فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Saturday, January 31, 2004
سکسولوژی جوادی :
" بحث شدیدا بی ناموسی ورود افراد زیر 30 سال ممنوع "
قبل از هر چیز , از این به بعد برنامه هفتگی آقای حسن رجب نژاد یا همون گیله مرد عزیز خودمون رو می تونید به وقت اینجا پنج شنبه ها ساعت 9 تا 10 شب و در ایران روزهای جمعه به ساعت 8:30 تا 9:30 صبح در برنامه نیم نگاه از شبکهTV. APADANA INTERNATIONAL ببینید .

آغایون لاتها عرض شود که : این مساله سکس خیلی بغرنجه ! الان میدونم فریاد همه میره آسمون که : آی خدا ننه بابات رو بیامرزه گل گفتی . خودم میدونم , خجالتم ندین . آقا ما میخواهیم امروز بزنیم به تیریپ این سکس و یک سری مسائلی رو عیان کنیم تا شما جماعت مجهول الهویه ندید بدید غیاث آباد وبلاگستان کمی منور بشین و بقول برادران و خواهران ج .ا.ا ارشاد بشید . از این رو تصمیم گرفتیم سلسله دروسی از کتاب نهج الملاقه تالیف سیده سادات ملا شیوا کالیفرنیایی رو برای شما گزینش کنیم و به سمع و نظرتون برسونیم , باشد که رستگار شوید ....

- چرا در ایران همه ارواح عمه جونشون فکر میکنن که بدون سکس میشه زندگی کرد ؟
- چرا در ایران همه حق میدن که از گرسنگی و بی پولی هوار بزنی و بنالی اما وقتی از نیاز جنسیت حرف میزنی همه میزنن تو دهنت و یا طوری باهات رفتار می کنن که شرمنده عالم و آدم میشی انگار که قتل نفس انجام دادی ؟
- چرا در ایران وقتی نیاز معنوی یعنی نماز و روزه و خوندن قرآن رو بیان میکنی همه تاییدت میکنن اما وقتی میگی من میخوام سکس داشته باشم همه تکفیرت میکنن ؟
- چرا در ایران مردم ما بهت حق میدن که بگی من دارم از بدبختی میمیرم , اما وقتی میگی من از بی سکسی دارم میمیرم با آجر می کوبن تو ملاجت " سنگسار " مجازات الهی ؟

قتامه (ع) :
دلیلش بسیار پر واضحه ! چون مردم ایران جزو حشری ترین مردم روی کره زمین هستن مخصوصا که بدونید تمام ایرانیان دارای ژن ترکی – عربی هستن و همین دو ژن باعث این مصیبت عظما شده و مردم ایران یک روز هم نمیتونن از زیر شکمشون غافل بمونن اما وانمود میکنن که : ما و این حرفها ؟ استغفرالله .... اگه باورتون نمیشه من یک دلیل زنده میارم براتون . نگاه کنید به این گره گوری ها و گدا گشنه ها ! دیدین که با اینکه نون ندارن بخورن اما یک لشکر سلم و تور از کور و کچل دنبالشون راه انداختن ؟ طرف نون شب نداره بخوره اما راه به راه بچه پس میاندازه ! آخه بگو پدر سگ تو که نمیتونی شکم خودتو سیر کنی برای چی نون خور اضافه میکنی و همین ماجرا نشون از عمق فاجعه غلیان سکس در مملکت گل و بلبل ایران داره .
آقا ما طبق تحقیقات وسیع و روابط گسترده ای که با رجال ایران زمین داشتیم مخصوصا در رابطه با سکسمان فرهنگی " گفتمان فرهنگی " به نتایج گه هر باری رسیدیم که خالی از لطف نیست به عرض شما برسونیم . اونم اینه که طبق برآورد ما و تجربیات زیر شکمی ما این نتیجه حادث شده که مردان ایرانی همه از دم بوق و ببو و پپه تشریف دارن و کوچکترین اطلاعی از علم سکسولوژی ندارن . خیلی بیشتر جالبه بدونید که مردان ایرانی اکثرا تجربیاتشون بر مینای گفتگوهای خاله زنکی و مشتی چرندیات و مزخرفات غیر واقعی و خیالی شکل گرفته .
- دوست پسری داشتم و بعد از مدتها کار کردن رو مخم به این نتیجه رسیدم دستشو بگیرم و ببرمش سان فرانسیکو و سیاحتی انجام بدیم . اما همون اول سفرمون با تی پا انداختمش بیرون مرتیکه مشنگ رو !
علت :
آقا این مرتیکه یه کارایی میخواست با ما بمکنه که بی شباهت به عملیات آکروباتیک نبود هیچی , من فکر کردن بودم که رفتم مرکز هوا فضای آمریکا " ناسا و دارم برای سفر به مریخ دوره فشرده فضانوردی و غوطه ور شدن در خلا رو می گذرونم ! بعدا که کاشف به عمل اومد فهمیدیم که این مردک خنگ از دوستانش شنیده بود که انجام این روشها خیلی موثره و زن رو به عرش میرسونه ! پناه برخدا !
آغایون ایرانی به علت وجود فرهنک شدیدا غنی اسلامی که در اون روابط زن و مرد شدیدا ممنوع هست ولی ارتباط با فواحش بسیار علنی و آشکار و مباه , یکسری تجربیاتی رو یاد گرفتن که به خیال خودشون برای تمام زنها عمومیت داره . دیگه نمیدونن که اون زنیکه فلان شده چند ساله کارش اینه و براش آلت مرد با چماق یا گرز رستم یا دسته بیل و کلنگ فرقی نداره ! در صورتیکه همین موضوع برای زنان عادی تومنی یک میلیارد فرق داره !! لااله الا الله !!! من هی میخوام چیزی نگم نمیذارین که :
آقا این مردها چه خود ارضایی کنن چه در و دیوار رو سوراخ کنن , احساسی که بهشون دست میده یکیه و هیچ فرقی نمیکنه اما امان از ما ! این آغایون ندید بدید چون طبق اصول اسلامی نمیتونن با دختران و زنان عادی معاشرت داشته باشند و آمیزش مرحله ای رو تجربه نکرد و فقط یاد گرفت یاعلی بگن و طرف رو بکوبن زمین , نمیدونن که زنها گناهی نکردن که نقاط خاصی از بدنشون باعث ارگاسمشون میشه و برای رسیدن به ارگاسم کامل و ارضا شدن بطور کامل باید مراحل فنی خاصی طی بشه وگرنه خانم دیپرس میشه و اخلاقش مگسی و کمی تا قسمتی سگی و مثل ببر تیر خورده میمونه و از مرد زده میشه و باباش رو جلوی چشمش می سوزونه !
این رویه که بین پزشکان و روانشناسان به شوخی بهش میگن سکسولوژی جوادی و چند وقتیه باب شده همینه که طرف بدون عشق بازی و تحریک همسرش فقط به ارضای خودش فکر میکنه و در واقع مثل این میمونه که جواد آغا میرن منزل اقدس خانم و هوار میزنن و ضعیفه رو به محراب (!) دعوت میکنن .
سر کار که بودم گاهی اوقات صبح ها میدیم مردهایی که تازه ازدواج کرده بودن دورشون شلوغ میشد و پسرها اطرافشون رو میگرفتن و هی پچ پچ می کردن و بعد یهو میزدن زیر خنده ! برام جالب و عجیب بود ! یکبار وقتی از همین جلسات گرفته بودن تصمیم گرفتم گوشهام رو خوب تیز کنم تا ببینم چی میگن به هم ؟ نتیجه فاجعه بود !!!!!!!!! آغا پسرهای گل میرفتن و از آغایون تازه داماد در مورد سکسشون سوالات مثلا تخصصی میپرسیدن و اون آغا هم یک چیزهایی میگفت بهشون که من فکر میکردم آغا رفته با یه فاحشه حرفه ای تمام عیار ازدواج کرده بجای یک دختر ! در واقع این آغایون فقط بلدن یک کلاغ و چهل کلاغ کنن و خالی بندیشون کون آسمون رو جر میده و بعد اسم زنها بد در رفته ! فقط اهل فن (!) هستن که میتونن تشخیص بدن که چقدر خالی بند هستن .

نتیجه گیری غیر اخلاقی :
مردهای ایرانی به دلیل محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی و دینی و ناشیگری های دروغین و خیال پردازی دوستانشون بلد نیستن یک زن رو چطور ارضا کنن و فکر میکنن همون که خودشون ارضا شدن تمومه در صورتیکه لذت زن با مرد زمین تا آسمون فرق داره . مرد چه با زنی همخوابه بشه چه خود ارضایی کنه یک نوع لذت رو حس میکنه چون زمانیکه به ارگاسم میره حسش یک نوعه و در یک نقطه بدنش صورت میگیره در صورتیکه زن نقاط ارگاسم پذیرش زیاده و هر نقطه حساسی از بدنش یک لذت خاصی رو بهش میده حالا شما تصور کنین که آغا فقط دخول رو یاد گرفته باشه و خودکشی هم بخواد بکنه , دو تا ماچ و بوسه هم حروم خانم بکنه ! خوب بدبخت زن چه گناهی کرده ؟ یکی از علتهای خیانت زن به مرد و یا بدرفتاری زن و مگسی بودن و بد خلقی زن و یا بهانه گیری بی دلیل زن نسبت به شوهرش همینه ! یک شیر پاک خورده ای هم در این رابطه فتوا دادن : نیمی از مشلات زناشویی توی رختخواب حل میشه .
خود شما حتما تجربه کردین زمانیکه کاملا ارضا میشید چه حس خوبی دارید ؟ اما درست زمانیکه با کسی همخوابه شدید و همون چند دقیقه اول طرف مونگول بازی در میاره چه اعصابی ازتون خرد میشه ؟ میخواهی خفش کنی و سرشو بکوبی به طاق . این نهایت خودخواهی مرد رو میرسونه که بخواد فقط خودش رو ارضاء کنه . علت این امر به دلیل آشنا نبودن مردان با روحیات و نیازهای زنان هست . فکر کنید زنی , شوهرش فقط دخول بلده و از روز اول زن که دختری آفتاب مهتاب ندیده بوده فقط همین روش رو حس کرده ! مسلما نمیفهمه که بیشتر از این هم هست . در صورتیکه یک سکس واقعی حتی تا یکساعت بیشتر هم ادامه داره که 3 چهارم از اون مدت فقط از طریق حس لامسه صورت میگیره و باقی فقط از راه عادی و .... در صورتیکه اگه در موقع سکس , همه این اعمال با هم اجرا بشن زن رو بطور کامل ارضا میکنن . حتی نوع ارضا مرد با زن متفاوته . یک زن میتونه در عین حال همزمان چندیدن و چند بار سکس داشته باشه اما مردان عادی نهایت 4 بار بیشتر نمیتونن . اون هم هر بار به فاصله .
یکی از علل فقر فرهنگ سکس در ایران اینه که زن و شوهرها حتی با اکراه کتابهای آموزش زناشویی رو میخرن در صورتیکه در غرب کلاسهایی هست برای زن و مردها که بهشون بصورت عملی آموزش میدن ! خوبه کمی هم همجنس هام رو بکوبم :
بدبختی زنهای ایرانی اینه که کم رو هستن و اکثرا هیچ وقت به مرد نمیگن که ما از چه نو ع ارتباطی لذت میبریم و کجای بدنمون بیشتر تحریک پذیره مردها هم نمیدونن و میشه قوز بالا قوز ! چون اکثرا دوست دختر نداشتن و اکثرا هم سکس رو قبل از ازدواج تجربه نمیکنن و اگر هم بکنن با زنان فاحشه تجربه میکنن که سکس رو بصورت بی محتوا انجام میدن نه با یک دختر که بفهمن اون دختر از چه نوع رابطه ای لذت میبره . به شخصه شدیدا اعتقاد دارم مردی که فقط به نیت ارضای خودش با زنی همخوابه میشه بهتره بره یه زن فاحشه بگیره . چون این زنها اهل عشق بازی نیستن و فقط آغا کارشو بکنه و پولشو بگیره و تمام . خوب بگو پدر سگ تو هم که داری با زنت همین کارو میکنی مگه رفتی فاحشه گرفتی ؟
اما موضوع تاسف آورتر از همه اینها اینه که مردها اصلا نسبت به احساس زنان آگاهی ندارن و به جرات میتونم بگم که 99 درصد مردان حتی از پریود زنها هم آگاهی ندارن و نمیدونن در طول این مدت چه حوادثی رخ میده و زن دچار چه احساسات و عوارضی میشه ! در واقع بهتره بگم که تمام تجربیات مردهای ایرانی کوچه بازاریه و دهن به دهن با اطلاعات ناقص تکمیل شده که 99 درصدشون اصلا حقیقت نداره و برای همینه که مردهای ایرانی در این موارد شدیدا ناشی هستن ! یک سری هم که تجربیاتشون محدود شده به فیلمهای پورنو ! دیگه این فکر رو نمیکنن که بدن اون زن با بدنسازی و هزار نرمش نرم شده و به این شکل در میاد و فکر میکنن زن خودشون هم همه اون کارهایی که اون هنر پیشه بی ناموس انجام میده رو باید بتونه انجام بده !!!!! خلاصه که تو رو خدا یکم فرهنگ سکستون رو بالا ببرید !!!!!!! وگرنه فحش خوار مادر و اینا .......

دعای آخر هفته :
خداوند آخر و عاقبت تمام زنان ایرانی را ختم به خیر کند از دست مردان !



........................................................................................

Friday, January 30, 2004

شوخی مردانه :

قبل از هر چیز , از این به بعد برنامه هفتگی آقای حسن رجب نژاد یا همون گیله مرد خودمون رو می تونید به وقت اینجا پنج شنبه ها ساعت 9 تا 10 شب و در ایران روزهای جمعه به ساعت 8:30 تا 9:30 صبح در برنامه نیم نگاه از شبکه APADANA INTERNATIONAL ببینید .

آقا تا حالا شده وقتی با مردی شوخی میکنین دچار حوادث غیر مترقبه بشین ؟ صد بار ؟ آخ خدا مادرتون رو بیامرزه پس بخونید حدیث مفصل از این مجمل :

زمانیکه ما دختر آفتاب مهتاب ندیده بودیم و مردها برامون موجودات دوست داشتنی بودن که آرزو میکردیم باهاشون شدیدا دوست بشیم و برخورد های روحی و عاطفی و غیر فیزیکی برقرار کنیم , به علت اصل ناشی گیری همیشه شوخی هایی هم با این خلایق ناخلف میکردیم و همین باعث دردسرهای وحشتناکی میشد برای مای پاستوریزه !
اون دوران فکر ما پاک بود و دنبال مسائل زیر شکمی نمی چرخیدیم و فکر میکردیم که همه خلایق هم مثل ما فکر میکنن . زهی خیال باطل که خیال خامی بیش نبود . طبق همین اصل وقتی با کسی آشنا میشدم و رابطه دوستانه و کمی تا قسمتی عاشقانه و رومانتیک میشد سر شوخی کم کم باز میشد و روم زیاد و این وسط آغا هم میدید که بقول معروف طرف داره پا میده و ......کلی خوش به حالش میشد و فکر میکرد گیر یه گل پری افتاده و باید بکوبش زمین و همین خواسته مثلا نامعقول برام گرون تموم میشد و قید عشق و عاشقی و دوستی رو میزدم و با قلبی شکسته .. آه ..... میرفتم چهار زانو روی تختم می شستم و های های مثل ابر بهاری اشک میریختم و به گور بابای هر چی مرده لعنت و نفرین میفرستادم که آی خدا لعنت کنه هر چی مرده ! آی خدا ذلیل کنه هر چی مرده ! آی خدا بسوزونه بابای هر چی مرده و خلاصه اونقدر ناله نفرین میکردم تا خسته میشدم و کم کم هم فراموشی تا پسر بعدی !!!!!!!
گذشت و گذشت و ما , هم آفتاب رو دیدیم و هم مهتاب رو و فهمیدیم که یه 10 سالی در حماقت محض زندگی کردیم و ای کاش وقتی احساسات داغ بلوغ در ما جوانه میزد عقل حالا رو هم داشتیم . اما باز هم این جماعت نرینه ها دست از حماقت بر نمیداشتن . خوب سن بالا رفته بود و طبیعتا خواسته ها متفاوت . وقتی از نظر زیر شکمی تامین باشی مسلما مغز و روح و فکرت سالم میشه و تازه تفکر بر آدم چیره میشه و فکذ پر میکشه به قسمتی دیگه بنام احساسات و زندگی و .... ولی باز هم وقتی با این موجودات پشمالو گرم میگرفتم و خودمونی میشدم , باز هم تنها خواسته اونها طبق معمول همیشه یک چیز بود !!!! سکس !
ای بر پدرتون لعنت ! مگه مغز شما رو با سکس پر کردن ؟ خلاصه باز هم یک چند سالی سپری شد تا ما دریافتیم که :

شوخی با مرد راه داره ! وقتی یک مرد رو وشگون که بگیری , تا شورتتو از پات در نیاره و لنگهاتو هوا نکنه آروم و قرار نمیگیره ! اما وقتی بهش تیکه های ظریف و بی منظور بار میکنی اینکارو نمیکنه ! پس باید یاد گرفت اول از همه اینکه آدم ها ظرفیت و جنبه متفاوتی دارن و طبق یک اصل کلی مردها جدا موجودات بی جنبه و کم ظرفیتی هستن ! با همه اینها ما چندین نوع مرد داریم :
- یک مردی هست که وقتی بهش میخندی باهات فوری پسر خاله میشه
- یک مردی هست که نه ! طول میکشه تا یخش آب بشه
- یک مردی هست که کلا تحویلت نمی گیره
- یک مردی هست که دوست نشده تحویلت می گیره
باید اول آدم ها رو شناخت و بعد باهاشون صمیمی شد . شوخی کردن مال زمانی که دو نفر آدم خوب هم رو شناختن و سنگهاشون رو وا کردن و صمیمی شدن مثل زن و شوهر و یا دو رفیقه و یا دو عاشق . هیچ وقت تو نمیتونی با اولین کسی که دوست میشی بگی سلام چطوری خره ! یا بگی کدوم گوری بودی پدر سگ ؟ یا سر فحش خوار مادر رو بهش بکشی ! اونم بر میگرده شصت تا روش میذاره و جوابتو میده ! اما وقتی به دوست صمیمی خودت فحش میدی موردی پیش نمیاد چون اونم میدونه تو چه آدمی هستی و منظور سویی نداری و ناراحت نمیشه یا سو استفاده نمیکنه ! یکی جنبه داره یکی نداره !
اکثرا مردهای ایرانی بی جنبه هستن و مقصر هم نیستن چون ندید بدیدن و با زنها و خصوصیات اخلاقیشون آشنایی ندارن به لطف فرهنگ اسلامی و فکر میکنن تا زنی باهاشون گرم میگیره به این معنیه که میخواد باهاشو همخوابه بشه ! پس هیچ وقت نباید در رابطه با یک مرد غریبه و یا یک مرد بعنوان فقط دوست پا رو از گلیم خودمون بیشتر دراز کنیم . همیشه با هر مردی باید متانت رو رعایت کرد و زیادی گرم نگرفت . شوخی خوبه اما شوخی تحریک کننده نباشه , با چشم و ابرو و تماس دست و پا نباشه ! مردهای ایرانی هم قربونشون برم همه از دم ویاگرا سر خود هستن و روی حرکات و تماس بدنی خیلی حساس ! مردها از لوند بودن زن لذت میبرن ولی از اینکه زنی انگولکشون کنه دیوانه میشن و روشون باز میشه فوری و نمیشه جمعشون کرد و کار به زیر یه خم و دو خم میکشه !!!!!
در ارتباطات مردانه باید سنگین بود و سنگینی یک زن به این معنا نیست که خودشو بگیره و چس دماغ بشه و بهش بگن طرف از کون فیل افتاده ! میتونه بگه بخنده و رفتار دوستانه داشته باشه اما با ظرافت ! وقتی مردی داره کمی بیشتر از حریم ما وارد میشه کمی اخم و کمی دلخوری کودکانه میشه بهش نشون داد که بیشتر از این , ورود ممنوعه و باعث میشه که بلایی سرش بیاد !
متاسفانه مردهای ایرانی فکر میکنن زن با شوخی کردنش داره راه میده . نمیدونن که تو دلت چی میگذره و تقصیر هم ندارن چون تربیت اجتماع ما اینو برای مردها جا انداخته که زن سالم زنیه که توی حصار چادره و اصلا با هیچ مردی نمیره و بیاد و زن خراب با مردهای رنگ و وارنگ رابطه داره و باهاشون اخته و حرف میزنه و شوخی میکنه ! این متاسفانه جنبه کثیف جامعه امروز ایرانه و بنا به این اصل باید هوشیار بود و بیش از حد لی لی به لا لای مردها نذاشت مگر اینکه برای آدم مسایل و اتفاقات بعدیش حل شده باشه مثل سکس و دستمالی شدن و مشتی فحش خوار مادر که نقل و نبات و ورد کلام مردهاست ..... !

نتیجه گیری اخلاقی :
شوخی بکنید اما طرفتون رو هم بشناسید و بدونید با دم شیر بازی می کنید یا با دم موش ؟!؟



........................................................................................

Thursday, January 29, 2004

امروز یه نابغه ای یه پیغام گذاشته بود که خیلی جالب بود و منو یاد دوران خوش دانشجویی انداخت ! متاسفانه یا خوشبختانه اوسا کریم نخواست ما جامه پزشکان رو به تن کنیم و قبل از گرفتن عمومی , پزشکی رو بوسیدیم و گذاشتیم در کوزه و آبش رو نوشیدیم ! متن پیغامی که برام نوشته بود رو براتون می ذارم طبق قولی که داده بودم که ما اینجا مساله پنهانی نداریم :

" آدم وارد این سایت که میشه مثل اینه که بیزاکودیل خورده باشه " هاها :)
- برای اطلاع عموم داروی بیزاکودیل رو تشریح کنیم ببینیم این آغا چرا این احساس بهش دست میده و بعد هم یک نسخه براش می پیچیم که سردیش نکنه یه وقت :
- گروه دارویی مشتق دیفنیل متان با نام علمی بیسکو لکس ! آمریکایی ها بهش میگن بیساک اِی وک ! چه اسمی !!!!!!!
- گروه درمانی : ملین - محرک
- دوز : 5 میلی سوسپانسیون 10 S یا بصورت شیاف
- موارد : یبوست دوران زایمان - آمادگی پیش از زایمان - جراحی یا معاینه رکتوم - بواسیر
- عوارض مصرف بیش از اندازه : تهوع - استفراغ - احساس سوزش در مقعد و ناحیه رکتوم و دیافراگم !

- حالا این بیچاره نمیدونم چرا وقتی تو سایت من میاد درد زایمانش میگیره یا بواسیرش عود میکنه ؟ من 3 تا دارو براش تجویز می کنم .
1- فرص دیفنوکسیلات . روزی 3 عدد بعد از غذا ! ضد اسهال !
2- شیاف آنتی هموروهید برای درمان بواسیر داخلی . قبل از خواب یک عدد !
3- کرم xyloproct برای درمان بواسیر خارجی ! قبل از خواب و بعد از اجابت مزاج مالیده شود !
عزیزم بعد از یک هفته خوب خوب میشی و دیگه خارشکت خوب میشه و وقتی میایی تو وبلاگم چیزی آزارت نمیده اگه بهتر نشدی برات یه عکس رکتوسکپی و استول هم مینویسم که ببینم مشکلت واقعا چیه ؟!

- آخی !!!!! یه چند سالی میشد کسی رو درمان نکرده بودیم . آقا یاد یه خاطره افتادم که خیلی جالبه ! زمانی که دوره تئوری دانشگاه تموم میشه مدت 15 ماه دوره تخصص رو دانشجوها باید بگذرونن تا بتونن عمومی رو بگیرن و بعد از اون هم یک امتحان باید داد و که شانس قبولی در اون زیر صفره و 3 نفر بیشتر قبولی نداره و بعد باید بری طرح یا بورس خارجه و ... ! 5 سال هم باید بخونی تا تخصص مربوطه رو بگیری و 3 سال هم فوق تخصص داری و خلاصه تا وقتی که بهت بگن خانم دکتر متخصص احتمالا نوه نتیجه هات رو هم دیدی ! از این دوران خاطرات خوبی برام مونده و یکی از اونها هم این بود که وقتی می خواستی مردی رو معاینه کنی گاه پیش می اومد که دردسرهای جدی و دلخوری و یا موارد بی ناموسی هم پیش می اومد . منم چون عاشق بی ناموسی هاش هستم اونا رو تعریف میکنم تا ذوق مرگ بشین :

برنامه این بود که هر ماه باید توی یک بیمارستان کار میکردیم برای گرفتن تخصص عمومی . مثلا یک ماه بیمارستان اعصاب و روان و چشم و سوانح سوختگی و ... بدترین جایی که بودم بیمارستان فارابی بود که هم صد فرسخ از منزلمون فاصله داشت و هم بیمارانش بخاطر محیط دولتی اون از طبقه پایین و فقیر اجتماع بودن و اکثرا هم بیسواد . ساعت 5:30 باید بیدار میشدم و تا 6 کارهامو میکردم و سریع راه میافتادم ! تقریبا توی اون خلوتی صبح 40 تا 45 دقیقه طول میکشید تا برسم به بیمارستان . وقتی وارد میشدم صف طولانی از مراجعه کننده ها که اکثرا شهرستانی بودن دیده میشد که از ساعت 3 صبح بیرون بیمارستان نشسته بودن تا بتونن شماره بگیرن . اوایل مجبور بودیم از در پذیرش وارد بشیم و همین خیلی دردسر داشت چون مردم فکر میکردن خارج از صف میریم تو و دعوا میشد و نگهبان میاومد و کارتمون رو که میدید مردم رو دور میکرد و راهمون میداد ! در بیمارستان ساعت 7 باز میشد و سیل مردم راه میافتادن به قسمت پذیرش و پول پرداخت می کردن و دوباره میرفتن تو نوبت تا یک معاینه سرپایی بشن و تقسیم بشن به قسمتهای تخصصی .
روال این بود : ساعت 8 صبح مورنینگ ما بود و باید میرفتیم کیس پذیرش شب قبل رو تحویل می گرفتیم از انترن ها و رزیدنتهای کشیک شب که به فولوشیپها معرفی بشن ! بعد از اون یه استراحت کوتاه و مرور پرونده ها رو داشتیم و از ساعت 8 تا 11 برای راند میرفتیم . از ساعت 11 تا یک هم کلینیک داشتیم که بدترین قسمت ماجرا همین بود و باید بیمارها رو معاینه میکردیم که اکثرا هم وضعشون اورژانس بود ! برای هر بیماری یه فرم مخصوص رو باید تکمیل میکردیم یا همون مدیکال هیستوری شیت ! درواقع یک چک آپ کامل از وضع بیمار بود و به ترتیب شروع میشد :
1- chief complain : باید شرح حال بیمار رو میپرسیدیم و مثل کوئیز کردن دکترها توی مطب بود که اونم باز دو قسمت داشت یکی sign و یکی هم symptom . یعنی مثلا می پرسیدی کجات درد میکنه ؟ سرت درد داره ؟ شکمت درد داره و .... ! دومی ومواردی بود که خود بیمار میگفت که مثلا فلان مشکل رو دارم و ....
2- سوابق بیمار بود یا HPBS : مثلا یکی رو آورده بودن و بقدری CBC قند خونش بالا بود که چشمش رو داشت کور میکرد و اصلا نمیدونست مریضیش چیه .
3- History of personal illness : باید سوابق بیماری هاش رو می نوشتیم .
4- current drug therapy & other addiction : سوابق اعتیاد و داروهایی که مصرف میکنه و ....
5- Alergy 2 : حساسیتها و آلرژی ها
6- familly history : سوابق بیماری های ارثی !
7- review of system : بدترین قسمت که معینه کلی بود , از نوک انگشت پا تا فرق سر !! شامل :
- پوست - جمجمه - گوش و چشم و بینی و دهان
- گلو و گردن و غدد لنفاوی
- سینه - و قلب و ریه و جهز هاضمه
- اندام تناسلی و مقعد و اعصاب
- اندامهای فوقانی و تهتانی : دست و پا و مفاصل و عضلات
- حالا تصور کنید دارین یه بیماری رو معاینه میکنین که اولا مرده , بعد هم بجز زنش تا حالا هیج نامحرمی لمسش نکرده و بعد هم از ناف کدوم ده اومده که حتی فارسی رو هم نمیدونه و فقط تصور کنین چطوری آدم باید درد اینها رو بپرسه !!!!!! و اما خاطره :

- گاه گاهی که یه مرد زیر دست من میافتاد و مجبور بود معاینه اش کنم بر خلاف میل باطنی (!) اتفاقات عجیب و غریبی رخ میداد ! یکبار رفته بودم بالا سر بیماری که دیابت داشت و پاش هم زخم و سیاه شده بود و قانقاریا گرفته بود ! مشخص بود که باید بهش آنتی بیوتیک داد تا چرک خشک بشه و بعد پا رو برید اما این استاد احمق می گفت باید معاینه کنید بقول معروف سنگ مفت گنجشک هم مفت بود ! خلاصه ما رفتیم بالا سر این آغا و شروع کردیم معاینه ! سرو کله که تموم شد خواستم نبضشو بگیرم دیدم نیشش باز شد ! گفتم دستمو فشار بده " برای تست عروق " گفت چطور فشاری بدم ؟ گفتم فشار فشاره دیگه ؟ اونم نامردی نکرد و چنان دستمو چلوند که اشکم زد بیرون از چشمهام ولی از ترس استادمون نتونستم پروندش رو بگوبم تو سرش ! تو دلم گفتم بلایی سرت میارم که خندیدن فراموشت بشه ! گفتم برگرد و گوشی رو گذاشتم پشتش و سمع ریه رو گرفتم و clear بود ! بعد گفتم برگرد و گوشی رو گذاشتم رو سینش برای شندین صدای s1 و s2 . اونم نرمال بود ! دستکش جراحی دستم کردم و ملافه رو از روش زدم کنار و گفتم شلوارتو در بیار ! نیشش بسته شد ! گفتم چی شد ؟ می خندیدی ! خلاصه کنم بلایی سرش آوردم که دیگه هر وقت منو میدید رنگش میپرید ! مخصوصا اون قسمت معاینه پروستاتش فکر می کنم تا آخر عمرش فراموشش نشه :)
- از من به شما نصیحت هیچ وقت بیمارستان دولتی نرید برای درمان حتی اگه پول هم ندارید چون تبدیل میشید به یک خوکچه هندی و انواع آزمایشات رو روی شما انجام میدن . خود دانید .



........................................................................................

Wednesday, January 28, 2004

فرق فاحشگی و پاکدامنی , مساله این است ( حتما بخونید ) :

دوستان عزیزم . امروز با صحبت کردن با مادر عزیزم به این نتیجه رسیدم که فحش دادن رو باید کلا از ذاتم بیرون کنم چون در شان من نیست , وقتی که میشه با 2 کلمه حرف حساب چنان طرف رو شست و جلوی آفتاب پهن کرد تا چروکهاش باز بشه , چرا زبون خودمو به کثافت آلوده کنم ؟ وقتی این قدرت رو دارم پس مثل آدمهای بی شخصیت فحاشی نمیکنم و در ضمن تصمیم گرفتم دیگه به پیغامهایی که برام میذارن یا می فرستن خصوصی جواب ندم ! به نظرم جالب میشه که عمومی کرد خیلی چیزها رو مخصوصا که وقتی قضیه عمومیت هم داشته باشه آدم میتونه از نظرات دوستان هم مستفیض بشه و کسی که در فشانی کرده هم همینطور :

- نامه وارده :
اسم من محمد نیست , محسنه ! دختر شدیدا ناپاک , از کی تا حالا هرزگی و ج ... باعث افتخارت شده ؟ پس برای پدر و مادرت یه دسته گل بگیر بهشونم بگو چه دختر هرزه ای دارن تا باعث بشه افتخار کنن بهت . جوابای منو پاک میکنی حالا ؟ مطمئن باش پشیمونت می کنم میخواهی بیایی تهران نه ؟ می خواهی نشونیمو بدم بیایی ببینی یه ج ... مثل خودت تو ماشینم نشسته ؟ تا ببینی مثل مشتریات نیستم که له له ج ... ای مثل تو رو بزنم ؟ آخه هرزه ! من اگه تو کف ج .. مثل تو بودم می نوشتم اگه دختر ناپاکی هستی تلفن نزن ؟ مثل باقی مشتریهات الکی قربون صدقه ات میرفتم و مثلا مخ زنی می کردم تا لنگ هاتو هوا کنم , بدبخت هرزه !

جواب شیوا متخلص به قتامه :
- طفل چهارپا .. فاعل و مفعول 2 قطبند مثل هرزگی من و نفس تو ! غالب هرزگان بد هستن اما بدترین نیستن ! تو بدبخت تر از اونی که منتسب به " ترین " بشی حتی هرزه ترین , بی مایه ترین و عقده ای ترین . مثل اینکه در زمان طفولیت , هنگام ختنه کردنت بیش از حد آلتت رو بریدن و دچار عقده کم مایگی و یا به زبان علمی " گنده گوزی " شدی ؟!؟ عزیزم ! من همیشه برای پدر و مادرم دسته گل می گرفتم , رز و مریم و ارکیده , چون هر چی هستم خودمم نه مثل تو آویزون و معلق در ناکجای آسمان . حتی به عصیان هرزه ای مثل من مشتریان فواحش از تو شریفترن ! میان و میرن . حتی قدر اونها هم نیستی . بدترینها اونهایی هستن که هیچی برای ارائه ندارن , حتی ماشین . آهان ... راستی گفتی مادرت در ماشینت نشسته بود ؟؟؟؟؟ ببخشید اشتباه خوندم !!!!!!!! آره یادم هست گفتی که اگر دختر ناپاکی هستی زنگ نزن . من ناپاکم . بقول خودم شدیدا هم ناپاکم . اما توئه پاک (!) چرا ندیده و نشناخته در به درم شدی و نامه پراکنی می کنی؟ به هرحال چون ناپاکم زنگ نمیزنم ولی شماره ات رو یکبار دیگه در وبلاگم میذارم تا اگر دختر پاکی پیدا شد از موهبتی چون تو استفاده کنه : 09121402676 . راستی شغلت چی بود ؟ آها ! بساز بندازی ؟؟؟؟ وای .. ببخشید بازم اشتباه خوندم ... بساز بفروشی ساختمون ... اصلا چه فرقی میکنه ؟!!!!! مهم اینه که شغل شریفیه (!) مخصوصا اون قسمتش که شامل خوردن حق جماعتی عمله - بنا و افغانیه و نشون از مناعت طبعت داره ! مبارکت باشه .
حالا می خوام برات هرزگی و فاحشگی رو معنا کنم ! 3 سال و نیم قبل وقتی زندگی نامه ای نوشتم کل وبلاگستان ریخت به هم ! اما میبینم مثل اینکه باز به دست فراموشی سپرده شده و لازم میبینم تز خودمو دوباره Update کنم :
- آغا ؟ چه زنی رو فاحشه میدونی و چه زنی رو ایده آل ؟
مرد ایرانی : زنی که با هر مردی در ارتباط باشه - زنی که حرف من رو اطاعت نکنه ! زنی که تو روی شوهرش در بیاد - زنی که مرد وقتی میگه ماست سیاهه میگه نه ماست سفیده , زن خرابی هست !
زنی که وقتی شوهرش عشقش میکشه بره زیر لاحاف زنش هم باید بلا نسبت چهارپا ازش تبعیت کنه ! زنی که با اجازه آغاشون فقط میتونه از خونه پاشو بیرون بذاره ! زنی که فقط با اجازه آغاشون میتونه آب بخوره ! زنی که مدل موهاش و آرایش و لباسهاش رو آغاشون تعیین کنه ! زنی که چشمش فقط به جیب مرد باشه که هر ماه مثل خدمتکار دو زار بذاره کف دستش که اونم برای مرد خونه و بعد بچه ها خرج کنه و ته مانده ای بود برای خودش نبود هم سگ خورد , یک زن ایده آله !
زن ایرانی : آغامون بگه بمیر باید بمیریم - آغامون بگه لخت شو بیا باید بشیم - آغامون هستن که باید ما رو ببرن بیرون همونطوری که صاحب سگ سگش رو بیرون میبره - تا آغامون اجازه نده ما نمیتونیم بریم کار کنیم ! تا آغامون امر نکنن ما نمیتونیم اظهار نظر بکنیم - تا آغامون دستور ندن ما نمی تونیم موهامونو رنگ کنیم یا آرایش و تازه رنگش رو آغا باید بپسندن ! آغا باید تعیین کنه چند تا بچه ؟ اسم بچه رو آغا تعیین میکنه !

