فرياد بي صدا

Disclaimer : In This Site , There Are Some Words That Aren't So Polite & May Not Be Suitable For Children Under +18  

Thursday, June 30, 2005
عشق ابلهانه :

آقا خیلی ها هستن که بین عشق و سکس تفاوت قائل میشن و میگن اینها از هم جدا هستن . در صورتیکه حقیقت اینه که نیاز جنسی 50% باعث میشه که عشق بوجود بیاد و باقی رو هم همون سکس تعیین میکنه و رضایت جنسی عشق رو عمیق تر میکنه , هر چند که تموم کننده نیست !!!! این دو مکمل هم هستند و نمیشه بدون یکی از اینها به زندگی مشترک ادامه داد ! دقت کنید : زندگی مشترک نه زندگی مجردی !!!!! مثلن تصور کنین وقتی دو نفر با هم ازدواج میکنن و رابطه جنسی ندارن این زندگی چقدر میتونه وحشتناک باشه :

امروز از یکی از خانم های مراجعه کننده مطلبی شنیدم که تمام موهای تنم سیخ شده بود . در تمام این سالها چنین چیزی رو نشنیده بودم ! البته شنیده بودم که گاه زن و شوهرها با هم ازدواج میکنن اما بدلیل نفرت از هم از نزدیکی خودداری میکنن . اما این مورد خیلی فرق داشت !

امروز با خانمی داشتم صحبت میکردم در همین مورد و از آغاشون میگفت که هر شب پدرشو در میاره و تا صبح لنگهاش هواست " خدا بده شانس " و تازه مینالید و میگفت که بهش روشی یاد بدم که شوهرش شبها دست از سرش برداره و بذاره راحت بخوابه ! بعد که دید دارم میخندم عصبانی شد و مانتوشو زد بالا و زیپ شلوارشو اومد باز کنه که گفتم :
- چیکار میکنی ؟؟؟؟
میخوام بهتون ثابت کنم که چه بلایی سرم آورده !!!!!
- قبول کردم و گفتم خندم بخاطر چیز دیگه بود . ببخشید !!!!!
دوباره آروم گرفت و نشست سر جاش و نفس راحتی کشیدم ! بیشتر از این دلخور بود که بعد از نزدیکی با شوهرش باید بره حموم و خوردن آب به بدنش مساوی میشه با بی خواب شدنش و تا صبح خواب به چشماش نمیاد و باید خر و پف شوهرش رو کنتور بندازه !!!!! خلاصه قرار شد این شوهر سوپر من رو برداره بیاره اینجا تا یکم توجیهش کنم ! حالا موندم که چطوری باید به یه مرد بگم که کمتر ترتیب زنتو بده و برو یه مشغولیت دیگه واسه خودت پیدا کن پدر سگ ! نمیدونم چرا بعضی مردها ویاگرا سرخودن !!!! معمولن به این افراد قرص های روان گردان ضعیف میدن تا میل جنسیشون کمتر بشه ولی این چیزی که من شنیدم فکر کنم با خاجه کردنش هم مشکلش حل نشه و حکایت ترک عدت موجب مرض , بشه که بره و یه بلایی سر سوراخ های در و دیوار بیاره !!!!!

مراجعه کننده بعدی یه خانم مسنی بود که تا نشست شروع کرد یه ده دقیقه ای آبغوره گرفتن ! ما عاشق گریه کردن افراد هستیم و دلیلش هم اینه که اونهایی که گریه میکنن خیلی راحت درونشونو تخلیه میکنن و لازم نیست به زور و با مکافات از حلقشون حرف بکشی !!!! حدسم درست بود و وقتی که خالی شد شروع کرد که :
- پسرم دو ساله ازدواج کرده و من چشم انتظار نوه موندم !
خب خانم , هنوز که دیر نشده ! شاید خودشون نمیخوان ؟ چرا اصرار میکنین ؟
- نه خانم موضوع این نیست ! موضوع اینه که عروسم نمیذاره پسرم باهاش بخوابه !!!!!
فکر کردم اشتباه شنیدم ! گفتم : میشه دوباره تکرار کنین ؟
- پسرم دو ساله ازدواج کرده و عروسم هنوز باکره ست !
شاید عروستون جزو اون یک نفر در چند میلیون زنیه که پرده بکارتش حالت ارتجاعی و سخت داره و هنوز از بین نرفته ؟
- نه خانوم ! عروسم به پسرم اجازه دخول نمیده !
بله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه میشه 2 نفر با هم ازدواج کنن و با هم سکس نداشته باشن ؟
- آره !
ببخشید اینو میپرسم ! اما شما از کجا مطمئنین ؟؟؟؟
- چند روز پیش عروسمو به زور برده بودم دکتر زنان تا ببینم مشکلی نداشته باشه . بعد از دکتر پرسیدم و بهم گفت که عروستون هنوز باکره ست ! منم همینی که شما گفتینو از دکتر پرسیدم و بهم گفت نه و عروستون هنوز دخول نداشته !!!!!! اولش باور نکردم و رفتم سراغ پسرم و با کلی قسم دادن بهم گفت که زنش نمیذاره باحاش سکس داشته باشه ولی چون دوستش داره حاضره که سکس نداشته باشه ولی باهاش زندگی کنه !!!!!
سوال کردم نکنه اون خانم از AnalSex خوشش میاد !؟ " آخه دیده بودم زنهایی رو که از سکس غیر متعارف بیشتر ارضاء میشدن , از سکس معقول دوری میکردن " اما اینطور هم نبود و اون زن , آدم اجتماعی و خیلی موفق و طبیعی ای بود !!!!

به اون خانم گفتم باید با عروسش صحبت کنم و قرار شد بیارش اینجا ! بعد هم فوری زنگ زدم به یکی از دوستام و جریان رو براش گفتم و اونم بهم گفت که :
- این آدمها نمیتونن اجازه بدن مردی بهشون غلبه کنه و اینو کسر شان میدونن و فکر میکنن اگه به مردی اجازه بدن باهاشون نزدیکی کنه نشونه ذلت و تحقیر شدنه و یک نوع وسواس شدید به همراه شیزوفرنی دارن !!!!!! جل الخالق !!!!!

حالا از همه اینها گذشته من دارم فکر میکنم اون مرد احمق چیکار میکنه ؟ حالا بگیم اون زن ابله تشریف داره , پس این آغا چطوری ارضاء میشن ؟ هر چی فکر کردم فقط یک راه حل به نظرم رسید اون هم این بود که احتمالا اون خانم لخت میشن و جلوی آغا دراز میکشن و آغا هم با دیدن اندام خانم , خود ارضایی میکنن !!!!!! حالا روشهای دیگه ای هم که به ذهنم رسید پیشکشتون !

حالا این قسمت رو داشته باشید تا بحث رو باز کنم :

اسلام با همه خریتش اومد و گفت انگیزه دو نفر برای ازدواج , اول از همه بر پایه شهوت و بعد علاقه و عشق شکل میگیره ! به نظر من زیاد هم اغراق نکرده ! وقتی دقت میکنید به روابط خودتون با جنس مخالف , همیشه اولین معیارتون برای دوست داشتن و یا عامل جلب توجه , ظاهر و بدن اون فرد بوده ! این اولین قدم وقتی بخوبی برداشته بشه دو نفر مایل میشن به اشنایی با هم و تازه دوست میشن و وقتی با هم صمیمی شدن , روابط بر پایه احساس و کشش جنسی صورت میگیره ! اگه بحز این باشه به نظر من حماقت محضه و درست میشه مثل این ازدواجهای اسلامی که نه دختر و نه پسر همدیگه رو ندیدن و با یه خواستکاری میشینن سر سفره عقد و تمام ! خوب چه عاملی باعث میشه که در این دو انسان عشق بوجود بیاد ؟ فقط یک باور و عرف ؟ یا نیاز ؟
همه شما دقت کردین وقتی که از کسی خوشتون اومده تنها بخاطر این نبوده که طرفتون کتابخون بوده و یا خوش چس بوده و تیپ باحالی داشته ... ! همه اینها قسمتی از سلیقه شما بوده ولی عامل اصلی نیازهای شما بوده !!!! در مرحله دوستی و آشنا شدن تماس های جنسی به هر نوعی , گوشه ای از روابط رو در بر میگیرن ! مثلن در دست گرفتن دستها , نوازش و بوسیدن و در آغوش گرفتن و نگاه کردن و بو کشیدن عطر تن و تصویر سازی و در مراحل بالاتر عشق بازی و لمس اندامها و در نهایت سکس , همه و همه مقدمه ای هستن برای تحکیم عشق ! هیچ وقت دو نفر نمیتونن بدون این روابط بطور مطلق عاشق هم بشن و این عشق یا یکطرفه میشه یا بی سر انجام و احمقانه ! چون خود رابطه جنسی به انسان از نظر روحی آرامش می بخشه و حتمن دیدین بعد از یک رابطه جنسی دلپذیر چه آرامش و انرژی ای بدست آوردین !!! دیدین که دخترها تا زمانیکه رابطه جنسی با پسری برقرار نکردن دلشون کاروانسراست ولی زمانیکه این مرحله رو پشت سر میذارن ناخودآگاه یه احساس رضایت و کشش به پسر پیدا میکنن و پایبند میشن . " برعکس پسرها که وقتی سکس رو تجربه میکنن , فلنگ رو میبندن " .

حالا اگه این روابط وجود نداشته باشه چقدر عشق میتونه بی معنا و خشک و پوچ باشه ؟!!!



........................................................................................

Wednesday, June 29, 2005

سزای حماقت :

آقا تو اجتماع ما یه بدبختی وجود داره و اونم اینه که زنها و دخترها همیشه از دست مردها مینالن که مردها فلانن و مردها آدم نیستن و صد تا وصله بهشون میچسبونن و متهم به هزار کار و فرقه شون میکنن . اما اگه وجدانمونو قاضی کنیم میبینیم که همیشه این مردها نیستن که مقصرن بلکه خود ما هستیم که به مردها میدون میدیم و باعث میشیم اونها هر کاری دلشون میخواد بکنن و در نهایت هم وقتی آب از سرمون گذشت , میگیم خاک تو سر مردها !!!!! هر چند همیشه هم زنها مقصر نیستن اما در بیشتر موارد عشقی و عاشقی این زنها هستن که بدون شناخت و در کمال سادگی و بهتره بگم حماقت , خودشون رو تو دردسر می اندازن :

قبلن درباره فرهنگ بکارت زیاد حرف زدم و حوصله صحبت در مورد این چرت و پرتها رو ندارم . اما همینقدر بدونید که در کشور ما تا یه 50 سالی این فرهنگ باقی میمونه و مردم هم راهی بجز احترام گذاشتن یا تبعیت کردن از این هنجار پوسیده رو ندارن ! حالا وقتی یه همچین فرهنگی رو در اجتماع مون داریم خیلی مسخره ست که جوونهای ما میان و روابطشون رو بر پایه روابط جنسی شکل میدن و بصورت غربی رفتار میکنن . در صورتی که چنین چیزی در ایران هنوز پذیرفته و عملی نیست !
حالا پسر و دختری که در یک جامعه مذهبی و عصبیتی و سنتی زندگی میکنن چطور انتظار دارن بتونن با هم به روش غربی ارتباط داشته باشن و بعد آب هم از آب تکون نخوره ؟؟؟؟ در غرب مردها هیچ وقت سوال نمیکنن که آیا اون زن یا دختر باکره ست یا نه ؟ و بالای 50% از مردها حتا نمیدونن بکارت یعنی چی !!!!! و بجز اون وقتی در یک جامعه ای احترام به حقوق فردی محترم شمرده میشه , همونطوری که مردها حق دارن برای خودشون شریک جنسی انتخاب کنن , زنها هم چنین حقی رو دارن و به همین دلیل هم هست که جنایات ناموسی در غرب خیلی کم به چشم میخوره چون هم مردها و هم زنها به این اولین حقوق فردی احترام میذارن . اما در ایران وضع چطوره ؟

تو ایران ملاک انسان بودن و با ارزش بودن زن فقط خلاصه شده در نقطه بی ناموسیش ! این دختر میخواد فکر خراب و منحرفی داشته باشه یا آدم رذل و کثیفی باشه یا هر فرقه ای , همون که باکره ست یعنی دارای گوهره !!!!! بر عکس دختری به هر دلیلی بکارتش رو از دست بده چه با تصادف چه با یک ضربه و یا بی احتیاطی و حتا حوادث دوران کودکی , تا آخر عمر داغ ننگ روی پیشونیشه ! حالا وای به اینکه بکارتش رو از راه جنسی از دست داده باشه !!!!

حالا تو جامعه ای که اوضاع اینطوره چطور میشه انتظار داشت که طبق شیوه غربی ها رفتار کنیم و آسیب هم نبینیم ؟؟؟؟؟ اونجا خواهر پسره دوست پسر داره و راحت هم باهاش رابطه جنسی برقرا میکنه و تازه برادره کلی هم حال میکنه که خواهرش با یه پسر دوسته که ترتیب خواهرشو میده ! حالا ایران باشه برادره چاقو رو بر میداره و طرف رو از وسط نصف میکنه و خواهرش رو هم با آجر سنگسار میکنه و بعد هم سرشو میبره و عشق هم میکنه که مرده و غیرت داره و از ناموسش دفاع کرده !!!!
یا چند سال قبل میگفتن پسر یکی از بسیجی ها میرفته کوه و دختر چادری ها رو میبره گوشه و کنارا و ترتیبشونو میداده . بعد که دستش رو شده بود پدرش که یه بسیجی بوده میاد و لنگای پسرشو میبنده به وانت و میکشه و از وسط دو نصفش میکنه !!!!!!!
حالا تازه طلبکار هم هستین که چرا روزگار اینطوریه ؟ برای نمونه :

بعضی دخترها هستن که تا یه پسری میاد و قربون صدقشون میره , تو کون پسره هم میرن و اجازه میدن پسره هم هر کاری که دلش بخواد باهاشون بکنه فقط برای اینکه قربون صدقه شون بره و نوازش خونشونو بالانس کنه ! بعد از مدتی طبیعیه که از هم خسته میشن و میخوان برن سراغ یک نفر دیگه اما این وسط پسره که ضرر نمیکنه ! چون تو جامعه مرد سالار ایرادی به مرد وارد نیست از نظر جنسی . ولی برای دختره زندگیش تباه شده ست مگه بی قید باشه ! حالا دختره این وسط پسره رو محکوم میکنه و هزارتا نسبت بهش میده که تو فلانی و ... ولی فکر اینو نمیکنه که مقصر خودش بوده که به پسره رو داده تا اونم خیلی راحت ازش سو استفاده کنه . مقصر خودش بوده که گول حرفهای قشنگ پسره رو خورده ! و همینطور مقصر مادر و پدر و اجتماعش هستن که با محدودیت های مسخره باعث شدن دختره اونقدر توی فشار بمونه که وقتی موقعیتی براش پیش اومد با کون بیفته تو عسل !!!!!!!!
حالا اگه تو کشوری بودیم که موضوع بکارت مهم نبود و مثل فرهنگ غرب پذیرفته شده بود , باز یه چیزی ! اما وقتی تو کشوری زندگی میکنی که مردها موقع ازدواج اول میان و خوار مادرشونو میفرستن تا تو رو معاینه فنی کنن و از وجود اون 2 مثقال پوست یا پرده بکارت مطمئن بشن , چطور بعضی از دخترهای ما اینقدر راحت گول میخورن و بعد هم خودکشی میکنن و از خونه فرار میکنن و فاحشه میشن و افسرده ... ؟!!!!!
پس کرم از خود درخته ! خودتون پخمه تشریف دارین ! یک عمر از جنس مخالف دور نگهتون داشتن و حالا توی کوچکترین فرصتی که بدست میارین تلافی همه اون سالهای محرومیت رو یکجا در میارین و خاک تو سر خودتون میریزین ! قبل از اینکه بند رو آب بدین بشینین فکر کنین که چه عاقبتی در انتظارتونه ! اگه طاقتشو دارین و اونقدر قوی هستین که با مسائل جانبیش کنار بیایین که معطل نکنین اما اگه وجودشو ندارین مثل آدم بشینین سر جاتون و دنبال دردسر نگردین !!!! بخاطر یه هوس زودگذر درست نیست زندگیتونو خراب کنین . موافق هیچ کدوم از قوانین اجتماعمون نیستم ولی اگه چاره بهتری سراغ دارین معطل نکنین . اما اونقدر هم با وجدان باشین که گناه خودتونو گردن دیگری نندازین !!!!! این حس دو طرفه ست . اگه دوست نداشتی که نمیرفتی وا بدی ! اگر همب خاطر چند تا حرف شیک و قشنگ خام شدی پس بازم خودت مقصری !!!!!
وقتی عنصر عقل نباشه جان در عذابه ...
تکبیر.



........................................................................................

Tuesday, June 28, 2005

عشق های پوشالی :

نوجوون ها برخلاف تصوری که عموم دارن , خیلی پاک و بی آلایش هستن و این ما بزرگترها هستیم که اونها رو با رفتار غیر معقول خودمون خراب میکنیم و تحویل اجتماع میدیم و بعد میزنیم تو سر خودمون که چرا این بچه اینطوری شد ؟ چرا به انحراف کشیده شد ؟ و صدها چرای دیگه که ریشه در نوع رفتار ما و سنت های پوشالی جامعه ما داره که از عمر باطل شدنشون 1400 سالی گذشته :

دیروز صبح زود خواهر دوقلوم زنگ زد و پشت تلفن شروع کرد زار زار گریه کردن که دخترش از راه به در شده و چه خاکی تو سرم بریزم و … !!!! خواهرم یه دختر 14 ساله ناز داره و سوگلی خونه ست بخاطر تک فرزند بودن و خیلی روش حساسیت بیجا نشون میدن و این بیچاره همیشه از دست پدر و مادرش نالیده بخاطر محدودیت ها و کنترل بیش از حد . حالا هم که به سن بلوغ رسیده و رفتارهای طبیعی خودشو داره نشون میده , این حساسیت ها دو چندان شده و دیگه آب خوش از گلوش پایین نمیره . هر از گاهی هم که پنجشنبه – جمعه ها میاد پیش من , کارش فقط گریه کردن و شکایت از پدر و مادرشه . با این سابقه درخشان , فهمیدم که باز اون بیچاره یکی از رفتارهای طبیعی خودشو نشون داده و این خواهر مشنگ منم قاطی کرده و حتمن یه واکنش عجیب و غریب از خودش نشون داده . کمی دلداریش دادم و گفتم تا یکساعت دیگه خودمو میرسونم .
صبر کردم مرتیکه بیدار شد و صبحانه ش رو دادم و راه افتادیم به سمت منزل خواهرم . نیم ساعت بعد نشسته بودم روبروش و داشتم به مزخرفاتش گوش میکردم که :
" دخترم از دستم رفت و عاشق شده و … همون مزخرافات کلیشه ای همیشه "

صبر کردم دخترش از بیرون اومد و مرتیکه رو گذاشتم پیش خواهرم و با دخترش به بهانه ای رفتیم بیرون تا کمی باهاش صحبت کنم و از قضیه سر در بیارم .

یکی از ایرادات وحشتناک پدر و مادرها اینه که اونها همیشه واکنش احمقانه ای در مقابل اعترافات صادقانه بچه هاشون انجام میدن و با اینکار باعث میشن که بچه ها هرگز از اون به بعد هیچ چیزی رو براشون تعریف نکنن و این زنگ خطریه که باعث میشه بچه ها بدست خود والدین به انحراف کشیده بشن ! من از حالا به بچه م یاد دادم حتا اگه بدترین کار دنیا رو هم میکنه بیاد بهم بگه و هیچ وقت دعواش نمیکنم و فقط گوش میدم و بعد هم کمی فکر میکنم و عکس العمل مناسب رو با صحبت کردن نشون میدم که هرگز تنبیه شاملش نمیشه !!!!!!!

روی همین حساب هم خواهر زاده هام اونقدری که با من احساس راحتی دارن هیچوقت با مادر و پدرشون این احساس رو ندارن و همیشه من محرم اسرارشونم و میان همه جرفهاشونو به من میزنن . دلیلش هم اینه که بر خلاف والدینشون هیچ وقت رفتار پرخاشگرانه یا تنبیهات بی مورد یا کلمات سرزنش آمیز بکار نمیبرم و شنونده هستم و بعد سعی میکنم با تشویق و شوخی و خاطره های خودم و گاهی کمی چاشنی تخیل , واقعیت رو بهشون نشون بدم در صورتیکه والدینشون وقتی پی به اشتباهشون میبرن اولین کارشون اینه که شروع میکنن به سرزنش کردن اونها و بعد شخصیت و وجودشون رو زیر سوال میبرن . خطاشون رو چماق میکنن و تو سرشون بارها و بارها میکوبن . خب اگه اینها بچه نبودن که خطا نمیکردن !!!!!!!!

