فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Tuesday, June 23, 2009
تراژدی الله و اکبر :

من همیشه گفتم اگه میخوای سر به سر هر کی بذاری بذار ولی سر به سر این جنوب شهری ها نذار که برات شر میشن ! حالا میخوای آدم عادی باشی یا دولتی یا نظامی یا هر چیزی . من پیشنهاد میکنم کلن بهتره که آدم هر کار خشنی میخواد بکنه یا مرکز یا بالای شهر بکنه و دور جنوب شهر رو خط بکشه :

پریشب رفته بودیم خونه ننه بابای آرتین . حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت روز انقلاب میرفت !! ظهر آرتین اومد خونه و گفت مادرم بخاطر اومدن خواهرت دعوتمون کرده و گفته بریم اونجا . هر چی گفتم بابا امروز قراره جنگ بشه و نمیشه .. گفت خب زودتر میریم و دعوای مردم و دولت عصر هست و ظهر نیست . خواهرم هم که چترباز , گفت آره بریم و من خانواده آرتین رو میخوام ببینم و سر راه هم از انقلابیون عکس میگیرم ! خلاصه شرط کردم که شب من بمون خونه اینا نیستم و بر میگردیم خونه خودمون و دو تایی قول دادن . ناهار رو خوردیم و یه نیم ساعتی استراحت کردیم و بعد هم حاضر شدیم و رفتیم . چشمتون روز بد نبینه . طرفهای میدون 24 اسفند جلومون رو گرفتن که کجا ؟ نمیشه رد بشین . برگشتیم و از کوچه پس کوچه ها زدیم و باز جلوتر جلومونو گرفتن . خلاصه یکساعتی هی موش و گربه بازی میکردیم تا آخر از یه سوراخی در رفتم و رفتیم به سمت خونه بابای آرتین . وقتی رسیدیم میگفتن بالای شهر بزن بکش شده . البته بالا شهر اینا همون طرف های 24 اسفند اینا بود !

ساعت 10 شب بود که بابای آرتین بلند شد و گفت : همه بریم پشت بوم الله و اکبر بگیم . حالا مگه یکی دو تا بودیم ؟ نزدیک 30 نفر آدم راه افتادیم رفتیم پشت بوم . به همین تعداد هم خونه های دیگه روش آدم بود . جنوب شهر هم که مثل بالای شهر نیست همه 2 نفره و نهایت 4 نفره باشه . کمترینشون 10 نفره هستن !!!! پشت بوم ها رو نگاه میکردی سرت سیاهی می رفت اینقدر آدم جمع شده بود و همه عربده میکشیدن و الله و اکبر میگفتن . قبل از اون طرف های خودمون فکر میکردم خیلی قیامته و تازه اینجا فهمیدم قیامت یعنی چی !!! یکی بود بلندگو سر خود محل و رهبرشون بود انگار . یه صدای خش دار نکره ای داشت که عربده میشید موهای تنم سیخ میشد . اون میگفت , کل محل تکرار میکردن . چنان خر تو خری بود که حد نداشت . از همه جالب تر این بود که همه شرکت داشتن . توی اون شلوغی میتونستی صداهای ضعیف پیرمرد یا پیرزنی رو بشنوی که داشتن الله و اکبر میگفتن و میخواستن به نوعی اعتراض کرده باشن . یه ده دقیقه ای که گذشت یهو صدای تیر اندازی به گوش رسید و مردم گفتن بسیجی ها ریختن تیر هوایی میزنن . یهو دیدم نصف جمعیت همه خونه ها رفتن پایین و باقی که بیشتر زن و بچه ها بودن موندن بالا و صداها یهو شد زنونه . ما هم مونده بودیم که این مردا کجا رفتن که کم کم سر و کله همشون پیدا شد و واویلا ! تو دست هر کی یه چیزی بود . یکی آجر آورده بود یکی بلوک سیمانی یکی گونی ماسه یکی سنگ یکی گلدون سفالی یکی چوب یکی شیشه یکی شیشه نوشابه و خلاصه چیزایی دستشون بود که کافی بود ول بشه تو سر هر آدمی تا مغز طرف متلاشی بشه !
تو همین فکرا بودم که صدای تیر اندازی نزدیک شد و یه گله موتور سوار بسیجی اومد تو کوچه آرتین اینا و آقا یهو مردا هر چی دستشون بود ول دادن کله اینا و من با دهن باز فقط مونده بودم اینا چیکار میکنن . خونه روبروییشون یارو گاز پیک نیکی رو بلند کرد و عربده کشید : یا ابوالفضل و ول داد پایین و چنان صدایی داد که کم مونده بود سکته کنم . فکر کنم نصف شیشه های محل هم پشت سر انفجارش شکست و ریخت پایین . به دنبالش مردم شروع کردن عربده کشیدن و مرگ بر دیکتاتور و الله و اکبر و یا حسین میر حسین سر دادن . کمی جرات کردم رفتم لب پشت بوم و پایین رو نگاه کردم و دیدم تمام موتور سوارا آش و لاش شدن و کنار دیوارها سنگر گرفتن تا چیزی تو سرشون نخوره و چند تایی هم رو زمین افتادن و خون مالی . یکی دو تا از موتور هاشون هم داشت میسوخت . تو همین فکرا بودم که یهو دو تا وانت نیسان اومد توی کوچه و از پشتش یه لشکر آدم ریخت پایین و دست هر کدوم چماق و قمه و زنجیر . آقا چنان این بسیجی ها رو زدن و تیکه پارشون کردن که کم مونده بود بالا بیارم . بعد هم لش همشونو انداختن پشت وانت و رفتن ... تا رفتن مردم نعره کشیدن الله اکبر ... خلاصه تا ساعت یازده شب نعره کشیدن ادامه داشت و بعد کم کم رفتن خونه هاشون ..

تا دیروز فکر میکردم مبارزه یعنی طرف های ما . حالا تازه دارم میفهمم چرا شاهنشاه تو میدون ژاله و محلات جنوب شهر مردم رو به رگبار بست و نگو میدونست اینا چه جانورهایی هستن !!!!! فکر میکنم تقاص تمام جوون هایی که پریروز کتک خوردن و کشته شدن رو اینا گرفتن . تازه این یه محل فسقلی بود و فکرشو بکنین اخبار میگفت نازی آباد و شوش و مولوی و هاشمی و جیحون و ... هم مردم شلوغ کرده بودن و درگیری شدید بوده . این جنوب شهری ها تا جایی که من میدونم از کسی دلخور بشن , کتک کاری نمیکنن یهو چاقو رو میکنن تو شکم یارو و فاتحه ش رو میخونن . حالا وقتی کار به این درگیری ها برسه , اون گاز پیکنیکی ول دادن پایین یه نمونه ش بود .. خدا میدونه چه کارهایی که نکردن . دیروز روزنامه جوان به نقل از تابناک نوشته بود http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=52709 که این روزنامه آموزش ساخت بمب رو به مردم آموزش داده و پیروش نوشته بود توپ پینگ پنگ و ... تو بازار تهران نیست شده که این مواد برای ساخت این بمب ها بکار میره . خدا میدونه با اینها میخوان چیکار کنن . یه ضرب المثلی هست که میگه فنر رو هر چقدر بیشتر فشار بدی , بیشتر قدرت پیدا میکنه !!!!!!! بازم مثل همیشه امیدوارم همه چی با صلح و صفا و بدور از خشونت و درگیری تموم بشه . با کشتن و خونریزی سنگ روی سنگ قرار نمیگیره ...



