فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Friday, January 31, 2003
سکسولوژی :

من امشب قبل از هر چیز عذر خواهی می کنم از خوانندگان برای نوشتن این مطالب که در کمال صداقت , بی حیایی , بی پردگی و خیلی باز نوشته میشه و فقط برای آگاهی عده ای هست که فکر می کنند مردها تافته جدا بافته هستند و متفاوت از زنها . شاید خیلی از شما منو امشب بی شرم و پتی یاره و فلان فلان ..... بدونید اما یعنی فکر می کنید حرفهای من دروغه و تا کی باید واقعیات رو کتمان کرد ؟ جدا تقاضا دارم در صورتیکه فکر می کنید من دروغ می گم نخونید ....

امشب می خوام برم تو نخ سکس !! چرا ؟ چون یک آقایی برام نامه داده بودن و مطالب جالب ودر عین حال مضحکی رو عنوان کرده بودند که برای همه شما بینهایت جالبه ! البته من خرده به ایشون نمی گیرم چون ایشون با سن کم یعنی 18 سال , طرز فکرشون جای ایراد گرفتن نداره و در آینده ای نزدیک و با کسب تجارب گوناگون و ارتباط با جنس لطیف به طرز فکر کنونی خودشون شُررررر ... جیش می کنن ... به هر حال نامه رو به همراه پاسخ خودم عینا می نویسم :

- سلام شیما خانم گل " شیما عمته بعد از این همه مدت بازم به من میگی شیما ؟ " آذرلوگ خدا بگم چیکارت نکنه که وقتی این سایت رو بنام من ثبت میکردی اسم منو شیما زدی !!!!!!!

- قبل از هر چیز باید بگم من مذکر هستم " به ترکه میگن چرا پرتقال رو با پوست می خوری؟ می گه آخه من چه " ک " می دونم توش چی پس دیگه چرا پوس بچنم ؟ حالا ما که شک نداریم اما اگه شما شک داری شلوارتو بکش پایین تا دیگران مطمئن بشن "

- پس بلند یا الاه می گم و وارد می شم " مگه وبلاگ من مستراحه که می خوای بیایی تو , یالاه می گی ؟

- من قبلا وبلاگ ندا رو می خوندم تا اینکه رفت مرخصی . امروز هم از طریق وبلاگ فاطمه و باباش و مامانش با وبلاگ شما آشنا شدم . " اولا که ندا نرفته مرخصی و .... بعد هم چشمات روشن , گلاب به روت که عیونت به جمال وبلاگ ما منور شد "

- تمام پیغامها رو خوندم و تبریک می گم به این شجاعت ! " مگه من شکارچی شیر یا پسر شجاعم که شجاع باشم ؟ "

- اما یک مورد هست که من مخالفم ! شما تو زندگینامه نوشتین اگه فرصتی پیش بیاد سکس رو تجربه می کنی و ازش استقبال می کنید . می خواستم بگم من کاملا مخالفم . من دوست دارم با کسی که می خواد شریک زندگی من بشه در آینده وفا دار باشم . زیاد فرصت پیش اومده که من منحرف بشم . ولی همین طرز فکر منو نجات داده . در ضمن من فکر می کنم در این ارتباط این دخترها هستند که ضرر می کنند نه پسرها .
اما جواب :

آقای محترم . ممنون از نامه شما و نظر و دقتتون به مطالب . چند نکته هست که باید به عرضتون برسونم : اول اینکه سکس یک نیاز کاملا طبیعیه برای هر انسانی چه زن و چه مرد ! این رو بدون اگه هر ننه قمری روزی اومد بتو گفت من از این حس بیذارم مطمئن باش یا دروغ می گه مثل سگ و یا مشکل جنسی - روانی داره . در ضمن این رو هم بدون که سکس نباید فقط در زمان ازدواج صورت بگیره بلکه قبل از ازدواج بهتره که هم مرد و هم زن سکس و یا عشق بازی رو تجربه کنند . حرفهای این آقا منو به این فکر انداخت که چقدر خوب می شد که زنها , مردها رو از عوالم و احساسات زنانه آشنا می کردند . از روحیات خودشون , از نیازهاشون و نقاط مشترک لذتها و .... چون مردها و مخصوصا مردهای ایرانی کوچکترین شناختی حتی بعد از ازدواج نسبت به روحیات و خلقیات زنها ندارند و عده زیادی حتی از پریود و حالات و عوارض اون خبر ندارند . شوهران زیادی هستند که وقتی همسرانشون در دوران قائدگی اخلاقشون مثل سگ می شه فکر می کنن زیر سر خانم بلند شده و در کمال حماقت نمی دونن علتش کجاست و از چیه !! عده ای حتی نمی دونن نوار بهداشتی به چه درد می خوره ! یادمه یکبار یه پسره بهم می گفت این پوشکهای مینیاتوری رو دیدی؟ من گفتم کدوما ؟ و بعد معلوم شد آقا منظورش نوار بهداشتی بوده ... و باور کنید که اصلا قصد اُسکل کردن منو نداشت و یا هستند پسرهایی که فکر می کنند که زنها اصلا احساس و نیازی نسبت سکس ندارند در صورتیکه زنها بیست برابر بیشتر از مردها دارای این احساس هستند !! هستند مردهایی که فکر می کنند زنها اصلا در مورد مسائل جنسی آگاهی ندارند و وقتی که از زبون زنها و دخترها کلمات رکیک و یا بی ناموسی می شنون و یا از احساس اونها نسبت به مساله سکس آگاه می شن چنان تعجب می کنن که انگار زنی چادری با بیکینی کنار دریا راه میره ... باور کنین مردهایی داریم به این خنگی ... . بیشتر از همه هم من خانم ها رو مقصر می دونم ... چون مدام میخوان فیلم بازی کنن و ادعا کنن ما مریم مقدسیم ... ما اصلا دچار حس شهوت نمی شیم و کافیه پسر حرفی از سکس به میون بیاره انگار بزرگترین فحش عالم رو به اونها داده و حالا جالب اینجاست که خود دختر با شنیدن این عبارات کله قند تو دلش آب می شه !! ولی اینکه چرا فیلم بازی می کنه دلیلش بر همگان مبرهنه ..... شرم و حیای ژنتیکی و افراطی مردم مشرق زمین !!!!
اکثر ما این زیباترین احساس بشری رو در خودمون سرکوب می کنیم در واقع اگه مردی همسرش رو واقعا دوست داشته باشه , زیبا ترین هدیه ای که می تونه بهش هدیه کنه هم آغوشی با اونه و قشنگتر از این هم وجود نداره که فاصله ها رو حتی در ارتباطات متقابل هم از بین ببریم . برای من خیلی تاسف بار و عجیبه که چطور دو تا آدم با هم ازدواج می کنن در حالیکه قبل از اون سکس و یا حداقل عشق بازی رو در دوران نامزدی رو تجربه نکردند . خیلی از انسانها در طی مراحل سکس دچار نوعی اختلالات و ناهنجاری های رفتاری و شخصیتی می شن . برای نمونه عده ای از بوسیدن احساس انزجار بهشون دست می ده از بذاق دهان و یا عده ای از خانم ها از مایع منی دچار چندش می شن و ... شاید تجربه همین مسائل قبل از ازدواج بتونه به طرفین بفهمونه که هنوز برای زناشویی آماده نیستند و یا برای هم ساخته نشدند ... و وقتی بدون در نظر گرفتن این مسائل پا به حریم زناشویی می گذارند , این یعنی عمق فاجعه و رختخواب می شه برای زن و شوهر مسلخ و قربانگاه !! خیلی از آقایون شروع رابطه عاشقانه که هموم بوسه باشه رو بلد نیستن !! آداب بوسیدن رو نمیشناسن و نمی دونن چه ظرافت و تکنیکی در بوسه نهفته و فقط می خوان ادای هنر پیشه های فیلم های پورنو رو که در دوران مجردی دیدن و فیض بردن , در بیارن .
تصور کنین حال آقایونی که تا قبل از ازدواج سکس نداشتن :
شب زفاف با ترس و لرز در حالیکه قلبشون در حال کنده شدن از سینشونه ترسان و لرزان دختر رو لمس می کنن و می برن به سمت قربانگاه " رختخواب " ... لباسش رو در میارن و این در حالیه که دختره حالش از پسره هم بدتره و با گریه و دلهره نظاره گر سلاخی خودش توسط پسر نشسته ... انگار که میخوان عمل جراحی باز بدون بیهوشی روی بدنش انجام بدن ...
پسر بدبخت که تا قبل از اون روز برای دوستاش رجز می خوند و می گفت من آنم که فلانم بود گرز رستم .... حالا بقدری هول برش داشته که عضو شریفش بطور کامل از کار افتاده ..
دختر هم از این قاعده مستثنی نیست و با این اوصاف اون شب برای هر دو زجر آورترین شب زندگی خواهد بود . دختری که تا به حال سکس رو تجربه نکرده باشه و بعد از اون همه کابوس و حرف و حدیث های رایج بین زنان و دختران در مورد عضو شریفه مردها و تبعات بعد از نزدیکی و .... وقتی سکس رو تجربه کرد بعلت این پیش زمینه ها و فشارهای عصبی و روحی تا مدتها از سکس نمی تونه لذت ببره و مدت زیادی باید بگذره و زن و مرد با هم Match بشن تا به اوج لذت حقیقی برسن ! احتمالا خیلی از شما این احساسات رو تجربه کردید .

اما حرف من با این آقا و اشخاصی با این طرز تفکر : چرا فکر می کنین دختری که قبلا سکس داشته , دختر خوش نامی نیست و یا مورد داره ؟ یعنی دخترهایی که بر اثر حادثه - ضربه - تصادف و نقص مادرزادی و یا هر عاملی غیر از عامل دخول و بیناموسی فاقد بکارت هستند و ازاله بکارت شدند , حق زندگی و ازدواج ندارن و به قول مردها , فاحشه تشریف دارن ؟ چه کسی گفته سکس برای آقایون رواست و برای خانم ها حرام ؟ اگه معیار انسانیت و خوشبختی و نجابت و وفای یک زن بخواد به یک تکه پوست و چند قطره خون بند باشه همون بهتر که نباشه و بدا به حال مردهایی که فکر می کنند با وجود این عوامل مثلا حیاتی , خوشبختی رو می تونن لمس می کنند . شما هم آقای 18 ساله چند سال دیگه به حرف امروز خودتون خواهید خندید مگر اینکه از نسل همون آخوندها باشی وگرنه هیچ مرد منطقی و با شعوری منکر این منطق نیست و مخالفتی با آزادی فردی انسانها نداره . هر مردی که غیر از این فکر می کنه از نظر من با یک دیکتاتور فرقی نداره . چون هر انسانی آزاد آفریده شده و حق داره نوع زندگی خودش رو تعیین کنه و مخصوصا خصوصی ترین بخش زندگی هر انسانی که تشکیل شده از سکس به اختیار خودشه , و کسی حق دخالت در نوع روابط جنسی افراد رو نداره . اگه زنی از همخوابگی با مردان متعدد خوشش میاد و به جرگه فواحش می پیونده نباید با پاره آجر کوبید تو ملاجش و سنگسارش کرد . شاید مضحک باشه اما باید بدونید اگر امثال این زنان نباشند امنیت خواهران و مادران همین شما به خطر می افته . کافیه به این فکر کنید که مردان و پسران مجردی که از داشتن رابطه جنسی متعارف از طریق ازدواج محروم هستند و در آتش شهوت می سوزند در صورت عدم ارضاء شدن توسط این زنان خیلی طبیعی میان به سراغ ناموس شما . پس به جای خرده گرفتن و یا معدوم کردن و سرکوفت زدن به این قشر از زنان , بهتره کمی هم منطقی بود . و یا مردانی که انتظار دارند دختر و زنی که به همسری برمی گزینند حتما باکره باشه در صورتیکه خودشون با هر نوع زن و دختری خوابیدن و ... جز حناقت چه اسمی روشون میشه گذاشت ؟!!

خوشبختانه این ارتباطات در زمان حاضر خیلی بهتر از قبل شده و دید جوونها بازتر از قبل . یادمه قبلا تو تاکسی که می شستی گاهی اوقات مردها از سوار شدن کنارت طفره می رفتند و یا در نقاط عمومی مثل مطب دکترها که صندلی ها کنار هم چیده شده بود اگه زنی نشسته بود هیچ وقت هیچ مردی نمی رفت کنار اون بشیه و حتما دو یا سه صندلی اونور تر رو انتخاب می کرد و اگر جای خالی بجز صندلی کناری اون زن نبود ترجیح میداد بایسته تا اینکه کنار یک زن بشینه و این طرز فکر احمقانه هم از رفتار چادری جماعت بی وجود نشآت گرفت که هر مردی کنارشون می شست یا سایه اش از روی بدنشون عبور می کرد خودشون رو جمع و جور می کردند یا همچین نگاه می کردند انگار که طرف انگشت تو فلان جاشون کرده !!!
اما در روابط جنسی شاید حق به جانب شما باشه که این دخترها هستند که ضرر می کنند از روابط جنسی , اما در کجا ؟ در ایران ؟ بله !! اما در خارج از ایران خیر !! در ایرانی که ملاک نجابت دختر باکره بودن و آفتاب مهتاب ندیده بودن باشه حرف شما صحت داره . اما همین دخترهای منحرف و مبتذل و معلوم الحال به قول شما و آخوندها هم نمی گردن افرادی با طرز فکر شما رو انتخاب کنند و اونقدر طرز فکر اونها باز و بقول معروف Open Mind هست و به بلوغ فکری رسیدن که می گردن شریک زندگی خودشون رو آزادانه و از روی عقل و منطق و شعور و از تیپ خودشون انتخاب می کنند و ازدواج می کنند عاقلانه و زندگی می کنند عاشقانه !!!!! می گردن بدنبال پسری که براش اون تیکه پوست و روابط قبل از ازدواجش دختر مهم نبوده و نیست و خود دختر و وجود انسانیش براش مهمه و همینطور آینده ای که باید با هم بسازن , نه باکره بودنش .... . ما ایرانی ها همیشه در گذشته سیر می کنیم نه در آینده و برای همین هم پیشرفت ما رو به جلو بسیار کنده و خیلی مواقع هم در جا می زنیم . نمی خواهیم باور کنیم که اگر دختر یا پسری هر نوع رابطه ای در قبل از دوران ازدواج داشتند مهم نبوده و بعد از ازدواح مهمه و ملاک گذشته آدم ها نیست , می بینیم که خیلی از ما و حتی پدران و مادران ما در دوران مجردی کارهایی رو به اقتضای سنشون انجام دادند که طبیعی بوده ولی بعد از ازدواج روی همه اونها خط بطلان کشیدند و زندگی کردند برای پیشرفت و سازندگی نه برای به رخ کشیدن گذشته های تمام شده .

تا یادم هم نرفته جواب این سوالت رو بدم که : من هم تو سن 18 سالگی از تو بدتر بودم اما وقتی 23 سالم شد خودم آستین هامو بالا زدم و رفتم واسه خواهرم دوست پسر پیدا کردم و کلی هم افتخار می کنم به این عمل خودم که آگاهانه و در کمال صحت و سلامت عقل پسری رو انتخاب کردم که خودم شایستگی هاش رو قبول داشتم و خواهرم هم همینطور و باعث نشدم تا بره به سراغ هر پسر احمق و فاسدی که دختر از نظرش تشکیل شده از یک سوراخ و دو برآمدگی .... و بعد از سکس هم تاریخ مصرف دختر رو باطل کنه و بره به سراغ یک نفر دیگه . اگه روزی خودم هم ازدواج کردم به موقع خودش اگه پسر و دخترم بوق تشریف داشتن که می دونم از بچه های من احمق خلق نخواهد شد , خودم براشون دوست دختر و دوست پسر می گیرم تا از دوران جوانی درس و رسم زندگی یاد بگیرن و تا در آینده با شناخت کامل از روحیات جنس مخالف , شریک زندگیشون رو انتخاب کنند تا در زمان ازدواج , دچار مشکلات احمقانه ای نشن که ناشی از عدم درک متقابل و عدم شناخت باشه و براحتی عاملی باشه برای کلمه نفرت انگیز " طلاق " و امیدوارم که سکس رو هم بطور معقول تجربه کنند و لذت ببرن از این نعمت طبیعی و خدا دادی . تکبیر .....

وقت از نی کر شدن
وقت عریان تر شدن
گم شدن پیدا شدن , بی در و پیکر شدن
رد شو از هر نابلد , در عبور از فصل بعد
رو به این بی منظره , این غزل کش این جسد
این همه بیخاطره , این همه بی پنجره
خیل خود جلاد تن
این زلال باکره
تاره یار ما به دار , خلوت ما بی حساب
مسلخ سبزینه ها
جنگل بی برگ و بار
بشنو از این زخم جان
بشنو از این ناگهان
بشنو از من بی دریغ , در حضور غایبان
رد شو از آوار برگ
رد شو از فصل تگرگ
رد شو از این زمحریر
رد شو از دیوار جهل
پر کن از می نای نی , بغض سیل آسای نی
بشنو از دل ضربه ها
بشنو از آوای نی
وقت از نی کر شدن
وقت عاشق تر شدن
گم شدن پیدا شدن .... وقف یکدیگر شدن ......

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Thursday, January 30, 2003

بحث امشب سکسولوژی پیشرفته ..... اگه زنده باشم :
دو کلمه حرف حساب !!!
آقایون بیکتاره .. شما مگه مریضین ؟ چه عشقی می کنین از اینکه بیایین و دیگران رو هک کنید ؟ آقا یه آدم بی پدر و مادری اومده تمام کامنت های منو پاک کرده ! پاک کردی چی شد ؟ کمبود روحیت جبران شد ؟ ارضاء شدی ؟ خوشحالم که سایت من باعث شد کمبود روحیاتت جبران بشه . خدا رو صد هزار مرتبه شکر به یه دردی خوردیم .

اما پاسخ های مختصر به بعضی از خوانندگان نوشابه باز کن :

- اینجا هم که شده بچه بازی ما دیگه رفتیم . خوش باشی .
ج : عزیزم من یک ساله دارم با تو بازی می کنم تازه فهمیدی من بچه بازم ؟ برو شیرتو بخور از دهن نیافته . در ضمن اگه بدونی چه افتخاری به من دادی و منتی سر من گذاشتی که دیگه خواننده سایت من نباشی که خودت هم نمی تونی تصور کنی .. تشکر .. تشکر .

- چرا تو مدام به مردها فحش می دی ؟
ج : تا نباشد چیزکی , مردم نگویند چیزها ...

- فکر کنم بتونی جای خالی ندا و نوشته هاش رو پر کنی .
ج : عزیزم من انگشت کوچیکه ندا هم نمی شم تو بی حیایی و بی ناموسی... در ضمن ما رو قاطی بزرگان نکنین لطفا .

- الو.... فوت فوت ......
ج : مرگ . حناق - زهره مار . خیار شور .... مریض . روانی !

- من از نوشته هاتون خوشم نیومد مخصوصا در مورد چادر . من چادری نیستم اما مادر و فامیل ها چادری هستند .
ج : عزیزم . این نظر شخصی منه و عمومیت نداره . من از چادر متنفرم و تن هر کی ببینیم گلاب به روت خیال می کنم مورد داره . دست خودم نیست مشکل روحی روانیه دیگه . شما هم خودشو ناراحت نکن .
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



یک بلایی سر شما مردها بیارم که حظ کنین ! حالا من دنبال شوهر می گردم ها ؟؟؟؟؟ اصلا من ...... لا الاه الا الاه !!!!! دهن منو باز می کنین دیگه !! هر چی من میخوام ساکت بمونم و هیچی نگم نمی شه !!!! خودتون خواستین ها :

آقا تا حالادقت کردین مردها برای اینکه از دختری یا زنی به پستی و حقارت و بیشرمی یاد کنند اونهم در نهایت درماندگی و اوج بدبختی که دستشون به فلانشونم بند نیست می گن : هه هه دختره رو نیگا !!!! دنبال شوهر می گرده !!
من نمی دونم چرا اگر هر زن یا دختری بیاد و از احساسات درونیش و مسائلی که کاملا طبیعی هستند , ولی فقط و فقط مردها و پسرهای بی جنبه ایرانی فکر می کنند که این احساسات در یک مرد باید وجود داشته باشه نه در یک زن , حرف بزنن , براشون عجیب جلوه می کنه و باعث نسبت داد هزاران فحش خوار و مادر و حرفهای رکیک می شه به دختر بیچاره و مطمئنا اگه دستشون هم به طرف برسه ترتیبش رو هم می دن . و وقتی هم می بینن دستشون از همه جا قطع شده , بند می کنن به تهمت زدن و خاله زمک بازی و یک مشت اراجیف و حرف مفت مثل :
طرف داره دنبال شوهر می گرده ....
طرف داره گربه رو دم حجله می کشه ....
طرف داره به در می گه دیوار گوش کنه .....
یادمه یه پسری برام نامه داده بود که من تا حالا نمی دونستم دخترها هم از سکس خوشوشن میاد یا اینکه اصلا دخترها هم می دونن فرق بین ک ... و ک .... !!!!!! جل الخالق !!!!!
من نمی دونم مگه شما مردها فکر کردین که فقط خودتون دارای احساس و غریزه جنسی هستین و فقط شما هستین که فلانتون مثل چاقوی ضامن دار یهو سر به فلک می کشه و دیوار رو سوراخ می کنه و زنها چون شکر خدا از همین پدیده بدترکیب و بی قواره محرومند دیگه هیچ نوع احساسی ندارند و نباید هم داشته باشند ... شما مردها خودخواه ترین موجودات عالم هستین . چون همیشه همه نوع کاری برای شما آزاد و رواست ولی برای زنها حروم و کفره !!!
خودتون هر زمان اراده می کنین با صد قلم زن و دختر همخوابه میشین و به هر نوع و شکلی خودتون رو ارضاء می کنین از روشهای مصنوعی باب طبع خودتون تا روشهای طبیعی !!!!! اما کافیه زنی بخواد همین کارها رو انجام بده مثل خار می ره تو چشمتون ! چشم ندارین ببینین !!! حرفم با اون عده پسرهاست که ادعای برادری می کنن و خودشون صد تا دوست دختر می گیرن و هزار بلا سرش میارن اما وقتی نوبت خواهرشون میشه بیچاره اصلا حق نداره با هیچ پسری هم صحبت بشه چون داداش جونش غیرتش گل می کنه !! واسه دختر مردم که غیرت نداره واسه خواهرش داره ! شکر خدا که ما برادر نداشتیم ....

حالا کمی حرف حساب !!
آقا اصلا اگه دختری دنبال شوهر بگرده مگه گناه کرده ؟ مگه زنها آدم نیستند و فقط باید انتخاب بشن مثل کنیز و مردها هستند که همیشه باید گل چین کنند زنها رو ؟ و زنها هم لای زر ورق بپوسن تا مردی سوار بر پراید سفید از راه برسه و برن خونه بخت ؟ چرا زنها همیشه مثل گوسفندهای توی آغل بی اراده باید برای قصابی انتخاب بشن ؟
جریان اون جوکه رو شنیدین ؟
از یه خانمی می پرسن وقتی آقاتون می خواد با شما سکس داشته باشه چکار می کنه ؟
می گه : هیچی سوت می زنه ....
خب شما چی می گی ؟
هیچی والا . منم می گم حاج آقا شما بودین سوت می زدین ؟

شما آقایون چرا نمی خواهید ظرفیتتون رو بالا ببرین ؟ چرا فکر می کنین اگه دختری از شما خوشش اومد و به شما احساسات نشون داد یا حتی خواست با شما دوست بشه و امکاناتی چه مالی و چه از نوعی دیگه ... رو در اختیارتون قرار بده خیلی تحفه هستین و غرور می گیرتون ؟! نخیر ! این خبرها هم نیست . می دونین اصلا به نظر من زنی که دنبال شوهر نباشه زن نیست و مثل قاطر می مونه !! آخه قاطر از آمیزش اسب و الاغ بوجود میاد ولی خودش هرگز نمی تونه تولید مثل کنه اما در عوض قدرتی بیشتر از الاغ داره !!!!!
شما آقایون هر وقت خواستین با لحن و حرکات زشت و وقیحانه در مورد زن یا دختری صحبت کنید فقط برای یک ثانیه خودتون رو جای اون دختر بگذارید تا متوجه بشید که همه افکار احمقانه و رذیلانه شما ناشی از عدم بلوغ فکری و شخصیتی شماست نه چیز دیگه !!
زنها هم مثل شما احساسات دارند هم از نظر جنسی هم عاطفی هم روحی هم حسی و حتی بسیار بیشتر از شما مردها هم پایبند تر هستند ! خیلی از مردها خودشون رو متفاوت از زنها می دونن و برتر , در صورتی که زن و مرد در همه حال برابرند به جزء در آناتومی و اون هم از نظر من باز هم برابری دارند به نوعی . اگر مرد از نعمت قدرت بدنی برخوردار شده زن از قدرت روحی . اگر مرد از نظر تناسلی با زن فرق داره و بقول مردها برتره , زنها هم دارای یک نعمت بسیار ارزنده هستتند و اون هم نعمت مادر شدنه . شما آقایون هر زمان که خواستید به زنی به چشم بد نگاه کنید فقط این حرف من رو به خاطر بیارید :
هر مردی از دامن یک زن متولد شده ......پس همونطور که برای مادر خودتون ارزش قائلید برای زنهای دیگه هم ارزش قائل باشین مادر شما هم روزی دختر بود !!
در آخر باید اضافه کنم که منظورم با همه مردها نبوده و نیست و فقط عده کمی از مردهاست که فکر می کنند متفاوت هستند و برتر از زنها . چون مردهای فهمیده و انسان زیادی هم وجود دارند و نباید از حق غافل شد .

تو اون شام مهتاب .. کنارم نشستی .. عجب شاخه گل وار .. به پایم شکستی .. قلم زد نگاهت .. به نقش آفرینی .. که صورتگری را .. نبود این چنینی .. پریزاد عشقو .. مهاسا کشیدی .. خدا را به شوره .. تماشا کشیدی ..... تو دونسته بودی .. چه خوش باورم من .. شکفتی و گفتی .. از عشق پرپرم من .. تا گفتم کی هستی .. تو گفتی یه بیتاب .. تا گفتم دلت کو ؟ تو گفتی که دریا .. قسم خوردی بر ما .. که عاشق ترینی .. توی جمع عاشق .. تو صادق ترینی .. همون لحظه ابری .. رخ ماهو آشفت .. به خود گفتم ای وای...... مبادا دروغ گفت .... گذشت روزگاری .. از اون لحظه ناب .. که معراج دل بود .. به درگاه مهتاب .. در اون درگه عشق .. چه محتاج نشستم .. تو هر شام مهتاب .. به یادت شکستم .. تو از این شکستن خبر داری یا نه ؟ هنوز شور عشقو به سر داری یا نه ؟ هنوزم تو شب هات .. اگه ماهو داری .. من اون ماهو دادم ..به تو یادگاری ....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Tuesday, January 28, 2003

توصیه های بهداشتی !!
آقا اگه این واکسن هپاتیت رو نزدین یک لحظه هم معطل نکنین و حتما برین و بزنین . طبق آمار وزارت بهداشت به طرز خطرناکی این ویروس شیوع پیدا کرده در جامعه و در ارتباط با افراد - در اتوبوسها - در اماکن عمومی و رستورانها و خلاصه همه جا امکان آلوده شدن هست و حتما می دونین که تاثیر این ویروس روی کبد یا پالایشگاه بدن هست و در صورت ابتدا دچار دردسر زیادی می شین و نهایتش هم سرطان کبد هست . این واکسن در سه نوبت تزریق می شه و یادآوری هم نداره و ایمنی دائم می ده . خوبیش اینه که در تماس با افراد آلوده یا خود ویروس هپاتیت مصونیت دارید . اما جدا یک پیشنهاد بهتون می کنم و اونم اینه که وقتی می خوایین هر نوع تزریقی انجام بدین چه از نوع بی ناموسی یعنی باسنی و چه از نوع با کلاسی یعنی روی دست " منظورم هرویین نبود " لباسی بپوشین که پاچه ها یا آستینتون راحت بالا بره وگرنه مثل من مجبور می شین یک کارایی کنین که باعث بیناموسی بشه !!!!

جریان از این قراره که امروز نوبت آخرین واکسن هپاتیت من بود ! 60 هزار تومن ناقابل داده بودم برای 3 نوبت واکسیناسیون , مایه کوبی , آنژکسیون... همش معنیش یکیه دیگه !!!!!
این ترس از آمپول از بچگی با پوست و گوشت و خون من عجین شده و رفع بشو هم نیست و تو این سن و با این هیکل خرس گنده هنوزم به محض دیدن این سرنگ کوفتی و استشمام بوی الکل مو بر اندام بلورینم سیخ می شه و قلبم تاپ تاپ شروع می کنه به تپیدن .... ساعت 3 بعد از ظهر بود که رسیدم به یکی از مراکز درمانی خصوصی طرف قرارداد ... رفتم تو و کارتم رو نشون دادم و بعد که تاریخ رو درج کردن روی کارت دادن دستم و گفتن بفرمایین تو ...
باز شدن در و خوردن بوی الکل به دماغم همان و دلم هُری ریختن همان ..... با ترس و لرز جوری که نمی خواستم به روی خودم بیارم که ترسیدم رفتم داخل و یک آقای دکتر جوون و خوش تیپی هم اومدن طرفم و با دیدنم نیششون تا بناگوش باز شد و به اصطلاح کلی خوش به حالشون شد . حالا تو این حالی که من دارم از ترس قبض روح می شم اونم جون عمه فلان شدش برای اینکه مثلا سر منو گرم کنه شوخ طبعیش گل کرده بود و مدام چرت و پرت میگفت تا آخر از کوره در رفتم و گفتم می شه زودتر بزنین من کار دارم !!!!! خلاصه نطقش که کور شد , گفت آستینتو بزن بالا ! پالتوم رو در آوردم و بعد هر چی زور زدم مگه آستینم می رفت بالا ؟ هی زور بزن .. زور بزن ... آخر گفتم : آستینم بالا نمی ره ..لباسمو در بیارم ؟
اونم از خدا خواسته گفت حتما.... راحت باشین .... " خاک بر سر "
هیچی ما هم ... هر چی زور زدیم دیدیم نمی شه به روش اسلامی و محجبه , فقط نیم تنم رو از تو پلیور در بیارم این بود که در کمال بی حیایی مشغول استریپ تیز شدم ! آقا تا چشم دکتره به نقاط ممنوعه افتاد دست و پاش شروع کرد به لرزیدن و تند تند آب دهن قورت دادن ..... تو دلم گفتم یا خدا !!! الانه که این مرتیکه بی همه چیز سوزنو بشکونه تو دست من و خر بیار باقالی بار کن ... بهش گفتم چرا دستاتون می لرزه ؟!! می خوایین بعدا بزنین من عجله ندارم ها ... ؟! که دید زیادی سوتی داده گفت : نه .. چیزه ... یعنی این حالت عصبیه الان خوب می شه !!! خلاصه بازوم رو گرفت و پنبه آغشته به الکل رو مالید روی پوست سرشونم و سوزنو فرو کرد و مشغول فشار دادن سرنگ شد .... مثل نیش پشه بود ... خودم تو دلم خندم گرفت که خر خدا آخه اینم درد داره اینهمه می ترسی ؟ ... خلاصه دارو داشت تموم می شد که تلفن زنگ زد !!!! درست تو همین وضعیت که سرنگ تو تن من باقی مونده , آقا هم خیلی خونسرد گفت سرنگ رو نگه دار تا بیام و بلند شد رفت تلفن رو جواب بده ......
حالا هی صبر کن مگه میاد . سوزن تو گوشت من و منم با نیم تنه لختم نشستم رو تخت و هی دارم حرص می خورم !!!!! تو همین فکرا بودم که یهو در باز شد و یه سبیل کلفت اومد تو و با دیدن من انگار دچار جنایت جنسی شده , مثل برق گرفته ها با تته پته گفت : ببخشید .. معذرت می خوام و رفت بیرون ... منم با این اداش زدم زیر خنده و داشتم غش غش می خندیدم که پشت سر اون یه پرستار اومد تو و با دیدن من تو اون وضعیت اونم غش کرد از خنده و منم که حرصم گرفته بود خیلی جدی گفتم : مرگ !!! به چی می خندی؟ این سرنگو از تن من در بیار مردم ..... دختر بیچاره که انتظار نداشت باهاش اینطوری حرف بزنم لبخند رو لبهاش ماسید و با کلی معذرت خواهی اومد و باقی دارو رو تزریق کرد و سوزن رو در آورد ! حالا زل زده به من که دارم لباسمو مرتب می کنم تا بپوشم دیدم اینجوری نمی شه و باید یه تیکه ای بهش بندازم تا دلم خنگ بشم و ازش سوال کردم : شما لزبین هستین ؟ انگار این واژه رو تو عمرش نشنیده بود که اول کلی مکث کرد و زد به کامپیوترش و بعد که جوابی براش پیدا نکرد گفت : ببخشید متوجه نشدم ... یعنی چی ؟ گفتم گوشتو بیار جلو .. بعد که سرشو خم کرد , گفتم یعنی تو همجنس بازی ؟!!! آقا تا اینو گفتم شاکی شد و گفت یعنی چی ؟ مودب باشین و تا خواست دور بگیره که گفتم : خانم محترم خجالت نمی کشی داری منو انیطوری نگاه می کنی ؟ مگه خودت زن نیستی ندید بدید که اینجوری زل زدی به من ؟ خوبه مرد نیستی وگرنه الان ترتیب منو داده بودی که .... حرفم رو برید و گفت : ببخشید راستش داشتم هیکل شما رو نگاه می کردم آخه خیلی خوش هیکلین !!!!!! به حق چیزای نشنیده !!!
خوب چی باید می گفتم ؟ جز اینکه نیشم تا بنا گوشم باز شد ....... موقع بیرون اومدن هم کلی باد کرده بودم و خوش به حالم بود از اینکه خوش هیکل هم بودم و خودم خبر نداشتم .. !
خلاصه اینم از جریان آنژکسیون ما تو سن 100 سالگی .. و درس عبرتی که اگه دوباره بر طبق قانون تناسخ روزی به دنیا اومدم دیگه با بلوز تنگ نرم واسه واکسیناسیون ..

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~`



........................................................................................

Monday, January 27, 2003

قابل توجه خانم های زینب کوماندو « چادری » :

از روزی که ایران زیر تاراج اعراب وحشی قرار گرفت این سرزمین روی آسایش رو ندید و کم کم در طول زمان اقتدار خودش رو به لطف عده ای مقدس مآب افراطی از دست داد و هر کسی هم که قد الم کرد تا ایران رو به پیشرفت برسونه سرش رو زیر آب کردند ... امیر کبیرها و رضا شاه ها و .... من در طی نوشته هام سعی کردم هر بار بخشی ازمعضلاتی رو که آخوندها به کشور ما وارد آوردند رو یادآور بشم . امروز هم می خوام یک مورد دیگه رو خاطر نشان کنم و اون هم ضرری هست که از برکت سر چادر یا همون سیم خاردار ناموس اُناس آخوندزاده ازش استفاده ابزاری - سیاسی - تبلیغاتی - جنسی , می کنند . شاید فکر میکنید چادر چه ضرری می تونه داشته باشه برای کشور ما جز اینکه عده ای زن فاحشه رو پنهان می کنه در حریم خودش !؟ اما الان دلایلی رو ذکر می کنم که متوجه می شید همین چادر باعث چه پیامدهای مخربی شده در کشور ما :
یکی از صنایع مهم در کشور ما صنعت نساجی هست. امروزه از 40 کارخانه نساجی کشور فقط تعداد انگشت شماری باقی مانده که اونها هم در معرض ورشکستگی کامل قرار دارند ... این صنعت که به لطف رضا شاه کبیر وارد ایران شد و اولین کارخانه نساجی توسط آلمانها در شهر شاهی از توابع استان مازندران راه اندازی شد , تا این زمان از نظر وسایل و تجهیزات به روز نشده و هنوز هم اکثر ماشین آلات این کارخانه ها از همان دوران باقی مانده و اکثرا هم فرسوده شدند و از رده خارج . بعد از انقلاب هم هیچ وقت زمینه ای فراهم نشد که ماشین آلات جدید با کارآیی بالاتر به کشور وارد شوند .
بعد از این مقدمه می پردازم به حکایت خودمون ...... کشف حجاب و اقدامات مرتبط به آن در دوران رضا شاه کبیر باعث شد که میزان مصرف پارچه در ایران بطور چشم گیری کم بشه چون پوشاک اون زمان مردم باقی مانده از نسل قاجار , میزان زیادی پارچه تشکیل می داد و متحد الشکل کردن لباس مردان و عمل پسندیده و عظیم و افتخار آمیز کشف حجاب باعث این صرفه جویی عظیم در کشور شد . برای نمونه بگم که فقط 40 نوع لباس و کلاه مختلف بین مردان دوران قاجاریه ملعون رایج بود و لباس زنان در اون دوره ار 25 تکه پارچه تشکیل می شد و مقایسه سطحی این میزان با لباسهای زنان امروزی که شامل شورت و کرست و بلوز و دامن می شه عمق فاجعه رو نشون می ده !!! بعد از واقعه تاسف بار انقلاب , و اجباری شدن حجاب U مصرف مانتو و بخصوص چادر که از لحاظ متراژ و مقیاس 2 برابر مانتو پارچه مصرف می کرد به طور سرسام آوری افزایش پیدا کرد و استفاده از آن بین عده ای از زنهای فاحشه و امل و فرصت طلب رایج شد , و کم کم چادر مشکی به عنوان حجاب برتر و پوشش رسمی بین زنان معرفی شد , عده ای از کارشناسان به این فکر افتادند که چادر سیاه را در داخل کشور تولید کنند تا از خروج کلان ارز از کشور جلوگیری کنند !! طبق برآوردهای وزارت بازرگانی رقمی در حدود 280 میلیون دلار هر ساله برای این کالای کذایی یعنی چادر U ارز از کشور خارج می شه و صرف واردات این کالا می شه !! خودداری از در اختیار گذاشتن 30 میلیون دلار برای خرید ماشین آلات تولید چادر در داخل کشور از طرف نهادها و ارگانهای دولتی , باعث خروج میلیونها دلار بی زبون از کشور میشه به جای این که صرف پیشرفت و آبادانی ایران بشه صرف خرید یک تکه پارچه کذایی برای با ناموس کردن یک مشت زن احمق و فاحشه می شه ! هنوز برای من روشن نشده که وقتی زنی مانتو می پوشه دیگه این چه حکمتیه که از روش چادر هم می اندازه ؟ بدبخت پیغمبر اسلام از دست این اسلام من در آوردی آخوندها , 1400 ساله که روحش در عزابه . بنا به نظر روانشناسان آقایون به خانم های چادری بیشتر نگاه می کنن و تمایل بیشتری برای هم آغوشی با اونها دارند و علت اینکه در غرب مردان از نوع پوشش زنان هزار و یک شب لذت می بردند همین بود !! جدیدا هم بین فاحشه های محترم که خود من به شخصه احترام فوق العاده ای براشون قائل هستم مد شده که از چادر استفاده ابزاری - تکنیکی می کنند برای جلب مشتری .