رفتیم با هم پارک و کمی گشتیم . و بعد هم نشستیم رو چمن ها و خودش شروع کرد برام درد و دل کردن و گفت که عاشق یه پسره شده که تو راه مدرسه میاد دنبالش و مدام باهاش شوخی میکنه و صحبت میکنه و بهش شماره تلفن داده . خیلی هم خوش تیپه (!) ولی هنوز باهاش ارتباطی برقرار نکرده . دستمو گذاشتم رو قلبم و ادای عاشق های دوران لوئی شانزدهم رو در اوردم و غش کردم و افتادم زمین و کلی ادا در آوردم و حسابی خندوندمش , ضمن اینکه داشتم فکر میکردم باید چیکار کنم ؟!؟
بعد بلند شدم و به خواهرم زنگ زدم و گفتم ما میخواهیم تا شب با هم باشیم و نگران ما نباشه و گوشی رو قطع کردم . بعد موبایلمو دادم به خواهر زاده م و گفتم زنگ بزن به پسره و باهاش همینجا قرار بذار و بگو بیاد میخواهی ببینیش . با تردید بهم نگاه کرد و امتناع کرد و گفت شاید پسره پر رو بشه ؟! گفتم پس تو هم باید از اون پر رو تر بشی و مغرور تر و اعتماد به نفست بیشتر باشه ! بهش اطمینان دادم که کار خوبی میکنه و وقتی از کسی خوشش میاد باید حتمن ببینش و بشناسش . " میدونستم تیپ پسره با تعریف هایی که ازش کرده , از اوناییه که تا دهن باز کنه ماهیت اصلی خودشو نشون میده " . با اکراه و کلی دستپاچگی شماره رو گرفت و با پسره قرار گذاشت تو همین پارک . پسره کلی براش کلاس گذاشت و هی میگفت نمیتونم بیام و برنامه دارم و ... ولی کدوم پارک هستی ؟ شاید اومدم . حالا ساعت چند ؟ و خلاصه آخر هم جواب درستی نداد و با هم خداحافظی کردن . اولین افدام خیلی موثر بود و کلی تو ذوق خواهر زاده م خورده بود ! گوشی رو ازش گرفتم و گفتم نیم ساعت دیگه همینجاست و نگران نباش و راحت پاهاتو دراز کن و از هوای خوب لذت ببر …
همون هم شد و پسره 20 دقیقه بعد اومد به محل قرار . با دیدن من کلی جا خورد و شک کرد . بلند شدم و گفتم بیاد پیش ما . اومد ! گفتم : من خاله این دختر هستم و بهم گفته از شما خوشش اومده . من میرم کمی قدم بزنم و شما هم بشینین کمی با هم حرف بزنین با خیال راحت و بعد هم پسره رو با خواهر زاده م تنها گذاشتم و رفتم . اما رفتم و از پشت دورشون زدم و زیر نظر گرفتمشون از دور . منظره جالبی بود . پسره که معلوم بود منظورش از دوستی با دختر فقط ترتیب دادنه و خواهر زاده منم که منظورش از دوستی فقط یه عشق پاک بود , مشخص بود عمر دوستیشون چند دقیقه ای بیشتر طول نمیکشه و همینطور هم شد و پسره خودشو خیلی راحت ضایع کرد و ذات اصلیشو نشون داد و بیست دقیقه بعد خواهر زاده م با عصبانیت بلند شد و داد و بیدادش رفت هوا و به پسره میگفت باید ازش معذرت بخواد !!!! پسره هم شروع کرد مسخره بازی و مشتی چرت و پرت گفتن بهش و خواهر زاده م هم هلش داد و برگشت اومد دنبالم ! پسره هم راهشو کشید و رفت . رفتم سمتشون بدون اینکه نشون بدم نگاهشون میکردم , گفتم :
- خوب خانم ژولیت , رومئو چطور بودن ؟ پسندیدی ؟
خودشو انداخت تو بغلم و شروع کرد گریه کردن ! فهمیدم همه چی تموم شده و تمام معادلاتش به هم ریخته ! اشک هاشو پاک کردم و بوسیدمش و رفتیم یه جای خلوت و بهش گفتم :
- خب این اولین تجربه عاشقیت بود . دیدی حالا هر پسری لیاقت تو رو نداره و نباید ظاهر بین باشی ؟ پسری که وقتشو تلف میکنه و ساعتها منتظر یه دختر می ایسته تا بهش شماره بده یا نامه بده یا اظهار عشق کنه , آدم حسابی که نیست . فکر کن خودت یه پسر بودی . پسری تو اون سن بجای سر کوچه ایستادن و زاغ سیاه دخترها رو چوب زدن باید سر کلاسش باشه و درس بخونه . درست نمیگم ؟
حرفهامو تائید کرد و کاملن قانع شد که اشتباه کرده . خیلی تجربه خوبی براش بود و این باعث میشد که در آینده وقتی پسری دوباره بهش اظهار عشق کرد و خواست مخشو بزنه , ایندفعه زود خودشو وا نده و فکر نکنه آلن دلون اومده باهاش دوست بشه !!!!! ناهار با هم رفتیم بیرون و بعد هم رفتیم سینما و تا عصر کلی خوش گذروندیم و شام هم رفتیم بیرون و ساعت 8 بود که آوردمش خونشون اونم با لبهای خندون و ذهنی باز و آسوده … وقتی رفت تو اتاقش به خواهرم گفتم همه چی تموم شد و هیچ سوالی ازش نکن و باهاش خیلی مهربون باش و کاریش نداشته باش و بذار تو حال خودش باشه .
..
..
حالا اگه رفتار مادرش رو پیش میگرفتیم نتیجه این میشد که یک درگیری ذهنی براش بوجود میاومد و انرژی ش رو میگرفت . درسهاش افت میکرد و سر خورده میشد و در نهایت هم فرار میکرد و به هزار کثافتکاری کشیده میشد . دقیقن همون رفتاری که 99% از والدین با فرزندان دخترشون انجام میدن !!!!!!!!!! در صورتیکه همین والدین اگه اونقدر با فرزندانشون دوست باشن که خیلی راخت بیان همه چیزشونو بهشون بگن و بعد خودشون پیش قدم بشن و زیر نظر خودشون دو جنس رو به هم معرفی کنن , هرگز هیچ فاجعه جنسی ای رخ نمیده و فحشا اینطور افسار گسیخته در اجتماع زیاد نمیشه !!



........................................................................................

Monday, June 27, 2005

امان از مردسالاری :

آقا وقتی صحبت از مردسالاری به میون میاد آدم یاد استفراغ می افته ! مرد سالاری درد بزرگیه و تو همه موارد زندگی به چشم میخوره ! چه از اون وقتی که بچه هستی و تو عالم بچگی پسرها با هم بازی میکنن و دخترها با هم و چه زمانیکه کودکستان میری و شعرهایی مثل پسرا شیرن مثل شمشیرن رو بهتون یاد میدن ! چه اون زمانیکه کم کم بالغ میشه و دختر ها میوه ممنوعه میشن و پسرها کرم میوه که مجاز به ناخنک زدن به هر میوه ای هستن و بگیر برو تا زمانیکه ازدواج کردی و بچه دار شدی و ...! تازه بچه دار هم که شدی باز باید مرد سالاری رو توی زندگیت ترویج کنی و همیشه جناب شوهر رو برتر بدونی تا نظم خانواده به هم نریزه و بچه ها هم ناخودآگاه این قانون رو یاد میگیرن که مرد یعنی همه کاره !!!!! تف ...
بدتر از اون اینه که تو کشوری زندگی کنی که دولت و حکومت و قوانینش هم مرد سالار باشن ! حالا کاری نداریم که این آخوندهای بی همه چیز برای سو استفاده از زنها این قوانین رو به نفع خودشون وضع کردن , روی حرفم با خیلی از آغایونیه که ادعاشون میشه به برابری زن و مرد ولی بازم در عمل و جاهایی که به نفعشون نیست فوری مردسالار میشن . مثال در این زمینه زیاده برای نمونه توجه کنین :

آقا دقت کردین وقتی آغایون میخوان فحش بدن همیشه از اعضای تناسلی زنها مایه میذارن و هیچ وقت از اعضای تناسلی خودشون مایه نمیذارن و وقتی هم مایه میذارن از موضع برتره ؟؟؟؟؟؟ تا دلتون بخواد از اعضای تناسلی خانم ها فحش و اصطلاح ساختن و هر چیزی رو هم وصل میکنن به اون بی ناموسی و عشق هم میکنن که یه حرف باحال گفتیم ! خجالت هم نمیکشن ! حالا اصلن به این فکر نمیکنن که مامان جون خودشون هم یه همچین عضوی (!) داره !!!!!!!
مثلن ببینین همون یک کلمه رو به چیا میچسبونن : " با عرض شرمندگی از روی گُه رهبر و شهردار مادلن " احمقی نژاد " :

( ک .. خل ، ک .. موتور ، ک .. میخ ، ک .. تَپَر ، ک .. مغز ، ک .. قرنه ، ک .. ترقه ، ک .. مشنگ و .. )
اینها رو من تو این چند دهه عمرم شنیدم و مطمئن هم هستم خیلی بیشتر از اینها ست و شما مردها بیشترشو میدونید !

دیروز عصر رفته بودیم با مرتیکه تو پارک قدم بزنیم که چند تا از این لات های پارک افتاده بودن به جون هم و بعد که حسابی همدیگه رو کتک زدن و عقده ها و زور بازوشونو خالی کردن , بعد تازه شروع کردن روضه خونی و رجز خوندن و هر چی فحش خوار مادر بود بلند بلند به همدیگه میگفتن !!!! خب تصور کنین تو یه فضای فرهنگی و خانوادگی مثل پارک که بخاطر تابستون بچه های کوچیک زیاد هستن , گفتن این حرفها چقدر زشت و دور از اخلاقه !!!!!! من بدبخت هم با دو دستم از یه طرف گوش این مرتیکه رو گرفته بود و از یه طرف هم تند تند داشتم هلش میدادم و از اونجا دورش میکردم تا این مزخرفات رو نشنونه چون بچه ها مثل ضبط صوت میمونن و هر چیزی رو فوری میگیرن بدون اینکه معنیش رو بدونن و طوطی وار تکرار میکنن .
" چند وقت پیش هم تو خیابون این جانور یه فحشی رو شنیده بود و هر جا میرفتیم خیال میکرد یه حرف خیلی باحال و شیکه و در میاومد به همه میگفت و قیافه طرف مربوطه دیدنی بود که یه بچه فسقلی این حرفو از کجا یاد گرفته و معلومه که اولین نگاه هم بر میگشت به من بدبخت :

رفته بودیم خونه یکی از دوستام که خیلی باهاش رو در بایستی دارم و اون آقا هم مرتیکه رو گرفته بود به صحبت و داشت مثلن باهاش شوخی میکرد و حرف میزدن که یهو مرتیکه هم برگشت اون لغت وحشتناک که با " ک " شروع میشد رو صاف تو روش گفت و بعد هم یه لبخند ملیح زد تا آقا به خاطر این حرف شیک ازش تشکر هم بکنه !!!!!

یا امروز موقع برگشتن رفته بودم سوار تاکسی های خطی بشم که همشون هم شخصی هستن , یه مشت آدم بی فرهنگ و بیشعور و خلاف که معلوم نیست از کجا اومدن تهران و شدن مسافر کُش ! افتاده بودن به جون هم و با اسافل هم ور میرفتن و کشتی میگرفتن اونم جلوی اون همه آدم . نگاهم به دختر 14 – 15 ساله ای افتاد که با چشمهای گشادش داشت به دست یکی از راننده ها که بیضه های راننده دیگه رو داشت از رو شلوارش تو مشتش فشار میداد خشک شد ! خدا میدونه چه فکر و خیالی به سر این دختره میزنه و چه اثری روش میذاره !!!!!! وقتی هم که سوار شدیم و ماشین راه افتاد , کمی جلوتر یه ماشین پیچید جلوی راننده و نزدیک بود تصادف کنیم و خوشبختانه اتفاقی نیفتاد ولی راننده سرشو از پنجره برد بیرون و رگبار فحش های رکیک خوار – مادر بود که به اون راننده میداد . یه نگاه به خانم بغل دستیم انداختم که از خجالت صورتش گل انداخته بود و ... !

خلاصه که نکنین از این کارا ! عاقبت نداره ! زشته ! ناهنجاره ! فجیعه ! آخه شماها که اینقدر به مردیتون مینازین , پس چرا از زنها مایه میذارین ؟ حالا بریم سر وقت چت کردن :

آقا چند وقت پیش تو چت داشتم با یکی صحبت میکردم که یهو برگشت بهم گفت : ک ... خل !!!!! بهش گفتم : عرضه نداری از فلان خودت مایه بذاری بیشعور ؟ گفت :
- آخه اونطوری قافیه ش به هم میریزه !!!!!!!!!!!

چه میدونم لابد حق داره دیگه ! ولی اگه شما مردا اینقدر به همه چیزتون ، مخصوصن اون زهرماری مینازین خوبه کمی مخ های آکبندتون رو هم کار بندازین و سعی کنین از اسافل خودتون مایه بذارین و بگردین قافیه و ردیفش رو هم جور کنین تا اینطوری دست به دامن ما زنها نشین ، آخه براتون حرف در میارن و افت داره که تو یه جامعه مردسالار , مردها بیان با فلان زنها به هم فحش بدن !!!!!!!!!!
تکبیر.



........................................................................................

Sunday, June 26, 2005

ماجرای شهردار مادلن :

خب به سلامتی از شر انتخابات خلاص شدیم و رفت تا 4 سال دیگه که باز بزنیم تو سرو کله هم و همدیگه رو بزنیم و بکشیم و به هم تهمت بزنیم و بعد هم فرداش دوباره به هم لبخند بزنیم و فراموش کنیم که چی به سرمون آوردن و دوباره گوسفند وار زندگی رو ادامه بدیم و منتظر امداد غیبی باشیم تا فرجی بشه و یکی بیاد و ما رو نجات بده و صد البته که همگی منتظر امام تایمری یا مرد نامرئی هستیم !!!!
اما حالا که این احمدی نژاد یا شهردار مادلن اومده سر کار باید دید این آدم هم مثل سید خندان , خاتمی , که قبل از انتخابات چنان گرد و خاکی بلند کرد و گفت من آزادی میدم و من طرفدار همه جوونهام و هارت و پورت و عر و گوز و ... در نهایت هم بجای دکترین گفتگوی تمدن ها , کوفت و کوب تمدن ها رو باب کرد و دست به جلو و عقب صحنه سیاست رو ترک کرد و در آخرین سال ریاست جمهوریش عزلت نشین بود , باید دید این آقای خوش تیپ هم از همون قماشه ؟ یا اینکه امیر کبیر دوم یا رجایی دوم میخواد ظهور کنه ؟

- شعار تکراری : صلي علي محمد بوی رجایی آمد !

امروز داشتم چهره زیبا و منور شهردار مادلن رو تماشا میکردم . باور کنین نزدیک یکساعت زل زده بودم به صفحه مانیتور و همینطور داشتم به ذات اقدس همایونیش نگاه میکردم و بعد از مدتی به نتایج " گه " هر زیادی رسیدم که گفتم با امت همیشه در صحنه وبلاگستان در میون بذارم :

صورت این آغا احتیاج به هرس کلی و جزئی داشت . پیشنهاد میکنم چون این آقا شهردار سابق تهران بودن خوبه از سازمان فضای سبز شهرداری تهران کمک بگیرن و یه سر و سامانی به این جنگل مولا بدن !

- سخنگوی ملت : از سازمان فضای سبز تمنا می شود برای بالا بردن وجهه بین المللی رئیس جمهور ایران همت نمایند !

- مورد بعدی پوست صورت این آدمه که وقتی میخنده شباهت عجیبی به سیب پلاسیده پیدا میکنه و همچین هفشده تایی چروک میخوره ! عاجزانه از پزشکان متخصص زیبایی تمنا میشه در جهت بالا بردن وجهه سیاسی و ملی و همینطور حفظ آبروی ایرانیان , در جهت رفع عیوب چهره این بنده خدا اقدام فوری به عمل آوردند !

- جراید : کاندید ریاست جمهوری اوکراین قبل از انتخابات با عمل جراحی پلاستیک چهره خوشو مظلوم تر کرد و به همین دلیل بیشترین رای رو آورد !!!!!!

اطلاعیه پزشکان متخصص زیبایی تهران و حومه :
این صنف برابر درخواست مردم مبنی بر دادن وجهه مناسب به رئیس جمهور ایران اقدامات زیر را لازم و ضروری میداند :

- عمل جراحی زیبایی بینی که منوط به برداشتن نیم کیلو گوشت اضافه از روی صورت ایشان میباشد !
- انجام عمل تاتو و پیوستن ابروهای ایشان به منظور حرف در نیاوردن برای رئیس جمهور منتخب مردم !
- تزریق مقادیر متنابهی کلاژن جهت پر کردن حفره های صورت و انجام عمل کشیدگی پوست صورت به منظور اصلاح گسل های صورت رئیس جمهور منتخب مردم !
- عمل جراحی چشم برای باز کردن عمودی حفره چشم رئیس جمهور و جلوگیری از تشابه افغانی بودن !

همچنین به منظور بالا بردن وجهه بین المللی کشور ایران در جهان اقدامات زیر از سوی مراجع ذی صلاح پیشنهاد میشود :

- خرید یکدست کت و شلوار برای جلوگیری از پوشیدن کاپشن بهاره در فصل تابستان توسط رئیس جمهور !
- ایجاد کلاسهای آموزش لبخند ژکوند جهت جلوگیری از شیهه کشیدن و آداب و معاشرت و نشستن روی صندلی و فن بیان و کلام !
- بررسی ژنتیکی کروموزوم های شهردار در جهت سلامت اخلاقی و نبود ژن های قزوینی در بدن رئیس جمهور در جهت عدم تخریب وجهه ایشان !

*یک متخصص علم ژنتیک : تعداد کروموزم های انسان 46 عدد و تعداد کروموزم های میمون 44 عدد است . بعد از بررسی های لازم تعداد کروموزم های بدن شهردار 42 عدد شناسایی شد که این تعداد فقط در چند جانور بنام های یتی , اوران گوتان , شامپانزه , انتر یافت شده است !!!!!

- خرید مقداری ژل از صندوق بیت المال جهت حالت دادن به ریش های سیخ شده صورت رئیس جمهور !
- خرید شامپوی سلنیوم سولفاید ضد چربی و شوره سر از بیت رهبری برای رئیس جمهور !

- شعار تبلیغاتی : سرت رو با چی میشوری ؟ با شامپو گلرنگ !!!!!

مردم آسوده بخوابید من بیدارم :



من هستم احمدی نژاد . ترک ترکان . رئیس جمهور ایران . رئیس جمهور دادگستر . شهردار سابق . شهردار مادلن . پسر بابام . خوش تیپ خوشتیپان . آنگاه که من با صلح به تهران در آمدم با خرسندي و شادماني به شهرداری قدم نهادم . آنگاه رهبر , سرور بزرگ , قلب مردم ایران را بر من منعطف داشت و من هر روز به ستايش او کوشيدم . سپاهيان بي شمار با من به صلح در آمدند . من نگذاشتم در سرتاسر تهران تهديد کننده اي ديگر پديد آيد . من ويرانه ها را ترميم کردم و دشواري هاي آنان را آسان نمودم . باجهاي گران براي من آوردند و به پاهايم بوسه زدند و من قبول نکردم . من همه مردم را گرد آوردم و آنها را به انتخابات کشاندم . حالا من رئیس جمهورم ...
..
..
نتیجه گیری اخلاقی :

حالا اگه جدن چیزهایی که گفته و ادعاهایی که کرده درست باشه درست باشه , مردم مریض نیستن برای کسی حرف درست کنن و دستش رو هم میبوسن و اون عکس خوش تیپش رو هم قاب میگیرن بجای عکس رهبر و عنتر و علی و مملی میزنن سر در دکون ها و ادارات و ... عشق هم میکنن که بالاخره یه حامی مردم پیدا شده ! اما اگه این جانور هم مثل همتاهای قبلی خودش اینبار از دریچه خاک و خلی بودن و مردمی بودن و افه های رجایی اومده باشه بالا در نهایت باز هم گند کارهاش در میاد ! درسته مردم ایران خیلی خرن و عقلشون به چشمشون و شایعاته , ولی خوشبختانه وقتی از کسی ببرن , چنان ترتیبش رو میدن و تنهاش میذارن که به خواب هم نمیدید !!!! این آقا خوشگله هم با این همه هارت و پورت اومده جلو و زمان لازمه که ببینیم میخواد چیکار کنه ؟ خوشبختانه مردم اینبار خیلی دقیق تر اوضاع رو دارن بررسی میکنن و آگاهی های سیاسی بیشتر شده !
حالا باید دید که از این به بعد استخون شهیدان رو حلوی در منزل بازماندگانشون چال میکنن یا توی میادین شهر ؟ باید دید پیاده رو ها و پارکها و رستوران ها و هتل ها و پمپ بنزین ها و مغازه ها زنونه مردونه میشه یا نه ؟ و صدها اگر و امای دیگه که فقط زمان نشون میده ! البته اگر هم این آقا واقعن یه همچین شخصیتی باشن باید ملت ایران از همین الان برن سراغ آماده کردن مجلس ترجیم و درست کردن حلوا برای این آغا . چون از مادر زاییده نشده کسی که بخواد نون آخوند جماعت رو آجر کنه و این آقا هم در صورت چنین کارهایی سریعن به لقا الله پرتاب میشن تا جناب رجایی رو از تنهایی در بیارن !!!
تکبیر.



........................................................................................

Saturday, June 25, 2005

شرمنده , من رای دادم :

من رای میدهم
تو رای میدهی
ما رای میدهیم



از صبح حس بدی داشتم ! یه عذاب وجدان واقعی ! آروم و قرار نداشتم و نمیدونستم چه مرگم شده ! پریود که نبودم ! پریود روحی هم نبودم ! شب قبل هم ماه , قرص کامل نبود و شب چهارده نشده بود که بگم ماه زده شدم ! فقط و فقط همه بر میگشت به وجدان دردم که نمیذاشت راحت بشینم ! آخر هم طاقت نیاوردم و رفتم رای بدم تا به مردم کشور خیانت نکرده باشم :

البته روم به دیفال !!!! شرمنده از همه شما !!!!!! گلاب به روی رهبر !!!!! خب چیکار باید میکردم ؟! چاره نداشتم ! آغای حامله ای رهبر حکومت شاهنشیخی گفته بودن که این وظیفه شرعیه و هر ایرانی باید یک انگشت جوهری داشته باشه ! برای همین هم کله صبح بیدار شدم و با زور و من بمیرم و تو بمیری از تو بغل دوست پسرمون با خوندن دعای جوشن کبیر خودمو کشیدم بیرون و ساعت 9 صبح تند و تند حاضر شدم و چادر سر کردم و غسل نکرده و ناشتا و حتا شاش نکرده رفتم مسجد محلمون تا اولین رای رو بندازم توی صندوق !
دم در مسجد که رسیدم یادم افتاد پیغمبر اسلام گفته ورود بدون وضو و غسل به مسجد حرام است ! منم که همین چند ساعت قبل کلی آدم و حوا بازی کرده بودم و روم به دیوار سر تا پام رو آب زمزم و کوثر مطهر کرده بود , دچار تردید شدم که برم یا که نرم ؟ اما اونقدر این وظیفه شرعی و ملی و میهنی مهم بود که روی وجدانم جفت پا پریدم و وارد مسجد شدم !

