|
فرياد بي صدا |
|
Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18 |
|
Sunday, November 08, 2009
● اون آقایی که با اسم علیرضا در مورد ویندوز ها یه کامنتی برام نوشته بودن اگه ممکنه ایمیل آدرسشون رو برام بنویسن چند تا سوال ازشون دارم .
مرسی نوشته شده در ساعت 8:45 PM توسط shiva
● این روزهای آخری دلم خیلی گرفته . قرار نبود اینقدر طولانی اینجا باشیم ولی برای اینکه خواهرم تنها نباشه محبور شدم ویزامو تمدید کنم تا با هم برگردیم و همین شده برای من دردسر و از خونه و زندگی موندم . برای 18 روز وسایل و لباس و وسایل سفر آورده بودم و حالا از یکماه هم کمی بیشتر شده و هر روز هم که میگذره هوا سردتر و سردتر میشه و به زمستون نزدیکتر میشیم . خواهرم تقریبن تمام روز خونه نیست و دانشگاه هست و من بدبخت تک و تنها توی خونه هستم . این روزا بیرون هم نمیتونم برم از بس هوا سرده . 4 روز تمام یک بند اینجا باد میوزید و بعد از 4 روز که وزش باد قطع شد , صبح که بیدار شدم دیدم مثل چی داره برف میاد !!!! دیگه یعنی دسته بیل تو کونم میکردن اینقدر عذاب نمیکشیدم که با دیدن یه همچین برفی , آه از نهادم بلند شد .. تا نصف روز برف بارید و بعد شد بارون اونم چه بارونی . یک بند تا فردا شبش بارون می اومد و بعد هم قطع شد و هوا یخ ! واقعن هر چی فکر میکنم میبینم آدمیزاد باید خیلی دیوانه باشه سوئد رو برای زندگی انتخاب کنه . از همه اینها بدتر اینکه ساعت 4 نشده همه جا تاریک میشه . چنان افسرده شدم این مدت که حد نداره . فقط خواهرمو دارم نفرین میکنم که هی گفت تو هم با من بیا و خوش میگذره .. گاهی دلم میخواد با بیل بکوبم تو سرش !!
حالا هم که به روزهای پایانی سفر داریم نزدیک میشیم , دوست و فامیل و آشناست که از سر و کولمون دارن بالا میرن و هی دعوتمون میکنن اینور اونور . اون موقع که هوا خوب بود همشون یا سفر بودن یا کار داشتن و گرفتاری حالا تو این برف و بوران همه پیداشون شده . اینم از شانس مزخرف من بیچاره ! یعنی در زندگیم هرگز اینقدر بد نیاورده بودم تو هیچ سفری که این دفعه بد آوردم . اومدیم از خونه فرار کنیم و شر آرتین رو از سرمون باز کنیم , چنان بلایی سرمون اومد که الان حاضرم آرتین پیشم بود و تو خونه م نشسته بودم اگه ببینمش سر تا پاشو ماچ میکنم !!!!! " بشنو و باور نکن " شدم مثل زندانی هایی که هر روز چوب خطشون رو خط میکشن تا روز آزادیشون سریعتر برسه . حالا از اونور هم خبرهای تظاهرات مردم توی ایران هم منو بیشتر نگران کرده و هر روز زنگ میزنم ایران ببینم این آرتین دیوانه نره قاطی مردم کار دست خودش بده و بچه رو به امان خدا ول کنه . حالا خودش جهنم , بچه م تنها میمونه !!!!!!!!! والا و اما .. این سرمای لعنتی سوئد باعث شد ما گذرمون به دکترهای اینجا هم برسه اونم از شانس ما یه دکتر افغانی خل و چل که کم مونده بود تخماشو بذارم کف دستش !!! اینجا مریض که میشی باید بری یه جایی توی مرکز شهر بهش میگن سیتی آکوتن . شماره میگیری و یه 4-5 ساعتی هم باید صبر کنی تا زیر پات علف سبز بشه و نوبتت بشه و بعد بری بگی چه مرگته ! حالا برای اینکه چنین بلایی سرت نیاد , مجبوری دست به تنبون دکتر علفی هایی مثل این افغانی مشنگ پوفیوز بشی که مثل گاو ( ع ) میموند و منو دیوانه کرد .. رفتم پیشش و با لهجه مزخرف هزاره ای شبیه حرف زدن خمینی داشت با من صحبت میکرد و نصف حرفهاش رو هم نمیفهمیدم . خلاصه من هی توضیح میدادم دریغ از اینکه این مردک یه کلمه آره یا نه بگه یا سوالی از من بپرسه ! بهش میگم سینه م درد میکنه , میگه اوهوم ! میگم گلوم هم درد میکنه ! میگه اوهوم ! میگم من فکر میکنم سرما خوردم , میگه اوهوم ! میگم معاینه میخواهین بکنین ؟ میگه باشد !!! حالا نشستم و میخواستم لباسم رو در بیارم که یهو عربده کشید : - چَه کار میکنی خانِم ؟؟؟؟؟؟؟ چیکار میکنم ؟ هیچی دارم لباسمو در میارم ؟ نکنه میخوای از روی پالتو منو معاینه کنی ؟ - بنده خودم میدانم چه جور شما را بررسی کنم ! بعد هم اومد و این گوشی رو برداشت و دستشو برد زیر لباسم و گذاشت رو سینه م تا صدای قلبمو گوش بده ! بهش میگم این سینه منه قلبم این طرف تره ! نفهمید ! گفتم این پستون منه ! اینورتره قلبم !!!!! بازم نفهمید ! آخر خودم دستشو گرفتم بردم روی قفسه سینه م تازه دوزاریش افتاد .. به روی خودش نیاورد و ول کرد رفت نشست و شروع کرد یه سری دوا نوشتن و بعد داد دستم . 300 کرون هم گرفت و اومدم بیرون و رفتم داروخونه روبروی درمانگاه . خانمی که داشت نسخه رو میخوند هی تایپ کرد و تایپ کرد و بعد یهو چشماش دیدم 4 تا شد و سوئدی یه چیزی گفت ! گفتم سوئدی بلد نیستم و انگلیسی لطفن !!!!!!!!!!! گفت این نوشته روزی 24 تا قرص باید بخوری . برو پیش دکترت ببین چرا ؟ برق از کله خودمم پرید . یعنی اینکه هر ساعت یه قرص ! رفتم دوباره پیش همین مرتیکه الاغ و بهش گفتم جریان رو . نسخته رو گرفت و زل زد بهم . بهش گفتم : - آقای دکتر فکر میکنم اشتباه نوشتین . اوهوم ! - منظور شما در 24 ساعت 6 بوده تا یا 4 تا ؟ اوهوم ! شما شش تا بخور ! - آقای دکتر 6 تا زیاد نیست ؟ شما 4 تا بخور .. - مطمئنین ؟ اوهوم .. دیگه این اوهوم آخری رو که گفت منفجر شدم و گفتم : اوهوم درد اوهوم و کوفت پدر سگ چشم کون مرغی .. تو چطور دکتری هستی نشستی اینجا نمیدونی من روزی چند تا باید قرص بخورم ؟ همه چی رو که من دارم میذارم دهنت ....... بعد هم بلند شدم نسخه رو از دستش کشیدم و جلوی چشمش به 4 قسمت مساوی تقسیم کردم و پرت کردم تو سرش و پیش چشمهای از حدقه در اومده ش اومدم بیرون و صاف رفتم همون آکوت کوفتی .. حالا نشون به اون نشون یه دونه به من آنتی بیوتیک ندادن ! هنوزم از درد گلو نفسم بالا نمیاد و پدرم داره در میاد . تازه گفته اگه حس کردی خیلی تب داری و تبت از 40 درجه رفت بالا بعد بیا بهت آنتی بیوتیک میدیم و فعلن تا میتونی بستنی بخور ! حالا این از این . دیروز یه آقای مسنی که از فامیل های دور ما هست , ما رو دعوت کرده بود منزلش و پای تلفن به ما گفته بود که یه کار واجبی هم برای ما داره و میخواد ما رو سورپرایز کنه ! این آدم رو ما همیشه به اسم افسره حاد میشناختیم و از دوستان پدرم بود . حدود 65 سال سن داره و دکترای فیزیک اتمی و بازنشسته ست و اینقدر ثروت داره که نمیدونه چیکار کنه نه بچه ای داره نه کس و کاری و یه زن ماست 15 سال از خودش جوون تر داره جفتشون خسیس و یوبس ! خلاصه ما رفتیم خونه اینا از ظهر و ناهار بودیم و عصرونه هم خوردیم و بعد هم شام آوردن و دسر و میوه و چایی و یه فیلم هم دیدیم و بعد آخر شب بود که یهو دیدیم آقا رفت یه سنتور آورد و زنش هم رفت یه دنبک آورد و یهو شروع کردن زدن و خوندن ! دیگه یعنی ما دلمونو گرفته بودیم فقط میخندیدیم و کم مونده بود بشاشم تو شورتم .. اینقدر هم اینا ناراحت شدن که حد نداشت .. ولی واقعن خیلی خنده دار بود و هر کاری میکردم نمیتونستم خودمو کنترل کنم . مرده فکر میکرد شجریان هست و چنان چهچهه ای میزد بیا و ببین ... خلاصه اندازه یکسالمون خندیدیم ! مورد بعد فیلم های تلویزیون سوئد هست . این اتاقی که بهمون دادن یه شبکه خصوصی داره که 24 ساعته فیلم میده . اسمش هم هست کوم هم ! دو تا هم روزنامه توی سوئد منتشر میشه که مجانی هست و یکیش مترو هست و اسم فیلم های دره پیت این شبکه رو توش مینویسه . خواهرم که میره دانشگاه و شب دیر میاد , منم میشینم توی خونه و فیلم میبینم . این شبکه هم هر چی فیلم های مزخرف و سکسی هست نشونمون میده . یه فیلم داشت چند روز پیش نشون میداد مال آدمهای نخستین بود . وسطای فیلم هم خواهرم اومد و نشتسیم با هم داشتیم میدیدیم و یهو مرد غار نشینه به یکی از زنها اشاره میکنه بیاد جلوی پاش . زنه اول نمی اومد و بعد که اومد چشمتون روز بد نبینه , یهو آقا رفت پشت خانم و بسم الله ........ حالا هی خواهرم به من چپ چپ نگاه میکنه و منم هی رنگ به رنگ میشم و آخر به بهانه دستشویی بلند شدم رفتم بیرون . فحش خوار مادر بود که میدادم بهشون ! تازه حالا فهمیدم اول فیلم وقتی عبار AR میاد و یه عدد کنارشه مثل این : 18 AR یعنی برای 18 سال به بالاست و ... ما تا سوئدی یاد بگیریم معلوم نیست چی میشه !!!! جمعه و شنبه و یکشنبه ها اینجا مثل همه جای دیگه مردم شب ها میان بیرون و بقول معروف میترکونن ! دیسکو و پاب و کازینو و .. منم تازه جاهاشونو یاد گرفتم و خلاصه جمعه شب که میشه هر کی رو که پیدا میکنم گیر میدم بهش و با خودم همراه میکنم و میبرم . خواهرم که سرش تو کتابهاش هست و یه دوره فشرده رو باید بگذرونه و گاهی حتا غذا خوردن یادش میره . منم مجبورم با بچه های خوابگاههای کناریمون برم حالا یا دختر یا پسر .. دیشب هم با یه پسره رفته بودیم بگردیم . ساعت حدودای 9 شب بود و خیابون ها نسبتن خلوت . رفتیم اول یه رستوران و یه غذای سبک خوردیم و بعد پیاده راه افتادیم به سمت یه دیسکو که آقا میگفت خیلی خوبه . اسمش رو یادم نیست و یه اسم طول و دراز سوئدی بود . دم در کارت شناسایی رو دیدن و منم پاسپورتم رو نشون دادم و رفتیم تو . اینجا رسمه دم در لباسهات رو در میاری و میدی بهشون و بهت شماره میدن و راحت میری تو مثل بارونی و پالتو و .. . یا اگه کوله و کیف داشته باشی بهشون باید بدی . البته کیف زنونه رو کاری ندارن و کیف و ساک بزرگ رو باید تحویل داد و موقع بیرون اومدن 20 تا 30 کرون ازت میگیرن ! خلاصه ما هم رفتیم تو و چشمتون روز بد نبینه ! یه چیزی تو مایه های دیسکوهای سکسی آمریکایی بود . عربده کشی و رقصیدن مثل دیوانه ها و پسرها و دخترها هم همه ریخته بودن روی هم و فقط کم مونده بود لخت بشن و ... همینطوری هم پسرها می اومدن سراغت و همراهی میخواستن !! هنوز تو شوک این صحنه های فجیع بودم که یهو پسر همراهم منو بغل کرد و شروع کرد مثلن رقصیدن و چسبوند خودشو به من و .. حالا هی داد میزنم و هلش میدم که ولم کن و چیکار میکنی ؟ ولی از بس صدای موزیک بلند بود و همه تو هم بودن که صدا به صدا نمیرسید و تو اون شلوغی و خر تو خر هم نمیشد تکون خورد . خلاصه آقا کلی از خجالت ما در اومدن و گوش آرتین کر .. تو یه فرصت خودمو از بغلش کشیدم بیرون و اومدم بیرون . فقط منتظر بودم بیاد بیرون تا خدمتش برسم . ولی دیدم بیرون بیا نیست و منم رفتم پالتومو گرفتم و اومدم بیرون . اعصابم حسابی خرد بود و عصبی و کلافه بودم . همینطوری راه میرفتم و قدم میزدم که چشمم افتاد به یه بار خیلی شیک که آدمهاش مثل آدمیزاد بودن . رفتم تو و یه مارتینی گرفتم و نیم ساعتی نشستم و اومدم بیرون و راه افتادم به سمت خونه . خونه که رسیدم خواهرم داشت تو اینترنت کار میکرد و منم صاف رفتم خوابیدم . خلاصه اینم از دیشب ما و این چند روزه . نوشته شده در ساعت 3:19 PM توسط shiva
........................................................................................