نتیجه گیری : تصور اینکه در هر شهر و استان زنهای امل زیادی از این حجاب کذایی استفاده می کنند و همینطور محاسبه تقاضا برای این کالا رو مد نظر داشته باشیم متوجه می شید که هر ساله چقدر به بودجه مملکت گل و بلبل زیان وارد می شه ! با این تفاسیر اگه شما بدونین که زنهای ساکن شهر قم اکثرا همه از دم چادری هستند می تونین به عمق فاجعه پی ببرین !! اینکه شهری که تو دل کویر رشد کرده به لطف آخوندها به تنهایی چند میلیون دلار رو می بلعه و صرف هیچ و پوچ و خیالات و توهمات و اوهام می کنه !
خوب نیست پشت سر مرده حرف زد اما چاره چیه باید حقایق گفته بشه !! این مادر بزرگ من که از نسل اعیان قاجار بود زمانی که انقلاب شد کشف حجاب کرد !!! آخه مادر بزرگ من از اون تیپ زنها بود که به هیچ شکلی چادر رو از خودش دور نمی کرد اما این انقلاب چنان دست آوردی به همراه داشت که باعث شد مادر بزرگ با حیای من از راه بدر بشه و کشف حجاب کنه و به مانتو رو بیاره ....
یک مثال جالب بزنم از این حجاب مسخره :
من یک دختر خاله دارم که در یک وزارت خانه مشغول به کار هست وقتی این خانوم تشریف می برن شرکت , این لباسها پوشش ایشون رو تشکیل می ده :
چادر - مقنعه - مانتو - شلوار - جوراب کلفت - کفش جلو بسته و دستکش سیاه ...... همه از دم مشکی !!! اما همین خانم به محض این که وارد خونه می شن کشف حجاب می کنن , از همون دم در شروع می کنه به لخت شدن و تا می رسه تو اتاقش خیلی خجالت بخواد بکشه شورتش رو نگه می داره !! لباس های منزل ایشون هم تشکیل شده از یک بیکینی یا یک شورت کوتاه و یک تاپ یا مینی ژوپ و تاپ و .... حالا فکر نکنین من مخالف این لباسهام اما وقتی بعد از چند سال اونو توی چادر دیدم اینقدر خندیدم که شاشیدم به خودم آخه مثل این می مونه که Madona مسلمون بشه و بیاد چادر سرش کنه و نماز بخونه !
کسی که محتاج به کاره مجبور می شه به این شکل لباس بپوشه و خودشو مثل انتر و عجوزه در بیاره ! اما ذات اصلی این آدم آزادی و بی حجابی و سکس رو می پسنده و نمی تونه عوضش کنه ! من خودم از برهنگی کمال لذت رو می برم و اصلا به پوشیدگی پا بند نیستم 12 ماه سال رو مثل تارزان سیر می کنم و بابام کشت خودش رو تا یک لباس آستین دار یا شلوار یا دامن بلند یا بلوز یقه بسته تن من بکنه نشد که نشد و دیگه از رو رفت .... !!! من دوست دارم همیشه هر طور راحت هستم برم و بیام و باشم و اگه روزی مجبور باشم برای شغل , خودم رو محدود کنم محاله اون کار رو قبول کنم ! اما متاسفانه به علت نیازهای مادی جامعه ما که پول خرف اول رو می زنه هر کسی قادر به مخالفت با عقاید تحمیلی نیست و از مردم براحتی سوء استفاده می شه !
یک موضوع جالب به ذهنم اومد که بی ربط به این موضوع نیست !
وقتی لنین به قدرت رسید برای اینکه هوا دارهای خودش رو زیاد کنه اول از همه شروع کرد به ترور مخالفان درجه یک توسط " ZETA " ! بعد از اون هم شروع به تبعید مخالفان درجه 2 و 3 کرد به سیبری ! بعد نوبت به کسانی بود که آینده نظام کمونیستی رو باید می ساختن یعنی هواداران ! در اون زمان بعلت جنگ جهانی و جنگ داخلی روسیه بین بلشویک ها " سرخ ها و سفید ها " روسیه به کشور بسیار فقیری تبدیل شده بود و مردم در فقر و گرسنگی مطلق بودند ! بچه ها رو در حیاط مدارس جمع می کردن و می گفتن که کی به شما نون می ده ؟ همه می گفتن خدا !!!! بعد می گفتن پس بگین خدا به ما نون بده ! همه با صدای بلند می گفتند خدا به ما نون بده .... , بعد می گفتن کو ؟ خدا نون داد ؟ دیدین که خدا که نون نمی ده ! حالا بگین لنین به ما نون بده ! به محض گفتن این حرف سبد های نون رو می ریختن جلوی بچه های گرسنه ! و می گفتن دیدن ؟ این لنین بود که به شما نون داد !!! این عمل هم اونها رو بی خدا می کرد و هم طرفدار لنین !
در حال حاضر هم همین روش به نوعی زیرکانه اعمال می شه ! یعنی چه کسی کار می خواد ؟ هر کی که بگه درود بر ..... و ....... و چادر سرش کنه , الکی جانماز آب بکشه و دولا راست بشه !! موقع استخدام هم باید از دادگاه تفتیش عقاید اسلامی یعنی امتحان گزینش عبور کنه و نماز بلد باشه و ادای آدم های با خدا رو در بیاره ! دختر خاله من هم به این صورت استخدام شده ! حالا با گفته های من شما تصور کنین که یه دختر قرطی اونهم با این شرایط به قول آخوندها مبتذل و مستهجن , چطور تونسته از این آزمون ها عبور کنه ؟ دختر خاله من حتی بلد نیست قرآن بخونه !!! دیگه باقی رو خودتون حدس بزنید !!!! نمونه دیگه اون پسر دایی من بود که وقتی دوران خدمتش رو تمام کرده بود اداره عقیدتی نظام وظیفه برای دادن کارت پایان خدمت ازش امتحان عقیدتی گرفت و 5 بار رد شد آخه از بس خانواده ما مومن هستن که همه از دم نور ایمانمون نور بالا می زنه ..... ! خلاصه کسانیکه نماز بلد نبودند رو رد می کرد و اضافه خدمت می خوردند تا زمانیکه نماز رو یاد بگیرند !
خاتمی تو عمرش یک حرف جالب زده :
" اسلامی که به نام عقب ماندگی و فقر و بی داد و زور و ظلم و جور بر جامعه و مردم تحمیل می شود , نمی خواهیم .... "
ارواح عمه ات !

~~~~~~~~~~~~~~~~~



ساکنین شهر تهران درست مثل ساکنین استرالیا و کانادا هستند از هر ملیتی که در جهان وجود داره در این کشورها پیدا می شه . توی تهران هم از هر قوم و نژاد و قبیله و ملیتی از ایرانی تا افغانی بگیر جمع شدند . اما خیلی از این عده بعلت سکونت طولانی مدت در چند نسل متوالی خصوصیات اصلی خودشون رو از لحاظ گفتاری و ظاهری تغییر دادن و نسل جدید این خانواده ها خودشون رو تهرانی اصیل می دونن و اصلا هم به پیشینه های قومی خودشون پایبند نیستند . اما پیران وافراد سالخورده این خانوارها هنوز هم پای بند آداب و رسوم و زبان محلی خودشون هستند . برای نمونه خانواده پدری من " نمی گم ترک که الان فحش خوار و مادر بهم می دین " آذری هستند " آخه به ترکه می گن : شما ترکی ؟ می گه پدر سج چَرا فحش می دی ؟ خر باباته !! اینم جریان ماست که نمی نویسم ترک حکایتش اینه که به تریج قبای بعضی ها بر نخوره !!!! " و خانواده مادری متفاوت از اونها 180 درجه !!! خوب طبیعیه که ما بچه ها اصلا زبون عجیب و غریب خانواده پدری رو نمی دونیم چون اصلا با اونها بزرگ نشدیم . نه آشنایی با فرهنگ اونها داریم و نه خیلی چیزهای دیگه و اصلا هم قبولشون نداریم و این بدعت که نه , یک اصله !! خلاصه اینکه همیشه وقتی ما رو می بینن مجبور می شن به زبان فارسی دست و پا شکسته صحبت کنن تا ما بفمیم ! پدر بزرگم وقتی اومده بود منزل ما باعث شد یک موضوعی رو کشف کنم :
هر وقت پدر بزرگم آروم بود , زبونش فارسی بود اما کافی بود که مثلا خبری بشنوه از این آخوندهای پدر سوخته و سریع تغییر لهجه می داد .... این شد که آخر یه روز دیگه طاقت نیاوردم و گفتم : ببخشید شما می خوایین فحش بدین دیگه چرا کانالتون عوض می شه ؟ خوب به همون فارسی بگین دیگه ... اونم گفت : آخه بالام جان فحش دادن به زبان مادری بیشتر دلمو خنک می کنه و خیلی می چسبه !!!! به حق چیزهای نشنیده !

این جریان منو یاد موضوعی انداخت که فکر کنم هر کسی ازش خبر نداره . می دونستین زنانی که درد زایمان دارن فقط به زبان مادری خودشون آه و ناله می کنن ؟ درست مثل جریان فیلم " باران " که توی اون معمار باشی ترک " ببخشید آذری " وقتی با کارگرها صحبت می کرد فارسی حرف می زد اما هر جا که دعوا می شد و فخش کاری , لهجه اش زبون اصلی می شد ... هاها
یه جوک بی مزه :
ترکه یه روز می ره پشت بوم و یه خر رو می گیره می بنده به آنتن تلویزیونش ! بهش می گن چیکار می کنی ؟ می گه می خوام برنامه هام زبون اصلی پخش بشه.....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Saturday, January 25, 2003

می شه من یه توضیحی راجع به سبیل بدم ؟ سبیل که چه عرض کنم " 4 بیل "

بابا شما مردها خجالت نمی کشین که سبیل می گذارین یا ریشی به انبوهی جنگل ؟ بیچاره خانم هاتون چه گناهی کردن که با دیدن و تماس با شماها باید کفاره پس بدن ؟ من یکی از کارهای روزانه ام اینه که می شینم به مسائل بغرنج فکر می کنم و اغلب هم جوابی برای اونها پیدا نمی کنم ! نمی دونم آخرین باری که یک صورت سبیلو رو ماچ کردم کی بوده , اما می دونم که تا یک ساعت بعد داشتم خاندان و دودمان و اجدادش رو فحش می دادم و نفرین می کردم . اینو داشته باشین همین جا تا بگم :

عرض شود من هنوز نتونستم درک کنم که این زینب کماندوها و ملا باجی ها که شوهراشون آخوند تشریف دارند چطوری شب به شب به " آغاشون " لب می دن ؟ آخه هر جور نشستم فکر کردم که اون صورتی که یک جای بدون مو درش وجود نداره وقتی با لبهای زن بیچاره تماس پیدا می کنه و باز و بسته و مکیده می شه چه حجم عظیمی از مو وارد دهن طرفین می شه , چه لذتی می تونه داشته باشه و ببره از بوسه ؟ اینجا به 2 نتیجه رسیدم !!
یکی اینکه لابد آخوند مورد نظر قبل از زفاف می ره 3 تیغه می کنه و بعد برای خالی نبودن عریضه ریش مصنوعی می گذاره و شب موقع خواب با سر و صورت صفا داده شده به آغوش یار فرو می ره .....
دوم اینکه احتمالا بعد از هر جلسه هم آغوشی زن بیچاره از بوق سگ تا صبح علی الطلوع باید با موچین و انبر از حلقش ریش و پشم بکشه بیرون ... شما نظری دارین ؟
این فرانسوی ها یک ضرب المثل دارند که ترجمه اش می شه :
بوسه بدون سبیل مثل تخم مرغ بدون نمک می مونه !
لابد این مردمان احمق سرزمین بوسه فراموش کردن که چه موجوداتی مهیبی توی ایران وجود دارند وگرنه حتما این ضرب المثل رو عوض می کردن . چون اگه جونورهایی که توی ایران داریم و بهشون می گن " لرُ " با سبیل ها از بناگوش در رفته و یا آخوندهایی با صورتهایی مثل مزرعه شبدر و یونجه رو می دیدن از بیخ سبیل هاشون رو می زدن و ادعای ریش و پشم نمی کردن !!!
خلاصه اینکه آقایون محترم !! این نشونه مردونگی رو سبز نکنین والاه به چی قسم ؟ مردی که به داشتن ریش و پشم " اون یکی رو نمی گم " خلاصه نمی شه .... آخه آدم تا میاد سر کیف یه ماچ کنه تا یکساعت بعد از اون بوسه باید از تو حلقومش مو در بیاره !!! به خدا خانم ها گناه دارن چقدر شما مردها آزار دارین !؟؟؟؟؟؟؟
این به جهنم !!! بعضی از آغایون شنیدم که ادعاشون می شه زنها از موی تن مردها خوششون میاد مخصوصا از موهای روی شونه هاشون !! و از همون دوران بلوغ که پشت لبشون سبز می شه می رن با داس و کمباین میافتن به جون پشم و پیلی های تنشون تا حسابی پر شت بشه ! پسر خاله کوچیکه منم تا پشت لبش سبز شده هر روز جلو اینه ست و مدام در حال صا دادن کرک هاشه ! هر روزم میاد صورتشو میاره جلو می گه دست بکش ببین زبر شده یا نه !؟ من نمی دونم کدوم زن احمقی اومده گفته به این آغایون محترم که از موکت و نمد متحرک خوشش میاد ؟ اگه اینطور باشه این پسر خاله من که با زیلو و گوریل شدیدا هماهنگی و نسبت داره الان سوپر استار شده ! چون از بس تنش مو داره که وقتی لخت هم می شه کسی نمی فهمه و فکر می کنی لباس مشکی پوشیده !! والا ما نفهمیدیم چرا ایرانی جماعت سلیقه شخصی خودش رو عادت داره عمومیت ببخشه به جمع !!؟
یه خاطره بگم و برم :
وزارت علوم که کار می کردم حراست اونجا دو تا برادر بودن از اون حرب الاهی های اصیل که موقع حرف زدن با زنها نگاهشون به کف زمین می چسبه اما در خفا .... آره !! خلاصه این دوتا چنان ریش انبوه و نامنظمی داشتند که آدم میدیدشون وحشت می کرد موهای سرشون هم فر بود و انبوه مثل ریش هاشون و من هم که دست به مچل کردنم حرف نداره روی این دو تا اسم میرزا کوچک خان و دکتر حشمت رو گذاشته بودم و هر روز صبح اول یاد این دوتا می کردیم و بعد کارو شروع می کردیم و خلاصه با جریان سبیل یاد این دوتا نخاله افتادم ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Friday, January 24, 2003

یا ایها الناس بشتابید که یک وبلاگ توپ کشفیدم !!!! وبلاگ ویران رو حتما بخونید که حرف نداره و نویسنده اون آخر باحاله و با اینکه تعداد بیننده هاش زیر صفره اما با این حال مطالبش کل آرشیو کذایی سایت من رو قورت می ده ...

با اجازه صاحب این وبلاگ از یکی از مطالبش می خوام استفاده کنم و دردی از هزاران درد جامعه زنان رو بازگو کنم . این دوست عزیز بقول خودشون چُس ناله هایی کرده بودند در بیوفایی زنان و مخصوصا دخترها و بی مهری هاشون و الحق که گل گفتن و منم متقابلن به همراه ایشون تر می زنم به همین مرام و دوستیهای دخترها !! راستش خودم هم دل پری دارم از این نوع دوستی ها و با اینکه خودم در دوستی همیشه از همه امکاناتم مایه می گذارم اما دیگران همیشه از ماتحتشون یا فلان چپ و راست ذکور خانوادشون برام مایه گذاشتن !! این بود که منم شمشیرم رو امشب از رو می بندم و همصدا با این دوست بامزه مطلبی رو عرض می کنم که هم جنبه شوخی با وبلاگها رو داره و هم کمی تا قسمتی هم جدیه , ناراحت می شین ؟ مشکل خودتونه , حرف حق تلخه :

روز اولی که من خلق شدم در دنیای وبلاگستان , روزی 1400 تا بیننده داشتم و 4 برابر همین تعداد هم ای میل برام میومد از همه نوع آدمی . 99% از شما اصلا نمی دونین من چطور خلق شدم و برای همین سر در نمیارین از این آمار عجیب . چیزی که برام ثابت شد در این مدت این بود که وقتی کسی می خواد گل کنه توی جمعی و یا هر محیطی چند عامل رو باید حتما داشته باشه :
یا باید زن باشی . اگه زن هستی باید حتما بی ناموسی بنویسی و یا سر در وبلاگت بزنی فاحشه خونه با مجوز رسمی از وزارت ارشاد .
یا اگه نمی خواد زن باشی باید حتما رکیک بنویسی و بند کنی به سوراخ ها و دست اندازها و پستی بلندی های زنها " جناب هیس" . خلاصه حتما باید مورد منفی داشته باشی تا پذیرفته بشی . مثلا فکر می کنین اگه نوشی در مورد بچه ها نمی نوشت و یا از وضع زندگیش نمی گفت سال تا سال کسی اونطرف ها پیداش می شد ؟ و یا اگه ندا و خورشید ... از احساست و لذتهای دنیای زنها نمی نوشتن کسی اصلا کلاهشم اونور می افتاد می رفت بر داره ؟ این نتیجه گیری این رو می رسونه که ایرانی جماعت در درجه اول با شنیدن و خوندن مطالب سکسی کلی " حال " می کنه و این نشون می ده ایرانی ها خیلی درجه شهوتشون بالاست . و در درجه اول هم می رن سراغ این قضایا بعد سراغ چیزهای دیگه . اما در دنیای حقیقی خودمون و ارتباطات زنانه , دوستی زنها مزخرفترین و بی وجدان ترین نوع دوستی هاست ! اگه دوران کودکی باشه دوستان همدیگه رو می خوان برای عروسک و درس و مشق . اگه تو سنین بلوغ باشه دوستها همدگه رو می خوان برای اینکه تمایل دارند به همجنس . بعد از دوران بلوغ باشه چشم و چال همدیگه رو در میارن چون هر دختری دوست خودش رو به چشم یک رغیب و هووی دوست پسرش می بینه نه یک دوست ! حالا تو قسم و آیه بیار که بابا تو با دوست پسرش چیکار داری , اما مگه حالیش می شه ؟ هر حرکت تو رو به مانند یک زنگ خطر در تصاحب مترسک عشقش می دونه و خدا نکنه که مثلا تو بر و رویی هم داشته باشی دیگه واویلاست !! یک روز مثلا اون پسر یک سوال از تو بپرسه و تو روی خوش بهش نشون بدی و یا اینکه تو اون پسر رو تحویل بگیری و یا سوالی و حرفی بزنی , همون روز تلفن رو بر می داره و همچین می شورت با فحش ها و نسبتهای بیناموسی لایق اجدادش که باید 2 روز تو آفتاب بمونی تا خشک بشی و چروکهات باز بشه . اما همین دوستان رذل و خبیث و احمق وقتی که توی همینن عشق های پوشالی و احمقانه شکست می خورن یا پسره می زنشون زمین و هزار بلا سرشون میاره تو میشی مریم مقدس و صندوقچه اسرار و باید مرکز مشاوره باز کنی و سرویس ویژه و رایگان بدی بهشون ... توی 24 ساعت 48 ساعت رو باهات درد و دل می کنن اونم فقط مزخرف . از پریودشون بگیر تا چکیدن آب از دماغشون ....... همه رو برات تعریف می کنن و نظر می خوان و هزار و یک کوفت دیگه , اما وای به روزی که تو دلت بگیره یا احتیاج به دیدنشون داشته باشی یا بخواهی درد و دل کنی تا سبک بشی !
اصلا نابود می شن . از روی کره خاکی غیب می شن . به معراج می رن . دیگه نمی شناسنت . اینه که می گن دوست رو باید تو سختی ها شناخت همینه . تازه دنیای دخترها کثیف تر از دنیای مردهاست ! چون در دنیای مردونه پسرها با هم بتوافق می رسن در خیلی از جهات در مورد دختر و عشق و ... و نرسن هم می زنن همدیگه رو شل و پل می کنن و بعد هم روبوسی و تمام ! حداقل اهل مرام هستند اما در دنیای زنها مرام و معرفت و دلسوزی در راه عشق وجود نداره و عواملی مثل حسادت و رندی و بی شرفی هم مزید بر علت می شه . مخصوصا حسادت . دوستت می بینه تو از کسی خوشت میاد , اما فقط برای چزوندن تو از اینکه می بینه تو خوشی و نمی تونه تحمل کنه , مخ پسره رو کار می گیره و بعد که قاپ طرف رو دزدید یه اردنگی می زنه بهش و ردش می کنه . نه خود خورم نه کس دهم گنده کنم به سگ دهم , اینه . این مثل اینجا کاربرد داره .

حالا این جریانات در دوران قبل از ازدواجه و وای به روزی که دوستت ازدواج کنه !! کوچکترین حرکتی از جانب تو حکم زنا و فاحشگی رو داره !! اکثرا هم که فکر می کنن شوهر که کردن پنجاه سر و گردن از تو بالاتر هستن و همچین افه میان و خودشون رو می گیرن و طلا و انگشتر و کوفت و زهرمارشون رو به رخت می کشن که انگار با مهاراجه هند ازدواج کردن , حالا نمی دونن طرف مثل نون خشکی هست و قیافش 5 زار نمی ارزه !! دیگه با جوون ها نمی پرن و می رن ور دل پیرزن ها و پیر دخترهای ترشیده و با اونها لاس می زنن و توی دوره های اونها حاضر می شن و برای اینکه نشون بدن متمدن شدن سیگار چس دود کنن و لبی تر کنن .... که چی ؟ دل شوهره رو تصاحب کنن و به اصطلاح خرش کنن . حالا دختره خاک بر سر اصلا چشم نداره مادر شوهرشو ببینه ها اما چنان می ره تو ماتحتش که شوهره فکر می کنه طلای ناب به چنگ آورده و .... بعد که خونه و ماشین پسره رو بنام خودش کرد و خرش از پل گذشت هم شوهره هم ننه اش رو شوت می کنه بیرون و یکه تازی می کنه .
بازم تبصره داره . این رفیق شفیق اگه شوهرش ناتو باشه و خوب ترتیبش رو بده " دقت کنید " درست وقتی که دستش به هیچ جا بند نشد و از دست فک و فامیل و همه کس و ناکسش عاجز شد تازه یاد شما می افته و از شما چی ؟ " انتظار " داره !!! و شروع می کنه به مجیز گویی :

ای ندیم روز و شبم
ای همدم دیرین من
ای نشان عشق و وفا
ای مایه تسکین من
ای ناجی عشق آفرین
تو محرم راز منی
ای آشنا با درد من
تو شعر آواز منی
سوز منی , ساز منی
در حریم اندیشه ام
پروانه خوش بال منی
ای همیشه مقصود من
تو کعبه آمال منی
در ذهن من تنها تویی
بالاتر از پندار من
ای تکیه گاه هستی ام
ای برتر از گفتار من
ای مایه کردار من .........

خاک بر سرش !!!!!! انگار نه انگار تا دیروز راهزن عشقش بودی و حالا اگه کاری نکنین بهش بر می خوره !!!! حالا بخواهی مرام بگذاری باید هر روز کار و زندگیت رو تعطیل کنی و ور دل خانم بشینی و به حرفهای صد من یه غازش گوش بدی و همپاش آبغوره بگیری . اصلا گریه نکنی یعنی همردی نکردی و احساس نداری . بعد که مثلا تونستی آشتی شون بدی دوباره اخ می شی و فراموش ... اینم رسم روزگاره ! دوری و دوستی ....

اما تنها این مسائل بین دوستان نیست , خواهرها هم با هم از این مکافات ها دارند مخصوصا که 4 تا خواهر با هم تو یه خونه باشن می شه خر بیار باقالی بار کن ! کسی خواهر داشته بفهمه من چی می گم ؟ به زور می برت سر قرار که این اسطوره زشتی " دوست پسر " رو ببینی و نظر بدی . بعد کافیه بگی زشت بوده . همون لحظه که برات قیافه می گیره و می ره تو حس بعد شب هم که برمی گردی خونه قشقرقی به پا می کنه بیا و ببین ! اینم یکی دیگه از محاسن ما ایرانی هاست که ظاقت شنیدن حرف رک و صادقانه رو نداریم . من هیچ وقت دروغ نمی تونم بگم و اگر هم بگم گند می زنم بد جور ! سعی هم می کنم تا حد ممکن رک باشم ولی خوب هر کسی از حرفهام خوشش نمیاد !! یه بار خواهرم ما روبرداشت برد سر قرار که نظر بده درباره دوست پسرم . منم از دیدن قیافه پسره استفراغم گرفت و بهش گفتم از تو جوب پیداش کردی ؟ همون شد که تا امروز هم چشم ننداره منو ببینه " 7 سالی می شه " اینه که به آدم هایی که جنبه ندارن نباید حرف راست زد باید می گفتم آلن دلونه تا خانم خوشش میومد .
خلاصه اینکه خاک بر سر همه دوستای اینجوری کنن . که البته دوست نیستن . والا آدم با یه پسر حرف می زنه تا سایز شورت باباش رو هم بهت می ده اما از زبون این خلایق نسوان مگه تو می تونی یک کلمه حرف بیرون بکشی ؟ ... می خواستم یه چیزی بنویسم اما گفتم بی خیال من که خودم رو می شناسم و اونایی که نمی شناسن طبق شعر زیر بدا به حالشون :
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
مسکین خرک لنگ به مقصد برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد الدهر بماند

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



حکایت توالت فرنگی و دوستی خاله خرسه :

آدم دو ماه چشم انتظار رسیدن یک بسته باشه و فقط هم سفارش کتاب و سی دی و داده باشه و بعد یکروز صبح که از خواب بیدار می شه می بینه نامه اومده دم در که بیا پست خونه بسته ات رو ببر ! بعد با کلی ذوق و شوق می ری پستخونه و بسته صد کیلویی رو میاری خونه و با دلی پر از امید با سرعت هر چه تمامتر شروع می کنی به باز کردن کارتن ها و بعد چی می بینی ؟ یک مشت آشغال و بنجل !!!
اولین چیزی که می بینی یک بسته صابون گلناره !! آخه آدم صابون Fa رو ول می کنه و می ره صابون گلناری که بوی گند می ده و توش پر از Bleech هست رو بر می داره می زنه به تنش ؟
دومین بسته نوار بهداشتی ارکیده ست !!!! نمی دونم با وجود این همه تامپون آدم این پوشک های بچه کت و کلفت رو برداره که چی بشه ؟
سفیداب !!! تو جایی که نه دوده هست نه کثافت و خاک , آدم تنش مگه چرک می شه که برداره 3 ساعت پوست بیچاره رو بسابه و تنش زخم و زیلی بشه ؟
سبزی قرمه خشک !!! این همه غذاهای خوشمزه رو آدم ول کنه بره سراغ قرمه سبزی بی خاصیت که تنها خاصیتش بو دار کردن جیش آدمه ؟
نه پسته ای نه شیرینی ای ! هیچی !!!!
سنگ پا !!! وقتی سنگ پای تیتانیا هست مگه زوره که به پاهات آجر بکشی ؟ تازه بشرطی که پات کثیف بشه !!!! والاه من خودم رو کشتم تا کثیف بشم و تنم بوی عرق بگیره یا کمی پوستم چرب بشه اما انگار اومدم تو بهشت !!! هوا هم Anti Bacterial شده !

کافیه شخصی بره خارج از کشور و مقیم بشه !! بستگان اون هم برای نشون دادن حسن نیت و خود شیرینی شروع می کنن به فرستادن کالاها و اجناسی که نه تنها ارزشی نداره بلکه باعث هزار دردسر هم می شه ! برای نمونه مثال بالا رو زدم !! گذشته از اینها کافیه نگاهی بندازید به چمدانهای ایرانیانی که قصد مسافرت به خارج از ایران رو دارند ! اولین وسیله یدکی اونها آفتابه هست که از نون شب هم واجبتره و اگه خیلی متمدن باشن شلنگ توالت !!!! این 2 وسیله جزو لاینفک هر ایرانی راهی سفر فرنگ هست ! وای به حال گمرک چی های اجنبی ! یادمه 2 سال قبل توی فرودگاه پلیس به مسافری ظنین شده بود و داشتن چمدان هاش رو می گشتن و از توی اون مگس کش و بادکش لوله باز کنی و آفتابه و دم کنی و ملاقه و چای صاف کن و خلاصه یک لوازمی در میاوردن که من مرده بودم از خنده ! حالا اون بیچاره زبان هم بلد نبود و پلیس ها هم که تو عمرشون این وسایل رو ندیده بودن کلی ذوق کرده بودند که لابد وسایل ساخت بمب هسته ای رو کشف کردن ! از اون بدتر نگاه متوحش و تعجب زده مسافران خارجی دیدنی بود که به این وسایل و اون فرد به چشم تروریست نگاه می کردن با چشمهای گرد شده ! من نمی دونم آخه ما فکر کردیم که همه جای دنیا یعنی ایران که همه چیزش پر از نقص و خرابی باشه ؟ تا دست میشوری راه آبش بگیره یا حمام که می ری آب کم و زیاد بشه یا سرد و گرم یا اینکه پر از پشه و مگس باشه و .... !! باور کند که ما فرهنگ خیلی از چیزها رو نداریم و می خواهیم بدون یادگیری خیلی از مسایل رودتر به همه چی برسیم و همه چیز رو تجربه کنیم در صورتیکه تا فرهنگ و درک و شعور چیزی رو بدست نیاریم سالها عمرمون تلف می شه تا بتونیم به ایده آل ها برسیم . یاد خاطره ای خیلی جالب افتادم از یکی از همین اتفاقات که براتون می نویسم به زبان طنز در مورد توالت فرنگی که یکی از دوستانم " ندا " که تازه رفته بود Swiss برام تعریف می کرد و من مرده بودم از خنده :

حکایت از این قراره که تا قبل از اینکه راهی دیار کفر بشم وصال استفاده از توالت فرنگی نصیبم نشده بود بچه شهرستان بودن این عوارض رو هم داره دیگه !! اما این انتظار زیاد طول نکشید و چند ساعت بعد از قدم گذاشتن به خاک بیگانه اتفاق افتاد !! برای رفع حاجت رفتم توالت و دیدم برای استفاده هیچ چاره ای نیست الا نشستن روی سنگ توالت فرنگی ! این احساس که باید قسمتی از بدن لختم با جایی تماس بگیره که صدها کس و ناکس قبلا همان قسمتهای لخت تنشون رو چسبوندن به اونجا , کارم رو خیلی سخت می کرد مخصوصا که شدیدا وسواسی هم بودم . به همین خاطر منطقه نشیمن گاه توالت فرنگی رو با مقدار زیادی دستمال کاغذی و آب تمیز کردم و بعد هم با دو لایه از دستمال کاغذی منطقه ممنوعه رو خوب پوشش دادم و باسن مبارکه رو گذاشتم روی نشیمن گاه !!
حالا بشین و کی نشین ....
نخیر !! انگار این بدن و مغز صاحب مرده چنان طی این مدت عمر طبق قانون پائولوف شرطی شده بودند که این فرم نشستن هیچ گونه احساس رفع حاجتی به من دست نمی داد . خلاصه مجبور شدم دو کف پام رو بگذارم روی نشیمنگاه توالت فرنگی و برم بالاش و چمباتمه بزنم به فرم ایرانی و در عین حال دو دستم رو هم به دیوارهای طرفین خودم گرفته بودم که سر نخورم و حقظ تعادل بشه ! به هر حال اونروز کار به خیر و خوشی تمام شد و این شد حکایت هر روز من ! تا اینکه یک روز که برای نوشیدن قهوه به تریا رفته بودم مجبور به استفاده از دستشویی شدم و با اعتماد به نفس از تمرینات رنجری هر روزه در منزل و محل کار وارد دستشویی شدم و به محض تکرار مکررات سرنگون شدن من و توالت فرنگی به همراه کنده شدن سیفون از بیخ همان ... خلاصه مجبور شدم فرار رو بر قرار ترجیح بدم و دیگه دور و بر اون تریا پیدام نشد !! اما مگه عبرت گرفتم ؟ تنها این حادثه باعث شد که تا حد ممکن رفع حاجت در منزل صورت بگیره که توالت منزل استحکام خودش رو برای تحمل انواع و اقسام فشارها و نیروها نشون داده بود . این گذشت تا اینکه قلم پای بنده در اسکی شکست !!
بردنم بیمارستان پام رو تا فلانمون گچ گرفتن و دکتر هم با این اوصاف دستور بستری شدنم بمدت 2 هفته رو داد !! نتیجه این شد که رفتن بالا از سر و کول توالت فرنگی هم تعطیل شد و بالاجبار مجبور شدم تمام غرور و هویت ایرانی - اسلامی خودم رو زیر پا بگذارم و اجازه بدم مورد تهاجم فرهنگی غرب وافع بشه !!
یاد آخوندها افتادم که لابد اینها هم تو بلاد کفر به همین طریق رفع حاجت می کنند آخه گوشت و خون آخوندها با تجدد میونه ای نداره و همه از دم آنتی تمدن تشریف دارند !!!! خدا رحم کنه ... هاها .

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Thursday, January 23, 2003

اندر حکایت اتوبوس سواری :

همیشه وقتی می خواهی برخلاف خواسته دل خودت عمل کنی دچار گرفتاری هایی میشی که از دل دماغت چنان می زنه بیرون که تا مدتها نمی تونی فراموش کنی !!
حجت الاطاغوت شیوا

امروز شاید برای بیستمین مرتبه در عمرم بود که سوار اتوبوس شدم !! فکر می کنم آخرین بار همون 9 سال پیش و دوران دانشگاه بود . اون هم ترم اول که سوار اتوبوس می شدم گاهگاهی ! انگیزه اصلیم از اتوبوس سواری یک مقاله بود از یک زن هنرپیشه فیلم های در پیتی که ازش پرسیده بودند : بزرگترین تفریح شما چیه ؟ گفته بود : اتوبوس سواری ! منم گفتم ببینم یعنی اتوبوس سواری اینقدر مفرح و هیجان انگیزه که یک زن هنرپیشه رو به خودش جذب می کنه ؟ این بود که تصمیم گرفتم بعد از سالها سوار اتوبوس بشم ... شنیده بودم بلیط اتوبوس گرون شده و تا 20 تومن رو خبر داشتم برای همین شب قبل لوازمم رو گشته بودم و چند تا بلیط 5 تومنی پیدا کردم و گذاشتم توی کیفم و با خیال راحت رفتم خوابیدم تا صبح ...

کله صبح بلند شدم و رفتم بسمت ایستگاه تا سوار اتوبوس بشم . ایستگاه مملو از زن و مرد و بچه و پیر و جوون بود ... تعداد مردها دو برابر شاید هم بیشتر از زنها .... همه نوع تیپی می شد توی اونها دید از پولدار تا فقیر از جواد تا اقدس طبق معمول زینب کماندو هم به وفور .... توی خیالات و دید زدن ها و بررسی های خودم بودم که ساعت 8 اولین اتوبوس توقف کرد ! تا خواستم سوار بشم راننده گفت : فقط آقایون سوار بشن !!! صدای همهمه زنها به آسمون بلند شد .... یعنی چی آقایون ؟ ما هم آدمیم یخ زدیم تو سرما ... ! دلم به حال زنهای کارمند و دانشجو سوخت که دقایق زیادی رو به انتظار اتوبوس ایستاده بودند و از دور که شاهد نزدیک شدن اتوبوس بودند شوق رو می شد تو چشمهاشون دید و حالا باید جای خودشون رو به همزاد های مذکرشون می دادن و دوباره سماق می مکیدن تا اتوبوس بعدی !!! مردها سوار شدند و اتوبوس راه افتاد و زنها رو با نگاهی حسرت بار باقی گذاشت ...
20 دقیقه بعد اتوبوس بعدی اومد و بقدری شلوغ بود که فقط تعداد کمی از خانم ها سوار شدند و برخلاف مردها که از در و پنجره و سقف اتوبوس آویزون شده بودند و لای در گیر می کردند , خانم ها از این رنجر بازی ها بلد نیستن و بنابراین معلومه که تعداد کمی از اونها جا شدند ! اتوبوس بعدی 15 دقیقه بعد اومد . تا خواستیم سوار بشیم راننده با لحنی چاله میدونی گفت :
مردونس پیاده شین ... زنها با ناراحتی و کلی حرف بار راننده کردن پیاده شدن . من اما از رو نرفتم و از رکاب اتوبوس بالا رفتم .. راننده دوباره گفت : مردونس آبجی پیاده شو ....