اول شناسنامه م رو نشون دادم که مسئول مربوطه برق از سرش پرید و گفت :
- خانم اینکه باطل شده و شناسنامه شاهنشاهیه !!!!!
گفتم : جانم فدای رهبر ... مهم شرکت در انتخاباته ! حالا میخواد شناسنامه باشه یا ورق پاره باشه یا کاغذ چرک نویس یا حتا شناسنامه جعلی ! مهم حضور مردمیه !!!!
دید حرف منطقی میزنم و قبول کرد و دستشو گذاشت روی قسمت آرم شیر و خورشید که روی جلد نارنجی شناسنامه م در کمین اسلام بود و بعد هم مشغول وارد کردن مشخصاتم شد و برگه ای رو داد دستم ! بعد از اینکه اسم احمقی نژاد , کاندیدای اماله گرایان رو روی برگه نوشته یه خانم شیک و سکسی و چادری اومد جلو و استامپ رو گذاشت کنارم و گفت انگشت بزن ! راستش نمیدونم از دیروز تا حالا چرا 4 تا انگشتم راست نمیشدن ! البته راست نشدن رو با حالت Eraction آلت تناسلی آغایون اشتباه نگیرین و منظور سیخ نشدن انگشته که نوعی سندرم مادر زادیه !!!!
همه انگشتها جمع بودن و دستم مشت شده بود و بدتر از همه اینکه انگشت اشاره م , همونی که باید توی استامپ فرو میشد , باز نمیشد و تنها انگشتی که سالم بود و ازم فرمانبرداری میکرد شستم بود !!!!!! اما به محض اینکه اومدم شستمو بزنم توی استامپ , خانومه برگه رو گرفت و پاره کرد و منو از یک وظیفه شرعی محروم که چرا به ولایت وقیح توهین کردم ؟! بعدن هم دلیلشو گفت که چون تو ایران شست نشونه بیلاخه و حرف خیلی بدیه (!) برای همین هم نمیشه بیلاخ رو توی استامپ فرو کرد و بدعت گذاری کرد و آبروی رهبر عنتر فرزانه ، آیت الله حامله ای رهبر حکومت شاهنشیخی و امام 14 شیعیان میره !!!!! العجب ثم العجب ...

خلاصه سرتونو درد نیارم که از اون موقع تا دم غروبی هر جا رفتم رای بدم , هيچ حوزه ای اجازه نداد بيلاخمو توی استامپ فرو کنم برای همين برگشتم خونه :( و شدیدن هم دچار ياس فلسفی شدم !!!!!! بعد هم نشستم فکر کردن تا ببینم چرا ؟

آقا من یه سوال استراتژیک دارم ! آخه اينها فکر نميکنن کسی که انگشت اشاره نداره يا ۴ تا انگشتش قطع شده و فقط شستش باقی مونده چطوری میتونه رای بده ؟؟؟؟ نکنه باید معامله ش رو فرو کنه توی استامپ و رای بده ؟؟؟؟؟؟ یا اگه زبونم لال , روم به دیوار , زن باشه , از نوک سینه هاش استفاده کنه ؟؟؟؟؟؟

- شایعات : میگن جدیدن کشف کردن که نوک سینه ها هم میتونه بعنوان عامل تشخیص هویت بکار بره و کار اثر انگشت رو میکنه !!!!
- ضرب المثل : از این به بعد میگن امضای خانمها دم مشک شونه !

اما حالا اومدیم و زنه هم سرطان سینه گرفته بود و جفت رینگ پستون هاشو از بیخ بریده بودن ! اونوقت چی ؟ شست پاشو فرو میکرد تو استامپ ؟ حالا اونم به کنار !
آقا وقتی حکومتی مردسالار باشه باید هم از آلت تناسلی برای استامپ زدن بهره ها (!) برد . خدایا ! تف به غیرتت که ما رو مرد هم نکردی که لااقل بتونیم یه رای کوچیک به این دولت خدمتگزار اِمالاسیون بدیم ! .... اااااای روزگار ... زن بودن عجب دردیه !!!

آقا این بحث آلودگی !
انگشت اشاره معمولن خیلی کارها انجام میده ! از تمیز کردن سولاخ دماغ بگیر تا خاروندن مقعد مبارکه تا فیض رسوندن به ضعیفه جات و ... همه و همه به عهده این انگشت مادر مرده ست که خیلی جاها میچپون این بیچاره رو ! حالا تصور کنین که یه برادر یا خواهر حزب اللهی قبل از رای دادن مقعدش رو خارونده باشه و بعد همون انگشت رو توی استامپ بزنه و بعد شما هم جای انگشت اون بزنید و بعد ناخودآگاه دماغتونو بخواهید تمیز کنید ! ایششش ! تصورش هم چندش آوره !!!!!

- شکایت : ای خدای آسمونها و جوونها و فاحشه ها و مسلمونها و ملاها و پدر سوخته ها که اون بالا نشستی و هرهر به ریش ما آدم ها میخندی و کیف هم میکنی ما رو شوت کردی زمین اونم به خاطر یه سیب ناقابل ! تف به غیرتت گداب بدبخت ! آخه یه سیب اینقدر ارزش داشت که چند هزار سال ما رو آواره و در به در کنی تا آخر گیر این آراذل حزب الله بیفتیم ؟؟؟؟؟؟؟
..
..
نتیجه گری اخلاقی :
خلاصه چون نتونستم رای بدم عصر راه افتادم تو کوچه و خیابون تا سر و گوشی آب بدم ! بر خلاف هفته قبل امروز خیابونها خیلی خلوت بود و خرنده یورتمه نمیرفت ! تمام حوزه ها هم خالی بودن و عجیب بود ! البته من پایین شهر نرفتم و دوستی هم اون طرف ها ندارم تا ازش سوال کنم که اون اطراف چه خبر بود . اما از شواهد اینطور بر میاد که اینبار به نسبت قبل خیلی کمتر مردم رفتن رای دادن و اونهایی هم که رای دادن بیشتر به رسمنجانی رای دادن ! هر چند صحبت هست که تقلب خیلی شده و از شواهد هم پیداست که احمدی نژاد قراره رئیس جمهور بشه و بوی کودتا هم به مشام میرسه . قبل از انتخابات یه بنده خدایی بهم گفت احتمال داره رسمن جانی با یه کودتا رهبر و شورای نگهبان رو کنار بذاره و رسمن قدرت رو در دست بگیره چون عملن هم رسمن جانی همه کاره این مملکته !!!!!!! به هر حال تا فردا صبح نمیشه هیچ اظهار نظری کرد و هر چی هم بگیم بر پایه حدس زدن های بیهوده ست و بهتره دست از سر کچل شایعه سازی برداریم و صبر کنیم تا صبح دولت بدمه .



........................................................................................

Friday, June 24, 2005

عزا عزاست فردا :

فردا انتخابات کذایی دوباره شروع میشه و اینبار خیلی پر شور تر از هفته گذشته . علتش هم اینه که مردم ایران اونقدر با کلاس هستن که دلشون نمیخواد رئیس مملکتشون وقتی که میره کشور های خارجی وجهه ایرانی ها رو که همینطوری به گند کشیده شده , زبونم لال به گُه بکشه ! و حالا هم چون یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری که البته بدون تقلب و فقط با حمایت صادقانه مردمی به دور دوم رسیده , اونقدر خوش تیپ و بکش خوشگلم کن تشریف داشته و بلا نسبت حلقه مفقوده داروین و انسان ماقبل تاریخ , که ایرانیها برای اینکه این جانور آبروشون رو توی جهان به باد نده , حتمن به رسمن جانی رای میدن ! اما بپردازیم به مرور رویدادهای سیاسی هفه گذشته :

انتخابات این دوره بقدری عجیب و حساس و شگفت انگیز بود که آثار شگفتی اون از همون فردای انتخابات به تدریج زد بیرون ! مثلن :
- شورای نگهبان قبل از ساعت 8 صبح روز شنبه که هنوز آمار وزارت کشور انتخاب نشده بود در ارتباط مستقیم با برنامه زنده صبح بخیر ایران اعلام کرد که محمود احمقی نژاد تا این ساعت دوم هستن !!!! مجری با ذوق برنامه هم انگشتی به ماتحت خواجه شیراز فرو کرد و گفت :

عزیز مصر به رغم برادران غیور – ز قعر چاه بر آمد , به اوج جاه رسید

هنوز دقایقی از اعلام نظر شورای نگهبان نگذشته بود که وزارت کشور طی اولین اعلام رسمی خودش اعلام کرد که مهدی کل روبی مقام دوم رو بدست آوردن و از همین جا معلوم شد که بین شورای نگهبان و وزارت کشور هیچ اختلاف فاحشی وجود نداشته و نداره !!!!
این در حالی بود که خاتمی , سید خندان و رئیس جمهور فعلی هم در ستاد وزارت کشور حاضر شدن و اعلام کردن فقط آمار ارائه شده از جانب وزارت کشور معتبر و مورد تائیده !!! در همین رابطه هم احمد جنتی رئیس هیات نظارت بر انتخابات هم انتشار آمار نمایندکان از سوی شورای نگهبان رو تخلف محرز و آشکار از ماده 18 قانون اساسی کشور و انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد !
باز هم اینجا میشه نتیجه گرفت که شورای نگهبان خود قانون اساسی کشور جمهوری اسهالی ایرانه و نیاز به بازنگری مجدد به قوانین نداره !!! و این یعنی مردم سالاری دینی یا دموکراسی اسلامی !!!

- نکته : لطفا واژه اسلام با اسهال اشتباه نشود !

اما بشنوید از این کروبی مادر مرده ! ایشون فردای روز بعد از انتخابات , رفتن پشت تریبون های مختلف و اعلام کردن که :

- آقا جان ما فقط یکساعت خوابمون میاومد و رفتیم دراز کشیدم و وقتی بیدار شدیم دیدیم نفر دوم یک نفر دیگه شده بودن ! به مرگ مادرم من فقط یکساعت خوابیدم !!!!!!

- ضرب المچل : دنیا رو آب ببره کروبی رو خواب میبره !

اما بشنوید از روزنامه رسمی ایران یعنی کیهان ! این روزنامه محترم با استفاده از امدادهای غیبی درست در ساعت 3:10 دقیقه بامداد , آخرین نتایج انتخابات رو در حالیکه همه اعداد و ارقام و آمار حکایت از دوم شدن کروبی داشت , روزنامه فردا رو با این تیتر به زیر چاپ برد :
- احمدی نژاد و کروبی در دور دوم انتخابات !!!!!!!
در زیر تیتر هم نوشته شده بود :
- با توجه به گزارش های دریافتی از مردم و همینطور نظر سنجی های صدا و سیما و وزارت اطلاعات در آخرین دقایقی که روزنامه به زیر چاپ میرفت حاکی از برتری نامزد اماله گرایان " احمقی نژاد " در کنار رسمنجانی است !

حالا این موضوع پیش خودمون بمونه که چطور ساعت 3 صبح اعضای تحریریه روزنامه کیهان هنوز نخوابیده بودن و دست به قلم در دفتر روزنامه حاضر بودن و روزنامه چاپ میکردن ! این چی رو میرسونه ؟
- یک اصول گرا : فقط محض رضای خدا و سلامتی رهبر !!!

شایعات :
آقا این مردم ایران خدای شایعه سازی هستن ! وقتی هم از تیپ و قیافه کسی خوششون نیاد میشه واویلا ! حالا طرف میخواد سوپور محل باشه یا دکتر یا نامزد ریاست جمهوری ! از بس هم این مردم به این بنده خدای کریه المنظر , احمدی نژاد , گیر دادن و حرف براش درست کردن که :
- ما وقتی بریم خارج از کشور از این به بعد به ایرانی ها به چشم انسان ماقبل تاریخ نگریسته میشه !
- کلاس جمهوری اسهالی با چنین رئیس جمهوری میاد پایین !
- پیاده روها زنونه و مردونه میشه !
- پارکها زنونه و مردونه میشه !
و ... که این بدبخت بینوا که خدا دو دستی زده تو سرش , دیشب ساعت 9 شب از سیمای جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده که :
بابا جان من بدبخت مادر مرده کی گفتم پیاده روها رو زنونه و مردونه میکنم ! چرا به من میگن تیر خلاص کن ؟ چرا اینقدر شایعه درست میکنین ؟ ما حالا 25 سال قبل یه گهی خوردیم و یه هفشده نفری رو به لقا الله پرتاب کردیم با چلوندن ماشه بالای مغزشون ! دیگه شما اینقدر مته به خشخاش نذارید !!!!!

- بیت :
ای خوش تیپ , که را کشتی تا کشته شدی زار ؟

یه جوک تکراری :
احمدی نژاد میره جلوی آینه و دستی به ریش و پشمش میکشه و میگه : خداوندا چه آفریدی .. ررررررریدی !!!!!!

- نظر سنجی از مردم میهن آریایی – اسلامی و شهید پرور ایران :

ما از بعضی مردم سوال کردیم که روز جمعه یعنی همین الان چند ساعت بعد , به کی رای میدین ؟ یکسری از آدمها یه شست باد کرده به ما نشون دادن ! بعضی ها هم محل سگمون هم نذاشتن ! بعضی ها ارث ننه باباشونو ازمون طلبکار شدن ! بعضی ها هم چنان سفیه اندر عاقل نگاهمون کردن که خودمون خجالت کشیدیم و منصرف شدیم ! ولی یکسری از مردم که جواب دادن ما عینن نقل میکنیم :

- یک پسر خوش تیپ و بلا :
خانم من به کسی رای میدم که خوش تیپ و تمیز باشه و پرستیژ داشته باشه و کلاس مملکتو بالا ببره مخصوصن اگه سفرهای خارجی میره ! مثلن وقتی به این خاتمی رای دادیم برای این بود که یه کمد از این سر تا اون سر پر از عبا و عمامه و دستار و دستک های خوش دوخت و زمستونی و تابستونی داشت و خیلی ماه بود !

- یه لات آسمون جل :
آبجی ! اولندش ما رای چی ؟ نمیدیم ! دویومن ! اگرم رای بدیم به این مردک ک ... میخ ... اسمش چی بود ؟ آها همون تیریپ پارتیزانه , عمرانات اگه رای بدیم ! خدا وکیلی زبونم لال این تن بمیره یه وقت اومدیم و از کشور رفت بیرون ! اونوقت این کون نشور های فرنگی نمیگن این مرتیکه اوراق زپرتی کی باشن ؟

- یه کارگر شهرداری :
من به اونی رای میدم که از جنس ما باشه و بوی خودمونو بده ! پس به شهردار رای میدم که از خودمونه !

- یه پیرمرد ایستاده کنج دیوار در حال شاش کردن :
من به اونی رای میدم که بگیره مستراح تو سطح شهر بسازه تا ما محبور نباشیم این معامله رو دم به ساعت بکشیم بیرون و بریم لای شمشاد های خونه مردم یا گوشه دیفال شاش کنیم !!!! قبر باباش قبر ننش !

- یه آدم ناراضی :
من دور اول رای ندادم ! اما دور دوم میخوام برم بدم (!) . حالا هنوز نمیدونم چی بدم ؟!؟ به هر حال چاره ای جز دادن ندارم !

- یه آدم روحانی :
اصولن رای دادن امری پسندیده است و پیغمبر اسلام هم مدام رای میدادن . از اصول دین است و هفتاد ثواب برای آن از امان زین العابدین بیمار نقل شده است . البته اسلام همیشه در حال انقراض و خطر است و باید متوجه باشید . اما خارج از اینها باید دید به کی میباید رای داد ؟ مساله خیلی مهم است عزیزان . ما در مقطع حساسی هستیم !

- یک بسیجی :
هر برادر مسلمان ایرانی , ده رای دهنده زورکی !!!!!
..
..
خب , اینم از بررسی سیاسی هفته ! برید بخوابید و جیش و بوس و لالا تا فردا همگی آماده باشین تا با بیلاخ های استامپی به هاشمی رسمن جانی رای بدین . باشد که آمرزیده شوید .
تکبیر.



........................................................................................

Thursday, June 23, 2005

احمدی یا هاشمی :

این مدت چه توی محل کارم و چه موقع گشت و گذار توی شهر مدام گوشهامو تیز میکنم تا ببینم مردم درباره انتخابات چی میگن ! بعد از اون انتخابات کذایی و گندی که مردم بالا آوردن , این روزها ورد زبون مردم شده هاشمی یا احمقی نژاد و حکومت هم سناریوی مشروعیت خودشو خیلی فشنگ داره پیاده میکنه با قرار دادن عنتر و ملیجک در کنار هم تا مردم از سر ناچاری و برای از دست ندادن اون چُس مثقال آزادیهاشون هم که شده برن و به هاشمی رای بدن و حضور پر شور هم داشته باشن !
این مخابرات هم این روزها از بابت انتخابات خوب پولی داره در میاره . یکی از دوستام که تو امور مشترکین کار میکنه میگفت : خود مخابرات هر روز کلی جوک برای بعضی از مشترکین پر مصرف که جوون ها هستن میفرسته و اونها هم این پیغام ها رو برای دیگران میفرستن و یهو میبینی یه پیغام که برای مخابرات هیچ پولی هم بر نمیداره میتونه چند میلیون تومن در چند ساعت به جیب مخابرات سرازیر کنه ! این چند روزه هم مدام SMS های انتخاباتی برای مشترکین و مردم میاد و تشویق به حضور پر شور در انتخاباتشون میکنه . یا با ساختن شایعات مختلف و تشویق به رای ندادن به یابویی مثل احمدی نژاد و تشویق به رای دادن به هاشمی برای نجات پیدا کردن از دست اون مردک نئاندرتال !!!! شعر هایی مثل این :
میان دو دلبر دو دلم
کدوم ور ؟
اینور برم یا اونور ؟
از روی اجبار
جانم فدای اکبر

صبح ایستاده بودم تو صف کارت زدن تا نوبتم بشه و برم کارت بکشم که حاج آغا حراستی با انگشتش بهم اشاره کرد که برم طرفش ! از عجایب روزگار بود . آدمی که سایه منو میبینه چهار نعل رم میکنه , حالا با من کار داشت !!!! رفتم پیشش و سلام کردم و علیکی گفت و بعد آهسته شروع کرد حرف زدن که :
- شما به کی میخواهید رای بدهید ؟
مگه چه خبره ؟
- خانم انتخابات است ! تازه میگویید چه خبر است ؟
من به کسی رای نمیدم !!!!
- استغفر الله ... پس وجدانتان کجا رفته است ؟
وجدانم کف پامه ! بمیرم هم شناسنامه م رو کثیف نمیکنم !
- لاالاه الااله ... زبانتان را گاز بگیرید ... به هر حال بنده به آقای هاشمی رای میدهم اما پیش خودمان بماند . حالا نظر شما راجع به آقای هاشمی رفسنجانی چیست ؟
دیرم شد !!! بذارین کارت بزنم و یه سر برم بالا و بیام بهتون نظرمو میگم .
- باشد ! موردی ندارد ... بنده منتظرم .
تو دلم گفتم : بشین تا زیر پات یونجه سبز بشه ! کارتمو کشیدم و رفتم تو اتاقم ! سربازه نشسته بود پشت میزش و دور فکش یه لنگ بسته بود . تا چشمش به من افتاد نیشش باز شد و سیخ , خبر دار ایستاد و سلام کرد .
- اون کهنه پاره چیه بستی دور حلقت ؟
خانم دندونمون درد میکنه ! باید بکشیم !
- حالا این کهنه زمین شورو ببندی دور سرت خوب میشه ؟ بازش کن ببینم !
دستمال رو باز کرد و گذاشت روی میز . لپش اندازه یه گردو باد کرده بود . دلم براش سوخت و گفتم :
- بیا اینجا ببینم چه بلایی سرت اومده !
نشست و حلقشو باز کرد و زیر نور دیدم که لثه ش کبود شده و آبسه کرده .
- اینو که باید اول آنتی بیوتیک بخوری بعد بری معالجه کنی ! بعد هم کی دیگه الان دندون میکشه ؟ باید بری درستش کنی ! حیفه .
خانم ما ویتامین K نداریم ! خونریزی میکنه !
- پدر سگ ! ویتامین K چه ربطی به پر کردن دندون داره ؟ برو کاه بخور ویتامین K خونت بره بالا !!!!!!!!
چشم !
- چشم و زهر مار ! تو چرا اینقدر خنگی ؟ ببینم جمعه که نمیخوای رای بدی ؟
خانم ما چیکار کنیم به زور میبرنمون !
- بسکه پخمه ای ! برو خودتو بنداز زیر تانک ! یا از این بالا خودتو پرت کن پایین یا چه میدونم بپر جلوی تریلی 18 چرخ . تو که آدم نیستی و چیزیت نمیشه همون که بری بیمارستان میتونی رای ندی ! حالا هم پاشو برو چند تا پاکت سیگار واسم بخر بیا که دیر شد تا از همین بالا با مغز پرتت نکردم پایین !