زنی که اینطور زندگی میکنه از نظر من یک خوکه ! این میتونه مادر همون کسی باشه که برگشته تو ایمیل برای من در فشانی کرده و بیچاره چون مادر خودش رو اینطور دیده فکر کرده همه زنها هم لابد همینطور هستن و بجز این اگه باشه پس خراب هستن و ناپاک (!) آب در کوزه و تشنه لب گرد جهان میگردی ؟ مرد ممکنه زور بازو داشته باشه اما همون زن بقول مردها ضعیفه با گوشه چشمی , تنبون همون مرد رو خیس میکنه و به زانو درش میاره و به له له می اندازش ! مثل همون صاحب اون نامه ! زن مظهر زیبایی در طبیعت و خلقته و تمام هنرمندان و نقاشان و شاعران از زن بعنوان یک الگو برای نشون دادن نیکویی ها و خدا و اسطوره ها و زیباییها بهره بردند . زن دارای نعمتیه که میتونه مادر بشه و مادر شدن لیاقت می خواد ! در طبیعت اگه قوی ترین حیوان روی زمین رو در نظر بگیریم که شیر هست میبینیم همیشه شیر ماده میره براش شکار میکنه و نرینه همیشه مفت خور و ذلیلی بیش نبوده !
حالا میرسیم بحث خودمون ! من بقول اون آغا خرابم ؟ خوب درست میگه چرا که نه ؟ چون من مثل مادرش خودم رو به یک مرد نمی فروشم و کنیزش نمیشم . من هیچ وقت مثل مادرش اونقدر بدبخت و ذلیل نیستم که هر مردی که به من بگه تو باید فلانکار رو بکنی منم بگم چشم تو راست میگی ! بجای اینکه مثل مادر اون آغا زیر دست باشم , خودم چند تا مرد رو تو مشتم نگه میدارم و تشنه تا لب اقیانوس میبرم و بر می گردونم و این قابلیت و توانایی منه ! من با صدها مرد در اجتماع در ارتباطم و این باعث افتخار منه که مردها رو با خودم همسان میبینم و برتر نمیدونم و فقط مثل مادر اون آغا مثل بوفی کور که در تمام عمرش فقط یک مرد رو دیده نیستم و از دنیای باز خودم لذت میبرم . من لذت سکس رو با هر کسی که خودم ازش خوشم بیاد آغاز میکنم نه اینکه دیگران از من خوششون بیاد ! من کار میکنم و از دسترنج خودم زندگیم رو میگذرونم و مثل مادر اون آغا نیستم که چشمم به دست مردی باشه که هر زمان عشقش کشید تکه استخونی هم جلوش بندازه ! من اعتقاد دارم شریک زندگی من باید با من هم ردیف باشه اگر بچه ای در کاره باید اون هم مثل من در تر و خشک کردن بچه سهیم باشه اگر غذایی پخته میشه او هم باید شریک پختش باشه و یا در هر کار و ارکانی از زندگی , چون اون شریک زندگی من شده وگرنه یا اون و یا من می شدیم نوکر و کلفت ! پس میبینی که من زنی آزاد هستم که اعتقاد به برابری زن و مرد دارم و اگر فکر میکنی با این اوصاف من خراب و ناپاک و هرزه هستم , بدون به حرف گربه کوره بارون نمیاد . راستی می دونی تعریفی که از فاحشه میشه چیه ؟" زنی که در مفابل دریافت مبلغی وجه یا مال , نواحی شرمگاهی بدنش رو به مردی واگذار میکنه " من اگر خودم رو به مردی واگذار میکنم :
1- من اون مرد رو به میل خودم می پسندم و من در درجه اول باید ازش خوشم بیاد . نه اینکه صرفا اون منو بپسنده !
2- در مقابل چیزی ازش نمیگیرم و یک میل و رابطه قلبی دو طرفه باعث این رابطه میشه .
اما در عوض مادر این آغا خودش رو در مقابل مبلغی وجه بعنوان مهریه و شیربها و مشتی طلا و جواهر و یا سنتی پوچ بنام یک شاخه نبات و کتابی دروغین و چند سکه طلای بی ارزش به یک مرد میفروشه و میشه کنیر مطبخ اون آغا ! در واقع فاحشه گری در لوای ازدواج , ناپاکی در پوشش زنی عفیف و خانه دار !

با این تفاصیل امیدوارم فرق بین فاحشگی و پاکدامنی رو خوب شرح داده باشم و تا آخر عمرت در مغزت حک شده باشه ! راستی طفل مفلوک , گنده تر از تو رو پوزشونو به سنگ توالت مالوندم , منتظرم ببینم چطور پشیمونم میکنی فقط مواظب باش مغزت رو پریشون نکنم .

پشت سرت بد نمیگم
رو به رقیبم نمیدم
هر چی می خوای سیام بکن
پررو تر از تو ندیدم
آخر کلکلم باشه
تو روی من کم میاره



........................................................................................

Tuesday, January 27, 2004

یک زندگی ایده آل :

اول یه مژده به شما یک خبر بد به خودم ! دارم بر می گردم ولایت !!!!!! همین ! هیچ حرفی دیگه ندارم ! هیچ دلیلی هم ندارم ! هیچ جوابی هم نمیدم ! فقط بر میگردم :( بزودی ....

آقا فکر کردین تا حالا که یک زندگی ایده آل جطور میتونه باشه ؟ لابد الان همه جواب میدن که زندگی ایده آل یعنی اینکه اصلا بدی درش , کدورت و دلخوری نباشه و مدام توش خوب پیش بیاد ! اگه از یک زن و شوهر زندگی ایده آل رو سوال کنن میگن که تفاهم کامل و 100% یعنی یک زندگی ایده آل !!!!!! زهی خیال باطل :

- سناریوی اول دادگاه خانواده :

زن و مردی روی نیمکتهای دادگاه نشستن به انتظار وقتشون تا منشی دادگاه صداشون بزنه و برن برای قاضی دلیل جداییشون رو توضیح بدن و حکم جدایی رو دریافت کنن ! یه آدم فضولی مثل ما پیدا میشه از اینها سوال می کنه : چرا میخواهید جدا بشید ؟

زن : خسته شدم از این زندگی ! از این مرد خسته شدم ! حالم روبه هم میزنه !
- ای بابا آخه چرا ؟
زن : چرا ؟؟؟؟؟؟؟ می پرسی چرا ؟ از بس که این مرد خوبه از بس که ایراد نداره از بس که ایده آله ! از بس که هیچ مشکلی باهاش ندارم !
- جل الخالق پس چرا میگی می خوام جدا بشم ؟ خل شدی دختر ؟
زن : همین دیگه ! تو هم مثل بقیه شوتی ! هیچی حالیت نیست ! بابا من به چه زبونی بگم ؟ دلم میخواد شوهرم بهم فحش بده ! منو کتک بزنه ! بره یه کثافت کاری بکنه ! سر شوری و بی نمکی غذا غر بزنه و قهر بکنه ! اصلا خرابکاری کنه ! منو دعوا کنه ! باهام یک ماه قهر کنه ! یک مورد منفی و بد داشته باشه ! یک کاری بکنه من حرص بخورم ! کاری کنه من عصبانی بشم ! کاری بکنه من ازش بدم بیاد ! آخه این چیز بدیه ؟ خدایا من چه شانس گهی دارم که یه مرد ایده آل گیرم اومده !!!!!

- آقای محترم این خانم شما خل شدن ؟ شما به چه دلیل می خواهید جدا بشین ؟

مرد : ای خانم ! این زن دیوانه ست ! اصلا من ازش نمیتونم نقطه ضعف پیدا کنم ! پدر منو در آورده لعنت به من که رفتم یه زن ایده آل گرفتم ! خسته شدم از زندگی با زنی که هیچ عیبی نداره ! از حالت مردی افتادم به خدا ! می فهمین خانم ؟
- یعنی چه ؟؟؟
مرد : یعنی اینکه حسرت موند رو دلم یک روز این زن عوضی غر بزنه ! یک روز این زن بیاد و بگه کدوم گوری بودم ؟ یک روز این زن بی حوصله باشه و حوصله منو نداشته باشه ! یک روز این زن لباسهای منو نشسته و اطو نکرده باشه ! یک روز غذاش دیر شده باشه ! یک روز صداشو برام بلند کنه ! من اصلا این زنو نمیخوام حالمو بد می کنه من یه زنی می خوام که سلیطه بازی در بیاره . اصلا من یه زنی میخوام که سر یه مساله بیخودی با من قهر کنه بره خبر مرگش خونه ننه اش ! به کی بگم دردمو ای هواررررررررر ....

سناریوی دوم :

زن و شوهر دیگه ای در دادگاه ! سوال : چرا می خواهید جدا بشید ؟

زن : با اشک و آه .... ای خانم این مرد منو کشت جوونیمو ازم گرفت هزار بلا سرم آورد هر شب , شوم شبم شده کتک خوردن ! هر چی که گفت , گفتم چشم ! هر کاری خواست کردم هر بلایی خواست سرم آورد حالا هم رفته دست یه دختر 14 ساله رو گرفته آورده تو خونه میگه این زنمه و هر چی میگه باید گوش بدی و چپ نگاهش کنی سرت رو لب حوض میبرم .....

- آقای محترم خانمتون راست می گن ؟

مرد : آبجی من عشقم میکشه برم زن بسونم ! به کسی هم چی ؟ مربوط نیس ! هر کی هم ناراحته هررررررررری ! را بازه ! لا اله الا الله ... زنیکه پتیاره رو حرف من حرف میاره ! حالا از من شکایت میکنی ؟ فقط پات برسه خونه همون جلوی در آتیشت میزنم .....
...
...
می دونین چیه ؟ همین هیچی هم خودش مصیبته برای زندگی ! زندگی اگه همیشه رو یک روال عادی باشه زندگی نیست حتی اگر این روال خوشی باشه ! اگه زندگی ما آدمها همیشه خوش و خرم و شاد و زیبا باشه خیلی کسل کننده میشه و هدف از خلقت انسانها رو زیر سوال میبره و از همه مهمتر اینکه وقتی آدمها همیشه در خوشی زندگی کنن , دیگه درد دیگران دلشون رو آزار نمیده . اگه همیشه خوشی باشه ما نمیفهمیم مفهوم گریه و ماتم و غم یعنی چی و همین باعث انحطاط انسانیت میشه .

- حالا شما چی فکر میکنید ؟ اینکه زندگی باید همش خوشی باشه و یا همش بدی و یا تلفیقی از خوشی ها و ناخوشی ها ؟ قضاوت با شما ....



........................................................................................

Monday, January 26, 2004

به کجا چنین شتابان :

پیشرفت مساله بسیار مهمیه ! هر آدمی از پیشرفت استقبال میکنه و دوست داره پیشرفت داشته باشه . اما بعضی اوقات این پیشرفت در مسائلی رخ میده که غیر عادی هست ! مثلا در تمام کشورهای دنیا پیشرفت اقتصادی و اجتماعی حرف اول رو میزنه از اون کشورهایی که مساحتشون حتی از شهر تهران هم کوچکتره تا اون کشورهایی که چند برابر ایران وسعت دارن . اما در ایران ما پیشرف منفی داریم ! آخرین شماره مجله اکونومیست رو امروز میخوندم که گزارش درآمد سرانه پنجاه کشور مهم دنیا رو با کشورهای دیگه مقایسه کرده بود ! ارقامی که نوشته بود نشون میداد که توی تمام جهان , کشور ایران تنها کشوریه که در اون تورم در بالاترین حد وجود داره و درآمد سرانه مردمش در پایین ترین حد هست ! کشور ایران با 15 کشور بسیار کم اهمیت که حتی بزور میشه اونها رو روی نقشه پیدا کرد مقایسه شده بود, مثل واتیکان و اسرائیل و زلاندنو که در آمد سرانه این کشورها ده برابر کشور ایران بود ! و تورم اونها نیم درصد در سال ! در صورتیکه در ایران نرخ تورم در سال 1383 رقم 15% اعلام شده فقط بطور ضمنی و واقعت چیزی بالای 20% هست !

نام کشور ----- در آمد به دلار ------ میزان تورم

ایران ----- 1.900 ------ 15
عراق ----- 835 ------ 13
اسرائیل ----- 17.590 ------ 1.2
آمریکا ----- 38.620 ------ 1.3
ژاپن ----- 34.350 ------ 0
استرالیا ----- 26.400 ------ 2.5
عربستان ----- 10.387 ------ 0.5
سنگاپور ----- 22.320 ------ 1
تایوان ----- 13.180 ----- 0.5
چین ----- 10.021 ----- 1
کره جنوبی ----- 10.540 ------ 2
پاکستان ------ 11.630 ------ 2
کانادا ------ 28.950 ------ 2
لبنان ------ 7.120 ------ 2
هند ------ 593 ------ 5
مصر ------ 950 ------ 3.5
آرژانتین ------ 3.780 ------ 9
برزیل ------ 3.760 ------ 6
مکزیک ------ 6.870 ------ 4
اردن ------ 1.900 ------ 2
تایلند ----- 4.220 ------ 1

این ارقام یک هشدار رو به ما نشون میده و اونم اینه که کشوری مثل ایران با هزاران هزار سرمایه انسانی و منابع طبیعی و وسعت بی اندازه و آب و هوای منحصر به فرد چهار فصل , مثل یک کشور بی ارزش و حتی پایین تر , در آمد سرانه داره مثل اردن ! که کشوری بیابانی هست و حتی نصف تهران هم وسعت نداره و کشوری فقیر از نظر منابع طبیعی هم هست . کشوری مثل لبنان که 20 ساله درگیر جنگ داخلی و درگیری با کشور اسرائیل هست درآمدی بسیار بالاتر از ایران و تورمی بسیار اندک تر از ایران داره . کشورهایی نظیر ژاپن و آمریکا درآمدی معادل 20 برابر یک شهروند ایرانی برای شهر وندانشون در نظر گرفتند و این در صورتیه که تورم در کشور ژاپن اصلا وجود نداره ! یعنی از 20 سال پیش تا امروز قیمت تمام اجناس ثابت بوده ! بعبارت بهتر باید گفت درآمد فقیر ترین آمریکایی بیست برابر درآمد فقیر ترین ایرانی و درآمد ثروتمندترین آمریکایی 200 برابر درآمد ثروتمند ترن ایرانیه !

کشوری که 25 سال قبل با یک کودتا در لوای انقلاب و اسلام قد علم کرد و به ناحق نام جمهوری روی خود گذاشت و سرانش شعاراتی دادن مبنی بر خودکفایی و فقر زدایی و مبارزه با طاغوت , امروز همون سران مثل باتلاقی گرسنه دهان باز کردند و تمام ثروت مردم ایران رو بنام اسلام و در راه اسلام می بلعند و کسی هم جلودار اونها نیست . جالبه بدونید تو همین مجله اکونومیست نوشته بود ایران از بابت درآمد نفت در طی 25 سال رقم 400 میلیارد دلار سود خالص بدست آورده و این سوای 800 میلیارد دلار بهای تمام شده کل این محصول و سود خالص این درآمد در بانکهای سوئیس بوده . حالا شما صادرات غیر نفتی ایران رو بهش اضافه کنید ببینی سهم هر ایرانی از این درآمدهای هنگفت غیب شده چقدر بوده ؟
کشورهای نظیر اردن و کلمبیا و خیلی های دیگه که وضعیت درآمد سرانه اونها مثل ایرانه , یک تفاوت فاحش با کشور ما دارند و اون هم اینه که اونها نه منابع عظیم نفت و گاز ایران رو دارند و نه وسعت و خاک و حاصلخیزی و آب و هوای کشور ایران رو و نه مردمی نابغه که دنیا رو در تسخیر خودشون گرفتد و شما به هر مجمع و سازمان علمی نگاه کنید متوجه میشید که دست کم چند ایرانی در اون مشغول به کار هستند . به کجا چنین شتابان میریم ؟ اگر هر سال قرار باشه رقم 15 درصدی تورم گریبان مردم ایران رو بگیره تا ده سال آینده کشوری بنام ایران از روی نقشه حذف میشه .... چون مثل یک سلول با رشد تورم تصاعدی سالانه روبری هستیم : 2 تا 4 تا 8 تا 16 تا 32 تا 64 تا 128 تا و الی آخر ..........

حالا با این وضع مردم ایران باید برن رای هم بدن ؟ بقول جناب صور اسرافیل که گاه گاهی میگه : ای مردم ایران !!!!!! خاک بر سرتون ..... جدا هم اگه مردم با این اوصاف در رای گیری شرکت کنند باید گفت خاک بر سرتون اون هم نه یک مشت که یک بیل . خلایق هر چه لایق ! این هم دست پخت خسن آغا برای انتخابات لطفا امضاش کنید و تو وبلاگهاتون قرار بدید :

http://home.c2i.net/hasanagha/tahrim/tahrim.gif



........................................................................................

Sunday, January 25, 2004

حجامت :

من فوق العاده از پیشرفت خوشم میاد و تمام مظاهر مدرنیزم رو می پذیرم البته تا جایی که به آزادی و روح من صدمه نزنه و سعی می کنم تا حد امکان از سنتها دوری کنم چون اونها رو متعلق به همون دوران خودشون میدونم . بعنوان مثال اسلام یکی از چیزهاییکه برای همون 1400 سال قبل خوب بود و وقتی که حالا اونو دوباره از گور بیرون آوردن و تو جون مردم ایران انداختن نتیجه اش میشه همین فسادی که کل جامعه ایران رو در خودش غرق کرده .. و یا خرافات ! شدیدا با خرافات مخالفم مثل اینکه مثلا قیچی رو شب تکون بدی دعوا میشه ! شب ناخن بگیری شگون نداره و ... ! یاد خاطره ای افتادم در همین مورد که باعث شد کمی که نسبت به این سنتها توجه کنم و حداقل کمی بهشون فکر کنم و بعد قضاوت کنم :

چند سال پیش رفته بودم منزل یکی از دوستانم . یه مادر بزرگ داشت که به جادوگر صد تا سور زده بود ! یک دستش تسبیح و ذکر میگفت و دست دیگش رمل و اسطرلاب و بخت آزمایی میکرد و گردنش هم پر از بلا گردون و مهره مار و خر مهره و توی جیب و سوراخهای لباسهاش هم پر از دعا و گردهای عجیب و غریب و روی انگشتهاش هم پر از انگشترهای عقیق از پنج تن و آیه و .... ! این موجود دوست داشتنی و خرافاتی هر وقت منو میدید باید یکساعت جلوش می شستم و از نوک پا تا فرق سرم رو معاینه میکرد و تالع منو می گفت ! کف بینی و حروف ابجد و تاس انداختن و استفاده از رمل و اسطرلاب و نگاه به ستاره ها و تشخیص ستاره اقبال من و نوشتن دعا و ریختن توی آب و دادن به خوردم و دود کردن اسپند و کندر و گلپر و مالیدن آب زمزم به پیشونیم و دادن آب مهر نماز به خوردم و خلاصه یک کارهایی می کرد که من تا یکماه سوژه داشتم برای خندیدن .
اتاقش وحشتناکترین جای ممکن بود ! اول اینکه همیشه خدا بوی ویکس و عصاره Salicilat میداد و همیشه هم تاریک و دور تا دور هم پر از حافظ و قرآن و عمه جوز و مفاتیح و ذکر صادق و ذکر علی ذکر الاتوب و ... یک چیزهایی که که آدم رو به جنون میکشوند ! بدترین اونها گردنبندی بود که از استخون لگن جنین مرده و خر مهر های آبی رنگ درست شده بود و از سقف آویزون . من هنوز در عجبم که چرا این افرادی که خداشون رو قبول دارن باز هم خرافه پرست هستن ؟ چون تا جاییکه میدونم اسلام مخالف سر سخت خرافاته . مثلا کافی بود اتفاقی می افتاد و این پیرزن بدو بدو میاومد و شروع میکرد به جادو و جنبل کردن ! مثلا تا من عطسه میکردم می گفت صبر اومد دماغت رو بگیر یک دور بچرخ و بگو استغفرالله ! داشتیم چایی میریختیم کمی از چایی میریخت رو کف آشپزخونه تا میدید بدو بدو دستمال برمیداشت و پاک میکرد و دوره با چوب کبریت خط چین می ذاشت که پا نذاریم ! تا اینجاهاش خیلی خوب و قابل تحمل بود اما باقی .......

نزدیک عصر بود که گفت من میرم حموم ! کمکش کردیم و رفت و بعد هم نشستیم کلی خندیدیم به کارهاش . مادر دوستم هم کلی فحش داد مادر شوهرشو و بعد هم بلند شد رفت خرید و ما تنها شدیم . کمی بعد صداش بلند شد و دوستم بلند شد رفت ببینه چی میخواد ؟ چند دقیقه بعد اومد و گفت طاس میخواد !!!!!!! گفتم طاس چیه ؟ رفت تو اتاقش و یک کاسه برنجی برداشت که روش پر بود از آیه های قرآن و کلی هم اوراد عجیب و غریب . اما چیزی که خیلی جالب بود این بود که درست در مرکز طاس نوشته بود اجی مجی لاترجی !!!!!! مرده بودم از خنده . دوستم گفت بیا تو ببر بده بهش من حوصله ندارم . منم قبول کردم و رفتم طاس رو بدم بهش و بیام که چشمتون روز بد نبینه ! تا پامو گذاشتم تو دستمو گرفت و گفت لخت شو !!!!
- بله ؟؟؟؟؟؟
لخت شو میخوام پاکت کنم !!!!
- فرزانه ! بیا ببین مادر بزرگت کارت داره !
با تو کار دارم دختر اونو ول کن !
- با من چیکار دارین ؟ من تمیزم صبح حموم بودم !
میخوام پاکت کنم نترس !
دوباره داد کشیدم فرزانه بیا کارت دارم ..... تو همین فکرا بودم که تا من به خودم بیام نصف لباسهامو در آورده بود ! نمیتونستم هم از دستش در برم با اون دست لاغر و اسخونیش چنان سفت دستمو گرفته بود که اگه زور میزدم میترسیدم دستش بشکنه و خلاصه کنم دو دقیقه ای ما رو لخت کرد و برد تو !!!!!! حالا این جای خوبه قضیه ست !!!! گفت بشین ! نشستم بعد اون طاس کذایی رو برداشت و از توی لگن آب برداشت شروع کرد ورد خوندن و یهو آبو ریخت رو سرم ! گفتم چیکار میکنی ؟؟؟؟ الان موهام وز میکنه !!!! اما اصلا گوشش بدهکار نبود و هی میخوند و طاس رو دور سرم میچرخوند و شلپ میپاشید رو کله ام یا تو صورتم و بعد هم فوت میکرد ! بعد که کارش تموم شد یه کاسه برداشت و حنا درست کرد !!! داد زدم سرش من حنا سرم نمیذارم و بدم میاد !خواستم بلند بشم دوباره دستمو سفت چسبید و گفت واستا سرت نمیذارم !!!!!!!!!! کار دارم !!! کف دستمو باز کرد و یه گوله حنا گذاشت کف دستم و دوباره شروع کرد ورد خوند و بعد هم روی ناخن هامو حنا گذاشتن !!!! اگه احترام سنش نبود چهار شقه اش میکردم !!!!!! فقط داشتم تو دلم به دوستم فحش میدادم که کدوم گوری رفته بود و منو گذاشته بود اینجا ! بعد که حنا گذاشتن دستم تموم شد نوبت پام رسید و خلاصه کنم چنان گندی زد به سر تا پای من که حد نداشت ! کم مونده بود اشکم در بیاد بعد هم شروع کرد از خاطرات قدیم ها تعریف کردن و خوشبختانه این قسمتش جالب بود ! از حمام های خزینه اون زمان میگفت که یک حوض بود و وسط هفته ها مال زنها بود و باقی مال مردها ! زنها میریختن تو همون حوض و همون تو خودشونو میشستن و دیگه از دوش و این چیزها خبری نبود ! حالم به هم خور !!!!!!!
حرفهاش که تموم شد کیسشو برداشت و شروع کرد توشو گشتن ! رنگم پرید ! گفتم باز میخواد چه بلایی سرم بیاره ؟ 2 تا سفیداب در آورد و کیسه حمام و گفت بذار کیسه بکشمت !!!!! گفتم مرسی من تمیزم احتیاج نیست !!!! " اسم کیسه میاد یاد دوران بچگی می افتم که مادر بزرگنم منو کیسه میکشید و تا یک هفته تنم قرمز و زخم میشد " ولی مگه ول میکرد خودش بلند شد و دوباره آب ریخت به سر تا پام و شروع کرد !!!! پیری 70 ساله چنان زوری هم داشت که آدم میموند ! پوست تنم رو داشت غلفتی میکند و آخ و اوخم بلند شده بود و تمام تنم میسوخت و تمام سر و سینه و دستهام قرمز شده بود . اما من که روزی 2 بار دوش میگیرم و هفته ای 3 بار حموم میکنم نمیدونم چطوری اینهمه چرک در میاومد از تنم !!!!! کارش که تموم شد آبو گرفت روم و دادم رفت هوا ! آب گرم تمام تنمو میسوزوند ! بعد هم لیف و صابون و ..... بعد که کارش تموم شد و حناها رو هم شست و حسابی گند زد به دستهام و قشنگ قرمزشون کرد , گفت حالا بلند شو برو بشین رو چهار پایه کارت دارم ! گفتم باید برم دیگه دیرم شده ! دوباره دستمو گرفت و برد نشوند و گفت حرف نباشه دختر !!!!!!!! دست کرد تو کیسه اش و کلی خرت و پرت آورد بیرون چراغ الکلی و انبر و ذغال و تیغ و پنبه و پودری نارنجی رنگ .... ! دلشوره عجیبی گرفتم با دیدن این چیزها ! چراغ رو روشن کرد و شروع کرد تیغ رو ضد عفونی کردن و بعد هم ذغال رو روشن کردن و اومد پشت سرم ! بلند شدم گفتم میخواهی چیکار کنی ؟؟؟؟؟
- خونت سیاهه فکرت مسموم شده باید پاکت کنم !!!
یعنی چی پاکم کنی ؟؟؟ بگو چیکار میخواهی بکنی ؟
- چشمهاتو ببین چقدر زرده ؟ خونت کثیفه !
کجاش کثیفه مگه شما ازمایش کردی ؟
خیلی حرف میزنی ها عصبانیم میکنی بگیر بشین دختره چشم سفید ....... و دستمو گرفت و نشنود و بعد هم یه چیزی رو کمرم مالید و رفت استکان و ذغال و انبر رو برداشت اومد پشت سرم . باز ترس برم داشت خواستم بلند بشم داد زد سرم و یه آینه داد دستم تا پشتمو ببینم و صدام در نیاد . انبر و ذغال رو میکرد توی استکان و بعد سریع در میاورد و میچسبوند پشتم ! نفسم بند میاومد و دوبار بر میداشت و جای دیگه " بادکش کردن " چند بار این کارو کرد و رفات سراغ تیغ !!! گفتم لابد چیزی نیست ! استکان رو برداشت و درست جاش رو تیغ زد ! سوزش خفیفی حس کردم و بعد هم قشنگ ریخته شدن خون ! چند بار دیگه هم اینکارو کردو بعد رفت و اون گرد نارنجی رو برداشت و پاشید پشتم ! چنان آتیش گرفتم و یه جیغ بنفشی کشیدم که بدبخت افتاد زمین از تزس ! بلند شدم دیدم پشت سرم تمام خونیه . شروع کردم جیغ و داد راه انداختن و اونم کم نیاورد و دوباره نشوندم و شروع کرد لیچار بارم کردن . نمیدونم چیکار کرد و بعد که کارش تموم شد گفت برو بیرون تموم شد و یه حوله برداشت و پیچید دور پایین تنم و انداختم از حموم بیرن !!!! تا اومدم بیرون دوستم رو دیدم که زد زیر خنده !!!! چنان حرصم گرفت که گلدون کنارمو برداشتم پرت کردت طرفش و حیف که نخورد تو سرش !!!! خلاصه کنم مادرش اومد و وقتی دید چه بلایی سرم آورده اونم شروع کرد خندیدن و بعد هم یک خروار فحش و نفرین به مادر شوهرش داد و شروع کرد :
- هر کی میاد خونه ما این پیرزنه جادوگر میگیره حجامتش میکنه ..... معلوم شد همه فک و فامیل و اهالی این خونه یک بار تیغ این زن جلاد به پشتشون خورده ! با حرص لباسهامو پوشیدم و رفتم خونه و تو راه هر بار هم که به صندلی تکیه میدادم و کمرم آتیش میگرفت همشونو فحش میدادم ! اما نکته جالبی که اتفاق افتاد میدونین چی بود ؟ تمام پوست تنم صاف و شفاف شد بود و یک جور طراوت خاصی داشت ! بجز اون خودم احساس نشاط سر زندگی زیادی میکردم و اشتهام اومده بود سر جاش ! جلوی آینه که رفتم کمی زیر چشمم کبود بود ولی سفیدی چشمم خیلی سفید شده بود . بیچاره راست میگفت مدتی بود سفیدی چشمم زرد شده بود و احساس سنگینی هم میکردم و حالا چقدر سبک شده بود بدنم . این جریان باعث شد که منم ایمان بیارم به اینکه روشهای قدیمی چندان هم بد نیستن !!!! البته قدیما ایدز نبود و الان بهترین حجامت به نظر من همون اهدای خون هست و بس که سالمترین راهه !



........................................................................................

Saturday, January 24, 2004

ضعیفه های بروسلی :

چند وقت پیش که این دختره گیس بریده مطلبی نوشته بود از اینکه وقتی داشته بر میگشته خونه , شب هنگام کسی دنبالش کرده بود و اونم برای دفاع از خودش یه سوزن ته گرد " چاقو جیبی " از جیبش در آورده بود تا فرد متجاوز رو سلاخی کنه و فراریش بده و اتفاقا هم موفق شده بود ! البته از حق نگذریم که فرد متجاوز خیلی پخمه تشریف داشت و این خانم هم خیلی خوش شانس بودن , از اون زمان تو ذهنم بود که مطلبی در مورد چنین حوادثی بنویسم مخصوصا که هر از گاهی خبری به گوش میرسید از اینکه :
- چند پسر به زور دختری رو ربودند و مورد تجاوز قرار دادند
- زنی جوان در جلوی چشم شوهرش ربوده شد
از این دست اخبار خیلی زیاده و طبق آمار اطلاعات پلیس 110 در شهر تهران در هر روز بطور متوسط از هر 350 نفر زن , یک نفر مورد تجاوز قرار میگیره که از این تعداد در روز فقط یک تا دو نفر به مراجع انتظامی و قضایی برای شکایت مراجعه میکنند . اما از طرفی چند وقت پیش خبری رو خوندم که نوشته بود در شهر مشهد دختری با استفاده از فنون رزمی سه نفر جوان رو که قصد داشتن بزور سوار ماشینش کنند کتک زده بود و تونسته بود از دستشون فرار کنه . همین شد یک انگیزه قوی برای این نوشته :

اوسا کریم در خلقت زنها خیلی چیزها نهاده اما بعضی چیزها رو دریغ کرده . برای نمونه عقل و شعور و فهم و درایت یک زن همیشه بدون چون و چرا از مرد جماعت بیشتره , بدون برو برگرد و اصلا درش حرفی نیست ! اما چیزی که مایه تاسفه اینه که ما زنها بخاطر همون شعور مضاعف گاهی خیال میکنیم که خیلی می فهمیم و خودمونو عقل کل میدونیم و بخود مغروریم و همین میشه قوز بالا قوز ! وقتی پدر و مادرها به دخترهاشون گوشزد میکنن که شب زود بیان خونه و یا هر جایی میرن اطلاع بدن قبلش و یا سعی کنن قبل از تاریکی هوا خونه باشن و با هر کس و ناکسی هم رفت و آمد و دوستی نداشته باشن , باید قبول کرد که خیر فرزندانشون رو میخوان . اما چون 99/99 درصد دخترهای امروزی ایرانی حرف های والدینشون رو به باسن مبارکشون هم حساب نمیکنن و فکر میکنن عقل کل تشریف دارن برای همین من به شخصه فتوا میدم که هر دختر و زنی در ایران بی قانون که در اون قانون جنگل حاکمه باید چند وقتی دوره های ورزشهای رزمی و دفاع شخصی رو ببینه و این ورزشها در حکم بیمه بدنه اون زنه :

از 8 سال قبل که به این دوره ها میرفتم , تعداد باشگاههای ورزشهای رزمی مخصوص بانوان خیلی کم بود و امکانات ناچیز . فقط هم به چند رشته بدرد نخور و بدون قابلیت محدود میشد و خیلی به ندرت پیدا میشد جایی که رشته خاصی رو آموزش بده که کاربرد عملی داشته باشه . بهترین ورزشهای رزمی برای خانها در درجه اول کنگ فو و بعد ووشو هست که از نظر قدرت و تکنیک توانایی زیادی رو به فرد می بخشه ! وقتی که ثبت نام میکردیم بعد از جلسه آشنایی یک سوگند نامه کذایی رو باید میخوندیم که مثلا از نیرو و مهارت های بدنی خودمون در راه نادرست استفاده نمیکنیم . یعنی هیچ زمان از این توانایی در راه مخرب و نادرست استفاده نکنیم ! اما متاسفانه یک عده بودن که این قانون رو زیر پا میذاشتن و با کوچکترین اتفاقی از این فنون استفاده میکردند . نفس ورزشهای رزمی در درجه اول کنترل نفس و استفاده از عقل برای راهبرد صحیح جسم هست و بعد میپردازه به نیروی بدنی و مهارت حرکتی . اما این عده وقتی یک پسر بهشون متلک و تیکه ای میانداخت به شدید ترین شکلی اونو کتک میزدن و در نهایت با اقدامات این ابله ها باعث شدن با شکایتهای زیاد والدین پسرها باشگاه درش تخته بشه و بطور خصوصی با مربی مردی تمریناتم رو انجام بدم .




اما نکاتی که لازمه هر زنی بدونه و حتی آغایون اینه که این ورزشها بر خلاف تصور خانمها که فکر میکنن باعث صدمات بدنی مخرب مثل شکستن بینی و ازاله بکارت شدن و مو برداشتن و کج شدن استخوانهای انگشتان میشه , اگه زیر نظر مربی باشه و بطور اصولی کار بشه هیچ کدوم این اتفاقات رخ نمیده . ورزشهای رزمی باعث ایجاد اعتماد به نفس شدیدی میشه . یکی از علتهای اون کم شدن وزن بدن و باز شدن و نرم شدن عضلات بدن هست که باعث فرزی و چالاکی آدم میشه و تاثیر به سزایی در فعالتیهای روزانه داره :
- انجام این ورزشها باعث کاهش دردهای پریود در دوران سیکل ماهیانه میشه .
- انجام این ورزشها چون با تمرکز فکر بر روی جسم همراهه باعث باز شدن ذهن و عکس العملهای بموقع میشه
- بدن رو از سستی خارج میکنه و باعث تصمیم گیری سریع در فرد میشه
- دونستن فنون رزمی در حکم حمل یک اسلحه سرد هست و کسانیکه این اسلحه رو حمل میکنن احتمال آسیب پذیریشون نسبت به آدمهای عادی مسلما خیلی کمتره
- آشنایی با این ورزشها باعث عدم وابستگی زنان به مردان و یا کلا عدم وابستگی به دیگری میشه.
..
..
دوران دانشگاه دوستی داشتم که لاغر و استخونی ! گاه گاهی میشد یک هفته دانشگاه نمیاومد و وقتی هم که میاومد صورت و پای چشمش کبود بود و ورم داشت ! بعضی اوغات هم دستش رو باند پیچی کرده بود ! خیلی برام عجیب بود و آخر یکروز ازش علتش رو پرسیدم که جوابی نداد ! این وضع ادامه داشت و امکان نداشت در ماه یکبار اونو باند پیچی شده یا ناقص نبینیم . تا اینکه یکروز که نشسته بودیم و داشتیم از نابرابریهای مردان و زنان بحث میکردیم بغضش ترکید و شروع کرد اعتراف که آره 5 تا برادر دارم و من تنها دختر خانواده هستم و اونها هم دائم منو کتک میزنن و بعضی وقتها هم که تو روشون میایستم هر 5 تا با هم میریزن سرم !!!!! خیلی دلم براش سوخت و تصمیم گرفتم از این موجود لاغر مردنی و تو سری خور یه هیولا مثل خودم در بیارم این بود که بهش گفتم فردا از راه دانشگاه با من بیا میریم یه جا که بعد از چند ماه می تونی انتقام برادرهات رو بگیری . با تعجب نگاهی عاقل اندر سفیهانه بهم انداخت و با شک و تردید قبول کرد ....
فرداش بعد از تموم شدن کلاس دستشو گرفتم بردمش به باشگاهی که خودم میرفتم . اول فکر کرد دارم باهاش شوخی میکنم چون در واقع اونجا یک سالن آموزش رقص و بدنسازی . چند نفر دیگه از بچه ها که اومدن مربی قسمت بدنسازی خانمها رو جمع کرد و اعلام کرد وقت تمومه و نوبت به ما رسید . ما هم شروع کردیم لباسهامونو عوض کردن و رفتیم برای گرم کردن بدنمون تا مربی بیاد و تمرینات رو شروع کنیم . بعد از یکربع مربی اومد و تمرینات شروع شد . وقتی زمان استراحت رسید دوستمو صدا کردم و بهمربی معرفیش کردم و بعد هم خلاصه جریان رو بهش گفتم ! اولش کلی خندید و باور نمیکرد . اما بعد که دستهای کبودش رو نشون داد باورش شد و گفت کاری میکنم که هر 5 تاشونو بفرستی بیمارستان بعد از 6 ماه !!!!
هفته ای 3 روز تمرین داشتیم و با هم از راه دانشگاه میرفتیم و من هم میرسوندمش دم خونشون و میرفتم که یه وقت برای دیر کردن کتک نخوره . بعد از دو ماه کم کم بدنش نرم شده بود و به اصطلاح روی فرم اومده بود و دیگه تمرینات انفرادی نمیکرد و با ما کار میکرد ! خلاصه کنم که 5 ماه بعد یکروز تو دانشگاه اومد سراغم و دوباره زد زیر گریه ! تو دلم گفتم باز کتک خورده ! بعد که آروم شد گفت میدونی چی شده ؟ دیشب برادرهامو کتک زدم و الان تو بیمارستان هستن و اونجا هم فکر کردن کسی اونها رو کتک زده و میگن باید برین کلانتری شکایت کنین !!!!!!!!

اینم آخر و عاقبت کسانی که فکر میکنن زن جماعت یعنی ضعیفه !!!!!!!



........................................................................................