با حرص گفتم : یعنی چی مردونس ؟ من دیرم شده سردمه چه بلیط منو بگیری چه نگیری من سوار می شم اعتراض هم داری برو به رئیس خط بگو منو بندازه پایین " با استناد به مرام داش مشتی بودنش تصمیم می گیرم دست بگذارم رو نقطه ضعفش و ادامه می دم " تو اگه غیرت داشتی زنها رو هم سوار می کردی از خواهر و مادر خودت خجالت نمی کشی اگه اونها هم بودن همین کارو می کردی؟ اصلا شما به چه حقی کل اتوبوس رو مردونه سوار می کنی و زنها باید یکساعت از سرما یخ بزنن ؟ در حین داد و بیداد من صدای الاه و اکبر و لا الاه الا الاه گفتن پیرمردها بلند شد و چند نفر گفتن : صلوات بفرستین سر صبح ....
راننده که با جواب و لحن عصبانی من ماتش برده بود و به اصطلاح کف کرده بود کمی ملایم تر گفت : خب آبجی به رئیس خط بگو . ما رو سنن ؟؟ دست دراز کرد بلیط ها رو بگیره که خشک شد و بعد گفت اینا که مال عهد بوقه آبجی زورکی سوار می شی اونم اینجوری ؟ نداری سوار نشو ... این بار چنان با غیض نگاهش می کنم که سرشو می اندازه پایین و می گه پولشو بده برو تو ..
با حرص از تو کیفم یک اسکناس 50 تومنی در میارم و پرت میکنم طرفش و داخل می شم .. تمام صندلی ها پر هستند و چند نفری هم ایستاده ... میرم انتهای اتوبوس ... با ورود من صدای زمزمه خفیف و در گوشی مردها بلند میشه و زیر رگبار نگاههای سنگین و زننده و پسند گرای مردها قرار میگیرم ..
بعضی می خندیدن , بعضی سر تکون می دن و بعضی نجوا گونه با بغل دستی صحبت می کنند و بعضی هم دزدکی برانداز ..... . پیرها هم با غضب ... لابد تو دلشون به سنت شکنی من بد و بیراه می گن " دختر هم دخترهای قدیم " ... راننده پا روی پدال گاز می گذاره و اتوبوس راه می افته ....
احساس واقعا بدی داشتم . یاد داستان بره و گرگها افتادم که بره بیچاره در بین گرگهای گرسنه ایستاده بود و حالا کاملا حال اونو درک می کردم اینکه تک و تنها بین این همه گرگ حریص و گرسنه قرار گرفته بودم مدام خداخدا می کردم تا یک زن هم سوار بشه .... این آرزو زیاد طول نکشید که مستجاب شد ....

ایستگاه بعدی تا اتوبوس توقف کرد و زنها هجوم آوردن برای سوار شدن , با صدای کلفت و داش مشتی راننده که داد زد مردونس سوار نشین ... متوقف شدن و تازه نگاهشون به من افتاد که مثل مادر مرده ها ایستاده بودم و زل زده بودم به اونها و با نگاهم التماس می کردم کسی سوار بشه ! انگار بخت با من بود که 2 تا زن سلیته بدتر از خودم هم توی اون جمع بودن که تا منو دیدن معطل نکردن و تا راننده بخودش بیاد پریدن بالا و وقتی راننده اعتراض کرد چند تا تیکه آبدار بارش کردن و اومدن به سمت من .... انگار دنیا رو به من داده بودن ... چنان نیشم تا بناگوش باز شد که اون دوتا زن هم متوجه شدن و چپ چپ نگاهم کردن ... در ایستگاه بعدی یک زن مسن هم سوار اتوبوس شد . بعلت کهولت سن قادر نبود بایسته !! با این وجود کسی حتی از جاش بلند نشد و همه روشون رو میگیرن به اطراف تا چشم در چشم اون زن قرار نگیرن و وجدانشون درد نگیره تا مجبور بشن جاشون رو به اون خانم بدن . بالاخره بعد از دو ایستگاه " آغایی " لطف می کنن و بلند می شن و جاشون رو به ایشون می دن ... که البته خیر سرشون معلوم میشه می خواستن ایستگاه بعدی پیاده بشن وگرنه بلند نمی شدن !!!! در ایستگاههای بعد هم تک و توک زنها سوار می شن و کم کم قسمت عقب اتوبوس رو اشغال می کنند و راننده دیگه تا آخر خط مجبور می شه زنها رو هم سوار کنه ...
آخر خط میدان 24 اسفند وقتی همه پیاده شدن میرم بطرف راننده و شروع می کنم باهاش جر و بحث کردن و سراغ رئیس خط رو می گیرم وقتی زیادی پا فشاری می کنم , می گه رئیس خط کجا بود خودشون از قبل می نویسن که این خط ها برن فلان روز کجا و .. کی به کیه دلتون خوشه ها ؟ واقعا هم کی به کیه تو این مملکت که حالا اتوبوسش صاحب داشته باشه ؟

دوران محمد رضا شاه فقید اومدن و روی بلیطهای اتوبوس مبلغ خیلی ناچیزی کشیدن , مردم اعتصاب و بلوا کردند و دوباره دولت مجبور شد نرخ رو ثابت کنه ! اما نمی دونم چرا غیرت و عرضه مردم با رفتن شاه هم از بین رفت ؟ من که یادم میاد بلیط ها 5 زار بود بعد شد 1 تومن و بعدها به 2 و 5 و 10 و 20 و 40 هم رسید .. اما این مردم مثل گاو فقط اطاعت امر کردند و کسی حتی دم نزد ! بیچاره ها حق دارند , وقتی کرایه های 150 تومنی تاکسی رو با اتوبوس 20 تومنی مقایسه می کنند نباید هم اعتراض کنن !!!! امروز یاد دورانی افتادم که اتوبوسها مختلط بودن و زنها و مردها با هم سوار می شدن . من هیچ وقت مخالف آزادی ها نبودم و از تبعیض و جدایی بین زنها و مردها نفرت داشتم مثل جدایی احمقانه مجالس عروسی که به دو بخش زنانه و مردانه تبدیل شده و یا بعضی از نانوایی های جنوب شهر و بازار که هنوز هم سنت جدایی دو صف زنانه و مردانه رو رعایت می کنند و ... اما شاید بهترین کاری که این حکومت اسلامی انجام داده همون جدا کردن قسمت مردها از زنها بود چون با این رشد وحشتناک جمعیت و ورود عده ای از شهرستانی های دزد و بی فرهنگ که فکر می کنن مثل گاو وارد تهران که شدند حق دارند ترتیب همه زنها رو بدن و ناموس فقط ناموس زنهای همشهری خودشونه و همینطور کمبود وسایل نقلیه عمومی چه فجایعی که در همین اتوبوسها رخ نمی داد .. یادمه اون زمانها هر کی می اومد تعریف می کرد که تو اتوبوس فلان آقا مثل سریشم چسبیدن به ماتحت خانم و یا در همون شلوغی از فرصت بدست آمده کلی فیض بردن و .. راستش اگه اتوبوس به تعداد همه بود , صد تا فحش هم باید نثارشون می کردیم که چرا جدا کردین زنها رو از مردها ؟ اما وقتی وضع به حدی بده که حتی جای نفس کشیدن هم توی اتوبوس نیست تصور کنین حال زنهایی که قاطی مردها در حال ور رفته شدن و چلونده شدن هستن چیه و میدونیم که این امری طبیعیه در کشوری که مردها صبح تا شب زنها رو محصور در سیم خاردار چادر می بینن !! سال 1369که این طرح اجرا شد تعداد اتوبوسها با جمعیت اون زمان تقریبا نابرابر بود و این جریانت خیلی کمتر ! اما تصور کنین حالا با این ندید بدید بودن مردم و بالا رفتن آمپر فلان مردها و مخصوصا پسرها احتمالا اتوبوسها تبیل می شدند به خانه های عفاف و زایشگاههای متحرک !!!! جدیدا اتوبوسها و مینی بوسهای درون شهری ای براه افتادن که خاص خانمها هستند و حتی راننده بعضی از اونها زن . جای شکرش باقیه . به هر حال تا وقتی این جریانات و بی بند و باریها و عدم وجود فرهنگ در بین مردم وجود داره این مسائل هم هست ..
من هر جور محاسبه می کنم می بینم مردم ما تا یک نسل که هیچ تا 50 نسل اونورتر هم نمی تونن تغییر بدن و دگردیسی فرهنگی مردم ما خیلی عمیق تر از این حرفهاست که با یکی دو نسل آینده بتونه تغییر کنه !!!!! شما چی فکر می کنین؟

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Wednesday, January 22, 2003

بابا من نمی دونم چرا ما هر کاری می خواهیم انجام بدیم باید دم این وزارت ارشاد رو ببینیم ؟ مثلا همین جا !!! نوشته دارنده لوح تقدیر از وزارت ارشاد ! من نمی دونم اینترنت به ارشاد چه ربطی داره ؟؟؟؟؟؟؟ فکر کنم تا چند سال دیگه وقتی توالت عمومی هم می سازن سر درش می نویسن با مجوز رسمی از وزارت ارشاد اسلامی ....









~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Monday, January 20, 2003

یک توضیح :
یک خانم یا آقایی پیغامی در سایت گذاشتند و توی اون تذکراتی رو دادند ! جای تشکر داره و حالا جواب ایشون :
فارغ التحصیل الزهرا شما اونقدر بیشعوری که وقتی عرعر می کنی جرات داشته باش که نشون بدی صدات از کدوم طویله خارج شده . تو الزهرا یادت ندادن ؟ بیش از این ازت انتظار نداشتم از الاغ به حد الاغ می شه توقع داشت نه باندازه انسان نیش عقرب نه از ره کین است , اقتضای طبیعتش این است . با اجازه جنابعالی من هم اونقدرها شاسکول نیستم که اجازه بدم هر احمقی بیاد عری بزنه و سر خرو همین جوری کج کنه و بره تو طویله من ندونم چه کسانی و در چه ساعتهایی و از کجا برای من پیغام می گذارند یا وارد سایت من می شن باید سرم رو بگذارم بمیرم . جناب به اطلاعت خودتون توجه کنید :
IP : 213.217.55.255 - 213.217.52.0
Pars Online Corp
shirinp@ .......
hooman@ .......
afateh@ .......
shirin porkashani
homan parta
abdollah fateh
224 khoramshahr ave . no 6c - tehran 15337 tel: +98 21 875 72 77 fax : +98 21 874 95 95
Route : 213.217.52.0/22
بیشتر از این هم خواستی بگو برات بفرستم عزیز جون !! بعنوان فقط بعنوان تذکر این پیغام رو برای عموم می گذارم تا بدونن و بدونی اینجا هر اراجیفی نوشته نمی شه و اگه نوشته بشه دو حالت وجود داره یکی Fuck Off اون بالای صفحه رو باید آویزه گوشت کنی . دوم اینکه اینجوری پیدات می کنم و می دونم چه بلایی سرت بیارم . فکر می کنم به جای اشکال تراشی از من بهتره بری سوراخ های شبکه و کامپیوتر آبکشت رو ببندی تا اینجوری نره تو پاچت و ضایع نشی !! خوش باشی فارغ التحصیل . اگه دوست داشتی من مدرک دیپلم افتخار در رشته فاحشگی رو بهت تقدیم می کنم تا اینم بزنی کنار مدرک فارغ التحصیلی الزهرات .

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



اندر حکایت فواید آخوندها و آخوندیسم !!!

همه ما آخوندها رو موجوداتی متعصب , کوردل , احمق , کهنه پرست و بطور خلاصه کود حیوانی اعلاء می دونیم . اما از نظر من همین آخوندها می تونن خیلی ثمر بخش باشند به شرطی که : از این موجودات منفور و مفلوک در راه ارتقای علم و دانش بشری استفاده بشه ! اگه روزی دوباره انقلاب و کودتایی سر گرفت به جای اعدام و براه انداختن جوی خون و تصفیه نژادی آخوندها می شه یک کار دیگه هم کرد و اون هم به خدمت گرفتن اونها در راه علم و دانش بشری هست ! آخوندها که تا این مدت کارشون سرکیسه کردن دیگران و قلمبه کردن باسن و شکم هاشون و ازدیاد فساد و چپاول ایرانیان بوده و شر اونها دامن ما رو میگرفت , وقتی جمع آوری شدن می شه ازشون بعنوان حیوانات آزمایشگاهی استفاده کرد برای مثال :

- در سفرهای فضایی که بعد از انفجار فضاپیمای چلنجر سفر انسان به فضا لغو شد می شه از آخوندها استفاده کرد و آخوند هوا کرد . چون لطف خدای متعال بهمراه این موجوداته در همه حال حتی می شه ایننها رو به خارج از منظومه خورشیدی هم فرستاد .
- برای درمان بیماری های لاعلاج مثل : ایدز , ابولا , هپاتیت , دیابت , آلزایمر , ام اس , پارکینسون , جنون گاوی و انواع سرطانها می شه از این موجودات استفاده کرد !! مخصوصا جنون گاوی که چون اکثریت قریب به اتفاق آخوندها از نسل گاو تشریف دارند این واکسن زودتر به نتیجه می رسه !!
- پیوند اعضاء : چون به هر جهت نمی شه از خون عده ای از آخوندها گذشت و ریختن خون این عده مباح هست و درهای رحمت الهی رو بروی مردم ما می گشاد و ثواب کبیره داره میشه از اعضای اونها که مثل ساعت اتمی کار می کنه برای نیازمندان به عضو استفاده کرد .
- برای سفر به مناطق خطرناک کره خاکی و اکتشاف مناطق کشف نشده ! این کار یک حسن اقتصادی داره اون هم اینه که چون دست علی و خدا " ید الاه " به همراه آخوندهاست , به همین دلیل از بلایا مصون هستند و همین زوال ناپذیری آخوندها می تونه کمک شایانی به کشف ناشناخته ها کنه !
- کشف مناطق زیر آبی دریاها و اقیانوسها : عده ای از آخوندها از نسل کوسه هستند و بدل های فوق العاده ای بشمار میان و می شه از اونها برای اکتشافات زیر دریا استفاده کرد .
- برای درمان بیماری های جنسی آخوندها بهترین نمونه هستند چون همه از دم ویاگرا سر خود هستند هر آخوند نرینه یک آتش فشان شهوت بحساب میاد و می تونه یک گالن اسپرم در هر ساعت تولید کنه که مناسب هست برای انواع آزمایشهای ژنتیکی و DNA اونها هم فوق العاده ست !!!
- دختران آخوندها بهترین و پسندیده ترین مدل های سکسی هستند برای تهیه فیلم های Secret Voyeur چون همه آفتاب مهتاب ندیده اند و همینطور بازی در رل دختران جنگل در نقش جین و تارزان با داشتن پاهایی پشمالو و سبیل ها و ابروهای پر پشت که صرفه جویی فراوانی رو در بر داره چون احتیاج به گریم ندارند ... و تا سن 100 سالگی دست به موهای تنشون نمی زنن و از همه مهمتر که ویرجین و مریم مقدس هم هستند تا سن 200 سالگی .
- از همسران آخونها هم می شه در انواع آزمایشهای Power Sexual استفاده کرد چون زنی که با یک گاو نر مهیب و ارضاء نشدنی و کوره شهوت بنام آخوند صبح تا بوق سگ طرف هست دارای قابلیت و توان و استعداد بالقوه ای برای تحمل انواع فشارها و آزمایشات سخت و طاقت فرسای جنسی هست و بهترین نمونه برای این قبیل آزمونهاست که بتونه همزمان با 100 مرد سکس داشته باشه و کمک عظیمی هست برای کشف و درمان نازایی چون هیچ زن آخوندی رو ندیدیم که عقیم باشه و همه از دم یک کرور کور و کچل پس انداختن .
- از فرزندان ذکور آخوندها هم می شه یک لشکر پیشمرگ و فدایی اخته بنام سپاه فداییان اسلام ایجاد کرد تا در مواقع ضروری در پناه اسلام به مقابله با دشمنان ایران زمین بپردازند .
- از زنان آخوند میشه برای ازدیاد نسل استفاده کرد و زنانی که بارور نمی شن شوهرانشون می تونن با دادن اسپرم و انجام لقاح مصنوعی با زنان آخوند صاحب فرزند بشن .
- خانواده های آخوند می تونند بطور خانوادگی در فیلم های در حرمسرای سلطان ایفای نقش کنند و می شه صادرشون کرد به استانبول ترکیه برای این قبیل فیلمها !
- صنعت فیلم سازی هالیوود هم می تونه استفاده فوق العاده ای از آخوندها ببره ! چون این شرکت هر ساله مبالغ کلانی خرج می کنه تا هنر پیشه های فیلم های ترسناک رو گریم های پر خرج و طاقت فرسا کنه , اما یک آخوند با ظاهر مخوف و مهیب و رعب انگیز خودش که اُتو فرانک اشتین زاده شده می تونه بشه هنر پیشه نقش اول فیلم های ترسناک بصورت مجانی و حتی اسکار هم بگیره !!
- در آزمایشهای جهش ژن ها هم می شه از آخوندها استفاده کرد چون همه از دم بدون استثنا دارای ژن های جهش یافته و تغییر شکل یافته هستند و به همین خاطر تبدیل به موجوداتی غیر عادی و پست تر از نژاد بشری شدند !
- در صنعت تولید غذای سگ و گربه و ماهی می شه از آخوندها استفاده کرد با اون همه بدنهای پروار و گوشتهای لخمی که دارند بهترین غذا برای سگها و حیوانات خانگی هستند . و همچنین در صنعت تهیه روغن حیوانی چون می دونیند که دنبه و پیه آخوندها زوال ناپذیره و همه از دم خیک روغن متحرک هستند .
- از زنان آخوند برای اقناع و ارضاء و سیراب کردن حس شهوت پسران و مردان مجرد در خانه های عفاف استفاده شایانی برد و هر زن می تونه در روز 100 مرد رو سرویس بده بدون اینکه ککش هم بگزه ! البته با کشیدن گونی روی سر و کله اونها !!!!
- امروزه دنیا در مورد شبیه سازی انسان فریاد اعتراضش بلند شده ! اما می شه از آخوندها در آزمایشهای شبیه سازی حیوانات شبیه انسان استفاده کرد. چون آخوندها حیواناتی هستند فوق العاده شبیه به نژاد انسانی با یک اختلاف و اون هم در نداشتن مغز ! در واقع به جای 46 کروموزوم 45 تا دارند و همون یکی عنصر مغز رو تشکیل می داده که اونها محروم شدند از این نعمت ! در واقع با ظهور آخوندها نظریه داروین یکبار دیگه به اثبات رسید و حلقه مفقوده داروین کشف شد که انسان از نسل میمون و بهتره بگم گوریل هست و می شه گفت آخوندها نسل تکامل یافته میمونها هستند و نژاد برتری از گوریلها . از نظر ظاهری فرقی بین گوریل و آخوند می بینید ؟ هر دو دارای بدنی پشمالو و هیکلی مهیب هستند و عقل و شعوری ناقص ! گرچه عقل یک میمون از یک آخوند بیشتره ....
- در صنعت تهیه کود و یا غذای دام و طیور هم می شه از جسد آخونها استفاده کرد . چون این همه سال مواد غذایی غنی که مصرف کردند باید به یک دردی بخوره و با اینکار وارد چرخه طبیعت می شه دوباره ! حیف نیست که زیر خروارها خاک بپوسند و با وجودشون خاک پاک رو آلوده کنند ؟ و جای مرده های ما رو اشغال ؟
- از آخوندها در صنعت نساجی هم می شه استفاده شایانی برد !! شما حساب کنید هر آخوند بطور متوسط 5 کیلو شاید هم بیشتر ریش و پشم داره فقط روی صورتش و حالا کل پشم های بدنشون رو جمع کنیم می شه برای تمام اهالی کره زمین لباس دوخت !!!
- بکار گیری زنان آخوند در مشاغل جنسی باعث رونق اقتصادی کشور می شه مخصوصا در بخش پوشاک بانوان چون هر ساله میلیونها دلار ارز برای خرید پارچه های چادری و شورت و کرست های مامان دوز و کت و پهن برای اونها صرف نمی شه و بیکینی های مد روز که بر طبق استاندارهای اندام ظریف زنانه ساخته شده وارد کشور می شه نه از کشورهای عربی که هر شورت زنانه قالب باسن یک ماده فیل و هر کرستی قالب سینه های ماده گاو باشه !
- یکی دیگه از فواید آخوندها استفاده تبلیغاتی اونها علیه دشمن هست ! کافیه شما بگی دشمن که اینها تا دشمنان فضایی و موجودات فرازمینی هم خطابه بگن و چنان تبلیغی راه بندازن که بیا و ببین ! همین ها می تونن بشن بازوهای موثر ستون پنجم ارتش ایران در کشورهای مختلف و تشکیل یک سرویس ضد جاسوسی رو بدن .
- در امور اقتصادی و صادرات و گسترش مناسب بین المللی هم آخوندها می تونن کار آمد باشند چون می تونن محصولات بنجل ایرانی رو به کشورهای گدا گشنه مثل آفریقا و افغانستان و عربهای سوسمار خور قالب کنند !
- یکی دیگه از فواید آخوندها استفاده در صنعت نفت و پتروشیمی هست ! با این روند اتمام انرژی تا چند سال دیگه سوختی برای تراکتورها باقی نمی مونه و همین آخونها هر کدوم به اندازه 100 گاو بخار توان دارند و می تونن یک هکتار زمین رو در یکساعت شخم بزنند .
- در صنایع هم از آخوندها به عنوان کاتالیزور می شه استفاده کرد و با سوزاندن هر آخوند درست مثل اورانیم 125 عمل می کنند و می تونن یک کوره ذوب آهن رو در یک شبانه روز مشتعل نگه دارن بدون فرایند غنی سازی و مشکل زباله های اتمی هم پیش نمیاد چون خاکستر آخوندها خودش بمصرف کود می رسه ! نیروگاه هسته ای کیش هم نیاز ما رو به اورانیم غنی شده به خودکفایی می رسونه .
- در علم دامپزشکی هم می شه بهترین استفاده رو از آخونها کرد چون یک آخوند دارای شباهت های زیادی به انواع حیوانات از جمله گاو و الاغ و استر و قاطر و اسب و گاو میش و شتر هست و یک مدل تمام عیار حیوانی بشمار میاد . یعنی یک جسم در 5 جسم . دقیقا مثل شتر گاو پلنگ ! برای مثال در صنایع گاوداری می شه انواع روشهای اصلاح نژاد و لقاح مصنوعی و روشهای پرواری رو روی آخوندها تست کرد !

خلاصه ختم کلام اینکه با این همه موارد مفید آیا حیف نیست که ما آخوندها رو بکشیم ؟ حیف این موجودات پر فایده نیست که خوراک کرم و مورچه ها بشن ؟ فقط بیایین تصور کنین با صدور آخوند چه میزان ارز وارد کشور می شه و قضاوت با شما که این فرصت رو از دست بدین یا خیر , از ما گفتن ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Sunday, January 19, 2003

کم کم دست اندار کاران ایرانی یا در واقع مدیران احمق کشور ما به این فکر افتادن که داره زیر آبشون می خوره اون هم از از نوع خیلی ناجور !!! و احتمالا تا چند سال دیگه اصلا مشاغلی خاص مردان در ایران وجود نخواهد داشت و زنان پا به پای مردان وارد عرصه کار و تلاش خواهند شد . برای مثال مدتی هست که پلیس زن تشکیل شده . مدتی هست که آژانس هایی ایجاد شدند که رانندگان اون زنها هستند . اتوبوس های بین شهری راه افتادن که زنان رانندگی اونها رو به عهده دارند و چندین و چند شغل دیگه که زنها کم کم دارند برتری و لیاقتهای نهفته خودشون رو در اونها نشون میدن و همین ها زنگ خطری رو برای آخوند جماعت داره به صدا در میاره !! البته هستند زنانی از نسل ملا باجی ها که پست هایی رو بدست گرفتن و در زیر مصاحبه ای رو با یکی از همین موجودات احمق می خونید . خانم زهرا رهنورد استاد داشکاه و رئیس دانشگاه الزهرا یا بهتره بگم داشگاه الآخوند مرکز تعلیم آخوندهای مونث !!

این بار برخلاف دفعات گذشته نیازی به تهیه مجوز نداشتم و بعد از رسیدن به ده ونک یکراست سراغ دانشگاه کذایی الزهرا رو گرفتم و پیاده راه افتادم بسمت دانشگاه... وقتی داشتم وارد می شدم خانمی که در قسمت حراست بود از ورودم ممانعت بعمل آورد . وقتی علت رو پرسیدم گفتن که باید حتما چادر داشته باشم !! و خلاصه باز هم متوصل شدم به امداد غیبی " پارتی های گردن کلفت " و بعد از چند تماس و حدود یکساعت منتظر شدن برای سبز شدن علف زیر پاهام از دفتر دانشگاه تلفن کردن و گفتن می تونم وارد بشم ... بهترین عکس العمل نشون دادن یک پوزخند زهر آگین و زبون درازی به دربان زینب کماندو بود که تا ماتحتش رو آتیش زد ...
وارد که شدم تبدیل شده بودم به چهره ای متفاوت و در واقع بهتره بگم یک وصله ناجور در بین خیل عظیمی از دانشجویان دختر که همگی متحد الشکل کلاغ بودند ... نگاه سنگین و چشمهایی که اغلب از اونها نفرت می بارید روی بند بند وجودم سنگینی می کرد انگار وارد سومعه سان تئودور میلان شده بودم که تمام راهبه ها با حسرت و غیض مردم عادی رو برانداز می کنند و یا نفرین . اینجا هم همون حال و هوا بهم دست داده بود ... اما در کمال خونسری راه رو طی می کردم و تو دلم افسوس خوردم به مملکتی که داره با فقر و بی کاری و هزارها مشکل دست و پنجه نرم می کنه و در عوض درآمد عظیمی رو صرف خرید پارچه های چادری می کنه !! حماقت به توان N !!
بعد از ورود به ساختمان اصلی دانشگاه سراغ دفتر ریاست رو گرفتم و به همراه زنی راهنمایی شدم به سمت اتاق . برخلاف انتظارم که زنی عبوس و ایکبیری با ظاهری تهوع آور رو انتظار داشتم ببینم خانمی دیدم با ظاهری سکسی و زیبا .. صورتی گرد و کشیده با لُپ های سرخ و صورتی با پوست سقید و ابروهای قیتونی و مرتب و بینی عمل کرده و لب های شکری و چشمهای مشکی درشت !! افسوس که این ظاهر زیبا رو با چادر به لجن کشیده بود ... نمی دونم این چه حکمتیه که همیشه باید در طول مصاحبه هام چندین شوک به من وارد بشه از دیدن عجایب .. خلاصه بعد از سلام حال و احوال پرسی مدت 2 ساعت رو بهم وقت دادن و بعد از اون چون کلاس داشتند اظهار شرمندگی :

- در دانشگاهها تعداد دانشجویان دختر 70 درصد رو بخود اختصاص داده می تونید علت رو بیان کنید ؟
اینکه زنان توانسته اند در این تعداد وارد داشگاهها شوند در واقع از افتخارات آنهاست و این نشان دهنده این طرز فکر پوسیده ست که می گفت زنان قدرت فکری پایین تر از مردان دارند . و همین خط بطلانی روی این فرضیه ها کشیده . " چه ربطی به سوال من داشت "

- فکر می کنید چرا ورود مردان به دانشگاهها کم شده و با توجه به اینکه در جامعه ایران نان آور خانواده مرد می باشد اگر این روند ادامه پیدا کند چه پی آمد هایی بدنبال خواهد داشت ؟
در نظام اسلامی و نظام سنتی ما نفقه به عهده مرد است " آره جون عمه ات " و این مرد هست که باید با کار و درآمدی که دارد خرج خانواده را بدهد و زنان از نظر شرعی هیچ وظیفه ای بعهده ندارند . و به نظر من اگر در این موارد با آقایان همراهی کنند بزرگواری می کنند " کیه که قدر بدونه ؟ " حتی در مواردی نادر دیده شده مرد بیکار بوده و زن خرجی رو بدوش کشیده " چقدر نادر " بخصوص که در حال حاضر مردان معتاد تعدادشان زیاد شده و زنها بطور تک محوری نان آور شده اند که البته این موضوع فرضی است " اونجای آدم دروغ گو " شما می بینید که اشتغال نیست و چرا نمی گوییم تولید را بالا ببریم ؟ چرا نمی گوییم مشکلات مالی را حل کنیم تا آقایون بتوانند شاغل باشند ؟ چرا پسرها درس نمی خوانند ؟ چرا فساد زیاد است ؟ شما می بینید زیر گذرها رد و بدل کردن مواد مخدر و نظایر آن درصد بسیار ناچیزی توسط خانم ها " چقدر ناچیز " و بیشتر بوسیله آقایان انجام می شود . اگر این معضلات حل شود گرایش آقایان به دانشگاه هم زیاد می شود . " چه دلیل محکمی "

- خانمهایی که دارای مدرک دانشگاهی هستند برای ازدواج مردی رو انتخاب می کنند که از نظر تحصیلات هم سطح و گاه بالاتر از آنها باشد با توجه به این مورد چقدر سیر سعودی پذیرفته شدگان دختر می تواند باعت تاخیر و بالارفتن سن ازدواج شود ؟
مقوله ازدواج یک مقوله پیچیده است که یک پارامتر آن تحصیلات است و باقی , مسکن و شغل و طرز فکر و فرهنگ . با این حال باز هم حرف من همان است که گفتم ! اصلا چرا ما هر جا که به موارد اشتغال و فرهنگ و تحصیل برمی خوریم به سراغ دانشگاه می رویم ؟ یکبار دیگه می گم ما فقط ده و نیم میلیون نفر دانشجو داریم " چیزی که نیست " باقی در جای دیگر هستند و باید مشکل را در جای دیگر حل کرد " چه ربطی داشت ؟ "

- آیا در سالهای اخیر از میزان باز علمی دانشگاهها کاسته نشده ؟
من معتقد نیستم که زنان از مردان باهوشترند چون بار علمی دانشگاه روز بروز بیشتر شده در کلاسهای درس خودم , دختران بالاتر از پسران هستند . این عوامل به سیاست گذاری وزارت علوم به اساتید و بودجه اختصاص داده شده ربط داره " چقدر هم این ها با هم جورند و همه چیز تکمیل شده "

- چه عواملی باعث علاقه مندی خانمها به تحصیل شده ؟
این موضوع پیچیده ای است " نخود سیاه " می توان گفت کلا زنان از مردان سختکوش تر بودند و نظام تبعیض بین زن و مرد فروکش کرده " مشخصه " و همه اینها رو مدیون نظام اسلامی هستیم " تمام خوشبختی ما مرهون این نظام اسلامیه که کشته منو " بارها امام خمینی فرمودند مرد از دامان زن به معراج رفت ! " آخه چه ربطی به سوال من داشت ؟ "

- علت کمرنگ شدن ورود آقایون به دانشگاه رو در چی می بینید ؟
در نظام عرفی ما زنان کمتر از منزل بیرون می روند و این می تواند فرصتی به آنها برای تحصیل بده " خیلی , زنها که اصلا کاری توی منزل انجام نمی دن " و دیگه اینکه مردان فکر نمی کنند که از طریق درس خواندن مشاغل یا درآمد خوبی بدست آورند " چه عجب یک حرف منطقی زد "

- آیا خدمت سربازی می تواند یکی از عوامل موثر باشد ؟
خیر این مساله تازه ای نیست ما در جنگ ایران و عراف هم تنها 32 درصد ورودی زن داشتیم باید دلایل کمرنگ شدن را در مسائل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جستجو کرد .

باقی رو ننوشتم چون بقدری مزخرف و چرت و پرت تحویلم داد که ارزش نوشتن هم حتی نداشت و بیچاره خوانندگانی که این اراجیف رو می خونند . اما طبق معمول یک نتیجه گیری :

اول اینکه فهمیدم اگه همه زنها با دانشگاه رفتن به جایی رسیدن اما همین خانم رهنورد با دکتر شدن اندازه یک الاغ هم سواد نداره و این رو از جوابهای بی ربطش به سوالات من می شه فهمید . اما با این همه بالاخره در جامعه ایران کمکم نقش زنان در جامعه در حال گسترش هست و خیلی از فرهنگهای غلط به لطف این عامل در حال منسوخ شدن . برای نمونه دیگه در ایران اگر زنی به سمت مدیر کلی یا فرماندهی نظامی یک کلانتری برسه مردها براش پاپوش درست نمی کنن و یا سر پیچی از دستوراتش . اگر زنی استاد دانشگاه بشه دیگه پسرها نمی رن تو نخ برآمدی باسن و سینه و ... و به جای گوش دادن به درس اندام خانم رو تو ذهن مجسم کنند و طریقه سکس با اونو . با این وضعی که داره پیش می ره توی ایران مدرک گرایی داره منسوخ می شه و مثل کشورهای غربی که هر ننه قمری دکتره یا مهندس اینجا هم همینطور می شه و اگه روزی دکتری بره میوه فروشی برای خرید میوه , میوه فروش اونو به چشم یک افغانی نگاه می کنه تا اسم مدرکش !! حتما دیدین که توی اروپا طرف دکترا داره اما ظاهرش با آدم معمولی هیچ تفاوتی نداره و فقط قشر بیزنس هست که کمی از نظر کلاس و ظاهر برتری نسبی داره بسته به نوع شغل ! اما واقعا یک نکته بسیار نگران کننده ست و اون هم بحث آقایونی که دانشگاه نرفتند . من هیچ وقت عقیده نداشتم که رفتن به دانشگاه یا داشتن یک قطار مدرک می تونه برای انسان سواد و معلومات و فرهنگ و انسانیت بسازه , چون هستند کسانیکه با داشتن دکترا حتی از یک عمله و بنا و بیسواد هم کمتر می فهمن و فرهنگشون زیر صفر تشریف داره اما با همه اینها رفتن به دانشگاه می تونه چشم و گوش خیلی ها رو باز کنه و نقش کلیدی در برخورد با خیلی مسایل داره اما اصل نیست !! حالا از شما خانم ها می پرسم :

آیا کسی از شما که دارای مدرک لیسانس یا فوق لیسانس یا دکترا هست با پسری که دیپلم داره ازدواج می کنه ؟ آیا نگاه به شخصیت و ظاهر و رفتار و انسانیتش و در واقع باطنش می کنید یا فقط به جیب پُر از پولش و یا نگاه به مدرکش ؟ با این روند نسبت 70 به 30 بین زنها و مردها که داریم مشاهده می کنیم پس تکلیف پسرهای دیپلمه چیه ؟ تا حالا بهش فکر کردین ؟

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Saturday, January 18, 2003

هیچ شده به این فکر کنین که جنسیت چقدر تو زندگی ما آدمها نقش تعیین کننده ای داره ؟ می دونم خیلی از شما می گین که براتون جنسیت و مرد و زن بودن اصلا مهم نیست خیلی هاتون هستین که می گین جنسیت مهمه و بعضی میگین مردها برترن و بعضی هم زنها رو موجودات برتر می دونن . اما اینکه حقیقت چیه و فاصله ما با حقیقه چیه خیلی جای بحث داره .... نه به این دلیل که برای زنها احترام قائلم و یا طرفدار زنان هستم این مطلب رو می نویسم , بلکه تنها قصد دارم با نگاهی بیطرفانه چشمهای کور اجتماعی کورتر با عینکی سیاه و نظام و دینی کرم خورده و لجن مال و ارزشها و تفکراتی مسموم رو بهتون نشون بدم تا بدونین در جامعه ای که اکثرا میان و برای حقوق زنان و آزادی زنان و برابری بین زن و مرد شعار میدن خودشون هم چقدر احمقانه و ناآگاهانه به این عقاید احترام می گذارند و پر و بال میدن :

وقتی زن و مردی با هم ازدواج و بعد آمیزش می کنند و نطفه ای در رحم زن شکل می گیره تبعیض ها شروع می شه .. مرد و زن وقتی مطلع می شن که باید منتظر مهمان کوچولویی باشن شروع می کنن به خیال پردازی . پدر میگه ای کاش پسر بشه و هزاران آرزو ..... مادر می گه ای کاش دختر بشه و باز هم هزار امید ... این درحالیه که هنوز جنسیت و سالم بودن فرزند مشخص نیست ...
مدتی بعد که می شه جنین رو تعیین جنسیت کرد یک روز زن و مرد میرن بیمارستان و زن لباس مخصوص می پوشه و روی تخت دراز می کشه و پرستاری میاد و ژل مخصوصی روی شکم زن می ماله و بعد هم دستگاه مخصوص سونوگرافی رو روی شکم زن قرار میدن و دکتر و شوهر و پرستار و زن با ذوق و شوق و هزار امید و آرزو به صفحه مانیتوری که تصویر مثلثی شکل سیاه و سفیدی رو از جنین نشون میده چشم می دوزن و بعد از تعیین جنسیت هست که اگر پدر منطقی نباشه بد به حال زنی که در رحم خودش دختری رو داره می پرورونه ....