رفت بیرون و مشغول آماده شدن شدم تا بریم زندان ورامین ! چند دقیقه بعد رفتم پیش رئیسمون تا ازش مجوز بگیرم . برگه رو که گرفتم رفتم سراغ سربازه و توی پارکینگ پاکت سیگارها رو ازش گرفتم و پشتمو کردم بهش و سیگارها رو چپوندم تو کرستم و با هم راه افتادیم به سمت ورامین . هوا اونقدر گرم بود که شرشر عرق میریختم . ماشینی هم که بهمون دادن یه پیکان قراضه ست که مثل کوره آدم سوزی حرارت ازش در میاد و گرمی هوا و آفتاب داغ از یک طرف و گرمای خود ماشین هم بدتر آدم رو کباب میکنه . مانتو هم که تنت باشه میشی خیس آب اونم پشت اون ترافیک وحشتناک . امروز هم اینقدر شلوغ بود که نزدیک ظهر رسیدیم زندان . خوشبختانه اون زنیکه همجنس باز اتاق بازرسی که تا توی شورتت رو هم میگرده نبود و راحت رد شدم و رفتم دفتر حفاظت زندان و مجوز رو دادم و مهر تایید رو زدن و رفتم داخل و مستقیم رفتم سالن غذاخوری برای ناهار . امروز بیشتر میخواستم در مورد انتخابات و رای دادن از زندانیها سوال کنم و ببینم نظر اینها چیه ؟ بعد از ناهار با مسئول بند رفتم به عمومی یک که هر چی زن خلاف و لاته اونجا جمع هستن و عاشقشونم .
" آقا این سیگار تو زندان معجزه میکنه و بهترین هدیه برای زندانیهاست و براش جون میدن مخصوصن این خانم بزرگ های بند که همشون مثل دودکش میمونن و وقتی هم که سیگارهای درجه یک بدی بهشون کلی هواتو دارن و کسی جرات نمیکنه چپ نگاهت کنه "
مسئول بند که رفت دکمه های مانتومو باز کردم و پاکت سیگارها رو از کرستم کشیدم بیرون . هر چند له شده بودن و کمی هم خیس بخاطر اینکه عرق کرده بودم اما همون زرورق کلی کمک بود و نم بدنم به سیگارها نرسیده بود . کرست تنها جاییکه میتونی چیزی رو قائم کنی و از دست بازرسی بدنی در امانه و البته جای دیگه ای هم هست ولی اونجا دیگه پاکت سیگار جا نمیشه :) !! همه رو بینشون تقسیم کردم و شروع کردم چند تا جوک بی ادبی و باحال دست اول که تو این هفته از اینترنت پیدا کرده بودم براشون گفتم و کمی حالشونو جا آوردم و بعد هم شروع کردیم درباره انتخابات صحبت کردن !
همه اونهایی که شناسنامه داشتن رای داده بودن اونم به احمدی نژاد . چون یکسری شون حتا شناسنامه هم ندارن !!!!! وقتی دلیلشو پرسیدم که چرا به این مرتیکه مادر صلواتی رای دادین , گفتن : خود مسئولین زندان ازشون خواستن و گفتن اگه رئیس جمهور بشه اونهایی که جرمشون سنگینه رو بهشون تخفیف میده و باقی رو هم آزاد میکنه ! مغزم داشت تیر میکشید برای این خزعبلاتی که به این بیچاره ها گفته بودن !
" این بیچاره ها رو نباید محکوم کرد چون اینها با سواد ترینشون تا کلاس 5 دبستان درس خونده و همشون خلاف و خود فروش و معتاد و دزد و قاچاقچی و ... هستن و از این تیپ آدمها نمیشه انتظار داشت که شعور سیاسی داشته باشن ! اینها حتا فرهنگ عامیانه اجتماعی هم ندارن چه برسه به فرهنگ سیاسی و مسئولین هم چه راحت از جهل این افراد با وعده دادن آزادی یا عفو و سبک کردن حکمشون سوء استفاده میکنن "
وقتی صحبت ها تموم شد تازه فهمیدم که چرا زندانیان سیاسی رو میارن بین مجرمین عادی و دزدها و قاچاقچی ها میندازن و چه زجری میکشن اونها !!!! تصور کنین طرف دکتر مملکت باشه و کلی پای تریبون های مختلف ادعا داره و حالا بیاد بین یه مشت آدم بی فرهنگ و جاهل که هر چی کار خلاف و کثیفه براشون ارزش محسوب میشه و کارهای با کلاس و فرهنگی , ضد ارزش !!!!! یا زنها و دخترهایی که جرم های سیاسی دارن رو با زنهای خراب یک جا نگه میدارن و اگه ظرفیت پذیرش و نوع برخورد با این آدمها رو بلد نباشن واقعن اثر بدی روشون میذاره !!!! بیخود نیست که میگن زندانها دانشگاه دوم اجتماع هستن !!!! همون چند دقیقه کافی بود تا فشار خونم به 100 برسه با تحلیل های سیاسی وحشتناکی که اینها میکردن و دلم میخواست تک تکشونو ترور میکردم !!!! نه از مسائل روز داخلی و جهانی اطلاع دارن و نه میدونن سیاست یعنی چی و دهن که باز میکنن یا باید غش غش بخندی یا مدام حرص و جوش بخوری !

چیزی بهشون نگفتم و بحث نکردم و فقط شنونده بودم . یه زندانی دلش به همین چیزها خوشه و اگه دلخوشی رو ازش بگیری , امید به زندگی رو ازش گرفتی !!!!! یکی از تزهای خیلی باحالی که شنیدم این بود که :
- احمدی نژاد دستهاش شفا میده و آدم با خداییه و فقط اونه که میتونه مملکتو نجات بده و چهره روحانی ای داره !!!!!!!!!!!!!
حالا تو بیا به اینا حالی کن که احمدی نژاد یه قاتل پست فطرته و معروفه به تیر خلاص کن و حتا توی برنامه شب قبل خودش توی تلویزیون هم از این گله میکرد که مردم به من میگن تیر خلاص کن و چرا ؟!!!!! و کلی شاکی بود ! حالا این آدم جانی میتونه مرد خدا باشه ؟ هر چند در کشوری که مردان خداش آخوندها باشن , باید هم یک جانی بشه روح القدس !!!!!
حدود 2 ساعتی با هم صحبت کردیم و کمی درد و دل کردن و از مشکلاتشون گفتن و بعضی هاشون پیغام و شماره تلفن دادن تا به آشناهاشون خبرشون رو بدم و پیغام برسونم و بعد هم ازشون خداحافظی کردم و موقع اومدن به ارشد بندشون هم یه مقدار پول دادم برای بچه ها خرج کنه و اومدم بیرون و با سربازه برگشتیم !

موقع رفتن دم در حاج آغا حراستی دوباره جلومو گرفت و گفت :
- فکر نکن یادم رفته ها ! از صبح منتظر بودم کی میایید !
خب اومدم ... حالا بگین !
- میگفتم این هاشمی چه جور آدمیه ؟
والا من که درست نمیدونم ولی تا جاییکه شنیدم , البته پیش خودمون بمونه ها ، مردم میگن هاشمی از صد تا دزد هم بدتره و درباره احمدی نژاد هم میگن که قاتل سابقه دار و جنایت کار جنگیه و اگه یه روز زبونم لال انقلاب سرنگون بشه (!) " انشاء الله " تو دادگاه جنایتکاران جنگی محاکمه میشه !!!!!
- عجب ! پس حالا ما به کی رای بدهیم به نظر شما ؟
خب معلومه ! به عزرائیل !!!! رای سفید بدین !!!!

نشست سر جاش و رفت تو فکر ! میدونم این آدم مشنگی که من میشناسم آخر هم میره رای میده تا هم اسلام به خطر نیفته و هم جای پاش محکم باشه و تازه هیچی هم از حرفهای من سر در نمیاره ! ولی به هر حال محض تفریح و دست انداختن هم سوژه جالبیه و اگه یه روز بهش گیر ندم تا آخر وقت کسلم !!!!



........................................................................................

Wednesday, June 22, 2005

موتور سواری دولا دولا نمیشه :

آقا این عشق به موتور و هیجان منو کشته ! خیلی وقت بود هوس کرده بودم سوار موتور بشم و دیروز هم برای کاری اومده بودم بیمه و موقع برگشتن از میدون ....... میخواستم برگردم به محل کارم , خیابون حسن آباد و ایستاده بودم تا سوار تاکسی بشم ولی تاکسی خالی نبود . میدیدم چند تا موتور سوار داد میزنن :
- بازار 1000 تومن !!!!!
پیش خودم میگفتم یعنی چی بازار 1000 تومن ؟ مردها هم بعضی هاشون سوار میشدن و میرفتن تا اینکه یادم افتاد اینها با موتور مردم رو جابجا میکنن مثل تاکسی در بستی !!!!! کلی با خودم کلنجار رفتم تا آخر یکیشونو که قیافه آدم حسابی ها رو داشت و بیشتر به آدمیزاد شبیه بود نشون کردم و رفتم سراغش و با کلی تردید بهش گفتم :
- ببخشید شما تا حسن آباد چقدر میگیرین ؟
یارو اول خیال کرد اشتباه شنیده و چشماش 4 تا شد ! بعد که دید شوخی نمیکنم با تعجب گفت :
یعنی میخواین سوار موتور بشین ؟؟؟؟؟
- خب آره ! اشکالی داره ؟ خیلی دیرم شده و باید فوری برسم محل کارم !
اشکال که نه ... چیزه ... خب همون 1000 تومن !
بعد هم پرید سوار موتور شد و روشنش کرد و گفت : سوار شو ! رفقاش هم ایستاده بودن کنار با چشمهاش گشاد شده به ما نگاه میکردن و هی در گوش هم پچ پچ میکردن ! ندید بدید ها !!!!! سوار شدنم خودش سوژه بود . با مانتو و شلوار سوار شدن روی موتور یعنی جر خوردن مانتو تا دم کمر !!!!! همین هم شد و مانتوی نازنینم تا دم کمرم جر خورد ! خلاصه با هر زحمتی بود سوار شدم و کمی خودمو جابجا کردم و کیفمو گذاشتم جلوم تا نیفته و هم بین من و این مرتیکه یه حائلی باشه . با نوک انگشتهام هم گوشه های لباسشو گرفتم تا مثلن تعادلمو حفظ کنم و نیفتم و هم اینکه بهش نچسبم !!!!!!
راه افتاد ! همون چند متری که رفت فهمیدم باید خودمو چنان محکم بهش بچسبونم که قید هر چی بی ناموسی و نامحرمی و .... رو بزنم ! وگرنه یا پرت میشم پایین یا از ترس سکته میکنم !!!!! خیلی وحشتناک بود اما کلی هم کیف میداد ! دیوانگی هم عالمی داره دیگه .... دستهامو بردم سمت کمرش و حلقه کردم و چنان گرفتم که مرده یه تکون خورد و گرفتن همان و موتور کم مونده بود چپ بشه ! فوری زد کنار و گفت :
- خانم چیکار میکنی ؟؟؟؟ نامحرمی !
خب چیکار کنم ؟ میترسم !!
- من زن و بچه دارم !
" از اون افه های آخوندی " . به جهنم که داری ! داری که داشته باش مگه دارم بهت تجاوز میکنم که داد بیداد راه انداختی ؟ من میترسم اینطوری که تو میرونی . بجز اینم سوار نمیشم !!!!!!! پیادم هم بکنی همین جا جیغ و داد راه میاندازم که منو به زور سوار کردی ! یالا راه بیفت دیرم شده !

آب دهنشو قورت داد و دوباره راه افتاد ! اما کاملن مشخص بود که یه چیزیش میشد ! سرعتش هر چی بیشتر میشد منم بیشتر خودمو بهش میچسبوندم از ترسم و دیگه سر و سینه م کاملن با کمرش یکی شده بود ! نمیدونم چه مرزی دارم که از هر چی میترسم بیشتر هم باهاش ذوق میکنم !!!!!! وسط های راه بود که دستهام کاملن دور کمرش حلقه شده بود و هی تو دلم خدا خدا میکردم که زودتر برسیم ! هیچوقت ترک موتور نشستن اینقدر برام وحشتناک نبوده و نمیدونم چرا اینقدر تکون میخورد و کج و راست میشد . حالت تهوع گرفته بودم و آخر دیگه طاقت نیاوردم و گفتم آقا نگه دار ....
زد کنار و سرشو گرفت عقب و گفت چی شد ؟
- حالم دار به هم میخوره ! نمیتونی درست برونی ؟؟؟؟؟؟ میترسم اینطوری !!! کمرم هم درد گرفت !
موتورو گذاشت روی جک و رفت برام یه لیوان آب گرفت از یکی از مغازه ها . چند قلپ خوردم و کمی حالم جا اومد و عرق های صورتمو با کلینکس پاک کردم و دوباره راه افتادیم ! اما فایده نداشت و این ترس دست از سرم بر نمیداشت !!! مخصوصن هم که وقتی از بالای پل حافظ رفتیم دیگه چشمامو بستم و سرش داد کشیدم که : نگه دار میترسم !!!!!!!!
رو پل که نمیتونم نگه دارم الان میرسیم خانم ! شما که میترسیدی چرا موتور سوار شدی ؟
- فضولی مگه ؟ ترسو هم خودتی . تو بد میرونی به من چه ؟!!!! " حکایت رقاص و زمین کج "
خانم خفه شدم یکم دستهاتونو شل کنین !!!!!
- نمیتونم ... می افتم !
بیچاره دیگه هیچی نگفت ! اما فکر کنم تا وقتی رسیدیم به محل کارم 60 بار ارضا شد و دین و ایمانش حسابی به باد رفت از بس که من لباسهای اینو چنگ زدم و بغلش کردم و خودمو بهش چسبوندم از ترس و یکی دو بار هم گازش گرفتم !!!!! چند متری مونده به محل کارم بهش گفتم همین جا نگه دار .. تا اومد نگه داره پلیس بهش گفت راه بیفت ! منم که زور میزدم جلوی در اداره پیاده نشم و از فردا تابلو نشم , نشد که نشد و آخر هم از همونی که میترسیدم سرم اومد . مثل موشک از پشت موتور پایین اومدم و پولشو دادم و دولا دولا اومدم تو , به خیال اینکه کسی منو ندیده !!!!!
دم در حاج آقا حراستی تا چشمش به من افتاد سرفه ای کرد و رفت زیر میز تا مثلن چیزی رو بیاره و چشمش به من نیفته ! منم که حال و حوصله سر به سر گذاشتن با این مادر صلواتی رو نداشتم برای اولین بار بدون هیچ متلکی سریع کارتمو زدم و رفتم بالا . در اتاقمو باز کردم و تا داخل شدم سربازه 2 متر پرید هوا و شروع کرد سلام و احوال پرسی :
- باز داشتی با خودت ور میرفتی پدر سگ ؟؟؟؟؟
من ... نه ... نه ... روزنامه میخوندیم !
- آره ارواح عمه ت ! پاشو برو بیرون کار دارم .
چشم !
تا رفت بیرون درو قفل کردم و مانتو و مقنعه م رو در در آوردم و مشغول خشک کردن عرق های تنم شدم !!! خیس عرق شده بودم از ترس ! نمیدونم چرا اینقدر وحشتناک بود . کمی که خنک شدم موهامو جمع کردم و دوباره لباسهامو پوشیدم و درو باز کردم و نشستم سر کارم . ولی کمرم صاف نمیشد از بس که تکون تکون خورده بود و منم که کمرم ناقص , بدتر شده بود !

موقع ناهار وقتی رفتم توی سالن غذاخوری دیدم همه زل زدن بهم و هی پچ پچ در گوش هم چیزی میگن و میخندن یا سر تکون میدن ! فهمیدم که یکی منو دیده و خبر مثل بمب تو اداره ترکیده و از همونی که میترسیدم سرم اومده ! سرمو انداختم پایین و رفتم پیش دوستم نشستم و هنوز کونمو رو صندلی نذاشته بهم گفت :
- شنیدم موتور سوار میشی ؟ یا نکنه شوهرت بود ؟
از کی شنیدی ؟
- خبرا زود میپیچه !!!!!!
هر کی گفته دروغ گفته !
- بابا عکستو انداختن روی سایت که داری از موتور پیاده میشی !!!!!

" آقا ما یه سایت مرکزی داریم که حکم تابلوی اعلانات رو داره و هر کسی هر خبر و عکس حالبی یا شکایت و انتقاد و خبر دست اولی که توی اداره اتفاق میافته رو میذاره اونجا تا همه ازش با خبر بشن یا هر اطلاعیه ای منتشر میشه میره رو سایت مرکزی و حالا نمیدونم کدوم آدم بیکاری هم از من تو اون وضعیت عکس گرفته بود و انداخته بود اونجا !!!!! با عصبانیت رفتم دفتر رئیس سایت و شروع کردم داد و بیداد تا عکسمو برداره و اونم فوری عکسو برداشت و کلی هم عذر خواهی کرد !

خلاصه که هم آبروم رفت و هم کمرم چنان دردی گرفت که دیشب حتا نتونستم بشینم چند خط بنویسم تا صبح که کمی کمرم بهتر شد و حالا دارم وقایع دیروزو مینویسم ! از من به همه خانمهایی که فکر میکنن موتور خیلی چیز خفنیه نصیحت که تا عمر دارین خیال موتور سواری رو از سرتون دور کنین !!!!!!!



........................................................................................

Tuesday, June 21, 2005

سیاست یعنی این :

قبل از هر چیز یک عذر خواهی به زیتون بدهکارم . بهش تهمتی زدم و بدون فکر چیزهایی گفتم . دلایلش بعدن برام روشن شد . اما چون سیل انتقادات از زیتون خیلی زیاد بود میخوام همه حقیقت رو بنویسم تا شمایی هم که مثل من اشتباه کردین حداقل پی به اشتباهتون ببرید . دلی که شکست رو نمیشه هیچ جور وصله پینه کرد لااقل بیاییم از این به بعد دل دیگران رو نشکنیم !!!

اما چرا زیتون رای داد ؟
زيتون وقتي جمعيت رای دهنده ها رو دید فهمید که تحريم شكست خورده . به معين راي داد و دليلش رو هم نوشت . خودش رو هم هدف فحش ها و انتقادات تند یک مشت البه که یکی از اونها هم خود من بودم که 2 تا مطلب تند هم نوشتم براش و تهمت " دورو " بودن رو بهش زدم , قرار داد ! اما یک اشتباه کردم و اونم این بود که توی عصبانیت و بدون فکر تصمیم گرفتم و فورن هم عکس العمل نشون دادم . در صورتیکه حقیقت این بود که زیتون ميتونست بگه راي ندادم . اگه راي ميداد و نميگفت و کسی اونو میدید و قضیه لو میرفت , اونوقت میشد گفت دو رويي کرده ! در ضمن زیتون کاری رو کرد که خیلی از تحریم کننده ها هم انجام دادن . حالا به هر ترتیب چه درست و چه غلط هر کسی عقیده ای داره و نباید دیگران رو وادار به تبعیت از نظرات خودمون بکنیم و باید به آرا همه احترام گذاشت . اشتباهی که من انجام دادم یک اشتباه تاریخی بود :

آتش انقلاب کثیف اسلامی خیلی زود شعله ور شد ! در عرض يكي دو ماه بجايي رسيد كه خاموش كردنش ممكن نبود . شاه به التماس افتاده بود . فضاي سياسي اون زمان كه بمراتب آزاد تر از زمان حاضر بود ناگهان چنان آزاد شد كه براحتي ميشد از موقعيت استفاده كرد و يك حكومت ايده آل و جمهوري رو پايه گذاري كرد . فقط مردم بايد آگاهي بيشتر و فرهنگ سیاسی پذیرش جمهوریت رو داشتن چون شاه به التماس افتاده بود و حاضر به دادن هر امتیازی بود . احمد شاملو اون زمان لندن بود و در روزنامه ايرانشهر ، چاپ لندن مطلب مينوشت . جلسه اي در دفتر روزنامه تشكيل داد و شاملو گفت حالا كه شاه به التماس افتاده بايد قدرت رو در دست گرفت و گذاشت كه شاه باقی بمونه و مردم رو آگاه تا کم کم آماده ایجاد و پذیرش یک حکومت جمهوری بشن ! دكتر ساعدي لعنت الله كه شديدا كمونيست بود " مثل همون کمونیست هایی که ما بین وبلاگ نویس ها داریم و خودشان بهترين زندگي رو دارن و از راه سرمایه داری نون میخورن و دم از توده مردم میزنن " ، توهين كرد به شاملو كه تو خيانتكاري و دو رویی و مگه خودت چپی نبودي تا ديروز و ... و هزار توهين ديگه درست مثل همون حرفهایی که امثال من بار زیتون کردیم ! بعدش هم گفت اين آخوندهاي روضه خون نمیتونن مملکتو اداره کنن ولی روي مردم عوام كه اكثريت رو تشكيل ميدن , بدليل مذهبي بودنشون تاثير گذارن و بايد بذاريم انقلاب كنن و شاه رو بركنار كنن و وقتيكه وارد كشور شدن و شاه رفت , ما حكومت رو بدست ميگيريم و ايران ميشه مثل شوروي ! هر چی شاملو از تاريخ ايران و زمانهايي كه آخوندهای مکار بدستور اربابشون انگليس وضع رو خرابتر كردن گفت , و اينكه اگه اينها كشور رو بگيرن بايد فاتحه ايران رو خوند , هيچکس نه تنها باور نكرد بلكه بيشتر شاملو رو به باد تهمت گرفتن و نتیجه همونی شده که الان میبینید !!!

اصل اولیه در کشوری که مردمش میخوان آزادی سیاسی داشته باشن اینه که مردم در درجه اول شعور و درک سیاسی داشته باشن و بعد فرهنگ اجتماعی بالا و همه با هم متحد و یک زبون باشن . وگرنه تمام حرکت های سیاسی و تحریم ها و طرفداری ها در جامعه با شکست روبرو میشه , همونطوری که در این انتخابات دیدین هم تحریم انتخابات با شکست مواجه شد و هم رای دادن به کسانیکه مورد نظر مردم بودن :

بیایین با هم روند انتخابت رو یک مرور کلی بکنیم و بعد با هم به قضاوت بشینیم که آیا تحریم درست بود یا شرکت در انتخابات و بعد کسانی امثال زیتون رو متهم کنیم ؟

قبل از انتخابات خیلی ها تحريم انتخابات رو پيشنهاد كردن . اپوزيسيون خارج هم به تحريم معتقد بود . گنجي هم كه از بین همين حكومت بلند شده بود و همه كلك هاي آخوندها رو میدونست که چطور مثل گربه مرتضي علي هميشه با چهار دست و پا به زمين فرود ميان , همين راه رو پيشنهاد كرد ! ولي نبوي كه با اين حكومت بود و بعد كه ديد اينها چه اعجوبه هايي هستن ميدونست كه چطور مذهبيون رو كه اكثريت مردم ايران رو تشكيل ميدن , چطوری شستشوي مغزي دادن و داد و هوار ميزد كه برين و به معين راي بدين . دلیلش هم این بود که :
- جوون های ايراني از تهدید و كشته شدن و زنداني شدن و قرار گرفتن در قيد و بندهای مسخره خسته شدن و در صورت انتخاب معين ميتونن آزادي های نسبی بدست اومده در این چند سال رو كم كم بيشتر كنن اونهم بدون خونريزي !!!
- امكان نداشت و محال بود که اكثريت مردم ايران كه عوام و طبقات کم فرهنگ و کم سواد جامعه رو تشكيل ميدادن به تحريم گردن بذارن و از خونه ها خارج نشن . بیچاره راست هم ميگفت چون تحريم كنندگان خیال میکردن اكثريت مردم ایران به اون درجه از شعور فرهنگي و سیاسی رسيدن كه پاي صندوق های رای نرن . در صورتیکه دیدیم عکس این مطلب از آب در اومد
!!!!