● قبل از اینکه بیام سوئد آخر دل به دریا زدم و یه لپ تاپ سونی خریدم . از سری مدل های FW . البته یه اشتباهی کردم و اونم این بود که 16 اینچ گرفتم و خیلی بهتر بود که 13 اینچ میگرفتم چون وزنش برام سنگینه و حملش مشکل و شده وبال گردنم ! روش ویندوز ویستا بیزینس نصب بود و منم همون اول بسم الله زدم ویستا رو کامل فرمت کردم و روش یه ویندوز هفت نصب کردم و فرداش هم سوار هواپیما و ویژژژژژژژ سوئد ! بعد که رسیدم اینجا و کامپیوتر رو روشن کردم تازه دیدم چه گندی زدم ! اول اینکه اصلن از ویندوز اصلیش بک آپ نگرفته بودم و کلش نابود شده بود . تمام برنامه های سونی که روش نصب بود مثل کم کردن نور مانیتور و چک باطری و مالتی مدیا و ... همه از بین رفته بود . سیستم هم 64 بیت بود و من 32 بیت نصب کرده بودم و خلاصه احمدی نژاد بیار باقالی بار کن ! خلاصه هر چی تو سایت سونی رفتم درایور 32 بیت نداشت که نداشت ! اوریجینالش 64 بود و من بدبخت هم فقط میتونستم با امکانات نصف و نیمه ش کار کنم . خلاصه یه چند روزی گذشت و چند تا ایرانی اینجا پیدا کردیم که دانشجوی کامپیوتر بودن و یکیشون یه سی دی ویندوز 7 - 64 بیت پروفشونال اصل بهم داد و گفت اینو دانشگاه بهمون داده و سریالش معتبره و جنیون هم هست و بیا برات نصب کنم . خلاصه نصب کرد و دیدیم به به ! نمردیم و یه ویندوز اوریجینال هم دیدیم و همه چی هم مرتب . کلی هم ازش تشکر کردم و ...
یه چند روز که گذشت حس کردم این ویندوز یه جورایی مشکل داره ! بعد از دو روز صدای زنبور از لپ تاپ بلند میشد وقتی روشن میکردم و وقتی با تکنیکال ساپورت آنلاین سونی چت کردم گفت کامپیوتر داره داغ میکنه و فن سی پی یو با حداکثر سرعت کار میکنه و این صدای اونه ! بعد هم سرعت بوت و کار کردن باهاش خیلی پایین بود و خلاصه باز روز از نو روزی از نو و منم دیگه میترسیدم روشنش کنم ! چند وقد بعد دوباره به تور یه دانشجوی کامپیوتر ایرانی دیگه خوردیم و گفت این ویندوزها آشغال هستن و بیا من برات یکی نصب کنم . از ایران یه ویندوز اولتیمیت 7 آورده بود و اونو برام نصب کرد و تمام مشکلات حل شد ! جالب این بود که ویندوزش نه سریال میخواست نه هیچی و نصب میکردی و تموم و بعد وصل میشد به سایت ماکروسافت و خیلی شیک اکتیو هم میشد و آپدیت هم میشد و خلاصه خیلی عجیب و غریب بود ! بماند سرعتش هم 2 برابر همون ویندوز قبلی بود و الان هم با همون دارم کار میکنم . این لپ تاپ قبلیم که رایان نابودش کرد و آب ریخت روش رو هم آورده بودم با خودم که بدم درستش کنن و اقلن اطلاعاتش رو بازیافت کنم . یه روز رفتیم نمایندگی مک و نشونشون دادیم و گفتن اصلن این لپ تاپ رو از کجا خریدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جلل الخالق ! منم هر چی دفترچه و کاغذ خرید و گارانتی های اینترنشنالش رو نشون دادم و اینا سریال چک کردن , گفتن اصلن چنین وسیله ای وجود خارجی نداره .. خلاصه 15 هزار کرون هم میخواستن برای تعمیرش و کل بردش سوخته بود و حالا نوش 21 هزار تا بود و مریض نبودم این همه پول بدم و میخواستم اینقدر بدم میرفتم نو میخریدم ! منم درسته انداختمش دور .. بعد افتادم دنبال خرید یه لپ تاپ دست دوم 13 اینچ اچ پی ! جالبه که توی تمام کشورهای دنیا اچ پی حرف اول رو میزنه بجز کشور ما ! خیلی جالبه برام وقتی ایران میری لپ تاپ بخری بهت اول سونی بعد دل و بعد توشیبا و بعد اچ پی و دست آخر مک رو پیشنهاد میدن !!! البته این سوئدی ها با اون لهجه مزخرفشون به اچ پی میگن هو په !!!! فروشنده هم هی میگفت هو په من میگفتم نمنه ؟؟؟؟؟؟؟؟ آخر شکلشو نشونم داد دوزاریم افتاد یعنی چی ! اینجا اصلن سونی رو نمیشناسن !!!!!! اول مک هست بعد اچ پی بعد دل و ایسوس و ایسر .. خلاصه یه سایت بهم معرفی کردن که لوازم دست دوم توش مردم میذارن برای فروش ولی قیمت هاش یه طرف , مساله اطمینان هم یک طرف و نمیدونم میشه به این سایت ها اعتماد داشت یا نه ؟ آدرسش هم اینه : http://www.blocket.se/li?ca=11&cg=5020&w=1 تصمیم دارم این لپ تاپ رو بذارم خونه برای کارهای خودم و یه 13 اینچ کوچیک و سبک بخرم برای سفر و اینور اونور رفتن . هم سبک هست هم کوچیک و میشه هم تو ماشین و هواپیما و خیابون و همه جا بازش کرد ولی این یکی وحشتناک سنگینه و دو کیلو و هشتصد گرم وزن داره ! حالا بازم نمیدونم ایران ارزون تره یا خارج از کشور ؟!؟ البته همین لپ تاپ خودمو از ایران یک میلیون و چهارصد خریدم و تو سایتش زده بود هزار و هفتاد دلار . البته هم سایتش آمریکایی بود و هم لپ تاپ من ساخت آمریکاست و مشخصه از آمریکا آوردن و روش کشیدن .. خلاصه بد دردیه این در به دری و عقب افتادگی تکنولوژی در ایران ! حالا اینا رو نوشتم که بگم : من واقعن هنوز گیجم که بازار کامپیوتر ایران از کجا تغذیه میشه و چرا قیمت ها اینقدر ارزون هستن ؟ چرا نرم افزارها با اینکه قلابی هستن , از اوریجیناش بهتر کار میکنن و چطور ممکنه که این نرم افزارهای قلابی سر ماکروسافت رو هم کلاه بذارن و اکتیو هم بشن ؟ و یا همین مک بوک پرو که خریده بودم از ایران نزدیک 3 میلیون و نیم قیمتش بود و هیچ ایرادی هم نداشت تا روزیکه روش آب ریخت و نابود شد , اونوقت چطور ممکنه سریالش وجود خارجی نداشته باشه ؟ نوشته شده در ساعت 3:41 PM توسط shiva
........................................................................................