اگر هم تعیین جنسیت مهم نبود زیاد باز هم تفاوتهای زیادی هست بین نوزاد پسر و دختر : برای دخترها طبق معمول همیشه کمتر از پسرها مایه گذاشته می شه و لوازمی ساده تر و ارزانتری خردیاری می شه چون پدرها هر اندازه که براشون جنسیت فرق نداشته باشه باز هم دوست دارند که پسر داشته باشند ... وقتی نوزاد بدنیا میاد هر کسی بنا به سلیقه خودش بهش محبت می کنه گاهی کم گاهی زیاد .. پدر بزرگها و مادر بزرگهایی که مشتاق نوه پسر هستند و برای پایداری نام و میراث خانوادگی هزاران آرزو دارند اگر با نوه دختری روبرو بشن حسابی به اون و مادرش خجالت می دن و تمام حرص و خشم خودشون رو سرشون در میارن ...
در هر مرحله ای که پسر و دختر رشد می کنن و بزرگ می شن باز هم همیشه فرق بوده و هست بین رفتارها و برخوردها و دیدگاهها .. همیشه در دعواهای خواهر و برادری حق به برادرها داده می شه همیشه دختر مورد حمایت کمتری قرار می گیره و کمتر طرف توجه . اگه قرار به دادن هدیه باشه باز هم همینطور ... دز دوران بلوغ باز هم بی مهری ها متوجه دخترهاست و شاید بشه گفت 80% خانواده ها مخصوصا مردها و پسرها از روحیات و نشانه های بلوغ دختران و نوع برخورد با اونها هیچی نمی دونن و دورانی رو که باید با صبر و آرامش برای دختر طی بشه می شه بدترین و فراموش نشدنی ترین دوران زندگیش که هیچ وقت از یادش نمی ره .. این چرخه همچنان ادامه داره تا دوران ازدواج و دوباره نوزادی دیگه متولد می شه و همینطور تکرار مکررات ......
این مقدمه نسبتا طولانی روب رای این نوشتم که بگم همیشه و در همه حال باز هم این زنها هستند که مورد بی مهری مردان قرار می گیرند .. اگر به امر رانندگی نگاه کنیم همیشه مردها بدترین رانندگان رو زنها می دونن در صورتی که به نسبت تصادفات و یا تخلفات و همینطور جمعیت و امکانات مردها در مقایسه با زنها یک به یک میلیارد هست .. مردها همیشه زنها رو موجوداتی ضعیف و خوار می شمارند .. این در صورتیه که پای زور بازو بیاد وسط و طبق قانون طبیعت هم فیزیک زن ظریفتر از مردهاست ولی در مواقع ناهنجاری و مشکلات فکری و روحی این زنها هستند که تحمل و صبری چندین برابر مردها نشون می دن .. به قول عمله ها که می گن ما صبح تا بوق سگ کار میکنیم و شب که می خوابیم خستگی از تنمون در می ره اما کسی که مشکل فکری داشته باشه اگه در 24 ساعت 48 ساعت هم بخوابه باز هم چیزی رو نمی تونه تغییر بده ..
در موارد احساسی و عشقی باز هم این زنان هستند که پای بندتر و حساس ترند تا مردها و همینطور زنها خیلی خوددار تر از مردانند در صورتیکه هر جا دعوا و اختلافی رخ می ده بین مردها همیشه اولین کلماتی که رد و بدل می شه لفب دادن فاحشه و ... به مادران و خواهران و اقوام طرفین بوده در صورتیکه باز هم مردها فراموش کردند که از موجودی مانند زن متولد شدند و حتی این اخوندهای پدر سوخته هم ضمنی بیان می کنند برای خالی نبودن عریضه که مرد از دامان زن به معراج می ره !! " تفکرات اسلامی "

تمام این ها رو نوشتم تا به یک نتیجه برسم و اون هم اینه که همه اینها برمی گرده به یک انگیزه و اون هم مالکیت مرد بر جان و ناموس زن در تمام شئونات زندگی . البته در ایران . ایران و اکثر کشورهای اسلامی تنها کشورهایی هستند که در اونها مرد خودش رو مالک بی چون و چرای موجودی بنام زن می شماره و با اینکه در دین های من در آوردی این کشورها رای به آزادی زنان داده شده و برابری بین زن و مرد , اما باز هم می بینیم که زنها بعنوان موجوداتی قابل معامله رد و بدل می شن . در رسوم خود ما با دریافت شیر بهاء و مهریه و هزاران شرط و شروط مسخره زن متعلق به مرد می شه و در واقع با این نوع رفتارها و معاملات مرد حق داره که خودش رو صاحب تمام اختیار زن بدونه چون معامله ای صورت گرفته تا وصلت !!! و این اجازه رو پدر و مادر دختر و قوانین پوچ و احمقانه بهش دادند ... در صورتیکه در کشورهای دیگه می بینیم که زن و مرد خیلی ساده و فقط با تفاهم و توافق , ازدواج می کنند و زن مختاره هز زمان که دوست نداشت ماتیک برداره و روی آینه بنویسه I love u و تمام .... از نزد شوهر میره و مثل دو دوست از هم جدا می شن بدون دلخوری ! اما در ایران زن باید بیافته به دست و پای مرد و هزار و یک اتاق و دادگاه رو طی کنه تا بتونه برسه به یک صدم از حقوقی که همین قانون و اقایون بهش داده !!! و فجایع ناموسی بوجود نمیاد مثل پاشیدن اسید , قتل , سنگسار , زندانی کردن زن , ندادن خرجی و هزاران کثافت کاری خاص مردهای ایرانی . مهشید به نکته بسیار جالبی در سایتش اشاره کرده بود امروز که خیلی دوست دارم عنوان کنم و شما هم بخونید :
وقتی یک فرد از نژاد شرقی با یک فرد غربی اختلافی پیدا می کنه و کار به فحاشی کشیده می شه فرد شرقی به جای فحش دادن به خود مرد , به مادر و خواهر و جد و آباد مرد غربی فحش میده و اون فرد هم در کمال ناباوری فقط شنونده می شه و تعجب می کنه که چرا این آدم داره یک چنین حرفهای عادی و طبیعی رو می زنه . چون از نظر اون مرد زن یک موجود آزاد آفریده شده و می تونه حتی با این مرد هم رابطه داشته باشه در صورت تمایل اما اون مرد اونقدر احمقه که خودش رو مالک زن می دونه و اجازه حتی اظهار نظر هم نمی ده .. چون در کشور ما ایران ملاک ارزشیابی و اسم گذاری روی زنها نه روی روابط و عملکردها که روی ظاهر اونهاست !! کافیه مردها زنی رو ببینن مثلا کمی مانتوش کوتاهتر باشه یا کمی خوشگل تر باشه و یا آرایش کمی بیشتری بکار برده باشه یا خیلی در بند حجاب و قیود نباشه !!! این زن تبدیل می شه به یک فاحشه رسمی و انواع و اقسام فحش ها و بی ناموسی ها رو بهش نسبت می دن در صورتی که همین زن دست از پا هم خطا نکرده و فقط چون ظاهرش برای مردهای ندید بدید ایرانی غیر عادی هست اینطور آرم و مارک بهش می چسبونن درست مثل فروغ فرخزاد بیچاره !! کلا در مشرق زمین و بیشتر در ایران زمین زنانی که می خوان متفاوت باشن و پشت پا بزنن به قیود جامعه پوسیده و تظاهرات زنهای احمق ایرانی همیشه متهم می شن به بی ناموسی که این فرهنگ برگرفته از تفکرات باصطلاح اسلامی و کاملا آخوندی هست ... در صورتیکه در غرب زنهایی که حتی با مردهای مختلف بنا به میل خودشون حتی همخوابه هم می شن بهشون فاحشه نمی گن چون زنها هم حق دارند مثل مردها , با هر مردی که دوست دارند ارتباط داشته باشند .... یادمه در جایی خونده بودم که مرد فاحشه هم داریم وقتی فکر می کنم بهش می بینم کاملا درسته چون همونطور که می گن زنی با مردی باشه فاحشه محسوب می شه پس اگر مردی با زنی باشه چی باید روش اسم بگذاریم ؟ باز هم تبعیض ؟ من مطمئنم اگه روزی یک نظر خواهی رسمی از زنان و شوهران ایرانی بعمل بیاد و در اون از زنها پرسیده بشه که آیا از بودن با شوهر خودتون راضی هستین 90% زنها می گن نه و تمایل به انتخاب فرد دیگری رو دارند و این قائده حتی از مادران شما هم مستثنا نیست و اکثرا شاهد دعواها و یا اختلافاتی اساسی بین والدینتون هستید که ریشه در جبر و زور و بی مهری داشته . چون توی فرهنگ ما بیوه شدن فرقی با فاحشه شدن نداره با اینکه این عمل هم صورت نگرفته و می دونیم که هر مرد و زنی یک زن بیوه رو دشمن زندگی خودش می دونن و انواع و اقسام القاب ناشایست رو بهش می چشبونن . زنهای ایرانی هم فقط به علت ترس از بیوه شدن هست که راضی می شن به تحمل ظلم شوهرانشون وگرنه اگه روزی بگن به همه زنانی که جدا می شن تسهیلات میدیم و امکانات و حقوق برابر با مردان برای یک زندگی عادی و مردها رو از سلاح بچه ها خلع سلاح می کنیم شاید بتونم بگم نیمی از زنان ایرانی از شوهرانشون جدا می شن .

از پسری 17 ساله پرسیدم زن و مرد برابرند گفت: نه ! گفتم: چرا ؟ گفت: چون دخترا زورشون کمتره ! گفتم: دیگه ؟ گفت: من از زنها بیشتر می فهمم ! گفتم: چطور به این نتیجه رسیدی ؟ گفت: بابام می گه !!!

این یعنی یک نتیجه و اونهم اینکه تا زمانی که مردها خودشون رو مالک زن می دونن و زنها هم خودشون رو کالا , تبعیض بین جنسیت مرد و زن خواهد بود و همیشه هم قدرت برتر پیروزه و ضعیفتر مغلوب ... من مطمئن هستم که در نسل آینده کشورمون زنها دارای آزادی های بمراتب بیشتری خواهند شد و دلایلی رو که دارم در مصاحبه ای که با زهرا رهنورد انجام دادم بدست آمده که در اختیارتون می گذارم تا ببینیند در چند سال اینده این زنان هستند که نقش تعیین کننده در زندگی مردها خواهند داشت و زنها با مردان کاملا برابر خواهند شد ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



دوستان عزیزی که نامه هایی از آقایون سعید هاشمی - پارسا حسینی - حاجی بسیجی - شبنم کماندو - حسین بهبهانیان و .... دریافت می کنند لطفا آدرس اونها رو بلوک کنند و توجهی به اراجیف درون نامه ها نداشته باشند !!!!! اگر هم ای میل مشکوکی از من بدست شما رسید همراه با پیوست فایل های اجرایی بدون چک کردن با آنتی ویروس اصلا باز نکنید !!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Thursday, January 16, 2003

دیشب با صاحب وبلاگ نوشی و جوجه هاش و دوتا دیگه از وبلاگرها صحبت می کردم و بعلت جریانات بوجود اومده کمی تا قسمتی دلخور بودند . مخصوصا نوشی که از دست یک عده آدم واقعا احمق شاکی بود و گریان .. همه اینها باعث شد تا این متن رو بنویسم در اعتراض و جواب به عده ای از مردان واقعا احمق و کپی های برابر اصل آخوندها . بعضی از ما از حال و روز نوشی تا حدودی اطلاع داریم . اینکه در آستانه جدایی قرار گرفته و اینکه دچار مشکلات بسیاری هست که فقط کسانی می تونن این مشکلات رو درک کنند که مادر باشند . شاید مردها بگن ما هم سهمی در همدردی داریم اما هیچ مردی تا از نزدیک تلخی طلاق و دوری و جدایی و زحمت بزرگ کردن فرزند رو بدوش نکشیده باشه و در این میون انواع تحقیرها و حرفهای رکیک و منت ها رو هم نشنیده باشه نمی تونه ادعا کنه که من می تونم درک کنم زنانی امثال نوشی چی میگن که بخوان بیان و مدعی بشن که دروغ می گه یا راست !! خیلی از ما دروغ میگیم به عمد و یا مسلحتی ! اما این دلیل نمی شه که فقط بعنوان خودنمایی یا کشیدن بحث به جنجال بیاییم با کسی مخالفت کنیم و بدتر از اون اینکه هر چی نسبت های کثیف و جلف و زننده که لایق خودشون و خانوادشون هست رو به زنی نسبت بدن که داره تو این برهوت ظلم و حق کشی دست و پا می زنه تا فقط برسه به حق حقیقی خودش که می دونم هیچ وقت به اون حقوق اصلی خودش بعنوان یک انسان نمی تونه برسه اما یک مو از آخوند و مرد جماعت کندن باز هم غنیمت هست! مهم این نیست که نوشی یا امثال اون وجود دارند یا خیر , داستانهای نوشی حقیقی هستند یا کذب محض , مهم اینه که من و خیلی از ما اونو باور داریم و حداقل می دونیم حتی اگه یک همچین فردی هم بنام نوشی وجود خارجی نداشته باشه هستند امثال نوشی هایی که در گوشه گوشه شهر ما و شاید در جوار ما زندگی می کنند .... اون فردی هست که داره درونش رو خالی می کنه و تنهاییش رو با بودن در بین ما پر می کنه و فریاد دادخواهیش رو به گوش همه می رسونه ... داره به گوشه ای از زندگی روزمره خیلی از زنان و کودکان بی پناه اشاره می کنه که زیر آسمون همین شهر و کشور نفرین شده زندگی می کنند و حقایقی تلخ و زننده رو برملا می کنه و باعث شده که در این بین دشمنانی هم داشته باشه . کسانی که منافع خودشون رو با این حرفها در خطر می بینن . کسانی که با افشای این مطالب نمی تونن وجدانشون رو که زیر صدها خروار حماقت و دروغ و نامردی و بیشرفی و جهل مخفی کردند همچنان خواب نگه دارند ... این عده خودشون فراموش کردند که از موجودی مقدس بنام زن " مادر " متولد شدند و یکزمان با نبود مادر خودشون عرعر می کردن و ضعیف و ناتوان بودن و حتی نمی تونستن آب بینیشون رو بالا بکشن و حالا که زور بازویی و ریش و پشم و آلت کلفتی به هم زدن دم از عقل و درایت و شعور و مردانگی می کنند و برای زنها تاریخ مصرف تعیین می کنند و اونقدر بی شعور هستند که نمی دونن با این عمل اولا نجابت مادر خودشون رو زیر سوال می برن و حرام زاده بودن خودشون رو نشون می دن و تف سربالایی به روی خودشون می اندازن ....... ماه هیچ وقت پشت ابر نمی مونه :

تقصیر زنهایی از این دست چیه ؟ چرا قانون از این افراد حمایت نمی کنه ؟ این مملکت آخوند پرور با افکار و قوانینی که متعلق به 1400 سال پیشه داره برای انسانهایی تصمیم می گیره که در سال 2003 دارند زندگی می کنن ! مسلمه که این قوانین نابرابرند و متعلق به جامعه متمدن و امروزی ما نیستند .... اگه این قوانین از اسلام گرفته شده پس کل اسلام زیر سوال می ره ! اسلامی که می گه هدفش برابری زن و مرد و تساوی حق بین اونهاست اما در عمل شاهد هستیم که تمام پُستهای کلیدی و نهادهای قانون گذاری رو آخوندها قبضه کردند و فقط و فقط قوانین رو به نفع خودشون و جامعه مردان وضع می کنند و هر جا هم فریاد اعتراضی بلند می شه می گن شرع گفته , اسلام گفته , پیغمبر گفته کوفت گفته زهرمار گفته !!!! ای بر پدر اون شرع و دین تحریف شده لعنت که گفته مردها حق مالکیت به جون و مال و ناموس و حیات زنها رو دارند ..
مردها بعد از 5 سال زندگی مشترک اگز زن بچه دار نشه می تونن ازدواج مجدد کنن بدون اجازه از همسرشون ! و این در صورتیه که قبل از اون هم شرع کثافت و لجن آلود من در آوردی بهشون اختیار گرفتن زوجه به تعداد 4 عدد رو بصورت مجاز داده و می دونیم که حتی مردها مجازند حرم سرا هم راه بیاندازند منطق آخوندها هم اینه که وضع مالی خوب داره پس می تونه یعنی انسانیت و عشق و حقوق و آزادی فردی رو می شه با پول خرید !!!!
چرا مردها باید بخاطر بچه دار نشدن زنی , بتونن طلاقش بدن و یا خودشون رو طلبکار و متضرر به حساب بیاورند ؟ امیدوارم روزی برسه که معیار مرد بودن در ایران در ریش و پشم و آلت مردانه خلاصه نشه و همین طور معیار نجابت دخترها هم به یک تکه پوست و ریزش چند قطره خون ...... و اگر زندگی ای می خواد بر پایه اینها بنا بشه همون بهتر که هیچ زمان شکل نگیره و تا ابد ویران بمونه ....
اگر در کشورهای اروپایی زن و مرد با هم متارکه کنن کلیه اموال بین اونها بطور مساوی تقسیم می شه ! اما توی ایران دادگاه می گه : یکی رو می فرستیم بیاد تحقیق کنه ببینه بعد از 20 سال زندگی مشترک چی ماله زنه چی مال مرد ! فاکتور اجناسی که 20 سال قبل خریدین رو بدین تا برآورد قیمت کنیم ! یعنی ای زن .... برو دنبال نخود سیاه . خانم شما جهازی که آوردی پشت عقد نامت ثبت نشده !! پس هیچ حقی نداری ! اینا مال شوهرته ! در شهر آخوندجلس شوهر جهاز میاره !!
بچه ها ؟ پسر دو سالش شد مال شوهرته دختر هم 7 سالش شد باز هم ماله اون !
- من چی ؟ من مادرشون هستم ...
مادر ؟ مادر یعنی دکور ! مادر یعنی کلفت و عمله ای که باید 7 سال تمام بچه ها رو تر و خشک کنه از شکم خودش بزنه و بچه هاش رو سیر کنه و روز و شب با درد و رنج و خوشی و ناخوشی بچه هاش بسازه و در پایان هم بی رحمانه 2 تا دسته گل خودش رو تقدیم مرد بی شرف و بی وجود و بی خاصیت و مفت خوری کنه که در تمام این مدت عیاشی و زن بازیش براه بوده و کیف دنیا رو کرده و حالا هم حاضر و آماده صاحب دو تا بچه می شه و اونها رو می سپره به زن بابای عقیم و حسود و مکار و وظیفش تموم شد ... این یعنی اسلام , این یعنی قانون خدا , این یعنی حقوق و برابری زن و مرد .... مادر در اسلام یعنی سوراخ فوری ! مادر یعنی ماشین جوجه کشی ! مادر یعنی کشک ! مادر یعنی وسیله رفع حاجت جنسی ! مادر یعنی کنیز ! یعنی مال و دارایی همراه با برچسب تاریخ تولید و تاریخ انقضاء .. مادر یعنی دستمال کاغذی که بعد از مصرف باید دورش انداخت ....
- حق مادر از بچه ها ؟
مگه تو حقی داری ؟
- من به وجودشون آوردم ! از خیابون که نیاوردم .....
تو که نه از شیره جونت بهشون دادی نه درد زایمان کشیدی نه شب تا صبح ونگ ونگ بچه ها رو تحمل کردی و مرد زندگیت با عربده و فریادهای خفشون کن وادارت می کرد جلوی دهن بچه رو بگیری .. نه صبح تا شب که شوهرت نبود تربیتشون کردی ! کثافت کاریشون رو دم به دقیقه تمیز نکردی و شب تا صبح بالا سرشون که بیخوابیها نکشیدی ... پس چه حقی ؟ شوهرت بود که همه اینکارها رو کرد ! باور نداری؟ برو از حاج آغا بپرس ....
- مگه اسلام نمی گه فاطمه زهرا الگوی زنان بهشت هست و به مادر باید احترام گذاشت !؟
فاطمه کلثوم کیه ؟ اونکه لولو سر خرمنه آخوندهاست ! اگه اون نبود که دستآویزی هم نبود که ما آخوندها زن ها رو بترسونیم و بگیم دست از پا خطا کردی ؟ پس فاحشه شدی ! رفتی جهنم ! سنگ می شی .... اگر هم از حدت خارج شدی حکم به سنگ سار " آجر سار " بدیم ... این یعنی قوانین ناب الهی - اسلامی ...
خواهرم ... زن باید مطیع مرد باشه " کنیز " ... مرد بگه بمیر بمیره ! مرد از بیرون عصبانی بود اومد فک زنشو پیاده کرد و بینی زن رو خورد کرد حق داره ! چرا ؟ چون عصبانی بوده ! یکی از وظایف زن کتک خور بودنه !! مرد گفت ماست سیاهه باید بگی سیاهه چون مرد هر چی میگه همون درسته حالا چه بگه تو سگی چه بگی الاغی ! مرد گفت ازت سیر شدم و می خوام برم یک زن فاحشه بگیرم بیارم سرت هوو کنم باید بگی آفرین و تازه خودت بری براش خواستگاری و دو دستی زندگی خودت رو بسپاری به تازه وارد و شب تا صبح با صدای خوش و بش و لاس زدن شوهرت با نو رسیده تو تنهایی خودت اشک بریزی ! مرد بگه صبح تا شب که من میام باید بشینی خونه و تکون نخوری و کرکره ها رو بکشی تا جن و پری نگاهت نکنن و تلفن رو با خودش ببره سر کارش تا به رفیقه ات " مادر و پدر و دوستانت " تلفن نکنی و در رو بروت قفل کنه باید بگی اطاعت می شه دستت درد نکنه کار خوبی می کنی ! مرد صد سال یکبار دو زار گذاشت کف دستت و گفت برو برای خودت یه چیزی بخر باید بذاری رو سرت حلوا حلوا کنی حتی اگه با اون حتی نتونی نوار بهداشتی بخری چه برسه به لباس ! مرد تا دیر وقت رفت الواطی عیاشی و شب هم مست و خراب اومد خونه و تنت رو کبود کرد زیر مشت و لگد نباید اعتراض کنی ! مرد اگه بهت خرجی نداد نباید اعتراض کنی چون تو زنی و زن هم در منطق اسلام یعنی موجودی از سگ هم پست تر چون سگ رو میاری توی خونه روزی 3 نوبت بهش یک تکه استخوان می دی و یکبار اقلا دستی به سرش می کشی و نوازشش می کنی اما زنت رو عارت میاد که حتی بهش بگی عزیزم و باید با القابی مثل ضعیفه صداش کنی . چیزی نداشتی بخوری نون خالی رو لوله کن و وسط اون هوا بگذار و ساندویچ هوا بخور ! اگه نون هم نبود گشنه پلو با خورش دل ضعفه بخور !
بچه دار نمی شی ؟ پس به چه دردی می خوری؟ من زن گرفتم که بچه بیاره ! که باهاش همخوابه بشم و سر سال بچه پس بندازه برام یادم هم رفته که پای خطبه عقد بنام خدا و پیغمبر و وجدان و انسانیت قسم خوردم که تا آخر عمر در سختی ها و خوشی ها همراه زنم بمونم ! بابا اونا فیلم بود چون فقط باید باهات خودم رو راحت می کردم .... !
مهریه می خواهی ؟ اینقدر می چزونمت که بگی جونم آزاد مهرم حلال ! کی مهریه داده کی گرفته . وقتی روز اول بابات 50 هزار سکه برام تعیین کرد و من هم اعتراض نکردم فکرام رو کرده بودم که هر وقت اراده کنی مهرت رو بگیری بلایی سرت بیارم که 100 هزار تا سکه بهم بدی و بگی منو آزاد کن ...
- بچه ها رو گرفتی بی انصاف اقلا مهریم رو بده تا بچه های خودمون رو سیر کنم ... این همه پول و دارایی داری ....
ندارم مگه نمی بینی ؟ قبل از اینکه بخوام طلاقت بدم تمام اموال منقول و غیر منقولم رو بنام خانواده ام کردم که دستت به چیزی بند نباشه !! اگه بری شکایت کنی و اومدن تحقیق کردن نتونی یک قرون ازم در بیاری ... حالا هم از کجا بیارم ؟ برو دادگاه بگو به اقساط 200 ساله تعیین کنن ! ماهی 5000 تومن ... اما چون تویی و 20 سال کلفتی منو کردی بیا این 100 هزار تومن رو بهت می دم دلت نشکنه ... اما در عوض امضاء میدی که تمام حق و حقوقت رو با رضایت به من بخشیدی !! و هیچ دینی من بتو ندارم .
ارث پدریم رو خوردی اقلا اونو بهم بده تا بتونم باهاش برای خودم یک سقف بگیرم ...
ای بابا زن و شوهر نداره که برای زندگی دوتاییمون گرفتم ازت و همه رو خرج فقط تو کردم یادت رفته ؟ موقع هایی که به بهانه ماموریت می رفتم با رفقام دوبی و ترکیه عیاشی و زن بارگی می کردم و بعد هم میومدم و خستگی و مریضیم رو برای تو می آوردم . یادت رفته ؟ .... تازه مدرکت کو ؟ مدرکی داری که دست من پول دادی ؟
(در محضر دادگاه ) : خانم محترم آدم به شوهرش پولی که می ده مگه طلب می کنه ؟ این گناه کبیره ست و کفاره داره و .... هر چی داشتی باید تقدیم آغاتون می کردی ! زیادی شلوغش کردی؟ .. اصلا مدرکی داری که ثابت کنی شوهرت یک سال تمام با منظور بهت مهربونی کرده و برات طلا می خریده و مرتب گل میاورده و قربون صدقه تو می رفت و خامت کرد و مخت رو تلیت کرد و سرت رو شیره مالید و خرت کرد تا پولات رو بگیره و بالا بکشه بعد که خرش از پل گذشته یه تی پا زد در باسنت و گفت هری ی ی ی ی ....
- اجرت المثل من چی میشه ؟
اجرت المثل ؟ مگه چکار کردی ؟ صبح تا شب خونه بودی مفت خوری کردی ! نه کار کردی نه بچه داری کردی نه حتی جهاز داشتی . مدرک داری؟
- پس این همه کار و .....
کار ماله مرده ! زن و کار ؟ زن فقط صبح تا شب میتمرگه تو خونه و خودش رو باد می زنه ...
- پس جهازم چی می شه ؟
جهاز ؟ کدوم جهاز ؟ تو که مثل گدا گشنه ها اومدی تو خونه من و من بودم که آدمنت کردم ! اصلا هم یادم نمیاد که 2 تا کامیون جهاز آوردی به خونه من و تا یکسال تمام محل و در و همسایه و خانواده من حیرون ثروت و جهازت بودن ... چند تیکه خرت و پرت و تخته پاره رو می گی جهازم ؟ بر دار مال تو , البته چون من مرد خوبی هستم این لطف رو بهت می کنم که اموال خودت رو به خودت می دم .....
- بیست سال از زندگیت رو با لوازم من سر کردی و خراب که شدن حالا اخ شدن ؟
می خواستی نیاری !!! تا مادرم بره همه جا پر کنه که رفتیم دختر گدا زاده آوردیم و تا آخر عمر این حرف رو چماق کنیم و بکوبیم تو ملاجش ....
- این مدت چند سال که نفقه به من پرداخت نکردی چی می شه ؟
( قاضی دادگاه ) خواهرم گذشت از فضایل بزرگان ما بوده و هست ! از فاطمه زهرا یاد بگیرین که ایثارگر بودند ! شلوغ می کنی ؟ برو از همسایه هایی که سالی یک بار هم نمی بینی و نمی شناسیشون و کلانتری محل که نه سر پیازه نه ته پیاز استشهاد محلی بگیر که شوهرت بهت خرجی نمی داده ...
- من طلاق نمی خواستم بگیرم ... چرا بدون اینکه احضارم کنین حکم طلاق رو غیابی صادر کردین ؟
خواهرم اسلام گفته حق طلاق در همه حال با مرد هست ! حالا تو می خوایی فاطمه زهرا باش می خواهی فاحشه ! شوهرت عشقش کشیده تو رو طلاق بده چون مرد هست ما رفتیم تو دین اسلام دستکاری کردیم و طلاق غیابی رو اختراع کردیم که مرد در غیاب زن بتونه طلاقش بده ! ولی زن حق نداره شوهرش معتاد باشه - بیمار روانی باشه - بیمار سرطانی باشه - مجنون باشه - جانی باشه - ایدز داشته باشه - دست بزن داشته باشه و بی مسئولیت باشه تقاضای طلاق بکنه ! اصلا امکان نداره !!! شوهرت معتاده ؟ ثابت کن ! این آدرس آزمایشگاه برین آزمایش بگیرین ! شوهرت هم آزاده که بره و توی شیشه ادرارش قرص ...... رو خورد کنه و بریزه تا نتیجه آزمایش منفی بشه و تو بشی سنگ روی یخ !
می دونی که اسلام میگه برابری زن و مرد !
- بی انصاف بچه ها رو گرفتی اقلا بگذار هفته ای یکساعت ببینمشون !!!
اگه تونستی پشت گوشت رو ببینی بچه ها رو هم می بینی ! دیگه طلاقت دادم تو هم که مادر این بچه ها نبودی و کاری هم نکردی و من فقط با تو خوابیدم و بچه ها سبز شدن حقی هم نداری من این بچه ها رو از زیر بوته به عمل آوردم .... تو منحرفی و بچه ها با دیدن تو از راه بدر میشن .... اصلا هم بچه ها رحشون بتو پیوند نخورده چون تو بزرگشون نکردی و صبح ها که بچه ها با چشمهای پف کرده و قرمز بیدار می شن مال خوابیدن زیادشون بوده نه برای گریه های شبانه بیاد مادرشون ....
در صورتی که بچه ها به زن داده بشوند :
- مرد چرا خرج بچه ها رو نمی دی ؟
ندارم ! از کجا بیارم ؟ قبلا که خرج خانواده 4 نفره رو می دادم اضافه هم میاوردم و پس انداز هم می کردیم ...اما حالا که یک نفر هستم خرج جن و پری ها " فواحش " رو می دم و کم میاد نمی تونم به شما چیزی بدم ! شکایت داری برو دادگاه .....
خانم شوهرت نداره ! از کجا بیاره ؟ تورم زیاده تو جامعه ! گرانیه ! حالا ما بهشون ابلاغ می کنیم که هر زمان عشقشون کشید و دلشون نخواست حکم دادگاه رو پاره کنن دوزار ده شاهی بگذارن کف دست شما انشاالاه اگر ما ایشون رو زیارت کردیم مشکلتون رو حل می کنیم الوعده وفا ....دیدار به قیامت ...... اصلا بچه ها مال شماست ! مرد حقی نداره وقتی پای پول در میونه ! گور بابای بچه .... مال خودت اما وقتی که سر سامون گرفتن بچه ها مال من می شن ..
- در صورتی که زن از مرد معتاد طلاق بگیره :
- حق نداری ازدواج کنی باید تا آخر عمرت مجرد بمونی چون اگه شوهر کنی رو صورتت اسید می پاشم ...

حالا با یک محاسبه معمولی می شه نتیجه گرفت که ما مسلمان هستیم یا غربی های بقول آخوندها نجس و دور از تمدن ؟ در آخر روی حرفم با شما زنهاست که فکر می کنین طلاق عیب و عار و ننگه برای یک زن ! بیوه شدن مساویه با مرگ !! من نمی خوام بگم طلاق زشته می خوام بگم طلاق تلخه ! و تلخی میوه طلاق رو فقط بچه ها می چشن و بعد شما .... اینو کسانی که متارکه کردند خوب می دونن ! می خوام به همه زنها بگم که اگر مردی اونقدر بی شعوره که پایه زندگیش بر مبنای این مسائل می خواد بنا بشه شما حق ندارید با زندگی و اعصاب و سلامت روانی و جسمی خودتون بازی کنید و بدون شناخت ازدواج کنین و اگر هم ازدواج کردین عجولانه و اخمقانه پای موجودات بی گناهی رو به وسط نکشین و قربانی نکنین و سنگ بنای استحکام زندگیتون قرار ندین ... بدونید با طلاق کار خلاف شرع انجام ندادید و دنیا به آخر نمی رسه ! زندگی تا ابد جریان داره و همیشه فرصت دومی هست .... شاید فرصت جدیدتر و بهتری برای شما فراهم بشه ! کسی از آینده خبر نداره . هیچ وقت هم فکر نکنین جامعه با دیده ترحم به شما نگاه می کنه ! اون احمق هایی که با دید نفرت و نجاست و ترحم بهتون نگاه می کنن بویی از انسانیت نبردن و فراموش کردن که خود اونها هم از یک زن متولد شدند . از نظر من انگ بیوه شدن شرفش خیلی بالاتر از اینه که با مردی زندگی کرد که از حیوان هم پست تر باشه !! قوی باشید و نشون بدین که زن ایرانی بدبخت و ضعیف نیست ! وای به حال جامعه ای که در اون به این افراد با دیده ترحم نگاه بشه . به امید برچیده شدن نسل هر چی آخوند و مرد بی منطق و ابلهه و به امید احیاء حقوق واقعی زنان در ایران ...... آمین

وقتی چشمات پاییز می شه
باغ دلت گلریز می شه
تصویر غم می شینه تو چشم سیاهت
وقتی چشمات لبریز می شه
اشکهای تو آمیز می شه
دونه دونه میچیکه از چشم سیات
می خوای بری حرفی نداری
اشکهات دارن جار می کشن
رفتن همیشه پر غمه
انگار دارن داد می کشن
آی نمی دونین
دل آدم رو چه میشکونین
بهتر از هر کی می دونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو ....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Wednesday, January 15, 2003

اندر حکایت مشرف شدن حضور آیات عظمی !!!

اکثریت قریب به اتفاق شما نه تنها چشم دیدن آخوند جماعت رو ندارید که حتی سایه اونها رو با R P G هم می زنید , اما من برخلاف اینکه آنتی آخوندم و وقتی آخوندی می بینم دستشوییم می گیره از نوع بزرگ , اما یک آخوند هست که من عاشقش هستم بهتره بگم بودم چون حالا از اون هم متنفرم و اگه زن و بچه نداشت احتمالا باهاش سانفرانسیسکو هم می رفتم به قیمت بر باد دادن ایمانش . آخه نمی دونم این لطیفه رو شنیدین یا نه ؟ من حدود 10 سال قبل چنان مومنی بودم و نور ایمانی و اعتقاد و ارادتی به اسلام و آخوندها داشتم که تمام کتابهای احکام و احادیث و فقه و اصول و عرفان و .. رو می خوندم و دنبال می کردم اما بعد از اینکه همه اونها رو تموم کردم برعکس اینکه می گن با اسلام شناسی به حقیقت می رسی بنده به پوچی رسیدم و تازه فهمیدم همه اینها یعنی کشک و یادمه همون روز همه کتابهام رو ریختمشون دور به همراه عقاید خودم و ترک دیار ... ! یادمه در همون دوران یکبار هم در محضر جناب قرائتی بودم و با ایشون درمورد شیطان و این جور مسائل بحث می کردم که طبق معمول که آخوند جماعت فکرش منحرفه و دور و بر سکس و فرو رفتگی و بر آمدگی دور می زنه این جناب هم شروع کرد مثالی رو گفتن که روزی مرد زاهدی بود که بعد از سالیان سال می رسه به نهایت تقوا و فقط چند روزی مونده بود که دوره اش تموم بشه و شیطان هم که می خواسته این آقا رو از راه بدر کنه خودش رو شکل زنی زیبا در میاره و خلاصه مخ این زاهد رو می زنه و باهاش همخوابه می شه ! فردا صبح از جلد خودش بیرون میاد و بشکن زنان میگه دیدی ایمانتو به باد دادم ؟ اون زاهد هم ککش نمیگزه و میگه دیدی منم ترتیبت رو دادم ؟؟؟ اینم شده حکایت ما ... خلاصه این عزیز نفرت انگیز کسی نیست به جز آیت الاه حائری که جالبه بدونین تمام آخوندها دشمن درجه یک ایشون هستند !! ولی حقیقتش اینه که در پایان این مصاحبه باز به یک نتیجه رسیدم و اون هم این بود که کلا نسل آخوند رو باید نابود کرد ! شاید بعضی روشن فکر باشن , اما باز هم یک اصل وجود داره و اون هم اینه که همه از دم بدرد زیر خاک و تبدیل شدن به کود حیوانی اعلاء می خورند ...