احمقي نژاد راي آورد و رفسنجاني . حالا اگه این مردک نئاندرتال بیاد روی کار نتیجه چی میشه ؟

- زنان بايد برگردن به عصر چادر و جوراب و درازی پاچه شلوار و ستبری مانتو و ارتجاع سياه و روسری و تو سری و زندانهاي جديد براي جوانان ساخته میشه و از همه مهمتر و جذاب تر , از فردا توی میدون های شهرها استخون های شهیدان رو مثل اسکلت دایناسور که توی موزه سر هم میکنن , به نمایش عموم گذاشته بشه !
- رفسنجانی هم در صورت برنده شدن تتمه پول نفت رو سر میكشه و بيشتر ساختمون و آسمانخراش میخره و میسازه و در شيكاگو و نيويورك و دوبی و کیش و فلان جای دیگه دنیا مافیای شیطانی خودش و خاندانش رو بزرگ و بزرگتر میکنه !

خب حالا نگاه کنین به این جوونهای حامی نامزده ها که فقط برای تفریح و خارج شدن از بیکاری رفتن تبلیغ کردن ! فکر کردین اینها واقعن هدفشونو میدونستن ؟ یه نگاه به سایت زن نوشت بندازین و خنده دار ترین جوک زندگیتونو بخونین . این آدم تا دیروز طرفدار معین بود . معین انتخاب نشد و حالا نوشته :
جهنم به هاشمی رای میدم !!!!!!
خورشید خانم رو هم بخونین که اون چی نوشته !

این همونیه که نظام میخواست . احمدی نژاد یا عنصر نامطلوب رو در کنار مهره اصلی قرار داد تا مردم وادار بشن به شرکت پر شور (!) و هم مشروعیت نظام رو تامین کنن و هم وجهه جهانیشون رو بازسازی کنن و از طرفی هم اون کسی رو که برای بقای نظام لازمه سر کار بیارن . حالا هم 2 تا راه پیش روی شما گذاشتن بین بد و بدترین و یه دوراهی گیج کننده جلوی روی شماست ! رای دادن به حلقه مفقوده داروین " احمقی نژاد " یا رای دادن به کوسه ماهی " رسمن جانی " !
حالا وقتی سیاسیون کشور ما امثال چنین جوون هایی باشن و با ادعاهای خودشون و اقدامات عجولانه و بچگانه خودشون حرکت های ایذایی رو که مورد نظر نظام هست راه بندازن , نتیجه میشه همین ! بعد که آب از سرشون گذشت میشینن کاسه چه کنم دست میگیرن و چس ناله سر میدن و بیل بیل خاک تو سرشون میریزن و تقصیر رو گردن دیگران می اندازن !!!!!

متاسفانه حالا هم که همه چی تموم شده بجای اینکه به اشتباهات اقرار بشه و هر کسی خریت خودشو قبول کنه , تقصیر رو گردن هم دیگه می اندازن و طرف مقابل رو محکوم میکنن ! میبینین چه ساده حکومت با شما داره بازی میکنه ؟ حافظه تونو به کار بندازین :

6 ماه قبل شایعه آغاز شد ! بعضی از طلاب و نمایندگان مجلس به دیدار رفسنجانی رفتن و ازش در مورد در دست گرفتن امور کشور تقاضا کردن . 3 ماه بعد هاشمی اعلام کرد تصمیم جدی برای ورود به انتخابات نگرفته ! یکماه قبل هاشمی وارد وزارت کشور شد و کاندید شد ! شبانه عده ای از جوانان ازش حمایت کردن . مهره ای جذاب بنام معین با مهره هایی سوخته وارد گود انتخابات شدن ! معین , قالی باف , لاریجانی , احمدی نژاد و کروبی و ... ! تمام این افراد سوء سابقه هایی در پست های قبلی خودشون داشتن :
- لاریجانی و اختلاس 600 میلیارد تومنی از صدا و سیما !
- کروبی یا بازنشسته مجلس شکست خورده قبلی !
- احمدی نژاد یا قاتل تک تیرانداز معروف به تیر خلاص کن !
- قالی باف شو من و رشوه گیری های کلان !
- معین با سوابق خشک مذهبی و کنار گذاشته شده از وزرات علوم !
مردم اما انتخابات رو تحریم کردن ! نیاز به محرک بود ! معین با شعارهای نوین که از شعار های خاتمی استفاده شده بود وارد شد و نقش یک کاتالیزور رو بازی کرد و مردم رو به شوق آورد . مردم حرکت کردن به خیال انتخاب خاتمی اصلاح شده . باقی کاندیداها هم وعده های سر خرمن دادن و قشرهای فقیر جامعه رو که 60% جمعیت کشور بودن رو ترغیب کردن . همه شرکت کردن و در نهایت هم با یک تقلب جانانه و دخالت مستقیم عمال خامنه ای و مزلفان بسیجی و سپاهیان ولد زنا , احمدی نژاد به مقام اول رسید در کنار رفسنجانی تا مردم در دور دوم مجبور بشن با تمام قوا وارد گود انتخابات بشن و بین بد و بدترین , از سر ناچاری رفسنجانی رو انتخاب کنن ! طبیعیه که قیافه قوزمیت احمدی نژاد یا رقصنده با شهیدان حال هر کسی رو دگرگون میکنه و سگ رفسنجانی پیشش شرف داره !!!!

سیاست یعنی این ! نه اینکه یه وبلاگ و سایت بزنین و یکی بشه ملاحسین درخشان و تئوریسین سیاسی و تزهای سیاسی تلاوت کنه و یکی هم بشه فلان کسک و فحش خوار مادر به ناف آخوندا ببنده و فکر کنه داره مردم رو ارشاد میکنه ! سیاست صدا نداره ! با پنبه سر میبره و همه چیزش حساب و کتاب داره و بچه بازی نیست که یه مشت سوسول مثل همونهایی که خودتون میشناسید , به این حرکتها دامن زدن . همه شما بازیچه بازی بازیگردان های پشت پرده اید تا وقتیکه بیشتر مردم شعور سیاسی ندارن و متحد نیستن !

. مهم اینه که در کشور ایران به این زودی ها محاله دموکراسی و آزادی سیاسی روی کار بیاد چون مردم ما فرهنگ سیاسی بازی رو ندارن و هنوز از مذهبشون که امام زمان نامرئیه و محمد ماه قاچ کنه و شایعات یک کلاغی و چهل کلاغی تاثیر میگیرن . هنوز ملت ایران بهای کمی برای جهل فرهنگی پرداخت کردن و به نظر من اگر هم این موجود نئاندرتال , احمدی نژاد , روی کار بیاد حُسنی که داره اینه که میتونه مردم رو به نسبت قبل آگاه تر کنه . از قدیم هم گفتم هر شکستی پلی به سوی پیروزیه ! مردم ما همون مردم سال 57 نیستن و اندک تغییراتی کردن چون مدام سرشون کلاه رفته و آخوندها ترتیبشون رو حسابی دادن و هر چقدر بیشتر ترتیبشون داده بشه , بیشتر پختگی سیاسی پیدا میکنن و در نهایت شاید جمعیت 80 میلیونی ایران تبدیل بشه به 10 میلیون نفر اما 10 میلیون نفر آدمیزاد توی ایران زندگی میکنن که قدر آزادی و حقوقشون رو میدونن و هرگز تحت تاثیر امام تایمری یا مرد نامرئی یا ولی وقیح و ولد زناهای عمامه دار تا ابد الدهر قرار نمیگیرن !!!!!
اون روز به نسل من و بعد از من و حتا یکی دو نسل بعد تر من هم قد نمیده ولی بالاخره اون روز میاد ... هم سوخت و سوز داره و هم دیر و زود ...
تکیبر.



........................................................................................

Monday, June 20, 2005

اثرات انتخابات :

صبح سر کار عوامل آنتن و انجمن اسلامی مدام مثل سگ یوسف ترکمن میچرخیدن و بو میکشیدن ببینن کی رای داده و کی نداده تا خودی رو از غیر خودی تشخیص بدن . صبح طبق معمول حاج آغای حراستی با اون شکم 9 ماهه حامله ش نشسته بود پشت میزش و داشت چایی میخورد و روزنامه میخوند . تا چشمش به من افتاد نیشش باز شد و گفت :
- به کوری چشم ضد انقلاب دکتر معین شما هم رای نیاورد !
دکتر معین کیه دیگه ؟
- کاندیدای منتخب شما !
من اصلن رای ندادم که کسی رو هم کاندید کنم ! بازم سوسک شدین ؟؟؟؟
سرشو انداخت پایین و روزنامه رو گرفت جلوش و پشتش قائم شد ! رفتم بالا و در اتاقمو باز کردم و رفتم تو . سربازه نشسته بود و روزنامه میخوند و تا منو دید بلند شد و سلام کرد و دوباره نشست . کیفمو آویزون کردم و نشستم پشت میزم و فوری گفتم :
- شناسنامه ت رو بده ببینم !
چی خانم ؟
- همون که شنیدی ! شناسنامه ت رو بده ببینم !
نیاوردیم !
- میام لختت میکنم شناسنامه ت رو پیدا میکنم ها ! خودت با زبون خوش بده !
از جیبش شناسنامه ش رو که مچاله شده بود در آورد و داد دستم ! رفتم صفحه آخر و دیدم مهر ننگین انتخابات رو کوبیدن تو شناسنامه ش !
- پدر سگ مگه من نگفتم رای بدی باباتو میسوزونم ؟
به خدا به زور ما رو بردن گفتن به شهردار رای بدیم !
- ب ه خ دا م ا ر و ب ه ز و ر ب ر د ن ! مگه نگفتم پنج شنبه شب صابون بخور که بری بهداری تا مجبورت نکنن رای بدی ؟؟؟؟؟؟
خانم خوردیم ولی هیچیمون نشد !
- بدبخت یغلوی ! عزرائیلم ازت فراریه ! اقلن سفید رای میدادی ؟
خودکارش آخه آبی بود !
- پدر سگ من تو رو سر و ته آویزون میکنم ! سفید رای دادن یعنی اسم ننوشتن ! بدبخت بیسواد ! پا شو برو گمشو بیرون نمیخوام تا 4 ساعت ریختتو ببینم تو این فاصله بیایی اینجا از وسط قاچت میکنم !

" آقا من نمیدونم این وزارت خونه ها و نهادهای دولتی یعنی یه بودجه ندارن که بگیرن اینهمه جوون بیکار و علاف تحصیلکرده ایستاده زیر آفتاب رو از تو خیابون ها جمع کنن و بیارن تو این جاها سر کار بذارن که ما مجبور نباشیم با یه مشت مشنگ بیسواد صبح تا عصر سر و کله بزنیم ؟؟؟؟ آخر من اینو مقطوع النسل میکنم "
اولین نفر یه زن چادری با دخترش بود که اومدن تو و میخواست از شوهر معتادش که زندان بود جدا بشه ! شروع کرد یکساعت آه و ناله کردن و بعد هم از تو کیفش 11 تا شناسنامه در آورد و نشونم داد و گفت :
- خانم ما 15 نفریم و 11 نفرمون رای دادیم . تو رو فاطمه زهرا بیا این ورقه منو امضا کن از دست شوهرم خلاص بشم !
اول اینکه کارت همینطوری هم درست میشه چون شوهرت معتاده ! فقط باید تائید بشه اعتیادش ! بعد هم این شناسنامه هاتو جمع کن از رو میز ! به من چه که صد نفرتون رفتین رای دادین ؟ میخواستین رای ندین مگه واسه پدر من رای دادین که شاخش میکنی ؟
- بخاطر اسلام رای دادیم .
پس برو اینا رو هم به همون اسلامت نشون بده !
بعد هم برگه ش رو نوشتم و دادم دستش و فرستادمش بیرون ! زنیکه پدر سگ فاحشه ! رفته رای داده که کارش راه بیفته ! خاک بر سر این ملت !

- نفر بعدی یه دختر دانشجوی ریز نقش بود که مراقبش با دستبند آوردش تو . پرونده ش رو خوندم و مغزم دود کرد ! 14 تا ماشین از ایران خودرو با جعل سند دزدیده بود و همه رو فروخته بود و یه بنز آخرین مدل خریده بود و ماشین رو هم به 3 نفر دیگه فروخته بود و پولهاش رو هم زمین خریده بود و اون زمین رو هم به یک نفر فروخته بود و باقی پولها رو دلار کرده بود و تو یکی از موسسات خارجی سرمایه گذاری کرده بود ! با همه اینها فقط 3 سال حبس خورده بود و حالا میخواست مرخصی بگیره .
- ببینم تو دانشجوی رشته کلاهبرداری بودی ؟
نه رشته شیمی !
- چقدر مرخصی میخوای ؟
دو هفته !
- لابد تو هم رای دادی ؟
آره !
- پس 4 روز بیشتر مرخصی نمیری !!!!

داشت سکته میکرد ! هر چی التماس کرد قبول نکردم و فرستادمشون بیرون ! خجالت هم نمیکشه ! 24 سال سن داره اندازه آل کاپون خلاف کرده و تازه از همه بدتر رفته رای داده !!!!

- نفر بعدی یه دختر فراری بود که از پسرهای بالا شهری اخاذی میکرد ! یه سرنگ آب تو جیب مانتوش داشته و سوار ماشین پسرها میشده و بعد اونو در میاورده و با تهدید به اینکه تو سرنگ اسید ریخته و شکل طرف رو عوض میکنه , همه پولهاشو میگرفته و در میرفته ! کلن از دخترهای اینکاره که به آغایون حال میدن خوشم میاد . به مراقبش گفتم دستبندشو باز کنه و بره بیرون . وقتی رفت یه سیگار دادم بهش و پرسیدم :
- ببینم تو هم رای دادی ؟
عمرن ! غلط میکنم رای بدم . تازه به کیا ؟ به این ک ... ها ؟
کلی ذوق مرگ شدم و با ملایمت ازش پرسیدم :
- چیکار میتونم برات انجام بدم ؟
میخوایم از این خراب شده بریم بیرون ! همین . گفتن شما میتونی کمک کنی اومدیم پیش شما !
- بری بیرون میخوای چیکار کنی ؟ کس و کار داری ؟
همون کار سابق ! کس و کارم یُخ !!
- اگه برات کار جور کنم میری مثل آدم کار کنی ؟
تا چه کاری باشه ؟
- تو آشپزخونه یه بیمارستان کار کنی ! حقوقشم خوبه .
آره چرا که نه !
- برات یه نامه مینویسم میبری برای حاج آغا فلانی خودش باقی کارهاتو انجام میده ولی اگه یه بار دیگه پات برسه اینجا از این خبرا نیست ها !
ایول . خیلی خانومی . کارت درسته ! یه سیگار دیگه میدی ؟
پاکت سیگارو دادم بهش و چپوند تو چاک سینه ش و مراقبشو صدا کردم و بردش ! دلم واسه سربازه تنگ شده بود ! میدونستم تا صداش نکنم پیداش نمیشه ! بلند شدم رفتم بیرون دنبالش ! دیدم نشسه پایین پله ها و داره چرت میزنه ! دو تا دستمو محکم در گوشش کوبیدم به هم و یه متر پرید هوا و بعد هم سرش هوار کشیدم که :
- واسه چی نشستی اینجا ؟ نمیگی یه عالمه کار ریخته رو سرم ؟؟؟؟؟
خانم خودتون گفتین تا 4 ساعت نمیخواین منو ببینین . منم صبر کردم تا 4 ساعت بشه !
- پاشو برو یه پاکت سیگار واسه من بخر و بیا بالا کلی کار داریم !
دوباره رفتم بالا ومشغول کار شدم تا ناهار . موقع ناهار نشسته بودم پیش دوستام و داشتیم از اتخابات میگفتیم . خوشبختانه هیچ کدوم رای نداده بودن . گرم صحبت بودیم که زنیکه انجمن اسلامی هم اومد نشست پیش ما !
- به به خانوما همه جمعن . انشاالله که همگی دیروز رای دادین ؟
دوستم دستشو گذاشت رو دلش و یه ببخشید گفت و رفت طرف دستشویی !
- خاک عالم چی شد ؟
هیچی حالش به هم خورد !
- از چی ؟
از بوی گند ! شما حس نمیکنین ؟
- نه !
وای حال منم داره به هم میخوره ببخشید ... بلند شدم و رفتم دنبال دوستم ! دیدم توی دستشویی ایستاده و تا منو دید غش غش زدیم زیر خنده ! یه چند دقیقه ای صبر کردیم و بعد هم اومدیم بیرون و رفتیم بالا . توی راهرو یهو حاج آقا پیش نماز اداره جلومون سبز شد و نیشش رفت تا بناگوشش و شروع کرد حال و احوال کردن :
- به به خواهران من . چند وقتی است شما را در نمازخانه نمیبینم .
حاج آغا ما هر روز میاییم . فقط چون قسمت زنونه هستیم شما ما رو نمیبینید !
- چقدر حواسم پرت است ... درست میفرمایید . خب بفرمایید در خدمت باشیم ...
مرسی ... راستی حاج آغا من یه سوال شرعی داشتم میخواستم ازتون بپرسم .
- باشد بفرمایید .
حاج آغا حکم زن پریودی که نماز میخونه چیه ؟
- استغفرالله ! زن که عادت ماهانه داشته باشد که نباید نماز بخواند !
رو کردم به دوستم و گفتم : واااااای دیدی صد بار بهت گفتم نمازمون اشتباهه تو میگفتی نه درسته ؟
- مگر شما این را نمیدانستید ؟
نه حاج آغا ما امروز هر دومون پریود بودیم و نماز خوندیم . پس نماز خونه هم نجس شد نه ؟؟
لا اله الا الله ! حکم نجاستش را نمیدانم باید از مراجع بپرسم ! شما هفته آینده بیایید دفتر من تا به شما حکم شرعی آنرا بگویم !!!!
بعد هم مثل موشک ازمون دور شد ! مرده بودیم از خنده ! براش جریان سربازه رو گفتم و کلی خوشش اومد و گفت بیا باقی روز منشی هامونو عوض کنیم و تو سربازتو بفرست پیش من منم مال خودمو میفرستم پیش تو !
- اگه منشی منو از راه به در کنی خدمتت میرسم ! یکسال طول کشید تا یکم آدمش کردم !
قبول کرد و رفتیم . تا رفتم تو اتاق فوری به سربازه گفتم :
- همین الان میری طبق بالا اتاق ... پیش خانم فلانی و تا آخر ساعت همونجا میمونی . خنگ بازی در نمیاری ها !!!!!
چشم خانم !
رفت و چند دقیقه بعد منشی دوستم اومد . واویلا ! به گوریل گفته بود زکی ! ریش پر پشت و کله کچل و هیکل چاق . بطور خلاصه یه گاو به تمام معنا !
- بیا اینجا ببینم !
ها ؟
- ها و مرگ ! بگو بله ! از این به بعد اینجا کار میکنی و اونطوری که من میخوام نباشی باباتو میسوزونم ! فهمیدی ؟
آره !
- بگو چشم !!! بعد هم همین الان میری داروخونه اونطرف خیابون یه تیغ میخری و اون پشمها رو از صورتت میتراشی ! وگرنه 5 روز توبیخی برات مینویسم ! افتاد ؟
آره .. چشم !
- واه واه لباساشو ! بوی طویله هم که میدی ! چند ساله حموم نرفتی ؟
2 هفته قبل حموم بودیم !
- شاهکار کردی ! هر روز که میایی اینجا باید حموم کرده باشی ویلا راهت نمیدم . فهمیدی ؟
چشم !
- خوبه حالا زودباش برو اول اون پشمای صورتتو بتراش ... !
نشستم و مشغول کار شدم . یکساعت بعد پیداش شد و نصف صورتش باند پیچی شده بود !
- چیکار کردی با خودت ؟ دعوا کردی ؟
ریش زدیم !
- ریش زدی یا سلاخی کردی ؟ تو چه جور مردی هستی که یه ریش زدن بلد نیستی ؟
تا حالا ریش نزده بودیم با قیچی کوتاه میکردیم !
صد رحمت به اون منشی خودم ! گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به دوستم :
همین الان سرباز منو میفرستی پایین ویلا میام بالا از وسط دو شقه ت میکنم ! مال بد هم بیخ ریش صاحبش ! نخواستم !!!! بیا برش دار ببر .

خلاصه اینم از امروز ما . همه رای دادن . اما چرا رای دادن ؟ اینو کسی نمیدونه ! خواهرم میگفت موقع انتخابات که شد رفت و به حزب مخالف تونی بلر رای داد . وقتی هم رای داد کاملن میدونست هدفش چیه و به چه دلیل داره رای میده . همه مردم انگلیس هم میدونستن چرا رای میدن و هدفشون از رای دادن چیه و کاملن حرکتی آگاهانه بود . طرفشونو میشناختن و فعالیتش رو میدونستن و آشنایی کاملی با سوابقش داشتن ! برای همین به راحتی انتخاب میکردن ! اما مردم ایران چی ؟ چند نفر از شما میدونین که احمقی نژاد کسی بوده که توی جنگ به تیر خلاص کن معروف بوده ؟ چند نفرتون میدونین احمقی نژاد در زمان انقلاب چند نفر بقول خودشون طاغوتی و ضد انقلاب رو بدون محاکمه کشته ؟ و حالا این آدم که شباهت عجیبی به انسان نئاندرتال و حلقه گمشده داروین داره میخواد رئیس جمهور بشه ؟ یا همون هاشمی رسمن جانی که سیاهه کلاهبرداری ها و دزدیها و اموالی که در طول انقلاب از راه های نامشروع بدست آورده هوش از سرتون میپرونه ولی کدوم شما از چنین چیزهایی با خبرین ؟ یا همون معین پدر سوخته که زمان انقلاب فرهنگی در دانشگاهها که بود چقدر از اساتید با معلومات ما رو از کار برکنار کرد و چقدر باعث عذاب دانشجوها شد بخاطر سخت گیری های مذهبی و حالا دم از آزادی میزنه ؟ گناه همه شما اینه که آگاهانه رفتین و رای دادین و حالا تقصیر رو گردن دیگری می اندازین در حالیکه مقصر خودتون بودین و بس .
وسلام .



........................................................................................

Sunday, June 19, 2005

نتایج انتخابات :

چه ها گذشته و بر ما چه ميرود ؟
هزار سال تو گويی که زيسته ام
هزار سال بر ما گذشته ست و باز همانيم
به سوی ديدن خورشيد دير مانده آزادی و شکفتن ميهن
در آستانه جوانی ایستاده ايم و باز هم پیریم ...