........................................................................................

Wednesday, June 17, 2009

روزمرگی های انقلابی :

عجب اوضاع خر تو خری شده . بوی انقلاب رو میشه قشنگ حس کرد . انگار 30 سال قبل دوباره داره تکرار میشه . فریاد های کر کننده الله اکبر مردم که شب ها بصورت خودجوش سر میدن و تظاهرات و درگیری های مداوم , همه از وقوع نو پای یک انقلاب حکایت داره . ولی متاسفانه نکته مهمی که چندان بهش توجه نمیشه اینه که این درگیری ها در واقع بین دو جناح داخلی دولت ایران هست و ربطی اصلن به مردم نداره . اصلاح طلب ها و اصول گراها دارن قدرت نمایی میکنن و معلوم هم نیست کی برنده بشه . در واقع این فقط یک جنگ قدرت داخلیه و بس . همین موسوی که اینقدر ملت آب دهنشون براش راه افتاده , یه زمانی میخواست ایرانی ها بفرسته لبنان تا با اسرائیلی ها بجنگن و سیاست های سرکوب بد حجاب ها و .. هم که جای خود ! به همین دلیل هست که من اصلن خودمو قاطی این بازیهای مسخره که بازنده اول و آخرش مردم هستن نمیکنم و گور بابای همشون !
حالا توی این اوضاع خر تو خر خواهر دیوانه منم از انگلیس بلند شده اومده ایران تا انقلاب رو ببینه !!!! هر چی بهش میگم آخه تو چه موجودی هستی که توی این شلوغی ها اومدی ایران ؟ میگه من که زمان انقلاب نبودم , حالا میخوام بیام دیدن .
از یه طرف کار من شده یا جلوی این دیوانه رو بگیرم نره خیابون قاطی مردم یا جلوی اون آرتین مشنگ رو . شکر خدا هر کسی هم گیر من می افته عقل درست و حسابی نداره و یکی از یکی خل و چل تر . روزهای اول آرتین گفت من برم یه سر به دوستم بزنم و بیام . ما هم فکر کردیم مثل همیشه میره پیش اون دوستای تنه لشش . ساعت شد 10 نیومد شد 12 نیومد . ساعت 3 صب بود که دوستاش آش و لاش آوردنش خونه و تمام دست و کون و پاها و کمرش کبود بود و حسابی کتک خورده بود . ما هم تا صبح هی در کون آقا و کبودی های تنش گوشت و کمپرس میذاشتیم تا این ورم و کبودی هاش بخوابه و تا صبح خواب بی خواب . هی این ناله میکرد و منم هی فحشش میدادم و نفرینش میکردم . فرداش هم که خواهرم سرمون خراب شد و شد قوز بالا قوز !
کافیه یه صدا بیاد و جفتشون میپرن بیرون که انقلاب شد و بریم و منم میپرم جلوی در و میگم پاتونو بذارین بیرون قلم پاتونو میشکونم . شب ها که مردم الله اکبر میگن این دو تا هم میرن بیرون و شروع میکنن الله اکبر گفتن و منم فقط از پشت پنجره این دوتا رو نگاه میکنم حرص میخورم . فیدل هم با صدای مردم شروع میکنه زوزه کشیدن و خلاصه چنان سنفونی ای براه می افته که جاتون خالیه بیایین ببینین . رایان هم که تفنگ اسباب بازیش رو دست میگیره و به خیال خودش داره دشمن رو میکشه و هی میدوئه و تیر اندازی میکنه و اعصاب منو خط خطی . من موندم با یک جماعت روان پریش متوهم !!!!!
از این الله اکبر گفتن چیزهای جالبی رو براتون بگم یه کم بخندین . آقا روزهای اول تو محل ما کسی صداش در نمی اومد و از دور بعضی ها الله و اکبر میگفتن . راستش تو محل ما از زمان شاه تا الان فقط یکی دو تا خانواده عوض شدن و حزب الهی اومدن جاشون از جنوب شهر و باقی همون افراد سابق و شاه پرست های قدیمی و پیر پاتال هستن که محض نمونه میدونم یک کدومشون هم اهل نماز و این صحبت ها نیست . اون آقایی که اسمشو گذاشته بودم آقای عربده و قبلن ازش نوشته بودم که یادتون هست ؟ یکشنبه آقا زنگ زد و گفت : خواهر نمیخوای بیام برات الله و اکبر بگم ؟ این شیطنت ما هم گل کرد و گفتیم یه کم بخندیم و گفتم بیا .
چشمتون روز بد نبینه . دو ساعت بعد دیدم با یه بلندگوی دستی پیداش شد . بهش میگم تو صدات آمپلی فایر رو قورت میده بلندگو چیه آوردی ؟ میگفت میخوام تهران رو بترکونم . ساعت 9 که شد این شروع کرد الله و اکبر گفتن و دیگه من دو تا دستام رو گوشم بود و موجش موهامو میبرد . اولش همه محل ساکت بودن و مشخص بود همه توی بهت فرو رفتن که این صدای نکره از کجا میاد . بعد اقا شروع کرد جو سازی و گفت نامرداشن نیان الله و اکبر بگن . دو دقیقه نشد محل به لرزه در اومد و این عربده میکشید پشت سرش مردم تکرار میکردن . خلاصه اینقدر عربده کشید تا صداش به خش خش افتاد و 2 تا لیوان آب جوش و عسل بهش دادم و پولشم گرفت و رفت . تازه میخواست برای فردا شبم بیاد که گفتم قربونت .. همین یه شب بس بود . هم خندیدیم هم محل رو ریختیم به هم و اختشاش درست کردیم :))
ولی باور کنین درست از فردای اون روز شب که میشه مردم چنان عربده ای سر میدن و الله و اکبری میگن از ته دل که آدم موهای تنش سیخ میشه ! بعضی ها گروه کر راه انداختن . توی مجتمع مسکونی پشت خونه ما حدود 10 – 20 تا زن و دختر میرن بالای پشت بوم و یه مرد با صدای نکره ش عربده میزنه الله و اکبر و بعد اون زن ها و دخترها تو جوابش میگن الله و اکبر . بعد از 5 دقیقه شعار میدن بر ضد احمدی نژآد و بعد دوباره الله و اکبر . من فقط دلمو گرفتم به این کمدی الهی میخندم .. واقعن ببینین مردم رو به کجا رسوندن که با اینکه اعتقادات مذهبی ندارن ولی برای اینکه حرصشون رو خالی کنن , به کلمات مذهبی رو آوردن . حالا هر چی بیشتر میگذره این شعارها رنگ و بوی دیگه ای میگیره .
امشب نشسته بودیم و سر ساعت ده شروع شد کمدی الهی . اولش الله و اکبر بود و بعد تبدیل شد به شعار و بعد یهو دیدم واویلا مردم دارن فحش خوار مادر میدن ! رایان رو گرفته بودم وسط پاهام و دستهامو گذاشته بودم روی گوشهاش و اعصابم خرد شده بود ! من نمیدونم آخه یعنی چی این کارها ؟ شعار میدین بدین دیگه اینکه نیگین ک .. تو دهن احمدی نژآد و مادر ... فلان و .. یعنی چی ؟؟؟؟ نمیدونم این احمدی نژآد چیکار با این مردم کرده که اینقدر از دستش شاکی هستن ...