Friday, January 23, 2004

شکار سوسک :

یاد خانم بزرگ بخیر .....الان لابد داره یا شوهرشو کتک میزنه یا به زمین و زمان فحش خوار - مادر میده ! امروز رفته بودم سر میز توالت تا گل سر بردارم و یهو چشمم افتاد به یه سوسک و شش متر پریدم هوا و بعد هم جفت پا پریدم روی تخت و شروع کردم جیغ و هوار !!!!! بعد که همه ریختن تو اتاق تازه یادم افتاد این سوسک پلاستیکی خودمه که از بچگی داشتمش و باهاش خلایق رو زهره ترک میکردم و یادم نبود کجاست و خلاصه کلی خجالت و اینا .... همین جرثومه نفرت باعث شد یاد یکی از خاطراتم بیفتم در این رابطه :

چند سال قبل تو آپارتمانی که زندگی میکردم از بس نو ساز بود و محکم ساخته شده بود که هر ماه باید با صد تا لوله کش و عمله بنا سر و کله میزدم تا این خونه رو برام وصله پینه کنن ! خونه که نگو کاخ بگو ! به خونه قمر خانم صد تا سور زده بود ! نوع معماریش هم علمی بود و عمله ساز !!! برای همین بود که هنوز 7 سال از عمرش نگذشته بود که دونه دونه لوله ها یا میترکید و خونه رو آب بر میداشت یا سقف نم میداد یا دیوار باد میکرد ورنگهاش میرخت یا سیفون نم میداد و خلاصه وضعی داشتم و اصلا تا ماهی یکبار با عمله جماعت سر و کله نمیزدم ماه تموم نمیشد !
خانم بزرگ یه لوله کش آشنا داشت که هر وقت از این اتفاقات رخ میداد توی ساختمون اونو میاورد و دیگه کم کم شده بود مسئول فنی ساختمون و من توی اون چند سال بی اغراق شده بودم یه عمله حرفه ای که از رنگرزی ساختمون و لوله کشی و نجاری و سرویس کاری واشرها و کولر و خلاصه اکثر کارهای حمال برقی ها رو یاد گرفته بودم و فقط مونده بود بیل زدن که اونم بعدها یاد گرفتم !!!!!!
اسم لوله کشه امر الله بود " من نمیدونم چه حکمتی بود که همه کس و کار این خانم با خدا رابطه فامیلی داشتن " شوهرش که یدالله بود . پسرش که محمد بود خودش که فاطمه سادات بود دخترش که زینب بود و خلاصه خانوادگی خدا زاده بودن ! این لوله کش یه مرد کوتوله تپل و کچلی بود خیلی صبور و با حوصله و خونسرد و خیلی هم مهربون ! فقط چندتا ایراد داشت اونم این بود که تنش عجیب بوی قرمه سبزی گندیده میداد و خیلی هم کند بود و تا شش ساعت سرش غر نمیزدی یه کار رو درست تموم نمیکرد !!! بعد از یکی دو سال رفت و آمد با اهالی آپارتمان کم کم دستش اومده بود کی پدر سوخته ست ! هر کدوم که بلایی سرش می آوردن باهاشون 2 برابر حساب میکرد و کارشونو تف مالی میکرد و د در رو ! با من خیلی خوب بود ! هر وقت میاومد هر چی داشتم جلوش میذاشتم برای پذیرایی و مرتب چایی میدادم به خوردش و خودم هم ور دستش می ایستادم و کمکش میکردم و با اینکه آخر کار یه جای سالم تو تنم نمیموند و ناقص میشدم اما با این حال خوشم می اومد کارهای مردونه انجام بدم ! خیلی لذت داره آدم گاهی کارهایی انجام بده که اجتماع و مردم برای اون جنس خاص قبیح میدونن ! مثلا تا حالا کدوم زنی رو دیدین لوله کشی بکنه ؟ یا بنایی ؟! حالا پز گوزی نباشه اما همین کارها رو انجام دادن مساوی بود با جانباز شدن 90 درصدی من ! چون از بس که ماهر بودم بجای اینکه کمک کنم , به خودم صدمه میزدم و خرابکاری می کردم ! خلاصه یکبار که طبق معمول سیفون ظرفشوییم منفجر شده بود و آب زده بود طبقه پایین دوباره دست به دامن این لوله کشه شدم ! یکساعت بعد از تلفن کردم پیداش شد و کابینتها رو کشید کنار و مشغول کندن دیوار ! بعد هم محل سوراخ شدگی رو پیدا کرد و درستش کرد و منم این وسط تمام دستهام چسبی شده بود " چسب پی وی سی " و آخر هم اون بدبخت مجبور شد یکساعت بشینه دستهای منو با تینر پاک بکنه ! " چه تجربه ارزشمندی "
بعد از کار بلند شد بره ! گفتم پس دیوارو درست کن ! گفت سیمان ندارم میرم میخرم میارم درست میکنم و رفت !!!! حالا من هی نگاه میکنم به اون سوراخ توی دیوار و میگم نکنه جونوری چیزی بیاد و بعد میگفتم نه بابا لوله ای که باز نیست و بلند شدم رفتم سر کارهام . عصر بود که رفتم آشپزخونه از یخچال میوه بردارم بخورم و تا در یخچال رو باز کردم یهو یه چیز سیاهی ویژژژژژژ از زیر پام در رفت و چنان جیغی کشیدم که خانم بزرگ از طبقه پنجم بدو بدو اومد پایین !!! داشتم سکته میکردم ! شروع کرد دلداری دادن :
- پدر سگ .... کشتی منو گفتم یکی اومده بهت تجاوز کرده ! حالا چه مرگت شد یهو که اینطوری عربده کشدی ؟
گفتم یه سوسک از زیر پام در رفت ! ...... محکم زد تو سرم و گفت :
- گمشو تو هم ! گفتم حالا چی شد !!!!! الان میرم به یدالله میگم بیاد سم پاچی(!) کنه خونتو ! بعد هم رفت توی نورگیر ایستاد و شروع کرد عربده زدن : ید الله ....... پدر سگ بیا پایین .......
چند دقیقه بعد شوهرش با اون پیژامه خوشگل و گل و گشادش که انگار یک من توش ریده بود اومد پایین و گفت بله عزیزم چی شده ؟
- پدر سگ کدوم گوری هستی ؟ سه ساعته دارم صدات میزنم ! میری بالا سم درست میکنی تو آفتابه و میاری همه جای آشپزخونه شیوا جونو سمپاچی (!) میکنی ! حالیت شد ؟
چشم عزیزم !!!!!
نیم ساعت بعد دوباره اومد با یه آفتابه سم تو دستش ور فت تو آشپزخونه ! هنوز کامل پشت کابینتها رو سم نریخته بود که سوسکها ریختن بیرون و منم پریدم بیرون و در آشپزخونه رو با خانم بزرگ بستیم و حالا شوهر بدبختش مونده بود اون تو هی هوار میکشید :
- باز کنین درو ! زنیکه خودخواه درو باز کن .. بیام بیرون میکشمتا ! نذار اون روی سگم بالا بیادا
خفه شو پدر سگ تو میخوای منو بکشی ؟ خودم دارت میزنم .....
خلاصه شوهره هی تق و توق میکوبید تو سر سوسکها و ما هم درو مجکم بسته بودیم تا سوسکها بیرون نیان و بعد از نیم ساعت صداها قطع شد و شوهرش گفت تموم شد همشونو کشتم درو باز کنین ! با ترس درو باز کردیم و وای قیافه اش دیدنی بود !!!!!!! سر و کله کچلش خیس عرق و قرمز شده بود و نفس نفس میزد و یه دمپایی تو دستش و یه دستش هم آفتابه ! دورش هم پر از سوسک مرده ! نگو سوسکها ریخته بودن رو سر و کله اش و اونم هی با دمپایی میکوبیده تو کله و ملاج خودش و اونها رو میکشته ! مرده بودیم از خنده !!!! درست همین موقع لوله کش اومد بعد که حسابی فحش بارون شد از طرف خانم بزرگ شروع کرد سیمان زدن سوراخ ! خانم بزرگ رفت برام سم بیاره و من ایستاده بودم بالا سر لوله کش تا کارو مثلا ازش یاد بگیرم و بعد هوس کردم خودم سیمان بزنم و فکر کردم آسونه دیگه و خلاصه ماله رو داد دستم و شروع کردم سیمان کاری ! چنان گندی زدم که حد نداشت و هر چی اون بیچاره درست کرده بود رو خراب کردم و سوراخ دوباره باز شد و یهو دو تا سوسک پریدن بیرون . منو میگین یک جیغ بنفشی کشیدم که لوله کشه از صدام هیپنوتیزم شده بود و بعد هم هی میکوبیدم تو سرش که بکششون بکششون و اونم هول کرده بود و با دست میکوبید رو زمین که بکششون و که یکیشون اومد رو لباس من و اونم اومد رو تنم بکشش که جیغ زدم سرش و دستم که توش یه مشت سیمان بود رو کوبیدم تو سر کچلش و اونم اصلا انگار نه انگار با ماله چنان کوبید روی سوسکه که رو کمرم رسیده بود که تا دو روز نمیتونستم بلند بشم !
همین جریان باعث شده که من تا حد مرگ از این جانور کریه و زشت و بدترکیب و نفرت انگیز بترسم !! بحث سوسکیه این خاطره رو هم بگم و برم :
یه دوست داشتم وضع مالیش بد بود و نمی تونست برای بچه هاش اسباب بازی بگیره ! برای بچه هاش میخواست مثلا اسباب بازی درست بکنه میگرفت یکی دو تا سوسک می انداخت تو شیشه در بسته و میداد دست بچه هاش !!!!!!!! یکبار که رفته بودم خونش دیدم بچه هاش دارن با شیشه خالی بازی میکنن و بعد یکیشون شیشه رو آورد داد دستم و گفت خاله جون ببین چه خوشگله !!!!!!!!!!!! یه نگاه انداختن به اون شیشه کافی بود که یک عربده قرمز بکشم سر بچه بیچاره و همین جیغ باعث شد بچه بیچاره تا یکماه افسرده بشه و گیج بزنه ! از اون روز به بعد هم دوستم باهام قهر کرد که چرا بچه اش رو موجی کردم !!!!!! خدا یه عقلی به این مردم ما بده که از سوسک هم اسباب بازی میسازن !!!!!!



........................................................................................

Thursday, January 22, 2004

صداقت , جوهر ایرانیان :

این ژن صداقت خیلی چیز خوبیه ! از اون بهتر اینه که آدم یه همچین چیزی تو وجودش داشته باشه . ایرانی جماعت هم به لطف 2 چیز یکی آخوندیسم و یکی هم کودتای اسلامی صداقت در خون و گوشت و پوست و استخونشون موج میزنه و همگی از دم آتشفشان صداقت و راستگویی هستند , حتی خودم (!) موضوع مهم اینه که در ایرانی جماعت این ژن به وفور پیدا میشه مثل اکثر ژنهای مفید دیگه من در این رابطه 2 خاطره یادم اومده که براتون مینویسم تا بیشتر دستتون بیاد که چقدر ما مردم صادقی هستیم البته به نقل از مرحومه مغفوره آریا هیس دامة افاضاة :

سه یا چهار سال قبل که تازه این وبلاگستان کوفتی براه افتاده بود با بشری معلوم الحال آشنا شدم بنام مستعار آریا که زمانی وبلاگ هیس رحمت الله رو مینوشت . این بشر دوست داشتنی و کمی هم خل و چل , یار جدا ناپذیر من شد و همیشه 12 شب تا کله صبح میشستیم با هم گفتمان فرهنگی میکردیم . اون انواع فحش های خوار مادر رو نثار من میکرد و چشم و گوش منو باز میکرد و منم احساساتش رو به سیخ میکشیدم و قلب و جگرشو آبکش می کردم . بعد از مدتی که گذشت تصمیم گرفت شرکتی براه بندازه و با استفاده از سرمایه اون و دانش من اونو اداره کنه . پیشنهاد خوبی بود ! لااقل هر دوی ما از این جنون شب زنده داری نجات پیدا میکردیم . مدت زیادی طول نکشید که تجهیزات مورد نیاز رو گرفت و بعد هم آگهی هایی چاپ کرد و به روزنامه ها و مجلات هم آگهی داد و خلاصه چند وقت بعد بود که کم کم شرکت فزرتی این آقا براه افتاد البته با ماهی 800 هزار تومن ضرر !!!!! حتما میدونین تا وقتی که این کار جواب بده باید حداقل 6 ماه تا یکسال فقط ضرر بدین و از جیب مبارکتون بخورین و بعد از اونم معلوم نیست که سود بده یا نه اما اگه کار بگیره نه تنها تمام ضررها رو جبران میکنه بلکه مازاد بر نیاز هم میشه . خلاصه مشغول به کار شدیم . مدت خیلی کمی باهاش بودم و بعلت مسائلی (!) و درگیری های سیاسی و ... از هم جدا شدیم . اما تو همین مدت کوتاه خاطرات جالبی اتفاق افتاد که فراموش نمی کنم در ارتباط با کارمون و خالی از لطف نیست گفتنشون . اول کار , تصمیم گرفت به مشتری ها تست های یک ساعته بده و بعد اگر راضی بودن بیان و بطور کامل سرویس بگیرن . عصر تابستون بود نشسته بودیم و من داشتم پای مانیتور چرت میزدم و آریا هم طبق معمول با دوست دخترش مشغول لاس زدن و قربون صدقه رفتن و خالی بستن براش بود که تلفن زنگ زد :
.... نت . بفرمایین .
- الو ..... " صدای دخترونه خیلی ضعیف "
بفرمایین .
- الو .. سلام .. میخوام با رئیستون صحبت کنم ! .. گوشی رو دادم به آریا .
سلام در خدمتم . بفرمایید !!
- آقا من میخوام برم اینترنت ولی پسورد ندارم ! انگار شما تست میدین ؟
" اهل دروغ نبود , معمولا همه میگن آقا ما میخواهیم چند هزار ساعت و یکی دو سال از شما اکانت بگیریم برای همین به ما تست بده "
ببخشید خانم کوچولو .. اکانت میخواهین یا تست ؟
- اووووم خوب راستش پول ندارم اکانت بخرم اگه داشتم که تست نمی خواستم !!!!!
" خنده ام گرفته و میخوام کمی سر به سرش بذارم برای همین میگم : هر وقت پولدار شدی زنگ بزن من خودم بهت اکانت میدم "
- با دلخوری میگه : یعنی نمیخوای بدی دیگه آره ؟ خوب چرا از اول نمیگی ؟
تو لحنش صداقت موج میزنه برای همین میگم : شوخی کردم ... چشم الان بهت میدم .... شیوا یه کارت بده بهم ...... براش یوزر و پسورد و شماره شبکه رو میخونم و در جوابم با لحن معصومانه ای میگه :
- مرسی . راستی !!! هر جا زنگ زدم بهم ندادن از این به بعد همیشه زنگ میزنم به شما !!!!!!!!!!!!!!!!!!
آها . بله .. لطف میکنین . تعارف نکنین ... خواستین اکانت نامحدود هم بهتون میدیم !!!!!!!!!!!!!!!!
- نه مرسی دیگه زیادی پررو بازی میشه .
خواهش میکنم ... مهمون باشین حالا !
- نه مرسی خدافظ !!!!!
!!!!!!!!!!!!!!

از فردا کارمون شده بود اینکه عصرها این دختر زنگ میزد و سهمیه اینترنتش رو که معمولا هم 2 ساعت بود رو میگرفت . یکروز آریا گفت : شیوا برو چکش کن ببین این کجاها میره ؟ منم رفتم سراغش و دیدم دیتیل هاش همه مال چت روم یاهو ! مرده بودیم از خنده ... این بچه فسقلی هر روز زنگ میزد و هی زبون میریخت برای چت بازی . خلاصه از اون به بعد آریا که دلش نمیاومد جوابش کنه براش یه اکانت تعریف کرده بود و هر روز 2 ساعت میتونست استفاده کنه و دیگه زنگ نمیزد . گاهی هم که کرمش میگرفت اکانتش رو قطع میکرد تا بهش زنگ بزنه و یکم بخندیم و بعد هم که اومدم بیرون و دیگه خبر ندارم چی شد ....

مورد بعدی که خیلی جالب بود این بود که هر از گاهی یک عده می اومدن و از ما اکانت میگرفتن و این پسره آریا هم که روح حقوق بشری و بقول خودش مشتی بودن تو وجودش موج میزد می گفت هر وقت داشتین بیارین و این وسط چند نفری هم زیر آبی میرفتن . یکی از اینها که خیلی بامزه بود جریانش این بود که :
- پسری زنگ زد وسط هفته و از ما 30 ساعت اکانت گرفت که تا شنبه پولش رو بیاره . اما در طول چند روز اول این 30 ساعت رو بلعید و شنبه هم شد و خبری از پرداختهاش نشد و من زنگ زدم و مادرش گوشی رو برداشت و گفت به من ربطی نداره خانم و یه قرون هم نمیدم از خودش بگیرین . می دونستم اگه گوشی رو بدم به آریا کار به خوار مادر و اینا ..... اما چاره نبود ! این دفعه آریا زنگ زد و دوباره مادرش گوشی رو برداشت :
- من هیچی نمیدم . شما حق ندارین با بچه من معامله کنین .
ببخشید خانم شما ندیدی آقا زادتون 30 ساعت تمام از پشت کامپیوتر بلند نشه ؟
- آقای عزیز من پولمو از سر راه نیاوردم که دو دستی تقدیم شما بکنم !!!!!
بله متاسفانه ما آدرس شما رو نداشتیم که خدمتتون برسیم و پول 30 ساعت رو ازتون بگیریم .
خانمه هم در کمال شیکی گفت :
- آدرس نداشتین ؟ حالا که اینطوری شد هر گهی (!) دلت میخواد بخور ببینم میخواهی چه غلطی بکنی مرتیکه نره خر و بعد هم گوشی رو کوبید !!!!!!!

پیرو اصل پدر سوختگی عده ای از ایرانی جماعت که باعث شدن اعتماد از بین مردم ایران پر بکشه , این هم نمونه ای بود از همین پدر سوختگی ها ! این نشون میده که تو این سرزمین هر کسی بخواد خودش باشه و یا راه انسانیت رو در پیش بگیره همیشه یک عده نخاله و آدم احمق پیدا میشن که این شفافیت و اعتماد رو خدشه دار میکنن و باعث میشن که هم امتیازات زیادی از دیگران سلب بشه و هم دیواری از بی اعتمادی و نا امنی بوجود بیاد .

- بعد از این جریان بود که آریا دیگه به هیچ کس حتی دوستان نزدیک خودش هم نسیه اکانت اینترنت نداد ......



........................................................................................

Wednesday, January 21, 2004

زیتونولوژی (3) و طریقه ساختن زیتون پرورده فرد اعلاء :

آقا این دختره چشم سفید گیس بریده رو خوندین جدیدا ؟ رفته مجلس ختم انعام " ختم اندام " خیر سرش !!!! بگو آخه نونت نبود آبت نبود ختم انعام رفتنت چی بود ؟ احساس مانکنی بهت دست داده بود ؟ آخه تو مگه کار و زندگی نداری ؟ پناه بر اوسا !!!!! تا کی تو این مملکت میخواد حماقت موج بزنه من نمیدونم ! من به پشتیبانی خودم بلایی سر این دختره میارم و ازش یک زیتون پرورده ای میسازم که روش یک وجب آب انار بایسته :

آقا این مامان ما همیشه میگه آخه بچه تو چیکار داری به عقاید و دین مردم ؟ موسی به دین خود عیسی به دین خود ! اما من هر چی که فکر می کنم میبینم نمیشه ساکت موند بقول رفیق بامداد باید اونقدر گفت و گفت تا مردم مغزشون وادار به فکر کردن بشه تا بفهمن چی درسته چی غلطه و باید از حالا شروع کنیم و این فرهنگ پوسیده 1400 ساله اعراب رو از گوشت و خونمون بریزیم بیرون حتی اگه یک قرن طول بکشه . میدونین در کل چند تا سفره کذایی مذهبی داریم ؟ اکثر شما خانمها فقط 2 تا سفره ابوالفضل و ختم انعام به گوشتون خورده اما باید بدونید اوضاع خیلی از این حرفها وخیم تره :
- سفره ابوالفضل العباس- سفره ام البنین یا مادر ابوالفضل - سفره حضرت فاطمه یا دیگچه - سفره حضرت رسول - سفره صاحب الزمان - سفره حضرت ابراهیم - سفره امام حسن - سفره علی اصغر - سفره رقیه .
واقعا بعضی از این زنها شورشو در آوردن !! مخصوصا این سفره ابوالفضل و ختم اندام شده محلی برای خالی کردن عقده های مدفون یک عده زن پولدار مرفه و الکی خوش که اول اندازه یک سال دق و دلیشون رو با اشک تمساح ریختن خالی کنن " چون از بس خوشن نمیدونن باید به چی گریه کنن " و بعد هم روی صد تا زن و دختر عیب و ایراد میذارن و براش حرف در میارن " از سر بیکاری " و دخترهای ترشیده همدیگه رو به هم قالب کنن که یکی پیدا بشه اونها رو از تو کوزه ترشی در بیاره و یا با ذکر و دعا بختشون باز بشه ! بعد هم که خوب غیبت کردن و پته همدیگه رو ریختن رو آب شروع کنن کمبود ویتامینهاشونو جبران کردن و سر شب هم تلک تلک با شکم های ور قلببیده برن خونه و ولو بشن روی تخت و مثل خرس خمیری خرناسه بکشن تا لنگ ظهر ! بعد هم فردا از صبح تلفن رو بگیرن دستشون و اخبار رو مخابره کنن به دوست و آشنا و چسی بیان که : ما رفتیم فلان سفره و الان یک قدم به خدا و بهشت نزدیکتر شدیم !!!!!!
امروز بعد از 20 سال میخوام به مغزم یک تفال بزنم و ببینم چی تو مخم مونده از دوران سیاه طفولیت که این پدر بزرگم منو اغفال کرد و مسلمونم کرد ! این زیتون تا جایی که میدونم توی قرآن در یکی دو جا ازش اسم برده شده , منم میخوام براش ختم القرآن بگیرم تا این طفلکی هم بختش باز بشه و یه وقت (!) ترشیدگی بهش عارض .. الهی شیوا برات پر پر بشه زیتونک ! طبق حضور ذهنم در 3 جا از زیتون اسم برده شده یکی همون سوره " انعام " هست یکی سوره " نحل " هست و یکی هم سوره " تین " . احتمال داره اشتباه بنویسم چون 20 سالی میگذره و بالاخره پیری و اینا. جاییش اشتباه بود به مرگ رهبر قسمتون میدم اصلاحیه برام ننویسین . چرا ؟ چون فحش خوار - مادر و اینا ...
بسم رب المرتدین , اعوذ بالله من الشیطان الکبیر :
الانعام :
.... و جنات من اعناب و الزیتون و الرمان مشتبها مشتبه انظرو .....
- و باغهای انگور و زیتون و انار که به هم شباهت دارند آفریدیم
النحل :
... ینبت لکم ازرع و الزیتون و النخیل و عناب و ......
- و کاشته های شما " زیتون و خرما و انگور " را با آب باران رویاندیم .
التین :
... والتین و الزیتون .
- قسم به انجیر و زیتون .
حالا میدونین چیه ؟ اگه اوسا کریم میدونست 1400 سال بعد یه مجنونه ای (!) پیدا میشه و اسم خودشو زیتون میذاره حتما یه آیه پست میکرد به مملی و توی اون از زیتون مینوشت :
قل اعوذ برب الزیتون - ملک الزیتون - اله الزیتون - من شر الوسواس الزیتون - الذی یوسوس فی صدور الزیتون - من الجنته والزیتون
- یا :
والزیتون اذا یغشی - و الزیتون اذا تجلی - و ما خلق الزیتون الانثی - ان الزیتون لشتی - و صدق بالزیتون - و کذب الزیتون - فسنیره الزیتون - و ما یغنی عنه ما له اذا الزیتون

- مدتی بود از بس بیکار بودم نمیدونستم چه خاکی باید بریزم به سرم ! تا اینکه چند روز پیش یکی از آشناهای قدیمی زنگ زد و منو برای ختم اندام " انعام " دعوت کرد منزلشون ! وای نمیدونین چه ذوقی میکردم از اینکه خاک بر سر شده بودم ! تصمیم گرفتم از همون روز لب به غذا نزنم تا بتونم وقتی که میرم به اون مراسم کذایی دلی از عزا در بیارم و کمبود ویتامینهای یک سالم رو جبران کنم ! برای احتیاط هم تو کیفم چند بسته کیسه زباله گذاشتم تا بتونم برای مصرف یک هفته خودم هم غذا و میوه و شیرینی بیارم . بالاخره روز موعود فرا رسید و رفتم . منزلشون ولنجک بود و حالا ده ما کجا ؟ کرج سفلی از توابع علی آباد کتول ممسنی علیا ! این خانمه طفلکی تمام ایل و طایفه اش مرده بودن و برای همین براشون ختم انعام داده بود و می خواست وانمود کنه که خیلی بفکرشونه خیر سرش و میخواست چند تا آدم سیر و دارا رو حسابی سیر تر بکنه تا سر اوس کریم رو شیره بماله و رشوه ای بده تا جبرئیل بیاد و یک سند 6 دانگ از ویلاهای بهشت آباد رو بهشت تقدیم کنه . وقتی رفتم تو , فکر کردم اینجا مقبرة الشهدای کربلای پنجه . سر تا سر عکس جنازه آویزون بود و جلوی هر کدوم یک مشعل روشن کرده بودن به نشانه احترام و این نشان از نور ایمان شدید زن صاحبخانه میداد .
اول فکر کردم مجلس مختلطه چون خیلی هویج میخورم و هوشم فوران میکنه و آی کیوم هم منفی 150 هست ! اما بعد کلی حالم گرفته شد از اینکه هیچ مردی نبود و ناچاری لخت شدیم و نشستیم برای خوندن کلماتی که با سواد ترینمون هم یک کلمه از اونو نمیفهمید . همه زنها شیک و پیک و سانتال مانتال بودن و همه لباسهای مد و گرونقیمت و خوش دوختشون رو تن کرده بودن و می خواستن چشم همدیگه رو بترکونن . قرآنها رو باز کردیم و یه زن آوازه خوان رفت رو منبر و شروع کرد زورکی اشک مردم رو در آوردن . خانم روضه خون بقدری حرفه ای بود که حرف نداشت . چنان عربده میکشید و زجه میزد و خودشو جر میداد که کلاغهای توی حیاط هم از غارغار افتاده بودن و قدقد میکردن زنها همه شرشر اشک میریختن و منم تو اون محشر داشتم دنبال آیه ها میگشتم و طبق معمول سرم با کونم بازی میکرد ! مثلا میخواستم نشون بدم چنان غرق آیه های قرآن شدم و خط به خط دارم پیش میرم که خانمها فکر کنن من سید السادات زاتیما " فاطیما " هستم . اما وقتی خانم بغل دستی بهم گفت : دختر جون قرآنو برعکس گرفتی نزدیک بود بشاشم به خودم از خجالت . خلاصه یهو رسیدیم به جزء 71 که دیدم زن آوازه خوان عربده کشید : زیتووووووووووون !!!!! شش متر پریدم هوا و یهو بلند گفتم به جون مامانم من زیتون نیستم ! خانم بغل دستی وشگونم گرفت و گفت : کی از تو سوال کرد ؟ بتمرگ اشکتو بریز ! توی تاریکی هی خودمو وشگون میگرفتم که یه قطره اشک بیاد از چشمهام اما نمی اومد که نمیاومد ! آخر دست کردن تو کیفم و پیازی که برای همین کار آورده بود در آوردم و سرشو بردیم و آبشو مالیدم تو چشمم و شدم همرنگ جماعت . خانم آوازه خوان هم بعد از هر اجرا شروع میکرد دکلمه :
" این زلزله زده ها رو ببینین ؟ اینها مشیت الهی بود . اینها حق بود آی خداااااااااااا داغون کن بترکون زلزله بیار اصلا منو بکش اصلا این زیتونو رنده کن ! اینا همش دست غیب الهیه . همش نعمته ! زنده بودن کفره .... آی خانم آی دختر شک بریر برای هیچکس ! شده جوالدوز به خودت فرو کن اما اشک بریز . اشک جیگر حسنی رو جلا میده ! از امام زین العابدین بیمار نقل شده هر قطره اشکی که میریزید در این دنیا , در اون دنیا استخرهای ویلاهاتونو پر از آب میکنه . اینحا تو این دنیا چشمی که به اشک بشنه فردای قیامت ازش میپرسن پدر سگ ؟ تو برای امامان گره گوریت چیکار کردی ؟ اونوقت جواب نداری ؟ اونوقت لنگتو میگیرن مثل سوسک و میاندازنت تو آتیش جهنم . پس زار بزن هوار بزن خودتو بزن خاک بریز سرت . همین اوسا کریم اگه بخواد میتونه منو مرد کنه و نعمت آلت به من عطا کنه ! همین زیتونو ببینین ! اگه بخواد میتونه تبدیلش کنه به خیار ! اونوقت دیگه اسم وبلاگش زیتون نیست اسمش میشه خیار ! "
خلاصه گریه و زاری که تموم شد چراغها رو روشن کردن و زن روضه خون ایستاد و گفت :خوب خانمهای عزیر , مفت خورهای نازنین . حالا که خوب اشک ریختین , بعد از گریه شادیه حالا میخوام بترکونم : دست .. دست دست دست بیا ..... دستا شله ها خانما ... آها ....
دختر حاجی زیتون
تیپ میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجا , اونجاست
دست به سر کردنش , بابا لنگه نداره
چُسی اومدنش , اونم حرفی نداره
چشم خمار کردنش , دیگه لنگه نداره
تو هر جشن و مهمونی , وعده های پنهونی
چادری از خونه میاد فقط فکر شیطونی
چادر سیاهشو تا میکنه
مانتوی کوتا کوتا تن میکنه
تا سر قرار میاد , قمیش میاد , ناز می کنه
حرف حاجی که میشه , زر زرو از سر میگیره
بعد هم زن صاحبخونه سفره چید از اینجا تا کجا . دستگاه معاویه بود . یهو همه خانمها حمله کردن رو سفره و د بخور ! یکی لنگ مرغ تو حلقش فرو کرده بود یکی مشت مشت برنج میچپوند تو حلقش و منم از فرصت استفاده کردم و کیسه زباله هام رو پر از میوه و غذا و شیرینی میکردم . بعد که کارم تموم شد منم شیرجه زدم رو سفره و تا تونستم کاهدونمو پر کردم . بعد از نیم ساعت همه ولو شده بودیم و مشغول آروق زدن و خلال کردن دندونها . بعد هم دخترها بلند شدن که مثلا سفره رو جمع کنن ولی در واقع میخواستن نمایش اندام بدم جلوی چشم زنها و اونها هم با ولع مشغول دیدن و پسند کردن بودن و خلاصه چند نفری کاندید شدن و از ترشیدگی نجات پیدا کردن ! من بدبخت هم که اینقدر خودمو جر داده بودم و اشک تمساح و اینا .. افاقه نکرد و ایشالا مراسم بعدی .

بده آن جامه تنگم که کسان
تنگ گیرند مرا در آغوش
بده آن تور که عریانی را
در خمش جلوه دو چندان بخشم
هوس انگیزی و آشوبگری
به سرو سینه و پستان بخشم
بده آن جام که سر مست شوم
به سیه روزی خود خنده زنم
لب من ای لب نیرنگ فروش
بر غمم پرده ای از راز بکش
تا مرا چند ریال بیش دهند
خنده کن , بوسه بزن , ناز بکش ...

نغمه روسپی " خاتون الشعرا شیوا "



........................................................................................

Tuesday, January 20, 2004

آغایون و خانم های گرامی خاله زنک :

- پیرو سوء تفاهماتی که اخیرا رخ داده توی وبلاگستان باید اعلام کنم کسانی که منو میشناسن در فکرشون هیچ تغییری پیش نیومده با این کارها و حالا صبح تا شب میتونید فحش بنویسید . مشک آن است که خود ببوید نه آنکه ابلهان بگویند ....
- ضمنا !!!! کسانیکه می خوان از من اطلاعات بدست بیارن از خودم سوال کنن و اگر از من جوابی نمی شنوید پس مطمئن باشید هیچ جوابی نمیدم و پیدا هم نمیکنید .
- شدیدا هم هر نوع رابطه ای رو با گیله مرد انکار میکنم و خواهش می کنم دست از سرش بردارید . من اونو نمیشناسم و فقط مدت خیلی کوتاهی چند ایمیل با هم رد و بدل کردیم و تمام .
- این جانب قویا اعلام میکنم تو هیچ وبلاگ و سایتی هیچ نظری نمی نویسم و اگر بنویسم آی پی من با کدهای خاصی حک میشه که شناسایی اون هم غیر ممکنه ! بعضی ها پیدا شدن دارن با اسم من به دیگران بی احترامی میکنن و بدونید من اون شخص نیستم .
- چند نفری به نام دوستان من دارن توی وبلاگ من فحش مینویسن و چند نفری اعلام کردن که ما نبودیم . دلیل اینکه من مثل دفعات گذشته از اونها سوال نکردم این بود که آی پی اونها رو میشناسم و در ضمن از نوع املای جملات اونها کاملا میتونم بفهمم هر نظری متعلق به چه شخصیه !
اون آدم بی همه که میایی از قول گیله مرد مینویسی , برو اکابر سواد یاد بگیر تا اینقدر غلط ننویسی !
اون خانمی (!) که میایی از قول مهشید مینویسی برو چند ترم کلاس زبان سوئدی تا اینقدر غلط ننویسی و فکر نکن یکسال رفتی سوئد شدی وایکینگ ! پنج ساله هاش هنوز دارن درجا میزنن !

در ضمن سینا مطلبی اخیرا اعلام کرده بود عده ای از افراد طرد شده و سر خورده اجتماع از جمله خلافکاران اینترنتی و وبلاگ نویسان دستگیر شده و کسانی که در کار آی تی فعالیت غیر مجاز داشتند اخیرا با پشتوانه اخلال در کار وبلاگها و ارتباطات دیتای کشور آزاد شدند و اخیرا با گرفتن دستمزد در وبلاگها جنگ زرگری راه میاندازن و دارن وبلاگ نویس ها رو به جون هم می اندازن . من از همه شما میخوام که دست از نوشتن بر ندارید و اصلا احساس ضعف نشون ندید و هیچ دلخوری و ناراحتی به دل راه ندید . شخص یا اشخاصی که با اسامی مستعار میاد و تو وبلاگ من و خیلی های دیگه مطالبی مینویسه , در واقع فقط یک نفره و من بارها تذکر دادم به همه دوستان اما این آقا بقدری بیکار هست , در واقع بهتره بگم شغل ایشون همینه که پول میگیره و صبح تا شب میچرخه توی وبلاگها و آشوب درست میکنه . برام خیلی راحته آی پی رو ببندم اما روش من خیلی بهتره بقول معروف میگن بچرخ تا بچرخیم . اونقدر پاک نمیکنم و اونقدر صبر میکنم تا ببینم کی از رو میره نرفت هم نرفت و این آخرین مطلب من در این مورده . من شغلم در روز 12 تا 15 ساعت سر و کله زدن با اینترنت هست و بطور دائم هم به اینترنت وصل هستم و هر چند دقیقه پیغامها رو پاک میکنم ! مثل بعضی ها هم نه احساس عجز و ضعف میکنم و نه خودمو ضعیف نشون میدم که بخوام ترجم چنین اشخاصی رو جلب کنم . خیلی قوی و با قدرت تمام ایستادم و باز هم با صدای بلند میگم :

بچرخ تا بچرخیم ..... وسلام و تکبیر.



میگن دزد ناشی به کاهدون میزنه همینه :

" سلام . من محمد هستم متولد 1359 تهران
شغلم فعلا بساز بفروشیه ساختمونه
اگه میخواهی با هم آشنا بشیم تلفن بزن
اگه دختر ناپاکی هستی نمیخواد زنگ بزنی
اینم شماره : 09121402676

امان از دست حماقت !!!!

- علیک سلام و رحمت الله .
- من هم متولد 1350 هستم
- شُلقم بساز بندازیه مزخرفاته
- نمیخوام باهات آشنا بشم
چون دهنت بوی MILK میده .
- دختر شدیدا ناپاکی هستم و
شیر پاستوریزه نیستم که برات
مناسب باشه .

عزیزان من خواهش میکنم عاجزانه ازتون مخ هاتونو از پارکینگ بیرون بیارین . چقدر میخواهین بذارین این " مغز های منورتون " توی پارکینگ خاک بخوره و آکبند باقی بمونه ؟ همه رو برق میگیره ما رو کبریت سوخته !!!!!!!



از معجزات زلزله :

آدمیزاد موجود غریبیه . همیشه شاکیه از زمین و زمان و روزگار که ای هوار فلان جور شد ! ای بیداد اونطور شد ... اما باید دونست که هر مظهر پلیدی و زشتی در این کره خاکی و دنیای فانی ما باعث خیر و برکته , از جمله همین زلزله . کی گفته زلزله بده ؟ من باز هم ثابت میکنم زلزله خیلی هم عالی و بی نظیره مخصوصا این زلزله بم بقدری تکان دهنده بود که منجر به اتفاقات تکان دهنده ای هم شد :

- طلسم آواز خوانی شجریان ملقب به " کلاغ ایران "سلطان ناهنجارترین صدا شکست و منجر به برگزاری کنسرتی در ایران شد !

- منتخب تیم های آبی پوش و قرمز پوش فوتبال قرار شد مسابقه ای با تیم امید بدن بلکه بتونن این تیم رو ناامید کنن !

- شیطان بزرگ آمریکا , بعد از 25 سال به بهانه کمک به مردم بم چند فروند هواپیما به ایران فرستاد از روی حُسن نیست و انسان دوستی , البته یکبار هم این هواپیماها در صحرای طبس فرود اومده بودند اما خودشون به تیر غیب دچار شده بودند ...

- حسینی و احمد زاده دو دلقک لوس و بی مزه لاریجانی که در پرونده صندوق خیره کوثر اختلاص کلانی کرده بودند در شبکه 3 لاریجانی ظاهر شدند و از مردم دعوت به همیاری کردند . ملت فدای مکنت .

- لاریجانی سفاک برای اولین بار از صدای ایرج بسطامی خواننده مغفوره بمی یاد کرد . همون کسانی که ایراد میگرفتند ایرج صداش زنانه و اوا خواهر و تحریک کننده و چپ کوک و مشکوک هست وقتی که افقی شد تازه فهمیدن کی بوده و چی بوده .

- موارد دیگه ای هم هست که فعلا در خانه اگر کس است , شش تایش بس است !!!! باید برم سر کار دوباره مینویسم .



........................................................................................

Monday, January 19, 2004

سادیسم اسلامی :

" آقا از امروز به دلیل مشکلات عدیده زناشویی - فرهنگی - عقیدتی - مرد سالاری - فرزندسالاری - بر باد رفتن آبروی قوم و خویش - ورود میهمانان ناخوانده - افراد خروس بی محل - همخوابگی های شبانه اجباری و غر زدنهای بعضی ها (!) و بر خوردن به غیرتشون و اختلافات خانوادگی مضمن و بیگاری روزانه , در زور صدبار UPDATE میشیم بکوری چشم باز هم بعضیها (!) و دیگه از نوشتن مطالب رمان آسا (!) خبری نیست تا اطلاع ثانوی و یا مواقعی که این بعضی ها (!) نباشن !!!!!!!! اصولا زندگی زیباتر از اینه که بخاطر یک وبلاگ از هم بپاشه "
امام شیوا (ع)

یکی میگفت من افکارم مالیخولیایی هست و بی منطق به اسلام بند میکنم و کفر میگم ! می گفت اسلام تو رو به آرامش میرسونه . می گفت اسلام وجودت رو روشنی می بخشه . من با همین یک دلیل ساده ثابت میکنم که اسلام اصلا دین انسانی نیست که بتونه منو بعنوان یک انسان ارضاء بکنه پس چه دلیلی دارم و دارین که به من کافر ثابت کنید اسلام میتونه در زندگی من نقش آفرین باشه و یک ویلا با یک پسر نابالغ خوشگل و مامانی به من توی بهشت ارزانی بکنه ؟
آقا این چه دینیه که میخواد به اجبار و زور روی احساس من سرپوش بذاره و بگه تو فقط زمانی میتونی با مردی همخوابه بشی که 4 کلمه لغت عربی که معنی اونها رو هم نمیدونی بیان کنی و در این صورته که راه سکس بر تو هموار میشه . اما وقتی من به ماهیت این نظریه نگاه میکنم میبینم که وقتی من بخوام این شعر و ورها رو بگم باید برم سراغ یک آخوند تا منو صیغه دوست پسرم بکنه برای یکساعت ! بعد هم خیای بخواد تحفیف بده و با انصاف باشه از من 10 هزار تومن میگیره برای جاری کردن صیغه و در نهایت هم یه برگه کاغذ صیغه نامه شرعی (!) کذایی میذاره کف دست ما و تمام . این وسط تنها کسی که سرش کلاه رفته من بودم که گول اسلام رو خوردم و کسی که به نفعش بوده همون آخوند بوده که این اسلام رو پشتیبانی و حمایت و تشویق میکنه .
پس وقتی من عقل و شعور دارم دو تا شست دستمو حواله جناب آخوند میکنم بعنوان بیلاخ و بعد دامنو میزنم بالا و به ریش اسلام هرهر میخندم ..... بعد از نیم ساعت هم چنان احساس رضایت و آرامشی میکنم که با خوندن هزار تا نهج الملاقه هم این احساس به من دست نمیداد ! والا !!!!! حالا هی بگین شیوا خله !
صلوات .