●
چند روزیه که اینجا ایام الله هالووین شروع شده و شب که میشه جوونها میریزن توی خیابون و خودشونو شکل های اجق وجق در میارن . تو منطقه ما هم که بیشتر دانشجوها هستن , این شور و حال بیشتر دیده میشه . تازه فهمیدم که مردم استکهلم مثل خفاش میمونن . روزها ناپدید هستن و قایم شدن و شبها از خونه هاشون میان بیرون و خیابون ها پر میشه از آدم ! البته بازم به نسبت تهران یا شهرهای دیگه اروپایی جمعیت کمه ولی باز از روز بهتر هست . باور کنین این یکماهی که اینحا هستم باورم نمیشد اینقدر آدمیزاد توی استکهلم زندگی کنن ! خیلی به این کشور 9 میلیونی امیدوار شدم با دیدن جمعیتی که شبها توی خیابون ها پر میشه . مردم تازه از ساعت 10 شب به بعد از خونه ها میان بیرون . ما هم به اتفاق چند تا ایرانی دیگه شب ها از خدا خواسته میریم بیرون و تا دیروقت توی شهر و دیسکوها و پاب ها پرسه میزنیم و جیب سرمایه دارها رو پرتر و پرتر میکنیم . اینجا بر عکس انگلیس بیشتر پاب ها و دیسکوها پولی هستن و صف های طولانی کشیده شده و باید کلی صبر کنی تا تو خالی بشه و بری تو . ولی شور و هیجان انگلیس رو هم نداره و مردمش خیلی ماست هستن . البته یه دیسکو رفتیم که صاحبش ایرانی بود و بیشتر ایرانی ها اونجا جمع بودن و معلومه هر چیزی که ایرانی توش باشه به آنارشیسم و چیزهای فجیع ختم میشه و ده دقیقه نشد که در رفتیم و کم مونده بود دو قلو حامله بشیم و بدتر از اون یه جای سالم برامون نموند . عربده کشی و دعوا و خر تو خر .. هر جای آدم رو هم یه حالی میدادن و اینقدر ناراحت شده بودم که کم مونده بود اشکم در بیاد .. توی شلوغی هر کاری دلشون میخواست باهات میکردن .. !!!! نوشته شده در ساعت 3:53 PM توسط shiva
........................................................................................
● خداوند پدر این لپ تاپ و اینترنت رو بیامرزه که منو از تنهایی در میارن . روزها که خواهرم میره دانشگاه , من میشینم خونه پشت کامپیوتر و میرم تو اینترنت و مشغولم و سرمو گرم میکنم . سرعت اینترنت اینقدر زیاده که دلم نمیاد رهاش کنم و فکر میکنم باید همه اینترنت رو دانلود کنم ولی واقعن نمیدونم چی میخوام و فقط الکی میگردم دور خودم و صد دفعه ویندوز آپدیت میکنم و .. . یا توی یوتوب میرم و فیلم های تظاهرات ایران رو که نمیتونستم از ایران ببینم , ببینمشون ! این آپارتمانی که توش هستیم رو دانشگاه داده و یه مجتمع بزرگ 5 طبقه یه اتاق خوابه ست و با یه حموم و دستشویی و یه هال فسقلی . حدود 10 دقیقه از مرکز شهر دور هست و یه جایی به اسم استادیوم قرار گرفته و یک ایستگاه با دانشگاه فاصله داره . غذا رو دانشگاه میده یا بیشتر خودم میرم بیرون میخورم .
بجز منظره طبیعی آدمیزاد به ندرت میشه دید و همینطور ماشین . سوئدی ها کلن بیشترشون اصلن ماشین شخصی ندارن . اینجا سرزمین عجیبیه با مردمی عجیب تر . بر عکس کشورهای دیگه هر چی زمان میگذره از اینجا بیشتر خسته میشم . ایرانی هم که میبینی جرات نمیکنی بری طرفشون کلن طبق یک قانون نانوشته , ایرانی ها در هیچ کجای دنیا به هم روی خوش نشون نمیدن و از هم متنفر هستن و دلیلش رو هم نمیدونم چیه ! از شانس ما هم همه ایرانی ها جمع شدن توی گوتبرگ یا همون یوتوبوری و توی استکهلم خیلی کم هستن و تنهایی رو بیشتر حس میکنم . اونجا هم که 4 ساعت با استکهلم فاصله داره اونم با قطار سریع السیر . متاسفانه این سوئد از بس که هواش سرد هست نمیشه رفت جایی و روزهایی هم که هوا کمی گرم تر هست برای خودم میرم میگردم و فروشگاهها رو نگاه میکنم ولی چیز جالبی پیدا نمیکنم بجز منظره های طبیعی ای که میبینیم و تو ایران از وجودشون محرومیم . پاییز بسیار زیبایی داره و درختها رنگهاشون فوق العاده ست و از دیدنشون سیر نمیشم . ظهر هم که میشه میرم رستوران و یه چیزی میخورم . هر دفعه یه جایی . مک دونالدشون مزه گوشت سگ میده . برگر کینگ هم مزه گوشت آخوند ! کلن این جور غذاهاشون مزخرفه . یه رستوران عربی پیدا کردم که غذاهاش عالی هست . کباب ترکی میکس میگیرم ازش و خیلی خوبه . شدم تقریبن مشتری دائمش و بیشتر روزها ناهارها میرم اونجا . پیتزاهای خوبی هم درست میکنه و خیلی نازک و کم حجم هست . جالبیش اینه که اینجا به پیتزاها کالباس و سوسیس نمیزنن مگه خودت سفارش بدی و اینش خیلی خوبه . اینجا مردم عاشق غذاهای دریایی هستن اونم بیشتر بصورت خام . یکبار رفته بودم یه رستوران که توی یه کشتی بود و غذای دریایی داشت . سفارش میگو دادم از روی شکل منو چون زبون سوئدی رو بلد نیستم و انگلیسی هم شکر خدا هیچ جا ننوشته ! چشمتون روز بد نبینه یه ظرف آورد گذاشت