اما بذارین براتون از بدبختی دیگه ای هم که این روزها گریبان ما رو گرفته بگم ! آقا جرات داری یه لباس و یا چیز سبز دستت بگیری مگه ؟ روسری سبز میذارم سرم میرم بیرون , هر کی منو میبینه لبخند میزنه و تشویق میکنه و فکر میکنه طرفدار میر حسین موسوی هستم ! اون روز با رایان رفته بودیم میدون تجریش که این تظاهر کننده ها هم خراب شدن سرمون و بعد پلیس ضد شورش ریخت و بسیجی ها هم ریختن و بزن بزن شد . منم بچه رو بغل کرده بودم و یه گوشه ایستاده بودم تا درگیری تموم بشه و زود بریم خونه که یهو 3 تا بسیجی دوره م کرده که خجالت نمیکشی با بچه میای تظاهرات ؟ میگم تظاهرات چیه اومدم خرید کنم شماها ریختین . میگه پس این بادکنک سبز چیه دست بچه ؟ میگم به من چه یکی از همین جوون ها داد دست بچه !!!!!
سر همین هم یه خانمی پاش شسکته بود و گچ پاش رنگش سبز بوده و گرفتن با باتوم کوبیدن تو گچ پاش که تو هم طرفدار موسوی هستی . هم خنده م گرفته بود و هم دلم برای بیچاره میسوخت و نشسته بود رو زمین و از درد گریه میکرد بیچاره ... خلاصه ما موندیم با این جماعت دیوانه ها چیکار کنیم . نمیدونم به چه زبونی بگم بابا من نه طرف موسوی هستم نه کروبی نه احمدی نژاد و نه رضایی ! حالا از اون بدتر . خواهرم چمدونش رو باز کرده بود و داشت لباس هاش رو میچید که دیدم واویلا , نصف بیشتر لباسهاش همه سبز هستن ! همه رو جمع کردم و چپوندم تو کمد و درشو قفل کردم و گفتم پول میدم میری لباس بخری و رنگ سبز بپوشی آتیشت میزنم !
شب هم که میشه خواب نداریم . از ساعت 11-12 این بسیجی ها میریزن با موتور توی کوچه ها و عربده کشی و نفس کش طلبی . دیشب خواب بودیم و یهو صدای شکستن شیشه و عربده و داد و بیدار بلند شد . رفتم پای آیفون و دیدم چند تا بسیجی با باتوم ایستادن و عربده میکشن جرات دارین بیایین بیرون و یه سری هم حرف های رکیک ... پسرهای جوون هم اینقدر سنگ پرت کردن طرفشون که در رفتن . نمیدونم یعنی کسی نیست جلوی اینها رو بگیره ؟ اینها اراذل و اوباشن یا مردم عادی ؟
مدتی هم هست بیرون نمیتونم برم از ترسم . خرید ها رو انداختم صبح و دیگه از عصر به بعد از خونه بیرون نمیریم . موبایل ها هم که وقتی درگیری میشه قطع میشه , اینترنت کند هست و کلن وضعیت ارتباطی خیلی بده . برای آدم هایی که طعم تکنولوژی رو چشیدن اینها فاجعه ست .. تو دنیای امروزی نبود این چیزها خیلی دردناکه .. بدجوری حوصله م سر میره . شهر وضع عادی نداره . مغازه ها از ظهر به بعد بیشترشون میبندن از ترسشون . خیابون ها خلوته . بچه هی غر میزنه منو ببر پارک بازی کنم و میگم خطرناکه و نمیشه و همون یکبار که رفتیم نزدیک بود کتکمون بزنن و چشمم ترسیده . ولی مگه قانع میشه ؟ امیدوارم زودتر این جریانات تموم بشه چون دیگه کم کم دارم دیوانه میشم ...........



........................................................................................

Thursday, June 11, 2009

آرامش قبل از طوفان :