بد حجاب یا بی حجاب , مساله این است :



بیایین با خودمون رو راست باشیم . شده تا حالا فکر کنید که اصلا بد حجاب به کی میگن و محجبه به کی میگن ؟ تعریفی دارید از یک زن بد حجاب ؟
- معیار اسلامی : هر زنی که دور خودش چند لایه چادر و لاحاف و پتو نپیچیده باشه یک زن بد حجابه !
- معیار انسانی : زن بد حجاب وجود خارجی نداره !
- نوع سوم : زنانی که هیچ لباسی به تن ندارند باز هم یک حجاب دارند و اون هم پوست بدنشونه !!!!!!!!!
زمانی که حکومت اسلامی روی کار اومد زمزمه هایی بلند شد مبنی بر رعایت حجاب زنان ! اما در پشت سر این زمزمه ها تفکری فاسد و یک دسیسه خطرناک و سود جویانه وجود داشت . چون از همون زمان که به زور و ارعاب و تهدید زنان رو وادار به اعمال حجابی غیر لازم و اجباری کردند , هیچ معیاری برای پوشش زنان بطور رسمی از سوی هیچ مرجعی اعلام نشد . خیلی از شما اوایل انقلاب رو یادتون نیست و سنتون قد نمیده :
اول انقلاب زنها تا سال 60 و تا اوایل سال 61 بی حجاب بودن . کم کم زمزه هایی بلند شد که حجاب رو رعایت کنید و شعارهایی برخاست با عنوان : یا روسری یا تو سری ......
یک بنیاد مخوف و شیطانی قد علم کرد بنام کمیته انقلاب اسلامی " کمیته قوادان " که هدفی جز تعرض و چشم چرانی به ناموس و زنان مردم نداشتند و چه فجایعی هم آفریدند و در نهایت هم ادغام شدند در سازمانی کثیف تر بنام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی " سپاه راهزنان " و جالب این بود که در اسلام نگاه یک مرد به زن حرامه ولی این آغایون اجازه داشتند به حکک روح الله که تک تک زنها رو از بالا تا پایین نگاه کنن و بعد از انتخاب اونها رو مورد تعرض قرار بدن ! زنان در سال 60 روسری سر گذاشتند اما هنوز با بلوز و دامن و پیراهن راه میرفتند ! در سال 62 حکومت جامه ای اختراع کرد برای زنان بنام مانتو که جبرئیل برای آغا فرستادن از طرف خدا ! مانتوهای اولیه رو یادتونه ؟ یک پیراهن گل و گشاد که هم سطح دامن بود و تا انداره چند سانتی متری زیر زانو با آستین های نه چندان بلند که روی لباس پوشیده میشد و بهش روپوش هم میگفتن . اون زمان اصلا شلوار مد نبود و هیچ زنی شلوار زیر مانتو نمی پوشید مگر معلمان و کارمندان اون هم به اجبار !! چند مدتی گذشت و مدلهای جین به بازار اومد . پشت سر اون برادران کمیته با تیغ های موکت بری یا کاتر سوار بر پاترول های سفید براه افتادن در کوچه و خیابانها و با تیغ روی شلوار زنانی که جین پوشیده بودند میکشیدند و هم پاشونو جر میدادن و هم شلوار رو تکه پاره میکردند ! به این دلیل که شلوار لی مظهر شیطان بزرگ , آمریکا بود اما مباح و حلال برای زنان فاحشه چادری (!)



مدتی بعد مدلی جدید از مانتوها به بازار اومد ! کمربندی در پشت آویخته و تحریک کننده که ارزش زن رو زیر سوال میبرد . کمربندهای دکوری این مانتوها درست زیر بر آمدگی باسن زنان می افتاد و موقع راه رفتن باعث جلب توجه میشد در مدت خیلی کمی دموده شد ! مدل بعدی مانتوها مانتوهای ماکسی چاکدار بود ! اما این چاکها هم عاملی بود برای برادران کمیته که به این بهانه حس شهوت خودشون رو با زنان مردم ارضاء کنند ! پس در بین چاک مانتو یک تا 2 دکمه زده شد از پشت !



بعد از اون مانتوهای خفاشی اومد به بازار که عده ای از دختران برای اولین بار اونها رو به تن کردند و سر و صدای خیلی ها در اومد و اینو مظهر بی بند و باری میدونستند چون این مانتوها خیلی کوتاه بود و درست تا روی زانو و گاه بالاتر و بیشتر شباهت به شنل داشت تا مانتو و پشت سر اون هم مدلهای مانتوهای کوتاه وارد شد که بعد از مدتی مدل اون از گشادی به تنگی بالاتنه و گشادی پایین تنه تغییر پیدا کرد و هوز هم رایجه و خواب و خوراک رو از برادران و خواهران اخوان المفسدین میدزده .
نکته :
شما میتونی هر طور که دوست داری لباس بپوشی اما باید روی اون مانتو بپوشی ! یعنی تا زمانیکه یک زن مانتو به تن داشته باشه اسلام به خطر نمی افته حتی اگر زیر مانتو لخت باشه و یا حتی چاک مانتوش تا دم باسنش باز باشه . مثلا تو این تصویر برای سوار شدن به پاراگلایدر باید مانتو تنت باشه روی لباس مخصوص .



تو این تصویر بر خلاف عرف اسلامی می تونی بدون جوراب و کفش جلو بسته و با دامن قدم بزنی اما چون مانتو تنت هست پس مساله ای نیست !



این عکس یک حجاب کامل اسلامی و الگوی فاطمه زهرا رو بهتون نشون میده و هر زنی غیر از این پوشش رو داشته باشه فاحشه نامیده میشه و تجاوز کردن بهش مباح و ثواب کبیره در پی داره , حتی شما !!!!!!!!



عکسی که در زیر میبینید نمونه یک حجاب مستهجن و هوس آلوده که متاسفانه 99.99 درصد زنان ایرانی اینطور هستند پس مستوجب تجاوز و همگی از دم فاحشه تشریف دارن !



می خوام یک چیزو بگم :
در پشت سر تمام این مدلهای لباس زنان خود حکومت قرار داره . شما فکر میکنید بازار انحصاری لباسهای زنانه اگر در دست کسی قرار بگیره چه ثروتی میتونه بدست بیاره ؟ برای نمونه چند نکته رو براتون روشن میکنم :



1 - جوراب زنانه : از وقتی انقلاب شده مصرف اون در ایران چند میلیون برابر شده ! چون زنان حق ندارند بدون جوراب بیرون از منزل برن ! پس یک پوشش اجباری و الزامیه ! حالا تصور کنید که این جورابها رو بیشتر از دو یا 3 بار نمیشه استفاده کرد چون بقدری مرغوب هستند و کشورهایی مثل ترکیه آشغالهاشون رو به ایران قالب میکنند که دوبار میپوشی تا بالا قشنگ در میره ! حالا این به کنار . چند وقت پیش که مد شلوارهای کوتاه باب شد و عده ای از آغایون برای امر به مفسد و نهی از نکیر پای دخترها رو توی سطل رنگ میکردن غافل از این بودن که حالا مدهایی اومده که دیگه سطل رنگ هم چاره ساز نیست



2- مانتو : برای دوخت مانتو حداقل 3 متر پارچه لازمه ! پول خیاط و مزد دوخت و .. بماند ! حالا تصور اینکه 40 درصد جمعیت ایران رو زنان تشکیل میدن و این عده شامل حد اقل 40 تا 30 میلیون نفر میشن میتونید حدس بزنید چقدر هزینه برای مانتو هدر میره !
3- چادر : از رقم بالا , جمعیت 10 میلیون نفر رو هم با پوشش مستهجن چادر اضافه کنید ! ببینید چقدر ارز حروم واردات پارچه های چادری از چین و کره ترکیه و سوریه میشه ؟
4 - روسری : همینطور به ازای مقدار بالا دو برابر رو بذارید برای خرید روسری .
نرخ یک مانتوی معمولی در ایران 30 هزار تومنه ! جدیدا مد شده که همه شلوار هم میپوشن زیر مانتو و اونم ده هزار تومن به بالا بسته به نوع جنس و مرغوبیتش در نظر بگیرید و روسری هم از 5000 به بالا ! حالا اینکه یک زن باید حداقل در سال 3 تا 4 دست مانتو به رنگهای مختلف و حداقل 5 عدد روسری داشته باشه و در ماه هم 3 تا 4 جفت جوراب بخره و موضوع مهمتر اینکه تو نمیتونی لباسهایی رو که برای کار کردن میپوشی توی خیابون هم بپوشی و یا لباسی رو که برای خیابون میپوشی نمیتونی برای مهمونی استفاده کنی و با همه اینها میتونید بفهمید که یک زن در ایران فقط از نظر لباس و پوشش چه هزینه سنگینی رو به اقتصاد کشور و جیب شوهرش وارد میکنه اون هم فقط به خاطر یک طرز فکر احمقانه و کثیف بنام اسلام !
حالا میتونید بفهمید تا زمانیکه این رژیم روی کار باشه حجاب رفع نمیشه چون نون عده خیلی زیادی آدم آجر میشه از خیاط و بزاز بگیر تا وارد کننده ها و .... ! و باز هم به همین علته که هیچ زمان یک الگوی فیکس برای زنان گفته نشد و هر کسی اعمال نظر شخصی خودش رو از نوع پوشش زن به تعبیر خودش بدحجابی میدونه حالا این میتونه یک زن لخت مادر زاد باشه یا یک زن بیکینی پوش یا یک زن با لباس عادی و یا یک زن با مانتو و شلوار , روسری عقب رفته اما چیزی که مسلمه اینه که یک زن چادری در همه حال فاحشه ست حتی اگر دور خودش یک توپ پارچه مشکی بپیچه باز هم ماهیتش همون فاحشگیه و بس !
هنوز قانونی در ایران نیست که بگه :
- خانم محترم شما به دلیل اینکه مثلا فلان جات معلومه مجرمی ! خانم محترم شما به این خاطر که یک تار از طره موهات مشخصه مجرمی و .... دیدید و دیدم زنان چادری ای که خیلی اوقات حجاب من از اونها سنگین تر بوده ! دیدین زنانی رو که زیر مانتو لخت بودن ! دیدم زنان چادری ای که چادر رو مثل کیسه دوخته بودن و زیرش هیچی نپوشیده بودن ! و همه اینها نشون میده که چادر و حجاب در واقع یک کلاه شرعی بر سر اسلام و جماعتی ابله و دنباله روی کور نیست . تو میتونی زیر جادر فاحشگی کنی اما کسی جرات نداره بهت بگه بالای چشمات ابرو داری چون ظاهرتو حفظ کردی . اگر روزیی ملت ما اونقدر هشیار شدند که رجوع کنند به مراجع دینی و اسلامی خودشون , اون روز حجاب از این سرزمین رخت بر میبنده چون در دین اسلام حجاب نه تنها ضرورت نداره که حتی برای زن حرامه !!!!!!!!!! تکبیر.

حرف نهایی اینکه شما آغایون آیا با دیدن این تصویر که در سال 2537 گرفته شده بیشتر تحریک میشید و فلانتون بلند میشه ....



و یا با دیدن این عکس ؟





........................................................................................

Sunday, January 18, 2004

اندر حکایت بیماری های جنسی : ( بحث شدیدا بی ناموسی بالای 30 سال )

قبل از نوشتن عذر خواهی میکنم از همگی برای این مطلب و لطفا برادران و خواهران حزب الله و انصار المفسدین و دیگران که فکر میکنن خیلی بی ادبیه نخونن چون اگه بخونن و به من لغات بی ناموسی حواله کنن .... منم فحش خوار مادر و اینا ..... به هر حال باید حقایق رو گفت و حقیقت هم تلخه دیگه و در ضمن این نوشته تقصیر خود شماست پس .... آنچه شما خواسته اید :

آقا ما هی می خواهیم مودب باشم و رعایت شئونات اسلامی رو بکنیم اما نمیذارین که ! هی چوب تو آستین من میکنین که شیوا ..... بترکون ! شیوا نوشته هات کسل کننده شده ! شیوا یکم مثل سابق بشو !!!! خدا بگم چیکارتون کنه نمیمیرین که یکمی هم مطالب عادی بخونین !؟ آخه این همه وبلاگ نویس هست شماها هم فقط زورتون به من میرسه ؟ باشه .... چه کنیم که بقول لات ها هلاک و خراب رفاقتیم !!!!!! آقا از وقتی اومدم اینجا چیزهای غریبه عجیب زیاد میبینم مخصوصا هم که آمپر سکسم از نوزادی بالا تشریف داشت و همیشه خدا هم چشمم دنبال بی ناموسی هاست , تو هر مجله ای که میخرم و یا وارد هر سایتی میشم و یا بعضی از شبکه های تلویزیونی رو که میگیرم یهو یه تبلیغ سکسی وق میزنه تو چشمم که چند تا موضوع بی ناموسی داره اونم نه برای خانم ها که بیشتر برای آغایون ! مثلا :
- روشهای بزرگتر کردن آلت !
- با متدهای پیشرفته ما یک اینچ به آلت خود اضافه نمایید !
- چگونه جلوی انزال زودرس را بگیریم ؟
- چطور مدت زمان سکس با همسرتان را بالا ببرید ؟
- چکار کنید که همسرتان از شما بیشتر لذت ببرد ؟
- راههای بدست آوردن قلب دوست دختران در چند دقیقه !
و .....
آقا یاد مملکت گل و بلبل خودمون افتادم که این مردهای ایرانی هر چیزی که نداشته باشن که سر آمد اون عقل و شعوره , توی یک چیز شهره آفاق هستن و لااقل یه چیزی دارن که به هر چی آقا خره هست صد تا سور زده اونم " معامله رستم آسای " مردان ایرانیه که به حق 5 تن مردهای ایرانی توی این یکی کم ندارن هیچ , رقیب هم ندارن . مخصوصا چند تا طایفه ایرانی مثل جماعت ترکان و جماعت لران و جماعت اعراب خوزستانی !!!!!!! پناه بر خدا میبینین به کجا کشیده شد این بحث ؟ چشمتون کور خودتون خواستین . حالا کجا ؟ تازه اولشه :

- ایران که بودم خیلی سر به سر دوستانی که تازه شوهر کرده بودن میذاشتم ! طوری که یا منو از خونشون می انداختن بیرون یا اینکه کلی فحش میخوردم و جوری شد که تبدیل شدم به ضرب المثل و هر کی که میخواست مثلا یک چیز بی ناموسی رو به کسی نسبت بده میگفت شیوا !!!!! خلاصه وضع طوری شد که همه دوستام بسیج شدن یه شوهر برام پیدا کنن !!!!!!!! بی ناموسی تا این حد ؟؟؟؟؟ اما باز هم اون جانوری که بتونه منو تحمل کنه یافت می نمی شد و منم دست از شیطنت هام بر نمیداشتم مثلا هر بار که برای مراسم پا تختی میرفتیم همه تبریک میگفتن و .... من همیشه اولین سوالم این بود : دیشب چه بلایی سرت اومد ؟!!! و یا خدا به داد اون بدبختی میرسید که مثلا از من در مورد امور جنسی و زناشویی مشاوره میخواست و فکر میکرد چون دو تا کتاب پزشکی خوندم دیگه " اقدس علی سینا " شدم و آخرش هستم , غافل از اینکه چون خودم روحیاتم وسترن بود و کمی هم مازوخیسم و سادیسم داشتم روشهام هم تبعا برای مادر فولاد زره مناسب بود نه برای یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ناز نازی تر گل ور گل !!!!
- اولین کسی که ازم مشاوره خواست به تیر غیب دچار شد و تا یکماه یک وری راه میرفت !
- دومین نفری که ازم مشاوره خواست تا یکهفته زمین گیر و قطع نخاع موقت شد !
- سومین نفری که ازم مشاوره خواست شوهرش نزدیک بود به روح آغا محمد خان بپیونده !
- چهارمین نفری که مشاوره خواست نزدیک بود مقطوع النسل بشه !
پنجمین نفری که مشاوره خواست افسردگی ماژور گرفت !
- ششمین نفری که مشاوره خواست هم از شوهرش کلا جدا شد !!!!!
حالا جریان چی بود ؟
- نفر اول از آغاشون میترسید و منم بهش پیشنهاد کردم که چشمهاتو ببند و به هیچی فکر نکن و بذار خودش خدمتت میرسه ! آغاشونم فکر کرده بود که این خانم یه تکه آجر تشریف دارن و خلاصه ....... آره !
- دومین نفر جریانش این بود که وسواس داشت و فکر میکرد رختخوابش کثیف میشه و پیشنهاد شد زیر ملافه نایلون بذاره حالا انگار که میخوان اسب رو با روش لقاح مصنوعی بارور کنن !!!! این بدبخت هم تا میاد بره رو تخت این نایلون لیز میخوره و تلپ با باسن مبارکش پخش زمین میشه و از راه رفتن ساقط !
- سومین نفر از این می ترسید فشارات وارده آغاشون بیش از حد تحملشون باشه و یکوفت جوانمرگ بشن ! ما هم گفتیم با دست فرمون بده و هر جا چهارنعل رفت , افسارشو بگیر بکش ! نگو هیجانات زیاد بود و خانم زیادی افسار آغاشونو کشیده بودن !!!
- چهارمین نفر جریانش این بود که میترسید آغاشون نتونه خودشو کنترل کنه و از طرفی هم به قرص خوردن و آمپول ایمان نداشت و برای همین پیشنهاد شد از اختراعات علمی " کاندوم لاتکس " استفاده کنه اما موقع استفاده ناخن مبارکشون دستگاه آغا رو چنان میخراشن که ... !!!!!!!!
- پنجمین نفر هم بعد از کلی راهنمایی آماده بود به طرق معموله وارد قربانگاه بشه اما انگار آغاشون قزوینی بودن و خانم افسرده شدن !
- ششمین نفر فکر میکرد این حادثه شق القمره و راهنمایی میخواست که چطور می تونه بفهمه که آغاشون قبلا خیانت کرده یا نه و ما هم روشهایی رو یادش دادیم و مثل اینکه آغاشون هم خیلی با تجربه بودن و خانم بیچاره این شبهه براش پیش اومد که این آغا نمیتونه وفادار بمونه و پیشنهاد جدایی صادر شد !
اما کار من به این چیزها ختم نمیشد و هر بار که تو این مجلات زرد آگهی تبلیغاتی ای رو میدیدم که در این موارد مطلبی نوشته , سریعا گوشی رو بر میداشتم و یکساعت تمام با دکتر مربوطه چک و چونه میزدم و ازش اطلاعات میگرفتم و به دوستهای بدبختم منتقل میکردم . یکبار اتفاق جالبی افتاد و چشمم خورد به آگهی خیلی جالبی با این مضمون :
- درمان بیماری های جنسی برای اولین بار در ایران بوسیله متخصص از دانشگاه هاروارد ! یک آدرس ایمیل داشت ! سریع براش ایمیل دادم و دو روز بعد جواب اومد که با این شماره تلفن تماس بگیرید ! منم سریعا زنگ زدم و چشمتون روز بد نببینه , یه صدای ملیح و اوا خواهر پسری روی نوار ضبط شده بود و چنان با آب و تاب تعریف میکرد که شنونده هوس میکرد پای تلفن یک پرس خود ارضایی هم بکنه : بیمار گرامی به روشهای زیر با دقت گوش داده و سپس روش مورد نظر خود را انتخاب نمایید و مبلغ مورد درخواست را به صندوق پستی ...... ارسال نمایید .
- روش آمریکایی : بر طرف کردن انزال زود رس , کوچک بودن آلت تناسلی با تمرینات مخصوص همراه با یک پماد مخصوص . بعد از یکماه این روش اثر خود را نشان میدهد . بهترین سن پاسخ به محرک (!) 18 تا 40 سالگی میباشد . لطفا مبلغ 50 هزار تومان به حساب ..... واریز و اصل فیش را با پست مالی به حساب .... ارسال نمایید تا برایتان فرمولهای معجزه آسای ما به همراه مجله مصور ارسال گردد .
- بزرگ کردن , کوچک کردم سینه ها بوسیله کلاژن و تزریق ژل . قیمت ....
- برداشتن چربی های باسن و شکم و رانها با استفاده از ساکشن بدون درد , بدون عوارض جانبی , بدون بیهوشی . قیمت ....

نتیجه گیری قتامه :
آقا همه مشکللات این مملکت حل شده بود الا همین بزرگ کردن آلت مردان اندازه مال آغا خره مونده بود اونم توی ایران که مهه مردها کمپانی آلت هستن ! قتامه شخصا این ضایعه جان خراش !!!!! رو به همه بانوان مقیم ایران تبریک و تسلیت عرض می کنه و برای اونها صبر و استفامت روز افزون طلب میکنه از بارگاه احدیت و اوسا کریم و نوچه های اون . امیدوارم بزودی شورای نگهبان و مجلس محترم شورای سکسلامی , برای سایز آلت مردان ایرانی یه لایحه تصویب کنن تا خانمها موقع ازدواج بنا به سن و جثه و استقامتشون با توجه به شماره ای که آغا دارن به خواستگار پاسخ مثبت یا منفی بدن وگرنه این استعداد جوانان ایرانی معطل میمونه ! از درگاه سازمان تربیت بدنی هم عاجزانه تمنا دارم برای رفاه حال ما خانمها تمرنیات ورزشی ایروبیک رو برای عضو شریفه مردان باب کنند : آغایون محترم از این به بعد صبح ها که بیدار شدید میگید :

" سلام آقای دودول ! من دیشب احساس کردم که شما کمی ضعیف شدید پس برای تقویت عضلانی شما , اسم شما رو توی یک باشگاه پرورش اندام نوشتم "
یاد یک جوک افتادم : ترکه میره بهشت و یه فرشته میاد بهش میگه یه آرزو بکن ! ترکه چشمش به یه خر میافته و میگه میخوام فلانم اندازه اون بشه ! یهو همون چیزی هم که داشت غیب میشه ! میگه فرشته چرا همچین شد ؟ فرشته هم میگه خوب آخه خره ماده بود !!!!!!!!! هاها
خلاصه که از من به شما نصیحت ما تو مملکتمون خیلی چیزهای مهم تری داریم برای انجام دادن که برسیم به بزرگ کردن سینه ها و یا آلت و .... همه اینها پول و سرمایه لازم داره و رفاه مالی و آرامش اعصاب . فکر نون کنید که خربزه آبه ... بقول معروف :

هر آنکس که در کیسه اش پول نیست
کلامش صحیح است , اما مقبول نیست
هر آنکس که در کیسه اش پول بُود
کلامش صحیح است , اگرچه خر بُود
تکبیر.



........................................................................................

Saturday, January 17, 2004

پدر سوخته ( 3 ) :

قربون شکل ماهت برم من . چقدر تو نازی چقدر تو خانمی چقدر تو هنرمند و کدبانویی ..... اون کت دامنت رو بهم قرض بده امشب عروسی دعوتم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتما خیلی براتون اتفاق افتاده که کسی اومده در منزلتون رو زده و اول هزار بار قربون صدقه شما رفته از نوک انگشت پا تا فرق سر و طره موهاتون و بعد هم گفته فلان چیزو میخوام !!!!! این هم یکی از پدر سوختگی های خاص بعضی از ایرانی جماعته که در هیچ جای این کره خاکی ندیدم به این شکل . برای من که زیاد اتفاق افتاده . متاسفانه بعد از کودتای اسلامی در ایران تمام مردم عادی نگاهی کاسبکارانه به زندگی پیدا کردن بعلت فقر عمومی مردم اجتماع . هر آدمی برای رسیدن به آرزوهاش روش خاصی رو در زندگی پیش میگیره . مثلا کار و تلاش و خودسازی و روشهای بهتر جذب سرمایه و رونق دادن به کسب و کار و ... راههای زیادی هست برای اینکه آدم در طول زندگی بتونه موفق باشه . اما یک عده هستند که میخوان غوره نشده مویز بشن ! این عده چون اکثرا ایرانی هستند و ماتحت گشاد تشریف دارن و همچنین نبوغ بالایی دارن در پدر سوختگی , برای همین روشهایی رو در پیش میگیرن که با سریعترین راه ممکنه به اهدافشون میرسند . برای این عده اصلا آبرو و حیثیت و غرور ملی مهم نیست و بخاطر فقط پول و رسیدن به اهدافشون حاضر هستند هزار تا کثافت کاری و پست فطرتی انجام بدن تا به اون چیزی که اراده کردن برسن در صورتیکه از راههای درست و شرافتمندانه و غیر رذیلانه هم میشه رسید به این اهداف اما اینکه چرا بعضی ها اینقدر طبع پستی دارند رو دیگه من نمیدونم ..... :

- آخوند جماعت : آخوندها در ظاهر گدا گشنه و درویش مسلک هستند . عده ای که با دست پس میزنن و با پا پیش میکشند ! یعنی مثلا از تجملات بدشون میاد ارواح ننه جونشون " بشنو و باور نکن " و هر موقعی هم که اتفاقی میافته بجای اینکه از جیب خودشون مایه بذارن همیشه از کیسه خلیفه و جیب مردم بذل و بخشش میکنن . نمونه اون زلزله بم . شما دیدین یه آخوند کمکی بکنه به مردم الا برای تعش کشی که شغل شریف اونهاست و یا روزه خونی و تشدید غم ؟ اما تا دلتون بخواد چنان مجالس پر حرارت گریه و ماتم و عزا و سوگواری ای براه انداختن و مردم رو تشویق کردن به پرداخت پول و دادن کمک که تمام مردم ایران چنان کمکی کردند که در دنیا بینظیر بود . آخوندها میگن : یا ایها الناس .. در راه خدا به فقرا کمک کنید . اما هیچ وقت نشده بگن در راه خدا ما هم کمک میکنیم . دریغ از خودشون و نمیدونم چرا اوسا کریم آخوندها رو از این مسائل مالی معاف کرده ؟!؟ فرزندان خلف اونها هم کشیش های حرومزاده هستند که مدام تکه کلامشون اینه که : در راه خدا کمک کنید تا شما را تقدیس کنیم !!!!!

- بر انگیختن حس ترحم : آقا من یه عمو دارم که هر وقت که کارش جایی لنگ میمونه چنان ننه من غریبم بازی ای در میاره که طرف نه تنها کارش رو راه میندازه و مشکلش رو حل میکنه , بلکه دو دستی یه چیزی هم بهش میده . این شگرد خیلی از مردم ماست , متاسفانه که با بدبخت نشون دادن خودشون باعث فریب دیگران میشن . " یکی از عوامل از بین رفتن اعتماد "

- دست به تنبون پیغمبر و امامان شدن : این مورد که شدیدا هم واگیر داره بیشتر در بین گدایان و طبقه جاهل مسلک مذهبیون رایجه و البته که مردم عادی هم این اواخر بعلت فقر به این روش رو آوردن . روش به این صورته که برای جلب موافقت یا بر انگیختن حس ترحم دیگران , میان و تفال میزنن به امامان و پیغمبران و اونها رو چال میکنن و کفن میکن و تنشون رو تو گور میلرزونن و خلاصه یک عاشورا و محشری درست میکنن که طرف فکر میکنه اگه تمام مال و اموالش رو نده به این طرف , تبدیل به سنگ یا کود میشه ! بیشترین لغات کاربردی و افرادی که ازشون مایه گذاشته میشه شامل : حضرت عباس - امام رضا - سید الشهدا - پنج تن - فاطمه زهرا - علی - صاحب الزمان .... هستند که فکر میکنم از 1400 سال پیش تا بجال چند میلیارد بار توسط ایرانیان کفن شده باشن . مثلا : به حق 5 تن الهی شفا پیدا کنی .

- بوسه : این بوسه جدا از اینکه تاثیر احساسی عمیقی داره بر روی قلب ما زنها مخصوصا نواحی بی ناموسی ....... نقطه ضعف لبها که باعث ایحاد یک جنگل انبوه از عشق و احساسات میشه , خاصیت دیگه اش اینه که در بین مردان ایرانی هم خیلی رواج داره و باعث شده عده ای از این موجودات مفلوک در چشم جهانیان به " گی " معروف بشن ! مسخره ترین عادتی که مردهای ایرانی دارن بوسیدن همدیگه هست که چقدر هم تهوع آوره که دو مرد همدیگه رو ببوسن !!!!!!!!!! اما همین بوسیدن خیلی گره گشاست ! خیلی اتفاق میافته که در اوج دعوا و عصبانیت و فحش های زیبای خوار - مادر و اینها .... با یک بوسه قائله ختم به خیر شده .... در گذشته هم عبارت چرب کردن سبیل بر گرفته از همین فرهنگ بود و یا سبیل گرو گذاشتن و ...

- سلام و صلوات : این کلمه صلوات یه لغت جادویی هست که باعث میشه خیلی از مشکلات یهو حل بشه . هر جا که درگیری باشه یا یک اختلاف , سریعا برای بهبود اوضا میگن : صلوات بفرستین بابا ....... و جالبه که این لغت باعث میشه در اغلب اوقات همه چیز تموم بشه ! بارها شده بود سوار ماشینهای خطی میشدم و تا ماشین پر بشه راننده ها یهو با هم دعواشون میشد و فحش و کتک کاری و بعد چند نفر میاومدن وساطت و تا میگفتن صلوات بفرستین همدیگه رو ماچ میکردن و تمام ! تازه جالب اینجا بود بعد از این اقدام هر دو کلی هم برای هم تره خرد میکردن !!!!

- عاق والدین : این عبارت نفرت انگیز میلیونها بار شنیده شده . هر جا که مادر و پدر آدم ببینن که تو داری بر خلاف رای اونها عمل میکنی سریعا از این عامل بهره برداری می کنن که : اگر ما راضی نباشیم آهمون تو رو میگیره !!!!! نمیدونم اگه قرار باشه تمام حرفها و نظرات پدر و مادرها درست و سنجیده باشه پس دادگاه و زندان و اوسا کریم برای چی درست شدن ؟؟؟؟؟ و یا اصلا چرا جرمی اتفاق میافته ؟

- تف و نفرین : این قسمت راست کار افراد بالای 50 ساله ! کافیه تو کاری انجام بدی بر خلاف میل پیرمرد ها یا پیر زنها ! بارونی از انواع فحش ها رو سرت باریدن میگیره و جالب هم اینه که اعتقاد شدیدی به نفرین هم دارن : الهی به تیر غیب دچار بشی ! الهی چشم بچت چپ بشه ! الهی به زمین گرم بخوری ! الهی جفت قلم پات بشکنه ! الهی بری زیر تانک و ...... !

- نمک گیر کردن : این روش که از رذیلانه ترین و نفرت انگیز ترین روشهای خاص ایرانی هاست به این صورته که اول از همه کسی که کاری داره باهات شدیدا خوبی میکنه و ازت پذیرایی میکنه و خلاصه به دلت راه میاد و بعد که حسابی خر شدی تازه دستشو رو میکنه و میگه فلان کارو برام انجام بده ! هیچ کس هم مثل من پر رو و سلیطه نیست که یک دنیا هم بهش خوبی کنن باز هم طرف حق رو بگیره و رک بگه نمیکنم , و 99% ایرانی جماعت هم " نه " نمیتونن بگه و به همین دلیل بر خلاف میل باطنی میگن : چشم !!!!!

- کولی بازی : این عبارت هم در مورد زنان و هم مردان مصداق داره ! اما در دو نوع متفاوت ! وقتی مردی میخواد کولی بازی در بیاره بهش میگن گرد و خاک کردن !!!! یعنی طرف چنان هارت و پورتی و رجز خونی و عربده کشی میکنه که اطرافیان حساب کار دستشون بیاد و اکثرا هم خیلی موثره . بارها دیده بودم توی صف اجناس کوپنی که پیرمردهای مسن یهو بعد از 2 ساعت سر پا ایستادن شروع میکردن به فحاشی و عربده کشی و دیگران هم میگفتن برو تو اول بگیر و طرف کارش راه میافتاد .... اما در بین زنها کولی بازی شکل دیگه ای داره !!! اکثرا بین زنهای پتیاره و پاچه ورمالیده مرسومه ! به این صورت که تا عرصه رو تنگ میبینن شروع میکنن به جیغ و ویغ کردن و کتک زدن خودشون و یا دیگران و خلاصه یک زجه ای میزنن که دل پیغمبر هم تو گور میلرزه انگار که صد تا آخوند بهش همزمان تجاوز کرده ! مرد ایرانی هم که زن رو ضعیفه میدونه سریعا رگ غیرتش میگیره و خلاصه .... خون و اینا ..... این روش کاربردش در منازل قمر خانم خیلی موثره !!!!

- جنگ زرگری : اینم یکی از اون کارهای رذیلانه ست که دو نفر در ظاهر با هم دعوا دارن و بد و بیراه میگن و جلوی نفر سوم چنان دعوایی با هم میکنن که بیا و ببین و بعد تک به تک میان سراغت و ازت اطلاعات میگیرن در مورد نفر مورد نظر و تو هم که خیال میکنی اینها دشن خونی هستن حالا یا برای زیاد کردن پیازداغ یا برای صلح همه چیزو میگی و خلاصه در نهایت هم تو بده میشی و اونها آشتی میکنن . به عبارتی این مثل خوب بود اینجا بکار میرفت که : زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند . بهتر بود میگفتند دوستان دعوا کنند و ...

- چک و چونه : این قسمت راست کار بازاری ها و مغازه دارهای پدر سوخته ست . در ایران اصولا اگه چونه نزنی سرت تا بیخ کلاه میره . یکی از فامیلهای بدبخت ما چند سال قبل اومده بود ایران و به خیال ایران 20 سال قبل رفته بود خرید و وقتی برگشته بود 3 برابر قسمت واقعی اجناس پول داده بود و بعد هم گفتم چرا اینقدر پول دادی ؟ گفته بود هر چی میخواستم قیمتش همین بود و دیگه نمیدونست میری مثلا بازار کویتی ها شلوار بخری بهت میگه 40 هزار تومن بعد که چونه میزنی شلوار رو به 15 هزار تومن میخری !!!!! عین واقعیته !

- احساسات زنانه : متنفرم از این قسمت ! هیچ وقت بعنوان یک زن از این قدرتم برای سوء استفاده از مردها استفاده نکردم و برای همین هم همه به من میگن تو خیلی خشن و آنتی مردی ! این روش بین زنهای فاحشه چادری و یا گره گوری های تازه به دوران رسیده شدیدا رایجه ! مثلا میرن بازار مانتو بخرن زنیکه کثافت به هوای دیدن لباس چادرشو ول میکن و سرو سینه رو میده به خورد چشمهای حاج آغا ! و یا با چشم و ابرو اومدن و تغییر لحن و عشوه خرکی حاج آغا رو چنان از خود بیخود میکنه که گاهی حتی به نصف قیمت هم جنس رو بهشون میفروشه ! بعضی زنهای طبقه مرفه هم حال آدمو به هم میزنن و موقع خرید لوازم آرایش چنان با فروشنده لاس میزنن و براش قر و قمیش میان مخصوصا موقع امتحان مداد و عطر به آغا میگن براشون بزنه که طرف حسابی خر میشه و ازشون یا کش میرن یا ارزون میخرن !!!!

خلاصه که اسم ایرانی جماعت رو این عده که در بالا گفتم و البته خیلی بیشتر هم هستن و من حضور ذهن ندارم خراب کردن و به لجن کشیدن . این فرق ایران امروز با ایران 25 سال قبله که اعتماد و مردم داری و شرف بین مردم وجود داشت و هر کسی تنها بطور مطلق به فکر خودش نبود . بودن اون زمان آدمهایی از این دست اما مثل حالا تقریبا عمومیت نداشت . در واقع باید اصلاح کنم که :
زندگی در ایران امروز این ها رو می طلبه و کسانیکه گروه خونشون به این عده نمیخوره یا باید میلیاردر باشن و یا جلای وطن کنند و یا مهجور و منزوی زندگی کنند .



........................................................................................