جلوم توش پر از یخ خرد شده بود و روی یخ هم پر بود از میگوی خام با شاخک و سر و دم و پوست و 2 برش هم لیمو کنارش . ایییییییییییییییییییییییییی فحش خوار – مادر بود که میدادم بهشون .. بعد فهمیدم اینا کلن میگو رو خام میخورن . اووووووووق . دومین چیزی که خیلی دوست دارن سوشی هست . عاشق سوشی هستن و نفرت انگیزه .. یه نوع کیک هم دارن که گوشت میگو و مرغ خام توش داره با خامه و ... اییییییییییی اینقدر هم این کیک گرونه که حد نداره . خدا خفه کنه این قوم روان پریش وایکینگ رو .. مسلمون های اینجا هم دیدنی هستن ! آدم میبینشون میخواد بالا بیاره . واقعن نمیتونم درک کنم دولت سوئد یا سایر دولتهای اروپایی دیگه , رو چه حسابی به این گره گوری های تروریست اقامت میده . زنهاشون مثل خیک هستن و با نقاب و روبنده و چادر مشکی و بوس گند میدن .. آدم فکر میکنه به خودشون بمب بستن و الان میری رو هوا !! تو این مدت دو – سه تا موزه هم رفتم دیدم ولی خیلی احمقانه بودن . اینجا مثلن تو موزه هاشون میری میبینی یه انگشت قطع شده گذاشتن و زیرش نوشتن این انگشت رفته تو کون فلان کس !!!!!!!!!! این شده حالا اثر تاریخی . خاک توی سرشون . یا مثلن رفته بودم موزه هالوکاست رو ببینم و فکر میکردم الان چه چیزهای فجیعی توش میبینم ! یه اتاق 10 متر در 10 متر بود توش 40 تا عکس گذاشته بودن و شده بود موزه هالوکاست . یا رفته بودم موزه تاریخ طبیعیش رو ببینم و استخون دایناسور و اینا .. گرفته بودن 3 تا استخون دایناسور رو مصنوعی درست کرده بودن و شده بود اسکلت دایناسور . باقی حیووناش هم همه مصنوعی بودن و به لعنت خدا و صد کرونی که دادم نمی ارزید ! رفت و آمد هم توی این مملکت خراب شده دردسر بزرگیه . خیلی جاها رو نمیشه راحت رفت و حتمن باید با مترو و اتوبوس رفت و همین خیلی خسته کننده ست . بعضی قسمتهای شهر اصلن مترو نداره و این خیلی بده . ساعت های اتوبوس ها خیلی دیر به دیر هست و طولانی و با اینکه شهر ترافیک نداره اما در طول مسیر صد تا چراغ قرمز و ایستگاه هست و حرکت رو خیلی کند میکنه . تاکسی هم که مثل همه جا قیمتش سر به فلک میکشه .. یه مسیر کوتاه رو بین 50 تا 100 کرون باید بدی ! شاپینگ سنتر هم که میرم هیچی نمیتونم بخرم . مدل لباس ها واقعن زشت هستن و رنگها همه تیره . صد رحمت به ایران که همه میگن ایرانی ها تیره دوست دارن اینا انگار بدتر از ما هستن ! قیمت ها هم خیلی بالاست و یه چیز درست و حسابی میخوای بخری واقعن گرونه و زیبایی هم نداره . یه چیزی هم که خوشم میاد , هر چی سعی میکنم خودمو راضی کنم به خریدنش , نمیشه که نمیشه ! همون پول رو حتا ایران بدی بهترش رو میتونی بخری . یکی دیگه از دوستان وبلاگ نویس هم چند روز پیش ما رو مهمون کرد به یه رستوران ایرانی به اسم زعفران که غذاش خیلی خوب بود . من سفارش چلوکباب سلطانی دادم و به نظرم طعم و کیفیت غذاش از مال ایران هم بهتر بود . من تا حالا هر نوع غذای ایرانی که خارج از ایران خوردم طعم و مزه ش به پای مال ایران نرسیده ولی این واقعن عالی بود خیلی هم مقدارش زیاد بود طوریکه نصف غذام اضافه اومد . اگه سوئد اومدین این رستوران رو که تو منطقه شیستا یا به زبون اجق وجق سوئدی kista نوشته میشه رو از دست ندین ! امروز صبح رفته بودم اداره مهاجرت تا ویزام رو تمدید کنم تا بتونم با خواهرم برگردم چون مدت ویزای من از اون کمتر بود . از زندگیم سیر شدم . هر جور آدمی که بگی بود اونجا و هر کلکی سوار میکردن تا بتونن اقامت سوئد رو بگیرن . سوئد تا 4-5 سال پیش خیلی خوب بود ولی از اون موقع به بعد افتضاح شده مخصوصن وقتی که این دولت دست راستی روی کار اومده تمام مزایای خارجی ها و بازنشسته ها و بیماران تحت پوشش بیمه رو قطع کرده و در مورد دادن ویزا و اقامت و پناهندگی سیاسی و ... به شدت سختگیری میکنه . تازه شانس هم بیاری و پناهده بشی دیگه مثل سابق نیست که ازت حمایت همه جانبه بشه و کمک مالی چشمگیر و .. ! زندگی واقعن توی سوئد سخته . درسته که زندگی همه جای دنیا سخته ولی وجود هوای خیلی بد در سوئد و نبود امکانات عمومی و حمایتی و خیلی چیزهای دیگه مانع از این میشه که آدم عاقل این کشور رو برای زندگی و پناهنده شدن انتخاب کنه . کسانی فقط میتونن اینجا رو بعنوان جایی بهتر برای زندگی انتخاب کنن که در کشور خودشون واثعن بدبخت هستن و هیچی ندارن و یا جونشون واقعن در خطر جدی باشه ! وگرنه با بهانه رفتن از ایران و فکر اینکه اگه در خارج باشی زندگی مرفهی میتونی داشته باشی و ... , با این توهمات جز بدبختی و سختی چیزی نصیب آدم نمیشه ! قومیت هایی مثل آفریقایی ها و افغانی ها و پاکستانی