دیشب تا سر صبح فقط صدای شعار دادن و بوق زدن و کاروان و کارناوال های هوادارن احمدی نژاد و موسوی به گوش میرسید و تصور میکردی همه جا یک پارچه قیام شده . لحظه ای نبود که خیابونها خلوت بشه و سکوت شبانه در شب گذشته معنا نداشت . حتا کوچه ما که خیلی خلوت هست و هیچ ماشینی توش تردد نمیکنه هم از این هجوم تبلیغاتی در امان نبود . یک نوع ناآرامی و استرس رو از این حرکات احساس میکردی . منی که متولد دوره انقلاب هستم این شور و هیجانات غیر طبیعی رو خوب میتونستم احساس کنم .. شهر وضعیت طبیعی نداشت !! یا دسته های حامی احمدی نژاد عبور میکردن و شعار میدادن و یا دسته های موسوی . تک و توک هم هواداران کروبی ..
تا صبح چندین بار از صدای این کارناوال ها از خواب پریدم و صبح خسته و خوابالو قید خواب رو زدم . وقتی داشتم میرفتم نون بخرم برای صبحانه چشمم افتاد به پراید سفید رنگ شوهر زهرا خانم که توی کوچه جلوی درشون پارک شده بود . این ماشین رو قسطی یک ماهی میشه که خریدن . هنوز چند قدم دورتر نشده بودم که درشون باز شد و جفتشون اومدن بیرون و شروع کردن احوال پرسی .
کمی صحبت کردیم و حرف انتخابات شد و گفتن رای میدی ؟ گفتم نه ! شما چی ؟ گفتن ما هر دو به آقای دکتر احمدی نژآد (!) رای میدیم !!!!! یه تف درشت انداختم جلوی پاشون و راهمو کشیدم رفتم . اون از دیشب و اینم از امروز ...
وقتی برمیگشتم یهو یه فکری به ذهنم رسید و رفتم تو و نون رو تکه کردم و گذاشتم توی جانونی و بعد رفتم پای کامپیوتر و از توی گوگل چند تا عکس احمدی نژاد رو پیدا کردم و پرینت گرفتم و با نوار چسب رفتم دم در . نگاهی اینطرف و اونطرف انداختم و دیدم کسی نیست و فوری عکس های احمدی نژاد رو چسبوندم به ماشینشون و پریدم تو خونه و درو بستم !
ظهر آریتن و رایان از پارک برگشتن خونه و دیدم دست رایان یه بادکنک سبز هست و دور پیشونیش هم یه روبان سبز بستن و دست آرتین هم چند تا پوستر میر حسین موسوی ! هوار کشیدم سر آرتین که اینا چیه ؟؟؟؟؟
- باز چرا قاطی کردی ؟ بابا عکس موسویه دیگه میخوام برم فردا بهش رای بدم !
اینا چیه به بچه آویزون کردی ؟؟؟؟
- هیچی بابا چند تا پسر جوون ایستاده بودن کنار خیابون و اینا رو به ما دادن !
تو هم ماست دیگه ؟ من چشم دیدن هیچ کدوم اینا رو ندارم اونوقت تو بچه منو کردی تابلوی تبلیغاتی ؟؟؟؟
روبان رو با قیچی بریدم و پرت کردم تو سطل و بادکنک رو هم ترکوندم و پوسترها رو هم از دست آرتین گرفتم و پاره کردم ریختم دور و جفتشونو از آشپزخونه انداحتم بیرون ! همینمون مونده بود ما بشیم ملیجک اینا ...
عصر بود و با آرتین نشسته بودیم روی تاب و هندونه میخوردیم و صحبت میکردیم که زنگ زدن . آرتین رفت دم در و چند دقیقه بعد با جواد آقا, شوهر زهرا خانم , پیداش شد . قیافه مادر مرده ها رو پیدا کرده بود . نشست و هر چی گفتیم یه قاچ هندونه بخور گفت نه . بعد تعریف میکرد که یکی عکس اخمدی نژاد رو چسبونده به شیشه ماشینشون و مردم هم با سنگ کوبیدن تو شیشه عقب و جلو و چراغ و آینه های ماشین و خرد و داغون کردن ماشینشونو !!!!!!
غش کردم از خنده . آرتین و جواد آقا زل زدن بهم و منم زود خودمو جمع و جور کردم و یکمی دلداریش دادم و رفتم تو خونه و باقی خنده هامو کردم . مرتیکه پوفیوز جاکش اماله . حالا رای میدی بده و بخوره تو سرت , دیگه رای دادنت به این بقول کروبی , ملعون , چه صیغه ای هست ؟ وقتی رفت اومدم بیرون و جریانش رو برای آرتین تعریف کردم و دو تایی ترکیدیم از خنده . هوا که تاریک شد به پیشنهاد آرتین رفتیم با یه برنامه خاص که مخصوص چاپ پوستر هست و عکس اندازه پوستر رو به صورت پیکسل های A4 چاپ میکنه و کنار هم که بذاریشون میشه یه پوستر , یه عکس یک متر در دو متر احمدی نژآد رو پرینت گرفتیم و با چسب همه قطعه ها رو به هم دیگه چسبوندیم و بردیم زدیم روی درشون . تا یکی دو ساعت پیش هر چند دقیقه صدای دامب و دومب سنگ و آجر که میخورد تو درشون به گوش میرسید ...
اما این آخر ماجرا نبود ! همین نیم ساعت پیش بابا زنگ زد و هنوز احوال پرسی نکرده گفت :
- فردا میری به موسوی رای میدی !
بله ؟؟؟؟؟؟؟؟
- همین که گفتم . من و مادرت هم داریم میریم لس آنجلس رای بدیم به موسوی !
بابا جان , شما مطمئنی حالتون خوبه ؟ شما شاه دوست , سلطنت طلب ... چی شد یهو موسوی و حکومت اسلامی و اینا ؟؟؟؟
- هنوزم میگم جاوید شاه ! ولی باید پوزه این مردک پوفیوز احمدی نژاد رو به خاک بمالیم . به خواهرات هم زنگ زدم و همه میرن رای میدن . وای به حالت بفهمم رای ندادی ! بعد هم خیلی شیک گوشی رو قطع کرد ..
آرتین گفت پس تو هم با من میای رای بدی ؟ گفتم آره . دو تا شصت باد کرده یکیش حواله تو یکیش حواله احمدی نژآد ! به همین حیال باش .

خلاصه که بد دوره زمونه ای شده . نمیدونم چی شده فردا زمین و زمان میخواد به موسوی رای بده . واقعن این احمدی نژاد چه خوار مادری از مردم در آورده که اینقدر مردم تشنه به خونش شدن که حتا سلطنت طلب ها هم از لجش میخوان برن رای بدن .. بعید نمیدونم حتا فرح پهلوی و رضا پهلوی هم برن به موسوی رای بدن ... والا !!!!!!!



........................................................................................

Wednesday, June 10, 2009

موج سبز امید :

راهپیمایی مردم و جوون ها در خیابون پهلوی رو نمیدونم دیدین یا نه ولی واقعن یکی از باشکوه ترین و جذاب ترین و شادترین و بدون کنتاکت ترین تظاهراتی بود که در طول تاریخ ایران زمین برپا شده بود . درسته من طرفدار هیچ کدوم از نامزدهای ریاست جمهوری نیستم ولی همراه با بقیه مردم و بدون جانبداری از هر گونه رنگی , در این راهپیمایی خودجوش و کاملن مردمی شرکت کردم که نظاره گر این اتفاق زیبای تاریخی باشم !! خیابان پهلوی از میدان تجریش تا میدان راه آهن کشیده شده و بزرگترین و طولانی ترین خیابان خاورمیانه ست که مملو از جمعیت مردم و هوادارن سبز پوش بود .
هر کسی که شرکت کرده بود مهم نبود که حتمن پلاکارد یا پرچم سبز به دست بگیره . بعضی ها حتا با یک نی بستنی سبز رنگ , یک تکه پارچه یا روبان سبز , یه تکه کاغذ سبز یک نوشیدنی سبز , یک لیوان سبز یک بادکنک سبز , حتا گچ پای شکسته سبز رنگ , شال و روسری سبز و مانتوی سبز و اتومبیل سبز رنگ شرکت داشتن تا تو دهنی جانانه ای به رئیس جمهوری بزنن که 4 سال تمام خون 70 میلیون ایرانی رو توی شیشه کرد و بعد هم با وقاحت تمام در برابر چشم میلیونها انسان دهان به دروغ باز کرد و آمارهای کذب و گزارشاتی سراسر دروغ گفت و مردم رو هالو فرض کرد ! این نمایش اعتراضی آروم رو که من اسمش رو یک اعتراض بی صدا میذارم , حاوی مطالب بینهایت جالبی بود که باید حتمن در تاریخ کشور ایران برای ابد ثبت بشه :