خب اینم از نتایج انتخابت . احمقی نژاد و رسمن جانی رفتن به دور دوم همونطوری که پیش بینی میکردم . معین بعنوان یک کاتالیزور به انتخابات تزریق شد تا کارناوال 8 سال پیش سید خندان رو راه بندازه . اگر معین پا به میدون نمیذاشت محال بود مردم به صحنه بیان و بین بد و بدتر مجبور به انتخاب بشن ! و حالا سناریوی مشخص جمعه آینده رو از همین حالا پیش بینی میکنم با قاطعیت تمام :
- اگر احمقی نژاد با رفسنجانی قرار نمیگرفت هیچ کس در انتخابات دور دوم شرکت نمیکرد ! و حالا که بین بدترین و وحشتناکترین دو کاندید وجود دارن همه مردم از ترس اون مزلف رفصنده با شهیدان , احمقی نژاد , با اکثریت آرا میان و به رسمن جانی رای میدن ! و این پایان سناریوی تبلیغاتیه که احمقی نژاد با ماژیک شروع کرد و رفسنجانی با ماتیک !!!!!!

امروز بر خلاف همیشه که بیشتر از یکی دو تا وبلاگ رو نمیخونم , به بیشتر وبلاگها سر زدم . با خوندن بیشتر اونها دلم گرفت . بیشتر از دیروز . مطالبی رو خوندم که متعجبم کرد . اونهم از کسانیکه داعیه آزادی خواهی سر داده بودن و مدام در چنین فعالیت هایی شرکت داشتن . این فقط نشون میداد که ما مردم ایران دارای حافظه تاریخی خیلی ضعیفی هستیم و در واقع اصلن حافظه تاریخی نداریم :

- یک زمان حزب توده روی کار اومد و مدتی عده ای از مردم رو به بازی گرفت و عده ای رو سر کار گذاشت و جنایت ها کرد و در نهایت هم وقتی تاریخ مصرفش تموم شد دمشو گذاشت رو کولش و رفت ! چند سال بعد همین حزب خیانتکار مردم رو تشویق به انقلاب اسلامی کرد تا بتونه جایی برای جزب کذایی خودش باز کنه ! انقلاب شد اما هیچ توده ای ظاهر نشد . باز هم چند سالی گذشت و دوباره حزب توده مردم رو به مشارکت در انتخابات آخوندی تشویق کرد !

- سال 57 و کودتای خمینی ! وقتی انقلاب شد سه چهارم مردم ایران دچار لطمات شدیدی شدن . از بابت گرونی و بیکاری و بی پولی و فقر و فساد و اعتیاد و بازی های سیاسی و مذهبی و جنگ و ... سالها گذشت . دوران عوض شد . مردم هم عوض شدن . اما یک چیز تغییر نکرد و اون هم شعور مردم بود . پدران و مادران ما که مسببین انقلاب بودن و یا با هواداری های کور خودشون و یا با سکوت خودشون باعث و بانی رشد انقلاب شدن و در نهایت نسلی رو بجا گذاشتن که به نسل سوخته معروف شد و ما هم نسلی رو بجا گذاشتیم بنام نسل بی هویت , باز هم درس نگرفتیم و بیادمون نیومد که از 26 سال قبل تا امروز چی به سرمون آوردن و باز هم رفتیم و به نظامی که بیشترین صدمات رو به ما وارد کرده بود مشروعیت قانونی بخشیدیم !

- درست ۸ سال پيش همین موقع ها بود که يه کارناوال تو شهرک غرب درست کرده بودن , مختلط و پر از دختر و پسرهای سانتی مانتال با مقادير زيادی ماتيک و های لايت و زلف های افشون و پریشون و موزيک غربی و فلان و بيسار ! بعد هم بستنش به ناف يه بنده خدايی که نامزد رياست جمهوری بود ! اون موقع اين کارا هنوز جرم بود و اسلام رو شدیدن به خطر می انداخت ، مثل امروز نبود که دختره رو سوتين و کنار واژنش برچسب HASHEMI 2005 بچسبونه و راه بيُفته تو خیابون و با بر آمدگی رینگ پستون هاش آغایون رو ترغیب به رای دادن بکنه . به اين ميگن متاسيونِ ديپلماتيک يا همون جهش ژنتيکی سياسی مترقی !! حالا باز بگین اسلام متحجره و توی 1400 سال پیش درجا میزنه !

ما چه ملتی هستیم که یا باید دم خروس رو ببینیم یا قسم حضرت عباس ؟ !

نمیدونم شاید اینها فراموش کردن که رهبر حکومت شاهنشیخی مدام اعلام میکرد فقط حضور مردم در انتخابات باعث مشروعیت بخشیدن به کل نظام و ولایت وقیحه ؟؟؟؟ یعنی به همین سادگی همه بدبختی هایی رو که از روز اول تا به امروز کشیدن و تمامش بخاطر همین حکومت بوده فراموش کردن ؟ شاید فراموش کردن که حضور معین در انتخابات فقط بعنوان یک کاتالیزور بود و باعث شد مردم رو از سوراخ هاشون بکشه بیرون و حالا هم کمترین رای رو آورده و به قعر جدول انتخاباتی پرتاب شده ! شاید واقعن شعورشون نمیرسید به اینکه رئیس جمهور در کشور ایران توسط مردم انتخاب نمیشه و توسط دست های پشت پرده انتخاب میشه ؟ شاید واقعن نمیدونن که در هیچ کتاب و آیین نامه سیاسی ای در جهان ، جمهوری اسلامی وجود خارجی نداره چون اسلام یعنی عصبیت و دیکتاتوری و چند میلیارد سال نوری با آزادی و دموکراسی فاصله داره ! یا شاید هم اینها مثل این نوجوون های تازه بالغ اسیر شهوت و هوس شدن و به هوای روابط آزاد جنسی و بی حجاب گشتن و عشق و حال رفتن رای دادن ؟؟؟؟ یا نکنه گول وعده های 50 هزار تومنی اون ملای بچه باز یا سکه های آب طلای معین و اسکناس های رسمن جانی و تیپ و ژست بکش خوشگلم کن زیلو باف و جانماز آب کشی احمقی نژاد و ... گولشون زده ؟ شاید هم وعده و عید های رویایی و زیبای آغایان برای تشکیل مدینه فاضله ای که حتا در دوران پیغمبر و علی هم نتونست ساخته بشه ! دیگه گنده گوز تر از خاتمی کسی هم بود که هیچ غلطی نکرد و دست به جلو و عقب صحنه سیاست رو ترک کرد در حالیکه نفرین و تف و لعنت مردم براش باقی موند ؟ شاید هم خیال میکنن رهبر ایران و همه کاره ایران رئیس جمهوره که با انتخاب شدنش ایران رو میتونه متحول کنه ؟؟ امیر کبیر هم با اون همه دبدبه و کبکبه نتونست از پس تحجر و جهل و رذالت و وطن فروشی ایرانی ها بر بیاد و سرشو زیر آب کردن , دیگه از این عُمال حکومت چه انتظاری میشه داشت ؟
ثمره بودن در سیاهچاله ای بنام حکومت اسلامی که حتا نور رو هم میبلعه چیه ؟ وقتی تا چشم کار میکنه نشونی از نور و روشنایی نیست چرا باید رنج بودن رو تحمل کرد ؟ چرا باید در کنار مردمی زندگی کرد که در ظاهر دوست هستن اما در واقع همه از پشت با خنجری عریان به کمین یک لحظه غفلتت نشستن ؟ وقتی نسل آزادی خواه ما اینها باشن , وای به مردم عادی و عامی که شعور زندگی کردن هم ندارن چه برسه به شعور سیاسی ... !

باشد تا صبح دولتتان بگذرد
کاین هنوز از نتایج سحر است
هم مرگ بر زمان شما نیز بگذرد
هم رونق جهان شما نیز بگذرد
وین بوم مهنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
ای گله ی چهارپا سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت , غبارش فرو نشست
گرد ثم خران شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عو عو سگان شما نیز بگذرد
تکبیر.



........................................................................................

Saturday, June 18, 2005

مرثیه ای بر یک رویا :

چند ساعتی میشه که از بیرون اومدم خونه . بغض سنگینی ته گلوم جمع شده و منتظر یک بهانه م تا همشو با یک گریه پر صدا و سیلی از اشک بریزم بیرون . همون طوری که حدس میزدم یکبار دیگه مردم ایران ثابت کردن خریت نهایت نداره و میشه خر حماقت رو تا ابد الدهر چهار نعل تازوند .
چند ساعتی میشه که پای پیاده به تمام حوزه های رای گیری اطراف خونه سر زدم و چیزهایی دیدم که حالم رو بد کرده . من از مردم کشورم و از تمام ایرانی هایی که ادعای روشن فکری و عقل کل بودن و وطن پرستی شون میشه متنفرم . از همشون بیزارم و بدم میاد . آرزو کردم سزای حماقت شون رو ببینن و مطمئنم که اون روز دیر نیست . همونطوری که همین مردم که روزی غرق در خوشی و شادی و نشاط بودن و نمیدونستن غم و اندوه و گرونی و بی پولی و فقر و فساد رو با چه الفبایی می نویسن و به هوای بدست آوردن چیزهایی قیام کردن که در افسانه ها هم پیدا نمیشد , سزای انقلابشون رو دیدن در طول این 26 سال و مال و جون و هویت و شرف و عزت نفس و ناموس و حتا دین شون رو هم به سادگی از دست دادن و عمر هم خودشون و هم فرزندانشون رو باختن و به باد دادن و بزودی هم خیلی چیزهای دیگه و همین داشته های اندکشون رو هم میبازن و خوشحالم از اون روز که فلاکت و نکبت از سر همین مردم نفهم بالا بزنه و اونها رو در منجلاب اسلام و آخوندیسم غرق کنه !

مردم ایران از یک کرم هم پست ترن . باز یک کرم در تکاپوی رسیدن به معنای کرم بودن خودش , میدونه چی میخواد و برای رسیدن به اون هدف تلاش میکنه اما مردم ایران مثل خر عصاری مدام دور خودشون میگردن و به ظواهر توجه میکنن .

شما دخترها و پسرهایی که علم طرفداری از فلان آدم های معلوم لحال رو بلند کردین و با اون سر و وضع مسخره ریختین توی خیابون ها و مردم رو تشویق به رای دادن کردین , یعنی فکر میکنین معین و هاشمی وقتی روی کار اومدن باز هم میذارن شما این ریختی بگردین و هر غلطی دلتون خواست توی مملکت سکسلامی انجام بدین ؟ شاهنامه آخرش خوشه ...

عصر ، وقتی داشتم به سمت مسجد محلمون میرفتم تا سر و گوشی آب بدم زن و مرد و دختری هم جلوی من در حال قدم زدن بودن . دختر به مادرش میگفت : کاش میتونستم رای بدم . مادرش میگفت من صبح رای دادم همون بسه تو دیگه لازم نکرده رای بدی ! از کنارشون که گذشتم چهره زن با مقنعه و شوهرش با ته ریش داد میزد از چه فرقه ای باشن . نه از سیاست آگاهی داشتن و نه از اینکه اصلن برای چی رفتن رای دادن ... حالم به هم خورد !

کمی جلوتر پیرمردی با شکم بر آمده و موهای سفید و پیراهن آستین کوتاه لق زنان با شناسنامه ای در دست داشت از روبروم می اومد . نگاهی به شناسنامه ش انداختم و پوزخندی تو صورتش کوبیدم . با حالتی تاسف بار و چشمهایی پر از شرمندگی چنان نگاهی به چشمهام انداخت که قلبم به درد اومد و دلم گرفت . خودش هم وقتی از کنارم رد میشد پاش سر خورد و سکندری خورد و افتاد زمین . زیر بغلش رو گرفتم و بلندش کردم و فقط یک کلمه بهم گفت و رفت :
- اگه رای نمیدادم حقوق بازنشستگیم رو قطع میکردن ... لعنت به شایعات !
مسجد خلوت بود و کسی نبود . به چند سازمان و اداره دولتی هم که فکر میکردم شعبه رای گیری شده باشن سر زدم و اونجا هم خبری نبود . وقتی به پارک جمشیدیه رسیدم چشمهام از شلوغی جمعیت سیاهی رفت . حتا روزهای عادی هم اینقدر جمعیت توی پارک نبود اونهم تیپ هایی با حجاب های سفت و کسانیکه مشخص بود از صندوق های رای بر میگردن . محمد , بلال فروش پارک که همیشه با تُخم هاش یه قل دو قل بازی میکرد و مشتری نداشت , امشب اونقدر بلال فروخته بود که یه کُپه پوست بلال کنارش جمع شده بود و جلوش پر از مشتری بود و تند تند مشغول باد زدن زغالها بود و عرق از سرو کله ش می ریخت . رفتم کنارش . بهم سلام کرد و با خوشحالی گفت :
- رفتم به کروبی رای دادم تا بتونم ماهی پنجاه هزار تومن بگیرم و دیگه بلال نفروشم !!!!!!
لبخندی بهش زدم و بدون هیچ حرفی راهمو کشیدم رفتم به سمت تجریش . شعبه های آلومینیومی سیار گوشه و کنار دیده میشد و باز هم خلوت . اما خیابون پر از ماشین بود . خیلی زیاد . بیشتر از همیشه و ترافیک هم بود . ماشینها همه پر از سرنشین بودن . بیشتر خانوادگی . این چی رو میرسوند ؟ یعنی همه رفتن رای دادن ؟؟؟
برگشتم و رفتم به سمت پارک نیاوران تا ببینم اون طرف چه خبره . مردمی که از کنارم رد میشدن اولین کارشون این بود که تو صورت هم نگاه میکردیم و با زبون بی زبونی میپرسیدیم تو هم رای دادی ؟ چشمها شرمنده بود . شرمنده از خیانت ؟؟؟
دخترها و پسرهای جوون کمتر توی خیابون بودن . اونهایی هم که بودن ظاهر سنگینشون نشون میداد یا رفتن رای بدن یا رای دادن و دارن بر میگردن ... نفرت انگیز بود . وسط راه پشیمون شدم و رفتم تو پارک کوچکی که بالای خونه ست روی یکی از نیمکت ها نشستم . به این فکر کردم که رفسنجانی یا معین هر کدوم که بیان سرنوشت ما چی میشه ؟ معین با عقاید خشک مذهبی و رفسنجانی وطن فروش . آیا اینها اونقدر تغییر کردن که تمام اون آزادی هایی رو که جوونها میخوان بهشون بدن ؟ و اصولن جوونهای ایرانی , شما دخترها و پسرها از آزادی چی میدونین ؟ آزادی یعنی بی حجاب بودن ؟ یعنی کسی بهتون گیر نده ؟ یعنی راحت با هم سکس داشته باشین و بقول معروف عشق و حال ؟؟؟؟؟ این یعنی اون آزادی ای که شما میخواهین ؟ باور کنین شما حتا نمیدونین چی میخواهین و تا شناخت واژه آزادی چندین سال نوری فاصله دارین . عجب ملتی هستیم که حافظه سیاسی نداریم ...
افسوس این رو خوردم که همیشه این طبقه اشراف هستن که سرشون کلاه میره و بیشترین لطمه رو از اجتماع میخورن . منظور از طبقه اشراف , طبقه با شرف ها یا طبقه عادی و متوسط جامعه ست . طبقه ای که همیشه به دور از بازی های کثیف سیاسی و دو دوزه بازیهای مردم عامی قرار دارن و همیشه هم بیشترین لطمه رو میخورن . قشر زیر خط فقر تکلیفش همیشه مشخصه . طبقات بالا هم هیچ وقت جایی نمیخوابن که زیرشون آب رد بشه ... یاد صبح افتادم :

صبح موقع صبحانه خواهرم هوس حلوا شکری کرده بود و لباس پوشیدم رفتم براش بخرم . سر راه نیم نگاهی به مسجد محل انداختم و 2 تا سرباز دم در ایستاده بودن و یه زن چادری دم در بود . تا چشمش به من افتاد لبخندی زد و گفت : بفرمایین . نگاه عاقل اندر سفیهانه ای بهش انداختم و با حرص راهمو کشیدم و رفتم توی بقالی و خریدم رو کردم و برگشتم . توی کوچه که رسیدم چشمم افتاد به همسایه حزب اللهی که با شوهر و دو تا دخترهاش داشتن از در می اومدن بیرون :
- سلام خانم ... سحر خیز شدین ؟
سلام . صبح بخیر .
+ سلام علیکم خواهر ...
سلام ! حال شما ؟ خوبین ؟؟؟
- رفته بودین رای بدین ؟
بله ... به عزرائیل رای دادم . شما کجا دارین میرین اول صبحی ؟
- با آغامون داریم میریم رای بدیم !
با آ غ ا ت و ن د ا ر ی ن م ی ر ی ن ر ا ی ب د ی ن ؟ قربونم برین !
درو باز کردم و محکم تو روشون بستم و رفتم تو و مشغول چیدن میز صبحانه شدم . خواهرم داشت با تلفن حرف میزد .
- با کی داری حرف میزنی کله صبحی ؟ بیا صبحانه بخور !
هیس ! دوستمه ! الان میام برات تعریف میکنم ...

نیم ساعت بعد پیداش شد و تا نشست گفت :
- شیوا شناسنامه م پیش توئه یا خونه بابا ؟
پیش منه . میخوای چیکار ؟
- میخوام برم رای بدم !
چیکار کنی ؟؟؟؟؟؟؟
- الان سارا میاد اینجا دنبالم تا با هم یریم رای بدیم !
آهان ! صحیح ! حالا میشه انگیزتونو از رای دادن بدونم ؟
- سارا میگفت اگه رای ندیم نمیذارن از کشور خارج بشیم !
چه بامزه . جدیدن شناسنامه شده پاسپورت نه ؟
- مسخره نکن ! من رای میدم !!!!!!

هر چی فکر کردم دیدم هیچ جوری نمیتونم این قاطر لجباز رو از رای دادن منصرف کنم مگه با یک چیز !!!! وقتی دوستش اومد دعوتش کردم تو و تا نشست بهشون گفتم :
- من نمیذارم ناهار نخورده برین . ناهار رو بخورین و بعد منم میام و 3 تایی با هم رای میدیم ! خواهرم که میدونه من از مهمون ناخونده بدم میاد کمی با تعجب نگاهم کرد و چیزی سر در نیاورد و قبول کردن . مشغول پخت ناهار شدم و جفتشونم به کار گرفتم . وقتی غذا آماده شد جفتشونو فرستادم میز رو بچینن و خودم هم مشغول درست کردن سالاد شدم . سالاد که آماده شد رفتم سس درست کردم و بعد رفتم سراغ داروخونه دیواری و یک شیشه روغن کرچک برداشتم و همشو خالی کردم توی سس سالاد و بعد هم توشو پر کردم از سبزیجات معطر خشک و حسابی هم زدم و ریختم روی سالاد و بردم سر میز . نه بو داشت نه رنگ و کار روغن زیتون رو میکرد ! وقتی همه نشستیم اول از همه برای همشون شیش من سالاد ریختم و مشغول خوردن شدن و به به چه چه میکردن . خوب صبر کردم تا تهشو خوردن و بعد هم غذا رو سرو کردم . نیم ساعتی نشستیم و بعد خواهرم گفت بریم رای بدیم دیگه . گفتم صبر کن یه قهوه هم بخوریم بعد میریم . به هوای درست کردن قهوه رفتم آشپزخونه و شیشه روغن کرچک رو از سطل آشغال برداشتم و معاینه ش کردم تا ببینم نکنه توش آب بوده که اینا چیزیشون نشده ؟!؟ ولی درست بود . کلی طولش دادم تا اثر کنه ولی انگار نه انگار و جفتشون سالم و سرحال نشسته بودن و هرهر کرکر میکردن ! اعصابم داشت خرد میشد که یهو دیدم دوست خواهرم دستش رفت رو دلش . دوباره دستشو برداشت . چند دقیقه ای وراجی کرد و بعد بلند شد رفت دستشویی ! کلی ذوق مرگ شدم ولی اصل کار این خواهرم بود که اینم انگار نه انگار ! 5 دقیقه بعد دوستش اومد بیرون و رنگش کمی پریده بود . یه لبخند زد و ببخشیدی گفت و دوباره نشست . یه 20 دقیقه ای که گذشت دوباره بلند شد و رفت دستشویی . باز یه نگاه به خواهرم کردم و دیدم نخیر هیچ خبری نیست ! دوستش دوباره اومد و ایندفعه رنگش مثل گچ سفید شده بود .
- چیزی شده سارا جان ؟
نه ! فکر کنم یکم رودل کرده باشم !!!!
- میخوای یه چایی نبات برات بیارم ؟
نه مرسی من میرم خونه عصر میام بریم رای بدیم ! بعد هم تند تند مانتوشو پوشید و رفت ! 5 دقیقه نشده بود که زنگ زدن و از آیفون دیدم خودشه . درو باز کردم و بدو بدو اومد تو گفت ببخشید یه دقیقه برم دستشویی !!!! ایندفعه که اومد بیرون از سر و صورتش عرق میچکید و بیحال شده بود !
- سارا جان میخوای برسونمت ؟
نه مرسی ! خودم میرم ...

وقتی که رفت . دیدم خواهرم هم بلند شد رفت دستشویی ! 5 دقیقه بعد که اومد بیرون گفت :
- شیوا اسهال شدم !
خیر سر عموت ! مال اون حلوا شکریه که صبح خوردی گفتم کم بخور سنگینه . گوش نمیدی که !
- آره زیاد خوردم ! دل پیچه گرفتم !
برو بشین برات یه چایی نبات بیارم !
- رفتم آشپزخونه چایی درست کنم که دیدم دوباره رفت دستشویی ! خلاصه کنم که آخر طوری شد که افتاد رو تخت و داشت میمرد و مجبور شدم زنگ بزنم به دوستم که دکتره و اومد اینجا و یواشکی جریان رو براش گفتم و اول یکساعت داشت میخندید و بعد هم یه سرم بهش زد و کلی هم منو فحش داد و یکی دو ساعتی بود و بعد که مطمئن شد همه چی روبراهه رفت . عصر قبل از اینکه بیرون برم رفتم بالا سر خواهرم و گفتم :
- من دارم میرم رای بدم تو نمیایی ؟
نه شیوا ! حالم خیلی بده ! تو خودت برو .
- آخه تو نیایی که من نمیرم رای بدم ! پس میرم قدم میزنم . ببین چقدر دوستت دارم که بخاطر تو نمیرم ؟
قربون خواهر نازم برم که اینقدر منو دوست داره ! هیچ وقت محبتتو فراموش نمیکنم !!!!!!