به هر حال بعد از چند روز تماس و کلی التماس و من بمیرم تو بمیری و دادن چند صد دلار ناقابل از کیسه خلیفه سردبیر موفق شدم برای یک ساعت از جناب حائری وقت ملاقات بگیرم تا هم پاسخ گوی ابهامات من باشند و هم کمی از حضور با ایشون فیض ببرم و هم این اسطوره کفر رو در دیار کفر امتحانی کرده باشم " آزمون انسانی - الهی " . ساعت 6 سوار تاکسی شدم و حدود نیم ساعت بعد رسیدم به منزل ایشون . نزدیک در نرسیده 2 نفر محافظ دورم کردن و ازم کارت شناسایی خواستن . بعد از نشون دادن کارت و گرفتن اجازه از صاحب خونه اجاره ورود داده شد و داخل شدم ...
اتاقی بود خیلی تمیز و شیک با لوازمی تقریبا می شه گفت لوکس و مدرن ... اول از همه عیال ایشون اومدن به پیشواز با چهره ای جالب :بلوز و دامن گل منگلی و کاملا هم بی حجاب !! از چادر و روسری و این مزخرفات خبری نبود ... راهنماییم کردن به سمت اتاق پذیرایی و من که انتظار نشستن رو زمین و تکیه به پشتی و مخده رو داشتم با دیدن مبل های استیل کلی متعجب شدم و فکر کردم که لابد اشتباهی اومدم و سوال کردم اینجا منزل حاج آقا حائریه ؟
- زن هم با تبسمی نمکین و ته لحجه اصفهانی جواب داد : بله پس قرار بود کوجا باشِد ؟
اوم .. خوب می دونین من انتظار چیزهای دیگه ای رو داشتم !!
... خنده ....
پالتوم رو در آوردم و دادم به خانم و داخل پذیرایی شدم ..
میشینم و خانم برای آوردن اسباب پذیرایی منو ترک می کنن ... اطاق و اشیاء رو برانداز می کنم ... تابلوهای گوبلن فرانسوی و فرشهای ایرانی و ظروف کریستال ... برام خیلی جالبه که وارد منزل آخوندی شدم که به زیبایی ها و مسائل مادی هم توجه داره و بیشتر از حسن انتخابم راضی می شم ... تو همین فکرها هستم که صدای یا الاه بلند می شه ....

یک توضیح " من نمی دونم کی این یا الاه رو اختراع کرده ؟ یک عده می خوان برن مستراح و برای اینکه بدونن کسی تو هست یا نیست می گن یا الاه ! یک عده می خوان وارد خونه کسی بشن باز می گن یا الاه ! یک عده می خوان وارد اتاق خواب خانمشون بشن باز می گن یا الاه ! آخر هم ما نفهمیدیم این چه معنی میده ؟ آژیر آخوندهاست یا یک واژه عربی که وارد فرهنگ ما شده به زور ؟ "

انتظار عبا و عمامه و دستار و دستک و نعلین و تسبیح رو دارم .... اما با چهره ای مواجه می شم که خشکم می زنه !!!! موهایی با فرق راست و صورتی که دارای ریشی با آرایش معروف به ستاری و کمی هم تُنُک و سفید و سیاه . کت و شلوار طوسی راه راه مرغوب و کراوات زرشکی !!!!!! بقدری شوکه شدم که خودشون هم می فهمن و یک اِهمی می کنن و بعد هم می گن بفرمایید ...
به زور می شینم و زل میزنم بهش .. زبونم بند اومده !! آخوند اینجوری ندیده بودم ! در همین موقع خانم خونه وارد می شه با یک سینی قهوه و کیک و شیر و شکر ... تعارف می کنه و بعد هم اتاق رو ترک می کنه و ما رو تنها می گذاره !
حاج آقا فنجان رو برمی دارن و تعارف به نوشیدن می کنن و صحبتهای متعارف و معارفه می کنیم ... بوی ادکلون کنزش توی اتاق پیچیده و منو مست کرده .... باز هم انتظار بوی گلاب یا عطر مشهدی داشتم ولی " کنز " رو هرگز !!!!
بعد از صرف نوشیدنی شروع می کنم به سوال :

- اولین سوالم در مورد تاریخچه مبارزاتشون هست . خلاصه ای رو که گفتن به این صورت بوده که در دوران قبل از انقلاب وارد حوزه علمیه قم می شن و بعد از اتمام دروس حوزه به صف مخالفان شاه فقید می پیوندن که باعث می شه برای مدتی تبعید بشن به مناطق کویری لوت ! بعد از انقلاب هم بعلت مخالفت با حکومت اسلامی و سخنرانی های افشاگرانه خلع لباس می شن و از جریان کنفرانس برلین هم حکم قتل ایشون صادر می شه و در آلمان مورد 2 سوء قصد نافرجامی قرار می گیرن که بدبختانه جون سالم بدر می برن .. در حال حاضر هم که در شبکه .... بطور منظم سخنرانی می کنند و من هم در .... خدمتشون رسیدم .
" یک توضیح !! در بین نظامیان مرسومه فردی که از دستورات مافوق سرپیچی می کنه درجه هاش رو می گیرن ! و در بین روحانیت هم مرسومه کسی که از قوانین حوزه سرپیچی می کنه لباس روحانیت رو ازش می گیرند به اصطلاح میگن خلع لباس که بنیانگذار اون رضا شاه کبیر بود ... با این تفاوت که اون همه ملاها رو از دم خلع لباس کرد .. روانش شاد "
- سوال کردم در مورد علت مخالفت ایشون با حکومت اسلامی :
منطق جالبی بکار بردن و اون هم این بود که گفتن : در اون زمان ما آمدیم و گفتیم مردم بیان رای بدن به جمهوریت !! در حالیکه جمهوری چیزی نیست که بشه بهش رای داد و اگه قرار به برقراری جمهوری هست پس رای دادن به جمهوری زیر سوال بردن خود جمهوریت و آزادی می شه و بعد هم اعلام کردن 99,9% مردم ایران به جمهوری اسلامی رای دادند و این خلاف اصول جامعه آزاد و جمهوری و انقلاب بود . ما در اون زمان هدفمون برچیدن شاه بود و برقراری محدودیتها و کم کردن آزادی های افراطی نه ایجاد خفقان .
- سوال کردم علت اینکه در اسلام گفته می شه زن از مرد کمتر ارزش داره :
کدوم اسلام ؟ ما دو جور اسلام داریم ! یکی اسلام ناب محمدی که همون اسلام راستین هست و یکی دیگه اسلام تحریف شده که حکومت ایران وضع کرده و هدف اون صرفا مشروعیت دادن به فعالیتهای استثماری ملت ایران هست ... زن در تمام موارد در اسلام با مرد برابر هست و بوده .
- یعنی شما می گین منی که روبروی شما نشستم با شما برابرم ؟
چشم غره ای کرد و بعد از مکثی نسبتا طولانی .... اول روشن کنید از چه نظر ؟ اگر جنسی باشه که برابر نیستیم .... " یعنی شما برترین ؟ " بله !!!! پس این رو انکار می کنین که شما هم از یک زن متولد شدین ؟ ....... " بازی با کلمات " ...... ما از نظر حق و حقوق اجتماعی و شرعی برابریم . لطفا سوال بعدی ...
- ار نظر فکری و عقیدتی چطور ؟
لطفا وارد جزئیات نشین . می دونین که من بیشتر از یکساعت نمی تونم شما رو بپذیرم !!!!
- نظرتون راجع به اجبار تمکین زنها از مردها چیه ؟
اصولا زنها مختارند که از مردها تبعیت کنند ولی عرف این هست که اگر انجام ندهد ناشزه محسوب می شود !! در وحله اول زن می تواند از راههای مختلف مرد رو جذب کند و اگر نشد از موارد دیگه مثل محبت کردن دل شوهر رو بدست بیاره ..... و " کلی مزخرف "
- اومدیم و زن همه راهها رو طی کرد و به نتیجه نرسید و باز هم مرد آزار و اذیت رو ادامه داد در این صورت ؟
حواله به خدا !!!! من که قاضی نیستم یا وکیل وصی زنها !
شما چرا ظاهر و نوع زندگیتون با هم کیشان خودتون متفاوته ؟ به این علت نیست که خلع لباس روحانیت شدین ؟ یا زندگی در غرب باعث این تغییرات شده ؟
این یک نوع فریاد اعتراضه !! و دلیل خاصی نداره و ربطی به اون جریانات باطل نداره ! من کلا به اون حکم اعتقاد ندارم و زندگی در غرب هم باعث آگاهی و باز شدن بیشتر دید من نسبت به اسلام و انسانیت شده نه برای صرفا مادیات .
- با وضع زندگی شما می شه حدس زد به مادیات هم توجه دارین ..
هر انسانی به مادیات توجه داره و شما حساب منو با کسانی که صرفا روی قوانین تحریف شده اسلام در ایران رفتار می کنند جدا کنید ! کشیشها هم به مادیات علاقه دارند و ما هم مثل اونها انسانیم و در واقع انسان طالب کمال و زیباییه !
- یعنی شما هم مثل کشیش ها مشروبات الکلی یا شراب مصرف می کنید ؟
به حدی که از حال طبیعی خارج نشم , بله !!!!!! آس خودم رو , رو می کنم و می گم : پس می شه لطفا برام کمی نوشیدنی بیارین ؟ دهنم خشک شده !! " امتحان "
- چی میل دارین ؟
به انتخاب شما یک نوشیدنی خنک .... بلند می شه و بیرون می ره و کمی بعد با " شامپاین " وارد میشه !!!!!!!
- می پسندین ؟
WOW " تو دلم می گم چه آخوند خوش اشتهایی " چرا که نه اما فکر نمی کنین تاثیر شامپاین کمی سریع باشه ؟؟؟ من عادت دارم شما هم اگر زود می گیرتون خودکشی نکنین مفت که نیست کوفت باشه !!!!
" خاک بر سر الدنگ نمی دونه من با یک گالون وودکا هم مست نمی شم "
موقع باز کردن چوب پنبه با مشکل مواجه می شه زیر چشمی نگاهش می کنم و اون هم هی زور بی خود می زنه و حرص می خوره .. آخر طاقت نمیارم و می گم : می خوایین کمکتون کنم ؟
نخیر , شما فقط سطل رو نگه دارین ... سطل رو نگه می دارم و در همین موقع چوب پنبه کنده می شه و صاف می خوره تو پیشونی من !!! حرصم در اومده و منتظرم که تلافیش رو در بیارم ...
2 تا گیلاس پر می کنه و بدون گفتن سلامتی گیلاسش رو بر می داره و به مبل لم می ده و شروع می کنه به مزه مزه کردن . من اما نقطه ضعفش رو که پیدا کردم با یک جرعه کل گیلاس رو که از خسیسی تا نیمه پر کرده می نوشم و دوباره پر می کنم ... و ادامه سوالات :
همسر شما بدون حجاب بودند ... آیا موقع بیرون رفتن از منزل هم بی حجاب ظاهر می شن در انظار ؟
خیر و اصولا خانم من مختارند که هر طور دوست دارن بیرون برن اما ما متفقا موافق ححاب هستیم .
شما یا همسرتون ؟
چقدر کنجکاوی می کنید ... و نگاهی به ساعت !!!! گیلاس دوم رو هم تا آخر می خورم و سومی رو پر می کنم !! با دلخوری و چشمهای گرد شده به من نگاه می کنه ولی بروی خودش چیزی نمیاره ! هنوز گیلاس خودش خالی نشده و حدس می زنم که برای افه اومدن داره می خوره و اصلا اهل مشروب نیست و این کارش جنبخ تبلیغاتی داره .... دوباره ادامه میدم :
شما در ..... شاگردانی دارید که اکثرا غیر ایرانی هستند و یا از ادیان دیگه ! آیا تعصبی ندارید مثل بعضی از روحانیون بر روی داشتن شاگردانی مسلمان سنی یا غیر مسلمانان ؟
خیر ... از نظر من ادیان دیگر هم قابل ستایش هستند و هر کسی آزاد هست هر دینی رو که دوست داره انتخاب بکنه و اگر شما مطالعه کرده باشید می فهمید که اکثر ادیان از نظر دستورات دینی با هم برابرند ! بودا - اسلام - یهود - مسیحیت و ... همه در اصل به یک چیز تکیه دارند با این تفاوت که نوع اعمال مذهبی اونها متفاوت هست ..
- تا بحال دو مورد سوء قصد نسبت به شما صورت گرفته ! آیا از مرگ می ترسید ؟ بیرون منزل دو محافظ دیدم علت حضور اونها .. ؟
این طبیعی هست که هر انسانی از مرگ می ترسه ! کسی منکر نیست . اما مرگ طبیعی با قتل متفاوت هست و من هم برای تامین جانی باید اقداماتی انجام بدم ...
دوباره گیلاسمو پر می کنم و تا بطری رو می گذارم توی سطل صدا می کنه خانم .... بعد از چند ثانیه همسرش میاد و اشاره می کنه که سطل رو ببره !! منم سریع گیلاس 4 رو می رم بالا و قبل از رسیدن زن , گیلاس بعدی رو هم پر می کنم و با سطل میدم دست همسرش و تشکر می کنم و با تحویل دادن یک لبخند و بلند کردن گیلاس به نشانه به سلامتی که تا عمق وجودش رو ذوب می کنه از حرص دوباره ادامه می دم :
- در آمریکا بهنگام فوت ایرانیان گاهی اتفاق افتاده بعلت نبود روحانی , توسط آداب و رسوم مسیحیان دفن شدند با بزک کردن مرده و قرار دادن در تابوت .. اینطور که من می دونم این اعمال خلاف دین اسلام هستند ... نظری دارین ؟
کلا اینها رو نفی می کنم و طبق اصول اسلامی باید یک مسلمان غسل داده بشه و نماز میت خوند و در کفن پیچید ... و توصیه می کنم به حکومت ایران که عده ای از روحانیان رو به خارج از کشور بفرستند .... " همه چیز شنیده بودیم الا صادرات آخوند "
- در بعضی کشورها قوانین , اجازه دفن بصورت آزاد رو نمی دن مثلا در سوئد جنازه رو می سوزونند بعلت آلودگی و اعتقادات وایکینگها و ..
ما قبرستانهای خاصی داریم که توسط مسلمانان خریداری شده زمینهای آنها و مجوز هم از دولت فدرال داریم ... دولت سوئد را نمی دانم . بحث ما آمریکا بود ...
یعنی مسلمانان کشورهای دیگه برای شما اهمیت ندارند ؟
اشاره به ساعت ... وقت شما تمام شده .. خوشحال شدم از زیارت شما .
حدس می زنم که علت عصبانیت چی بوده ولی به روی خودم نمیارم و برای اینکه آخرین ضربه رو هم بزنم گیلاس پنجم رو هم می خورم یک نفس و بلند می شم . کمی سرم گیج می ره و در حفظ تعادلم مشکل پیدا می کنم اما خودمو جمع و جور می کنم و مخصوصا دستم رو جلو میارم به نشانه دست دادن بعنوان آخرین آزمون که با کمال تعجب دست منو می فشاره !!!! از خانم هم تشکر می کنم بخاطر پذیرایی و پالتوم رو می پوشم و می زنم بیرون ... برف به آرومی در حال باریدن هست و هوا خیلی سردتر شده اما من شرشر عرق می ریزم و برای خنک شدن بشکن زنان و خوش و سرحال تا انتهای خیابان رو پیاده طی می کنم و کمی جلوتر تاکسی می گیرم و می رم خونه ....

نتیجه گیری که من تونستم در این دیدار کوتاه بکنم این بود که گاهی باید برای پیروزی در مقابل دشمن از دشمن استفاده کرد . برای مثال در علم پزشکی میان از خود بیماری یا سم , واکسن و پادزهر و سرم تهیه می کنن و همون واکسن که در واقع میکروب ضعیف شده هست باعت ایمنی می شه و نابودی بیماری !! در اینجا هم باید بگم که تنها یک چیز می تونه آخوندیسم رو نابود کنه و اونهم استفاده ابزاری - تبلیغاتی آخوندهای به اصطلاح منحرف در برابر آخوندای مثبت هست !!!! وگرنه آمریکا بیاد بمب لیزری بندازه سرشون - رضا شاه نوینی ظهور کنه و اونها رو به دریا بریزه یا مردم انقلابی نو آغاز کنند هیچ فایده نداره ... امشب فهمیدم که یک آخوند هر اندازه که روشن فکر و امروزی باشه باز هم آخونده درست مثل اینکه بیاییم ماهیت سنگ رو تغییر بدیم و تبدیل به شن و ماسه کنیم ! در هر حال هر دو عنصر سخت هستند و فقط تغییر چهره دادن ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Tuesday, January 14, 2003

توی مساله عشق و دوست داشتن روابط پیچیده ای حکم فرماست. یکی از اونها نشان دادن میزان عشق و علاقه به مخاطب هست . مدتیه می خواستم راجع به راههای ابراز وجود و علاقه این موجودات خشن و تا حدی احساساتی یعنی پسرها مطلب بنویسم اما فرصت نمی شد . راستش قصدم باز توهین نیست به مردها و فقط کمی جنبه طنز داره اما خوب باز هم می دونم خیلی از شماها بهتون بر می خوره و باز هم به من بد و بیراه می گین اما باور کنین که حقیقت محضه . این پسرها تنها موجودات خلقت هستند که اصلا راه و رسم نشون دادن عشق و علاقه به دخترها رو بلد نیستن یا خیلی ماست تشریف دارن یا خیلی داغ و آتشین برخورد می کنن حد وسط نداره . اغلب هم چنان دست گلهایی به آب میدن جوری که کسی رو که دوست دارن از دست می دن هیچ , حتی باعث ایجاد نفرت و انزجار هم می شن و این در حالیه که اصلا قصد بدی نداشتن اما خوب از برکت آخوند جماعت تو جامعه ای با افکار پوسیده و کهنه و عده ای مردم احمق از این بهتر نمی شه انتظار داشت . ... دخترهایی که دوست پسر دارن یا پسرهایی که دوست دختر دارند خیلی براشون پیش اومده که دچار این مشکلات مثلا " عظیم " بشن و اون هم راه نشون دادن علاقه به معشوق بوده که اکثرا بعلت عدم شناخت , افراط و تفریط کردن . برای باز کردن موضوع طبق معمول چند مثال می زنم :

عده ای هستن عاشق پیشه با روحیات و احساسات لطیف مثل برگ گل , بهترین واژه , لغت اوا خواهر هست برای این افراد .. پسرهایی از این تیپ برای نشون دادن علاقه خودشون راههای عجیبی رو انتخاب می کنند . برای مثال وقتی یک پسر از این تیپ می خواد محبتش رو به یک دختر نشون بده چند روزی با خودش شدیدا کلنجار می ره و بالا و پایین می شه و بعد از مدتی می ره و یک کتاب شعر از این شعرای روحوضی و معاصر و نو پرداز می خره و از صفحه اول جلد و مقدمه مترجم و فهرست و دیباچه ..... تا شروع کتاب رو پر می کنه از اراجیفی در وصف عشق و زیبایی ها و تعریف از خصوصیاتی که به گروه خون طرف هم نمی خوره و .... دختر بیچاره هم به جای خوندن کتاب مدام این جملات قصار رو می خونه و اشک می ریزه و از تعریف های اغراق گونه سر مست شده حسابی مخش می خوره و ....

یک عده داریم که ظاهرشون با باطنشون فرق داره ! وقتی بهشون نگاه می کنی فکر می کنی احساس و روحیاتشون مثل شبنم صبحگاهی و تارهای ابریشمین می مونه ! در صورتیکه وقتی باهاشون ارتباط برقرار می کنی می فهمی که طرف روحیاتش مثل سیم ظرفشویی خشن و زبر هست و بویی از لطافت روح و روان نبرده !!! خیلی بخواد هنر کنه احساس نشون بده یه لبخند آبکی تحویلت می ده و خلاص ..

یک دسته داریم که ظاهرشون به آدم حسابی ها می خوره اما روحیاتشون وسترن تشریف داره و طبع آنارشیستی دارن ! این عده برای نشون دادن علاقه به دختر کارهای خطرناک و مهیج انجام میدن ! یا دختر رو سوار ماشینشون می کنن و با سرعت 160 کیلومتر توی اتوبان راه می برن و بعد هم مستقیم راهی پزشکی قانونی میشن و یا با شوخی ها و هدایای ترسناک و وحشتناک سعی می کنن که مثلا قاپ دختره رو بدزدن ! برای نمونه گذاشتن سوسک مرده توی قوطی جواهرات که به زیبایی کادو پیچی شده باشه یکی از این نمونه هاست ..

یک عده داریم که دوست دارن همیشه متفاوت از دیگران باشن و بقدری پیازداغش رو زیاد می کنن که حتی از جن و انس هم فراتر می رن . مثلا این عده برخلاف دیگران که یکی از راههای نشون دادن عشق رو در هدیه دادن گل می دونن , کاکتوس هدیه میدن و منطقشون هم اینه که گل بدون خار که وجود نداره !!!!! حالا نمی دونم اگه یکی به جای دختر بهشون یک آدم دو جنسه بده باز هم از این کارها می کنن ؟

بعضی ها هستند که مثلا می خوان سورپرایز درست کنند و دختر رو ذوق زده کنند ! از کله صبح می افتن تو خیابون با دوست و آشناها بدنبال خرید چیزی که دختر خوشش بیاد . مثلا جدیدا مد شده عروسک های عجیب غریب هدیه می دن ! پسره می ره یک مار 6 متری می خره اندازه فلان باباش و می ده به دختر بیچاره !!!! این یعنی I LOVE U !!!!!!

یک دسته داریم که عشق گل هستن و توسط گل میخوان اظهار علاقه کنن. این عده چون راه و رسمش رو نمی دونن و طبق معمول ایرانیها همیشه فرهنگ و آداب و رسومی رو که دریافت می کنن نصف و نیمه و چپکی هست خودکشی میکنن با محبتشون و می رن یک تاج گلی که برای گذاشتن روی تابوت جنازه بکار می ره رو سفارش می دن و بعد هم این گل رو صاف می فرستن به محل کار دختر بیچاره و وسط اون هم یک تابلو به اندازه تابلوی سر در سازمان ملل , که اسم پسر در وسط اون نور بالا می زنه می گذارن که یعنی من اینو فرستادم ! حالا شما تصور کنین دخترها که موجوداتی خجالتی هستند و مخصوصا اصلا دوست ندارند از راز دلشون اون هم در موارد عاشقی کسی خبردار بشه با دیدن این گل و اون تابلو فدایت شوم چه حالی پیدا می کنن !!!!!
بازم هست ...
بعضی ها می خوان رمانتیک تر رفتار کنن و با آلات و ادوات صدا دار عشق رو نشون بدن !!! اگه اهل موسقی باشن یک گیتار برمی دارن و شروع می کنن به خوندن تصنیف های جوادی کوچه بازاری و اون رو ضبط می کنن و برای دختر بیچاره می فرستن یا اینکه وای به حال دختر اگه تلفنش پیغام گیر داشته باشه که هر روز باید در انتظار چند شعر عاشقانه دوزاری با نوا های نکره و گوش خراش معشوقش باشه !!!
من دوست دارم لیلی - من دوست دارم لیلی
ولی چه فایده افسوس ... ستاره سهیلی ... !!!
یک عده هستن که با مهمون کردن دختر ابراز علاقه می کنن ! باز هم توی این عده بعضی مسائل جا نیفتاده برای مثال پسره دختر رو مهمون می کنه به صرف قهوه و یا بستنی یا سان شاین در یک کافی شاپ کلاس بالا !! اما موقع پرداخت صورت حساب زل می زنه به دختر که یعنی دست کن تو جیبت !!!! بعضی ها می خوان مثلا دختر رو جایی دعوت کنن بنا به مناسبتی و می گردن و یک جای خیلی کلاس بالا انتخاب می کنن و چون خودشون تو عمرشون قدم به این جاها نگذاشتن و دائم تو قهوه خونه یا دیزی سراها بودن فکر می کنن اینجا هم همینطوره و دیگه خبر ندارن که حال و هوای این جور جاها چقدر متفاوت هست و شروع می کنن به بیکلاس بازی و چنان آبرویی از دختر می برن که .... . یادمه چند سال پیش در جایی کار می کردم و یکی از همکارها به بهانه کاری ولی در واقع برای صحبت کردن منو دعوت کرد به برج سفید که اون زمان معروف بود و خیلی باکلاس !! خلاصه رفتیم و موقع سفارش غذا شد و من چیزی سفارش دادم و دیدم اون مدام منو رو می خونه و شرشر عرق می ریزه و حدس زدم اصلا اسم خیلی از اینها رو نشنیده , حالا خوردن پیش کش !!!! خلاصه با هزار بهانه من براش چیزی انتخاب کردم و خوردیم و بعد این آغا هم که خر کیف شده بود زد زیر آواز .... خلاصه جوری شد من به بهانه دست شویی بلند شدم و فرار ....

بعضی ها هم هستند که اصلا فرهنگ و سواد هدیه خریدن ندارند . مثلا یادمه یکبار کسی تعریف می کرد که پسره برداشته بود براش یک دسته گل زرد خریده بود و اونم فکر کرده بود مخصوصا این کار رو کرده و خلاصه نزدیک بود کار به جاهای باریک بکشه ! بعدا معلوم شد بیچاره پسره خبر نداشته که رنگ ها هم معانی خاصی دارند و گل زرد نشانه نفرته نه عشق !!!!

یا برای مناسبتهای دوستانه معمولا مشروبات ملایم ئ ضعیف می خورن یا هدیه میدن !! این پسرهای احمق مثلا می خوان دختری رو به نوشیدنی دعوت کنن می گردن قوی ترین مشروباتی رو که پیدا می شه رو دستچین می کنن و کاری می کنن که دختره بیچاره با همون گیلاس اول راهی عالم هپروت بشه ! مثلا میرن سراغ وودکا و اسمیرنوف و کنیاک و ....

یک عده هم طبع نویسندگی و شاعری دارند اما یک ایراد دارند اونم اینه که یا نامه نگاری بلد نیستن و آبکی و جلف و بی سر و ته می نویسن یا بقدری بد خط هستن که طرف تا نامه رو زیر نور باز می کنه فونت ها شروع می کنن به جفتک و شلنگ تخته انداختن !! اینه که دختر بیچاره از خوندن نامه منصرف می شه و یا خیلی بخواد صبر نشون بده و تا آخرش رو بخونه نهایتش اینه که هیچی از مطالب نمی فهمه !! مثلا پسره شروع می کنه اول نامه تعریف کردن و وصف عشاق و این چیزها و بعد یهو می زنه به صحرای کربلا و از غم و هجران و زندگی خودش می گه !!!

اما آخرین قسمت مربوط می شه طبق معمول به آخوندها و زینب - فاطمه کماندو ها !!! این تیپ زباله دان احساسات هستند و اصلا احساسات نمی تونن نشون بدن درست مثل آجر و پاره سنگ می مونن و فقط حرف از خدا و پیغمبر و آخرت و غسل و نحوه طهارت و دخول و .... می زنن ! و یا از آداب و رسوم بچه ساختن در فقه اسلامی و این جور مسائل . تو دانشگاه یک دختر چادری ایکبیری داشتیم که مثل 118 بود با این تفاوت که به جای دادن آدرس و تلفن راهنمای گویای احکام ناب آخوندی بود . مثلا یادمه بحث بچه دار شدن بود و شروع کرده بود که آره موقع دخول باید حتما بسمه الاه گفت وگرنه چشم بچه می ره شصت پاش و یا بعد از عمل زناشویی باید فلان آیه رو خوند و .... !! من نمی دونم پس این همه آدم غیر مسلمان که بچه دار شدن لابد تا حالا هر کدوم یک موسسه بهزیستی باز کردن یا باغ وحش !!! این عده رفتارشون بسیار خشک و بدون احساس هست اما زمانی هم که روشون باز می شه سیم خاردار و دیوار برلین و ماژینو هم جلودارشون نیست و افسار گسیخته پیش می رن .... هدیه دادنشون خیلی جالبه مثلا پسره می خواد به دختره هدیه بده اول وضو می گیره و بعد می گرده عکس امام علی بهش می ده یا کتاب احکام یا چفیه یا عطر مشهدی بوگندو که کارخانه بایر آلمان از این عطرها برای ساخت بایگون استفاده می کنه ! دختر چادری ها هم همینطور !!! تسبیح یا جا نماز یا مهر نماز یا انگشتر عقیق هدیه می دن و کلا این عده سیستم مغزی و رفتاریشون با آدم های عادی به جای 360 درجه 720 درجه فرق داره . اهل گل و زیبایی و این حرفها هم نیستند چون اسلام ناب آخوندی بطور کامل با هر نوع زیبایی مخالفه و مظاهر اسلام من در آوردی آخوندی یعنی کثافت بودن و بوی گند دادن و زشت بودن و ریاضت کشیدن و دوری از زیبایی ها و پرستش زشتی ها ! گذاشتن ریشی انبوه مثل پشم شتر و داشتن چهرهای کبره بسته و تنی با رایحه ملین عرق شنبلیله و لباسهایی نامرتب و چرک مرده و چروک . این یعنی یک چهره مثبت و مورد تایید اسلام آخوندی .

چقدر خوبه که همیشه راه تعادل رو پیش بگیریم نه با درست کردن ظاهری فریبنده در پشت باطنی کثیف و شیطانی " آخوندی " و یا اهدای هدایای گران قیمت و بی هویت بخواهیم سعی در ظاهر فریبی کنیم . گاهی دادن حتی یک شاخه گل خیلی دل نشین تر و عاشقانه تر از دادن یک دسته گل گران قیمت هست و گاهی حتی گفتن یک کلمه دوستت دارم یا یک نگاه بی ریا و عاشقانه خیلی معنی گسترده تر و نفوظ بیشتری داره تا صدها خط شعر و سخنرانی های طولانی به رخ کشیدن مادیات ...

می دونی که بی تو سخته
زندگی , اما نگات
جون سپردنه دله منو چه آسون می گیره
این اتاق سوت و کور
که رنگ و بویی نداره
با حضور مهربونت
سر و سامون می گیره
همه شعرای دنیا با تو پایون می گیره ....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



یک توضیح !!
مدتی هست عکس ها و مدارکی از من داره منتشر می شه که همین جا اعلام می کنم همه اونها دروغ هستن و مونتاژ شده !!!!!! از اون افرادی هم که این کارها رو می کنن می خوام دست از این کارهای بچه گانه بردارن . من با این کارها دست از نوشتن بر نمی دارم !!!!!



........................................................................................

Monday, January 13, 2003

باز هم ایادی پنهان لاریجانی بی وجود بلشویک و دشمنان آزادی بشر به تکاپو افتادن تا با دلخوشی و آزادی و اعصاب مردم بازی کنند!!!

مدت 5 روزی هست که بنا به دستور محرمانه فرمانده نیروی انتظامی و ستاد مبارزه با مفاسد اجتماعی هلیکوپترهایی بر فراز شهر تهران پرواز روزانه می کنند و مشغول تهیه عکسهای هوایی از پشت بامهای شهر تهرانند . هر روز عده ای با استناد به همین عکس ها و نقشه های هوایی به در منازل مراجعه می کنند و ماهواره هایی رو که روی پشت بامها هستند رو خرد کرده و رسیورها رو جمع آوری می کنند . در صورت مخالفت مردم اونها رو تحدید به جرایم نقدی و بعضا زندان هم می کنند !! این جرایم بین 300 هزار تومان تا 1 میلیون تومان بنا بر نوع کانالها و تعداد دستگاهها ارزیابی می شه !!
این در حالیه که هنوز مجلس " محترمه نه محترم " ممنوعیت ماهواره رو به تصویب نهایی نرسونده و هنوز اختلافات عمیقی بین ممنوعیت یا آزادی ماهواره در ایران بین مخالفان و موافقان وجود داره و طبق آخرین اخباری که من داشتم عده موافقان بیش از مخالفان هست چون واقع نگرتر هستند و می دونن که جمع آوری ماهوارهها آب در هاون کوبیدنی بیش نیست . و اصولا در این مملکت گل و بلبل اگه هر چیزی رو جمع کنند چندی نمی گذره که نوع پیشرفته تری از اون وارد می شه و اول هم با قیمت های سرسام آور و بعد از مدتی با نرخهای نازل ....
برای نمونه در حال حاضر هر کسی می تونه با پرداخت 500 هزار تومن صاحب دیش های عمودی بشه که در پشت پنجره ها نصب می شن و برنگ سفید هم هستند و با توری پنجره یکی هستند و نه جا می گیرنند و نه جلب توجه می کنند و حدود 1200 کانال رو هم دریافت می کنند .
کسانی که یادشون هست اولین روزهایی که سیستم ماهواره به ایران وارد شد کسانی که اونها رو نصب می کردند کارکنان رسمی شرکت مخابرات ایران بودند که دستگاهها رو از مرزهای بازرگان و غرب کشور وارد می کردند و بعدها هم در داخل تولید می شد و به مردم با قیمتهای بالایی عرضه می کردند . بعد از مدتی انحصار این دستگاهها از دست این عده خارج و در دست عده ای بیکاره و الوات که در مناطق جنوبی تهران به ولگردی مشغول بودند افتاد و اونها از همین طریق به نون و نوایی رسیدند ... در نتیجه سود کمتری عاید مخابرات گردید و برای همین زمزمه مخالفتها با ماهواره آغاز شد . عده ای هم از بسیجیان راهزن شیطان صفت مناطق بایری از شهر تهران رو تصاحب کردند و بعضی از ادوات ایجاد پارازیت با کمک امواجی با فرکانسهای بسیار بالا که برای سلامتی انسانها بسیار خطرناک هستند رو در بعضی مناظق تهران روزانه ارسال می کنند که خدا به داد مردم برسه که بعدها از برکت سر این امواج نامرئی دچار چه مشکلات ژنتیکی و مغزی خواهند شد خدا می دونه ....
این قضیه درست مثل جریان اینترنت هست که وقتی عده زیادی شروع به تشکیل کافی نت کردند یک عده بدون هیچ دلیلی در عرض یکروز همه کافی نت ها رو تعطیل و مهر و موم کردند و گفتند باید مجوز بگیرید ! و بعدها معلوم شد که چون نرخ مکالمات تلفن خارجه به علت وجود کافی نت ها کساد شده و مخابرات نمی تونه پولی به جیب بزنه و بیشتر مفت بخوره , به همین دلیل سعی در محدود کردن اونها گرفته . گرچه این سیاست هم موفق نبود و باز هم از کنترل عده ای آدم احمق و فرصت طلب خارج شد . سیاست اصلی مخابرات کنترل اینترنت بود که اخیرا هم خبرهایی منتشر شده که عده ای از شهروندان تهرانی صورتحسابهای میلیونی قبض تلفن دریافت کردند و علت اون هم وارد شدن به سایتهای غیر اخلاقی و در واقع سیاسی بوده که شرکت مخابرات بعلت کمبود سواد و ناتوان بودن در جلوگیری از دسترسی افراد به همه سایتها از این حربه استفاده کرده . این در حالیه که نرخ یم دستگاه الفن در بازار ازاد 200 هزار تومن هست و کسی که چنین مبلغی روی قبض داشته باشه می تونه براحتی از خیر امتیاز اون بگذره !! باز هم حماقت !

رسم هست در ایران از دوران قاجاریه تا امروز که همیشه عده ای کاسه داغ تر از آش پیدا می شن و برای خود شیرینی بطور خودسرانه اعمالی رو انجام می دن :

امروز هم طبق روال نوبت به ما رسید و در منزل رو زدن . از آیفون نگاه کردم دیدم یک مامور با لباس فرم نظامی و سه مرد با لباس شخصی پشت در هستند . اول خواستم در رو باز نکنم اما از روی کنجکاوی و اینکه مطمئن به " پشت گرمی " خودم بودم , پرسیدم :
بله ؟
- از ستاد مبارزه با مفاسد احتماعی هستیم . شما روی پشت بام ماهواره دارین ؟
بله !
- لطفا در رو باز کنید !!
مجوز ورود دارین ؟
........ سکوت .....
لباسی می پوشم و می رم به سمت در و درو باز می کنم و می ایستم لای در !
مردی ریشو با هیکلی که بی شباهت به خرس نیست جلوم می ایسته و میگه لطفا کنار بایستید ما اجازه قانونی داریم !
- می شه ببینم ؟
گفتم که ما " دستور " داریم !!
چون توی ایران قانون وجود خارجی نداره و فقط قانون برای چند چیز وجود داره یکی توهین به آخوندها و دوم بقتل رسوندن دیگری و در موارد دیگه قانونی وجود نداره , از سر و کله زدن دست بر می دارم و می گم لطفا صبر کنین من مجوز دارم براتون بیارم ...

می رم داخل و بعد از چند دقیقه برمی گردم و مدارکی رو که برای وجود انواع دیش دارم رو بهشون می دم و می گم : من اجازه کتبی و قانونی دارم از وزارت ... که از تجهیزات ماهواره ای برای هر منظوری استفاده کنم و اینجا هم نوشته هیچ کسی حق نداره اونها رو جمع آوری کنه !!!