Friday, January 16, 2004

بم , شهر غم , چمبره بر اسکناس :

فکر میکنید بم زلزله اومده و تبدیل به هیچ شده ؟ فکر میکنید مردم بدبخت اونجا الان هیچی ندارن ؟ فکر میکنید شهر بم از روی نقشه ایران حذف شده ؟ فکر میکنید دیگه خرمای بم صادر نمیشه ؟ این سوالات و خیلی مسائل دیگه همگی چرندیاتی بیش نیست چون شهر بم روی ثروت عظیمی خوابیده ! همونطور که هنوز که هنوزه تعداد کشته شدگان و قربانیان زلزله بم اعلام نشده , میزان دریافت کمکهای مالی و غیز نقدی به مردم بم هم هنوز فاش نشده و هیچ زمان دیگه ای هم مطمئن باشید در ایران اعلام نمیشه . امروز آماری که گرفتم تنم رو لرزوند . برای شما هم می نویسم تا شما هم مثل من به خودتون بگید که ای کاش دستم می شکست و یک قرون کمک نمیکردیم به زلزله زدگان بمی که حالا تمام این پولها سر از جیب آغایان در بیاره :

طبق آمار موسسه گالوپ نهادها و سازمانهای زیر بعد از وقوع زلزله بم کمک کردند به حکومت ایران ولی این کمکها الان در کجاست و سر از کجا در آورده ؟ الله اعلم . تمام این ارقام به حساب حکومت ایران واریز شده :

- کشورهای عرب خلیج فارس : 400 میلیون دلار
- سازمان ملل متحد : 300 میلیون دلار
- صلیب سرخ جهانی : 40 میلیون دلار
- جمعیت ایرانیان مقیم آمریکا : 18 میلیون دلار
- شبکه های تلویزیونی فارسی در آمریکا : 10 میلیون دلار
- هلال احمر و صلیب سرخ لندن : 12 میلیون دلار
- نروژ : 19 میلیون دلار
- اسپانیا : 1 میلیون دلار
- استرالیا : 1 میلیون دلار
- ژاپن : 2 میلیون دلار
- شرکت توتال فرانسه : 1 میلیون دلار
- کانادا : 5 میلیون دلار
- آلمان : 700 هزار یورو
- کانال پنج تلویزیون ایتالیا : 2 میلیون دلار
- کمسیون اروپا : 3 میلیون دلار
- صلیب سرخ فرانسه : 8 میلیون دلار
- ونزوئلا : 2 میلیون دلار
- هلند : 1 میلیون دلار
- افغانستان : 150 هزار دلار
- نیوزلند : 228 هزار دلار
- اوپک : 750 هزار دلار
- زرتشتیان هنگ کنگ : 26 هزار دلار
- مالزی : 250 هزار دلار
- بانک توسعه اسلامی : 200 هزار دلار
- حزب دموکرات کردستان عراق : 750 هزار دلار
- قبرس : 120 هزار دلار
- کره جنوبی : 400 هزار دلار
- بانکهای ایرانی دوبی : 1 میلیون درهم
- کنسولگری ایران در دوبی : 700 هزار دلار
- مدارس ایرانی دوبی : 100 هزار دلار
- دانمارک : 300 هزار دلار
- انگلستان : 150 هزار پوند
- یونان : 250 هزار دلار
- لهستان : 250 هزار دلار

دو نتیجه گیری میتونید از این آمار بسیار دقیق بگیرید :
اول اینکه اگه نگاهی به ارقام کشورهای اسلامی بندازید میبینید که کمترین کمک مربوط به اونها بوده مثل بانک توسعه اسلامی . دوم اینکه مجموع این کمکها تقریبا رقم 650 میلیون دلار رو شامل میشه که معادل 500 میلیارد تومان هست . این ارقام رو داشته باشید تا در ادامه بیشتر آگاهتون کنم :
- نکته بعد اینه که هیات دولت در صدها جلسه ای که تا بحال تشکیل داده مبلغ 100 میلیارد تومن از اعتبار بودجه سال 1383 برداشت کرده برای این منظور . این نشون میده در سال 83 ما 100 میلیارد تومن کسر بودجه داریم . حالا این به کنار . موضوع مهم اینه که در حال حاضر رقمی در حدود 750 میلیارد تومان به حساب دولت ریخته شده و این در صورتیه که برای بازسازی بهینه و مستحکم و کامل شهر بم تنها رقم 450 میلیارد تومان تخمین زده شده . و این نشون میده که در حدود 300 میلیارد تومان هم مازاد بر مقدار مورد نیاز در دست دولت قرار داره !!!!

- نتیجه گیری قتامه :
در حال حاضر 2 برابر بودجه ای که برای بازسازی بم نیاز هست در دست دولت قرار داره و این تازه سوای کمکهای بیشمار و عظیم غیر نقدی مردم ایران و کشورهای خارجی هست . به جز اینها باید این کمکها رو هم به این مقدار اضافه کنید :
- اختصاص اجباری حقوق کارمندان دولت به زلزله زدگان .
- اختصاص دلبخواهی 10 روز حقوق مجلسیان به زلزله زدگان و خوبه بدونید حقوق دریافتی یک نماینده مجلس بدون باج هایی که میگیره یک میلیون و پانصدد هزار تومنه و ده روز اون مبلغ بالایی میشه !!!
- اجرای کنسرتهای موسیقی به نفع زلزله زدگان
- چند میلیون تومن واریز شذه به حساب شیرین عبادی
- کمک 13 میلیارد تومانی ورزشکاران ایرانی به زلزله زدگان
و .......
اما مهمترین این کمکها , کمک 2 میلیارد تومنی آغا بود و این نشون میده که این آغای ما که ادعای درویشی میکنه چقدر پول داره که هینطوری 2 میلیارد تومن بذل و بخشش می کنه !!! حالا با این اعداد و ارقام دولت ایران هیچ بهانه ای برای تاخیر و یا عدم ساختن مسکن مقاوم و مناسب و بازسازی شهر بم در دست نداره اما میبینیم که هنوز که هنوزه کار آوار برداری شهر بم 2% هم پیشرفت نداشته ! هنوز که هنوزه مردم در مضیقه مواد غذایی و حمام و دستشویی قرار دارند . از اون مهم تر و تاسف آور تر اینه که جمعیت شهر بم در زمان قبل از فاجعه 120 هزار نفر بوده و با کشته شدن 40 هزار نفر و 35 هزار نفر زخمی این جمعیت زیر 50 هزار نفر هم رسیده ! اما در حال حاضر اعلام میشه که جمعیت مردمی که در اردوگاههای بم ساکن شدند به 180 هزار نفر رسیده . با تحقیقی که در این مورد انحام شده معلوم شد که عده ای از گدا گشنه ها و آدمهای فرصت طلب ایرانی هجوم میارن هر روزه به بم و خودشون رو بمی معرفی می کنن به طمع دریافت غذا و پوشاک رایگان و همینطور به امید خانه دار شدن . چون هیچ کسی هم شناسنامه ای نداره برای همین حق مردم بومی بم داره ضایع میشه و کسی هم بدادشون نمیرسه . امیدوارم این آمار و ارقام رو به ذهنتون بسپارید تا یادتون باشه با این پولها چه کارها که نمیشه کرد اما در نهایت بدونید ریالی از این پولها به جیب مردم نمیره ....



........................................................................................

Thursday, January 15, 2004

اندر احوالات خدا شناسی :

قال شیوا ( ع ) : یا ایها الذین آمنو لا تفکرو خلقکم بیضتا بیضا !!!!!
ای کسانیکه ایمان آورده اید . فکر نکنید ما شما را تخ .... تخ .... آفریده ایم . " با عرض پوزش "

تو میدونی خدا چیه ؟ تو چی ؟ شماها چی ؟ هیچ کدوم نمیدونید ؟ می دونید ؟ آها خدای توی یک کتابه به اسم قرآن ؟ اما چه شکلیه ؟ چی ؟؟؟؟ خدا مهربونه و با آدمها خوبه ؟ بر منکرش لعنت , پس نمیدونم چرا 25 ساله داره رو سر ما کفر می باره ؟ احتمالا خدا یا مرخصی رفته و یا خوابه ! ! آهان میگن نمیدونیم خدا چیه ولی میگن چون یه چیزی وجود داره پس ما هم بذار چشمهامونو ببندیم و هر کاری اونا می کنن ما هم انجام بدیم . چیکار می کنن ؟ هیچی روزی چند بار دولا راست میشن و یه مشت عربی بلغور می کنن که حتی 2 کلمه اش رو هم نمیدونن و بعد اسمش رو میذارن نماز و پرستش همون خدا ! خوب این کارو که صد تا دین دیگه هم با زبونهای دیگه انجام میدن !
هوراااااا ..... کشف قرن !!!!
پس انگار ما چند تا خدا داریم . نه ؟ اما نه ! خدای مسلمونها انگار سنبه اش چرب تره که هیچ بنی بشری رو آدم حساب نمی کنه و میگه هر کی مسلمون نبود باید گردنشو زد و کافره . پوف .... مخم داره میترکه ! آخه وقتی نمیدونین خدا چیه چرا اینقدر میگین بپرستش ! قبولش داشته باش ! خدا وجود داره ! همه چیز این جهان کار اونه ! یه وقت از دستش در میره مهربونه ! هزار بار نامرد و نامهربونه ! خودتونو مچل کردین ؟
خوب ختبه اول رو میخوام شروع کنم :

السلام علیک یا جمیع المخلصینی و کثیر المفلسینی و المفسدینی فی کل بلاد اسلام و البلاد کفر و السلام علیکم الی جمیع الخائفین من الالت و الاسافل شریفه ....

من آدم شدیدا مومنی هستم . بر منکرش لعنت ! فقط خدا و هیچ دینی رو قبول ندارم ! البته تا چند سال قبل داشتم و خیلی هم مومن بودم ! اما وقتی یک سری اتفاقات غریبه عجیبی افتاد تو زندگیم و چیزهایی دیدم که فهمیدم اگه واقعا اون چیزی که میگن " خدا " وجود خارجی داشت پس به فلان و بهمان دلیل نباید اتفاقاتی می افتاد بنا به میلیونها روایت که میگه خدا مهربان است , ولی برای کافران مهربان است , شکم به یقین بدل شد و ایمان آوردم که خدا هم یک بامبولک هست که از آستین آخوند جماعت بیرون اومده . حتما 99/99 درصد شما میگین برو بابا خدا وجود داره و .... ! آره ؟ خوب حالا من ثابت میکنم وجود نداره :
- چرا هر زمان حرف یک ناشناخته میاد و جوابی براش نداریم به خدا ربط پیدا می کنه ؟ اگه خدا خالق همه چیزه پس چرا برای ما اینقدر ناشناخته ست ؟ خدای مهربونی ها خدای نیکی ها و .... اگه کمی سواد حساب و کتاب داشته باشید متوجه میشید که اونقدر که این خدا در حق ما آدمها بدی میکنه خوبیهاش اصلا به حساب هم نمیان ! نمونه اون دولت ایران ! همین آخوندها وجودشون یک جهنم به تمام عیاره که از الطاف الهی نشآت گرفته . اما اگه الان 25 سال به عقب بر گردیم و بریم دوران محمد رضا شاه رحمت الله که روحش شاد باشه , و رو به جلو بریم الان ایران ما حداقل یک ابر قدرت در خاور میانه بود و تمام مردم ایران در رفاه بودن و خوشی و ... ! اون آغایی هم که میگه اگه مردم ما 4 کلاس سواد داشتن و دو تا کتاب میخوندن , هم بره در کوزه سوادشو آبشو بخوره . چون اگه قرار بود هر کتابخونی بشه دانشمند پس الان همه دکترها و مهندس های این مملکت عقل کل بودند در صورتیکه خیلی میبخشید نیم بیشتر این جماعت تحصیل کرده اندازه یه عمله هم فهم و شعور ندارن !
- بذارین با زبون بچه ها جلو بریم .... خدا میتونه یه لولو سر خرمن باشه ! وقتی بچه ها شیطونی می کنن , مادر و پدرها اونها رو از موجودی خیالی که هیچ وقت دیده نمیشه میترسونن ! اما بچه ها در کمال معصومیت باورش میکنن و تا سالها در فکرشون این لولو رو پرورش میدن ! لولو وجود نداره و زاییده فکر بچه هاست . اما اونو تو ضمیر ناخودآگاهشون حس میکنن . همه جای یک اتاق تاریک و ساکت حسش می کنن در صورتیکه وجود نداره . خدا چقدر شبیه همین لولوی بچه هاست ! یکسری آدم بی وجدان و مفت خور کشف کردن که اگر مردم رو بیان از پدیده ای بترسونن که وجود خارجی نداره می تونن خیلی کارها بکنن ! خود این وجود نداشتنش میتونست انگشت اتهام رو ازشون دور کنه ! دقت کنید : در حکومت اسلامی مردم اگر بر ضد اعمال خدا کاری انجام دخند مستوجب اشد مجازات یعنی مرگ می باشند ! و چه خدا و چه دینیه که به خودش حق میده انسانها رو به خاطر عقایدشون بکشه ؟ غیر از قبایل بدوی ؟ و این کارها عبارتست از :
- وقتی به ماهیت اینها توجه میکنیم میفهمیم که همه اینها بر میگرده به یک پدیده انسانی نه یک پدیده الهی ! اسلام رو کی خلق کرد ؟ یک آدمیزاد مجنون ! چه کسی طرفدار اسلام بود ؟ یک مشت آدمیزاد گدا گشنه باز هم مجنون ! چه نفعی بردن ؟ مفت و مسلم شکمشون سیر شد ! و از طویله به اریکه رسدند . چه کسانی در راه خدا کشته شدند ؟ کسانی که خواستند گوش و چشم خلایق رو باز کنند و بگن بدبختهای هالو خدایی در کار نیست ! خدا لولو سر خرمنه و وسیله ایه برای چاپیدن شما ! مثالهای زیاده :
- جنگ ایران و عراق :
هر جا حادثه ای رخ میداد در خلال جنگ و سربازان دلیلی قانع کننده براش پیدا نمیکردن سریعام می چسبوندنش به خدا ! اما نگاه نمی کردن که همین خدای قادر اونها 2 نفر رو زنده میذاشت و یهو 2000 نفر رو می کشت !
- زلزله بم :
آغا گفتن : از الطالف الهی ست این مصیبت و نشان داد مردم ما در صحنه حضور دارند . اما اگر این لطف خداست , پس چرا گریبان آخوندها رو نمیگیره ؟
- مرگ :
در اسلام مرگ حقه و خیلی هم از مرگ و عزا طرفداری میشه و خیل عظیمی از مسلمان زاده ها عاشق مرگ هستن . اما نمیدونم چرا وقتی کاری که درش مرگ و نیستی وجود داره رخ میده هیچ آخوندی پیش قدم نمیشه و فقط مردم رو هل میدن بعنوان پیشمرگ جلو ؟
- اتفاقات غیر طبیعی :
معجزه , امداد الهی ست ! هر اتفاقی که در این دنیا رخ میده و هیچ توجیه عقلانی براش نداریم کار خداست و یا معجزه خداست . در صورتیکه اگه اینطور بود الان مرتاضهای ایالت آسام هند همه از دم پیغمبر بودند ! لاماهای تبتی الان خدا بودند ! چون همه اینها کارهایی رو می تونن انجام بدن که مملی و علی آغای عرب حتی سر سوزنش رو هم نمیتونستن انجام بدن . برای نمونه آغایان بارها گفتند کودتای ایران معجزه الهی بود ! درسته وقتی انگلیس پشت آغایان باشه و وقتی شاه بی دست و پا عقلش رو بده دست اونها باید هم معجزه رخ بده .

خلاصه ختم کلام اینکه خدایی اگر وجود داشت هیچ زمان راضی نمیشد آدمها اینقدر بلا سرشون بیاد . اگر خدایی هست فقط میتونه خالق باشه , و خود معنی خدا یعنی چیزی فراتر از هر سازنده که به عقل جور در نمیاد دقیقا مثل عامل N در ریاضیات که به نهایت هر رقمی میگن N !! خدا = N ! این بی لادن مادر مرده هم خودشو پیغمبر میدونست و همه مردم زمین رو مستوجب مرگ ! اما عجیبه که این خدا چرا به فریادش نرسید و کیان حکومتش با چند تا نخود و لوبیای حقیر بنام بمب از هم پاشید و خودش مثل مارمولک آواره کوهها شد ؟ باید منتظر موند و دید خدای آخوندها می خواد چطوری از اونها مراقبت کنه . دست علی هم به همراهشون .
تکبیر.



........................................................................................

Wednesday, January 14, 2004

شنای اسلامی ( بحث مصور بی ناموسی ) :

این دفعه زیاد نمی نویسم و در عوض بیشتر عکس میدم به خوردتون تا ذوق مرگ بشین . آغایون هم لطفا چشمهاشونو درویش کنن که می خوام بترکونم . آقا این بحث ورزش بانوان یا همون خواهران تو ایران منو کشته ! شده تا حالا ورزش کردن یک زن رو ببینید ؟ من که خودم یک زنم از دیدن ورزش کردن همجنس هام تو ایران از خنده شرشر اشک میریزم دیگه چه برسه به اینکه ورزشکارهای زن کشورهای دیگه بیان و ببینن که همجنس های ایرانی اونها دارن با لاحاف و تشک به تن ورزش میکنن . میدونین دلیل اینکه در قسمت ورزش بانوان ایران , فقط در رشته شطرنج مدال میاریم چیه ؟ دلیلش اینه که هیچ انسانی (!) نمیتونه با یک من لباس ورزش کنه ! فکر اینکه چه گرمایی تولید میشه و چه بوی عرقی میگیره تن آدم زیر پوشش مستهجن مانتو و شلوار و چادر آدم رو دق میده . آدم همینطوری که میخواد بره بیرون باید یک من به زیر بغلهاش مام بماله و روزی 2 بار هم دوش بگیره و اسپری ضد عرق به پوست قسمتهایی از بدن که بیشتر عرق میکنن بزنه تا بتونه این پوشش های کثیف رو تحمل کنه , دیگه فکر اینه با همین لباسها بری ورزش هم بکنی واقعا دیوانه کننده ست !



درست مثل این میمونه که مردها تابستون با لباس زمستونی برن فوتبال بازی کنن ! چقدر میتونه احمقانه باشه ؟ اخیرا یکی از کشورهای عربی که مثلا خیلی جون عمه جونش متجددانه اومده بود فکر کنه میخواست با شرکت آدیداس قراردادی ببنده مبنی بر تولید لباسهایی برای زنان کشورهای اسلامی که صد هزار مرتبه شکر که شرکت آدیداس از این طرح مسخره استقبال نکرد تا سران احمق این کشورها یاد بگیرن که ورزش کردن فقط با شورت و لباسهای سبک و نخی و راحت امکان داره نه با گونی و یک مشت نایلون . هر چند اگه ورزش رو به آخوند بسپارن مشخصه که با عبا و عمامه و دستار و دستک و نعلین های کتونی بازی میکنه ! درست مثل اینکه تن یه الاغ پالون و زین کنی و بگی حالا بدو هین خره ! چه اینا روش باشه چه نباشه خره کارشو میکنه و براش فرقی نداره !!



یادمه قبلا سیمای مستهجن لاریجانی تصاویری از اردوهای کوهنوردی زنان ایرانی رو نشون میداد که مثلا یکی از تپه ماهورهای دماوند یا سبلان رو رفته بودن روش ایستاده بودن و چنان ژست بکش خوشگلم کنی هم گرفته بودن انگار که روی اورست ایستادن و بعد قیافه هاشون ! 99 درصدشون که چادر رو زده بودن به کمرشون به سبک این خانم بزرگها با مقنعه و عینکهای دودی و یا فتوکرومیک اندازه نعلبکی . و باقی هم که با شکمهای قلمبه و باسن های .... آه ..... و سینه های خیک زلیخا .... این هوا (!) احساس کوهنورد بودن بهشون دست داده بود . این هیکل زنهای ایرانی منو کشته ! بیشتر زنهای ایرانی کمپانی باسن و سینه و شکم هستن و نمیخوان یکم اون باسن مبارکه رو تکون بدن تا اون چربی های اضافی آب بشه یا حداقل کمتر بخورن ! خوبه بدونید که زنها 4 برابر مردها استعداد چاقی دارند :
1- زمانیکه زنها ازدواج میکنند سریعا چاق میشن !
2- علت چاقی بعد از ازدواج بعلت راحت شدن فکر و خیال و رسیدن به آرامش جسمیه=و روحیه... سکس (!)
3- بعلت روابط زناشویی و مخصوصا زایمان زنان دچار نوعی خلا عاطفی میشن که برای جبران اون بطور ناخودآگاه زیاد میخورن .
4- ترشح هورمونهای زنانه بعد یائسگی باعث تجمع بیشتر چربی در بدن و افزایش کلسترول میشه !
5- خاص نژاد زنان ایرانی : کلا بطور ژنتیکی سینه و باسنهامون بزرگه ! بالا برین پایین بیایین ! حالا برین یقه خدا تونو بگیرین !!!!!



زمانیکه پیغمبر لعنت الله از آسمون تالاپی افتاد زمین " معراج " خدا یادش رفت که زن هم آدمه و باید ورزش کنه ! البته اگه حقیقتش رو بخواهید خدا و پیغمبر واقعی چنین چیزی رو نساختن بلکه آخوند جماعت بود که از باسن مبارکه قانونی رو ساخت که خیلی از کارها برای زن حرام است و موجب بی ناموسی !!!! مثلا شما تصور کنید همین شنای ما زنها چقدر بی ناموسیه ؟ اینکه بری دریا و لخت بشی میتونه قلب هر مردی رو جر وا جر کنه بندازه کف پاش و یا بیاره تو حلقش !



حالا این جای خوب قضیه هست . هیچ وقت صحنه های مسخره و خنده دار شنای زنها در کنار دریا از خاطرم نمیره ! تصور اینکه زنی با مانتو و شلوار بره تو آب بشینه و عشق هم بکنه که چی ؟ داره شنا میکنه ! و جدیدا هم مد شده بود خانمهای زینب فاطمه کوماندو با چادر هم میرفتن توی آب و این دیگه منو کشته بود .



امسال تابستون سفری داشتم به کیش . صحنه ها ی بیناموسی فراوون دیدم . اما نکته جالب این بود که تمام این صحنه ها رو توی مناطق آزاد میشد دید و درست در محدوده ساحل بانوان که ساخته شده بود برای شنای زنان که بیشتر زنها با لباس توی آب بودن و همین خیلی مضحک بود !




و یا عده ای خودکشی کرده بودن و پاچه هاشونو زده بودن بالا یعنی که لخت شدیم ! این عکس منو یاد این عبارت زیبای پاچه ور مالیده میندازه ! شما رو چطور ؟



فردا شب اگه حوصله کنم میخوام در مورد ورزشهای رزمی بانوان بنویسم ! این قسمت قابل توجه زیتونه که یکم بجای قر و قمیش و شلنگ تخته انداختن بره ورزش رزمی یاد بگیره که وقتی یه افغانی یا حزب اللهی گره گوری کرجی نصف شب هوس سان فرانسیسکو رفتن بهش دست میده بتونه آقا رو تبدیل به آغا بکنه و درسی بهش بده که دیگه گوگولیش هوس زیتون پرورده نکنه (!) و اگه از این هوسها به سرش زد بره سراغ شیشه نوشابه و یا عمه جونش نه دختر مردم !!! در زیر از چند رشته ورزشی زنان براتون عکس گذاشتم تا ذوق کنید :







خلاصه ختم کلام اینکه ورزش کردن برای سلامتی بدنه نه برای نمایش ! اولین اصل ورزش عرق کردنه . عرق کردن عروق رو باز میکنه و پوست رو به ترشح عرق وا می داره سموم رو دفع میکنه از بدن . اگه پوست نتونه در موقع ورزش تنفس کنه از شادابی می افته ! برای همین هم هست که موقع ورزش در هوای متعادل و ازاد باید تا حد امکان لباسهای راحت و کم و سبک پوشید . در هیچ جای دنیا زنان با لباسهای آستین دار و یا شلوار ورزش نمیکنن مگر در رشته های زمستانی و خاص که اونهم به ندرته بجز اسکی . اما در ایران چی ؟ هر جا رو نگاه میکنی این حجاب کثیف باید باشه ! از اون تاسف آور تر اینه که زنان ایرانی هنوز که هنوزه خیلی موارد رو در مورد ورزش کردن نمیدونن . موقع کوه نوردی میبینی زنیکه احمق زینب کوماندو با کفش زنانه اومده کوه ! خیلی از زنها هستن که رعایت لباس مناسب رو هم نمیکنن و از لباسهای غیر متعارف و یا عمومی استفاده میکنن . مثلا به جای جورابهای حوله ای و نخی از حورابهای زنانه نایلونی استفاده میکنن و یا بجای استفاده از کفشهای ورزشی از کفشهای معمولی زنانه و یا بجای سبک کردن لباسها از همون لباسهای عادی استفاده میکنن که اغلب از سیلک و نایلونی هستن . از اون بدتر اینه که خیلی از زنها نظافت شخصی رو در موقع ورزش رعایت نمیکنن . خوب همینه که در ایران سطح سلامتی زنان خیلی پایینه و کلا زن ورزشکار حرفه ای نداریم !!!! چون با این امکانات و مسائله بغرنج حجاب کدوم زنی رغبت میکنه ورزش کنه ؟ باز جای شکرش باقیه که در این چند ساله بعضی باشگاهها ایجاد شدن که باز هم متاسفانه در سالن های سر پوشیده , بدن سازی و رقص رو انجام میدن و زنان خانه دار زیادی جذب این باشگاهها شدن وگرنه معلوم نبود با وجود این آخوندهای امل کار ورزش زنان به کجا ختم میشد .



........................................................................................

Tuesday, January 13, 2004

سینما از دیدگاه اسلام :

پوف ! عجب اسمی گذاشتم . اما جدا توصیه میکنم بخونید و کلی بخندین به ریش این آغایان ابله . تا حالا توجه کردین که چقدر توالت میتونه الهام بخش باشه ؟ من میگم خیلی بسیار !!!!!!!!!!! کله صبح هم وقتی داشتم یکی از این مجلات صد سال پیش ایران رو می خوندم به قسمت جالبی رسیدم در مورد نقد یکی از فیلم های سینمای ایران :
راستش من اصلا با سینما میونه خوبی ندارم و همیشه خدا هم این دوست پسرهای ابله من اولین پیشنهادشون به من برای باب آشنایی بیشتر , سینما رفتن بود ! من نمیدونم وقتی این همه جای خوب و بکر هست , آدم مگه خله بره تو سینما توی اون تاریکی و بین اون همه آدم خل و چل بیکار بشینه تا آقا مثلا ببوسش یا باهاش ور بره ! خونه رو از آدم گرفتن ؟ از تفاوتهای بعد از انقلاب و قبل از انقلاب یکیش هم اینه که جای رختخواب مردم هم عوض شده ! مردم سکسشون رو بیرون از خونه انجام میدن جا نمازهاشونو توی خونه آب میکشن ! آخرین فیلم هایی که در چند سال اخیر توی سینما دیدم اینها بوده : یکی لیلی با من است چون تر زده بود به حزب اللهی جماعت ! دومیش پارتی بود , چون اونم افشاگری کرده بود در مورد آغایان و باز هم نمادی از پدر سوختگی حرب اللهی جماعت رو نشون میداد ! سومیش هم اسمش درست یادم نیست دنیا بود یا چی بود ؟! اونم شد آخرین فیلم که قسم خوردم دیگه پا تو سینما نذارم ! چون یه آدم احمقی احساس باحالی کرده بود و آدامسشو چسبونده بود به صندلی و مانتوی نازنینم درسته رفت تو سطل آشغال و از اون بدتر من روی صندلی های سینما اصلا احساس راحتی نمیکنم چون لنگهام همش می چسبه به پشتی صندلی جلویی و مدام باید نگاههای چپ چپ مردم رو تحمل کنم . فسقلی بودن هم این معایب رو داره دیگه !!!!!!! خلاصه تو این مجله جناب منتقد چنان با آب و تاب نقدی نوشته بود انگار که توی جشنواره کن نشسته و داره از یکی از فیلمهای شاهکار هالیوودی انتقاد میکنه و در نهایت هم همه چیز فیلم رو ول کرده بود و چسبیده بود به اسلام و یک نظر جالبی داده بود که هم خنده دار بود هم خیلی تاسف آور قسمتهای خیلی جالبش رو مینویسم بخندین :

" تیتر : سینما بی خیال مذهب : پس تفاوت سینمای قبل از انقلاب و پس از انقلاب چیست ؟ لابد در بسم الله الرحمن الرحیم اول تیتراژ آن ؟ درفیلم عینک دودی هم زن هنر پیشه به بهانه شهری بودن ترویج بدحجابی و بد لباسی می کرد . اخیرا هم مد شده است که هنرپیشگان زن سینما به همان روسری های نیم بند و پیراهن و شلوار هم رحم نمیکنند و گره شل آنرا کاملا باز می گذارند . احتمالا پروژه بعدی ای هم در راه است . اخیرا هم آقای محمد حسین لطیفی فیلمی ساخته بنام دختر ایرونی و در آن بلوز کوتاهی به تن هنر پیشه زن فیلم به همراه شلوار کرده . پوششی که در آن زنان در شهرهای بزرگ کمتر با آن به کوچه و خیابان می آیند . از وزارت ارشاد تعجب می کنم که چطور اجازه نمایش چنین فیلمهایی را داده است . خلاصه اگر هنر یک هنرمند این است , صد سال سیاه آنرا نمیخواهیم . نباید فریب فروش بسیار بالای فیلم را بخوریم " 436 میلیون تومان در 12 روز " سینمای ایران دچار مرگ مغزی شده است . مغزش کار نمی کند اما قلبش می طپد . این مریض را فقط خدا باید شفا بدهد . محمد طاهری : منتقد "
این منتقد ما انگار مادر و خواهرش تا توی رختخواب هم با چادر چاقچور و روبنده میرفتن که داره میگه وااااااای هنر پیشه روسری و بلوز و شلوار تنش بود ! چه بی ناموسی .... همچین حرف میزنه انگار هنرپیشه لخت مادر زاد بوده و داشته فیلم پورنو بازی میکرده ! این دهاتی های ندید بدبد رو آخه کی منتقد کرده ؟ خوبه بیاد از من هم انتقاد کنه که زمستون تابستون مثل جین و تارزان راه میرم ! آقا یه خاطره تکراری : این بابای من نمیدونم چه آلرژی ای به من داشت که هر وقت می خواستم لباس عوض کنم داد و هوارش میرفت آسمون و مامانمو می انداخت تو جونم که : بیا این دختر بی حیات رو جمع و جور کن !!!!! انگار چیکار میکردم ! آدم مگه اینم حرومه که آدم جلوی باباش لباس عوض کنه ؟! عجبا !

حالا اینم نقد من با تخلص قتامه :
- فرق سینمای ایران در زمان انقلاب و بعد از انقلاب در یک چیز خلاصه میشه ! در زمان قبل از انقلاب فیلمها دارای محتوا بودند و اگر چند تایی هم روحوضی بودند اما یک حسن داشت و اون هم این بود که زندگی معمول مردم رو نشون میداد و خبری از تظاهر نبود یعنی اگر زنی بقصد خواب در کنار شوهرش می خوابید با لباس خواب و بی حجاب بود ! اما در سینمای زمان انقلاب زن در تمام صحنه ها جدا از مرد میشینه و قرار داره و می خوابه و رختخواب هم چند فرسنگی دورتر از مرد قرار داره که نکنه هنر پیشه مرد احساساتی بشه و به خانم هنرپیشه تجاوز بکنه ! هر چند با این ندید بدید بودن مردهای ایرانی چنین چیزی بعید نیست ! روسری حتی در موقع خواب هم از سر زن نمی افته و در همه جا زن با مانتو و شلوار و جوراب و مقنعه ظاهر میشه در صورتیکه حتی اون چادری های فاحشه هم در منزل خودشون بی حجاب می چرن . اگه نگاهی به محتوای فیلمهای ایرانی بندازیم مشخص میشه که تا همین جند سال اخیر سینمای ایران فقط غم و غصه و بدبختی مردم رو نشون میداد و جماعتی گدا گشنه که میشدن سوپر من فیلم و در حال حاضر هم سینمای ایران فقط یکسری روابط کلیشه ای رو با سانسور شدید به نمایش میذاره و حرف نویی نداره .
- گشتن زن هنر پیشه با این همه لباس تازه اسمش بد حجابیه !!!! خاک بر سر مردی بکنن که با دیدن زنی که شلوار و روسری بقول آغا نیم بند و بلوزه احساس بازی های آدم و حوا میزنه به سرش ! پس وای به اون موقع که زنان آزادانه راه میرفتن ! زمانی که خواهر و مادر همین آغا به نسبت لباس زنان حالا , لابد لخت و عور در شهر تهران قدم میزدند و مردان رو دست به آلت میکردند کسی نبود بهشون بگه خانم شما فاحشه هستین که بی حجابین ؟
- نمایش چنین فیلمهایی به سادگی آب خوردنه ! وقتی به وزیر ارشاد پیشنهاد میشه از سود فیلم دو درصد به حساب شخصی شما واریز میشه حتی فیلم پورنو هم اجازه اکران میگیره چه برسه به این فیلمها !!!!!!
- یکجا این آغا گفتن اگر هنر چنین است صد سال سیاه آنرا نمیخواهیم . بگو آخه تو وکیل وصی مردمی ؟ چند میلیون نفر بیا جلوت بگن که همه همینو میخوان هیچ , همه بی حجابی رو میخوان حالا تو نو کیسه برای ما داری تعیین تکلیف میکنی چی می خواهیم چی نمی خواهیم ؟ آخه آدم چی به این الاغ ها بگه که از طرف دیگران حرف میزنن ؟ همین فروش بالای فیلم نشون میده که مردم چی رو میپسند و با نگاهی به فیلم های دوزاری و رو حوضی ای که در اونها نمادهای این حرومزادگان نمایش داده میشه و فروشی ندارن مشخصه که جامعه ما دنبال چیه !
- بنده هم امیدوارم خدای حماقتها , امثال این آغایان رو شفا بده . آمین .

امضاء : قتامه از ناف کالیفرنیا . تکبیر هم یادتون نره ثواب داره .



........................................................................................

Monday, January 12, 2004

هنرمندان زنده اند , الله اکبر ( بحث هنری ) :

بودیم , کسی قدر ندانست هستیم
باشد که نباشیم و بدانند بودیم

اون دوست عزیزی که اسمش یادم نیست ! با عرض معذرت از تاخیر و فراموش کردن اسم و کامنتت چون آدرس میلت رو هم نداشتم اینم جواب شما :
Kra Stockholmare, det vore kul fr mig ocks att trffas. Vem vet, kanske ngon gng i framtiden , jag har vgarna frbi Sverige. har det bra . VR ;) ,ta det lungt . ShivA

- از اون زمان که واژه شهید برای ایرانی جماعت آفریده شد تا به امروز , منظور از شهید تنها یک چیز بود : کسی یا کسانی که در راه جنگ با عراق کشته می شدند .... بعدها : همه کسانیکه در راه اسلام کشته می شدند . رهبر آدمخواران اسلامی طی نطقی فی البداهه از آستین مبارکه شعاری ساختن با این عنوان که شهیدان زنده اند , الله اکبر . اما در این بین عده ای هر روزه در کشور ما می میرند که قسمتهایی از تاریخ و هنر و افتخارات کشور ما رو رقم زدند . اما همگی در کمال بی رحمی فراموش شدند . کسانی که هنرهای نوین رو در این سرزمین بنیان نهادند و زنده کردن . آدم واقعا دلش میگیره وقتی نا مهربونی های مردم و بدتر از اون این حکومت سفاک رو نسبت به جماعتی که نه سیاسی بودن و نه آزاری به مردم رسوندن میبینه :
- مدتی قبل در جایی خوندم روح انگیز سامی نژاد فوت کرده . خبرش رو هیچ جا اعلام نکردند و هنوز هم از هشتاد میلیون ایرانی 79 میلیون نفر نمی دونن که این خانم اصلا کی بوده و یا چه زمانی مرده و آیا اصلا زنده ست یا نیست . در صورتیکه وقتی اهل سینما میرن و فیلمهای روحوضی هنرمندان امروزی رو در سینماهایی روحوضی تر از هنرمندانش میبینن باید بدونن که همین سینماهای فزرتی عصر حاضر و هنرمندان کشکی اونها که بدون هیچ زحمتی و با پارتی و پول و رابطه و ضابطه وارد سینما شدند , محصول همت و تلاش و رنج کسانیه که بانی سینمای ناطق و نوین در ایرانی بودند که در چنگال اسلامیون و آخوندها اسیر بود وگرنه هنوز که هنوزه ما چنین امکاناتی نداشتیم . هر چند روح انگیز اولین زن هنرپیشه در ایران نبود و قبل از اون ژاسمین ژوزف و ماطاوسیان در فیلم انتقام برادر و آسیا قسطانیان در فیلم آکتور سینما جزو اولین زنان ایرانی هنر پیشه بودند اما اهمیت فیلم دختر لر بعلت ناطق بودن این فیلم بود که زمانیکه در ایران پخش شد مورد استقبال قراوانی قرار گرفت و در پی اون فیلمهای ایرانی یکی بعد از دیگری ساخته شد و کم کم هنرپیشگان زن در سینمای ایران مشغول بکار شدند و از این دست هنرمندان خیلی زیاد داریم که همگی فراموش شده اند . حالا چون این فیلم مربوط به 70 سال قبله شاید علت فراموشی سامی نژاد میتونه باشه اما از بین شماها کسی اسم زنی بنام آذر فخر رو شنیده ؟ اگر هم شنیده اصلا میدونه کی بوده و چکاره بوده و الان کجاست ؟ و آیا زنده ؟ بهتون قول میدم 99% شماها خبر ندارین , دیگه بهانه ندارین که این خانم هم صد سال قبل هنرپیشه بوده , چون این خانم بازیگر بسیار معروف و توانای عصر معاصر ما بودن !!!!! در مورد این هنرمندان حوادثی مضحک و تاسف آور رخ میده :

روح انگیز سامی نژاد ساعت 6 بعد از ظهر روز چهارشنبه 10 اردیبهشت سال 1376 در سن 81 سالگی واقع در منزل خود در خیابان پاسداران , سروستان ششم ...... درگذشت ! این در صورتی بود که کارشناسان و مغزهای متفکر سینمای ایران تاریخ مرگ سامی نژاد رو بارها و بارها مربوط به دهه 50 عنوان کردند ! و از اون خنده دار تر کتابی با عنوان تاریخ سینمای ایران که یک کتاب مرجع هم هست برای دانشجویان رشته بازیگری چاپ شده که عنوان کرده فوت این زن در سال 1370 بوده !!!! همیشه در ایران زمین رسمه تا وقتی زنده ای , هیچکس آدم حسابت نمیکنه . وقتی مردی , تازه میفهمن چی بودی و حلوا حلوات میکنن , چون ما مردمی مرده پرستیم :
روح انگیز با نام واقعی صدیقه در سوم تیرماه 1295 در بم متولد شد . پدرش میرزا اسد الله در همان دوران فوت کرد . در سن 13 سالگی به ازدواج شخصی بنام دماوندی در اومد و با اون فرد به هندوستان مهاجرت کرد . دماوندی در شهر بمبئی راننده خان بهادر اردشیر ایرانی صاحب استودیو امپریال فیلم بود که بعدها فیلم دختر لر رو همین استودیو ساخت . فیلم دختر لر اولین فیلمی بود که سامی نژاد در اون بازی کرد و بعدها در فیلم شیرین و فرهاد هم بازی خوبی از خود نشون داد و در نهایت بعد از 18 سال به ایران بازگشت . و بعنوان پرستار مشغول بکار شد و ساکن تهران . بعدها در سنین کهولت درآمدش تنها از راه اجاره دادن منزل دو طبقه اش تامین میشد تا زمان مرگ ....