ها و عراقی ها و بعضی از مردم کشورهای عربی متخاصم , براشون سوئد میتونه محل بهتری از وطنشون باشه نه برای کسانی مثل ما که در ایران زندگی متوسط و خوبی داریم و فکر کنیم اگه از اونجا در بیاییم بهشت در انتظار ماست .. اینجا نه کار هست و نه رفاه . صبح تا شب باید سخت کار کرد . حتا درس هم بخونین و مقیم بشین باز هم زندگی سخته اینجا ! باید مثل ماشین کار کرد و این به گروه خون ایرانی جماعت زیاد جور در نمیاد . قدیم سوئد بهشت پناهنده ها بود ولی حالا جهنم منجمدی بیش نیست ... از آرتین هم بگم که آقا هر روز یکبار زنگ میزنه به من و اعصاب برای من نذاشته . دائم غر میزنه که چرا نمیای و این بچه منو کشت و التماس که بیا .. از اونور هم رایان هی از آرتین شکایت میکنه و .. دارم از دستشون خل میشم و کم کم نگران ! به ما زن ها سفر مجردی نیومده . نمیدونم این مردا چطور با خیال راحت میرن با دوستاشون کوه و سفر و جالب اینه که هیچ کس هم اصلن نه دلش براشون تنگ میشه نه بهشون نیاز پیدا میکنه .. تنها همون نیاز رختخوابی !!! وگرنه بجز اون به درد هیچی نمیخورن . ولی ما بدبخت ها 24 ساعت که از خونه دور میشیم انگار گناه کبیره انجام دادیم و تمام امورات زندگی از هم میپاشه و ارکان زندگی خانوادگی متلاشی میشه و هزار و یک اتفاق فجیع دیگه .. خوبه جنس دست دوم هم هستیم و کمتر اهمیت رو از نظر قانون در جامعه داریم و این همه مسئولیت روی دوشمون هست وای به اینکه نقش ما در جامعه مثل مردها بود !!! امروز بعد از 2 هفته رنگ آفتاب رو دیدم . به نظرم خیلی دلچسب اومد . تو ایران از آفتاب فراریم چون بهش آلرژی دارم و تنم قرمز میشه و به خارش می افته ولی نمیدونم اینجا چرا یهو اینقدر از آفتاب خوشم اومد .. البته آفتابش هم آفتاب نیست و آفتابه ست !!! دو دقیقه نشده غیب میشه و تمام مدت رو آسمون ابر میبینی اونم ابر یک تکه . وقتی از هواپیما آسمون سوئد رو نگاه میکردم یک پارچه آسمون با ابر صاف و خاکستری پوشیده شده بود و نه خبری از زیبایی ابرها بود و نه میشد زمین رو دید . بعد که روی زمین قرار گرفتم تازه متوجه عمق فاجعه شدم که آسمون این خراب شده بدتر از تهران همیشه خاکستریه ! نوشته شده در ساعت 10:21 PM توسط shiva
........................................................................................
● سرمای معروف سوئد رو باید زیاد روش بحث کنیم . خیلی سال پیش که هنوز دوبی نرفته بودم هر کی می اومد و میگفت خیلی خیلی گرمه , من پیش خودم میگفتم خب مثلن چقدر میتونه گرم باشه ؟ تهران 40 درجه اون 5 درجه گرم تر ! بعد که خودم رفتم و کباب شدم , فهمیدم منظور از گرمی یعنی چی ! سوئد هم همین بود و وقتی میگفتن سرده و آدم منجمد میشه میگفتم مثلن میخواد چقدر سرد باشه ؟ 10 درجه زیر صفر ؟ خب ایران هم تقریبن گاهی اینطور میشه ! اما وقتی اینجا اومدم فهمیدم سردی هوا یعنی چی !!!!
همین طوری هوا سرده ولی وقتی باد هم بهش اضافه میشه , اشک آدم در میاد از زور سرما ! روز اول یه جوراب شلواری پوشیدم و روش هم شلوار و رفتم بیرون , نیم ساعت نشده حس کردم پاهام داره هی سست و سست تر میشه از زور سرما و پهلوها و کمرم هم همینطور تازه پالتوی خیلی گرمی داشتم ولی فایده نداشت که نداشت . الان که میرم بیرون یه جوراب شلواری پشمی از زیر میپوشم یه جفت جوراب سه ربع هم میپوشم که کف پاهام یخ نزنه و یه استرچ هم روش . لباسم هم حتمن یه زیر پوش باید بپوشم و یه بلوز نازک آستین بلند و روش هم یه پلیور پشمی و بعد پالتو و دستکش و شال گردن تا بتونم برم بیرون و قندیل نزنم ! با این همه لباس هم آدم مثل آدم آهنی میشه و راه رفتن خیلی سخت ... خلاصه این سرماش بیداد میکنه تازه خودشون میگن این هنوز پاییزه و هنوز زمستون شروع نشده ! نمیدونم زمستون بیاد دیگه من باید چی بپوشم تازه من از سرما خوشم می اومد ولی اینجا کم آوردم !!!!! آدم های اینجا رو هم که میبینی مثلن پیرزنه 90 سالشه چقدر سرحال و سر زنده ست . فکر میکنم بخاطر سردی هوا باشه . خب طبیعیه وقتی گوشت رو میذاری فریزر خوب و تازه میمونه , آدمیزاد هم همینه دیگه بیخود نیست اینقدر دیر چیر و شکسته میشن !! والا در مورد زبون سوئدی هم یه کم بگم البته ببخشید یه کم بی ادبیه ! من نمیدونم این زبون سوئدی چیه که 80% این زبون با کُ .. (!) شروع میشه و اگه یه ایرانی اینجا باشه شرشر عرق میریزه از شرم از بس از آلت زنها تو زبون اینها مایه میذارن !!!! سلام و خداحافظی و گپ زدنشون هم اصطلاحات اجق وجقی داره . هی هی و تک تک و کوفت و ... من نمیدونم این دیگه چه زبونیه ! خسیسی سوئدی ها به نظرم شاهکاره در نوع خودش در دنیا ! یه زمان بود همه , انگلیسی ها رو گدا و خسیس میدونستن ولی باور کنین اگه سوئدی ها رو ببینین به انگلیسی ها امیدوار میشین ! باز تو انگلیس توالت مجانی هست ولی اینجا حتا یه جیش هم میخوای بکنی باید 5 کرون بدی بری توالت . دم در توالت هاشون یه نره غول ایستاده و 5 کرون ازت میگیره بعد میری تو !!!! نمیدونم کجای دنیا آدم برای شاش کردن باید 5 کرون ضرب در 130 تومن بده .... تو روحشون .............. از اون بدتر اینه که این دولت مثلن دموکراتیک که به نظر من یه دولت حروم زاده برده دار هست که به آدم ها به چشم برده نگاه میکنه و باهاشون مثل سگ رفتار , کارهایی میکنه مخصوصن با خارجی ها که آه از نهاد آدم بلند میشه . مثلن شاید خیلی ها نمیدونن که توی سوئد دمای شوفاژ و گرمی آب گرم رو دولت سوئد برای مردم تعیین میکنه . یعنی شوفاژها همیشه خدا ولرم هستن و خونه ها سرد . کسی که سردشه باید لباس بپوشه و یا خودش بخاری برقی ای چیزی بخره و خب وقتی میبینی کشوری که نصف بیشتر مردمش پول آنچنانی ندارن و واقعن کم درآمد هستن , نمیتونن هر طور مایلن زندگی کنن . تقریبن خیلی از مواردش همینطوره و اونوقت برای من خیلی جالبه که چطور ایرانی ها اینجا میان و اینجا رو بهشت دموکراسی میدونن ؟ اگه قرار باشه به آدم به چشم انسان نگاه بشه , والا تمام کشورهای دیگه اروپایی هم همین دید رو به انسان دارن .. دیروز تو شهر میگشتیم و شنیدیم از یه قسمت شهر صدای سرود ایرانی میاد . نزدیک تر که شدیم دیدم 20 نفر از طرفدارهای این زنیکه روان پریش دیوانه , مریم رجوی , جمع شدن و سرود ای ایران میذارن و پرچم رنگ شاش و خودشون و پرچم ایران دست گرفتن و هی تکون میدن . سرود که تموم میشه یه مرده از پشت میکروفن یه شعارهایی به زبون سوئدی و فارسی میگه و این احمق ها هم تکرار میکنن . خلاصه یه کم نگاهشون کردیم و بعد هم رفتیم . خاک تو سرشون ... ایرانی ها باید چقدر بدبخت باشن که امثال رجوی ها بخوان اینا رو از دست ملاها نجات بدن ... تف ! یه سری هم به فروشگاههای فروش مواد غذاییشون زدم . تقریبن هر جانداری که فکرش رو بکنی اینا میخورن . از هشت پا گرفته تا کوسه و انواع خرچنگ و صدف و ایییییییییییی حالم داشت بهم میخورد . سوشی هم چقدر اینا دوست دارن . کم مونده بود بالا بیارم . ماهی فروشی های خیابون استانبول این بوی گند رو نمیداد که اینا این بو رو میدادن ! تصور اینکه این خرچنگ های بدترکیب با اون دست و پاهای نفرت انگیز رو قراره بخوری , حال آدمو خراب میکرد ! اوق .. دیشب یه آقایی که نخواست اسمشو بیارم باهامون قرار گذاشت از خواننده های وبلاگ بود و خلاصه کلی بقول معروف مرام گذاشت برامون و بردمون چند جا گردوند و آخر هم شام مهمونمون کرد و خیلی خوش گذشت جاتون حسابی خالی .. اول رفتیم رستوران اسرائیلی ها توی گملستون که منطقه قدیمی استکهلم هست و خیلی قشنگه و شراب و کباب خوردیم و بعد هم رفتیم کمی گشتیم و یه کمی خرید کردیم و رفتیم کازینو و خیلی شیک 1500 کرون هم باختیم و بعد هم رفتیم رستوران چینی و خلاصه جاتون خالی اینقدر خورده بودیم که دیگه نمیتونستم راه برم . اولین اتفاق جالبمون همین بود و خوش گذشت . دعا میکنم دستش برسه به زری خانم کربلا ! اینترنت های اینجا هم خیلی جالبه . پریشب یه فیلم داشت تلویزیون نشون میداد و خیلی ازش خوشم اومد و رفتم توی تورنت و میخواستم بگیرمش . سرعت هم اینقدر بالاست که سر 10 دقیقه یه فیلم اچ دی رو میتونی دانلود کنی . خلاصه منم زدم دانلود بشه و یهو دیدم تلفن زن زد و سرویس هتل بود و گفتن لطفن دانلود رو قطع کنین وگرنه اینترنت شما رو قطع میکنیم ! آخرش معلوم شد که مدتیه دانلود فیلم تو سوئد ممنون شده و اگه این کارو بکنی اینترنت رو قطع میکنن و جریمه و ... اینم از شانس ما ! نوشته شده در ساعت 2:39 PM توسط shiva
........................................................................................
● و اما سوئد ... راستش این خراب شده رو تا نبینین فکر میکنین خیلی جای خفن و باحالیه ! مخصوصن که خیلی از ایرانی ها میگن سوئد کشوری پیشرفته هست و خیلی هم مردم با فرهنگی داره و تقریبن بهش میگن مهد حقوق بشر و فرهنگ اروپا ! در صورتیکه به نظر من سوئد رو میشه به یه ده کوره توی اروپا تشبیه کرد که به درد جرز لای در مستراح میخوره و بس . این کشور منجمد فسقلی که نه ترافیک داره نه آدمیزاد و نه هیچی , واقعن نمیدونم و نمیتونم درک کنم مردمش به چیش مینازن و ایرانی های اینجا هم از چی اینجا خوششون اومده که اومدن اینجا ! مخصوصن با اون دولت دست راستی نفهم گدا گشنه چس خورش که فقط دنبال کون بی مو میگرده !