- حضور نیروی انتظامی و پلیس وجود نداشت . به عبارتی بر خلاف همیشه که در همه همایش ها و تظاهرات پلیس حضوری پر رنگ داره و نیروهای ضد شورش حضور دارن , هیچ نیروی پلیسی نبود و باور کنین چنان آرامشی بر جمعیت حکم فرما بود که سابقه نداشت . این رو باید اینطور تعبیر کرد که سران کشور ایران بدونن مردم ما مردمی ضد خشونت هستن و در واقع گروههایی اقلیت هستن که با حضورشون باعث آشوب میشن وگرنه با حضور این همه آدم در این مسیر طولانی حتا یک مورد اختشاش و مزاحمت بوجود نیومد در مدت 3 ساعت راهپیمایی .
- طرفداران اندک احمدی نژاد با دادن الفاظ رکیک به طرفداران موسوی سعی داشتن اختشاش به پا کنن که با بی محلی معنی دار تمام مردم روبرو میشدن و حیلی ها حتا ازشون عکس ها احمدی نژاد رو هم نمیگرفتن و یا وقتی روی برف پاک کن میزدن , اون بر مداشتن و با خشم مچاله کرده و به دور می انداختن .
- نکته بسیار جالبی که دیدم این بود که در سراسر این خیابون طولانی ترافیک قفل شده بود و ماشین ها 3 ساعت تمام نمیتونستن یک سانت حرکت کنن ولی باور کنین یک نفر از راننده ها و مردم نه اعتراض میکرد و نه دشنام میداد و نه اخم کرده بود . در صورتیکه همین راننده ها برای یک چراغ قرمز 90 ثانیه ای فحش خوار مادر به راهنمایی و رانندگی میدن . همه با هم یکدل و همراه بودن و شاد ... اینقدر این شادی مردم معنا دار بود که باید بودین و میدیدین . راننده های اتوبوس هم همپای مردم بوق میزدن و چراغ هاشون رو روشن کرده بودن .
- جوون ها در دو طرف خیابان صفی تشکیل داده بودن و در دو طرف پیاده رو ها مردم عادی همراهیشون میکردن پیرمردها و پیرزن ها و کودکان همه لبخند میزدن و گاهی زیر لب فحشی نثار احمدی نژاد میشد ! پیاده روهای خیابون پهلوی که در روزهای عادی خلوت هست , پر از مردم بود . همه اومده بودن و همه حضور داشتن و همین باعث شده بود جمعیت حاضر چندین برابر جمعیت سبزها باشه .
- طرفداران احمدی نژاد تمامن چهره و ظاهرشون متفاوت بود . همگی مشخص بود از جنوبی ترین و فقیر ترین نقاط شهر اومدن با سرهای تراشیده و لباسهایی ژنده و حرکاتی چندش آور لات گونه . الفاظ رکیکی میدادن و سعی در تحریک مردم داشتن . یه دسته 4 نفری اونها وقتی به من رسیدن متوقفشون کردم و بهشون گفتم شما چقدر پول گرفتین تبلیغ احمدی نژآد رو بکنین ؟ اومد فحش بده که گفتم من دو برابرش رو میدم تبلیغ موسوی رو بکنی . باورتون نمیشه , جلوی چشم همه ما عکس های احمدی نژآد که دستشون بود جر واجر کردن و ریختن زمین و عکس و پوسترهای موسوی رو از اطرافیان گرفتن و پول رو هم گرفتن و همراه سبز ها شدن !!!!!!
- کمی جلوتر یک ستاد سیار تبلیغ احمدی نژآد بود و صدای فریاد و هوار کشیدن مردی به گوش میرسید و خیلی ها دورش جمع شده بودن . رفتیم نزدیک . طرف که مشخص بود یکی از لات های جنوب شهر هست داشت عربده میکشید و میگفت یا پول منو بدین یا همه اینجا رو داغون میکنم . معلوم شد که بهش وعده داده بودن که بیاد شعار بده بهش پول میدن و خبری از پول نشده بود . طرف هم خیلی شیک 3 تا جوون حزب الهی طرفدار احمدی نژآد رو گرفت چنان کتکی زد و بعد هم پرچم سبز موسوی رو گرفت و راه افتاد دنبال بقیه !

خلاصه اوضاع خیلی جالب شده و هیجان انگیز . باید منتظر موند و دید اوضاع چطور میشه . چیزی که مشخصه , همه مردم یک صدا خواستار تغییر هستن . منطقه دچار تغییرات عظیمی شده و ایران هم باید و حتمن باید تغییر کنه . نتیجه انتخابات لبنان با شکست فجیع حزب الله همراه بود , عراق آروم شده و اوباما قرآن خون شده و طرفدار مسلمون ها و ضد اسرائیلی ها و نمایندگان ایران در جشن تشکیل کشور آمریکا شرکت میکنن و دعوت شدن و .. همه اینها نوید تغییرات بزرگ و عظیمی رو میده که در سطح کلان در جهان باید پیاده و اجرا بشه و ایران هم جدا از این قضیه نیست . امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و اوضاع رو به بهبود بره .



........................................................................................

Sunday, June 07, 2009

مناظره حساب شده !

دیشب از طریق اینترنت موفق شدم مناظره کروبی و احمدی نژاد رو ببینم . مناظره خیلی جالبی بود و بر خلاف اونکه خیلی ها ادعا میکنن در این مناظره کروبی باخته , به نظر من این یک مناظره حساب شده بود که باعث ریزش آرای بیشتر احمدی نژاد میشه .