مخاطرات بازیگران زن در ایران :
- عبدالحسین سپنتا در دفتر خاطراتش نوشته : فیلم ناطق دختر لر یا ایران امروز , ایران فردا , چند سالی با اولین فیلم ناطق جهان فاصله داشت ! ضمنا پیدا کردن یک هنرپیشه زن در سال 1311 که فیلم تهیه شد بسیار مشکل و شاید هم امکان پذیر نبود . در آن زمان هنوز حجاب چادر و روبنده به قوت خود باقی بود و در خیابانها هیچ زنی بدون چادر و روبنده ظاهر نمیشد چه برسد به اینکه بخواهد روی پرده سینما ظاهر شود . پس از جستجو خانم یکی از کارمندان استودیو امپریال که از اهالی کرمان بود را پیدا کردیم و حاضر شد تعلیماتی ببیند و نقش گلنار را به عهده بگیرد ......
تا اینجا رو داشته باشید تا بگم که اسلام چقدر به هنر این مملکت هم ضربه وارد کرد و اگر رضا شاه کبیر نبود تا کشف حجاب انجام بده , " هرچند به زور , چون ایرانی جماعت حرف حساب رو جز با زبان زور نمی فهمن " چقدر مملکت ما در جهل و عقب افتادگی مثل حال امروز بود ؟ روح رضا شاه کبیر شاد , قربون کله کچلش برم من هزارتا ! با اینکه دیکتاتور بود و جنایاتی هم کرد اما حداقل 50 سال این مملکت رو به جلو پیش برد و از اون ارتجاع سیاه عصر آخوندها دور نگه داشت و خوب بابای امثال مدرس رو سوزوند و چوب تو ماتحت آخوند جماعت کرد ! بازیگری در اون زمان جرم و کفر شمرده میشد و زنان بازیگر تامین جانی نداشتند . و حال اینکه ببینید چنین زنانی که سیتمای ایران مدیون اونهاست با تمام این بلاها و عواقب فراموش شدند واقعا تاسف آوره :

" وقتی رفتم بمبئی 13 سالم بود ! امپریال فیلم خیال داشت فیلم برداره . من فکر میکردم یه جور بچه بازیه . من را کنترات کردند برای چهل روز ولی چون دیالوگ فیلم آماده نبود هفت ماه طول کشید . آقای سپنتا تمام وقت فیلم برداری مجبور بود برای ما هر چی که میخواهیم بگیم بنویسه . دوم از مردم بگم : یه تعداد از اهالی یزد و کرمان که مقامی و تحصیلی بودن , هر موقع که از در شرکت بیرون می اومدیم مجبور بودیم دو - سه تا مستحفظ داشته باشیم . یه شوفر و دو تا کمک شوفر که کسی به اتول هامون چیز پرت نکنه . هر جام میرفتیم باید رو سرمون چیز می انداختیم تا کسی نشناسمون . مردم بد بودند و کانادا درای پرت میکردن به ما برای همین دست کشیدم از آکتوری . سیم از اون : هم مادر و خواهر و فامیل آدم از دست مردم برزخ بودن . خدا شاهده , برای اینکه فلانی میگفت دخترخاله داره تو فیلم بازی میکنه ! اون میگفت آرتیست شده . عمو , دایی , خاله و عمو همه فشار آوردن نباید تو فیلم بازی کنی . فقط بعضی جاها ازم استقبال کردن . تو آبادان خیلی خوب بود . تو تهران و اصفهان هم شاگرد مدرسه آوردن جلوم ازم تشکر کرد . ولی تو کرمان باید از سولاخی به سولاخی میرفتم تا کسی منو نبینه هنوزم که هنوزه دختر خاله ها میگن ضربه تورو ما خوردیم.... بخاطر همیناست که آرتیستی رو گذاشتم کنار و اومدم تهران . خیلی ساله که گوشه نشینم هر چیم روزنامه ها مخصوصا زن روز مینویسن من میخونم ولی جواب نمیدم . هر روزم یکی رو میذارن جام میگن زن یه کارگر نوکر امپریال فیلم بود , فردا میگن شوهرش همچی کرد . پریروز یگفتن جای من فخر جبار وزیری بود . اصلا نه تحقیق میکنن نه میپرسن . همون اولی که اومده بودم تو فیلم سختی کشیدم الان 18 سال بعدشم همین سختی ها رو میکشم ... آرتیستی یعنی بدبختی !!!!!

این هم سرگذشت زنان هنرمند ایرانی ما . فراموش شده و در فلاکت مردن . فقط 6 سال از مرگش میگذره ولی انگار که هفتاد ساله مرده ! خانم آذر فخر هم یکی از همین قشر زنان متعهد و هنرمند کشور ماست که سالها خاک صحنه تئاتر این مملکت رو خورده و بازی های خوب و فراموش نشدنی اون هنوز هم در خاطر اهل فن هست ! اما بخاطر همین طرز فکرها و حماقتهای ایرانی جماعت و حکومت اسلامی مجبور به ترک این کشور و رها کردن پیشه ای شده که بهش عاشقانه عشق میورزیده و در حال حاضر در گمنامی اما خوش نامی و سر افرازی زندگی میکنه ... امیدوارم چند سال دیگه مثل حالا خبری رو نشنویم که خانم آذر فخر ....... ! اصلا نمی خوام بهش فکر کنم !!!!! کاش اونقدری که به این نکات مسخره تاریخ اسلام توجه داشتیم کمی هم به زندگان و افرادی که برای این مملکت و به عشق ما مردم روزگاری در اوج بودن توجه داشتیم . کاش از این افراد تقدیر میشد حداقل بخاطر هنرشون . بخاطر زحماتی که برای مردم ما کشیدن . تا کی می خواهیم در کتابها بخونیم که : علی مستراح خونه اش در فلان جای مکه و مدینه واقع بود ! دورشو سیم خاردار بکشیم و روزی صد بار ذکر مستراح نامه بخونیم . پیغمبر ترتیب تمام زنان شوهر دار عرب رو داد پس فلانشون با طلا بسازیم و بکوبیم طاق مساجد و روزی 6 بار جلوش دولا راست بشیم . عایشه , فاحشه تاریخ اسلام تمام مردان عرب رو آباد کرد . مجسمه ای کریه و نمادی ننگین و مستهجن بنام چادر براش بسازیم و سر زنان ایرانی بکشیم و ازشون میمونهایی وجیهه بسازیم . حسن وقتی در کربلا راه میرفت آب دماغش چکید زمین و چشمه زمزم خلق شد و بریم آبشو برداریم و توی صد تا سوراخ قایم کنیم و روزی یک میکرون بخوریم تا شفا پیدا کنیم . آره ... تا وقتی که هویت ما رو این خرافات و چهره های ننگین تاریخ تشکیل میدن روزگار ما باید هم همین باشه . عرب چی به ما داد الا یک دین ضد آزادی و ضد شادی و ضد پیشرفت و ..... و خودشون الان بی دین ترین ها هستند و خوب چیزی تو دامن ما انداختن و به ریشمون دارن میخندن .

بودیم , کسی قدر ندانست هستیم
باشد که نباشیم و بدانند بودیم



........................................................................................

Sunday, January 11, 2004

چس ناله شیوا با اوس کریم :

چون مطلب امروزم توش پر از غمه و من هم از غم بیذار , برای همین به کوری چشم هر چی آخونده یه جوک مینویسم برای دست گرمی و بعد ادامه میدم راستی فردا صبح می خوام بترکونم تلافی امروزم در بیاد :
- ترکه داشته تلویزیون لاریجانی رو نگاه میکرده یهو میبینه تصویر برفکی شد یهو یه فیلم پورنو اومد رو تصویر ! بلند میشه میره پشت بوم میبینه باد , شورت زن همسایه رو انداخته روی آنتن !!!!!! راستی به این بنده خدای بینوا هم محض رضای خدا سر بزنید ! دیگه چی بگم ؟؟؟؟؟

امروز جمعه هست ! انگار همین دیروز بود . می دونین از چی حرف میزنم ؟ از اون زلزله ای که باعث بقتل رسیدن 40 هزار نفر نه بدست زمین , که بدست حکومت ایران شد . یک قتل عام دسته جمعی شرعی و بدنبالش یک غارت دسته جمعی .

- انگار همین دیروز بود که بچه های بمی به مادر و پدرشون شب بخیر گفتن و رفتن خوابیدن و دیگه از خواب بیدار نشدن ....
- انگار همین دیروز بود که بعضی از اهالی شهر از دست هم دلخور بودن و آرزوی مرگ هم رو میکردند و شب که شد و رفتن خوابیدن , فردا صبح به آرزوشون رسیده بودن ...
- انگار همین دیروز بود که زندانیان بمی در حسرت آزادی با حسرت به پنجره های زندان چشم می دوختند ... زمین لرزید و اونها آزاد شدند هم از زندان بند هم از زندان تن ...
- انگار همین دیروز بود که کنکوری های بمی در تب و تاب خوندن کنکور بودن برای فتح کردن درهای بسته دانشگاه و خواب و خوراک رو به خودشون حروم کرده بودند و به آرزوهای شیرینشون بال و پر میدادن , ولی صبحی دیگه وجود نداشت و فردایی نبود تا بتونه باعث آزارشون بشه ...
- انگار همین دیروز بود که بعضی زن و شوهرهای بمی قرار بود شنبه بلند بشن برن دادگاه برای جدایی , اما شنبه نشده برای ابد از زندگی جدا شدند ...
- انگار همین دیروز بود که خانواده ای باز هم مثل شبهای قبل با شکم گرسنه به رختخواب رفت تا دوباره روز بشه و به این فکر کنن که چطور میتونن شکمشون رو سیر کنند اما دیگه صبحی نبود تا اونها گرسنه باشن ...
- انگار همین دیروز بود که بیماران بمی با هزار امید و آرزو به بهبودی , داخل رختخواب شدن اما صبح اون روز همگی شفای کامل پیدا کردند ...
- انگار همین دیروز بود که زن و شوهرهای جوون بمی به زفاف هم رفتند و کلنگ آغاز زندگی رو در آغوش هم زدند و با هزار امید و آرزوی کوچک و بزرگ چشمها رو بستند برای دیدن رویایی شیرین , اما صبح آرزوهای اونها هیچ وقت طلوع نکرد ...
- انگار همین دیروز بود که زن و شوهر جوانی چشم انتظار یک نوزاد بودند و ثانیه شماری میکردند برای در آغوش گرفتنش اما هیچ وقت این فرصت رو نیافتن تا به گونه فرزندشون حتی بوسه ای بزنن ....
و .....
این سرنوشت همه ماست . یک واقعیت تلخ نهفته در سرنوشت ما انسانها . چیزی که روزی اتفاق میافته و اسمش مرگه . یکی در رختخواب . یکی در تصادف و .... همه ما و اونهایی که فکر میکنند عمر نوح دارند و یا عمر جاودان , این بهترین عبرت برای اونهاست . یک درس از دانشگاه زندگی ... ! کی فکر میکرد بمی ها شب بخوابن و صبحی براشون آغاز نشه ؟ چه اون جوون 20 ساله سالم و تندرست که امید داشت چندین سال عمر کنه و چه اون پیرمرد و پیرزن 90 ساله ! هزاران جوان مردند اما یک پیرمرد 80 ساله نجات پیدا کرد ! هزاران انسان قوی مردند اما یک نوزاد 3 ماهه ناتوان نجات پیدا کرد ... ! این درس عبرت خوبیه برای ما زندگان تا بدونیم تار و پود زندگی ما به هیچ بنده ! انسان روی حباب تردید زندگی میکنه و هر زمان امکان داره پوسته شفاف و نازک این حباب بشکنه و انسان نابود بشه . وقتی اینها رو میبینیم و میدونیم چرا عبرت نمی گیریم ؟ چرا باز هم همه چیز رو فراموش میکنیم ؟ همه اونهایی که از هم کینه دارن ! همه اونهایی که زندگی رو به خاطر دلایل پوچ و بی منطق به خودشون و دیگران زهرمار میکنند . همه اون دیکتاتورهایی که فکر میکنن دنیا تا ابد همینه چرا عبرت نمی گیرن ؟ وقتی زندگی اینقدر کوتاهه و اینچنین به تار مویی بند شده چرا قدر لحظه لحظه خودمون رو نمی دونیم و مدام میخواهیم از حق دیگران برای خودمون پل پیروزی بسازیم ؟
اصلا چرا غمگین ؟ چرا افسرده ؟ چرا بیمار ؟ چرا محزون ؟ چرا نا امید ؟ مگه ما مردیم ؟ مگه دستمون از زندگی کوتاهه ؟ وقتی که زنده هستیم چه معنی داره زانوی غم به بغل بگیریم ؟ چرا نخندیم ؟ چرا نخندونیم ؟ چرا شادی خلق نکنیم ؟ آیا ما هم مثل سران حکومت اسلامی دکترای گریاندن داریم ؟ دکترای کینه و نفاق داریم ؟ دکترای نامردی و حرامزادگی داریم ؟ وقتی که هنوز فرصت هست , وقتی که خورشید برای ما و بخاطر ما فعلا داره طلوع میکنه پس ما هستیم و اگر غمگین و نا امید باشیم جنایت کردیم . تا وقتی زنده هستیم باید مبارزه کنیم . بیشتر حرفم با اونهایی هست که فکر میکنن با یک اتفاق دنیا به آخر میرسه ! هم من هم تو هم شما , همه ما درد داریم تو زندگی . اما اگه قرار باشه صبح تا شب غصه بخوریم که سنگ رو سنگ بند نمیشه ! خودم اگه بخوام غصه هامو بریزم بیرون صد سال عمر هم کمه برای واگویه کردن اونها ! اما سعی می کنم شاد باشم حتی شده با گول زدن خودم و سرخ نگه داشتن گونه هام با سیلی !
خیلی ها فکر میکنن با یک شکست در عشق باید خودکشی کرد . فکر میکنن با مرگ و جدایی یک عزیز باید با زندگی وداع کرد ! فکر میکنن بخاطر فقر باید تا ابد تن به هر کار کثیفی داد ! فکر میکنن بخاطر یک بیماری بی درمان , باید دست از زندگی شست ! در صورتیکه زندگی زیباست به این شرط که بفهمیم تا وقتی زنده ایم دنیا مال ماست . چه اینجا چه اونجا , آسمون یک رنگه و این دست خودمونه که مکان زندگی خودمون رو طوری انتخاب کنیم که در اونجا راحتیم . شاید نشه , حالا نمیشه اما اگه هدفمون رفتن باشه بالاخره روزی میشه ! می شه طوری زندگی کنیم که رضایت داریم . متاسفانه اسلام به ما هیچی یاد نداده . دینی که سرانجامش بدبختی باشه و نطفه حیاتش غم و اندوه و ضد شادی و تمام ماهیتش در غم و غصه و گریاندن انسانها خلاصه شده , چیزی نداره . دینی که ده روزش قتل و شهادتین و کشت و کشتاره و فرداش جشن و خنده , مسخره ترین دین دنیاست و چیزی هم برای آموختن نداره . وقتی این همه انسان زنده وقت و مال خودشون رو میذارن میرن بهشت فاطی تا یک جسد پوسیده و مستی خاک و سنگ رو پرستش کنن و به عده ای کور و کچل دزد و گدا پولی بدن , و بعد مثل گاو بر میگردن و دوباره همون کارهایی رو که میکردن تکرار می کنن , باید خون گریست ... ! وقتی مردگان رو می بینیم که همه اونها روزی کسی بودند برای خودشون و روزی کیا - بیایی داشتن و حالا زیر خروارها خاک خوابیدن و تبدیل به کود شدن , پس وقتی ما میدونیم عاقبتمون مثل اونهاست و با این تفاوت که از اونها خوش شانس تر بودیم که هنوز هستیم , پس چرا زندگی رو به کام خود و دیگران تلخ کنیم و چرا وقت و سرمایه و عشقمون رو برای زندگان حروم نکنیم ؟

کاش با دیدن این همه مظاهر عبرت آموز در اطرافمون کمی درس می گرفتیم . اما خودمونیم من چقدر احمقم که دارم این حرفها رو میزنم . آخه اگه میخواستیم درس بگیریم که وضع کشور و مردم و فرهنگ ما که این نبود ! و انگار همین دیروز سال 57 بود که مردم ایران هنوز انسان بودند و برای خودشون کسی بودند و امروز بعد از 25 سال جز فقر و فلاکت و فساد و نامردی و بیشرفی چیزی برای ایرانی جماعت باقی نمونده ... انگار همین دیروز بود که خوشبخت بودیم ... نه ؟



........................................................................................

Saturday, January 10, 2004

اعجاز بابونه :

نمیدونم شماها هم مثل من اهل این علفیات گیاهی و سنتی هستین یا نه ؟ اینجا تو آمریکا دکترهایی که درمان های طبیعی انجام میدن خیلی طرفدار دارن ! مثل کسانی که با آب درمانی و انرژی درمانی و .... دست به درمان بیماران میزنن . بقول خودمون همون دکتر علفی های ایرونی اگه بیان اینجا کار و بارشون سکه میشه ! تو این قشر یک عده چینی هم هستن که یکسری داروهای عجیب غریب درست میکنن و میدن به خورد خلق الله یانکی از شاخ و استخون و پوست و خلاصه هر جای این حیوانات بدبخت بگیر تا دار و درخت و میوه !
دلم برای مملکت خودم میسوزه که چه امکاناتی داریم و چقدر محرومیم , این همه داروهای گیاهی داریم و خودمون محصولات شیمیایی این کشورها رو استفاده میکنیم ! یه دکتر تو شهر ما هست به اسم دکتر ته سو ! " اینم شد اسم ؟؟؟؟؟؟ " این جانور از علف خشک دلار میگیره ! حالا چطور ؟ این آغا داروهای گیاهی خودش رو بصورتی بسته بندی میکنه که آدم کیف میکنه از دیدنشون و رغبت میکنه به خرید ! مثلا یک نوع کپسولهای شیرین بیان رو دیدم توی دم و دستگاهش که خیلی جالب بود ! به این شکل که شیرین بیان رو توی غلافی ژلاتینی و شفاف ریخته بود درست به اندازه کپسولهای آنتی بیوتیک خودمون و بعد هر بسته ده تای از اینها رو می فروخت 10 دلار !!!!! مفت ! حالا برای خودش یک دلار هم به زور خرج بر میداره . در صورتیکه همین شیرین بیان توی ایران یا بصورت حل شده توی آب هست " شربت " و یا بصورت تکه ای و خشک اون هم با بسته بندی های غیر بهداشتی ! یاد ایران به خیر . میرفتی این عطاری ها و وقتی می خواستی چیزی بخری یک مشت آت و اشغال به اسم داروی گیاهی جلوت میذاشت و پول خون باباش رو ازت میگرفت . من همیشه چند تا چیز بیشتر نمیخریدم :
1- گل گاو زبان
2- سُنبل الطیب
3- بابونه
4- چهار گل
5 - بهار نارنج
6- چای سبز
بجز اینها دیگه با هیچ علف دیگه ای میونه ندارم و البته نمیشناسم !!!! هر وقت میرفتم اینها رو بخرم یک مدل بهم میدادن ! بسته بندی ها توی نایلونهای نازک پرپری که با حرارت به هم چسبیده شده بود قرار داشت و خیلی افتضاح و غیر بهداشتی و کیفیتشون هم مزخرف ! اگه می خواستم خالص بگیرم و پودر نشده , همیشه باید یکساعت میشستم و از توش سنگ ریزه و پر مرغ و علف هرزهای خشکیده و گل قاصدک و این آت و آشغالها رو سوا میکردم ! وقتی هم پودرشو میخریدم باید به این راضی میشدم که همون چیزهایی که از توی درسته اونها در میارم الان پودر شده و من دارم میخورم . اما اینجا , وقتی صبح رفتم کمی چای سبز بخرم از دیدن مغازه این آغای چینی کلی کیف کردم . تمام داروها توی شیشه های در دار و تمیز و پاک کرده بود , طوری که آدم کیف میکرد ! گل گاو زبونها درشت و بنفش پر رنگ و معطر . خشکش هم بوی عطر ملایمی میداد . فقط یه بدبختی داشتم و من اصلا اسم اینها رو به انگلیسی نمیدونستم بجز همون چای سبز و بابونه ! باقی رو هم اونقدر گشتم تا پیدا کردم که البته باز هم 3 قلم رو نداشت و بومی ایران هستن و صد البته که بصورت لیپتونی ! من میونه ای با لیپتون ندارم ! اینجا هم فقط بابونه لیپتونی هست و برای همین وقتی گلهای بابونه رو دیدم کلی خوشحال شدم و وقتی مقداری که میخواستم گرفتم قشنگ جلوی خودم توی آسیاب پودر کرد و ریخت تو یه پاکت تمیز و داد دستم . اما این بابونه چیکار میکنه خودش یه حکایتی داره که خدا نصیب گرگ بیابون نکه اما نصیب آخوند بکنه :
- آقا ما از وقتی اومدم اینجا اعصابم یه جورایی خیلی ضعیف شده ! تو ایران که بودم همینطوری عادی اعصاب نداشتم دیگه اینجا با این حس غربت و آینده نامعلوم و .... دیگه نه خواب دارم و نه خوراک درست و حسابی و مدام فکرم مشغوله و شبها هم تا ساعت 3- 4 بیدارم و هی جنازه آخوند می شمرم تا خوابم ببره اما دریغ ! آخر هم باید دست به دامن چند تا قرص خواب بشم تا بتونم چهار - پنج ساعتی بخوابم و تازه بیدار هم که میشم لختی و منگی این قرصها تو جونمه و تمام روز خمارم ! ظهر هم که میشه از زور خماری هر چی دراز میکشم و چشمام رو می بندم تا نیم ساعتی بخوابم , خوابم نمیبره !
خلاصه یه آقایی (!) که دیگه نباید اسمش رو بیارم چند روز پیش زنگ زد بهم و و کمی داشت شوخی می کرد که یهو منفجر شدم ! بقول خودش باز هم فیوزم پرید و اومد ببینه باز چی شده که اینطوری شدم ! موقعی که چشمش افتاد به چشمهای پف کرده و قرمزم اول فکر کرد یه پرس گریه کردم و یا نوشیدنی بهشتی ای چیزی خوردم . اما بعد که با سینی قهوه بجای تعارف کردن بهش تعادلم به هم خورد و به دیوار تعارف کردم و با مغز رفتم تو دیوار و حسابی هم سوختم , دستش اومد که قضیه خیلی جدی تر از این حرفهاست و بعد از یکساعت نصیحت کردن ما تجویز کردن چای بابونه شبها قبل از خواب بخورم و دست از قرص خوردن بردارم . خلاصه ما هم قبول کردیم و رفتیم سراغ این داروهای گیاهی ! آقا چشمتون روز بد نبینه ! وقتی که شب اول یک لیوان بابونه خوردم , نیم ساعت بعدش نمیدونم چی شد که انگار حشیش دود کرده باشم !!!! چنان خوش خوشانمون شده بود و میخندیدیم به ریش آخوندها که خودم فکر کردم دیوانه شدم . البته دیوانه که هستم اما یه چیزی بالاتر از دیوانگی !!!!
وقتی هم که رفتم منزل همین جناب مستر ایکس (!) که پیشنهاد خوردن بابونه رو به ما داده بودن و مدام سر به سرش گذاشتیم و جوک های آبدار ترکی و .. تعریف کردیم معلوم شد که همه اینها زیر سر این بابونه بوده !!!!! یه جوک :
- رادیو تبریز اعلام کردم : مردم شهید پرور تبریز برای همدردی با مردم زلزله زده بم در یک اقدام نمادین خانه های خود را خراب کردند !!!!!!!
باورش براتو سخته اما این بابونه چنان آدم رو سر حال و با نشاط میکنه که حد نداره و کلی هم آدم کرمش میگیره بعد از اونم یک خواب راحت برای آدم میاره . خلاصه اون شب هم برای اولین بار بعد از چند هفته روی همون مبل ولو شدیم و کنگر نخورده لنگر انداختیم و خوابیدیم و بعد فردا صبح معلوم شد که یکمی ترک بازی در آوردم و بجای اینکه یک استکان بابونه بخورم به خیال اینکه این هم چایی ترکیه توی لیوان آبجو خوری دم کرده بودم و همین شده بود که 12 ساعت خوابیدم و چه خواب راحتی !!!! کلی شارژ شدم .

تمام این داروها رو ما توی ایران داریم . درست مثل هزاران هزار منابع طبیعی ای که در کشور ما به فراوانی وجود داره و ما فقط داریم اونها رو به مفت و قیمتی ناچیز صادر میکنیم تا چُس مثقال ارز وارد کشور بشه ! ما همه چی داریم و هیچی نداریم . سقز ایران میاد اینجا و میشه آدامس ORBIT . زعفران ایران میاد اینجا و بسته بندی میشه و دوباره با 4 برابر قیمت به ایران فروخته میشه . نفت ایران میاد اینجا و تبدیل به هزاران محصول پتروشیمی و شیمیایی میشه و دوباره به خود ایران فروخته میشه با چندین برابر قیمت اولیه . و حالا میشه فهمیدی که چرا ما همه چیز داریم و هیچی نداریم . چون یک مشت شپشوی ریشو بجای اینکه به این فکر کنند که انسانها به رفاه و مادیات احتیاج دارند و کشور به آبادانی و خودکفایی , دائم به این فکر میکنند که جیبهای خودشون به مادیات احتیاج داره و هر جا هم که مردم حقی ازشون میخوان خدا رو علم میکنن و می گن : لطفا خفه بشید !!! اسلام به خطر می افته ... تا زمانیکه اسلام در خطره و بجای ماهواره , آخوند هوا می کنیم وضع ما همینه و بس .
تکبیر .



........................................................................................

Friday, January 09, 2004

اندر احوالات نماز :

می گن نماز ستون دین است ! کار بیخ پیدا کرد !!! در عمرم نماز نخوندم خوشبختانه ! حتی وضو هم بلد نیستم با اینکه نصف بیشتر قرآن رو حفظ هستم و تمام قرآن رو 2 بار خوندم اما نفرت عجیبی از نماز دارم که نمیدونم از کجا ناشی میشه ! حالا لابد چشمهاتون از تعجب وق زده بیرون که من مرتد کافر کجا و حفظ قرآن و این حرفها کجا ؟ یکم خاطره تعریف کنم :
" پدر بزرگم که امیدوارم 94 سال دیگه هم زنده بمونه در عمرش مرتکب یک گناه کبیره شد و اون هم این بود که اومد منو مسلمون کنه اما بقول معروف اومد ابروش رو درست کنه زد چشمش رو کور کرد هیچی , از کاسه هم در آورد !! اومد منو مسلمون بار بیاره اما چنان کافری شدم که روزگار به خودش ندیده !!!! وقتی من یعنی نوه ارشدش متولد شدم کمی خورد تو ذوقش ! چون انتظار کاکل زری رو داشتن و ترک جماعت هم روی فرزند پسر آلرژی دارن اما من ساخته شدم ! تا یکی دو سالی چشم دیدن منو نداشتن تا اینکه کم کم نمیدونم چه فرجی شد که کم کم منو تحویل گرفتن و شدیم عزیز دُردونه و نورچشمی . وقتی به سن مدرسه رسیدم پدر بزرگم غیرت و تعصب مذهبیش گل کرد و پاشو کرد تو یه کفش که باید به این نوه ارشدم قرآن یاد بدم !!!!!! هر چی ننه بابای ما گفتن آخه نمیشه و بچه 6 ساله و قرآن و ... تو گوشش نرفت که نرفت و خلاصه هر روز به لطایف الحیلی منو میشوند روی پاش و شروع میکرد در گوشم قرآن خوندن و با وعده و وعید هم میخواست تا طوطی وار تکرار کنم ! کم کم این روش موثر واقع شد و در طول یکسال ما کلی از قرآن رو حفظ کردیم البته طوطی وار و دریغ از اینکه یکی از معنی هاش رو بلد باشیم و یا حتی خوندنش رو ! خلاصه گذشت و گذشت تا رسیدم به کلاس سوم دبستان ! کلاس سوم دبستان یک کتاب به ما دادن به اسم قرآن صبحگاهی . هر روز صبح که میرفتیم مدرسه باید یکساعت اول مثل سیخ می ایستادیم توی سرما و گرما و برف و بارون تا قرآن سر صف خونده بشه از روی این کتاب و ما هم خط به خط دنبالش کنیم تا مسلمونیمون کامل بشه ! بعد هم چند تا شعارهای اسلامی - آخوندی مثل مرگ بر آمریکا مرگ بر شوروی مرگ بر اسرائیل مرگ بر صدام یزید و الله اکبر و خمینی عنتر و .... بدیم و با مغزهای شسته رفته بریم سر کلاس درس ! تا اینکه یکروز اومدن گفتن باید نماز بخونین ! حالا منم که از نماز خوندن خاطرات وحشتناکی داشتم در رفتم توی توالت قایم شدم ! حالا چرا ؟
جریان این بود که هر بار مادر بزرگم رحمت الله می خواست نماز بخونه یه گوشه کمین میکردم و همینکه گرم نماز میشد میدویدم چادرشو از کله اش بر میداشتم و فرار میکردم و اونم دنبال من چوپنگیزی گویان می افتاد و آخر هم وسط باغ چادرشو ول میکردم و میپردیم بغل مامانم ! و یا پدر بزرگم که خم میشد روی مهر منم روبروش خم میشدم و شروع میکردم زبون در آوردن و کاری میکردم بیچاره وسط نماز غش میکرد از خنده و هوارش در میاومد و مادر بزرگمو صدا میکرد تا بیاد منو ببره ! " البته اینم بگم که سالها بعد نماز رو بوسیدن و گذاشتن کنار هیچ , جالبتر از اون این بود که حاجی هم بودن و حتی به اون هم پشت پا زدن و از اون جالبتر اقدام نمادین مادر بزرگم بود که تا قبل از انقلاب و زمان شاه رحمت الله چادری بود ولی وقتی اسلام ظهور کرد و کودتای اسلامی شد , کشف حجاب کرد و مانتو رو انتخاب کرد و بعدها هم که حتی اونم انداخت دور و غربت نشین شد " حالا با این سوابق درخشان من باید نماز میخوندم ؟؟؟؟ البته همه اینها به این دلیل بود که رفتار دوگانه ای رو با من در پیش گرفته بودن ! خونه خودمون بلا نسبت دانسینگ و کاباره و قمارخونه بود و منزل پدر بزرگم مسجد شاه !!!! با بالارفتن سنم هر چی زحمت که پدر بزرگم برای ملاباجی کردن من کشیده بود بوسیله پدر و مادرم رشته شد و بر باد رفت "

اینو گفتم که بگم تیمور لنگ هم حافظ قرآن بود و چنان فجایعی رو ایجاد کرد و این دلیل نمیشه که طرف چون قرآن خونه یعنی مسلمونه ! این نماز تنها موردی بود که هیچ وقت سلولهای بدنم به خوندنش راضی نشدن ! حالا اینکه میگن نماز ستون دین ماست کلی مطلب درش نهفته و همه اینها از معجزات و برکات اسلام است . میگن نماز رو اول وقت بخونید ! و یا حتما بخونید ! زمانی که جاکش کبیر وجود خارجی داشت کتابی داده بود براش نوشته بودن به نام احکام الاراجیف یا توضیخ الجاکشین که حاوی سوال و جوابهایی برای از بین بردن شبهات خلق الله مسلمان زاده بود . چند مورد بسیار جالب از این کتاب شیطانی رو براتون مینویسم تا هم بخندید و هم بدونین که آدمهای 25 سال قبل چقدر هالو بودن :

- پرسیدند : وقتی خلبانی سوار بر هواپیما است و زمان نماز میشود , آیا میتواند نماز بخواند ؟
رسالة : بسمه تعالی ! مانعی ندارد ولی باید در صورت امکان رو به قبله بایستد !!!!!!!!!
قتامه : اینکه نماز رو در هر حالتی میشه خوند درش شکی نیست اما اینکه کسی سوار هواپیما باشه و سر هواپیما رو به سمت قبله کج بکنه و بعد هم تو کابین هواپیما بایسته و نماز بخونه از معجزات اسلام نشآت گرفته !!
- پرسیدند : اگر شدت جنگ و درگیری به حدی باشد که شخص نتواند قبله را پیدا کند آیا می تواند به هر طرفی که دوست داشت نمار بخواند ؟
رسالة : باید به چهار طرف نماز بخواند .
قتامه : والا اگه شدت جنگ و درگیری زیاد باشه اصلا آدمیزاد یادش میره نماز بخونه حالا اینکه بخواد تو اون هردنبیل به چهار طرف هم نماز بخونه , این پیشنهاد بکر و ناب فقط از مغزی تراوش میکنه که مملو از پهن باشه و حالا اومدیم و جهت قبله شمال غربی یا جنوب شرقی بود ؟ پس شد به سمت هشت طرف نمار خوندن .
شیوا : بدبخت فک و فامیل بابا جونم که هر وقت از من سراغ قبله رو میگرفتن من شمال و شرق و غرب رو بهشون نشون میدادم !
پرسیدند : آن هنر پیشه ای که دارد فیلم بازی میکند و بناگه بانگ اذان بلند میشود چه کند ؟
رسالة : باید دست از بازی در فیلم بکشد و نمازش را ادا کند .
قتامه : کمپانی هالیوود شانس آورد که بازیگرانش مسلمون نبودند وگرنه وقتی یک پروژه عظیم کلید خورد در وسط هر پلان باید صبر میکردن تا خانمها و آغایون هنر پیشه نماز بخونن . نماز شب و مغرب و عشاء و صبح و ظهر و ...

- رساله قتامه :
ای مسلمانان ! در طول شبانه روز چندین بار باید به عناوین مختلف نماز خوند ! یک انسان در طول شبانه روز بارها و بارها کارهای بی ناموسی انجام میده و اگر بر طبق عاداب اسلامی بخواد آماده نماز خوندن بشه در طول 24 ساعت باید 48 ساعتش رو غسل بگیره و یا در حال مطهر کردن خودش باشه ! این چه هزینه ای رو چه از نظر مادی و چه اسراف آب و وقت میتونه تحمیل کنه ؟ بعنوان مثال شما تصور کنید یه بنده خدای نماز خونی که اسهال تشریف دارن و در طول روز 20 بار تشریف میبرن مستراح و یا یه بنده خدایی تازه ازدواج کرده و می خواد با همسر محترمش در طول روز چند باری سانفرانسیسکو برن و یا در جمهوری اسلامی آب قطع شدن هم که مد هست و خاک هم آلوده ست ! تکلیف چیست ؟ حالا اینها به کنار ! بیچاره بمی ها رو بگو .... وقتی زلزله اومد وقت نشد حتی نماز آیاتشون رو هم بخونن . بدتر از اون شب جمعه هم بود و 80 درصد اونها سانفرانسیسکو رفته بودن و خدا میدونه که این ملاهای صادراتی حوزه فیضیه قم چطور اینها رو غسل میت دادن ؟! فکر کنم یه اقیانوس آب لازم بود برای شستن این تعداد جنازه و شنیدید که براحتی همه اونها رو با خاک تیمم کردن و بخاک سپردن . چون مصلحت اسلام ایجاب میکرد .
این جانب بعنوان یک ولی وقیح فتوا میدم که از این به بعد زمانی که دچار امراض بی ناموسی شدید و آب در اختیار نداشتید غسل دیمی انجام بدید ! به این شکل که کاملا لخت بشید و بعد بطور کامل روی خاک غلت بزنید و وقتی خوب خاک و خلی شدید غسلتون کامل میشه ! البته برای محکم کاری دز فرو رفتگی های بدن هم با دست خاک بریزید !
تکبیر .



........................................................................................

Thursday, January 08, 2004

رابطه آب درمانی و اسلام درمانی (قسمت دوم ) :

قبل از شروع از دوستان عزیزی که لطف می کنن و نامه میدن و یا تذکر میدن فحشها رو پاک کنم ممنونم . یاد یک مطلب خیلی جالب افتادم در پاسخ به این دوستان که حقیقی هم هست و خوبه که شما هم بدونید :
- یک استاد فلسفه در آخر ترم میاد سراغ دانشجوهاش و بجای اینکه جلوشون سوالات امتحانی قرار بده یک صندلی بر میداره و میذاره روی میز و میگه حالا یک ورقه بردارید و ثابت کنید این صندلی وجود نداره ! بعد از دو ساعت برگه ها رو جمع میکنه و میبینه همه دانشجوها با روشهای عجیب و غریب و فرمولهای ریاضی و فرضیات اجق وجق اثبات کرده بودن که اون صندلی وجود نداره ! میرسه به یک برگه که فقط روش این چند کلمه نوشته شده بود : " کدوم صندلی ؟ " حالا این هم حکایت منه : کدوم فحشها ؟ من که فحشی نمیبینم شماها میبینید ؟
و اما خبر بعدی هم اینه که بالاخره تیرمون به هدف خورد و اولین آگهی تبلیغاتی سایتمون رو هم به کوری چشم آخوندها گرفتیم و 5 دلار ناقابل دریافت نمودیم برای مدت یکماه ! این لوگویی که سمت راست گذاشتم نمونه اونه بقول آخوندها : خداوند برکتش را زیادترش بکنَد ... نمی دونم ایرانی جماعت چطوری کردیت کارت میگیرن چون وقتی ایران بودم خودمو کشتم تا بتونم کارتم رو شارژ کنم و یا تمدید اما نشد که نشد ! حتی کارت جدید هم نتونستم بگیرم و فقط چند تا موسسه بودن که کارت میدادن اما تمام خریدها رو باید از طریق اونها با نرخ دو برابر انجام میدادیم که این هم صرف نمی کرد و اینکه حالا 5 دلار از حساب اینها برداشت کردم اونم از طریق ایران واقعا جای تعجب داره !!!!! والا ! انصافن هم بقدری من عجایب تو ایران دیدم که نباید با این چیزها متعجب بشم !؟!
..
..
در قسمت قبل نوشتم از معجزه آب درمانی . اون خانم با اون آب ناقابل ما رو شفا داد , در واقع جسم ما رو شفا داد اما روحم هنوز که هنوزه دمخور کالبوسهایی هست که اگه یک اقیانوس هم به روح و روانم آب ببندم نمیتونم درمانش کنم . کابوسهای وقت و بی وقتی که مثل بختک نیمه های شب رو سرم آوار میشه و خواب رو تا صبح از من میدزده , تنها بخش کوچکی از برکات هتل صد ستاره ای بنام اوین بود . ولی من به یک تئوری قدمی شدیدا ایمان دارم که میگه آسیاب به نوبت !!! وقتی اومدم بیرون تا مدتها روش آب درمانی رو ادامه میدادم و به هر بنده خدایی هم که میرسیدم پیشنهادش رو میدادم . این قضیه تموم شد و رفت . اما مطلب مهم هنوز باقی مونده و اون هم اعجاز درمان اسلامی هست که من شخصا اگه رئیس کمیته اعطای جایزه صلح نوبل می شدم بجای اینکه به شیرین خانم عبادی جایزه نوبل رو بدم , حتما این جایزه رو تقدیم به حکومت اسلامی می کردم بایت اختراع این نوع جدید درمان که بخش اعظم اون مربوط به حس انسان دوستی میشه :

- از مزایای این روش اینه که بسیار سریع عمل میکنه و بسیار هم پایداره و غیر قابل رقابت و بدون دردسر و هزینه زیاد .... این روش طوری عمل میکنه که اگه جناب آقای کارل مارکس لعنت الله و لنین و استالین و فیدل کاستروی ملعون رو چند روزی توی زندانهای ایران بندازن من حاضرم تمام دار و ندار و آبروی خودم رو سر این قضیه بذارم که بعد از طی یکی دو هفته از مدت زندانشون اینها تبدیل میشن به :

- آیت الله کارل مارکس دامة افاضاة
- شیخ ملا ایلیچ اولیانف لنین
- روح الژوزف الموسوی الاستالین
- حجت الاسلام سید فیدل کاسترو
- آیت الله سید چه گوارای طباطبایی

در زمان کودتای اسلامی , ببخشید زمان انقلاب , رهبر آدمخواران برای مبارزه با ضد انقلاب و استکبار و شیطان بزرگ تصمیم گرفتند که زندانها رو طبق اون قتوای معروف که میگفت : باید مساجد را دانشگاه کنیم , زندانها رو هم دانشگاه کردند ! البته در زندانها اصول فقه و شرع و فرع و حدیث به همراه کمی تا قسمتی کوفت و کوب بعنوان نرمش روزانه اعمال میشد و در پایان ترم , فارغ التحصیلان زندانکده با مدرک حجت الاسلامی و آیت اللهی قدم به جامعه میگذاشتند . اما این وسط یک عده از طلبه های زندان رفته چون به هیچ صراتی مستقیم نمیشدند بنابراین تصمیم بر این گرفته شد تا این افراد رو بوسیله اساتید بزرگوار و خدا ترس و نمازخوان و وطن دوستی نظیر : لاجوردی ها , گیلانی ها , موسوی های ریز و درشت و سید امامی ها و اسلامی های نازنین از زندگی و نعمت حیات مشروط و محروم کنند .
باقی کسانی که باقی موندن به این علت بود که پالونشون کمی کج شده بود و این عده رو هم با فرستادن به زندانکده هنرهای کوفتمان و ضد اعتقادات , اسلام درمانی کردند . از این عده زندان آموختگان میشه از آغایان :

- کیانوری دبیر کل حزب توده نام برد که سالهای سال بیرق برادر لنین و استالین رو هوا کرده بود و فکر میکرد مارکس ثانی هست . اما به محض اینکه چند ترمی رفتن به زندانکده و خدمت اساتید فن (!) رسیدند , تبدیل شدند به آیت الله کیانوری .