من چند تا کشور اروپایی رو دیدم و همینطور چند تا کشور عربی ولی هیچ جا به اندازه سوئد تو ذوقم نخورده یعنی من انتظار خیلی بیشتری داشتم از اینجا با توجه به تعریف هایی که شنیده بودم ولی واقعن ناامید شدم . شهر کلن خیلی خلوت و سوت و کوره . نه آدم میبینی نه ماشین . برای منی که توی تهران هستم خیلی این چیزا اعصاب خرد کنه ! کلن از یه جای شلوغ و پر جمعیت یهو میری تو یه دهات , خیلی افسرده میشی . ترافیک کلن دیده نمیشه . آدم هم نیست و خیلی کمه تازه مثلن ما توی استکهلم و پایتختش هستیم . مرکز شهر هم که رفتم همینه و کلن فرقی نداره . در قسمت T-Central که مثلن باید قلب پایتخت سوئد باشه هم انگار از همه جا خلوت تره ! اینقدر هم از زیبایی اینجا میگن به نظرم هیچ چیز خاصی نداره بجز چند تا ساختمون های تک و توک قشنگ مثل کلیسا و مجسمه هاشون و ... و اونهایی که چنین تعریف هایی میکنن لابد خیلی جاهای دیگه رو ندیدن و اولین بار بوده از ایران خارج شدن و اومدن سوئد که چشمشون اینجا رو گرفته ! اتوبوس هاشون قراضه ست و کلی صدا میده . دود هم داره و وقتی رد میشه بوی دودش تو دماغت میره ! بی آر تی های ایران رو به اینا من ترجیح میدم ! بیشتر وقت ها هم که سرپا باید بایستی و جای نشستن نیست انگار جمعیتشون توی اتوبوس ها جمع شده ! تاخیر دارن اتوبوس ها و همیشه با 5 تا 8 دقیقه تاخیر میان ! تعداد اتوبوس ها به نظرم خیلی کم هست . به سمت منطقه سفارت ها میرفتیم با یه اتوبوس رفتیم و نیم ساعت اونجا بودیم . موقع برگشتن با همون اتوبوسی که رفته بودیم برگشتیم اونم شلوغ یعنی توی این نیم ساعت هیچ اتوبوسی نرفته بود . بعضی جاها اصلن آدم نیست ازش آدرس بپرسی . آدم های سرد و خشکی هستن و مثل یخ میمونن . نه نگاهت میکنن نه بهت لبخند میزنن نه حرفی .. تو آمریکا یا کشورهای دیگه باز آدمو که میبینن یا الکی سلام میکنن یا بهت یه لبخندی میزنن ! طرز لباس پوشیدنشون هم خیلی مسخره هست . واقعن به معنای واقعی کلمه جواد هستن . مخصوصن مردهاشون ! خیلی بد لباسن و اصلن شیک پوش نیستن ! خارجی خیلی زیاد میبینی . قد سوئدی ها هم از دم متوسط هست و هم اندازه ایرانی ها تازه ما قدمون به نظرم بلندتر از اینهاست . قد بلند خیلی کم میبینی . قد کوتاه هم زیاد دیده میشه ولی بیشتری ها متوسط هستن . بچه هاشون خیلی بی ادب و نفهم هستن . توی اتوبوس یا مترو عربده میکشن یا میگوزن یا آروغ میزنن و میخندن و بلند بلند حرف میزنن کسی هم کاریشون نداره اصلن . سگ هم که انگار براشون عروسکه . تو مترو نشستی یهو میبینی در باز شد یه مرده با یه سگ اومد تو باور کنین سگه اندازه گاو و یک متر قدشه , یکی دو بار من که خودم سگ دارم و نمیترسم از ترسم بلند شدم رفتم یه طرف دیگه ! قیمت ها اینجا بیداد میکنه و خیلی گرون هست مخصوصن پوشاک . مواد غذایی هم دست کمی از ایران نداره . مرغ مثلن 4 تیکه رون میشه حدود 65 کرون . همون قیمت ایران تازه ایران ارزون تره که 3 تا مرغ درسته میخری 14 تومن . میوه هاش هم چیز خاصی نداره و قیمتش همون مثل ایران هست . همون چیزای وارداتی که به لطف محموت وارد ایران میشه , همون ها رو هم اینجا میبینی گاهی کمی گرون تر .. هر چی می گردم لباس ارزون قیمت پیدا کنم نمیشه که نمیشه . یه بسته شورت 3 تایی برای آرتین دیده بودم میخواستم بخرم زده بود 250 کرون . ای تو روحتون ! یه پالتو براش دیده بودم سایز مدیوم چیزی هم نداشت زده بود 1800 کرون ! نصف اینو میدادی تو ایران بهترینش رو بهت میدادن ! کفش هم که فقط به نظر من اکو حرفی برای گفتن داره که اونم نصفشون بدترکیب هستن و قشنگ هاش هم که قیمت خون بابای پادشاه سوئده ! یه کفش دیدم برای خودم خیلی ساده بود و 2800 کرون !!!!!! طبیعتش هم مثل همه جای اروپاست و قشنگه و چیز خاصی نداره به نظرم . دوبی رو که ما اینقدر مسخره میکنیم شاپینگ سنترهاش خیلی عظیم و پر زرق و برق هست و آدم ساعتها میگرده و لذت میبره ولی اینجا گوزم نداره . یکی از فامیل ها ما رو برده بود شاپینگ سنتر مرکزی استکهلم و اینقدر تعریف میکرد که نگو بعد که رفتیم تو و قیافه های وا رفته ما رو دید گفت : خوشتون نیومد ؟ دیگه نمیدونستم بهش چی بگم ! میلاد نور تهران به نظرم از اون مجلل تر بود ... یادمه انگلیس که بودم یکی از دوستام اومده بود پیشم و وقتی برده بودمش لندن , وحشت کرده بود از متروهاش و میگفت چقدر بزرگه اینجا . من هی تو دلم میگفتم اینو باش ! انگار تو شهر خودشون مترو نیست . حالا که خودم اومدم سوئد تازه میفهمم این بیچاره از چی وحشت کرده بود . شهری که 3 تا خط متروی فسقلی داره با لندن که 15 تا خط مترو داره و قدم به قدمت ایستگاه و ورودی مترو هست رو مقایسه کنی میفهمی یعنی چی ! اینجا یه بدی هم داره اینه که هر جا میخوای بری نمیتونی با مترو بری و باید یه قسمت رو با مترو بری یه قسمت رو با اتوبوس ! بدیش هم همینه . در صورتیکه انگلیس هر جایی که اراده میکردی مترو داشت و ایستگاه بود . کلن نظر منو در مورد سوئد بخواهین چه تابستون باشه چه زمستون به لعنت خدا هم نمی ارزه و از من به شما نصیحت برین دوبی والا سنگین ترین ! یه مشروب فروشی هم ما ندیدیم تو این خراب شده . انگلیس باز قدم به قدم یه پاب بود میرفتی یه چیزی میخوردی اینجا هیچی نداره ! مزه غذاهاش هم اصلن جالب نیست . یه روز گفتیم بریم بیرون غذا بخوریم و رفتیم برگر کینگ خوردیم مزه گوشت سگ میداد ! یه طعم بدی داشت . من راستش همبرگرهای گوشت قاطر ایران رو به اون ترجیح دادم !!! یا مثلن ایکآ رفته بودیم و اون هات داگ معروفش . 2 روز توی توالت اطراق کرده بودم ... نمیدونم چه کوفتی داشت تر افتاده بودم .. هواش هم بدتر از انگلیسه زرت و زرت نشتی داره و هی بارون میاد ! یه روز آفتابه یه هفته ابری . بارونم میاد بیخیال نمیشه ! من نمیدونم این چه مدلشه دیگه . خلاصه که پشیمونم ! یعنی اگه دفعه دیگه بهم مجانی هم بگن بیا برو سوئد , احمدی نژآد یخورم این طرف ها پیدام بشه ... قربون ایران خودم برم که با همه کثافت و نکبتش و حکومت جلادش شرف داره به این کشور دره پیت .. حالا هر چی میخوایین بگین بگین ولی من واقعن بدم اومد از اینجا و امیدوارم این یکماه زود تموم بشه برگردم خونه خودم . نوشته شده در ساعت 12:19 PM توسط shiva
........................................................................................
|
سایت ها My Community سايت هاي خبري
دوستان Design By Shiva © 2001 |