از اتاق اومدم بیرون و بدو بدو رفتم پایین و زدم زیر خنده . خداوند کاشف روغن کرچک رو رحمت کنه که با اختراع این ماده کمک عظیمی به ملت ایران کرد و 2 تا رای رو کم کرد . دوست خواهرم هم که اینطور که شنیدم توی بیمارستانه و داره ابو عطا میخونه و با عزرائیل قایم موشک بازی میکنه ! تا اون باشه چرت و پرت تو گوش خواهرم نخونه ! سزای آدم خل و چل اسهاله !!!!!! به هر حال سزای خیانت به وطن همینه دیگه !!!!!!! منم حاضر به هر جنایتی در این رابطه هستم حتا ترور با روغن کرچک ! پارسال وقتی از داروخونه یه کارتن روغن کرچک میخریدم مسئول صندوق هاج و واج منو نگاه میکرد و لابد پیش خودش فکر میکرد سیمان خوردم و روده هام مسدود شده و بجای کرچک باید چانته بخورم !



........................................................................................

Friday, June 17, 2005

اندر احوالات انتخابات , ( 5 ) :
گمانه زنی انتخاباتی و فواید انتخابات .

کمتر از 10 ساعت دیگه انتخابت کذایی یا نمایش خیمه شب بازی حکومت اسلامی آغاز میشه . بر خلاف تصورم و متاسفانه ، حس میکنم فردا شاید نیمی از مردم در انتخابات شرکت کنن و البته دلیل اون هم شایعاتیه که در این چند رو به گوش میرسه . یکی از مهمترین شایعاتی که در محل کار و بین مردم به گوش میرسه اینه که اگه رای ندیم نکنه مثل جریان مجلس فرمایشی بشه و یه الاغی رو روی کار بیارن که بابای ما رو بسوزونه ؟؟ رو همین حساب خیلی از مردم دچار تردید شدن و میترسم که همین شایعات کذایی همه چیز رو خراب کنه و اونهم درست در دقیقه 90 . اگه یادتون باشه زمان انتخابات مجلس فرمایشی هم مردم تا ساعت 5 – 6 عصر از خونه هاشون بیرون نیومدن و به محض تازیک شدن هوا و اعلام تمدید ساعت رای گیری , خیابونها و ستادهای انتخاباتی شلوغ شد و در آخر هم اعلام شد حدود 40% از مردم در انتخابات شرکت کرده بودن !!!!! نگرانم ...
اما اوضاع تهران در این دو روز متفاوت بوده . خیابونها دیروز خیلی خلوت بودن و مردم انگار غیب شده بودن . پارکها و معابر خلوت بود . ماشینها کم تردد میکردن و از ساعت 8 شب به بعد تقریبن همه جا سوت و کور بود . البته بجز جاهایی که پاتوق دخترها و پسرها بود مثل شهرک غرب و تجریش و .. که میگن حسابی پسرها و دخترها شلوغ کرده بودن و صدای آهنگ هاشون خیابون رو برداشته بود .
اما امروز خیابونها شلوغتر بود انگار نه انگار که فردا انتخاباته . هر چند باز هم به نسبت روزهای قبل خلوت تر بود . ماشینهای گشت پلیس هم در خیابونها دائم در حال گشت زنی بودن . حالا باید دید که فردا ورق به نفع چه کسی بر میگرده ؟!؟ با توجه به شواهد موجود فردا دو رقیب سر سخت داریم یکی رسمن جانی و یکی هم معین که هر کدوم از اینها به نوبه خودشون میتونن آینده ایران رو به شکلی متفاوت از سالهای گذشته رقم بزنن :

- هاشمی رسمن جانی : پیر سیاست ایران که از روزهای اول انقلاب در سیاست نقش مهمی داشت . روی کار اومدن هاشمی از چند نظر جالبه . کریستین امان پور تحلیل گر رویدادهای ایران این شخص رو یکی از بهترین مهره ها برای بقای حکومت اسلامی اعلام کرده و از طرفی در بین سخنان هاشمی در مورد رابطه با آمریکا به چراغ سبزهای زیادی بر میخوریم که همه اینها میتونه موقعیت ایران رو به نسبت 26 سال گذشته متفاوت تر بکنه . هر چند شواهد نشون میدن که حکومت اسلامی در نهایت رفتنیه اما اصل مهم اینه که هنوز مهره ای جایگزین حکومت آخوندی پیدا نشده و احتمالن چند صباحی بیشتر باید این نظام سر پا بایسته تا مثل صدام , جانشین مناسب پیدا بشه و اشتباهات افغانستان و عراق تکرار نشه !!!!
- روی کار اومدن معین هم جالبه . بر خلاف خزعبلات تبلیغاتی ای که معین به راه انداخته و دم از آزادی های جوانان میزنه , اگر به سوابق کاری معین توجه بشه میبینید که این شخص از ابتدا مسئول امورات اسلامی دانشگاه و وزارت علوم بوده و در زمان تصدی خودش , تمام دانشجوها از سخت گیری های پوششی این مردک مینالیدن . از طرفی معین از نظر سوابق سیاسی چندان کارکشته به نظر نمیرسه تا بتونه کشتی طوفان زده نظام اسلامی رو به سلامت از این بحران نجات بده !

با توجه به این شواهد میشه اینطور نتیجه گیری کرد که شانس هاشمی در انتخابات فردا بیشتر از سایر رقباست چون هم از نظر سیاسی کارکشته تره و مصلحت نظام هم ایحاب میکنه یک شخص مورد اعتماد روی کار بیاد و از طرفی چراغ سبزهایی که به دول غربی نشون داده میتونه کمک حال خوبی برای بقای دوره 4 ساله ریاست جمهوریش باشه . از طرفی هم آزادی های ظاهری ای که به جوونهای تبلیغ کننده در ستاد هاشمی داده شد و تبلیغات گسترده و متفاوتی که انجام داد باز هم میتونه وزنه رو به نفعش سنگین تر کنه !!!!!

اما از همه اینها که بگذریم بهتره بپردازیم به فواید انتخابات ! این روزها کارناوال های شادی در سراسر شهرهای ایران راه افتادن و باعث شدن که مردم با دیدن اونها لبخندی به لبشون بنشونن و دقایقی سر خوش بشن . از طرفی یکی دیگه از فواید انتخابات این بوده که سیل عظیم جوانان زیر آفتاب رو سرگرم کرده و اگه تا دیروز جوونهای ایرانی ساعتهای گرانبهای عمرشون رو تلف میکردن و به وقت کشی میگذروندن , انتخابات باعث شده که هم مبلغی بدست بیارن و هم کلی احساس خوشحالی و منفعل بودن کنن و شادی رو به جامعه تزریق کنن .
مبالغی که این روزها به این جوونها پرداخت شده متفاوت بوده . بعضی ها از یک میلیون تومن دریافتی داشتن تا 150 الی 200 هزار تومن و حتا 15 هزار تومن برای عمله جماعت !!!! از فرغون های مدل هاشمی 2005 سوپورهای شهرداری رفته تا ماشین های آخرین مدل جوونهای آلا مد بالا شهری تا اون جوونهای علاف جنوب شهری . حالا چه سرگرمی و کاری بهتر از اینکه از صبح تا شب توی خیابونها پرسه بزنی و خانم بازی کنی و صدای آهنگت رو تا آخر بلند کنی و کسی هم وجودشو نداشته باشه بهت گیر بده و در آخر هم 150 تومن جیرینگی بره تو جیبت !!!!! پیغمبر هم بود باور کنین این شرایط رو قبول میکرد !!!!

اما فواید دیگه انتخابات تنها مختص جوونها نیست :
- مخالف با سانسور کتاب و مطبوعات از طرف بعضی از کاندیدها بگوش میرسه تا به مردمی که خیال میکردن این آغایان تا دیروز طرفدار محدودیت مطبوعات بودن , حالا پی به اشتباهشون بردن و عاقل شدن !!!!
- یا همون کسی که زمانی ریاست مجلس رو به عهده داشت و طرح پیشنهادی خاتمی به مجلس در مورد پرداخت حقوق به جوانان بیکار رو رد کرد و حالا شعار انتخاباتیش شده هر جوان ایرانی ، 50 هزار تومن حقوق بیکاری , این آدم هم پی به اشتباهش برده !
- و یا بعضی ها هم اومدن و تقصیر همه احمال کاریهای این 26 سال رو به گردن مبارکه گرفتن و به دیگر آغیان و آغا زاده ها هم توصیه میکنن که در پیشگاه مردم تمام اشتباهات خودشونو به گرد بگیرن تا مردم هم اونها رو ببخشن و بیان و رای بدن !

خلاصه اینکه با تمام این احوالات در این مدت مشکلات ایران در طول 26 سال سلطنت آخوندیسم مطرح شده اونهم توسط افرادی که خودشون کله گنده های ایجاد چنین مشکلاتی در کشور بودن و سالها در سمت های مختلف در این نظام حاکم بودن و هر کدوم سهم مهمی در عقب موندگی کشور و مردم و ویرانی کشور بازی کردن . امثال لاریجانی ولد زنا که جریان اختلاس 500 میلیارد تومنیش باعث عزل ش از صدا و سیما شد تا محسن رضایی که یک سر قاچاق کالا در کشور از آمریکا به ایرانه تا چمبره خاندان رسمن جانی که از شمال تا جنوب کشور و حتا سواحل نیلگون دوبی رو هم در دست خودشون گرفتن و کم مونده بیان و زنهای مردم رو هم تصاحب کنن .

به هر حال اگه تمام این حرف و حدیث ها و وعده و عیدها درست باشه و بهشون عمل بشه , مردم آرزو میکنن که هر روز انتخابات باشه چون این روزهای انتخابات روزهایی هستن که مسئولان به مردم لبخند میزنن و همه مشکلات کشور و مردم رو قبول دارن و حتا به اشتباهات گذشته هم اعتراف میکنن و مهم تر از همه اینکه به مردم احترام میذارن . البته میدونیم که اینها همه ظاهر قضیه ست و نرود میخ آهنین در سنگ ...
تکبیر.



........................................................................................

Thursday, June 16, 2005

اندر احوالات انتخابات , ( 5 ) :
انتخابات و بیانات مقام معظم رهبری .

صبح توی محل کارم نشسته بودم داشتم کارهامو انجام میدادم و منشی سربازم هم داشت رادیو گوش میکرد . رادیو داشت سخنان " گُه " هر بار رهبر عنتر انقلاب رو پخش میکرد بصورت زنده و منم همینطوری که کارهامو انجام میدادم یه گوشم هم به چرت و پرت های اون بود . وسط سخنرانیش بعضی جمله هاش بقدری جالب و مضحک بود که حیفم اومد نت برداری نکنم و همه رو نوشتم و آوردم خونه تا بذارم توی سایت تا شما هم بخونین و ببینین وای به مملکتی که بزرگترین مقام سیاسی و لشکری و کشوریش این آدم بی سواد و بدبخت باشه , پس چه انتظاری میشه داشت از زیر مجموعه های نظام اسلامی و یا اینکه کشور ما پیشرف کنه :

- رهبر : درباره انتخابات این خارجی ها در کمین هستن ! اینها دست پاچه شدن . اینها ناراضی اند از اینکه مردم باید برن توی صندوق های رای و دست پاچه شده اند از حضور ملت .
" یه شیرین عسلی فریاد زد : تکبیر "
الله اکبر ، الله اکبر ، خامنه ای رهبر . مرگ بر ضد ولایت فقیه ، مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر منافقین و صدام , مرگ بر اسرائیل !!!!!

- تفسیر :
باید دید که سخنرانی فی البداهه رهبر در کمتر از دو روز مونده به انتخابات نشونه دستپاچگی سران کشوره و یا نشونه دستپاچه شدن غربی ها ؟
این جمله مردم باید بروند توی صندوق های رای هم منو کشته ! نشون میده که رهبر اصلن دستپاچه نشده و وسط حرفهاش تپق نزده !!!!
این تکبیرش هم خیلی باحال بود ! فکر کنم وزیر شعار هنوز لغتی بجای صدام حسین پیدا نکرده تا جایگرین اون قسمت " مرگ بر منافقین و صدام " کنه !!!
- اطلاعیه : از جمیع شهروندان تقاضا میشود اگر لغتی مناسب با این شعار می دانند به وزارت کشور اطلاع دهند .
و من الله توقیف .

- رهبر : در مورد اینکه به کی باید رای بدهیم من کاری ندارم . به زید رای بدهیم . به عمر رای بدهیم . به بکر رای بدهیم . به ما ربطی ندارد چه کسی رئیس جمهور میشود . هر که میخواهد بشود . مهم اینست که هواداران به همدیگر تجاوز نکنند و رئیس جمهور هم طرفدار ولایت فقیه باشد و در آنصورت هر کدام از این 8 نفر انتخاب شدند همه ملت موظف به پیروی از رئیس جمهور هستند . در آنجا هم دیگر کسی نباید بهانه بیاورد که ما زید و عمر و بکر را قبول نداریم . همه اینها صلاحیتشان تائید شده است و ما هم نظارت کامل داشتیم . پس شما چکار دارید که فلانی به چه کسی میخواهد رای بدهد ؟ مردم به علافه خود می خواهند رای بدهند . و مهم هم این است که طرفداران نامزد ها به هم تعرض نکنند .

- تفسیر :
این دو کلمه تجاوز و تعرض خیلی اهمیت خاصی داره و نشون میده که انگار توی ستادهای انتخاباتی یه خبرهایی شده و هوادارهای نامزدها انگار لنگ و پاچه هم رو هوا میکنن ؟ بیخود نیست اینهمه زن و دختر فاحشه و پسرهای چاقال و مزلف پر شدن تو این ستادها .
آقا این علاقه مردم هم منو کشته . آدم این شبهه براش پیش میاد که نکنه این علاقه ست یا ملاقه ؟ باید شب از زن رهبر پرسید که ملاقه درسته یا علاقه ؟!؟
بعد هم بدبخت رهبر دروغ که نگفته . شما چیکار دارین رئیس جهور میخواد کی بشه ؟ اینها که از قبل خودشون رئیس جمهور رو انتخاب کردن و فقط نیازشون اینه که مردم برن پای صندوق های رای و شلوغش کنن تا به دنیا نشون بدن که نظام هنوز هم هوادار داره !!! وگرنه گور بابای رای همه ملت .
بعد هم این اصطلاح زید و عمر و بکر هم آدمو یاد صدر اسلام می اندازه و عمر و ابوبکر و زید بن حسن یا عثمان !! که همه اینها شیعه رو قبول نداشتن و علی رو کنار گذاشتن و حالا رهبر ما انگار تغییر مذهب دادن و سنی شدن ؟ استغفرالله ...
یه بنده خدایی میگفت به معین رای بده و کارش درسته . گفتم پدر سگ , معین هم یه خریه مثل همین ها . گفت چطور ؟ گفتم رهبر انقلاب گفته همه اینها رو ما تایید صلاحیت کردیم و شرط اول هم وفاداری به اصل ولایت وقیح بوده یعنی رهبری . حالا تو میخوای بگی معین خوبه ؟ تف ...

- رهبر : دعواهای سیاسی نکنید . مردم خسته اند . مردم از دعواهای سیاسی خسته شده اند و از این چیزها دوست نمیدارند .

- تفسیر :
آقا میگن تفرقه بنداز حکومت کن . حالا دعوای سیاسی مال کیه ؟ مردم که سیاست مدار نیستن . خیلی خودشونو بکشن و خیلی کلفت باشن و سرشون بوی قرمه سبزی بده نمونه ش همون گل سرخی مادر مرده که گفت مرغ یه پا داره و عمرن اگه 2 پا داشته باشه که اونم که به لقا الله پرتاب شد . بعد از اون هم آدم چندان مهم دیگه ای رو نداشتیم که تنش بخاره و باقی هم مثل زهرا کاظمی و اون فروهر ها با لنگه کفش و چاقوی میوه خوره به لقا الله پرتاب شدن . فعالیت احزاب سیاسی هم که به لطف جمهوری اسهالی از همون روز اول حرام شرعی اعلام شد و مغایر با قوانین شرع اسلام . پس این دعواهای سیاسی فقط میتونه زائیده اونهایی باشه که پشت پرده قرار دارن و از طرف بیت رهبری کوک میشن و ما اونها رو به نام افرادی میشناسیم که لباسهاشون فقط و فقط مال خودشونه !!!! حالا رهبر هم کم آورده به در میگه دیوار گوش کنه ؟؟؟ عجبا ...

- رهبر : کارهای زیادی باید در کشور انجام بشود . و کارهای زیادی هم انجام شده است . هنوز جا دارد که انجام بشود . کار زیاد مانده است . ویرانی های دوران طاغوت هم مزید بر علت است . باید فساد ریشه کن شود . تبعیض از بین برود . به مستضعفان بی دست و پا بطور ویژه توجه شود . اینها همه از واظیف اسلامی ماست . و وظیفه شرعی ما هم شرکت آگاهانه در انتخابات است .

" تکبیر " .................

- تفسیر :
بله اصولن باید خیلی کارها در کشور انجام بشه که نمیشه ! جالبه که بعد از 26 سال یهو همه سران حکومت یادشون افتاده که خیلی کارها باید میکردن و نکردن و فقط یه کارای بد بد " کردن " . کار کردن هم با کردن کار خیلی تفاوت میکنه و اینطور هم که در این 26 سال دیده شده منظور رهبر بیشتر کردن کار بوده تا کار کردن .
خوب شد این شاهنشاه آریامهر زودتر ریق رحمت الهی رو سر کشید وگرنه تو این 26 سال مدام حرص و جوش میخورد که این آخوندهای بی وجود هر چی بدبختی و فلاکت تو این کشور بود و مسبب ش خودشون بودن رو به ناف این بدبخت چسبوندن . حالا اگه شاه نبود اینها به کی میچسبیدن خدا میدونه ؟!؟ حالا یکی هم ندونه همه ملت ایران میدونن که هنوز که هنوزه تمام طرح های اقتصادی و کشاورزی و صنعتی و ملی و عمرانی و ... که در کشور داره اجرا میشه تمامش از طرحهای زمان شاهنشاه رحمت الله بوده و این بدبخت ها گور نداشتن که کفن داشته باشن !
میگن ریشه هر چیزی بدی رو باید از بیخ خشکوند . اگه قراره فساد ریشه کن بشه باید اول از کله گنده ها شروع کرد . بعد هم هر چقدر که بگردی توی جامعه آدمی فاسد تر و جاکش تر و پفیوز تر از همین رهبر پیدا نمیکنی .
آقا این مستعضفین یا همون مزلفین باور کنین وضعشون از همه ملت بهتره . اینها همون هایی هستن که اومدن و خونه های ما رو مصادره کردن و نشستن توش و یه آبم روش . کریستین امان پور فلک زده وقتی اومده بود ایران و از منزل پدریش عکس میگرفت شرشر اشک میریخت و عکس های دوران کودکیشو نشونم میداد و میگفت : ببین این استخر رو ما توش تابستونها شنا میکردیم و حالا این گوساله ها توشو خاک پر کردن و بادمجون و خیار کاشتن ! شومینه رو گرفتن توشو با سیمان بستن ! توی پارکینگ هم گوسفند نگه میدارن . اینم از امت با شعور مستضعف .
این جمله " به مستضعفان بی دست و پا بطور ویژه توجه شود " هم منو کشته !!!! بدون شرح ...

- رهبر : هیچ یک از نامزد های انتخاباتی به نفع دیگری کنار نمیروند . اینها شایعات استکبار است برای تضعیف روحیه نامزدهای انتخاباتی و تفرقه بین مردم . مردم به این حرفها گوش ندهند و تمام نامزدها سر جای خود باقی خواهند ماند .

تفسیر :
آقا هنوز 8 ساعت از کفن حرفهای رهبر خشک نشده بود که آغای محسن رضایی ملقب به موشک شهاب 3 اعلام انصراف کردن از کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری !!!! جل الخالق ... اینم لابد کار استکباره ...
..
..
امروز چندین اتوبوس پر از دختر و پسرهای معلوم الحال رو توی میدون تجریش پیاده کردن و همه دست افشان کنان مردم رو تشویق به شرکت در انتخابات میکردن . حالا اون عده ای که میگفتن اسلام پوسیده و مرتجع و بدون تغییر مونده از 1400 سال پیش , سوسک شدن و دیدین که اسلام هم میتونه سکسلام باشه ؟؟؟؟؟ البته همه اینها تا انتخاباته و بعد از اون باید دید بازم از این آزادی ها خبری هست یا نه ؟ بیچاره این زنهای فاحشه چادری دارن چی میکشن با دیدن این صحنه های فجیع و بی ناموسی .
کجایی محمد که اسلامتو شوهر دادن !!!!!!!! کجایی علی که مدینه فاضله ت رو فاضلاب کردن . کجایی حسین مظلوم که دختران و پسران ایرانی رو ترتیب دادن و مظلوم تر از تو کردن . اوسا کریم تو کجایی که اسلام به خطر افتاد ...

اینم برای اونهایی که دائم نامه میدن که ما لعت های تو رو نمیفهمیم و توضیحات بگو .

توضیحات کلانتری :
- مُزلَف : یه چیزی تو مایه های GAY اما بدتر ! مثل بسیجی .
- ولایت وقیح : ولایت فقیه . وقیح : بی شرم و حیا . استعاره از رهبر .
- جاکش : آدم هرزه و هوس باز . زنباره . تعبیر از رهبر انقلاب .
- معلوم الحال : آدم فاسد و کار درست . کنایه از زنان و مردان این کاره (!) .
- علاقه و ملاقه : کنایه از آلت تناسلی . چیز کلفت . چیز خفن .
- تعرض : تجاوز . کنایه از تجاوز به زن رهبر .
- چاقال : پسرهای گوگولی مگولی . پسرهای زن نما . یه چیزی تو مایه های لاشی !



........................................................................................

Wednesday, June 15, 2005

اندر احوالات انتخابات , ( 4 ) :
بدحجابی و تبلیغات انتخاباتی .

فقط 3 روز دیگه به یکی دیگه از کارناوال های مضحک حکومت اسلامی باقی مونده و مردم ایران مشتاقانه چشم انتظار دیدن این نمایش کذایی مشروعیت بخش نظام هستن . بیش از 400 خبرنگار خارجی هم این کارناوال رو پوشش میدن و این میتونه نقطه عطفی باشه برای زیر سوال رفتن اعتبار نظام در دنیا و برای همین هم هست که تقریبن فکر و ذکر تمام مسئولان نظام این شده که :
رای , حتا به قیمت به خطر افتادن نظام !!!!!!!!