- آغای استاد پروفسور احسان طبری , که صدها کتاب و هزاران یادداشت و تز و مقاله و ایسم و ایدئولوژی درباره کمونیزم و سوسیالیسم نوشته بود و خلق کرده بود , یک شبه خواب نما شدند و تبدیل شدند به حجت الاسلام احسان الله طبری .

خلاصه که این حکومت اسلامی معجزات و برکات بسیاری رو به لطف اسلامبه ایرانی جماعت اعطا کرده . من فقط یک آرزو در زندگیم دارم اون هم اینه که اونقدر عمر کنم تا زوال و غروب حکومت اسلامی و تبدیل شدن تمام آخوندها به کود فرد اعلای جیوانی رو ببینم . اگه واقعا خدایی وجود داره ازش میخوام این آرزوی منو در زمان حیاتم مسجل کنه . روزی رو ببینم که خفت و خواری گریبان این جماعت کریه المنظر شیطان صفت رو گرفته باشه و اون روز میتونم از ته دل شاد بشم و تمام سلولهای بدنم بخندن .
و اینطور نباشه که :

رفتیم و زما زمانه آشفته بماند
با آنکه ز صد گوهر یکی سفته بماند
افسوس که صد هزار معنی لطیف
از نا اهلی خلق نا گفته بماند

تکبیر.



........................................................................................

Wednesday, January 07, 2004

رابطه آب درمانی و اسلام درمانی ( قسمت اول ) :

آخ آخ . دیدین توی این نظر خواهی چه اتفاقاتی رخ داده ؟ ملت دارن به هم تجاوز میکنن . دو ساعت پیش از خواب بیدار شدم و یه قهوه درست کردم و نشستم ببینم دنیا دست کیه و دیدم یا خدا !!!!!! نظر خواهی شده شهرنو .... یه آدم با ذوقی هم پیدا شده و داره هر چی فحش خوار مادره با شعر بیان میکنه . مرده بودم از خنده ! تو رو خدا ول کنین این کارهاتونو من طرفدار نمیخوام به کی بگم ؟؟؟؟ اینا هم اینقدر می زنن تو سر و کله هم تا خسته بشن . نشدن هم که نشدن , مگه به حرف گربه کوره بارون میاد ؟! والا . در ضمن تشکر ویژه از کسانی که دائم میان و فحش میدن به خاطر بالا بردن کنتور سایت . به این میگن : و عدو شود سبب خیر . دست شما درد نکنه هاهاها ..... راستی این وبلاگ رو هم یه سر بهش بزنین . یه پسر کم سن و خیلی باهوش اونو مینویسه و موضوعاتی که طرح میکنه آدم رو ساعتها به فکر وا میداره . حتما یک سری بزنین . مخصوصا کمونیست جماعت !

و اما سال 1378 که توی زندان اوین بند نسوان مشغول نوشیدن آب خنک به همراه کلی کتک و حساب و کتاب پس دادن به یک مشت آدم چلغوز بی وجدان حروم زاده بودیم بخاطر در فشانیهامون تو یه روزنامه (!) و صد البته یک پاپوش , یه خانم دکتری هم با ما زندانی بود که اوایل ما بهش فقط می خندیدیم و می گفتیم اینو اصلا اشتباهی گرفتن و این خل و چل کیه دیگه ! اما بعد از مدتی که گذشت و خوردن آب خنک و ... باعث شد که برادر عزرائیل هر روز یه عیادتی از ما بکنه دوا و درمانهای این خانم دکتر موثر افتاد و باعث شد همگی بهش شدیدا ایمان بیاریم . برای کسانی که هتل صد ستاره اوین رو ندیدن کمی توضیح میدم :
- بند زنان زندان اوین رو میگن بند نسوان ! چون ما عرب هستیم به هر چیزمون هم باید یک نام عربی وصل کنیم ! این بند سه قسمت داره که یک قسمت شامل عمومی ها و یک قسمت انفرادی ها و یک قسمت هم نصیب گرگ بیابون و آخوند بشه ان شاء الله (!) . هر کی اول بسم الله وارد میشه اول میره تو اون انفرادی ها تا یکم ازش پذیرایی دوستانه بشه و بعد که جیک و پیکش در اومد و اون هم بستگی به پوست کلفتیش داره , میفرستنش عمومی تا بجای ساعتی , روزانه ازش پذیرایی بشه ! البته بخش سیاسیون با جرمهای دیگه جداست و خیلی هم کم تعداد و نهایت اون زمان 20 نفر هم نمیشدن ! اما نکته بسیار جالب و یکی از روشتهای موثر برای اقرار کشیدن از آدمهای کله شقی مثل من اینه که فقط کافیه یکی از کسانی که مثلا دکترای سیاست بازی و حزب بازی و این جنگولک بازی ها رو دارن بفرستن بند عمومی ! بهتون قول میدم سر یک هفته هر چی که بخوان اعتراف میکنه ! هاهاها .... حالا چطور ؟!
بند سیاسیون با اینکه جای مخوفیه و قسمتهای عمومیش هم تقریبا سوت و کوره , اما یک حُسن داره اونم اینه که توی اون خبری از آدمهای تنه لش و بی سواد و ابله و بیشعور نیست ! بقول معروف هر چی آدم حسابیه رو می برن هتل سیاسی . اما وای به روزی که گذر آدمیزاد به عمومی ها برسه ! هر چی آدم لش و ولگرد و هرزه و فاحشه و معتاد و قاتل و دزده و بقول معروف هزار فرقه هست اونجا جمع شده ! باورتون نمیشه که دقیقا مثل قیلم های سینمایی می مونه :
تا یکی دو روزی که باید به خود همین ها حساب کتاب پس بدی و تا دو سه مشت موهات کنده نشه و سر و صورتت خراشیده نشه و هفت هشت نفری سرت نریزن و کتکت نزنن و لوازمت هم غیب بشه و نثار اجدادت فحش های آبدار نشه نمیشه ! بعد هم از طرف زندانبانهای نازنین به جرم اغتشاشی که نکردی کتک میخوری و 12 ساعت میری انفرادی تا آب بندی بشی . وحشتناکترین جای ممکنه ! پر از سوسک ! اینکه چی به آدم تو اون محیط 30 در 30 و نمور و متعفن میگذره با همسایه های چندش آورت بماند .... تازه بعد از همه اینها نوبت این میرسه که مستقر بشی و جا بیفتی توی بند ! واویلا ! بدترین قسمت همینجاست ! هر چی جای خوب و درست و حسابی و راحته قدیمی ها بر داشتن و تازه اونم طبقه اجتماعی داره ! هر چی طرف خلافش سنگین تر باشه و بقول معروف بیشتر پاچه ور مالیده باشه جای بهتری نصیبش میشه و بدترین جاها مال تو سری خورها و آدمهای ضعیف و بقول خودشون بچه قرطی هاست ! اگه بخواهی جای درست بخوابی باید فقط بزنی و یه خونی بریزی و چند تا چیزو خرد کنی تا حساب دستشون بیاد وگرنه لهت میکنن !
منم که از نظر هیکل و قد و قواره بلا نسبت دایناسور بودم تا روز چهارم از ترس اون انفرادی وحشتناک فقط کتک خوردم و فحش شنیدم و تیکه و متلکهای آبدار رو تحمل کردم و روز پنجم که کارد به استخونم رسید , وقتی یکی از زنها یه فحش زشت بهم گفت چنان کتکی بهش زدم که صاف بردنش درمونگاه و اگه جدامون نمیکردن میکشتمش حتما ! البته 24 ساعت هم دوباره رفتم انفرادی بعنوان دست خوش ! اما وقتی برگشتم حتی خانم بزرگ بند هم که از اون گیس بریده های پتیاره بود , کلی تحویلم گرفت ! ولی تنها چیزی که باعث شد 3 روز بعدش بدو بدو برم دفتر عقیدتی و ورقه گه خوردم نامه رو امضا کنم این بود که تو اون سه روز یک کلمه حرف حساب از دهن این خلایق ابله بیسواد بیشعور در نیومد و داشتم دق میکردم ! جایی باشی که یک حرف حسابی نشنوی و دائم هم رفتارهای تهوع آور ببینی و هیچ همزبونی رو مثل خودت پیدا نکنی بدترین شکنجه ممکنه ست ! شب که میشد عملی ها میرفتن توی توالتها و اونجا رو قروق می کردن . همجنس بازی غوغا میکرد طوری که حتی لوله آفتابه ها رو هم بریده بودن ! یک وسیله با سکه های 25 تومنی و توپ پینگ پونگ و نایلون درست کرده بودن و ازش بعنوان Dildo استفاده میشد ! حرف عادیشون فحش خوار مادر بود ! متلکشون فحش خوار مادر بود ! با سوادشون سیکل هم نداشت ! خاطراتشون از دزدی و مخ زدن پسره و روشهای رد کردن مواد و کف رفتن لباس از فروشگاهای بزرگ و زدن کیف خانمها توی اتوبوس و روشهای خود فروشی با درآمد بیشتر و .... بود و خلاصه طوری شد که فقط می خواستم منو از اون جهنم ببرن وگرنه خودمو می کشتم ! یک دانشگاه تمام عیار خلاف آموزی ! باور کنید اگر یک آدم سالم رو ببرن اونجا سر یک ماه یک دزد حرفه ای میاد بیرون که هزار روش و فوت و فن خلاف کاری رو یاد گرفته !
درست بر خلاف اونجا بند سیاسی ها , بی سوادشون یه خانمی بود که لیسانس علوم سیاسی داشت تازه بقدری خوب مسائل رو حلاجی میکرد که همه فکر میکردن دکتری چیزی باشه و بحث های ما هم فقط اطراف ایدئولوژی و ایسم و مسائل روز و این چیزها بود ! از دلخوشی های که داشتیم این بود که همنشین هامون یک عده آدم روشن و متفکر بودن و جالبیش به این بود که حرف مفت زده نمیشد و مدام بحث در مورد ایده و عقیده و حزب و ایسم و از این چیزها بود ! توی بند ما بعلت فشارهای شدید عصبی و روحی که دائما تکرار میشد و شب و روز نمیشناخت تقریبا همه دچار ناراحتی های دستگاه گوارش بودیم و ما هم که نیمچه سواد پزشکی داشتیم چون هیچ دارویی به ما نمیدادن سوادمون تقریبا به هیچ دردی نمیخورد ! اما توی بند عمومی ها از خاکستر سیگار بعنوان آنتی اسید میشد استفاده کرد و یا میشد با دادن پول خیلی چیزها رو گیر آورد اما اینجا قرنطینه کامل بود ! حالا تصور اینکه منو از این جمع جدا کرده بودن و انداخته بودن تو یه خوک دونی و چه حسی به من دست داده بود قابل وصف نیست اما اینکه آخرین روز وقتی یکنفر اومد و حس لز بودنش گل کرده بود باعث شد تمام عقایدم رو ببوسم و بگم غلط کردم و خر ما از کره گی دم نداشت !!!

بین ما یک خانم تقریبا مستنی بود که بگفته خودش مدت زیادی با شوهر دکترش در زمینه آب درمانی تحقیق کرده بودن و اسمش خاطرم نیست اما شوهرش یک کتابی هم در همین زمینه چاپ کرده . به ما گفت که من میتونم ناراحتی های شما رو با آب درمان کنم ! ته دلمون به خوش خیالیش خندیدم اما بالاخره تصمیم گرفتیم به روش و حرفهاش عمل کنیم ! خلاصه بدبختی ما هم از همنیجا شروع شد ! چون کلا در طول شبانه روز 4 ساعت به زور می تونستیم بخوابیم تو اون جای تنگ و کثیف و همون هم زهر مارمون شده بود ! چون این خانم حتی نصف شبها هم دست از سرمون بر نمیداشت !!!! جریان از این قرار بود که :
صبح ناشتا که بلند میشدیم باید 3 لیوان آب می خوردیم ! بعد از اون تا یکساعت هیچی نباید می خوردیم ! این هم جای بدش بود چون همون آب زیپویی که بعنوان چای ولرم صبح بهمون میدادن سرد میشد و تهوع آور ! بعد از خوردن صبحانه مخصوص (!) " بربری بیات و پنیر خشکیده " , به فاصله هر دو ساعت باید یک لیوان آب میخوردیم تا وقتی که موقع خوردن ناهار می شد و یکساعت قبلش دیگه نباید آب میخوردیم ! بعد از ناهار هم تا دو ساعت خبری از آب نبود و بعد از اون دوباره شروع ! خلاصه با دستشویی قرارداد بسته بودیم ! شبها هم موقع خواب زا به راه میشدیم و باید بیدار میشدیم تا آب بخوریم و یا از زور شاش از خواب می پریدیم ! اما جالب اینجا بود که درست بعد از یکهفته ناراحتی های معده ما به رحمت ایزدی پیوست !!!! حتی یکی از خانمها که معده اش خونریزی کرده بود , تقریبا خوب شده بود ....

ادامه دارد ...



........................................................................................

Tuesday, January 06, 2004

اعجاز اسلام :

من برای خدا تره هم خرد نمی کنم ! اما به معجزه اعتقاد راسخ دارم !! پریروز توی نظر خواهی یه نطر خیلی جالبی رو دیدم که خیلی بامزه بود ولی بی ادبانه بود و کلی خندیدم و با اجازه نویسنده اش کلی هم بهش فحش خوار مادر و اینا ...... و بعد هم فوری جوابش رو دادم ! البته به دلیل اینکه فعلا توی نظر خواهی یک عده دارن با هم دعوا میکنن من از همون یک پیغام تا حالا دیگه هیچ پیغامی قرار ندادم و هیچ پیغامی رو هم پاک نکردم و قصد هم ندارم دیگه هیچ وقت هیچ پیغامی رو پاک کنم و یا جوابی به کسی بدم . اونقدر بزنین تو سر و کله هم تا خسته بشین هاهاها . به باسن خوشگلم . والا ... اما این نظر بامزه چی بود که باعث شد مطلبی به ذهنم برسه این بود که یه آغایی در فشانی کرده بودن با این مضمون : چهار معجزه زنان :
1- بدون حمام خیس میشوند 2- بدون خوردن علف شیر میدهند 3- بدون زخمی شدن خونریزی میکنند 4- گوشت بی استخوان به سیخ میکشند .
پیرو این سخنان گوهر بار من هم جوابی حواله این آغا کردم که فکر نکنه که آره ... ! چهار اعجاز مردان :
1- با یک نگاه قد علم می کنند !
2- با یک تلنگر خیس میشوند !
3- با یک بفرما خر میشوند !
4- به هیچ صراتی هم مستقیم نمیشوند !
و البته این رو هم اضافه کنم که این آغا اونقدر احمقه بلا نسبت هر چی آخوند و استر و چهارپا که حتی نمیدونه خودش هم از یک زن متولد شده و تمام اینهایی که نوشته مستقیم متوجه مادر جونش هم می شه و اگه فکر می کنه نمیشه پس لابد این آغا هم مسیح ثانی هستن که از جواد مقدس متولد شدن ! خوب میبینید که تو ایران از نظر تعداد چهارپا کم نداریم و اونوقت بریم قبرس چیکار ؟؟؟؟ اینم دلیل دوم :

این مطلب منو یاد موضوعی انداخت و اون هم اعجاز اسلام در ایران زمین بود ! وقتی کودتای اسلامی , ببخشید همون انقلاب کذایی بر ایرانیان تحمیل شد , رهبر آدمخواران شعاراتی می داد با لهجه ای که نه فارسی بود نه ترکی بود و نه شباهتی به گویش حیوانات داشت (!) و میگفت :
" من توی دَهَن این دولت میزنم ! من دولت تعیین می کنم . من به پشتیبانی این ملت .... در ادامه :
" ما آب و برق را مجانی می کنیم ! ما علاوه بر اینکه میخواهیم زندگی مادی شما مرفه بشَد زندگی معنوی شما را هم مرفه میکنیم ! دلخوش نباشید که فقط مسکن میسازیم , همه چیز را رایگان میکنیم !شما را عظَمت میدهیم و به مقام انسانیت بر می گردانیم (!) ما هم دنیایتان را آباد میکنیم و هم آخرتتان را ! اسلام پشتیبان شما است ! من به پشتوانه این ملت خودکفایی را نوید میدهم ! ما با فساد مبارزه میکنیم با فحشا ! رادیو و تلویزیون را اصلاح می کنیم ! تربیت , تربیت اسلامی ! احکام , احکام اسلامی .. ما یک مملکت محمدی ایجاد می کنیم .... بگذار این وطن فروشان بروند ! گورشان را گم کنند به جهنم بروند . اینها فرزندان استکبارند ! همین طلبه های حوزه علمیه قم برای گردادندن این دولت کافی هستند ... "
بر منکر این سخنان گه هر بار لعنت :
- آغا بجای اینکه بزنه توی دهن دولت زد توی دهن ملت و همه رو خفه کرد !
- زندگی مرفهی که داشتیم و فکر کردیم پالون خر عوض بشه , همه چیز هم درست میشه , اما نشد !
- آب و برق و خورد و خوراک اون زمان به درآمدها می خورد و همه چیز ارزان بود و هر کسی دستش به دهنش میرسید , طمع کردن که مفت بشه و شد ! آخه کجای دنیا به آدم نون مفت میدن ؟!؟ بر منکرش لعنت گوشت کیلویی 40 تومن شده 7000 تومن ! مفته دیگه !
- به ما عظمت دادن و ما رو به مقام انسانیت باز گردوندن ! یعنی ما تا حالا بلا نسبت خودشون خر بودیم و اینها ما رو آدم کردن و شاید هم اونها بودن که از طویله به اریکه رسیدن ؟ شما چی فکر می کنید ؟
- دلخوش نبودیم که مسکن نداریم چون حتی یه کارمند جز هم میتونست با یک بیستم حقوقش بهترین خونه رو اجاره کنه و نیازی نبود خونه بخره ! حالا اگر تمام حقوقش رو هم بده حتی نمیتونه اجاره خونه رو بده ! مسکن پیشکش !
- دنیای ما آباد شده به لطف آغایان و بم و رودبار و بوئین زهرا و طبس و تهران هم در آینده ای نزدیک ... شاهدی هستند بر این مدعا ! آخرتمون هم به لطف فساد جامعه آباد شده !
- خودکفایی ؟ 100%خودکفاییم ! اونقدر خودکفا شدیم که عرضه نداریم آفتابه بسازیم ! اونقدر خود کفاییم که حتی چادر خانم رئیس ها رو هم از چین و کره وارد می کنن ! اونقدر خودکفاییم که نعلین و پارچه های عبا و دستار و دستک رو هم از سوریه و ترکیه وارد میکنن . فقط توی یک چیز خودکفا شدیم اون هم پرورش و تربیت چهارپایان یا همون آخوندها که صادر هم می کنیم اخیرا بعنوان مسئولین فرهنگی - اسلامی به کشورهای خارجه !
- تربیت ؟ ایناها ! وبلاگ من حی و حاضر تربیت اسلامی درش موج میزنه ! هموطن به هموطن فحش خوار مادر میده ! هموطن مادر خودش رو اونقدر پست و پایین میاره که هر کسی فحش هاش رو می خونه تف می اندازه به تربیت مادر و پدرش و افسوس به حال خانواده اش می خورن . مگه بده ؟ شعور , شعور اسلامی ؟ تربیت هم تربیت اسلامی .
- احکام اسلامی ؟ خفقان ! زور ! فیلتر کردن اخبار ! سانسور شدید ! سنگسار ! شلاق ! زندان ! اعدام و در نهایت هم فرار از کشور که گریبان امثال من و ما رو گرفت ... مگه بده ؟ " بگذار این وطن فروشان گورشان را گم کنند " خوب ! گم کردیم ! ما رفتیم ! با سوادها رفتن ! مدیران لایق رفتن ! اساتید دانشگاه ها رفتند ! وزرای کاردان رفتند ! همه خوبان و کاردانان رفتند ! " از حوزه های علمیه اومدن جای اونها ؟ " وقتی جوراب فروش سبزه میدون تهران بشه رئیس جمهور , وقتی یک تروریست بشه فرمانده سپاه , وقتی یک آدم معلوم الحال بشه رئیس صدا و سیما , وقتی هزاران دزد و باج گیر بشن محافظ , وقتی آغازاده ها بشن وزیر و وکیل و استاد و مدیر .. خوب مملکت میشه مملکت امام زمان ! انتظاری بیش از این دارین ؟ چقدر پر رو هستین !!!!!!
یاد سخنان حکیمانه آیت الله حسنی ملقب به آیت الله استمناء بخیر که در یکی از سخنرانی های معروفش عنوان کرده بود :
" مهاجران ایرانی کسانی هستند که مغزشان از فضولات چهارپایان تشکیل شده ! "
درست میگفت ! چون تمام مهاجران ایرانی مقیم اینجا همه آدم حسابی هستن . همه خوشبخت هستن ! همه دستشون به دهنشون میرسه ! فقط در یکی از شرکتهای بسیار معروف به اسم Sisco صد و بیست و پنج نفر متخصص ایرانی مشغول به کار هستن و همه اونها از دم میلیونر هستن !
" هیچ وقت فکر نکنید خارجی جماعت به ایرانی پول مفت میده ! اگه سواد و معلومات و هنر و حرفه بلد نباشی جات کنار خیابون و پیش عده ای آدمه که به سگ صد تا سور زدن ! و این نشون میده که ایرانیان چه گوهری در وجودشون دارند که تونستند با دست خالی و با غم غربت از صفر به اوج برسن "
گرداننده سازمان هوا فضای آمریکا , ناسا , یک نفر پرفسور ایرانیه ! بهترین و معروفترین دکترهای اینجا , ایرانی هستند . اساتید دانشگاههای معبر اینجا , ایرانی هستند ! بهترین و ممتازترین دانشجوهای اینجا , ایرانی هستند ! بهترین باغداران و کارمندان و معلمان و صنعتکران و هنرمندان اینجا , ایرانی هستند . آدمهایی که هر چه داشتند و نداشتند از پول و ثروت و علاقه و خانواده , همه و همه رو گذاشتند و یا ازشون به زور دزدیدن به اسم مصادره و بنیادی شیطانی بنام بنیاد گدایان و مستکبران و در آخر با دست خالی و با مغزهایی مملو از پهن گاو بقول آغایان اومدن اینجا و بقولی گورشون رو گم کردند و از صفر رسیدن به همه چیز ! لابد تو سرتون کردن این آدمها با دزدی و کارهای غیر قانونی رسیدن به این چیزها ؟ اما مگه اینجا ایرانه که یه کوپن فروش در عرض یکسال بشه میلیاردر ؟ یه بنای چلغوز ظرف 2 سال با ساختن خونه هایی پوشالی بشه برج ساز ؟ یه آدم الدنگ بی سواد با داشتن مدرک سیکل بشه نماینده مجلس و ..... از این خبرها نیست و اینجا مو رو از ماست بیرون می کشن ! ولی همون آغایانی که مغزشون پر بود از طلا و جواهر و عنصری بنام مغز , حالا هنوز بعد از 1400 سال در گیر این هستند که برای ورود به مستراح اول با پای چپ برن یا راست ؟ موقع تعظیم کردن برای یک موجود خیالی روی یک تکه خشت سجده کنن و یا روی پارچه ؟ موقع ایستادن به نماز دستهاشون کنارشون باشه یا جلوشون ؟ برای شستن مقعد مبارکه با دست راست اقدام کنن یا چپ ؟ برای پاک کردن بدن از ترشحات زیر شکمیشون چندین لیتر آب رو حروم کنن بنام غسل در صورتیکه چند قرنی از اختراع صابون میگذره ! وقت گرانبهاشون رو حروم یک مرده و مشتی خاک و سنگ کنن در صورتیکه وجودشون برای زنده ها لازمتره ! در پی رسیدن به خدا هستند در صورتیکه خدا خودشون هستن ! غافلن از اینکه :
- خدا همه خوبیه و انسان همه پلیدی و زشتی و بدی , نگاه کنید که چطور خدایان از انسانهای مفلوک و دردمند غافلن ! و همین انسان مفلوک چطور با همه این دردهای خود باز هم سپاسگذار خدایی ست که جز فلاکت چیزی به انسان هدیه نداده ! پس قدر این خدای جبار و ظالم را بدانید و بیشتر خود را خر کنید .
تکبیر.



........................................................................................

Monday, January 05, 2004

پدر سوخته (1) :

حتما دلیل نداره که چون خودم این مطلب رو مینویسم آدم صاف و ساده و بی غل و غشی باشم ! اتفاقا من خودم پدر سوخته روزگار بودم و تا این سن که رسیدم بابای هر چی مرده سوزوندم و ترتیب احساسات خیلی از آدمها رو دادم و صد البته که روحیات من خیلی هم وسترن تشریف داره بر خلاف ظاهر آرومی که دارم اما خوب , هیچ وقت مخرب نبودم ! البته چون آدم خیلی راستگویی هم هستم همین جا اعتراف میکنم که خیلی ها هم ترتیب احساسات منو دادن و از یک بره معصومی که ما باشیم یک گرگ ساختن که مثل آب خوردن با احساسات خلایق بازی میکرد ... ای جوونی کجایی یادت بخیر صد سالمون شد ! صد سال دوم زندگی بابای کی رو بسوزونیم ؟!؟

- در راستای " چقدر از این کلمه های قلمبه عربی متنفرم کسی هست معادل فارسی بدونه ؟ " دکترین پدر سوختگی ایرانی جماعت ما هم به تقلید از ملا حسین درخشان که از وبلاگ دلار می گیره " از آب کره گرفتن " تصمیم گرفتیم با توجه به رشد 1300 نفری جمعیت وبلاگمون بیلبورد تبلیغاتی نسب کنیم و قسمتی رو به نمایش آگهی اختصاص بدیم . علاقه مندان لطفا هر آت و آشغالی دارن از جمله لوگو یا بنر یا نوشته به ما بدن و مبلغ 5 دلار هم ماهانه اخ کنن تا ما آگهی شون رو بچسبونیم تخت سینه وبلاگمون ! والا !!!!! زندگی خرج داره تو دیار کفر . باز اینطوری خرج آنترنتمون (!) در میاد !!!! هر کی که تبلیغش رو میفرسته شماره کردیت کارت و تاریخ انقضای اون رو هم یادداشت کنه ضمیمه نامه !!

- زمانیکه دختر بودیم ور دل ننه بابامون نشسته بودیم مثل بچه آدم و هنوز این آغایون برای ما غولهای بی شاخ و دم فتح نشدنی بودن و ما ته دلمون براشون غش و ریسه میرفتیم اما به روی مبارک خودمون نمی آوردیم و اونها هم زیر پای ما پخش زمین بودن و فقط می خواستن ما یه اشاره کنیم بهشون تا برامون جون بدن , دوران خوشی بود . اما زیاد نمی چسبید چون خیلی به نظر مصنوعی میاومد ! حالا مطلب داره اینجا :
ما یه ویروسی تو وجودمون بود که هر چند مدت گرفتار عشق یکی از این خلایق میشدیم و بعد از مدتی که می گذشت و نویی می اومد به بازار ما هم آغای کهنه اولی رو به امان خدا ول میکردیم و میرفتیم سراغ آغا جدیده ! هیچ درمانی هم برای بیماریمون نبود ! نه قرصی نه شربتی , دیوانگی هم عالمی داشت ... اگه خیلی می خواستیم برای طرف مرام بذاریم و بقول معروف لی لی به لالاش بذاریم , افتخار می دادیم دستمون رو بگیره و در جوار ما راهپیمایی کنه و اونم با این آوانس های ما , راه به راه برای ما یا هدیه میخرید یا دسته گل یا به شام و ناهار دعوتمون میکرد و هر جا که میرفتیم خرجمون پای اون بود و ما هم دریغ از یه قرون خرج از جیب مبارکه , حتی کار به جایی رسیده بود که وقتی گدای کور و کچلی رو هم میدیدم دست و دلبازی و حس حقوق بشرمون گل میکرد و از کیسه خلیفه " دوست پسر " بذل و بخشش میکردیم ! حتی زمانی هم که برادران کمیته انقلاب اسلامی ما رو با این برادران نا محرم میگرفتن , این آغا زاده ها برای اینکه شر بخوابه باز هم مجبور میشدن دست به جیب بشن و ما هم ککمون نمیگزید و عیش دنیا رو میکردیم و عالم به باسنمون هم نبود .
از طرفی هم مادر و پدرمون که دیدن آمپر حشر و نشر دخترشون خیلی بالا تشریف داره و اگه دست رو دست بذارن بی ناموسی پیش میاد تصمیم گرفتن ما رو به بهانه تحصیلات عالیه و دریافت مدارج عالیه راهی دیار فرنگ کنن تا با این کار یک تیر و دو نشون زده باشن و از بی ناموسی های ما خلاص بشن و هم ما رو دست به سر کرده باشن و تیر خلاص هم این بود که موقع برگشتن ما لااقل یه جو عقل و یه پالون سوات با خودمون سوغات میآوردیم .....
بالاخره گذر ما به دیار کفر افتاد و با دیدن آغایان وسترن و خوش چهره حالی به حالی شدیم و دوباره احساس شباب به ما دست داد و تصمیم گرفتیم کمی شیطنت کنیم و یاری برای خودمون دست و پا کنیم و فکر میکردیم که اینجا هم ایرانه و همه پسرها بلا نسبت " خر " تشریف دارن و برای دخترها بدون هیچ دلیل و منطقی جون میدن هیچ , حتی حاضرن دختره فقط یه چشم و ابرو بیاد تا زندگیشون رو به پاش بریزن اما دختر ایرونی و توجه به مرد ؟! زهی خیال باطل این امر فقط در خاک غربت رخ میده و دختر ایرونی ها تو مملکت خودشون به هیچ پسری پا نمیدن اما تا دلتون بخواد تو دیار غربت ....!! خلاصه ما هم از همه جا بی خبر رفتیم سراغ یکی از همین پسرهای زیبا روی و خوش تیپ و باب گفتگوی تمدن های شرق و غرب رو باز کردیم اما غافل از این بودیم که این خلایق مثل ما ایرانی جماعت ندید بدید نیستن و تره هم برای زن جماعت خرد نمی کنن هیچ , اصلا زنها رو به پشم مبارکه هم حساب نمیکنن , باز هم هیچ , اصلا براشون زن موجودیه مثل مرد و برتری خاصی نداره . حتی حربه سکس و چشم و ابرو و موارد بی ناموسی هم در اینها موثر نمی افتاد ! جل الخالق ! ما هم که تا اون زمان مردهای اینطوری ندیده بودیم اول خوشحال شدیم و کلی ذوق مرگ که یا العجب , چه شود ... یعنی میشه مردی اصلا تو رو برای سکس نخواد و خودت و وجودت بعنوان انسان براش مهم باشی ؟؟؟؟ خوب خر از خدا چی میخواد ؟؟؟؟؟ یه پسر خوش تیپ !!
آقا روز اولی که ما با یکی از همین مارهای خوش خط و خال یانکی رفتیم به سینما چنان نقره داغ شدیم که حساب کار دستمون اومد که اوضاع از چه قراره و ما چی فکر میکنیم و اونها چی فکر می کنن :
توی صف بلیط ایستادیم و منتظر بودیم آغا طبق روال ولایت خودمون دو تا بلیط بخره و زودتر بریم تو سالن اتفاقا فیلم ترمیناتور یک هم بود ! اما وقتی جمله one ticket به گوشمون خورد و پشت سرش رفت کناری ایستاد منتظر ما , ما هم برای اینکه کم نیاریم با حرص یک بلیط خریدیم و رفتیم توی سالن به این خیال که لابد پول کافی نداشته . اما قضیه به همین جا ختم نشد ! آغا دوباره رفت برای خودش چیپس و کوک خرید و جلوی ما بدون تعارف شروع کرد کوفت کردن ! بر پدرش لعنت !!!! ما هم برای خالی نبودن عریضه رفتیم چوب شور خریدیم با 7UP و بهش الکی یه بفرما زدیم و اونم از خدا خواسته دست کرد و نصف چوب شورهای ما رو برداشت و کوفت کرد ! وقتی فیلم رو دیدیم و اومدیم بیرون , وقت خداحافظی خیلی عادی لپ ما رو بوسید و یه بیلاخ هم به ما داد و گفت روز خوبی بود و bye ... این شد که دستمون اومد که اینجا دیگه وطن نیست که وقتی راه میری صد تا مرد دنبالت میافتن و هی موس موست میکنن و فقط منتظرن تو یه گوشه چشم براشون بیایی و پشت چشم نازک کنی تا برات بمیرن ! این بود که کم کم در طول 18 سال بعدی از عمرمون در کشورهای مختلف دیار کفر و فرنگ فهمیدیم که ما کجای کاریم و اینها کجای کارن و این شد که ما هم تبدیل شدیم به یه موجود سنگ و بی احساس که تره هم برای هر مردی همینطوری خرد نکردیم و عشق و احساسمون رو گذاشتیم سر کسی که لیاقت ما رو داشته باشه . البته حقیقتش رو بخواهید درستش هم همین بود چون :
- در واقع چه فرقی هست بین یک زن و یک مرد الا از نظر بدنی و قدرت جسمانی ؟ مرد انسانه - زن هم انسانه ! مرد بی عقله خوب زن هم بی عقله ! تن مرد مثل گوریله ! سر زن هم مثل گوریله ! مرد هم یه سر دو گوشه زن هم همینه ! هر دو هم پدر سوخته هستن ! اما یک اصل مهم وجود داره اونم اینه که هر دو انسان هستن و این حرفهای مسخره ای که تو کشور ایران می شنیدم و هنوز هم شنیده میشه ناشی از اینه که همه این آتیش ها از گور اسلام بلند میشه و دین اسلام با قوانین ضد بشری و ضد آزادی های فردی و کاملا مرد سالارانه باعث همه اینهاست ! در اسلام کوفتی همه این عوامل ضد بشری وجود داره و مثالهای بیشماری هم هست مبنی بر اینکه :
- دیه زن نصف دیه مرد است . " گور پدرت "
- دو نفر زن میشن یک نفر مرد . " بر پدرت لعنت "
- عقل مرد به اندازه دو نفر زنه . " تف تو گورت "
- حق طلاق با مرد است نه با زن . " کپی اوغلی "
- زن جنس دوم است و ضعیفه . " بر جد و آبادت لعنت "
- مرد میتواند تا سه همسر اختیار کند " غلط زیادی "
- سزای زنی که زنای محصنه کرده سنگسار است " مادرت فلان "
- زنان خلق شدند فقط برای خانه داری و کلفتی و زایمان " خاک بر سرت "
اینم ارمغان اسلام . خلاصه که از ما به شما نصیحت اصلا دور این اسلام و فرهنگ ساختگی مثلا ایرانی خودتون رو خط بکشین و حرف ننه باباتون رو هم گوش ندین چون اونها هم کسانی هستند که پدرانشون متعلق به عصری بودند که باید رستم سهراب رو بکشه در حالیکه حقیقت اینکه که همیشه سهراب رستم رو میکشه چون جوان فرصت و انرژی حیات داره اما اینکه رستم بر سهراب غلبه کرد فقط با مکر بود نه با مردانگی که به اشتباه با تجربه نباید اشتباه بشه . عقاید پدران رو نمیشه تغییر داد و فقط باید به فراموشی سپرد . چون چه بخوان چه نخوان دنیا داره عوض میشه و شده و فقط اونها هستین که دارن این افکار مسخره رو حفظ میکنن اونم در کشوری به نام ایران ! چند صباح دیگه که دیوارهای قطور عصبیت و جهل و آخوندیسم و مردسالاری در این کشور فرو بریزه , اگر با دنیای حال همخونی نداشته باشید فساد و تباهی و تحقیر جهانی گریبانتون رو میگیره . از ما به شما نصیحت . خود دانید . بقول معروف :

ای خری که این خر ز تو باور کند
خویشتن بهر تو کور و کر کند
خویش را از رهروان کمتر مشمر
ار تو رفیق آخوندی گه مخور



........................................................................................