اول از همه باید این نکته رو بدونیم که هنوز آدمیزادی روی دست آخوند جماعت بلند نشده که بتونه از پس زبون و استدلال ها یا بهتر بگم سفسطه آخوند بر بیاد و همیشه گفتم باید از مکر آخوند جماعت ترسید ! و اگر میبینیم کروبی چنین ساده لوحانه با احمدی نژآد برخورد میکنه و فقط به نکات سطحی بسنده کرد , باید ابعاد کلان قضیه رو نگاه کنیم :

- کروبی دقیقن میدونه و مشاورانش و رقیبانش هم میدونستن که رای نمیاره در نتیجه بعنوان سلاحی بر ضد احمدی نژآد میشد ازش بهترین استفاده رو کرد . در واقع احمدی نژاد در مناظره دیشب چاهی که برای خودش با موسوی کنده بود رو عمیق تر کرد و رو دست جالبی خورد . کروبی در ابتدای مناظره نظر افراد عامی جامعه که هوادار مذهبی احمدی نژاد هستن رو به خرافاتی جلب کرد که احمدی نژآد ادعا میکرد . در واقع هاله های نور و اسرائیل و امام زمان و ... مسائلی از این دست تیرخلاصی به احمدی نژاد بود که اون عده از طرفداران خشک مذهبش رو آگاه کنه که این آدم چه استفاده ابزاری ای از امام زمان و مذهب داره میکنه و همین پاسخ ندادن به این سوال یک ضربه به آرای مذهبیون احمدی نژاد وارد آورد .
- نکته دوم رویه متفاوت احمدی نژاد بود که هم یک عقب نشینی در تهمت زدن به سران رژیم بود و هم ارائه آمارهای کذب و دروغین که هر دو مورد باعث ریزش بیش از پیش آرای احمدی نژآد خواهد شد . عقب نشینی احمدی نژاد از ادامه تهمت زدن ها , اون بخشی از حامیانش رو که منتظر بودن تا ببینن احمدی نژآد اینبار چه کسانی رو رسوا میکنه , نا امید کرد و ارائه آمارهای کذب و غلط که مثل روز برای تمام مردم ایران روشن بودن که سر و ته همه اونها مسخره و دروغین هستن با توجه به وضع موجود جامعه , باعث ترغیب و تشویق اون دسته از افراد مرددی شد که نمیخواستن رای بدن و یا انتخابی بین موسوی و احمدی نژآد داشتن و با شنیدن این آمارهای دروغین به سمت موسوی روی میارن . در واقع با شناخت روانشناسانه از این امر میشه اینطور نتیجه گرفت که هر حرکت خلاف صداقتی نتیجه معکوس به بار میاره و اگر شما در موضوعی مواجه با دروغ بشین , حتا اگر عکس العملی که انجام میدین به ضرر منافع شما باشه , برای رو کم کنی ادعای دروغ حاضرین ریسک بکنین !
- کروبی در این مناظره به عمد پاسخ هیچ یک از آمارهای کذب احمدی نژاد رو نداد و حتا اشاره ای هم به درآمد نفتی کلان این دولت نکرد که چطور با این درآمد کلان این عملکرد رو داشته و شاهکار نکرده که چنین کارهایی رو کرده و یا حتا اشاره ای به این نکرد که در دولت های گذشته هم تحریم ها بودن و از همه بدتر جنگ هم در جریان بود . در صورتیکه میدیدیم در سخنرانی هاش مرتب این نکات رو بیان میکرد ولی در این مناظره حرفی به میون نیاورد و تاکیدش فقط در تخریب وجهه احمدی نژاد بود و اینکه به عمد اونو طوری نشون بده که مردم ازش نفرت دارن . با همون اداهای حق به جانب نفرت انگیز و تهوع آوری که در این 4 سال در پشت تریبون های مختلف از عملکردهای خودش بیان میکنه و به نمایش میذاره .
- سیاست کروبی تونست علما و روحانیون و مذهبیون افراطی و مردم طبقه متوسط و بخشی از مردم خرافه گرای جامعه رو بطور کامل مقابل احمدی نژآد قرار بده و باعث ریزش بیش از پیش آراش بشه . براه افتادن کارناوال های تیم احمدی نژاد در واقع نشانه ای از همین عدم موفقیت و ریزش شدید آرا هست وگرنه دلیلی برای این همه های و هوی و قیل و قال و رجز خوانی نبود و نیست . کسی که میدونه پیروز میدان هست و اطمینان داره , رجز نمیخونه !
..
..
نتیجه ای که میشه از مناظره دیشب گرفت و پیش بینی ای هم کرد اینه که در واقع شاید ظاهر امر نشون بده احمدی نژاد برنده میدان دیشب بوده ولی حقیقت اینه که احمدی نژاد بازنده اصلی بود . به این دلیل که کروبی دقیقن میدونست و همه هم میدونستن که شانسی برای رای آوردن نداره و تنها میشد ازش استفاده ابزاری برای ضربه زدن به احمدی نژاد کرد که به بهترین شکل و با زیرکی تمام این مهم انجام شد . خود کروبی میدونست رای بیار نیست و نتیجه آمارها هم این رو نشون میدادن و اقلن میتونست بعنوانی یک کمک برای موسوی عمل کنه . چه , امشب هم با یک سناریوی کامل با موسوی میتونه موسوی رو بیش از پیش برای مردم عزیز کنه و طرفداران بیشتری رو برای موسوی جمع کنه و خودش هم در نهایت کنار میره ... تیر خلاص این دوئل رو هم محسن رضایی به احمدی نژاد در آخرین مناظره خواهد زد و با توانایی های بالقوه ای که ناشی از بودنش در سپاه و اطلاعات بوده و طبق گفته خودش احمدی نژاد نیروی دست ششم رضایی به شمار میرفته (!) احمدی نژاد هیچ شانسی برای پیروزی بر رضایی در مناظره نداره و اگر هم محکومش کنه , میتونه رای سپاه رو از دست بده . در واقع پله پله در این مناظره ها احمدی نژاد ماهیت خودش رو بیشتر از قبل نمایان و آرای خودش رو از دست میده و این سناریویی هست که براش طرح شده . رضایی , کسی که هم به زیر و بم نظام و هم سپاه و هم اطلاعات و هم اقتصاد و هم سیاست جاری آشنایی کاملی داره و سالهاست در پشت پرده جای گرفته و پایه گذار سپاه و اطلاعات بوده و حالا از چلغوزی مثل احمدی نژاد رو دست بخوره ؟!!! بعبارتی مناظره با محسن رضایی میتونه مهمترین و جذاب ترین مناظره باشه که نتیجه اون تعیین کننده خواهد بود . همونطور که دیدیم مناظره به ظاهر پیروزمندانه با موسوی نتیجه عکس داد و باعث ریزش شدید آرای احمدی نژآد شد .

و اما احتمال دیگه هم که میشه داد این هست که تمام اینها سناریویی باشه برای جذب بیش از پیش مردم به انتخابات که در نهایت یا احمدی نژاد و یا موسوی برنده میدان بشن و یا معجزه ای رخ بده مثل 4 سال پیش و محسن رضایی نفر اول بشه !!!! در صورت انتخاب مجدد احمدی نژآد احتمال درگیری های داخلی و حتا کشیدنش به میز محاکمه هم وجود داره و بسیاری حوادث دیگه که همه در حد احتمال هستن ... در کل جامعه نیاز به تغییر داره و باید مهره عوض بشه وگرنه شرایط به شکلی خاص رقم میخورن که خوشایند هیچ کس نیست !!!