مرد دیگه ای که همراه گروه بود برگه رو می گیره و شروع می کنه به خوندن !! صورتش از عصبانیت سرخ شده و دل من هم حسابی خنک . جاتون خالی بود که قیافه اونها رو می دیدین !!
طبق اصل مردسالاری زمانی که مردها کم میارن جلوی زنها یا باید اونها رو کتک بزنن یا به زمین و زمان بند کنن یا به جک و جونور بند کنن تا حرصشون بخوابه برای خالی نبودن عریضه بند می کنن به مزخرف گویی :

این مجوز رو کی به شما داده ؟
- وزارت ....... , وزارت .... سازمان .....
این مجوز برای چیه ؟
- توش نوشته ! می تونین بخونین که ؟
کارت شناسایی دارین ؟
- دارم !!
می شه ببینیم ؟
- نه نمی شه چون حقی ندارین و مجوز رو از دستش می گشم و کنار در می ایستم که یعنی برین گم شید ......
مرد ریشو که با حرکات من بیشتر عصبانی شده با عصبانیت راهشو می کشه و می ره و همینطور که داره از در خارج می شه شروع می کنه به چرت و پرت گویی که : دوران پارتی بازی تموم شده بالاخره نوبت ما هم می رسه و ...... که در رو با تمام قدرتم , محکم پشت سرشون می بندم جوری که چنان صدایی می کنه که خودم هم می ترسم .

تو دلم به ریش این احمق ها می خندم که حتی نمی تونن دیش اینترنتی رو از دیش ماهواره تشخیص بدن ..... تو این مملکت چند چیز باعث می شه انسان بتونه زندگی کنه :
1 - پول
2 - پارتی گردن کلفت
3 - مقام و موقعیت
4 - طبقه بالای اجتماعی
5 - سواد و معلومات
6 - رشوه

بجز اینها فقط یک راه هست که زندگی رو براحتی قادر می کنه برای مردم ما :

1 - دزدی
2 -خوردن حق مردم
3 - کلاهبرداری و پست فطرتی
4 - زیر آب زدن و پاپوش درست کردن
5 - مجیز گویی و شیرین عسل بازی
6- کارهای خلاف و باند بازی

بجز اینها هیچ انسانی نمی تونه در خاک ایران زمین براحتی و با فراغ بال زندگی کنه و دلم به حال مردمی می سوزه که از خیلی این امکانات و شاید از همه اونها محروم هستند و برای فقط یک عامل و اون هم زنده موندن و بقا , جون می کنن و از روح و جسم و دین و ایمان و حتی خدا و حق می گذرند تا فقط بتونند زنده بمونند ... به قول پدر بزرگم وقتی که بچه بودم هر وقت ازش می پرسیدم باباجون کی می شه همه آدما خوشبخت و سیر باشن ؟ و اونهم به سادگی و با شوخی جوری که من بتونم درک کنم می گفت : اگه همه سیر بشن که دیگه پولداری باقی نمی مونه نانازی .... یعنی راست می گفت ؟

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Sunday, January 12, 2003

یک تقاضا !!
اطفا آقایی که با نام Anonymous برای من توی کامنت ها پیغام می گذارن با ای میل من تماس بگیرن یا آدرسی بدن که من براشون یک نامه بفرستم . ممنون !!!!



همیشه از فوتبال متنفر بودم و بیزار !!! دیروز جمعه بعد از یکهفته که می خواستم حسابی استراحت کنم بخاطر همین فوتبال لعنتی دچار دردسر بدی شدم و تمام خستگی یک هفته توی تنم موند !!!

دیروز صبح تا لنگ ظهر خوابیدم و حدود ساعت 9 بود که بیدار شدم و رفتم پای پنجره و بازش کردم و نگاهی به آسمون و خورشید انداختم و جون خودم , روز خوبی رو برای خودم پیش بینی کردم . رفتم آشپزخونه و آب رو گذاشتم جوش بیاد و خودم هم رفتم دوش بگیرم . بعد از خوردن یک لیوان قهوه و یک تکه نان جو به همراه کره رفتم پشت کامپیوتر و شروع کردم به خوندن نامه ها . بعد که کارم تموم شد رفتم دراز کشیدم و شروع کردم به خوندن کتاب این کتاب رو دوستم بهم هدیه داده بود و علت جذابیتش این بود که هم پر محتوا بود و هم پر از الفاظ رکیک و نمی دونم چطور از فیلتر وزارت ارشاد عبور کرده بود چون تو هیچ صفحه ای از اون نمی شد فحش های آبدار و کلمات بی ناموسی پیدا نکرد .. اسمش هم بود مسیح باز مصلوب و کسانی که فکر نمی کنن دین و ایمانشون به باد می ره بگیرن بخونن !! خلاصه کلی خوش به حالم بود که امروز لنگ هامو دراز می کنم و از کار خبری نیست و ناهار هم تلفن می کنم برام بیارن و عصر هم می رم به دوستهام سر می زنم و خلاصه تو همین فکر ها بودم که تلفن زنگ زد !!
- الو بفرمایین ...
فوت ........
- الو ؟؟؟
می خوام بکشمت !!!
- تویی دیوونه ؟؟؟
هاهاهاها چطوری ؟ " پسر خاله ام بود "
- مرگ !! چرا جواب نمیدی ؟ می خواستم گوشی رو قطع کنم !!!
فکر کردی چی ؟ دوباره می گرفتم !!
- من تسلیم حوصله سر و کله زدن با تو رو ندارم حالا چیکار داشتی ؟
امروز خونه ای ؟
- آره ... چطور ؟
گفتم بیام بهت سر بزنم ! خیلی وقته ازت بی خبرم دلم تنگ شده !! " تو دلم گفتم : آره جون خودت طمع گرگ بی علت نیست "
- میشه بری سر اصل مطلب و رک و راست بگی کارت چیه ؟
تلویزیون ما خراب شده میخوام بیام فوتبال ببینم امروز استقلال پرسپولیس مسابقه دارن !!!
- خوب برو پیش دوستات ببین من کار دارم و ...
پس من بعد از ناهار میام پیشت . قربونت !!!!!!

و منو ماتم زده باقی گذاشت ! همون جا نشستم رو زمین و خودمو صد بار لعنت کردم که چرا گوشی رو برداشتم !!! دلم حادثه بدی رو گواهی می داد و برای همین از خیر کتاب خوندن گذشتم و برای اینکه اعصابم کمی آروم بشه یک دستمال برداشتم و شروع کردم به گرد گیری ... و بعد هم کمی خونه رو مرتب کردم و اشیاء با ارزش و شکستنی رو از جلوی چشم برداشتم تا بر اثر هیجانات احتمالی خورد نشن ... نزدیکهای ظهر بود و گرسنه ام شده بود ... تلفن کردم به ... سفارش چلو کباب دادم .
نیم ساعت بعد زنگ رو زدن .... غذا رو آورده بودن و بعد از تحویل و گرفتن 500 تومن انعام به زور , نشستم پشت میز تا شروع کنم به خوردن اما بکلی اشتهام رو از دست داده بودم و فقط کبابم رو خالی خوردم و باقی رو جمع کردم و نشستم با دلهره به انتظار اومدن پسر خاله ام ....

روی مبل نشسته بودم و داشتم چرت می زدم که از صدای زنگ ممتد چرتم پاره شد و قلبم تند تند شروع کرد به زدن !!!! می دونستم تا وقتی در باز نشه زنک زدن قطع نمی شه و احتمال داره زنگ بسوزه و برای همین بدو بدو پریدم و درو باز کردم و دیگه حتی نخواستم از آی فون نگاه کنم که کی پشت دره ..

در داخلی رو هم باز کردم و با قیافه پکر ایستادم جلوی در به انتظار !!! چند دقیقه بعد آسانسور باز شد و از توش یک غول 2 متری اومد بیرون و همون دم در پرید بغلم کرد و شروع به چلوندن و ماچ و بوسه و قربون صدقه " ابراز احساسات " من هم که از فشار بازوهاش نفسم بند اومده بود آخر داد زدم خفه شدم بابا ولم کن.. تا آخر بی خیال شد .. تو دستش یک بسته بزرگ بود و داد دستم و گفت بیا برات کادو آوردم بازش کن !!
دیگه بعد از اون اصلا منو نمی شناخت و همون از جلوی در رفت صاف پای تلویزیون و روشنش کرد و شروع به دیدن .... همون دم در از ترسم بسته رو باز کردم و چشمتون روز بد نبینه دو بطری وودکا ربروف اوریجینال !!!!! من هم گیج و منگ با موهای در هم یک چشمم به این هدیه ارزنده! بود و یک نگاهم به اون و پیشبینی باقی مونده روز و تو دلم فحشش می دادم که چه بلایی سرم میاد امشب خدا می دونه !!!

خلاصه بازی شروع شد و من هم بطری ها رو گذاشتم تو یخچال و رفتم تو اتاقم تا بخوابم ولی مگه می شد خوابید مدام فحش و بد و بیراه و عربده کشی و کوبیده شدن مشت روی میز و صدای پرتاب اشیاء به در و دیوار ....
اول اومدم و گفتم ترو خدا یکم آروم تر آبروم رفت !!! بعد که ساکت شد تا پامو گذاشتم تو اتاقم یک نعره وحشتناک کشید که یک متر پریدم هوا .. دیدم بی فایده است .... تا نیمه اول تموم شد , دوباره ابراز احساساتش شروع شد .... اومد تو اتاقم بلندم کرد و گفت بلند شو ببینم من اینهمه راه اومدم تو رو ببینم و یه چیزی بخوریم و بعد هم شام می ریم بیرون مهمون من و بعد هم می ریم خونمون مامانم کارت داره و خودم می رسونمت !!!
دیدم با این اوصاف خواب که معنی نداره و مجبوری بلند شدم و رفتیم تو هال و منم رفتم دو تا گیلاس و دوتا آبجو برداشتم و یخ دون رو هم پر کردم و آوردم چیدم روی میز پای تلویزیون .... اولین گیلاس ها رو رفتیم بالا مثلا ادای اونو اومدم در بیارم و بدون مزه دار کردن بخورم که تا ما تحتم آتیش گرفت !! دوباره گیلاسها رو پر کرد و خلاصه بازی هم شروع شد و مستی و هیجان دیگه کار رو رسونده بود به نهایتش که دیدم در می زنن و منم با همون حالت گیج و منگ رفتم پای در و دیدم زن جهوده همسایه بغل دستیم هست و تا منو دید با اون لهجه مزخرفش شروع کرد به غرغر کردن که سر ظهره می شه ساکتر باشین ؟!!! منم بزور جلوی خنده ام رو گرفتم و بهش قول دادم که دیگه صدا نمی کنیم و در رو بستم تو روش و اومدم یله شدم رو مبل ...
خلاصه یک شیشه رو که تموم کردیم از درون حس می کردم دارم ذوب می شم و از ترسم که صدا بیرون نره پنجره ها رو باز نمی کردم .... بالاخره بازی تموم شد و شیشه دوم رو هم تا نصفه خالی کردیم !!! و گرنه معلوم نبود چی میشد ... هر دو قاطی کرده بودیم و مدام چرت و پرت می گفتیم و می خندیدیم تا اینکه علی گفت بیا بریم یکم تو خیابون چرخ بزنیم و بعد هم بریم شام بیرون ...
هر کاری کردم نتونستم رو پام بایستم و گفتم من نمی تونم بعدا .... حدود دو ساعت بعد بزور بلند شدم و نفهمیدم چطوری لباس پوشیدم و رفتیم !! نمی دونم تا حالا شده انقدر بخورین که حس کنین که از الکل اشباع شدین یا نه ؟ منم تو اون لحظه دقیقا این احساس رو داشتم ... که سوار ماشین شدیم و راه افتادیم .... هنوز بعد از 2 ساعت هر دو گیج می زدیم و بعد از نیم ساعت افتادیم تو اتوبان پارک وی و پسر خالم هم فکر کرده بود داره موشک آریان رو هدایت می کنه و چنان با سرعت می رفت که چند باز نزدیک بود تصادف کنیم و یا منحرف بشیم تا اینکه گفتم اگه اینجوری بری من پیاده میشم !!!
اونم گفت پس حالا که زوده بیا بریم یه سر خونه ما یکم بشین و بعد می ریم شام بیرون !
خلاصه رفتیم و خاله ام تا ما رو دید که در حال قر دادن و بشکن زدن با لپ های گل انداخته و چشمهای گرد شده و خمار , دوزاریش افتاد که چه خبره و همون دم در دمپاییش رو در آورد و حواله کله پسر خالم کرد و شروع به فحش و بد و بیراه که :
خاک تو سرت ... تو خجالت نمی کشی می گی دارم می رم خونه دوستم و می ری عرق خوری و این بیچاره رو هم از راه بدر کردی و ... خاله ام دست منو گرفت تا رو بوسی کنیم که من فاصله رو نتونستم تشخیص بدم و همین که صورتمو آوردم نزدیک با کله رفتم توی در و حس کردم مغزم اومد تو دهنم !!!! خلاصه رفتیم تو و خاله ام شروع کرد صحبت کردن که من از کل حرفهاش شاید 10 کلمه رو هم نمی فهمیدم و فقط از رو اجبار سر تکون می دادم که آره درست می گی ...
چند ساعت بعد بود که کمی مستی پریده بود و سر دردم شروع شد خاله ام یه فنجان قهوه تلخ آورد ولی فایده نداشت ... هم حسابی خوابم میومد و هم سر درد بدی گرفته بودم و دیگه دیدم نمی تونم بشینم و پا شدم و گفتم یه آژانس برام بگیر من برم خونه ... گفت صبر کن میگم علی برسونت که با حالتی فریاد گونه توام با التماس گفتم نه مرسی مزاحم نمی شم جای دیگه هم باید برم .....
یکساعت بعد توی خونه بودم و زیر دوش آب سرد نشسته بودم و گیج می زدم . آخر دیدم فایده نداره و آب رو بستم و کت حوله ای رو پوشیدم و اومدم دست به دامن دارو شدم و کمی که حالم بهتر شد نشستم پای کامپیوتر که چند تا از نامه هام رو جواب بدم و دیدم که دارم بدجوری غلط تایپ می کنم ولش کردم و رفتم خوابیدم ...

خلاصه اینه که می گم لعنت به هر چی فوتبال و هوا دار فوتباله که یکروز منو خراب کرد ! روزی که می تونست خیلی دلنشین باشه برام !!!!!

~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Friday, January 10, 2003

مطلب این بار سایت کمی تکراری هست اما چون مناسبت داره و منو امروز یاد چیزی انداخته برای همین می خوام دوباره بنویسمش تا خودم هم کمی بخندم و روحیم شاد بشه و هم اینکه کمی یاد خاطرات نه چندان دور خودم کنم ... امیدوارم منو ببخشین برای نوشتن این مطلب تکراری !! از همه چی حرف زدم یکمی هم برم تو نخ تیپ و قیافه و این جور مزخرفات یا بقول بعضی ها بزنیم به تیریپ ...!!!! تو رابطه دختر و پسر همیشه چند رکن اساسی وجود داشته و داره که در امر دوست یابی و پایبند کردن طرف دخالت شدید دارند اما در کل سلیقه ای هستند نه قراردادی ! یکی از اونها باکلاس بودن و خوش تیپ بودن و سر و وضع مناسب داشتن طرف هست من همیشه از اینکه زیادی با خودم ور برم یا اینکه جوری لباس بپوشم که همیشه صد تا چشم بر و بر منو نگاه کنن متنفر بودم و هستم برای همین این قضیه رو به طنز تلخی نوشتم تا هم درسی باشه برای عده ای از شما که فکر می کنید عشق و دوستی و محبت به ظاهر ربط داره و هم اینکه دلم خنک بشه و حرصم رو خالی کنم ! از شما هم جدا تقاضا دارم بخونید و مطمئنا وقتتون تلف نشده لااقل این بار :

آدم هایی رو که می خوان برن دنبال دوست دختر یا دوست پسر از نظر ظاهری می شه به چند دسته تقسیم کرد : یک عده هستند که می خوان زیادی مرام بگذارند و بگن که آره ما خیلی ملکوتی فکر می کنیم و اهل عالم ناسوتیم و تو جبروت و هپروت و لاهوت و این جور جنگولک بازی ها سیر می کنیم و اصلا تیپ و ظاهر برامون مهم نیست ( ارواح عمه شون )!! این عده موهاشونو بلند می کنن و از پشت بصورت دنب اسبی می بندن البته عین دُم قاطر و یک ریش انبوه مملو از جک و جونور هم می گذارند عین جنگلی ها و سلانه سلانه پیش میرن بسوی بخت . اقبال ! وقتی به یک دختر می رسن شعر هایی رو که شب قبل زیر نور ماه یا نور شمع حفظ کردن رو بلغور می کنن و به اصطلاح مُخ دختره رو کار می گیرن چون دخترهای ما در این دوره زمونه خوره شعرهای من در آوردی و کلمات قلمبه سلمبه و عجیب و غریب هستند ..... اگه جایی کم بیارن می رن تو بهر هنر و عرفان یا از راه موسقی وارد می شن ! مثلا تار دست می گیرن و دختره رو با نوای اون سحر می کنن و یا اگه اهل ذوق هم باشن با صدای نکره و نخراشیده خودشون شروع می کنن به آوازه خوانی و .... بیا و ببین !!!!
تو این دسته از دخترها هم بگم ! این روحیات اگه متعلق به یک دختر باشه اولین کاری که می کنه اینه که یا موهاشو پسرونه می زنه یا از بیخ با شامپو واجبی ترتیب موهاشو می ده و مثلا درویش مسلک و سوفی مرام می شه ! بعد هم لباسهای پاره پوره یا ماکسی چاکدار می پوشه و دم پاشو ریش ریش می کنه گمی حنا رو توی آب حل می کنه و ناخن هاش رو حنا می ماله و با پای برهنه شروع می کنه به راه رفتن . چون مثلا عارف شده و ورد زبونش شده یاهو , که نشون بده اهل دله و تو یک عالم دیگه سیر می کنه ! شب ها دور تا دور اتاقش رو شمع می چینه و با نور شمع منور می کنه و بجای تخت , روی زمین می خوابه و چند کتاب از شاملو و فروغ و سهراب و کافکا و شمس رو باز می کنه و میره تو هپروت !!! اگه زیادی بخواد پیاز داغش رو زیاد کنه و خلافش هم سنگین باشه برای بیشتر حس گرفتن دست به دامن گرس و اکس و ربروف می شه یا کمی حشیش لای توتون سیگارش می گذاره و خودش رو می سازه تا بیشتر احساس ملکوتی بودن بهش دست بده ! اگه عاشق باشه گیتار یا ستارشو بر می داره و می ره تو بالکن در جوار یک شمع یا روی بام زیر نور ماه شروع می کنه به نواختن و خوندن :
یار مرا , غار مرا , عشق جگر خوار مرا
یار تویی , غار تویی , خواجه نگهدار مرا
نوح تویی , روح تویی , فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی , بر در اسرار مرا
نور تویی , سور تویی , دولت منصور تویی
و اما یک عده دیگه داریم از این تیپ های سانتال مانتال و فزرتی که برای بیرون رفتن وقت زیادی رو جلوی آینه تلف می کنن و تا آینه بدبخت رو ترک نندازن یا منفجر نکنن با قیافه ایکبیرشون دست بردار نیستن ! این عده می رن به دنبال قیافه های عجیب و غریب و متفاوت با مردم عادی ! مثلا خط ریشهای نصفه و نیمه و یا ریش های قیتونی یا موهایی با آرایش های عجیب ! از اون زهره ماری هم مشت مشت می مالن به سرشون که دیگه انگار می خوان بترکونن و خوشتیپ عالم بشن ... لباسهایی هم که می پوشن از خودشون و وجودشون بیشتر ارزش داره اصولا سرشون به تنشون نمی ارزه ! این عده فقط به این امید میرن دختر بازی و عشق بازی که طرف رو با ظاهرشون گول بزنن چون در چنته خودشون هیچی ندارن نه مثل اون دسته قبلی اهل شعر و ادبیات و فلسفه و خُل بازی هستن و نه اینکه عرضه دارن از خودشون چیزی نشون بدن , جز کیفی پُر از پول و ظاهری غیرعادی و حرفهای عشقی دست چندم و از قبل حفظ کرده که چند بار جویده شده و از دهن همجنس هاشون در آوردن و تحویل دختر ساده دل عاشق و احمق می دن و سلاح اصلیشون متفاوت بودن از دیگران هست !!
حالا تو این دسته هم دخترهای زیادی داریم ! این عده از دخترها وقتی می خوان برن به دیدن دوست پسرشون فکر می کنن دارن می رن عروسی یا میرن به ملاقات شاه و فرح یا ملکه ولز می خواد بهشون مدال شوالیه اعطاء کنه ! یکساعت می رن حموم و توی وان وایتکس می ریزن و می شینن تو وان تا سفید و نقره بلور بشن ! بعد هم 6 ساعت خودشونو می سابن و می تراشن و اپیلاسیون کامل می کنن و صد جور بلا سر خودشون میارن و بعد از کلی ساعت افتخار می دن بیان از حمام بیرون ! خلاصه بعد از اون نوبت آرایش می رسه که اگه لغت گریم رو بکار ببریم مناسب تر باید باشه ! ریمل و اسپری مش و تافت و ژل و واکس مو و رُژگونه و ماتیک و سایه و عطر و لاک و مداد و ...... صد چیز رو با هم قاطی می کنن تا مثلا جون خودشون خوشگل و تو دل برو بشن ! حالا این ها به کنار تازه نوبت عملیات تخصصی میزام پیلی می رسه :
فر مژه و شینیون و کوپ و های لایت و سان لایت و دلایت و لولایت و مووی لایت و مانیکور و آرچلو و پیتاژ و براشینگ و ...... و بعد از این دیوونه بازی ها تازه می رسه نوبت لباس انتخاب کردن !!!! اون هم طی مراحلی بعد از اینکه کل کمد لباسها چند باز تخلیه می شه و دوباره چیده می شه و هزار بار هم جلوی آینه بدبخت می ایستن و اونقدر خودشون رو نگاه می کنن که عکسشون توی آینه حک می شه و بعد هم هزار بار میان از ننه بابا و داداش و خواهر بدبختشون نظر می پرسن وقتی مغز اونها رو به غلیان آوردن بیخیال بشن و در آخر هم از سر اجبار لباسی رو انتخاب می کنن و میرن به وعده گاه .....!

حالا بر خلاف این عده تیتیش مامانی , یک عده داریم به اسم ضد حال ! این عده دوست دارن با قیافه هایی ظاهر بشن سر قرار که طرف هر چی مو و پشم و کُرک رو تنش هست مشت مشت بریزه زمین ! مثل واجبی عمل می کنن ! مثلا پسری از این جماعت که به شکلش به اصطلاح می گن تیریپ خطرناک , می خواد بره سر قرار :
اول از همه که قبل از قرار بقدری از خودش تعریف می کنه و خودش رو استیپ مک کوئین و آلن دلون و .... جا می زنه که هر کی ندونه قند که سهله کله قند تو دلش آب می شه و به جای صابون , تاید به شکمش می زنه ! حالا این مرتیکه فلان شده سعی می کنه حتما از یک هفته قبل از قرار , حمام نکنه ! از تنش بوی گند عرق فوران می کنه و موج می زنه جوری که بوی تنش دماغت رو تا ته می سوزونه صورتش هم کبره بسته از چربی و ته ریشش هم مثل زندانی هایی هست که تو انفرادی بودن ...بعد از یک هفته که سرش حسابی چرب و چیلی شد و بوی قرمه سبزی مونده گرفت و مثل ابر زمستون از شوره سرش , برف باریدن گرفت , بدترین و کثیف ترین و چروکترین لباسی رو که داره رو انتخاب می کنه به تقلید از هیپی ها و متال ها و بیتل ها و می ره سر قرار ! حالا جالب اینجاست که اون دختر بیچاره نیمی از روز رو با خودش ور رفته و عملیات ناسا رو روی خودش انجام داده و کلی بلا سر خودش آورده و بدتر از اون که لوازم آرایش گرون قیمت ایو روشه و کلینیکش رو هدر داده تا بهترین قیافه رو درست کنه و وقتی با این ظاهر جناب تعویض روغنی و رفته گر مواجه می شه حالش واقعا دیدنیه ! اصلا یک عده لذت می برن و دگر آزاری دارن و دوست دارن که دختر ها رو بچزونن ! این عده کافیه که دختره کمی ساده و بهتره بگم خنگ و بی زبون باشه همون جا می زننش زمین و .... !!!!

یا مثلا جدیدا مُد شده تو مرام دخترها و جدیدا پسرها که با کسی که قرار می گذارن مشخصات خودشون رو اشتباهی عنوان می کنن ! مثلا دختره می گه من مانتوی مشکی می پوشم با روسری سرخابی با شلوار فلان رنگ و کفش اون جوری و مثلا یه مجله هم می گیرم دستم واسه افه و شناسایی بهتر !! پسره هم میاد کلی کلاس می گذاره و می گه منم کفش تینبر کوفت می پوشم و شلوار اونطوری تی شرت این جوری یه گل ارکیده هم می زنم به سینم و .... بعد هم میرن سر قرار ! دختره می ره یک گوشه مشرف به قرار می ایسته در استتار کامل انگار که نقش رمبو در فیلم اولین خون رو بهش دادن و دشمن " پسر " رو می پاد که اون یارو چه تیپی داره !؟ اگه آدم حسابی بود میاد جلو اما اگه جواد بود از همون جا بر می گرده و طرف رو دودر می کنه بعد هم برای خالی نبودن عریضه یک زنگ میزنه به پسره و می گه بین ما هر چی بوده تموم شده مامی جونم اجازه نمی ده و .... ! یا جدیدا هم مد شده که دخترها که می خوان برن به دیدن پسر یک ایل و سیاهی لشکر رو دنبال خودشون راه می اندازن و قیافه پسر واقعا دیدنی میشه در این مواقع ....

حالا از اینها که بگذریم می رسیم به نوع رفتار پسرها و دخترها !!!!
اون دسته اول یعنی همون سوفی ها و اهل دلی ها در دیدار با دختر مورد نظرشون سعی می کنن کمال وقار و متانت رو رعایت کنن ! معمولا سر به زیر دارن و سعی می کنن ادب رو شدیدا رعایت کنن . طبق مثل بترس از آنکه سر به تو دارد ... کتابی از دیوان غزال یا یکی از شعرای معاصر یا شعرای رو حوضی زیر بغل دارند و در هنگام حرف زدن " مخ زدن " به اون تفال می کنن ! مثلا دختره می خواد بشینه میان و صندلی رو براش می کشن عقب و بعد هم کمک می کن در درست نشستن ! معمولا چای یا قهوه سفارش می دن که در آخر فال قهوه دختره رو هم بگیرن یا می رن به حوض خانه ها یا چای خانه های سنتی و حاهایی که اصالت داره ! اگه طرف رو زیادی بخوان تحویل بگیرن یک شاخه رُز قرمز که هنوز غنچه باشه رو بهش می دن با کلی خواهش و تمنا و التماس و من بمیرم و تو بمیری و .... اگه با دختر بخوان برن کوه یا قدم بزنن مدام از چیزهایی که تو رویا بهشون وحی شده " توی مستراح " یا به معراج رفتنشون بحث می کنن و یا اگه تنگ غروب بخوان برن شروع می کنن از جن و روح و پری و احضار ارواح و مسخ شدگی و این جور چیزها حرف زدن . دختر بیچاره مخش در این جور مواقع می پُکه و چون هیچی هم سر در نمیاره فکر می کنه طرف یا پیغمبره یا خداست یا جزو قدیسین هست و مُرید پسر می شه و یارو هم کمال استفاده !! رو می بره ! چون توی اجتماع ما مد شده که هر حرفی رو که سر در نیاوردی حتما طرف کارش درسته و خیلی می فهمه !!!! در صورتی که هیچی بارش نیست !

اما دسته دوم که جزو بچه مایه دارها هستن . این عده می گردن گرون ترین و با کلاس ترین کافی شاپها یا رستوران ها رو انتخاب می کنن و طرف رو با پول و کلاس بالا قورت می دن و مخش رو می زنن ! در اولین دیدارشو با ادکلن دوش می گیرن و صورتشون رو 6 تیغه می کنن و افتر شیو هم می زنن , برای جلوگیری از پوسته انداختن صورتشون و یک رژ خیلی کم رنگ هم می مالن به لب های شتریشون که تو دل برو تر بشن خیر سرشون !!! بعد هم یک دسته گل کوچک اما بالای ده هزار تومن می خرن به رنگهای زرد و سرخ و سفید و می رن سر قرار اگه ببینن دختره بهشون داره راه " حال " می ده برای اینکه کاملا طرف رو مال خود کنن شروع می کنن به رویا پردازی و از برنامه ها و اهداف 100 سال آینده می گن . یا میگن ددی جونم گفته برام یک شرکت میگیره و تو رو هم می کنم معاون شرکتم . مامی جونم هم گفته برام ماشین آخرین مدل می خره و .... اکثر دخترها هم که کشته مرده مادیات و این جور چیزها هستن و براحت جذب طرف می شن !

اما وای به اون تیپهای مقدس مآب و حزب الاهی که می خوان برن نامحرم و ضعیفه رو ببینن ! واویلا !!!!! فرض کنید پسره می خواد بره به دیدن یک دختر زینب کماندو و چادری ! اول می ره غسل جنابت می کنه بعد هم صد رکعت نماز آیات می خونه و 1000 تا تسبیح می اندازه و 2000 تا ذکر می گه ! بعد هم یک شلوار پارچه ای گل و گشاد می پوشه که اطو نشده باشه و شب قبل زیر رختخواب گذاشته که فقط از چروکی در بیاد ! بعد یک پیراهن سفید یقه آخوندی می پوشه . تا بیخ چونه یقه اش رو کیپ می کنه و با گلاب دوش می گیره مثلا ایو سن لورن زده و موهاشو با تف و آب زدن یا لعاب به دونه ژل می زنه و فرق راست باز می کنه و ته ریشش مملو از شپشش رو هم شانه می زنه و یک تسبیح شاه مقصود هم دستش می گیره و با یک کتاب احکام آیات عظمی می ره به دیدار ضعیفه !!!
از اون ور دختره چکار می کنه ؟ دختره هم می ره و غسل حیض می گیره و بعد هم ابروهای کت و پهن و شیطان نماش رو با تف صاف می کنه و سبیلهای پشت لبش رو دست می کشه تا به خوابش صاف بشه و به لب هاش روغن نباتی می ماله یعنی رژ زده و بعد شلوار و جوراب مشکی کلفت و مقنعه و مانتو و دستکش سیاه و چادرو روبنده شو سر می کنه و به تنش هم عطر مشهدی بو گندویی می زنه که پشه و مگس ها از بوی اون بیهوش می شن و زیادی هم بخواد کلاس بگذاره به چشم هاش سرمه می کشه و می ره بیرون در حالی که فقط ازش 2 تا چشم معلومه و مثل لولو در آورده خودش رو ! یک تسبیج فیروزه ای هم دستش می گیره که یک زمان در هنگام هم صحبتی با مرد " خبیثه " ابلیس گولش نزنه !
حالا لحظه دیدار !!!! وقتی همدیگه رو می بینن : اسلام الیکم و رحمت الاه و برکات و .... چند تا ذکر می کن و سلام و صلوات و شیطان رو دور می کنن و یزید رو لعنت می کنن و بعد از خواندن حمد و سوره و در حالی که چشمهاشون سنگ ریزه های خیابان رو می شماره و انگشتانشون با شدت تمام در حال تسبیح انداختنه و هر دو سرخ شدن مثل لبو اسم هم رو می پرسن ! و بعد هم فقط از دین و خدا و پیغمبر حرف می زنن در حالی که دارن برای هم بال بال می زنن ! بعد هم پسره کتاب احکامی رو که آورده به رسم هدیه می ده به دختره و توش هم حدیثی چیزی می نویسه و خلاص ..... این در حالیه که در جلسات بعدی پسره تا توی شورت دختره رو هم کند و کاو می کنه و دختره هم تا ما تحت پسر آخونده رو هم سرک می کشه چون همونطور که می دونین میمون هر چی زشت تره بازیش بیشتره !!

حالا می رسیم به بحث اصلی !! تفاهم و ظاهر !
من یک پسر خاله دارم که این تمام تنش پوشیده از پشم و مو هست و هر کی می گه کف دست مو نداره بره کشکش رو بسابه ! چون حتی کف دست که سهله زبون و حلقش هم مو داره !!!! در یک کلام عین فرش 3 جداره می مونه هر وقت می بینمش یاد موکت های کاخ شمس می افتم ! یک عکس ازش گرفته بودیم به شکل تارزان و فرستاده بودیم واسه خاله مون ببینه خواهر زاده کاکتوسش رو , که اون هم گفته بود این علی چقدر لباس مشکی بهش میاد ! که بعد از اشتباه درش آوردیم و گفتیم بابا این که لخته لباس تنش نیست !!!! در واقع گوریل انسان نماست ! بقدری تنش مو داره و سیاهه که فکر کرده بود لباس سیاه پوشیده !!!!
حالا این آقا رو تصور کنید که می خواد بره و زن بگیره !! طبق معمول هم که پسرها می گردن دنبال ملکه زیبایی ! خوب یک وجیهه ای رو پیدا می کنه و با هم ازدواج می کنن ! اما این دو آیا با هم تناسب دارند ؟ شاید خیلی از ما بگیم بابا ظاهر عادی می شه و اصل تفاهمه ! اما ظاهر هم خیلی مهمه چون :
تا قبل از ازدواج زن و مرد چون عاشق کور همدیگه هستن و عقل و منطق سرشون نمی شه فکر می کنن تا آخر عمر همین ایده رو نسبت به هم دارند ! ازدواج می کنن و از هم کامیاب می شن و بعد از یکماه که گذشت مکافات شروع می شه : همه چی عادی شده و تازه خانم می ره جلوی آینه و می گه : واه واه خاکه عالم , این مرتیکه گوریل چی بود نسیب من شده و من چقدر احمق بودم که باهاش ازدواج کردم حیف من و جوونیم !؟؟؟؟
یا مثلا مرده می ره جلوی آینه و می گه ایشششش اه اه اه !! این جن بوداده کی بود دیگه؟؟ باید گونی بکشم سرش تا بتونم بهش نگاه کنم و ...... !
به همین راحتی ! خیلی خنده داره اما اگه منطقی نگاه کنیم می بینیم که کاملا واقعیت داره .. Sad But True !!!!!
یا همینطور قد و قواره !!! من یک دوستی داشتم که زمانی که داشت ازدواج می کرد هم قد شوهرش بود اما چون خودش از شوهرش 4 سال کوچکتر بود و خودش هم اون موقع 21 سالش بود بعد از دو سال شروع می کنه به قد کشیدن و 15 سانت از شوهرش بلندتر می شه و همین می شه بلا و آخر هم سر همین از هم جدا می شن !!!! چون شوهرش فکر می کرد که از زنش پایین تره و احساس حقارت می کرد ! یکی از دلایل خیانت زن و شوهر ها هم همین هاست که زن و مرد فکر می کنن که کلاه گشادی سرشون رفته و هر کدوم خودشون رو برتر از دیگری می دونن و همین ها باعث می شه که پایبند هم نباشن و خیانت کنن به هم ! می بینیم که مساله ای بسیار ساده چطور می شه آفت زندگی !! البته باز هم استثنا وجود داره و نمی شه منکر شد و گفت این یک اصل کلیه !!!!


خب این نمونه هایی بود از ارتباطات معمول که بین پسرها و دخترها باب شده و همه هم دنبال این جور مسائل می رن ! اما در بین این همه آدم رنگین کمان صد رنگ که مثل بُزمجه رنگ عوض می کنن چرا هیچ کس نمی خواد ساده باشه و در واقع خودش باشه و تظاهر به این حماقتها نکنه ؟ هر کسی هم که ظاهر ساده ای داره همه فکر می کنن که اُمُل و آخوند زاده و احمق هست و با نگاه عاقل اندر سفیه بهش نگاه می کنن ! برای من هم یک همچین تجربه ای پیش اومده بود که با شخصی قرار گذاشته بودم نه برای دوستی که برای قرار کاری و دادن یکسری کتاب و سی دی ! خوب تو نگاه اول وقتی اون منو دید خودم با همه وجود حس کردم که نیمی از موهای بدنش یهو ریخت رو زمین ! چون مخصوصا خیلی معمولی لباس پوشیده بودم و خودم رو هم خیلی بد درست کرده بودم ... قیافه اش دیدنی بود و فقط نمی دونم چطور تونستم خودم رو کنترل کنم و نخندم با اون چشم های بهت زده و قیافه رعد و برق گرفته اش هاج و واج منو نگاه می کرد ! خوشبختانه بیست دقیقه ای بیشتر همدیگه رو ندیدیم ! سال بعد یعنی دو هفته پیش که این جناب بنده رو در جایی اتفاقی زیارت فرمودن اصلا منو نشناختن و فکر کردن با یک آدم متفاوت و های کلاس روبرو شدن ! بعد که از روی کارت و دیدن اسم آشنا خاطرات تجدید شد, تا لحظه ای که من برمی گشتم از اونجا فقط به این فکر می کرد که من همون آدم بودم که سال گذشته دیده بود و همه جور نسبتی بهم داده بود الا آدمیزاد ؟ و تو دلم چقدر ذوق کردم که از نگاهش حسرت فوران می کرد !!!! چیزی تغییر نکرده بود بجز ظاهر من ! افکاره من خصوصیات رفتاری من و خلاصه تمام باطن من همون آدم بود اما چرا باید فقط و فقط روی ظاهر در مورد دیگران قضاوت کنیم و در آخر هم بهشون بگیم اون موقع که دیدمت مثل احمق ها و خیلی ساده بودی معمولی و دست و پا چلفتی و الان مثل آدم حسابی ها شدی و حالا می خوام باهات دوست بشم ! بیلاخ !!!!