Sunday, January 04, 2004

مرور تاریخ جنسی :

از اون اسمهای بی مسما بود نه ؟ اما ربط داره ! ربطش هم اینه که از صبح که بیدار شدم بخاطر تعطیلی و از زور بیکاری رفتم سراغ کتابخونه پدر بزرگم و داشتم میگشتم یه کتاب بدرد بخور پیدا کنم که چشمم افتاد به مجموعه مجله های خواندنیها . خلاصه ده بیست سی چهل کردم و یکی رو همینطوری برداشتم و رفتم جلوی شومینه و مشغول خوندن شدم ! از جایی که کتاب رو باز کرده بودم مطلبی به چشمم خورد که برام واقعا جای تعجب داشت ! میدونین چرا ؟ چون این مطلب که در زیر دقیقا می نویسم متعلق به تاریخ :
سه شنبه 8 اردیبهشت 1332 - مجله خواندنیها - شماره 64 سال 13 هست !!! حساب کنید میشه چند سال قبل ؟ دقیقا 40 سال قبل ! اما مطلبی که توی اون نوشته شده خیلی به زمان حال ما شباهت داره اما یک فرقی هست بین اون مطلب و مردم ایران و اونم اینه که ما ایرانی جماعت با اینکه در قرن 21 زندگی میکنیم و بقول معروف آدمهای قرن اتم و ماهواره و کامپیوتر هستیم اما بقدری عقب افتاده نگهمون داشتن که از آدمهای 40 سال قبل هم بدبخت تریم و همه اینها رو هم از لطف و کرامات اسلام و آخود جماعت پدر سوخته داریم . میگین نه ؟ پس بخونین :

" جلوی در عظیم اپرای مجلل شهر استکهلم پی در پی اتومبیل های شیک و آخرین مدل شورلت آمریکایی توقف میکرد . شوفری مودب از آن بزیر می جست و در عقب اتومبیل را می گشود و زن و مردی آراسته از آن پیاده میشدند . ولی تصور نکنید که این اتومبیل آراسته به آنها تعلق داشت ! نه ! همه تاکسی بودند . اتومبیلهایی که در آمریکا و انگلستان متعلق به اعیان و اشراف می تواند بود در استکهلم همه تاکسی هستند . زنان و مردانی که از این اتومبیلها پیاده می شدند به سرعت بدرون اپرا میرفتند .. آنگاه زنان بی خجالت و واهمه در جلوی مردان دامن و پیراهن شب را بالا میزدند , خیلی بالا , و سپس دست به کمر میبردند و تکمه ای را میگشودند و سپس شلوار از پای به در می آوردند . مطمئنا این حرف را باور نکردید ! ولی یقین بدانید که عین حقیقت است . کشور سوئد بعلت سرمای بیش از حد هوا , زنان روی تنکه های معمولی خویش شلوارهای پشمی می پوشند و چون به جایی گرم وارد میشوند بیدرنگ پیراهن را بالا زده و شلوار را در میاورند . دیدن اینگونه مناظر برای مردان سوئد بسیار بسیار عادیست و همانطور که در اینجا اگر مردی کلاه از سر بر دارد کسی تعجب نمیکند در آنجا هم اگر زنی شلوار از پا بدر آورد کسی متعجب نمیشود . در سوئد دختران و پسران جوان با آزادی با هم بگردش میروند و شب هنگام در یک اطاق مقابل چشم یکدیگر جامه از تن بیرون میآوردند و جدا می خوابند بدون آنکه حتی اندیشه تقلید و تکرار بازی های آدم و حوا به سرشان بزند . در مدارس از 12 سالگی به دختران مسائل جنسی را می آموزند . فحشا , خیانت در ازدواج و امراض مقاربتی نظیر سوزاک در آنجا وجود خارجی ندارد . "

این متن رو از مجله 40 سال پیش براتون نوشتم تا یک نکته رو ثابت کنم و اونم کشیدن خط بطلان بر روی اسلام هست ! میگن اسلام حافظ منافع انسانهاست و رعایت دستورات اسلام باعث رستگاری انسان میشه ! اما آیا تا به حال مسلمونی رو دیدید که در مورد مسائل جنسی و یا زیر شکمی بطور معقول رفتار کرده باشه ؟ هرگز ! هر چی آدم چشم ناپاک و هرزه و جلف و چشم چرونه توی مسلمونها موج میزنه و دلیلش هم اینه که قوانین اسلام محدودیتهای احمقانه و بی منطق و غیر انسانی ایجاد میکنه و آموزش مسائل جنسی رو مجدود میکنه به بزرگسالی و دوران بلوغ اون هم بصورت نسبی که 90 درصد هم اصلا آموزشی داده نمیشه .
این نوشته نشون میده که اگه دولت ایران نگاهی به جامعه امروز ایران که اکثریتش رو جوانان تشکیل دادند بندازه یک موضوع رو میتونه درک کنه و اون هم اینه که اولا فساد در جامعه ما موج میزنه و دوم اینکه تمام دختران و پسران ایرانی به نوعی درگیر مسائل جنسی هستن تا زمانیکه ازدواج کنن و تازه در موقع ازدواج هم ناهنجاری های ناشی از همین مسائل گریبانشون رو میگیره و زندگیشون تا مدتی و شاید هم تا آخر دچار بحران میشه . تاسف آوره اما حقیقت اینکه که اگر هر چیزی رو از انسان دریغ کنند و یا آدمی رو در تنگنا و محدودیت بذارن , آدم بیشتر نسبت به اون حریص میشه ! بیشتر دله میشه و کار به جای میرسه که امروزه روز میبینیم که زنان و دختران ایرانی نه امنیت جانی دارند و نه امنیت ناموسی و نه امنیت جنسی ! درست مثل بچه ای که اگر شکلات رو ازش قائم کنی هرگز نمیتونی لذت دوست داشتن شیرینی رو درش بکشی و روزی که به جعبه شکلاتها دست پیدا کنه بجای خوردن یکدونه , صد تا می خوره !

- زمانیکه ایران بودم جرات نداشتم کنار خیابون بایستم برای گرفتن تاکسی ! چون هزاران ماشین بوق زنان کنارم ترمز میکردن و همه درخواستی مشابه داشتن !
- برای مادران و خواهران تمام شما این اتفاق در طول روز میافته و جرات نمی کنن عنوان کنند .
- در روز در ایران صدها مورد تحاوز به زنان و دختران انجام میشه و این در صورتیه که فقط یک درصد از این تعداد از دست متجاوز شکایت میکنن و این نشون دهنده فرهنگ غنی اسلامی و اعطای حقوق زنان در ایرانه .
- هر پسر جوونی که گواهینامه میگیره حداقل یکبار زمانیکه سوار ماشین بابا میشه , به قصد سوار کردن زن یا دختری کنارش توقف کرده و یا براش بوق زده و این بوقهاست که اعصاب آدم رو منفجر میکنن . اگه این کار رو نکرده باشین احتمالا یا ماشین نداشتین یا با عرض معذرت آغا تشریف دارین !
- کار به جایی رسیده که در ملا عام هم اگر به زن یا دختری تعرض یا بی احترامی بشه کسی معترض نمیشه ! نمونه اون مزاحمتهای خیابانی زیادی هست که هر روز در سطح شهر اتفاق میافته و هیچکس هم دخالت نمیکنه ! نمونه اونها دزدیدن زنان جلوی چشم شوهرانشون بوده که بارها و بارها این اتفاقات رخ داده و ادامه داره .
- محدودیت رابطه دختران و پسران باعث ایجاد فاحشه خانه بزرگی بنام تهران شده که در اون فواحش آزادانه تردد میکنن و این شغل به یکی از پر در آمدترین و ساده ترین مشاغل برای زنان بی پناه و یا دختران فراری از جهل پدران و عصبیت اسلام در آمده و صد البته برای عده ای خانه دار نون و آبی صد چندان !
- اسلام , حجاب و مخصوصا پوشش مشتهجن و کریه چادر و محدودیت های عصبیتی عده ای نادان و جاهل باعث تمام این فجایع هست و پایین آورنده مقام یک زن در حد یک کنیز , چه در تمام طول تاریخ بشریت فرق بین زنان شوهردار و دختران از کنیزان و زنان خدمتکار حجاب اونها بوده و کنیزان ملزم به رعایت حجاب بودند و امروزه در قرن 21 میبینیم که زن ایرانی تبیدل شده به نماد کلفتی و کنیزی !

نتیجه گیری اخلاقی :
هم جامعه آمریکا و غرب و هم جامعه مشرق زمین و ایران نفرت انگیز هستند چون هر دو افراط و تفریط رو بکار میبرن اما با تمام این احوال من جامعه غرب رو به شرق ترجیح میدم به این دلیل که حداقل یک زن دز اینجا از امنیت و احترام برخورداره ! شاید بگین اینجا هم تجاوز و بی احترامی و مسائلی که در ایران رخ میده هست ! بله هست اما درصد اون در مقایسه با ایران و جمعیت ایران , اگر بخواهیم مقایسه کنیم چیزی میشه مثل یک در صد هزار و این هم در صورتیه که در ایران سانسور شدید خبری اعمال میشه و حتی یک دهم حوادثی از این قبیل که اتفاق می افتن به گوش کسی نمیرسه و بهتره بگم اصلا کسی خبر دار نمیشه حتی زنی که بهش تجاوز شده هم میترسه این مساله رو عنوان کنه چون سایه عدل الهی یعنی سنگسار ازش پذیرایی شایانی میکنه !
در ایران هر قدمی که در خیابون بر میداری زیر نگاه مردان مورد تجاوز قرار میگیری . این احساس که تمام نقاط بدنت زیر نگاه لذت پسند مردان در معابر قرار بگیره , نفرت انگیز ترین حس ممکنه برای یک زن میتونه باشه ! اما اینجا با هر قدم این احساس شرم بهت دست نمیده حتی اگر لخت هم باشی کسی بهت توجه نمیکنه چون از بس دیدن و از بس بهتر از تو هست که تو اصلا به حساب نمیایی و این همون دموکراسی خاص فرهنگ غربیهاست که احمقهای مشرق زمینی نمی تونن هضم کنن و 1400 ساله با این فرهنگ در کمال حماقت مبارزه میکنن در صورتیکه تمام مشکلات در همینها خلاصه شده و بس . چطور که در دوران شاه فقید مادران ما همه آزادانه و بی حجاب کامل همه جا میرفتند و هیچ کس حتی نگاه چپ هم به اونها نمی کرد و اگر میکرد خشتکش رو روی سرش میکشیدن و مردان اون زمان غیرت داشتن اما مردهای این دوره زمونه اگه ببینن کسی داره آزارت میده خودشون هم میان و شریک میشن و این ارمغانی بوده که اسلام به مردم ایران تقدیم کرده . گوارای وجود ...
حوشبختانه به جایی رسیدیم که مردان ایرانی نسبت به زنان چادری احساس لذت بیشتری می کنن و جدیدا هم مد شده که فواحش از پوشش چادر استفاده های شایانی میکنن برای جلب مشتری ! فتبارک الله .
تکبیر.



........................................................................................

Saturday, January 03, 2004

فرهنگ کوفت و کوب فرهنگی زنان در راستای کوفت و کوب تمدنها :

مقدمه : تا حالا دقت کردین که چرا همیشه از زن الگویی برای نشون دادن رنج و زجر انسانها کمک گرفته شده ؟ چرا همیشه گریه و فغان زن به نمایش گذاشته میشه اما هیچ وقت از مردها مایه نمیذارن ؟ چرا همیشه باید زن نمونه موجودی ضعیف و بی خاصیت باشه ؟ این همیشه برام سوال بوده که چرا ؟ این درسته که زنان از مردان دل نازکتر هستن و خیلی احساسی برخورد میکنن با مسائل اما اینگونه رفتار , با زنان شرم آوره . در واقع میتونم بگم نوعی سوء استفاده از زن هست . سوء استفاده حتما نباید به طرق جنسی و زیر شکمی باشه , در ضمن باید بدونین زنانی هم هستن که غم عالم رو به هیچ جاشون حساب نمیکنن , خودم نمونه مجسم اونهام و شاهکار آفرینش معکوس اوسا کریم هستم مادرم حسرت به دلش مونده بود دوران کودکی که بخورم زمین و مثل بچه های دیگه عر بزنم و یا در دوران نوجوانی دریغ از ناز و ادا و عشوه , جریانش رو قبلا نوشته بودم ...
معمولا قدیمی ها یه مرامی داشتن و اونم این بود که روی زن جماعت دست بلند نمی کردن و با اینکه زن رو به پشم مبارکه هم حساب نمیکردن و بهش القاب زیبایی میدادن مثل ضعیفه و زنیکه و سلیطه و .. اما با این همه یه لوطی گری خاصی داشتن که حرمت زن رو نگه دارن و روش دست بلند نکنن ! اما تو این دوره زمونه انگار کتک زدن زنها مد شده و مردها با این کار بهشون احساس قدرت دست میده ! از اون بدتر تحقیر کردن زنها از دوران کودتای اسلامی بوده که اولین اقدام تحقیری که نسبت به زن شد یکیش حجاب بود که مقام زن رو در ایران تا حد یک کنیز پایین آورد مخصوصا با پوشش مستهجنی بنام چادر و هزارمیش هم اینه که جدیدا حکومت اسلامی باز هم تحریم جدیدی رو علیه زنان به مورد اجرا گذاشته که صد البته این تحریم هم به باسن مبارکه ایرانی جماعت برگشت خورده و اون هم چیزی نیست الا منع کردن قهوه خانه ها از دادن قلیان به زنان !!!
نمیدونم دخانیات و دود و دم هم مگه عمل بی ناموسیه و اسلام رو به خطر می اندازه که اونم از زنها دریغ میکنن ؟ اوسا کریم لعنت کنه این آخوندها رو که چند وقت دیگه ممکنه به این هم گیر بدن که به جرم زن بودن در کوچه و خیابون راه نریم مبادا آغایان با دیدن ما آمپر بچسبونن و اونی بشه که نباید بشه .... اما این جانور شروری که ما باشیم " ببخشید شروره " عاشق هر چی دود و دمه هستیم و سال گذشته هم با دختر عمه وجیهه خودمون که چند مطلبی رو بهش اختصاص داده بودیم , برده بودیمش قلیون کشی و این خانم رو هم از راه بدر کردیم و ماشین دودی فرستادیم ولایت خودشون انگلستان و مادرش هم که عمه ما باشن همون شب از پای تلفن حسابی با فحش های ترکی آبدار از ما پذیرایی شایانی کردن بجای تشکر که دخترشون رو 2 ماه تموم رو فرق سرمون نشونده بودیم و دیگه از این غافل بود که دختر خودش یه پا فتنه بود و ما پیش اون عددی نبودیم !



الغرض این حکایت قلیون کشیدن خیلی جالبه مخصوصا از زمانیکه تکنولوژی پیشرفت کرده و ایرانی جماعت که روزگاری تنباکوهایی رو دود میکردن که بلا نسبت با پهن گاو مو نمیزد , الان تنباکوها موقع دود شدن بوی عطر و گلاب میدن و همه نوع اسانسی بهشون میزنن و همین آدم رو ترغیب میکنه برای تکرار این عمل بی ناموسی ! اما این آغایان از یک چیز غافل بودن و اون هم این بود که از دوران ناصرالدین شاه جاکش الله تا امروز , قلیان تنها چیزی بود که زنان هم همپای مردان ازش استفاده میکردن و بعلت نوع ساخت منحصر به فردش از نظر سلامتی بهتر از چپق بود



" یاد زندان اوین بند نسوان بخیر که شبها موقع خاموشی توی توالتها پر میشد از خانم بزرگ های عملی که با وسیله ای ابتکاری بنام قُلقُلی تریاک دود میکردن بدون اینکه بویی ازش باقی بمونه , آغایون و خانمهای عملی طریقه درست کردنش بعلت بد آموزی یاد داده نمیشه سوال نفرمایید چون به هیچ وجهه جواب نمیدم مگر اینکه سر رهبر رو برام بیارین "
حکایت از اونجا شروع شده که بعد از ماه منحوس رمضان الحرام و باز شدن رستورانها , در شهر تهران چند رستوران ایجاد شد که شکل و فرم و دکوراسون و نوع پذیرایی اونها با رستورانهایی که تا بحال وجود داشتن زمین تا آسمون فرق داشت ! نوع میر و صندلی ها و فضای رستوران و نوع نور پردازیها و موسیقی و حتی طریقه قرار گرفتن افراد با داشتن دید سه بعدی نسبت به محیط , این مکانها رو منحصر به فرد کرده بود و مشتری از سر و کولشون بالا میرفت ! قبلا نوشته بودم که اداره اماکن که در واقع عده ای مفت خور هستند که پول و سرمایه های مردم رو میگیرن و فکر هایی که به ذهن هیچ الاغی نمیرسه رو تراوش میکنن و به خورد خلق الله میدن , دادن کارتهای زرد و قرمز به زنان مثلا بد حجاب رو ابداع کردن ! اما وقتی دو هفته از روش گذشت و مشتریان و صاحبان رستورانها این کارتها رو به ماتحتشون مالیدن روش دیگه ای ابداع کردن و قوانین جدیدی وضع شد مبنی بر اینکه :
- نور رستورانها نباید کم و یا با رنگهای جلف باشد و باید نور را در حد استاندارد حفظ کرده و از نورهای ملایم و قرمز استفاده نکنند .
- فاصله نشستن زنان و مردان از هم باید 50 سانتیمتر باشد و صندلی ها طوری کنار میزها قرار بگیرند که از هم این فاصله را رعایت کنند .
- از دادن قلیان به خانهای مجرد جدا خودداری شود !!!!!!!!
و ......



اما این قوانین از اونجایی مضحک هستن که اگر خانمی به همراه دوست پسرش وارد این رستورانها و کافه ها بشه کسی کاری به کارشون نداره و فقط وقتی چند تا دختر و زن با هم وارد این اماکن میشن قوانین یکدفعه مشروعیت پیدا می کنن و البته که فقط در موارد خاص (!) که خانمهای مشتری معلوم الحال باشند و همین بهانه ای بشه برای گفتگوی تمدن ها و مخ زدن ها !!

نتیجه گیری اخلاقی :
خانمهایی که دوست دارن با دود و دم حال کنن لطفا همراه خودشون یک آغا هم ببرن تا تمام مکروهات براشون مثل آب زمزم و کوثر مباح بشه ! پس برای یک خوش گذرونی به سبک ایرانی و در کشور کفر زده ایران مواد لازم زیر رو لازم دارید :
- بر و رو ! بقولی میمون هر چی زشت تر , بازیش هم بیشتر !
- یک عدد مرد یا آغا یا شوهر مجازی یا هر چی که اسمشو میذارین " برای احتیاط بیشتر از دو نفر باشه " !
- کمی عشوه خرکی !
- کمی هم آفتاب - مهتاب دیده باشید لطفا و به بادیگاردهاتون توجه ویژه داشته باشید . به مرگ رهبر قسم که مردها براتون میمیرن ...
تکبیر .



........................................................................................

Friday, January 02, 2004

اعلام جرم علیه شیرین عبادی :

اول از همه سال 2004 میلادی رو به همه هموطنان مسیحی و همینطور دوستان دیار کفر تبریک عرض میکنم و امیدوارم حداقل این سال با خونریزی و جنگ آغاز نشه و سالی داشته باشیم که در اون صلح و انسانیت حرف اول رو بزنه هر چند که چنین چیزی محاله و دروغ شب ژانویه میشه و من و شما میدونیم که روزی که جنگ در جهان پایان بپذیره روزیه که همه انسانها مرده باشن اما به هر حال آرزو بر جوانان عیب نیست !! می خوام مثبت فکر کنم و برای همه شما سالی سرشار از موفقیت , سلامتی , دلی شاد و جیبی پر از پول آرزو میکنم .
و اما ....
اندر احوالات انتخابات مجلس شایعه پراکنی های زیادی بگوش میرسه و چند خبر ناب بدستم رسیده که بیشتر به جوک شباهت دارن تا واقعیت اما اینکه این خبرها حقیقی هستند و یا واقعیت , زمان نشون میده , درست مثل زلزله بم که شب قبل از حادثه مردم بم صدای انفجار از داخل زمین شنیده بودند و بعد از خبر رسانی به مرکز و تجمع نیروهای بازدارنده بسیجی , این تصور براشون پیش اومده بود که حکومت داره آزمایشهای اتمی در زیر زمین انجام میده در صورتیکه حقیقت این بود که حرکت لایه های زمین باعث خرد شدن و شکستن گسلها شده بود و صدای مهیب انفجار ناشی از اون بوده و در نهایت هم ساعاتی بعد زلزله بر سر شهر آوار شد و نیروهای نظامی مستقر هم در واقع برای جلوگیری از هرج و مرج به منطقه اعزام شده بودند بجای آگاه کردن مردم و تخلیه شهر چه اگر اون زمان چنین اقدامی صورت میگرفت کشته های مردم شاید به هزار نفر میرسید نه 40 هزار نفر !!!!! روزی میرسه که جانیان این کشتارها رو محاکمه میکنن اما اون روز وقتی این کفتارها رو به اعدام محکوم میکنن دیگه هیچ دلی نمیخواد اونها بمیرن چون کشتن سگ خوشایند نیست ...

- اما خبر اول در مورد انتخابات این شایعه هست که میگن :
حکومت از بیم رای ندادن مردم تصمیم گرفته صندوقهای رای سیار ایجاد کنه ! به این منظور که این صندوقها رو داخل ادارات میبرن تا مردم رای بدن و طبیعتا چه کسی جرات داره از رای دادن سر باز بزنه ؟ در اونصورت به جرم ضد انقلاب بودن راهی اوین میشه ! و همینطور رودربایستی های سیاسی و اجتماعی و شغلی باعث میشه بتونن از تمام مردم به این صورت رای بگیرن , با حیله ای کثیف ! نمیدونم این خبر چقدر صحت داره اما اگر واقعیت پیدا کنه باید افسوس خورد به حال ایران !!!!

- خبر دوم هم که خوشبختانه دیگه این یکی شایعه نیست و عملی هم شده بقدری مضحکه که بیشتر به یک جوکه :
توی این هیر و ویر عزا و ماتم و سوگ و فغان که ایران و ایرانیان در سوگ چندین هزار نفر هموطن نشستن عده ای از آغایان طبع شوخ طبعیشون شکفته شده و می خوان بر طبق این اصل که در ایران عده ای دکترای گریاندن دارن و عده ای هم دکترای خنداندن , عمل کنند و لب مردم رو کمی به خنده وا بدارن ! هر چند این سخنان خنده به لب مردم داغدار کشور ایران میاره اما اصل موضوع خیلی تاسف آورتر و شرم آورتر از اینه که آدمی خندش بگیره و اون خبر هم چیزی نیست الا اعلام جرم علیه شیرین عبادی برنده صلح نوبل :

طبق ضرب المثل های قدیمیان نقل شده که : از طلا گشتن پشیمان شده ایم , مرحمت فرموده ما را مس کنید !! این مس رو شاید بعضی ها شنیده باشن اما مورد استفاده اون کمی غیر عادیه و همه کس نمیدونه چه زمانی کاربرد پیدا میکنه ! این مثل اونجا مصداق پیدا میکنه که :
چند وقت پیش کمیته ای در دیار کفر تشکیل جلسه داد و برای کم کردن روی آخوند جماعت در کشوری که درش حقوق بشر اسلامی موج میزنه و حقوق بشر انسانی کیمیاست , تصمیم بر این گرفته شد تا جایزه صلح نوبل رو به یک زن ایرانی تقدیم کنند تا با یک تیر صدها نشونن رو زده باشند و چهره گل و بلبل حکومت رو به جهانیان نشون بدن . در این بین شیرین خانم ما که از همه جا بی خبر بود و تا چندی پیش یک آدم معمولی مثل میلیون و یک نفر دیگه از ما بود و 99% مردم حتی نمیدونستن زنی به این نام هم وجود خارجی داره , یکدفعه با این تصمیم شد گل سرسبد ایران زمین و خبر اعطای نوبلش مثل بمب در ایران و جهان ترکید و بند بند وجود آغایان رو بلرزه در آورد که , هیهات !! بی ناموسی تا این حد ؟؟؟؟ این که میشه هرج و مرج ....
ترس آغایان از اونجایی ناشی شده بود که این شیرین خانم ما خودش یک پا حقوقدان بود و تجربه و سابقه زیادی در امر مبارزه با حقوق بشر اسلامی یا دیکتاتوریسم داشت بطوریکه ککش هم از تهدیدات آغایان گزیده نمیشد و به همین دلیل هم برای تو دهنی به این جماعت کفار المسلمین در تمام جلسات و مصاحبات و سخنرانی ها بی حجاب ظاهر شد و نشون داد زن ایرانی بزور حجاب بر سر شده " بر وزن خاک بر سر " و همین باعث شد تا لارجانی سفاک و تمام ایادی حکومتی از نشون دادن تصویر این زن خودداری کنن و خبر رسانی بسیار ضعیفی رو ارائه بدن و آغایان هم وقتی دیدن این خانم سنبل وقاحت و کثافت " چادر " رو از سر به زیر کشیده , همین حرکت رو علم عثمون کردن و گفتن ما این جایزه رو قبول نداریم و اونو سیاسی کردن , و صد البته که به حرف گربه کوره بارون نمی باره و در نهایت هم این جایزه به خوبی و خوشی تقدیم این خانم شد و آبها از آسیاب افتاد . اما همونطور که در کشور ایران اونقدر کار ریخته سر مسئولان و مردم که نمیدونن چیکار باید بکنن , از سر بیکاری راه به راه گیر میدن به خلایق و اینچنین شد که عده ای از آغایان با دسیسه و درست کردن ادعا نامه هایی کذایی تصمیم گرفتند برای منافع خودشون هم که شده باز هم موضوع این شیرین مادر مرده رو پیش بکشن و اینبار با حربه هایی بسیار مضحک , طوری که حتی بعد از انتشار خبر برای اینکه گند کار آغایان در نیاد , با سانسور شدید خبری مطلب رو مختومه کردن غافل از اینکه ماه هیچ زمان پشت ابر نمیمونه ! اما جریان چی بود ؟
وقتی کمیته نوبل از شیرین عبادی دعوت کردن برای دریافت جایزه 1.2 میلیارد دلاری نوبل , عده زیادی این پیروزی رو تبریک و عده اندکی از ابلهان این پیروزی رو تسلیت گفتند ! یکی از همین افراد شخصی بود با نام " محمد حسن قدیری ابیانه " از اون دست افرادی که بهشون میگن مفقود الاثر که یک شبه از طویله به اریکه می رسن , طبق تحقیقات مشخص شد این فرد معلوم الحال در دور گذشته در انتخابات مجلس کاندیدای نمایندگی مجلس شده بود اما مردم بر طبق این اصل که به هر ننه قمری الکی رای نمیدن به این آغا هم رای ندادن و این جناب دست از پا درازتر دماغ و باسنشون سوخت .. اینبار برای پیروزی در انتخابات و برپا کردن سر و صدا و نشون دادن خودی بین آغایان , اطلاعیه ای انتشار داد که خواستار پیگرد قانونی شیرین عبادی شده بود به اتهام اقدام علیه استقلال کشور !!!! و در ذیل اظهاراتش هم اضافه کرده بود:
شیرین عبادی کوچکتر از آنست که برای رد نظراتش وقت بگذارم ..
- یک مخالف دادگاه قرون وسطی : زمین کوچکتر از آنست که برای اثبات گرد بودن آن ترتیب گالیله را بدهیم !
- یک دوست مخالف دادگاه فرون وسطی : ما خودمان یک زمین گردی در شمال تهران داریم که تمام وقتمان را مجبوریم روی آن بگذاریم .

ما هم که نگارنده این سطور باشیم دیدیم حالا که همه دارن یه خودی نشون میدن ما هم برای خالی نبودن عریضه به دو دلیل زیر علیه شیرین عبادی اعلام جرم میکنیم :
1- اقدام علیه آزادی کشور ! این زن شریره با این کارهاش آزادی مردها و آغایان را به خطر انداخته و باعث شده نتونن زیادی آزادانه عمل کنند و خدمت ما زنها برسن و برای همین خوشی زده زیر دلمون و می خواهیم اعلام جرم کنیم تا آغایون دوباره کما فی السابق حقوق ما رو توی چرخ گوشت بریزن , البته اگر حقی داشته باشیم چون همین حالا هم حقوق ما زنان توی هاون در حال کوبیده شدنه .
2- اقدام علیه جمهوری کشور ! ایشون بر خلاف مبانی دموکراسی عمل کردن به جای اینکه به اتفاق همه مردم ایران برای دریافت جایزه نوبل اقدام کنند به تنهایی مرتکب این عمل قبیحه شدند و من هم شدیدا معترض هستم که چرا این زن حق آغا رو به حساب شماره 100 و حق آغای مرتحل رو به حساب 3333 کمیته گدایان واریز نکرده .

خوب تو کشور ما اونقدر اوغات فراغت هست و مردم ما هم بلا نسبت آغایان خر تشریف دارن که وقتشون رو بذارن برای این سخنان مسخره ! بقدری این دلایل و ادعاها مسخره و پوچ بودن که اصلا منعکس هم نشد چه برسه به اینکه به دادگاه هم راه پیدا کنه ... خلاصه که اگر آغایان وقتشون رو میذاشتن روی امور مهم تر الان یک مشت جنازه رو دست ملت باد نمیکرد !!!!!!!



........................................................................................

Thursday, January 01, 2004

اسلام نوظهور :

راههای زنده موندن و طریقه اقدامات پیشگیرانه در زلزله قریب الوقوع تهران ! حتما حتما بخونید !
قیل از نوشتن مطلب دوستانی که مایل به کمک هستن به سایت هاله عزیز مراجعه کنند و همینطور کسانی که دوست دارن عمق فاجعه بم رو ببینن این عکس ماهواره ای رو که درست روز حادثه گرفته شده رو میتونن بینن . توجه !!! حجم عکس 4 مگ هست !!!!
- پریروز :
بوئین زهرا بر خود لرزید
زمین ما , خاک بر سر شد
هزاران نفر , از خاک در آمدند
و هزاران نفر نیز , در خاک شدند
همگان این فاجعه را تسلیت گفتند !
- دیروز :
رودبار و گیلان لرزید
آسمان ما , دلگیر شد
هزاران نفر , آواره شدند
و هزاران نفر نیز , زیر آوار شدند
همگان این فاجعه را تسلیت گفتند !
- و امروز :
بم و کرمان لرزید
زمین و آسمان , زیر و رو شدند
هزاران نفر باز , از پا افتادند
و هزاران نفر نیز , از دست رفتند
و باز همگان این فاجعه را تسلیت گفتند !
- فردا :
چو شود فردا , فکر فردا کنیم , فردا هم روز خداست ....
- حال :
شما نیز گر جای کسل بودید , از این همه توجهات تکان دهنده بر خود نمی لرزیدید ؟
از آگهی های تسلیت امروز , برای فردا هم کپی بگیرید تا از همین امروز , عاقبت خود را در بین آنها رزور کنید ....
تکبیر .

نسل سوخته که شامل بچه هایی هستن که در دوران پر آشوب کودتای اسلامی " انقلاب " متولد شدن و اکثرا هم خیری از زندگیشون ندیدن مگر اینکه از همون زمان ترک دیار کردند , این نسل فلک زده همیشه با یک تناقض روبرو بوده و اون هم این بوده که : اسلام از کی بوجود اومده ؟
راستی شده این سوال رو از خودتون بکنید که اسلام کی بوجود اومد ؟ 1400 سال پیش ؟ دوران حمله اعراب به ایران ؟ زمان خلفای اموی و عباسی ؟ زمان قاجاریه ؟ دوران پر شکوه پهلوی رحمت الله ؟ یا دوران ننگین انقلاب ؟
پاسخ به این سوال کمی مشکله ! چون طبق شواهد مثلا تاریخی دین اسلام از 1400 سال پیش توسط فردی بنام مملی بوجود اومد و راست و دروغ , شد یک نهضب و به لطف ایرانیان تداوم یافت و جهانی رو به آشوب کشید و کشیده ! اونقدری که توسط دین اسلام انسان کشته شد توسط هیچ دینی در طول تاریخ انسان کشته نشده و این نشون دهنده بر حق بودن این دینه چون بر طبق تعاریف علمای اعظام شهیدان زنده اند الله اکبر .... و هر کس هم بنا به هر دلیلی در راه اسلام بمیره شهید محسوب میشه ! حالا میخواد در لباس پاسداری باشه که به قصد تجاوز به زنی عفیف رفته باشه و توسط نزدیکان زن قیمه قیمه شده و یا در لباس یک بسیجی به لقا الله پیوسته باشه ! مهم اینه که در راه اسلام کشته شده باشه !
الغرض .... با شواهدی که امروزه در جامعه ما به عینه دیده میشه من با اطمینان کامل میگم که اسلام از زمان انقلاب بوجود اومده ! و قبل از اون اصلا اسلام وجود نداشت ! شاید خیلی ها بگین : مگه ممکنه ! مگه میشه ؟ پس پدران و مادران مسلمون ما چی و ..... خوب من حرفتون رو قبول ندارم بنا به هزار و یک دلیل ! یکی از این دلایل نامه زیر هست که از طرف یکی از همین مسلمانان آخر زمان نوشته شده و حاوی مطلبی هست که ثابت میکنه اسلام از زمانیکه در سال 57 کودتای اسلامی " انقلاب " روی کار اومد بوجود اومده و بانی اسلام جاکش کبیر بوده :

- سلام علیم و لعنت الله علی قوم الظالمین :
خانم محترمه ! مدتی است که وبلاگ شما را میخوانم و با شما صد در صد مخالف هستم ! دلیلی که باعث نوشتن این نامه شده است این بوده که شما مدام از خانم شیرین عبادی بعنوان یک قهرمان نام بردید و من این مطلب را زمانیکه آرشیو مطالب شما را می خواندم دیدم مخصوصا آن گزارش شما راجع به بازگشت شیرین عبادی به ایران که با شور و شعف خاصی نوشته بودید . من هم خوشحال هستم از اینکه زنی ایرانی نوبل گرفته است اما خانمی که حاضر نیست به اعتقادات مردمش احترام بگذارد و علنا در مجامع بین المللی بدون حجاب و با سری برهنه ظاهر میشود چگونه میتواند نماینده یک زن مسلمان باشد ؟ از شما تعجب میکنم که شما هم مثل اطلاح طلبان از ایشان تعریف میکنید . آخر گرفتن یک جایزه ارزش این را دارد که ما تمامی ارزشهایمان را زیر پا بگذاریم ؟ سوال من از شما و خانم عبادی این است که آیا دین و ایمان مرز جغرافیایی میشناسد و جا و مکان دارد ؟

خوب این نامه رو خوندید و این نامه نشون میده که اسلام درست از زمان انقلاب بوجود اومده ! حالا چرا ؟ چون نگارنده این نامه اونقدر احمق بوده که فراموش کرده خواهر و مادر خودش و همه زنان ایران در دوران 50 سال سلطنت پرشکوه خاندان پهلوی در ایران هیچ حجابی نداشتند و آزادانه و براحتی در خیابانها قدم میزدند ! البته این آغا هم باید از نسل جوجه سوختگان باشه که حتی دوران اوایل انقلاب رو هم ندیده و یا از خانواده ای مرتجع که بویی از انسانیت و آزادی های انسانی و فردی نبرده ! این نامه نشون میده که اسلام در دوران حکومت جاکشان احیا شده و قبل از اون زمان اسلام نبود ! این در صورتیه که خود اسلام حقیقی عنوان میکنه :
- پذیرش دین اختیاریست و حجاب بر هیچ زنی واجب نیست ! در خیلی از کتب و احادیث و روایات و حتی فتاوی آیات عظمی این مطلب بارها نقل شده که حجاب بر هیچ زنی واجب نیست و حتی در زمان محمد و علی هم این رویه بوده و زنان کنیز حجاب داشتند برای تشخیص از زنان عادی و در واقع پوشش زنان مشرق زمینی که کشیدن یه پارچه حریر به روی سر و سینه بوده و پارچه ای کوچکتر که روی دهان رو میپوشونده از اون زمان باب شده بود ! جالب اینجاست که اون زمان مردم ایران اونقدری که خداشناس بودن و اونقدری که غیرت داشتن و اونقدری که حلال و حرام سرشون میشد و اونقدری که اعتقادات مذهبی قوی داشتن , حالا هیچ کدوم رو که ندارن هیچ , همه از دم کافر هم شدن و این نشون میده که اینها مسلمونهای آخر زمان هستن بر طبق روایات ! چون مسلمانان آخر زمان هستن که هر کار حرامی رو انجام میدن ! پس میشه نتیجه گرفت که :
اول اینکه اسلام در دوران انقلاب بوجود اومده , نه در 1400 سال پیش و آغایان ما حتی دستورات بانیان اسلام رو هم قبول ندارن , چه اگر قبول داشتن هیچ چیز ما زوری نبود . اگه الان زنان ایرانی بدونن کسی به حجابشون کاری نداره 99/99 درصد اونها کشف حجاب میکنن !
دوم اینکه اسلام و دینداری نه به جامعه که به شخص ربط داره ! اگر کسی مسلمونه , برای دل خودش مسلمونه و حق نداره چون خودش یک دین رو میپرسته دیگران رو هم وادار کنه به زور دینش رو بپذیرن و پرستش کنن .
سوم اینکه اگر کسی واقعا مسلمونه پس نباید دین زنان بی حجاب دلش رو بلرزونه در اونصورت اون اصلا مسلمون نیست و بهتره این دین رو ببوسه و بذاره در کوزه آبش رو بخوره . مسلمونی که با دیدن یه زن دین و ایمانش به باد بره بدرد لای جرز میخوره ! اینکه عده ای بیمار دل بیان و برای اینکه نمیتونن خودشون رو کنترل کنن همه مردم رو وادار میکنن که طوری که اونها میخوان رفتار کنن اسمش میشه دیکتاتوریسم و به عبارت صحیح تر آخوندیسم افراطی !
چهارم اینکه همین امثال این آغا با شعارهای یا روسری یا تو سری باعث ایجاد فرهنگ کثیف حجاب شدن بطوریکه زنان ایرانی در مرز جغرافیایی ایران , کانون ظلم و فساد و تعصبات کور و جهالت , نمیتونن طوری که حقشون هست و دوست دارن زندگی کنن و راه برن و پناه میبرن به سرزمین بیگانه که حد اقل هیچی نداشته باشه براشون احترام به ارمغان آورده چه خجاب نوعی توهین به زن محسوب میشه و اونو به درجه کنیزی ارتقا میده !
و سخن آخر اینکه شیرین عبادی نماینده زنان ایرانی بوده نه زنان مسلمان و این دو زمین تا آسمون فرق دارند همونطور که فرق هست زمین تا آسمون بین حقوق بشر واقعی و حقوق بشر اسلامی که عبارتی من در آوردی هست درست شبیه جامعه مردم سالار دینی که توی هیچ کتاب قانون و منشور حقوق بشر و قانون اساسی هیج کشوری در دنیا نگاشته نشده !!!!! یکی آزادی انسان و دیگری برده داری انسان !
تکبیر.



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001