روزهای آینده آبستن حوادثی کم نظیر در تاریخ معاصر ایران خواهد بود و فراموش نشدنی . آش چنان شور شده که به سختی میشه طعم اونو تشخیص داد و فقط باید به انتظار نشست ...



........................................................................................

Friday, June 05, 2009

انقلاب سبز :

در دنیا انقلابات زیادی اتفاق افتاده که با رنگ های مختلف ماهیت اونها رو نشون دادن . انقلاب بدون خونریزی شاه یا انقلاب سفید , انقلابات سرخ که در اون خونریزی و کشتار حرف اول رو میزد , انقلاب نارنجی و .. حالا هم که انقلاب سبز در ایران ! این روزها که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیکتر میشیم , رفته رفته شور و حال جامعه رو میشه حس کرد . خبری دیگه از اون سردی و بی تفاوتی ای که قبل از انتخابات بود و باعث نگرانی خیلی ها (!) شده بود نیست . شور عجیبی مخصوصن در بین جوون ها به راه افتاده و داره خاطره خروش جوانان رو در زمان انتخاب سید خندان یا خاتمی رو تداعی میکنه . بیشتر هم به این دلیل هست که هر چه زمان به پیش میره مردم وحشتشون بیشتر از این میشه که مبادا احمدی نژاد دوباره به قدرت برسه . کسانیکه تا دیروز حتا حاظر به شرکت در انتخابات نبودن , امروز دچار تردید شدن که آیا درسته که رای ندن ؟ و بهتر نیست به موسوی رای بدن ؟ و این همون چیزی هست که مورد نیاز بود ...
البته ایجاد چنین شوری در جامعه دلزده و نا امید ایران به این سادگی ها هم امکان نداشت . حضور چهار کاندیدا که یکی از اونها نقش کاتالیزور و انرژی بخش در انتخابات رو داره بازی میکنه یعنی احمدی نژاد , باعث نشاط انتخاباتی عجیبی در جامعه شده . نشاطی که در حال فراز هست و با توجه به تجربه ای که در این سالها داشتیم میتونه به یک سکون و ناامیدی شدید در آینده منجر بشه ! چه , در دوران خاتمی دیدیم که اون شور عجیب جوانان و مردم ایران که فکر میکردن تمام نیازها و خواسته هاشون در پس انتخاب خاتمی باشه , بعد از روی کار آمدن خاتمی و موانع و اتفاقات عجیب و غریبی که سابقه نداشت و اتفاق افتاد و عدم تحرک خاتمی و بر ملا شدن دروغهاش , چطور این نشاط به یک یاس سیاه بدل شد و باعث نفرت مردم از خاتمی شد ! نفرتی که تنها با روی کار اومدن احمدی نژاد دوباره به امید و علاقه بدل شد .
هر چند من آشنایی چندانی به روال سیاسی ایران و مخصوصن سیاست ندارم ولی بعضی سخنان رو میشه از لابلای دست اندرکاران سیاست ایران استخراج کرد که جای تفکر عمیق دارن . در این روزها خاتمی در تذکری جدی به موسوی گفته که در صورت انتخاب شدن به ریاست جمهوری باید تلاش کنه تا جلوی فعالیت جریانات موازی رو بگیره . جریاناتی که اختیار دارن ولی مسئولیت ندارن و با وجود اونها ریاست جمهوری موسوی هم مثل خاتمی با چالش عمیقی روبرو خواهد شد !
حال این جریانات موازی یا بهتر بگیم نیروهای پشت پرده و مخفی ای که میدونیم در پس پرده وجود دارن و دارای اختیارات و قدرت و نفوذ فراوانی هم هستن , چه کسانی هستن که باعث میشن هیچ دولتی در ایران نتونه کار مثبتی در راستای خواسته های ملت ایران انجام بده , چه کسانی هستن رو نمیدونم ولی تا وقتی این گروه ها وجود دارن امید به تغییر در ایران توهم و خیالی بیش نمیتونه باشه .

از طرفی خوبه کاندیداها رو هم مورد بررسی قرار بدیم و ببینیم کاندیداهای مطرح ما آیا واقعن میتونن باعث تغییرات جدی در جامعه ایران بشن ؟

- نفر اول احمدی نژاد با منفرویت فزاینده هست , اسمش رو میذاریم کاتالیزور . هیچ تغییری در برنامه هاش نداره و دنباله روی همون سیاستی هست که در 4 سال گذشته در پیش گرفته و حتا غلیظ تر . این فرد باعث میشه نشاط انتخاباتی در جامعه شکل بگیره و موتور انتخابات با قدرت هر چه تمامتر به حرکت در بیاد و هم حضور پر شور مردم رو باعث بشه و هم مشروعیت و بیعت دوباره ای با نظام اسلامی ایران یکبار دیگه شکل بگیره !

- نفر شماره دو موسوی هست که بعد از 20 سال به یکباره به گفته خودش احساس مسئولیت کرده و دلش برای مردم ایران سوخته و پا به عرصه سیاسی ایران گذاشته ! این فرد با وحود محبوبیت بسیاری پیدا کرده و با سابقه سیاهی که در دوران نخست وزیریش در مبارزه با بی حجابی و انقلاب فرهنگی و بسیاری اعمال ننگین اون دوران داشت , به علت وجود اهریمنی بنام احمدی نژاد محبوب خاص و عام شده , اما در عمل هیچ برنامه مهم و اساسی و حرفی برای گفتن نداره و به تنها مسائلی که بسنده میکنه یک سری محدودیت هایی هست که از جانب احمدی نژاد وضع شده و این فرد تنها در شعارهاش اعلام میکنه این موانع رو میخواد برطرف کنه و شاهکار هم کرده !!!! اقتصادی رو که احمدی نژاد ویران کرد , بیکاری ای که احمدی نژاد گسترش داد , تولیدات کشور رو که به ورشکستگی کشوند , دانشجویانی رو که ستاره دار کرد , گشت های ارشادی که برپا کرد , آقای موسوی تصمیم دارن فقط این موانع رو برطرف کنن و در واقع وضع جامعه رو فقط برگردونن به زمانی که دولت خاتمی تحویل احمدی نژآد شد ! و اگر هم فردا حرف و حدیثی زده بشه , ایشون میتونن بگن که من به تمام وعده های خودم عمل کردم و مثل احمدی نژآد ادعای لوله کشی نفت به سفره های مردم رو نکردم که مثل خر تو گل هم مونده باشم و درست هم میگه و ایشون هیچ وعده اساسی ای در سخنانشون نمیدن و ندادن . ولی بجز اینها چه تغییراتی در برنامه موسوی وجود داره ؟ هیچ !