در بین دخترها چه ایرادی داره به جای اون همه عملیات پیچیده گریم با ظاهری آراسته و آرایشی زیبا که هم به سنشون بیاد و هم زیباترشون کنه به دیدار دوستشون برن ؟ بعضی ها اونقدر ریمل می زنن که با جک باید مژه هاشونو بکشن بالا یا با عطرهای تند دوش می گیرن که آدم حال تهوع پیدا می کنه یا خط چشم های وحشتناکی می کشن که چشم هاشون به حالت چشم دراکولا در میاد و از مواد آرایشی با رنگهای تند استفاده می کنن که هیچ نسبیتی بین سن و ظاهرشون نداره ...... اما چه ایرادی داره مثلا یک عطر ملایم بزنن و ابروهاشونو مرتب کنن یک ماتیک ملایم با خط دور لب هماهنگ با رنگ ماتیک یزنن و کمی هم کرم پودر به صورت و یک سایه ملایم هماهنگ با رنگ چشم و بعد بیان بیرون ؟! نمی دونم آخه چه ایرادی داره آدم لباس هایی بپوشه که توی اونها راحته و بهش هم میاد و ظاهر و اندامش رو مناسب جلوه می ده و در عین حال ساده و تمیز باشه ! اما برعکس لباسهایی که توی اونها آدم احساس کنه که توی دستگاه پرس گذاشته شده و خلاصه هزار جور مصیبت دیگه چه راحتی می تونه داشته باشه ؟! اینکه آدم آزادی و راحتی خودش رو برای دل دیگران زیر پا بگذاره ؟ یا دخترهایی که لباسهای نامناسب می پوشن !!!! مثلا تصور کنین یک دختر چاق و خپل بیاد و دامن تنگ یا می نی ژوپ بپوشه !!!!! واه واه ... عین این سکینه کلثوم ها و اقدس ها می شه !!!! یا مثلا یه پسر بیاد و شلوار تنگه تنگ بپوشه و خودشو اجق وجق در بیاره عین دلقک های سیرک ! یا بعضی ها هم شلوار سندبادی بپوشن با کمر بند باریک سفید و بلوز یقه اسکی قرمز و کت چرم زرشکی و موهای کُرنلی و پشت مو های بلند و لول شده و ریش ستاری و تسبیح به دست و کفش های پاشنه داری که پشتشونو خوابونده باشن و جورابهای وصله پینه دار نایلونی و راه راه ! یک جواد به تمام معنا !!!! نه به این شوری شور نه به اون بی نمکی !!! اما بر پدر همه این عقاید و اصول دست و پا گیر لعنت ,

اونی که خودم هستم و دلم می خواد کافیه و تمام ....

ساده بگم ساده بگم
ساده بگم دهاتیم
اهل همین نزدیکیا
همسایه روشنیا
همخونه تاریکیا
ساده بگم ساده بگم
بوی علف میده تنم
هنوز همون دهاتیم
با همه شهری شدنم
باغ غریبه دل من
گلهای زینتی نداشت
اسب نجیب ده من
نعل های قیمتی نداشت
اما همون چهار تا دیوار
با بوی خوب کاه گلش
اما همون چندتا خونه
با مردم ساده دلش
برای من که عکسمو
مدتیه
تو آب چشمه ندیدم
برای من که شهریم
از اون هوا دل بریدم
دنیایی که دیدن اون
اگرچه مثل قدیما
راه درازی نداره
اما می دونم که دیگه
دنیای خوب سادگی
به من نیازی نداره ....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Wednesday, January 08, 2003

از این به بعد دوست دیگری به همراه من در این سایت بطور پراکنده خواهد نوشت که از نظر من ایده ها و نظرات ایشون خیلی روشن فکرانه تر و پربارتر از منه , من هم مثل سابق در کنار اون به نوشتن اراجیف خودم مشغول هستم . امیدوارم با نوشته های دوست عزیزم بار فرهنگی و ارزشی این سایت رونق خاصی بگیره ....

مشق سکوت رو خط بزن
اینجا کسی غریبه نیست
نگو که باور نداری
حرف دلت رو بنویس
دفتر کهنه دلت
رنگ غم رو دوست نداره
بهش نگو تو راه عشق
هیچ کسی پا نمی گذاره
از شب و تنهایی نگو
خورشیدمون جلوه گره
نگو نسیم سحری
ار کوچه مون نمی گذره
اسبت رو زین کن و بیا
تو شهر تنهایی نمون
خونه رو روشن می کنه
حتی یه شمع نیمه جون
پرندها منتظرن
قدم بزار تو آسمون
برای خاک باغچه مون
ترانه ای تازه بخون .....

عشق کافی نیست !!

هدف و عشق در زندگی خیلی خوبه ! خیلی از ما مدام تو این فکر هستیم که آدم موفق و خوشبختی بشیم و بتونیم هر چه زودتر به سر و سامان برسیم . ازدواج کنیم و یک زندگی آسوده و بدور از سختی ها و همراه با جوهر عشق رو بنا کنیم ! با اینکه اکثر ما تلاش می کنیم تا به این آرزوها که نیمی از مشغولیت ذهن ما رو در دوران جوانی تحت تاثیر قرار می دن جامعه عمل بپوشونیم , اما خیلی کم هستند از ما که به موفقیت و خوشبختی واقعی می رسن ! نه تنها ما که نگاهی به زندگی پدران و مادران خودمون می تونه اینها رو خوب به ما گوشزد کنه !!
اکثرا ملاکمون برای رسیدن به این آرامش امکانات متفاوتیه از جمله مادیات و عشق و تفاهم و .. خیلی ها فکر می کنند برای رسیدن به خوشبختی باید فقط و فقط روی چیزی بنام عشق تکیه کرد و تا عشق وجود نداشته باشه خوشبختی هم بوجود نمیاد ! شاید حق با اونها باشه اما یک دسته هم میان و می گن اگه مادیات وجود نداشته باشه خوشبختی معنا نداره و زندگی بدون مادیات یعنی هیچ .
اگه با دیدی منطقی به این عوامل نگاه کنیم متوجه می شیم که هر دو طرف بنوعی حق دارند اما به تنهایی , هرگز !! این عوامل بتنهایی پشیزی نمی ارزن و فقط با استفاده از همه اینهاست که می شه درست و خوب زندگی کرد و باقی بعهده نگرش ما و توانایی عقلی ماست و شریکمون .... همه می دونیم که زندگی بدون عشق معنی نداره و زندکی بدون پول هم همینطور اما چقدر جذابتر می شه اگه زندگی تشکیل شده باشه از هر دو عامل , معنویات در کنار مادیات ! چیزی که خیلی آدمهای رویا پرداز با بدست آوردن قسمت کوچکی از اون فکر می کنند به هدف نهایی رسیدند در صورتیکه درک درستی از حقیقت زندگی ندارند .
خیلی از پسرها و دخترها در اولین نگاه عاشق هم می شن و یا اتفاقی ساده باعث این پیشامد می شه . من , شما و دیگران , حتما براتون پیش اومده که در جایی بودید و با دیدن فردی ناگهان تمام ذهن و توجهتون معطوف اون شده !! و تا مدتها بیاد اون احساس دل تنگی میکردید حالا این در صورتی بوده که اصلا نسبت به احساس اون طرف اطلاعی نداشتید و همینطور بیجهت عاشق یکطرفه شدید . خیلی ها هستند از این قماش که فکر می کنن چون عامل اولیه یعنی عشق رو دارند پس همه چی تموم شده و باید قدم به عرضه ازدواج بگذارند ... مدتی درگیری های عاطفی و مشغولیتهای شدید ذهنی و درگیریهای خانوادگی بوجود میاد و در نهایت هم وصلتی صورت می گیره و 2 یار به وصال هم می رسن . اما آیا این یعنی خوشبختی ؟
من فکر می کنم عشق رو نمی شه هیچ وقت معنا کرد چون هر کسی اون رو در چیزی , کسی و با نوع خاصی از نگاه می بینه ولی بهتره که یک معنا براش داشته باشم از دید خودم و بگم که اگه برای مثال پسری دختری رو دوست داشت و در زندگی با شاهزاده و گدا شباهت عجیبی داشت , اگه این آدم واقعا عاشق بود و به گفته خودش به حد اعلای عشق رسید باید لااقل یک رفتار رو همیشه در نظر بگیره و اون هم از خود گذشتگیه . شاید خیلی ها با من مخالف باشند و بگن که زندگی مشترک یعنی شریک شدن در غم ها و شادی ها و سختی ها و ..... , اما آیا این انصافه که پسری که هیچی در زندگی نداره و وحتی قادر نیست آب دماغ خودش رو هم بالا بکشه بره و دست دختری رو که توی منزل پدری در ناز و نعمت زندگی می کنه و حالا یا با سختی یا رفاه , کم یا زیاد , برداره و بیاره به خونه حودش و بگه که ازدواج یعنی شریک شدن در مصائب !! در صورتیکه با این کار نهایت خودخواهی رو انجام داده و دختر بیچاره رو از چاله در آورده و صاف با مغز انداخته توی چاه !!!! اسمش رو هم گذاشته عشق !!! و همینطور دخترهایی که چیزی از زندگی نمی دونن و زندگی و عشق رو فقط رویایی شیرین تصور می کنند و فکر می کنند زندگی یعنی همون یک ماه دوران ماه عسل و داشتن هزاران نقشه و آرزوی زیبا و اطمینان به برآورده شدن اونها ... در صورتیکه می دونیم زندگی هیج وقت بطور یکنواخت پیش نمی ره و انسان با تولدش پا به عرصه مبارزه ای می گذاره که تا دم مرگ ادامه داره ... ازدواج رها شدن از قید و بندها نیست و رسیدن به تکامل و سازندگی و تکمیل و پیدا کردن نیمه گم شده انسانهاست که متاسفانه نیم بیشتری از ما از اینها غافلیم .
عده ای که همه چیز رو در پول و مادیات می بینند , در درجه اول پول براشون مهمه و بعد انسانیت !! این عده فکر می کنن که میشه انسانیت و حتی عشق رو هم با پول بخرن ! البته این کار رو هم می کنن و در عمل و ظاهر هم موفق نشون می دن , موقع ازدواج دخترها براشون سر و دست می شکونن , و یا پسرها برای تصاحب دل دخترهای پول دار صدها ترفند و حرفهای زیبا و فریبنده اجرا می کنند . اما وقتی به عمق زندگی اونها نگاه می کنیم , می بینیم که عشق در زندگی اونها هست , اما ظاهری و تصنعیه ! بی روح و خشک . رفتاری که از دل نیست و فقط بصورت غریزی و اجباری و برای خودنمایی و مردم فریبی ..... زن فقط تنها خواسته اش از مرد اینه که تامینش کنه و آزادیهاش رو محدود نکنه و مرد هم همینطور . 2 انسان با هم زندگی می کنند اما در دو عالم متفاوت ! تا زمانیکه پول وجود داشته باشه در اون زندگی , عشق هم هست !! اما به محض اینکه نوسانات مالی بوحود میاد عشق و محبت و همدلی و تفاهم هم از اون خونه رخت بر می بنده و نابود می شه چون عشقی که با پول بوجود بیاد , رشد کنه و خریده بشه با نبود اصل اولیه خودش براحتی نابود می شه ! پس یک تعریف دیگه برای عشق و اون هم اینکه عشقی که خردینی باشه دوام نداره و زوال پذیره .
اما در کنار اینها باز هم عامل بسیار مهم دیگری هم هست که همیشه بصورت نهفته باقی می مونه و شاید بهتره بگم 90% از ما از اون غافلیم و اون هم درک و شعور و مسئولیت پذیری و بلوغ فکریه . هر انسانی دارای رفتارها و کنش های متفاوتیه و هیچ دو انسانی رو نمی شه پیدا کرد که رفتارش شبیه هم باشه حتی در دوقولو ها !! در نتیجه وقتی کسی اقدام به ازدواج می کنه باید به حدی از بلوغ فکری و رفتاری رسیده باشه تا بتونه برای تحمل رفتارهای متفاوت شریک زندگیش عاملی بنام تفاهم رو بوجود بیاره . خیلی از مشکلات زن و شوهرها از همین نقطه شروع می شه چون درکی از این اصل ندارند که طرف مقابل با اونها فرق داره و همینطور خودشون هم به عنوان یک انسان غریبه وارد زندگی فردی می شید که هنوز والدین اون که از بدو تولد تربیتش کردند نمی تونن بعضی از رفتارهای اون رو تحمل کنند و ما انتظار داریم که با فردی برای سالیان سال زیر یک سقف زندگی کنیم و اون فرد هم دقیقا رفتار و اعمالش مطابق ما باشه , و این محاله . مشکل از همین جا ناشی می شه که کسانی که درکی از این مسائل ندارند رفتارهایی درشون بوجود میاد مثل خودخواهی - رقابت خسمانه - حسادت - کینه - امر و نهی بی دلیل - بد بینی و در مراحل بالاتر لجبازی و سپر بلا قرار دادن بچه ها !! چقدر خوب می شد که کسانی که می خواستند ازدواج کنند لااقل از اونها تستهای روان شناسی هم گرفته می شد بصورت اجباری و بعد اجازه ازدواج صادر می شد !!

چقدر خوبه که بنا بر توانایی هامون بسراغ عشق بریم . اگه توانایی مالی در حد اداره یک زندگی معمولی رو داریم بفکر ازدواج بیافتیم . اگر به حدی از شعور و عقل و بلوغ فکری رسیدیم که بتونیم مسئولیت پذیرش فرد دیگری رو بپذیریم قدم در تشکیل خانواده بگذاریم . وقتی نگاهی به اکثر زندگی ها می کنم می بینم خیلی ها هستند که به اصول اولیه زندگی مشترک پای بند نیستند ! خیلی ها تصمیم گیری رو می گذارند به عهده دیگران و مثل عروسک کوکی تابع نظر دیگرانند . مثل اکثر آخوند بچه ها و ملاباجی ها که منتظر این هستند که ننه و بابا و خاله و عمه و عره اوره و شمسی کوره براشون آستین بالا بزنن و بگن فلان دختر رو ما پسندیدیم و دختر خوبیه ! همون اول بسمه الاه هم برن خواستگاری و جواب بله رو بگیرند ! دیگه دختر و پسر نه حرفی نه آشنایی ! هیچی ! اگه خیلی شاهکار کنند و فهمیده باشند 3 ماه هم نامزدی , جهنم !!!! اونم با چه شرایطی ؟ دختره باید در تمام مواقع محجبه باشه و آقا داماد تا لجظه زفاف حق نداره همسر آینده خودش رو به یک نظر حتی نگاه کنه یا لمس , که چی ؟ یکوقت ناموس دختره به باد نره !! دیگه بماند مسائل جنبی !!! زندگی که به این صورت ناآگاهانه شروع بشه با اینکه دوام داره اما علت دوام اون خوشبختی نیست و دلیلش قدرت مطلقه مرد هست . در این خانواده ها مرد کانون قدرت هست و زن هم بخاطر عرف و هنجارهای سنتی و متعصبانه در این خانواده ها فقط محکوم به تحمل هست در واقع تبدیل می شه به همون ضعیفه !!!
در این نوع خانواده ها وقتی که صحبت از اصول همسرگزینی می شه اولین نکته نجابت دختر هست و بعد پایبندی به اصول مذهبی ! انگار که اگه این عوامل نباشند زندگی ساخته نمی شه ! یا دخترانی که بنا به عللی باکره بودن رو از دست می دن , تبدیل می شن به فاحشه و از زندگی و حق حیات باید ساقط بشن و حق زندگی ندارند .... انگار دین و مذهب عشق می سازه و خوشبختی و انگار تمام مردم ما پایبند به دین هستند و چقدر هم دستوراتش رو عمل می کنن . از هزاران دستورات دینی فقط جانماز آب کشیدن و روزی 5 بار دولا راست شدنش رو با فقط تلفظ القاب امامان و خدا و پیغمبر رو یاد گرفتند و بس !!! این خانواده ها ظاهری فریبنده دارند و باطنی آشفته و همراه با ناکامی ها و سرکوبهای عاطفی بسیار ... یعنی براستی زنی که با یک آخوند ازدواج می کنه احساس خوشبختی می کنه حتی اگه از عقلی و شعوری در حد یک الاغ و بز داشته باشه ؟
عدهای هم هستند که خودشون رو عقل کل و های کلاس می دونن و فکر می کنند که خودشون باید تنهایی همسرشون رو انتخاب کنند از روشهای آزاد و آمیزش و معاشرات بی قید و بند با انواع و افسام پسرها و دخترها و وقتی هم که شخصی رو پیدا کردند دیگه تحقیق و ... معنا نداره چون به عقل خودشون طرف ایده آله ! اما وقتی که خرشون از پل گذشت تازه می فهمن که چی فکر می کردن و چی شد !!!
شاید خیلی ها خرده بگیرن که اینها درصدی هستند و شاید اتفاق بیافته شاید هم خیر ... شاید بهترین دلیل برای درک این مسائل این باشه که اون رو با گوشت و پوست و ذره ذره سلولهای تنمون لمس کنیم در چنین محیطهایی که درش عاطفه و مهر و محبت جایی نداره زندگی کنیم و با سختی ها . محرومیتها بزرگ شده باشیم و به زندگی ای سلام کنید که بطور ناخواسته وارد اون شدید و اون زندگی جهنمی با ظاهر بهشت , بیش نبوده .... ای کاش قانونی هم وجود داشت که زنها رو منع می کرد از بچه دار شدن برای تحکیم بنیان خانواده و بدست آوردن دل شوهران .. زنهای احمقی که تا کمی احساس نا امنی می کنند در زندگی زناشویی , شروع می کنند به تولید مثل و مانند ماشین جوجه کسی بچه پس می اندازن تا شوهر رو سر براه کنن در حالیکه نمی دونن که چه جنایتی مرتکب می شن و اگه دلیل باشه که عشق با فرزند ناخواسته بوجود بیاد و ریشه بگیره هیچ وقت طلاقی و جنایت اتفاق نمی افتاد ... باید با لحظه به لحظه این دردها و سختی ها و ناکامی ها زندگی کرد تا فهمید که " عشق " بتنهایی کافی نیست !!!!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Monday, January 06, 2003

تقریبا یک هفته قبل بمناسبت سال نو میلادی و ارضای حس کنجکاوی خودم تصمیم گرفتم برم کلیسا برای دیدن مراسم مسیحیان . بر خلاف انتظاری که داشتم مجوز تهیه خبر در عرض 2 ساعت تهیه شد و در کمتر از نیم ساعت برام فرستادن . این در صورتیه که هنوز مجوز تهیه گزارش من از خانقاه صفی علی شاه بعد از یکماه بدستم نرسیده و همینطور مجوز مصاحبه با حسن خمینی 5 روز طول کشید تا صادر بشه و بقدری هم مدارک و عکس و کاغذ بازی سرم در آوردن که در آخر داشتم از خیرش می گذشتم .
این گزارش با دیدی متفاوت و بدور از تعصبات مذهبی و انگولکهای عده ای اسلام مآب افراطی نگاشته شده و چون خودم تابع هیچ مذهب خاصی نیستم و روی مذاهب گوناگونی مطالعه کردم و فقط قسمتهای منطقی و عقلانی اونها رو بهشون اعتقاد دارم , سعی کردم که نگارشم رو هم بر همین مبنا انجام بدم , نوشته شده و متاسفانه به همین دلیل چاپ اون با مقدار بسیار زیادی ساسور صورت گرفت و اعتراضهای من هم به جایی نرسید !!!

دشمنانتان را هم دوست بدارید و برای کسانی که باعث آزار شما می شوند دعای خیر کنید . اگر فقط کسانی را که شما را دوست دارند دوست داشته باشید چه هنری کرده اید ؟ شما باید کامل باشید ؟ برگرفته از انجیل متی 43/5 !!!!

کلیسای سن سرکیس - تهران یکشنبه 9 صبح :

کلیسای سن سرکیس قدیمی ترین کلیسای ارامنه تهران هست و بسیار زیبا با معماری فوق العاده و مدرن . در داخل اون آدم یاد فیلم های ظهور مسیح و دادگاههای تفتیش عقاید می افته ... اما خبری از این مسائل نیست ... از در بلند و چوبی کلیسا عبور می کنم و لحظه ای مکث می کنم تا خوب شکلش رو بخاطر بسپارم . وارد صحن اصلی می شم . بزرگی و طرز خاص معماری بکار رفته در بنا باعث می شه که هر تازه واردی در بدو ورود بعلت خطای دید با بهت و حیرت مواجه بشه و اندکی جا بخوره . در دو ردیف اون صندلی های نیمکت مانندی از جنس چوب گردو در تعدا 66 عدد چیده شده که با نقوش سفید رنگ صلیب تزئین شده . طبق برآورد من و زمانی که روی یکی از نیمکت ها قرار گرفتم حدس زدم که هر کدوم می تونه 5 نفر رو در خود جای بده " بعدا حدسم به یقین بدل شد " .
پسرهایی با ردای سفید که در پشت ردای اونها صلیبهای سیاهرنگی نقش بسته در حال روشن کردن شمع و آتش دانهای کندر هستند و کمی بعد تمام فضای نمازخانه با عطر خاص کندر پر می شه ... بویی خوش و خاص در نوع خودش . در بین ردیف صندلی ها فرشهای نفیسی از جنس ابریشم پهن شده و در جلوی آخرین ردیف صندلی ها سکویی قرار گرفته بالاتر از سطح صندلی ها که در 2 طرف اون دو اتاقک خود نمایی می کنه درهای اون بصورت هزار و یکشبی و نقوش کنگره ای تزیین شده و در بالای هر کدوم اونها یک صلیب زیبا خود نمایی می کنه . در جلوی محراب تمثال مسیح و مریم باکره که با نقاشی بسیار زیبایی کشده شده قرار داره و شمعدانهایی از جنس طلا که شمع های بدون اشک در اونها در حال سوختن هستند و یک انجیل در جلد چوبی بسیار نفیسی روی میز اسقف قرار داره در گوشه دیوار درخت کاجی به همراه تزیینات چشم نوازش جلوه گری می کنه ... در بالای تالار هم 14 لوستر زیبا قرار داره که کریستالهای اون از تمیزی برق می زنن .. در این کلیسا سعی شده تمام تزیینات بصورت قرینه قرار داده بشه . مثلا صندوق جمع آوری اعانه هم در سمت راست و هم در سمت چپ قرار داره که در بالای اون ها تصاویر مریم مقدس و عسیی قرار داره درون عمق دیوار که بصورت زیبایی ساخته شده ... و همینطور صلیبها و شمعدانها .
در حال نگاه کردن به مناظر زیبای تالار هستم که پدر ناواسارتیان وارد می شه و بعد از کشیدن صلیب به من خوش آمد می گه و علت حضورم رو سوال می کنه . مجوز و مدارک و کارتم رو به ایشون می دم و بعد از زدن عینک و مطالعه اون با رویی خوش و بسیار با احترام احوال پرسی می کنه و می گه بعلت شروع مراسم نمی تونه در این ساعت با من صحبت کنه ولی در صورتیکه دوست داشته باشم می تونم در تالار بمونم و بعد از مراسم منو بپذیره . با خوشحالی قبول می کنم و قسمتی رو مشرف به تمام تالار انتخاب می کنم و می نشینم .
مردم کم کم وارد می شن و اولین کاری که هر کسی انجام می ده بعد از ورود به تالار کشیدن صلیب و تعظیمی نصف و نیمه به سمت محراب هست و بعد هم خیلی آروم و بدون حرکات اضافی یا خودنمایی و پر حرفی در جای خود می نشینن و انجیل ها رو باز می کنن و آروم مشغول خوندن دعا می شن .. زنها و دخترها بعد از ورود روسری ها رو از سر باز می کنن و روی دوش می اندازن ولی پیرزنها اکثرا روسری به سر هستند و به سبک ارامنه روسری رو از پشت سر بستند . عده ای از افراد به محض ورود به سمت صندوقهای جمع آوری اعانه می رن و بعد از انداختن پول درون صندوق انجیل روی اون رو هم می بوسن و ادای احترام می کنن و عده ای هم برای ادای احترام شاخه گلی از رز رو جلوی مجسمه های مریم می گذارند و صلیب می کشن و بعد می نشینن . تصور می کنم اکثرا با هم اشنا هستند چون هر تازه واردی با حاضرین سلام و احوال پرسی می کنه . در حال نوشتن و دیدن وقایع هستم که پیرمردی بسیار خوش رو در کنار من می شینه و بوی ادکلون تاباکش رو جس می کنم و حدس می زنم سن زیادی داشته باشه !! 75 سال ! در همون کلام اول می گه : شما مسلمان هستین ؟ با سر تایید می کنم . اشاره به موها و سرم می کنه و با خنده می گه : ایچه ساسونس ؟ " این چه وضعیه ؟ " می خوام کمی سر بسرش بگذارم . اینه که می گم : " شنور هاور " باد برد ... و هر دو می خندیم .. نمی خوام مزاحمش بشم و سوال پیچش کنم چون می بینم از جیب کتش انجیل کوچکی در میاره و شروع به خوندن می کنه ...
در طی نیم ساعت تالار پر از زن و بچه و پیر و جوان می شه و در ساعت 9:30 هم مراسم آغاز می شه . پدر به همراه 4 پسر جوان از در محراب وارد می شن و ارگ شروع به نواختن می کنه .. هر چی نگاه می کنم نمی تونم ارگ رو پیدا کنم ! جماعت از جای خود بلند می شن و پدر با زبان ارمنی که من فقط خیلی مختصر و دست و پا شکسته می فهمم شروع به خوش آمد گویی و تکریم می کنه و بعد هم دعای دسته جمعی شروع می شه ... نمی تونم احساسم رو بیان کنم که چقدر حس زیبایی بهم دست داده بود از همنوایی ارگ و صدای دعای دسته جمعی و اکویی که در تالار بوجود می اومد .. 15 دقیقه بعد مراسم تموم می شه و من از پیرمردی که کنارم نشسته درخواست مصاحبه می کنم که با خوشرویی تمام قبول می کنه :

- ما ارامنه از شاخه ارتدوکس و اصولگرایان مذهبی هستیم و در آیین ما قانونی خاص برای مراعات کردن پیروان وجود ندارد . در آیین ما باید قلب ومنطق و دین را پذیرفت نه تنها دین و آیین ها رو ! اگر کسی بیاید در کلیسا و از من تقاضای کمک کند ملاک من برای کمک به او مسیحی بودن او نیست بلکه داشتن توانایی خودم و دوم انسان بودن من هست . " قابل توجه آخوندهای محترم " چرا که ما یاد گرفته ایم که انسان بودن همیشه فراتر است .
در همین موقع مراسم عشای ربانی آغاز می شه و مردم دوباره شروع به خوندن دعا می کنن . در طی مراسم هنوز هم عده ای وارد می شن و بعد از روشن کردن شمع و خواندن دعا و کشیدن صلیب با چشمانی اشکبار اما " سبک " در صندلی ها جای می گیرند . در همین موقع یکی از خادمان با وسیله ای شبیه اسپند دود کن , با این تفاوت که بجای اسپند بو گندو و آسم آور توی اون کندر ریختن از سکو پایین میاد و شروع به خواندن دعا و تکان دادن اون می کنه و فضا رو از بوی خوش کُندر پر میکنه .
کمی که دقت می کنم نرده های چوبی رو در جلوی مجراب می بینم و وقتی علت رو می پرسم می گن بعلت وجود کتاب مقدس و قداست اون و محل بودن کشیش و خادمان نرده کشی شده تا کسی وارد اون قسمت نشه مگر اینکه فرد روزه دار باشه و یا بخواد اعتراف بکنه . وقتی می پرسم ورود افراد غیر مسیحی به اون قسمت آزاد هست یا نه ؟ می گن که کاملا آزاده !!!! " باز هم قابل توجه آخوندها "
در همین موقع کشیش با گفتن سخنی مردم رو به سکوت وادار می کنه و بعد شروع به سخنرانی که من چیزی ازش سر در نمیارم می کنه و مردم هم کاملا ساکت و با دقت مشغول گوش دادن می شن ...
در پایان گروه کُر ارامنه شروع به خواندن قطعات موزونی می کنند و همزمان هم ناقوس کلیسا بصدا در میاد و و صحنه کاملا رویایی می شه و نهایت تاثیر گزاری و حالت بخشی روحانی ....

بعد از پایان مراسم خادمین و کشیش در جلوی در خروجی می ایستند . یکی از خادمین با جامی نقره ای در دست که توی اون شراب بود می ایسته و کشیش هم از جام دیگه ای که یکی دیگه از خادمان در دست گرفته بود قطعات کوچک نان که شبیه به بیسکویت بود رو بر می داشت و بعد از زدن در شراب به دهان افراد می گذاشت و تقدیسشون می کرد و اونها هم بعد از کشیدن صلیب و گفتن عباراتی بیرون می رفتند ...
وقتی انگیزه نان و شراب رو پرسیدم کشیش پاسخ داد : این وسیله ای هست برای زنده کردن آخرین پنج شنبه ای که مسیح با حواریون خود وداع کرد و نان شراب را بین آنها تقسیم کرد ..
در آخر با کشیش و عده ای از خادمین و تعدادی هم از مردم در اتاق کشیش بطور خصوصی صحبت می کنم و در نهایت با خداحافظی گرمشون با اونها وداع می کنم ... کشیش هم لطف کردن و یک بطر شراب اعلای مخصوص مراسم ربانی رو به من هدیه کردن که طعم اون بینظیره ....

و اما نکات و تاسفات شرم آور :

- در طول گزارش چندین بار اتفاق افتاد که من غرق نوشتن بودم و متوجه قیام جمعیت نمی شدم و خادمین کلیسا هر بار میامدن و با احترام به من یادآوری می کردن که قیام کنم که بعد از اینکه می فهمیدن من مسیحی نیستم با یک عذر خواهی می رفتند .
- هر نیم ساعت یکبار یک زن یا مرد یا خادمین کلیسا با احترام کامل و بصورت در گوشی به من مراجعه می کردند و می پرسیدند مجوز لازم برای تهیه گزارش رو دارم ؟ که با نشان دادن اون خیلی مودبانه تشکر می کردند و بر می گشتن . اینطور که فهمیدم بین خودشون عده زیادی مراقب دارند !!
- بیشتر مراجعه کننده ها و بهتره بگم تمام اونها ظاهری پاکیزه و فوق العاده مرتب داشتند و همه بوی عطر و ادکلون می دادند .
- افراد حاضر در کلیسا به سن خاصی محدود نمی شدند و حتی کودکان 3 تا 5 سال هم بین اونها دیده می شد بسیار مودب و ساکت !!
- نوع پوشش زنها و دخترها کاملا آزادانه بود وعده ای حتی با مقنعه هم بودند و عده ای کاملا بی حجاب !
- کلیسای سن سرکیس جزو جدیدترین و مدرن ترین کلیساهای ارامنه در ایران به حساب میاد و ظاهر و درون اون فوق العاده سالم و تمیز بود با امکاناتی مثل شوفاژ و دستشویی های بسیار تمیز و براق .
- ضمن تهیه گزارش از یکی از خادمین درخواست تهیه عکس از برج ناقوس رو کردم که فقط منو به محلی برد که طنابی از روزنی آویزان بود و با لحجه غلیظ ارمنی گفت نمی شه بیشتر از این می خواهید عکس بگیرید !!
- امکان تهیه عکس از چهره افراد ممنوع بود و فقط برای این کار به من یک تذکر دادند و رفتند و عمل به اون رو به حساب فرهنگ و شعور من گذاشتند نه به حساب گرفتن دوربین و شکوندن اون یا له کردن فیلم های توی اون مطابق عرف امام زاده ها و آستان قدس رضوی !!!
- در حین گزارش 2 دختر مسلمان هم وارد شدند که بعلت تابلو بودن ظاهر , فوری تو چشمم خوردند و وقتی از اونها درباره آمدن به اینجا سوال کردم گفتند : کلیسا هم محل عبادت هست و ما برای احترام به مسیحیان بعضی از یکشنبه ها حاضر می شیم و به روح پاک عیسی درود می فرستیم . " باز هم قابل توجه آخوندها "
- در بیرون کلیسا دختر ها و پسرهای جوونی ایستاده بودند گرم گفتگو که همگی بسیار آروم بودند و نه مسخره بازی نه متلکی نه رفتار جلفی ! یاد پسر و دخترهای مسلمون افتادم که تا چشمشون به هم می افته شروع می کنن به متلک گفتن و انگولک کردن دخترها و موس موس کردن و صد تا ادا و اطفار در آوردن !!
- در پایان هم از خانم سیلوا هارطونیان برای همکاری در تهیه این گزارش بسیار متشکرم . ایشون خواننده پر و پا قرص سایت هستند !!

و اما نفس کلام :
وقتی که من می گم آخوندها بی وجود و امل و کهنه پرست و متعصبینی کور هستند و در یک کلام وحشی , به این علت هست که سعی کردند مردم رو با دوز و کلک و ریا به زور وارد مساجد کنند و فقط تو مخ ما رو با اراجیف و شر و ور پر کنند و عقاید پوچ و غیر مذهبی و احمقانه خودشون رو تو مغز ما فرو کنند من و اکثر شما شاید اسما مسلمان باشید اما در واقع ما همگی مسلمان زاده ایم نه مسلمان حقیقی چون هیچ کدوم به دستورات دین خودمون عمل نمی کنیم !!!!! لااقل من خودم همینطورم و تا امروز نتونستم نماز خوندن رو یاد بگیرم و حتی خیلی از چیزهای دیگه !!
مسجد های ما بوی گند می ده و آدم از بودن توی اونجا حالت خفقان بهش دست می ده ! هر نوع قشری از مردن با هر نوع ظاهر و ریختی در مساجد وارد می شن ! از عمله جماعت بگیر تا دکتر و مهندس و آب حوضی و سوپور !! قصدم مسخره کردن مشاغل شریف نیست اما وقتی جایی محل عبادت تعیین شده این درست نیست که سوپور محله با لباسهایی که آلوده به میکروبه بوی گند آشغال می ده و سر و کله خاک و خلی بیاد توی مسجد و اونجا رو به گند بکشه و یا آسفالت کاری که سر تا پاش قیر اندود شده بیاد با همون سر و وضع و جایی که می شینه کثیف بشه و شخص بعدی که وارد می شه و در جای اون می شینه لباسهاش آلوده بشه و فحش فلان فلان رو نثارش کنه ! هر عمله و جوادی بیاد تو مسجد برای نمونه با تن عرق کرده و بوی گند بیان تو مسجد بشین و هوای اونجا رو که شکر خدا هیچ تهویه ای درش صورت نمی گیره آلوده تر کنه !
ورود زنها به قسمت مردها ممنوعه هست و اگر زنی بیاد به قسمت مردها حتی پیرزن کرچ و یائسه هم در حکم انجام عمل زنا هست کارش و محکوم به بدترین لقبها !! فکر می کنم لقب فاحشه یکی از بارز ترین اونها باشه !!!!
دستشویی ها و وضو خونه های مساجد ما با دستشویی ها و توالتهای پمپ بنزین های سر راهی فرقی نداره و اکثر مردم هم از مسجد برای رفع حلاحت و دست به آب استفاده می کنن تا دعا و نماز !!
اگر یک مسیحی وارد مسجد بشه کل اهالی مسجد می زیزن سرش و تا می خوره کتکش می زنن که چی ؟ یک مسیحی نجس کرده مسجد رو فقط با حضورش ! چرا ؟ چون آخوندها بر این باورند که مسیحیان نجس هستند و اصولا غیر مسلمین = با نجاست !! این تعصبات کور در شهرستانها بسیار شدیدتره !! مخصوصا که ورود زنهای با حجاب معمولی به اونجا مساوی می شه با فحش و کتک !! البته فقط این وحشی کری ها در بین شیعه جماعت دیده میشه و سنی ها خیلی منطقی تر و عاقلانه تر عمل می کنند .