- نفر سوم آخوند کروبی , با برنامه هایی جالب در پیش مردم قرار گرفته . استفاده از حربه زنان , برنامه هایی که همگی ما میدونیم با وجود رهبری هرگز کسی در ایران قادر به انجام اونها نیست ! برنامه های کروبی عبور از خطوط قرمز نظام هست که هیچ یک در اختیار ریاست جمهوری نیست و با توجه به اینکه کروبی حتا از حمایت گروههای اوباش و فشار طرفدار احمدی نژاد هم برخوردار نیست , نمیتونه در عمل موفقیتی داشته باشه و به همین دلیل محبوبیت این شخص چندان در بین مردم مطرح نیست و صد البته عامل آخوند بودن اون در اجتماع آخوند زده ایران هم قوز بالا قوز شده .

- نفر چهارم محسن رضایی رو داریم با کمترین محبوبیت اما با برنامه هایی اصولی تر . البته در اینکه یکی از هسته های ایجاد سپاه و اطلاعات بعد از این همه سال آیا همچنان اون قدرت افسانه ای خودش رو داره که بتونه چنین اقداماتی انجام بده رو درش تردید هست چون بقول معروف در نظام ایران دست زیاد شده !!! به جرات میشه گفت برنامه هایی که محسن رضایی اعلام میکنه , از هر 3 کاندیدای دیگه جالب تر , عملی تر و اصولی تر هستن اما !!!!! آیا ایشون قادر به اجرای این وعده ها هستن ؟ آیا میتونن از سد رهبری عبور کنن ؟ آیا فکری برای گروههای فشار کردن ؟ و آیا مردم ایشون رو قبول دارن ؟؟؟

با بررسی این وضعیت و البته فضای سیاسی ایران که همیشه با معجزه همراهه پیش بینی ای نمیشه صورت داد چه محسن رضایی از قعر جدول میتونه یهو به نفر شماره یک برسه و برعکس موسوی از نفر اولی به قعر جدول و حتا کروبی هم با خوردن چند پارچ قهوه و یک هفته نخوابیدن باز هم ممکنه در چشم بر هم زدنی حتا از دور خارج بشه ... این مسائل همگی در مورد اوضاع داخلی ایران صدق میکنن ولی در امور خارجی چطور ؟ همگی میدونیم که تمامی کشورهای جهان باید به یکی از ابرقدرتهای جهان متمایل بود . روسیه , فرانسه , انگلستان , آمریکا و ... کشورهایی هستن که باید همیشه کشورهای ضعیف پیرو اونها باشن یا پنهانی مثل ایران یا اشکارا مثل ببسیاری از کشورها . در واقع سیاست کلان رو اونها تعیین میکنن . حضور احمدی نژاد و موسوی دو خط مجزا برای جامعه جهانی ایجاد میکنه . احمدی نژاد به علت رک و راست بودن و همچنین حماقت در گفتار و عمل , بسیار شفاف عمل میکنه و باعث شده تا به امروز کشورهای منطقه استفاده های بسیار خوبی از سخنان اون ببرن . طوریکه حتا اسرائیلی ها هم از بودن اون نگرانی چندانی ندارن چون هر حرفی که میزنه , به حقیقت نمی پیونده و در ضمن خط مشی نظام رو عریان بیان میکنه و باعث شده اسرائیلی ها حتا بتونن از احماع جامعه جهانی بر ضد نسل کشی و بسیاری موانع دیگه خلاص بشن . ولی با روی کار اومدن سیاست مداران حرفه ای مثل موسوی , جای نگرانی برای کشورهای همسایه وجود داره . سیاست خارجی ایران از حالت شفاف به حالت غیر قابل پیش بینی تبدیل میشه و نیروی تحلیل بسیاری رو میطلبه و از این رو چندان برای این کشورها جالب نیست شخصی روی کار بیاد که مبهم هست و سابقه سیاسیش رو نمیشه پیش بینی کرد ! به همین دلیل هست که خیلی از کشورها با روی کار آمدن موسوی مخالف هستن هر چند به ظاهر ازش حمایت میکنن . همون حمایتی که باعث میشه انگ حمایت استکبار بهش بچسبه و آلت دست بیگانگان قلمدادش کنن !!!!

پیش بینی ای هم که میشه کرد با توجه به فضای موجود , تشدید فعالیت های تخریبی و فیزیکی و درگیری کارناوال های انتخاباتی در جامعه ایران هست از سوی طرفداران احمدی نژآد و موسوی . که البته مثل تف سربالا به نفع سایر کاندیداها عمل میکنه و هر چقدر تخریب گری های هواداران احمدی نژاد با خشونت بیشتری عمل کنن , نشاط بیشتری به انتخابات میدن و حضور گسترده تری رو باعث میشن که میتونه حتا موسوی رو یک ضرب برنده میدان بکنه . در واقع بازی به دو صورت شکل گرفته که هم میشه گفت که در این بازی احمدی نژاد آلت دست شده تا با این تخریب ها جای خودش رو به موسوی بده و مردم و جامعه رو هم به خروش بیاره و مشروعیت نظام رو یکبار دیگه ارتقا بده و از طرفی هم میشه تصور کرد که احمدی نژاد در تدارک یک کودتای خزنده در نظام ایران هست . عدم تبعیت از دستورات رهبری و حملات وقیحانه به سران نظام , بازی با دم شیر هست و میتونه اوضاع خطرناکی برای ایران ایجاد کنه . تصور هم نمیشه کرد که تیم احمدی نژاد به این سادگی قدرت رو واگذار کنن . ظاهر طرفداران احمدی نژآد همون کسانی هستن که در جلوی سفارت ها شعار سر میدن و در اختشاشات سیاسی و مذهبی کفن میپوشن و ... ! و در مقابل با عده ای جوان بی تجربه و بیشتر دانشجو روبروی هستیم که در مقابل این تیم بازیگران حرفه ای قرار دارن .
هر چه هست امیدوارام انتخابات سالم برگزار بشه و هر کاندیدایی که به قدرت میرسه , بتونه وضع مردم ایران رو روبراه کنه . بیکاری رو ریشه کن کنه , وضعیت اقتصادی کشور و خانواده ها رو سامان ببخشه , آزادی های اجتماعی رو برپا کنه و عزت رو به کشور ایران باز گردونه و یکبار دیگه ایران و ایرانی رو در دنیا سر بلند کنه . این چیزی هست که آرزوی هر ایرانی ای میتونه باشه . من هم مثل خیلی ها دوست دارم به این خواسته ها برسیم چون ایران و مردم ایران رو دوست دارم و آرزو میکنم ای کاش بعد از سی سال بالاخره رنج مردم به پایان برسه ...



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001