مردمی که ادای فلورانس نایتینگل رو در میارن و کاسه داغتر از آش میشن و به جای اینکه به وضع خانواده و همسران خودشون کمک کنند پولهایی رو که باید صرف آسایش زن و بچه بشه بدون هیچ دلیلی وقف فلسطین و مرده ها و خیرات و وقف ... می کنن ! چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه !!!
آخوندهایی که منظقشون اینه فقط باید به مسلمانها کمک کرد نه غیر مسلمانها و در عمل می بینیم منظور از مسلمان در واقع فقط هم طایفه های خودشونه و انسانهایی از قماش شکم های طبقه طبقه شده و صورتهایی مزین به پشم شتر و بز و الاغ ... و زنهای چادر به سر و جانماز آب کش عفریته , نه مردم نیازمند .
زنهایی که وارد مسجد می شن اولین کاری که می کنن در صورت وجود امکانات , کش رفتن فرآن و مهر و کتابچه های دعای مساجد هست در زیر چادر ! ضرر اندر ضرر !!
بر خلاف کلیساها که فضای اونجا آکنه از بوی خوش هست فضای مساجد ما هم آکنده از بوی تعفن هست . شباهتی کم نظیر بین مسیحیت و اسلام .
اگه کسی تو مسجد موقع خواندن نماز با دیگران هماهنگ نباشه با مشت می کوبن تو ملاجش که کافر بی دین بلند شو نماز بخون و تفاوت رو می تونین خودتون ببینید .
مسلمانها از عطرهای طبیعی استفاده می کنن و با عطریات مصنوعی مخالف هستند و اون هم بوی عرق تن هست که خودش یک ادکلن خیلی موثری هست که جاذب مگس پشه و همینطور عطر پیازداغ و زرد چوبه و سیرداغ یا بوی استفراغ ترشیده بچه های شیرخواره برای خانم ها چادری .
تمام ادیان در اجرای مراسم آزاد هستند و هر کسی دلش بخواد می تونه عبادت کنه یا نکنه این به خود انسان و خدای خودش مربوطه , اما تو مدارس ما بچه ها رو کت بسته و به زور و تحدید و نمره انظبات می برن مسجد تا نماز بخونن و اونها هم خیلی زیبا با در انجام دادن انواع بی حرمتی ها اسلام رو به شکلی زیبا به گند و استهضاء می کشن که در واقع مقصر بانیان این پیشنهادهاهستند نه بچه ها !!
یاد قدس افتادم که سال 1374 رفته بودم اسرائیل. کسانی که رفتند می دونن که حرم قدس به 3 قسمت تقسیم شده که بزرگترین قسمت رو یهودیان برداشتند و قبر داوود و چند بنای مهم تاریخی هم در همون جاست و قسمت بعدی مال مسیحیانه که اغلب مارونی هستند تقسیم شده و باقی هم در دست مسلمانهاست . برای ورود به بخش مسیحیان و یهودیان هیچ مشکلی نداشتم نه از نظر حجاب نه پوشش نه ملیت و مذهب و در این دو قسمت بقدری وسایل راحتی وجود داشت که آدم لذت می برد . شربتهای خنک در لیوانهای یکبار مصرف چیده شده بود و هر کسی هر چقدر که می خواست می تونست بخوره . محیط از تمیزی برق می زد و تمام محوطه دارای کولرهای گازی و پنکه های سقفی و دستگاهای تهویه بود . اما همین که وارد قسمت مسلمانها شدم اول از همه پاسپورتها مون رو گرفتن تا مطمئن بشن مسلمان هستیم یا نه و بعد اجازه ورود دادن اون هم با روسری .. دقیقا خاطرات مساجد خودمون بیادم اومد . محیطی کثیف و بو دار , گرم و بدتر از اون در آوردن کفشها در صحنی بدون فرش با پوشش سنگفرش !!!
این تفاووت بین مذاهب باعث می شه که عده ای دین رو رها کنند عده ای ظاهر فریبی کنند و عده ای هم اون رو تمسخر کنند و حالا مقصر کیه ؟ چرچیل یا ملا ؟

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



امروز بعد از یازده سال رفتم بازار سبزه میدون .... هم برای دیدن هم برای خرید و گشتن . از حال و هوای اونجا و محیط سنتی و زیبای اونحا خیلی خوشم میاد و بعد از سالها رفتم تا دوباره اون محیط رو ببینم ولی چقدر تغییرات .....

صبح ساعت ده از خونه زدم بیرون و راه افتادم بسمت بازار . بعد از چند بار گفتن بازار بالاخره یک تاکسی نگه داشت و سوار شدم . حدود 20 دقیقه بعد نرسیده به مسجد شاه تاکسی نگه داشت و 500 تومن کرایه رو طلب کرد !! یادمه آخرین بار که اومده بودم 40 تومن کرایه داده بودم و حالا 500 تومن و با این تورم اصلا جای تعجب نداشت !! اولین نشونه ای که یادم مونده بود , توالت عمومی بود نبش خیابان که اون رو نشون کرده بودم و به سمت شرق حرکت کردم تا برسم به مسجد شاه . در طول مسیر با دهها نفر برخورد کردم و از هر دو طرف چپ و راست شونه هام درد گرفته بود و نمی دونم این آدمهای احمق چرا اینطوری بودن و هر کسی که از مقابل یا از پشت می اومد یک تنه بهم می زد انگار توی پیست اسکی هستن و من هم پرچم های پیست اسکی و اونها باید بهت تنه بزنن .....
پیاده رو فوق العاده شلوغ و کثبف بود با مردمی هزار چهره که از هر قشری پیدا می شدند و بیشتر از همه هم جواد و و اقدس و چادری جماعت که وول می زدن !! شهرداری هم وسط پیاده رو میله های بلندی رو الم کرده بود که هر 50 قدم یک درواره راه راه سبز می شد جلوی آدم و باید با کج کردن تنه از بین این موانع عبور می کردم . بعد از عبور از 4 مانع رسیدم به مسجد شاه و از پله ها پایین رفتم . اولین تغییر ایجاد شده وجود 2 حوض در روبروی در اصلی بود که قبلا وجود نداشت و تازه ساخته شده بود . از کناز حوض و ردیف فروشندگاه قفل و ابزار عبور کردم و داخل دالان مسجد شدم . اولین چیز بیاد موندنی مجسمه سنگی آبخوری بود که هنوز هم موجود بود ولی خمره اون رو برداشته بودن !! درون راهروهای ورودی مسجد فروشندگاه احمقی بساط پهن کرده بودن و همین باعث کندی حرکت عابران شده بود .
نگاه کردن به دیوازها و سقف یک حس متفاوتی رو در آدم ایجاد می کرد بافت قدیمی و نور گیرهای سقفی و نقوش آجری دیوارها ... بعد از عبور از چند پیچ وارد صحن مسجد شدم و بعد هم وارد خود بازار ...
هر کسی که می خواد مشاغل پولدار رو نام ببره می گه طرف بازاریه یا مثلا می گن فلانی شکمش بازاریه یا مثلا به آهنگهای جوادی می گن کوچه بازاری و .... ولی توی تمام بازار فقط حجره های کوچکی دیده می شه که درون اونها پر از اجناس متنوع هست از بنجل گرفته تا اصل و این کلا با تصور ما فرق داره که بازار بصورت مغازه های مستور در شیشه و در و پنجره باشه !! هر گوشه و کناری هم بساط فروشندگان موز های لهیده و لک افتاده به چشم می خورد . همینطور چرخ های باربران که مدام با عبارات بپا و برو کنار و نخوره بهت ... هشدار می دادن ولی در واقع اول باهات برخورد می کردن و بعد صدا می کردن که مواظب باشی . طبق معمول باز هم توی بازار گم شدم و از این طرف به اون طرف شروع به گشتن کردم بدون انگیزه ! تعداد زنها خیلی کمتر از مردها بود و بیشتر زنها در قسمتهای گلهای مصنوعی و زیور آلات و لباس دیده می شدند تا قسمتهای دیگه ! اکثر زنهایی هم که اومده بودند برای خرید عمده بود . نرج اجناس فوق العاده ارزون بود و انگار این نقطه از تهران بویی از تورم و خبری از نرج اجناس نداشت ! در بازار بین الحرمین که مخصوص فروش لوازم التحریر هست ایستادم و بیست عدد روان نویس آلمانی خریدم دونه ای 600 تومن در حالی که همین قلم ها رو دونه ای 1200 تومن می خریدم ار بالای شهر ! درست نصف قیمت ! کمی جلوتر چشمم به فندک های جالبی خورد که خیلی جالب بودند و وقتی به فروشنده گفتم یک نونه رو نشونم بده اول کلی جا خورد و بعد که آورد و دیدم , خیلی خوشم اومد وقتی روشن می کردی مثل مشعل شعله می داد و بعد فروشنده توضیح داد که برای لحیم کاری های ظریف بکار می ره و شعله اون کنترل می شه و بعد از تنظیم اون شد درست مثل یک شعله نارک اما فوق العاده قوی !! برای امتحان سیگاری در آوردم و روشن کردم که نصف سیگارم سوخت از شعله اون !!!! فروشنده هم انگار آدم ندیده , هاج و واج به من نگاه می کرد فکر می کنم منو مرتد یا کافر می دونست تو ذهنش با اون نگاه کردنش !! یاد یکی از همکارهام افتادم که ویار عجیبی به سیگار داره و شباهت عجیبی با کوره آجر پزی و دود کش بخاری !! مدام هم دنبال فندک و کبریت از این اطاق به اون اطاق می چرخه و یکی هم برای اون خریدم تا اینقدر سرگردون نباشه . هر فندک 1000 تومن با مخزن گازی 4 برابر فندکهای معمولی و قابل تجدید !!
در حال گشت بودم که رسیدم به بازار کویتی ها و مغازه های پوشاک !! لباسهایی انتخاب کردم اما متاسفانه هیچ کدوم تک فروشی نداشتند !!! دلم کلی آب شد که با اون قیمتها دستم کوتاهه از خرید و فقط تونستم یک دوجین شورت بخرم 800 تومن " مفت " !!
کم کم صدای اذان بلند می شد و فروشنده ها هم تک و توک تعطیل می کردن باز هم صحنه های جالبی دیده می شد مثلا یک جا مرد جوونی رو دیدم که کنار حجره ایستاده بود و داشت اذان می گفت ! برام خیلی جالب اومد و منم روبروش ایستادم تا هم عکس بگیرم و هم کمی نگاهش کنم .. چون تا حالا به جز تلویزیون ندیده بودم کسی اذان بگه و همین ذل زدن من به اون بیچاره باعث تپق زدن های پی در پی و در نهایت هم فریاد اعتراضش شد که : مگه آدم ندیدین ؟؟؟ برین کنار لطفا !!
تو دلم گفتم انگار شیطون دیده که می ترسه ایمانش به باد بره و کلی هم فحش نثارش کردم تو دلم و راه افتادم . چشمم افتاد به پیرمردی که نون خشک هایی رو از توی بقچه ناهارش در میاورد و آب می زد و بعد روی علاءالدین می گذاشت !! تو دلک گفتم اگه بازاری یعنی این پس من میلیاردر هستم !!!!

داشتم چرخ می زدم که یهو چیزی پاهام برخورد کرد از پشت و افتادم رو میز بساط یکی از فروشنده ها و تمام اجناسش ریخت بهم !! وقتی بخودم اومدم دیدم یکی از باربرها با چرخ زده بود به من و منم تمام حرصم رو جمع کردم و سرش هوار زدم وحشی مگه کوری ؟؟؟؟ و بیچاره از صدای نکره و ریز من شکه شده بود و مات زده !! طبق معمول هم آدم های بیکاره جمع شدن و منم برای تابلو نشدن خودمو زود جمع و جور کردم و راهمو کشیدم و رفتم !! کم جلوتر پیرمردی نشسته بود و تیله می فروخت .. تو اندازه های بزرگ . خم شدم برای خواهر زاده هام 10 تا سوا کردم و شد 200 تومن !!! انگار از قیمتها سر در نمیاوردن !! کمی جلوتر وارد راسته عطاری ها شدم ... بوی خاصی که از درون حجره ها متصاعد می شد خیلی دل انگیز بود . تو بازار عطاری ها چشمم افتاد به یک مغازه که قهوه و نسکافه می فروخت !! از فروشنده در خواست کاپوچینو کردم که گفت نداریم اما از اون بهترش رو داریم و به زور منو کشوند توی حجره و یک بسته بزرگ نسکافه گذاشت جلوم و گفت قهوه اصل برزیلی کیلویی 20 هزار تومن !!!! فکرده بود من کافی شاپ دارم !! خلاصه بزور 300 گرم بهم داد به قیمت 3000 تومن و امشب که داشتم می خوردم کلی اجدادش رو تقدیس کردم چون این طعم نسکافه رو فقط توی نسکافه های آلمانی چشیده بودم اونم هر شیشه فسقلی 50 مارک !!!

توی بازار آلبوم فروشها چشمم خورد به کیف های سی دی !! پرسیدم چند ؟ پسر فروشنده کل کیف ها رو ردیف کرد جلوم و گفت این 80 تایی این 40 تایی این 20 تایی ! و از هر رنگی هم یک نمونه آورد و خلاصه یک کیف 80 تایی خریدم 2000 تومن " باز هم مفت " !!!! قبلا یک کیف 30 تایی خریده بودم 5000 تومن !! بر پدر هر چی فروشنده پدر سوخته است لعنت !

کمی جلوتر هم بازار سی دی خام بود که سی دی های Epoch رو می داد 140 تومن !! خلاصه اینقدر چونه زدم تا به 138 تومن رضایت داد و 100 تا هم ازش خریدم . همین سی دی ها رو توی بازار پایتخت می داد 180 تومن !!!! 30 تا هم سی دی TDK خریدم 210 تومن دونه ای و همین سی دی هم دونه ای 200 تومن !!
ساعت 1 بعد از ظهر بود و بوی کباب پیچیده بود توی بازار و دهنم آب افتاده بود .... اما غذای بازار رو محال بود لب بزنم !! تصمصم گرفتم برگردم . اما نمی دونستم کجام !! یک نکته جالب این بود که از هر کی آدرس می پرسیدی و بهت آدرس می دادن دقیقا درست در میومدی همون جایی که می خواهی ! با 2 بار سوال کردن رسیدم به مسجد شاه !! دم در اونجا یک فروشنده دوره کرد چاقو می فروخت و یک چاقوی کوچک برزیلی خریدم برای پوست کندن میوه توی کیفم که خیلی خوشگل هم بود ! نمی تونم حالت فورشنده رو وقتی که داشتم چاقو ها رو نگاه می کردم و انتخاب , توصیف کنم !! خودم هم خنده ام گرفته بود .
کمی جلوتر سوار تاکسی شدم که مستقیم می رفت بسمت توپخونه ! 5 دقیقه بعد پیاده شدم و یک ماشین گرفتم تجریش . توی ماشین کیفم رو باز کرده بودم و خریدهامو با رضایت نگاه می کردم و کلی ذوق کرده بودم که این همه مفت خرید کرده بودم فقط آرزو می کردم که شورت هایی که خریدم مثل جریان دفعه قبل نشه که بعد از اولین شستن شد اندازه شورتهای باربی !!!!!
خیابان شریعتی - یخچال رسیده بودیم که یاد هایدان افتادم و به راننده گفتم نگه داره و پریدم برای خودم یک ژانبون مخصوص خریدم و اومدم سوار شدم و دوباره راه افتادیم ... بوی کالباس توی ماشین پیچیده بود و منم دهنم آب افتاده بود و راننده هم هی از آینه چپ چپ نگاه می کرد و منم بروی خودم نمی آوردم تا اینکه رسیدیم دم خونه . پیاده شدم و بعد از حساب کردن پول تاکسی اومدم تو و اول پریدم دستشویی و دستهام رو 3 دفعه شستم و بار اول آب سیاه اومد بود و دفعه بد کمی سیاه و دفعه سوم تمیز شد !!! بعد هم شروع به خوردن ... بیچاره راننده تاکسی ! مطمئنم که رفته و برای خودش هم ساندویچ خریده با اون نگاههای که می کرد و اون بویی که راه افتاده بودم توی ماشینش .

درس اخلاقی !!
باز طبق معمول همیشه تکرار می کنم که بیخود نیست مغازه دارهای ما همه وضعشون خیلی خوبه و هر کسی که مغازه باز می کنه بعد از یکسال خودش رو می بنده ! وقتی با کمترین هزینه می رن بازار و اجناسی رو با قیمتهای فوق العاده ارزون می خرن و بعد با دو برابر قیمت می فروشن به مردم و روی تک تک اجناس , هزینه حمل و نقل رو می کشن , انتظاری بیش از این نمی شه داشت !

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Sunday, January 05, 2003

هفته قبل رفته بودم هتل اوین برای همایش محیط زیست !! نیمی از مدعوین خارجی بودن . صحنه های غریبی دیدم که با اینکه خودم ایرانی هستم و عادت به رفتار و خلق و خوی عجیب هموطن هام دارم با این همه باز هم رو سرم صد تا شاخ در اومد . دیگه وای به حال مهمانان خارجی که اومده بودن برای همایش و این آدم های گل و بلبل رو تماشا می کردن !!!!!! بیخود نیست توی غرب اکثرا می گن ایرانی ها به موجوداتی خشن و بدور از آداب معاشرت شناخته شدند !! البته این اوصاف آخوند هاست و غربی ها به اشتباه اکثریت مردم ما رو با آخوند ها یکی می دونند ! و اما :

بعد از همایش خسته کننده و بی حاصل و فرمالیته , همه مهمانان رو دعوت کردن به صرف ناهار در رستوران هتل اوین !! میزهای بزرگی رو سرتاسر چیده بودند که روی اون انواع و اقسام غذاها و بیشتر هم غذاهای دریایی و گیاهی بود . در بین مدعوین افراد گوناگونی هم بودند از جمله اراذل و اوباش لاریجانی پلید بی وجود . مثل فیلمبرداران و گزارشگران شبکه خبر و شبکه 5 و خبرنگاران مطبوعات و عده ای هم از کارشناسان و دانشجویان ایرانی محیط زیست و اساتید دانشگاهها و باقی مهمانان هم خارجی بودند !!
موقع صرف غذا که شد چیزی که باعث حیرتم شد نوع غذا خوردن این دو قشر و تفاوت ذائقه اونها بود !! به محض نشستن , همه ایرانی ها حمله کردن به غذاها , اونهم غذاهای حجیم و شکم پر کن و به اصطلاح عمله سیر کن !! و نمی دونستن از چی بخورن و باورتون نمی شه که این خارجی های بدبخت فقط با چشمهای از حدقه در اومده نظاره گر رفتار و عملکرد این طایفه قحطی زده تاتار بودند :
چند نمونه رو که خودم به چشم دیدم غذا خوردن زهر مارم شد برای نمونه مرد بغل دستی من بشقابی رو برداشته بود و توی اون رو پر از باقالی پلو کرده بود روی اون 2 تا ماهی گذاشته بود و 2 تا هم سینه بزرگ مرغ و کنارش هم ژله و نون خامه ای و کرم کارامل و سالاد و خلاصه موقع خوردن از هر کدوم اینها یک گازی می زد و ..... حالت تهوع بهم دست داده بود از دیدنش و دیگه بدبخت خارجی ها چی می کشیدن ؟
شخص بعدی هم یک آدم ریشوی چاقی بود که توی بشقاب خودش رو پر از جوجه کباب کرده بود و با دست مشغول خوردن بود و اصلا به اطراف توجه نداشت , انگار رل رابینسون کروزو رو بهش داده بودن !! یکی از زنهای خبرنگار هم چادرش رو به سبک قمر خانم دور کمرش بسته بود و داشت خودش رو خفه می کرد و خلاصه چنان جنب و جوش و ترافیکی در قسمت ایرانی ها بود که آدم بی اختیار هیجان زده و عصبی می شد و اشتهاش رو از دست می داد ! اما در عوض در قسمت مقابل همه مهمانان بشقابهاشون شامل 2 یا 3 قاشق برنج و اکثرا هم ماهی و سالاد بود اون هم در 1 یا 2 تکه !!
بیشتری ها هم که فقط سوپ می خوردن یا سالاد یا دسر یا نوشیدنی و میل چندانی به خوردن ناهار مفصل نداشتن و فقط هم زل زده بودن به ایرانی ها و چه فکر ها که می کردن خدا می دونه !!!؟
حالا این به کنار , بغل من چند تا از این شبکه خبری ها بودند که وقتی به حد انفجار غذا بلعیدن , دوباره تبانی کردن که بریم حالا دسر بخوریم و اون هم چه خوردنی همه نوع دسری رو با هم برداشته بودن و یکجا می خوردن ! آخه من نمی دونم مثلا نون خامه ای و کرم کارامل و ژله و بستنی و شکلات و پای و کیک و شیرینی رو مگه می شه با هم خورد ؟! اون هم هر کدوم یک بشقاب پُر !!!! یکی نیست بگه کاه از خودتون نیست کاهدون که مال خودتونه بابا !!! بعضی از این زنهای چادری مزخرف و گدا زاده هم که کیسه نایلون در آورده بودند و در استتار چادر برای فک و فامیل و شوهر و بچه و .... خودشون مشغول جمع کردن غذا بودن !! حالا نکته جالب این بود که وجه تمایز جدا سازی ایرانی ها از خارجی ها مخلفات روی میز بود که در اون قسمت مشروبهای الکلی ساخت شرکت زمزم چیده شده بود و در این قسمت فقط نوشابه و آب معدنی موجود بود !!!! باز هم صد رحمت به جنبه خارجی ها ! والا اگه میدون به ایرانی ها میدادن همون جا تا خرخره مشروب می خوردن و بعد هم عربده کشی و زن بازی و کتک کاری شروع می شد ...

وقتی من میام می نویسم ایرانی جماعت جنبه هیچ کاری رو نداره - ملاباجی و ملا جماعت جاهل و وحشی و شپشوئه - لاریجانی , سگ خانه زاده - تلویزیون ایران مسهلی بیش نیست - مرد ایرانی شبیه راهزن هزار و یک شب و سر دسته چهل دزد بغداده - افعال مردم ایران مثل ندید بدید ها و قحطی زده هاست - چادری جماعت زیر چادر فاحشگی می کنه - درد مردم از دین سالاری افراطی و خرافات ناشی می شه و ...... به من اعتراض می کنید که مگه تو ایرانی نیستی که اینقدر از ایرانی ها یا لاریجانی بد میگی ؟ !! اما من نمی دونم کجای دنیا اوضاعش اینطوره ؟ والا ما تو آفریقا که اسمش بد در رفته دیدیم تو هند و بنگلادش هم دیدیم تو پاکستان و مالزی و سنگاپور و کره و پرو و خلاصه اکثر کشورهای در حال توسعه و جهان سومی دیدیم ملتش رو اما هیچ کجای دنیا مردم غریب تر و مرموزتر و بی وجدان تر و پدر سوخته تر از ایرانی جماعت نبودند که حتی سر پدر و مادر خودشون رو شیره می مالن تا به نون و نوایی برسن . تزشون اینه که اگه نخوری می خورنت !! هیچ کجای دنیا این گرفتاری ها دیده نمی شه که ما تو ایران داریم !
دنیا داره موشک هوا می کنه مرتب , ما هم ملا هوا می کنیم و هنوز در گیر این هستیم که فلان زن و دختری رفت و فاحشه شد و بریم با پاره آجر بکوبیم تو ملاجش و سنگسارش کنیم یا فلان معلم زن از پریود برای دختران بالغ حرف زد و متهم به بی ناموسی و ترویج فسادش کنیم و مفسد فی الارضش بنامیم یا فلان ملا زاده منحرف الزاده ای با دیدن فیلم زندان زنان فلانش بلند شد و فتوا بدیم این فیلم رو جمع کنند " روی واقعیت باز هم چادر بکشیم " فلان دکتر و استاد دانشگاه اومد و حرف 80 میلیون ایرانی رو با صراحت بیان کرد و تف کرد به عقاید کذایی و ساختگی جامعه , محکوم به اعدام شد ... مثل شیخ اشراق که گفت من خدام و نفهمیدن که می گه همه چیز از خداست و من هم وجودم از خداست پس خدام و گرفتنش و اعدامش کردن و 200 سال بعد دوزاریشون افتاد که این بدبخت چی می گفت . هنوز در گیر این هستیم که همایش دین و قرآن برگزار کنیم اما عرضه نداریم یک همایش علمی در زمینه های آی تی و علوم مدرن برگزار کنیم تا سوادمون بالا بره . چرا ؟ چون هنوز 80% مردم ما از این مسائل سر در نمیارن که دنیا تغییر کرده ! هنوز درگیر این هستیم که مرگ بر آمریکا بگیم ادای ننه مرد ها رو برای فلسطینی های بی وجود و پدر سوخته در بیاریم و وقت و سرمایه مردم رو در راه برگزاری راهپیمایی های احمقانه و ساختگی و تصنعی تلف کنیم !! هنوز در گیر این هستیم که تقی به توقی بخوره و فوری قیمت ها رو ببریم بالا و سود کنیم . کدوم کشوری هست که مردمش برای دولت نرخ تعیین می کنه . در گیر این هستیم که ماشین آلات 30 سال قبل ارتش ایران رو بازسازی کنیم و بعد با افتخار هم بگیم که به ناوگان ارتش ایران 30 دستگاه کامیون تانکبر متعلق به 30 سال قبل افزوده شد !! با ساختن یک موشک با تکنولوژی از رده خارج روس ها جار می زنیم که فلان موشک رو ساختیم در حالیکه کم کم لیزر جای گزین این اسباب بازی ها داره می شه و ما تازه تازه رسیدیم به تکنولوژی 50 سال قبل !! نیروگاه اتمی با تکنولوژی باز هم روسهای راهزن می سازیم که چرنوبیل دیگه ای رو رقم بزنیم !!
بازم بگم ؟ حالا هی برام نامه بدین تو خائن به وطنی ! کدوم وطن ؟ وطنی که توش پر از پدر سوخته و دزد و کلاش باشه و حتی پدرت هم سرت رو زیر آب کنه که یه نون خور کمتر داشته باشه و نفع ببره و برای سر قبرش پول جمع کنه , وطن نیست !! این ایران با همین خصوصیات ارزونی خود شما کاسه های داغتر از آش . ما که بودیم چه خیری دیدیم که حالا که نیستیم ببینیم ؟ هیچ وقت دلم براش تنگ نمی شه ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

Friday, January 03, 2003

من ذاتا ضد آخوند و عقاید اونها یعنی آخوندیسم هستم و اصلا آبم با این موجودات توی یک جوب نمی ره !! اما گاهی مواردی پیش میاد که باید برخلاف رای و عقیده عمل کرد !!! مصاحبه ای که اینجا می نویسم نه برای تایید مطالب که برای آگاهی بیشتر شما نوشته می شه و عقاید من همچنان سر جاش هست " ریختن آخوند ها به دریا " !!!

از یکهفته قبل سردبیر کک به تنبونش افتاده بود که باید با سید حسن خمینی مصاحبه کنیم و مطلبی داشته باشم به مناسبت سخنرانی تقریبا صدا داری که کرده بودن و ما هم نباید از قافله عقب می افتادیم ! از شانس بد هم که مار که از پونه بدش میاد دره لونش سبز می شه قرعه باز هم به من و یکی از همکارها افتاد و بعد از تحویل شناسنامه ها به صدتا نهاد و وزارت خونه و ... " ارشاد - وزارت کشور - وزارت اطلاعات - نیروی انتظامی - نهاد رهبری " مجوزهای مربوطه صادر شد !!
به همراه مجوزها دستور العملهایی هم فرستاده بودن مبنی بر نوع پوشش و نوع سوالات و برخوردها و .... !! لباسها رنگ تیره و کاملا پوشیده بدون آرایش و کاملا ساده و عدم همراه داشتن ضبط صوت و کیف دستی .

ساعت 8 صبح بهمراه حاج خانم زینب کماندویی که فقط چشمهاش رو می شد دید راه افتادیم به سمت ده جماران . بعد از حدود 45 دقیقه به محدوده جماران نزدیک شدیم که دو موتور سوار جلوی ما رو گرفتن و درخواست مدارک کردن که با دیدن مجوز ها با بیسیم تماس گرفتن و بعد از تایید اجازه عبور دادن .... تا رسیدن به محل مورد نظر 5 بار دیگه هم متوقف شدیم و بازرسی !! در نهایت هم وقتی قدم به حسینیه جماران گذاشتیم بطور کامل با فلز یاب بازرسی شدیم و همینطور بازرسی بدنی ! به همراه 2 زینت کماندوی دیگه تا دم در منزل حاج سید حسن خمینی مشایعت شدیم !!!! کوچه ها رو آب و جارو کرده بودن و در بالای کوچه ها هم سققی از ایرانیت های تلقی کار گذاشته بودن تا از باران و برف مصون باشه .تک و توک زن و بچه هایی هم در کوچه دیده می شدند زنبیل بدست که همه از دم چادری و بسیار محجبه بودن . در و دیوار هم پر بود از آیات قرآنی و نوشته ها و شعارهای انقلابی و مذهبی و عکس هایی از خمینی.

در انتهای یک کوچه باریک زنگ در رو فشار می دیم و دقایقی بعد مردی ریشو با کت و شلوار ناهماهنگ که ظاهرش داد می زد امنیتی هست در رو باز می کنه و اون دو زن همراه کارتها رو نشون می دن و بعد هم مجوزهای ما رو و بعد اجازه دخول صادر می شه !! وارد حیاط می شیم .. در حیاط 2 تخت چوبی هست که روی اونها فرش پهن شده و حوض گردی در حیاط دیده می شه که توی اون پر از ماهی هست . بعد به سمت حسینیه راهنمایی می شیم و بعد ازکندن کفش ها وارد ... . برام خیلی حالب هست که منظره ای رو می بینم که در طی مدتی نه چندان زیاد خمینی از اونجا برای مردم سخنرانی می کرده و از ایوان بالایی اونجا برای مردم دست تکون می داده و حالا باید به ملاقات مردی می رفتیم که در کنار خمینی در اون زمان در عکس ها پسر بچه ای بیش نبود ... و حالا ....
از چند پله بالا می ریم و وارد اطاقی محقر می شیم که دور تا دور دیوار ها پشتی و مخده هست و در جلوی اونها هم زیر اندازی سفید پهن شده ! دعوت به نشستن می کنن و چند دقیقه بعد با صدای یا الله گفتن مردی متوجه می شیم که سید حسن اومد !!!!
مردی با قد حدودا 170 سانتیمتر و فربه و خیلی خوش سیما و جذاب !! تو دلم گفتم حیف نبود آخوند شدی؟؟
بلند می شیم به احترام " ظاهری " و بعد از سلام و علیک می نشینیم و کمی از اوضاع مطبوعات صحبت می شه و بنظر تفاوت چشم گیری با عقاید جده خودش به چشم میاد !! جای امیدواری هست !!
بعد از تعارفات معمول و آوردن میوه و چای میریم سراغ سوالات ار پیش طرح شده :

- درباره خانواده خودتان کمی توضیح بدید و اینکه در چه سالی ازدواج کردید و چند فرزند دارید ؟
کمی آیه و حدیث ........ متولد 1351 هستم . در سال 1375 ازدواج کردم و دو فرزند دارم . احمد 4 ساله و نرگس 1 ساله .

- به چه شغلی مشغول هستید و آیا در تهران ساکنید ؟
بیشتر اوقات یعنی 5 روز هفته را در قم هستم و ایام تعطیلی در تهران . تدریس می کنم در حوزه علمیه و کار اصلیم دروس حوزوی است و به فراخور حال به بعضی مباحث جدید هم اشتغال دارم .

- ظاهرا به اسب دوانی و فوتبال علاقه مندید ! چه تفریحی را ترجیح می دهید ؟
بیشتر تفریحات من بودن با دوستان است . به فوتبال علاقه دارم و بازیهای مهم را سعی می کنم ببینم . خودم هم اگر بتوانم هفته ای یک روز ورزش می کنم " خودکشی " اما وقتی دبیرستان می رفتم خیلی ورزش می کردم الان مقداری چاق شدم و هم اینکه کمتر وقت می کنم !!

- آیا با فیلم های سینمایی ایران و جهان آشنا هستید ؟ چه نظری دارید ؟
سینمای ایران را دوست دارم و تا حدودی تعقیب می کنم . ولی سینمای جهان را متاسفانه خیر . سینمای جنگ بنظرم دارای ارزشهای بسیار است مخصوصا شهدا . کارهای آقای حاتمی کیا را می پسندم . البته باید بگویم سینمای امروز رگه هایی از ابتذال دارد و امیدواریم از حد طبیعی بیشتر خارج نشود .

- از میان ورزشها حاح احمد آغا پدرتان , به فوتبال علاقه داشتند کمی برایمان شرح دهید .
ایشان بصورت حرفه ای فوتبال می کردند . مدتی هم در تیم پرسپولیس آن زمان تمرین کردند ولی ساواک مانع می شود و به نجف می روند و آنجا به امر امام مشغول تحصیل علوم دینی می شنود فکر می کنم آقای کاظم رحیمی خاطرات خوبی از آن دوران دارند. این قضایا مربوط به قبل از تولد من است و گفته هایم شنیده هایم است و می دانم پدرم در پست هاف بک بازی می کردند .

- چه کتابهایی مطالعه می کنید ؟
همه نوع کتاب می خوانم مخصوصا متب اسلامی و فلسفی و بزرگترین تفریح من خواندن کتاب است . تاریخ را خیلی دوست دارم انقلابهای بزرگ را تاریخ 100 ساله اخیر را . اما از رمان خیلی کیف نمی کنم .

- به چه زبانهایی تسلط دارید ؟
به زبان عربی و تا حدی که گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم , بلدیم . همین قدر که اگر ما را در فرنگ رها کند به پاسگاه پلیس برسیم . الان الحمدالاه بازار ترجمه خوب است و کفایت می کند .

- مردم نصویر کودکی را بیاد دارند که در سالهای نخست انقلاب اطراف امام بود زیباترین خاطره ای که از آن دوران دارید را بگویید :
من همیشه آن دوران که راهنمای بودم و بعد به دبیرستان رفتم و در همان ایام که رفتم به جبهه امام را یک پدر بزرگ مهربان و رهبری بزرگ می دانستم . " چه خاطره جالبی "

- صنعت خودروی ایران پس از سالها سمند را خودروی ملی عنوان کرد از این خودرو راضی هستید ؟
یکبار بیشتر سوارش نشدم . قشنگ است ضمن اینکه زیاد از ماشین سر رشته ندارم . و راستش از اولش هم علاقه ای نداشتم .

- حالا اگر اجازه بدید وارد مباحث اساسی تری بشویم : آیا هیچگاه به عرصه سیاست وارد خواهید شد ؟
سوالات عجیبی می کنید !!!!!!!!

- نظرتان در مورد حقوق زنان چیست ؟
نظر خاصی ندارم اما بیشتر باید از اسلام و شرع در این موارد کمک گرفت و دین اسلام اساسی ترین و جامع ترین راهنما در این موارد هست . ما به آزادی زنها ارزش قائلیم اما در حددی که باعث ابتذال نشود !

- آیا با کامپیوتر و اینترنت آشنایی دارید ؟
تا حدود کمی در حوزه کار کردم و به سایت یاهو هم وصل شدم اما زیاد جالب نبود مخصوصا که زبان غیر فارسی داشت .

باقی مصاحبه رو نمی نویسم چون سوالات مزخرف و چرت بود !! اما این مصاحبه حاوی نکات ظریقی بود که حتما با خوندن اون فهمیدید پیامش رو ! یکی از ساده ترینهاش این هست که می تونید با توجه به این صحبتها و طرز فکر یک نواده انسانی که با سرنوشت 40 میلیون نفر بازی کرد به این نتیجه ساده برسید که این فرد زندگی رو در چند چیز ساده خلاصه کرده و اون هم فقط و فقط بودن در بین هم کیشان خود و بحث های دینی و فلسفی و ... هست ! این فرد هیچ علاقه ای به سینما - تاتر - علوم روز - کامپیوتر - اتومبیل - ورزش و خیلی از مسائل دیگه نداشت و نداره و حتی سر رشته ای نسبت به این مسائل و نیازهای انسانی !! حتی رمان خوندن رو هم بیهوده می دونست !! حالا می نونید تصور کنید وقتی این انسان روزی بر مسند قدرت و سیاست تکیه کنه باز چه فاجعه انسانی پیش خواهد اومد و نسل دوم نسل سوختگان شکل خواهند گرفت ........

من یه عمر ازگاره
زیر سایتون نشستم
من کنیز زنگیم که
دستامو به سینه بستم
آغا تو حضرت عشقی
از ملائک بهشتی
تو با دستای مبارک
سرنوشتمو نوشتی
من پیش روی آینه
از بیکسی شکستم
دست شکستگان گیر
مهر تو بسته دستم
من ذره ذره گشتم
تا تو مرا نبینی
آغا شما بزرگی
با من چرا نشینی ....

" بر شاعر و خواننده اون لعنت "

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001