بعد از 26 پاییز که از حکومت اسلامی گذشته ، ماهیت کریه اسلام و حکومت آشکارا روشن شده که هر جا منافع نظام ایجاد کنه :
- آمریکا میتونه یک دوست و متحد خوب برای ایران باشه .
- بی حجابی و بد حجابی میتونه راه حل خوبی برای تبلیغ اتخاباتی باشه .
- از کیسه خلیفه بخشیدن و حاتم طائی بودن میتونه راه مناسبی برای جذب آراء باشه .
- برنامه های سازنده یک شبه میتونه طراحی بشه و بعد از 26 سال کشور رو نجات بده .
- مبارزه با گرانی و تورم و تغییر نکردن قیمت ها بطور موقت (!) میتونه وجود داشته باشه بعد از 26 سال !
- چهره های اخموی مسئولین میتونه یک شبه به چهره هایی خندان و ملیح تبدیل بشه با چاشنی لبخند ژوکوند .



و همه اینها از برکات انتخاباته . نشون میده نظام از درون در حال متلاشی شدنه و کاملن بی صدا . هر زمان نظام احساس خطر میکنه افسارش رو میده دست مردم تا بتازن و هر زمان که خرش از پل گذشت چنان افسار مردم رو میکشه که نفس مردم بند میاد و به همین ترتیب تجربه این 26 ساله نشون داده که اصول نظام و اصل ولایت وقیح و اصول اسلامی و شرعی در تمام کشور به راحتی آب خوردن می تونن تغییر پذیر باشن به نفع مصالح نظام !!! وقتی رهبر چلاق حکومت شاهنشیخی میرن روی منبر و اعلام میکنن که : ما باید تابع منافع نظام باشیم , یعنی هر زمان زمانه افتضا کرد میشه همه چیز رو کنار گذاشت ! درست مثل قوانین اسلام که هر جا محدودیتی بوجود میاد برای انجام قرایض دینی , به راحتی با لطایف الحیلی راه های گریزی در کنارش گذاشته شده . مثل نماز خوندن زنان در دوران سیکل ماهانه ! مثل وضو گرفتن بدون آب . مثل طهارت با سنگ و کلوخ و ...

حالا جالب اینه که بعضی از تئوریسین های مملکت ما که فرق بین خر و الاغ رو نمیدونن اعتقاد دارن باید در انتخابات شرکت کرد و عده ای از افراد کاردان رو انتخاب کرد . حالا کدوم فرد کاردان ؟!؟ بگرد دنبال پرتقال فروش ... مثلن یک عده مشنگ ادعا میکنن دکتر معین صلاحیت پست ریاست جمهوری رو داره . اینو داشته باشین :

" اصل مهم حضور پیدا نکردن مردم در انتخابات و به زیر سوال بردن مشروعیت نظام ایرانه . چطور که تمام آیت الله ها و حجت الاسلام ها و ثقة الاسلام های حکومت شاهنشیخی مدام اعلام میکنن که حضور مردم ضامن بقای حکومت و ولایت وقیح میباشد !!!!!! چون همه ما بخوبی اینو میدونیم که رای دادن یا ندادن ما چیزی رو عوض نمیکنه و همیشه در تمام حکومت ها این دستهای پنهان هستن که سیاست رو رقم میزنن و نه خواسته مردم و رئیس جمهور آینده هم که از قبل انتخاب شده و تمام اینها سیاه بازی ای بیش نیست ، پس چه بخواهیم چه نخواهیم حتا با یک عدد رای هم رئیس جمهور انتخاب میشه ! اما اصل مهم شرکت نکردن و تحریم انتخابات ایرانه تا نظام رو به چالش بکشونه . بقول اون آدم چیز فهمی که میگفت : گاه سکوت پر صدا تر از صداست " ...

حالا وقتی چنین اتفاقی در یک کشور به ظاهر اسلامی می افته نظام برای بقای خودش مجبور میشه افسار 26 ساله ملت رو کمی شل کنه . نمونه اون کارناوالهای شادی و خنده جوانان تازه به دوران رسیده و سانتی مانتال جنوب شهری هست که خودشونو بخاطر مشتی پول فروختن . درست مثل همون وطن فروش های پست فطرتی که به خاطر طمع , انقلاب کردن و در آخر تف و لعنت مردم براشون باقی موند . استفاده گسترده از دختران و زنان خراب و پسران معلوم الحال توسط کاندیداهای معروف این شبهه و سوال رو پیش میاره که در یک مملکت اسلامی که تا همین دیروز کنار رفتن روسری گناه کبیره بود و بالا رفتن شلوارها مجازاتش فرو کردن پاها توی سطل رنگ یا به پا نداشتن جوراب نتیجه ش موندن پشت در دانشگاه ها و ادارات و ... آرایش کردن آرم فاحشگی رو روی پیشونیت حک میکرد و ژل زدن به موی پسرها یک ضد فرهنگ بود و استفاده از مدلهای موهای غربی و لباسهای تنگ و چسبون و مانتوهای کوتاه همه و همه نشانه های فساد و بی بند و باری و تهاجم فرهنگی و ابتذال بود و چاره ش در امر به منکر و نهی از معروف و ریختن مشتی اراذل و اوباش بنام لباس شخصی و بسیجی های مزلف مادر صلواتی و کوفت و کوب مردم , پس حالا چطور شده که تمام اینها ارزش به حساب میان ؟ پس اون جوجه مزلف های بسیجی و اونهایی که لباسهاشون فقط مال خودشون بود کجا هستن ؟؟؟؟؟ کجان اون اراذلی که به فروشگاههای فروش مانتو حمله میکردن و تمام مانتو ها رو پاره میکردن ؟ کجان اون بسیجی های ابنه ای که از زیر حاج آغا ها بلند میشدن و میاومدن نوارهای مردم رو جمع میکردن و حالا موسیقی کر کننده جوونها خودش تبلیغیه برای ستادهای انتخاباتی ؟

آیا اینها نشونه این نیست که پشت پرده تمام این اوباش گری ها همین آغایان کاندیدا قرار داشتن و با ریختن اراذلشون به خیابونها امنیت نظام رو ایجاد میکردن ؟؟؟؟ و حالا هم به دستور همونها این اوباش کاری انجام نمیدن ؟

حالا اون بی وجود هایی که میخوان برن رای بدن , متوجه باشن که چه خیانتی رو نسبت به ملت و کشورشون میکنن . حضور بی سابقه خبرنگاران خارجی در ایران هم بیشتر بخاطر پوشش دادن شرکت نکردن مردم در انتخابات و زیر سوال بردن مشروعیت ننگین نظام اسلامیه !!!!!! در واقع انقلاب سفید و بدون خونریزی و قیام تا اعلام کنن ما این نظام رو نمی خواهیم . تمام وحشت نظام هم از همینه که در تمام جهان این خبر مثل بمب بترکه که مردم ایران حکومت اسلامی رو بایکوت کردن .

و سخن آخر اینکه :
چه معین انتخاب بشه چه رسمن جانی و چه هر خر دیگه ای , تمام این افراد در زیر مجموعه هرم قدرت اسلامی هستن و در راس قله حکومت اسلامی هم رهبر عنتر فرزانه نشسته و تمام این زیر مجموعه مخوف تحت امر اون هستن یا بعبارت درست تر " ولایت وقیح " . تمام دست اندر کاران نظام اسلامی مکلف به تبعیت از اصل ولایت وقیح و قوانین فاشیستی و مثلن شرعی جمهوری اسهالی هستن و تا این امر مشخص نشه حتا صلاحیت پذیرش بعنوان کاندیدا رو هم نمیگیرن . پس وقتی این همه حقیقت روشن و واضح وجود داره , تعجب میکنم که چرا مشتی آدم مثلن فرهنگی , ادعای شعور میکنن و میخوان در انتخابات رای بدن ؟

آیا ملت ایران در طول 1400 سال از غروب اسلام هنوز تاوان خریت پذیرش اسلام رو پرداخت نکرده ؟؟؟؟



........................................................................................

Tuesday, June 14, 2005

در جستجوی قبله :

چند وقت پیش از یکی از دوستانم مطلبی نوشته بودم و این بار هم اتفاقی باعث شد یادی ازش بکنم که بدرد مذهبی جمات پدر سگ میخوره :

آقا من یه دوست دارم که بر عکس اعتقاداتم این یکی رو خیلی دوستش دارم البته دلیلش اینه که هیچ چیزش به آدمیزاد شبیه نیست و برعکس تصورتون نه تنها کافر و بی حجاب و هم تیپ خودم نیست که یک چادر چاقچوریه ای که دومی نداره و از اوناس که وقتی نامحرم میبینه یه چشمی رو میگیره . اما دلیل اینکه عاشقش هستم اینه که خودش پیغمبر خودشه . مثلن اعتقاداتش منو کشته :

- اعتقاد داره که سکس با هر کسی خیلی خوبه و اصلن بد نیست و مهم نظر خود آدمه و گور پدر صیغه و عقد و ازدواج !
- نماز خوندن هم واجبه بر هر آدمی ولی هر وقت که دلش خواست و هر جور که راحت بود . دراز کش یا نشسته یا پشت میز یا توی مستراج یا حتا زیر دوش حموم و ... !
- دیدن فیلم های سکسی هم از ضروریات زندگیه ! آدم باید همیشه به روز باشه !!!!
- رابطه با مردها هم که نمیشه نباشه و از ضروریاته و برای زن شوهر دار هم واجبه !
- روزه گرفتن هم واجبه ولی تا وقتی که میتونی و هر جا حس کردی داری غش و ضعف میکنی باید بری و دلی از عزا در بیاری .
- حجاب رو فقط در حضور مرد باید نگه داشت و خودش هم اگه مردی نباشه و چادر از سرش بیفته , لباس هایی که تنشه از یه زن لخت هم افتضاح تره !!!!!!!! اینقدر هم خوش هیکل و نازه که آدم دوست داره بجای مجسمه ونوس بذارش گوشه اتاق پذیرایی .

خلاصه این اعتقاداتش باعث دوستی ما شده . من یه مدت از طرف موسسه ای بصورت مهمان میرفتم دانشگاه الزهرا و میخواستم واقعن بفهمم اسلام چیه که اینقدر خل و چل خودشونو بخاطرش به آب و آتیش میزنن و خوشبختانه هم به این نتیجه رسیدم که اسلام رو باید گذاشت توی کاسه مستراح و یه سیفون هم روش چون 98% دین اسلام تحریف شده و سیاسیه و به نفع حکام زمانه تغییر کرده و اون 2% هم متعلق به 1400 سال قبل میشه و با دنیای امروزی ما جور نیست تنها میمونه نیم درصد که اونم مربوط به وجدان و اخلاقیات خود آدمه و بس و نه به خدا و نه به پیغمبر , به هیچ کدوم ربطی نداره , وسلام ! پس به همین دلیل پیغمبر آدم همون مغز و وجدانشه !!!!! حالا این خانم هم استاد یکی از کلاسها بود و از همون زمان من چنان بحث های جنجالی و کافر گونه ای باهاش میکردم که منو از کلاس می انداخت بیرون تا حفظ ظاهر کنه و بعد از دانشگاه میرفتیم در خلوت و ساعتها بحث میکردیم و آخر هم بعد از یکسال به این نتیجه رسیدیم که موسی به دین خود و عیسی هم به دین خود چون نه اون حرف منو فهمید نه من حرف اونو !!!! اما رابطه دوستی ما ریشه دار شد و ادامه پیدا کرد به همون دلایلی که گفتم :

امروز هم یه دسته گل اندازه کله رهبر برداشته بود آورده بود بعنوان مثلن دیدن خواهرم ! بعد از معارفه و کمی صحبت های متداول چون سر ظهر بود گفت من باید اول نمازمو بخونم چون 2 روزه نماز نخوندم و نباید 3 روز بشه !!!!!!!!! بعد اومدیم دنبال قبله بگردیم . ازم پرسید قبله خونتون کدوم سمته ؟ اومدم بگم نمیدونم و یهو خواهرم که همیشه ادعای عقل کل بودن میکنه گفت : از این طرف !!!! سمتی رو که میگفت درست رو به توالت بود !!!!! آقا اینم سجاده ش رو در آورد از پالونش " کیفش " و ایستاد رو به مستراح شروع کرد نماز خوندن ! خواهرمو بردم تو اتاق و گفتم :
- خره چرا اینطوری آدرس دادی اگه بفهمه زشته !
من طراحی خوندم و میدونم چی دارم میگم و همه جهت ها رو بلدم ! حالا بذار نمازش تموم بشه بهت ثابت میکنم قبله رو به توالته !!!!
رفتیم پایین و نشستیم تا نمازش تموم شد و استریپ تیز کرد و اومد نشست پیش ما . بعد برگشتم گفتم خواهرم میگه قبله اینطرفه و ولی من میگم اشتباه کردی ! تو نظرت چیه ؟
- اگه معمار این خونه مسلمون باشه توالت رو جهتی درست کرده که به سمت قبله نیفته !
اینم شد دلیل ؟ حالا معمارش کافر بود ! اونوقت چی ؟
+ دیدی گفتم ؟؟؟ این خونه رو به قبله ست !
خاک تو سر ! قبله که سمت مستراح نمیشه ! نمیشه اینقدر چُسی نیایی ؟
- واویلا !!! یعنی من سمت دستشویی نماز خوندم ؟؟؟؟؟؟
انگار !!! پس چی دارم میگم ! آخه تو که بلد نیستی مگه مجبوری نماز بخونی ؟
- باید دوباره نمازمو بخونم ! شک کردن تو نماز اشتباهه !!!!!
پس بیا رو به اینور بخون ایندفعه ! من میگم اینطرفه !!!

دوباره ایستاد و مشغول نماز خوندن شد ! یکم داشتم نگاهش میکردم و یهو یادم افتاد : اینکه داره سمت کوه نماز میخونه یعنی رو به شمال !!!!!! هی دست تکون دادم و پیشته و چخه و اور و ادا در آوردم تا متوجه بشه ولی همچین رفته بود تو عالم ملکوت و ناسوت و لاهوت و جبروت و هپروت که با عنبر هم نمیشد کشیدش بیرون !!!! خلاصه نمازش که تموم شد بهش گفتم لخت نشو باز باید نماز بخونی ! سمت شمال خوندی !!!!!
- آخه مگه تو دو سال درس اسلامی نخوندی که یه قبله رو بلد نیستی ؟؟؟؟؟
واه واه ! تو که خیر سرت استاد من بودی یه قبله رو بلد نیستی من از کجا بلد باشم ؟ تازه من همینطوری می اومدم سر کلاسها برای علاقه خودم و دانشجو نبودم تو عمرم هم نماز نخوندم !
- من فقط با قبله نما میتونم پیدا کنم !
شاهکار میکنی . پس میگم یه کاری کن ! ما 4 طرف اصلی داریم و 4 طرف فرعی . تو به 8 طرف خونه من نماز بخون و یکیشون بالاخره قبله میشه دیگه ! الان رو به 2 طرف خوندی میمونه 6 طرف دیگه !
- راست میگی ها ! ثواب هم داره . خدا گفته هر 2 نماز خوندن ...
بسه بسه ! باز پیغمبریت گل کرد و حدیث گفتنت گرفت ؟ پاشو برو نمازتو بخون حوصله این چرت و پرت ها رو ندارم !!!!!
- ای کافر !!!!!!! وقتی مردی دم پل صراط میایستادم و حالتو میپرسم حالا بجای نماز خوندن ، منو مچل کن !!!!! اونجا به هم میرسیم !
باشه اما اونجا وقتی من با یه مرد خوش تیپ و خوش هیکل و سکسی مشغول عشقبازی بودم و تو داشتی با اجنه آدم و حوا بازی میکردی و هی سیخ تو ماتختت فرو میکردن , حالت جا میاد و یاد میگیری دیگه مثل این دیوونه ها روزی هفشده بار کونتو هوا نکنی !!!!
- بمیری ایشالا !!!!!

رفت و مشغول نماز خوندنش شد و من و خواهرم هم زدیم زیر خنده و هی مچلش میکردیم !
- شیوا این چرا اینطوریه ؟
چطوریه ؟
- این یعنی مسلمونه ؟
چطور ؟
- نوک سینه هاشو دیدی از زیر لباسش معلوم بود ؟ حتا کرست نبسته !
آره دیگه مسلمون آخر زمانه ! میبینی چه باحاله ؟
- آره خیلی خوش هیکله ! این بیاد آمریکا میتونه تو یه NightClub پول پارو کنه !
منم همینو بهش میگم که تو پاشو برو فیلم پورنو بازی کن نمازتم بخون !!! حیف اینهمه استعداد که حروم بشه !!!
+ چی دارین پشت سر من میگین شما دو تا ! من نمازم تموم بشه خدمتتون میرسم !!!!
هیچی داریم میگیم خیلی چیز خوبی هستی !!!

رفته بود وسط سالن پذیرایی ایستاده بود و هر یک ربع تغییر جهت میداد و هی نماز میخوند !!!!! کشوری که 3 تا خر : خمینی و خامنه ای و خاتمی اداره ش کنن باید هم اینطوری اسلامی باشه , و کشوری که اسلامی شد باید هم چنین مردم نماز خونی داشته باشه که یه قبله رو بلد نیستن و رو به مستراح نماز میخونن . حالا خوبه این یهودی ها الم شنگه به پا کردن و خدا مجبور شد قبله رو عوض کنه . وگرنه وای به روزی که مسلمونها رو به اسرائیل باید نماز میخوندن و به طرز فجیعی اسلام به خطر می افتاد !!!!!! بنازم به اسلام با این پیروانش ...



........................................................................................

Monday, June 13, 2005

اندر احوالات انتخابات , ( 3 ) :

سید هاشمي رسمن جاني :
نام انتخاباتی : شاه کوسه
نام مستعار : پدر خواندهبرنامه ها : آقا کار !! ما تو کشور کلی کار داریم . همه باید با هم کار کنیم . همه با هم کار میکنیم چون کار داریم . هم کار میکنیم هم سر کار میذاریم . آقا آزادی !! کار ما دادن آزادی های غیر شرعی به تمام جوونهاست . 8 سال بیخود نکشیدیم بیرون برای باد دادن ! آقا اصلاحات !! ما همه چیزو اصلاح میکنیم . اصلن اصلاح ژنتیکی میکنیم . به مرگ خامنه ای اگه دروغ بگم ... اینم مدرک :
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=194063http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=194067
هر چی فاحشه و بچه سوسول و رپ و قرطی و زپرتیه ریخیتم تو خیابون واسه ما تبلیغ کنن . آزادی از این بیشتر ؟؟؟؟
- توانایی مضاعف : و لاکن ما نیز می کنیم .
- شعار انتخاباتی : من مرغ طوفانم سردار اصلاحاتم .

زیلو باف :
نام اتخاباتي : رضا خان پخمه .- برنامه ها : من طرفدار خانواده سبز ایرانی هستم . همینطور طرفدار جوانان و جوانان هم باید جوانی کنند . وعده من به جوانان این است که از این به بعد به همه شما دختران و پسران نامحرم به چشم خوار – برادری نگاه میکنیم و به شما گیر سه پیچ نمی دهیم و خلاصه حالی به حولی .
- توانایی مضاعف : یه روز با فاکس نیوز مصاحبه میکنم . حالا میبینید .
- شعار انتخاباتی : هر جوان ایرانی , یک خانواده سبز ایرانی .

احمقي نژاد :
- نام اتخاباتي : با شهیدان می رقصد .- برنامه ها : ایجاد قبرستانهای سیار شهدا در میادین تهران و حومه و ایجاد موزه جنازه در بهشت زهرا برای بازدید عموم . اعطای وام ازدواج به تمام جوانان دست به چیز ایرانی . کاشتن گلهای وارداتی هلندی در تمام میادین تهران محض ملیح شدن چهره شهر .
توانایی های مضاعف: خوشتیپی مفرط .
- شعار انتخاباتی 1 : شهیدان زنده اند الله اکبر .
- شعار انتخاباتی 2 : شهیدان اینجا ، شهیدان آنجا ، شهیدان همه جا .

دُهتُر معين :
- نام انتخاباتي : دامپزشک .- برنامه ها : قبل از همه از خواهر مکرمه سيمين بهبهاني کمال امتنان برای شعر دوباره مي سازمت وطن را داریم . دوم از برادر انقلابی ام داریوش لس آنجلسی که هم با حکومت سابق و هم حکومت فعلی و هم احتمالن با حکومت آینده مشکل دارن هم ممنونم كه اين شعرو خوندن . ناز نفسشون . دوم اینکه بشتابید که سکه های دو ریالی با روکش آب طلا رو حراجش کردیم .
-توانایی های مضاعف : خيلی حرفها میزنم , ولی حیف که نمیتونم عمل کنم .- شعار انتخاباتی : هر کی رای بده یه سکه ناز شصتشه !!!!!!

مهر عليزاده :
- نام انتخاباتي : تیريپ کشتی گیر .- برنامه ها : من ميگم ايران خيلي مشكل داره ، مردم خيلي مشكل دارن ، همه مشکلات دارن . بر منکرش لعنت الله علیه . ما فقر داریم ، فحشا داریم ، بي كاري داریم ، تورم داریم ، همه چی داریم هیچی هم نداریم . ولی چی ؟ من همه اینا رو 3 سوت حل میکنم . چاره ش هم چی ؟ آقا فقط و فقط با ورزش کردن حله . یا علی ...
- توانایی های مضاعف : نداریم بابا نداریم ! هی میگیم نره هی میگی بدوش ؟- شعار انتخاباتی : عقل سالم در بدن سالم .

محسن رضايي :
- نام انتخاباتي : دکتر فشفشه !
- نام مستعار : دکتر جاکش !- برنامه ها : به مرگ همه شهیدان 8 سال دفاع مفتضح , به مرگ آمریکای جهان خوار که از برکت سرش دم و دستگاهی توی کشور به هم زدم , به مرگ همه شما ملت ایران قسم میخورم که به تعداد قطره قطره خون شهدا , اصلن اونم نه , به تعداد اتومبیل های پیکان که مثل چرک کف دست تولید شده ، موشک شهاب بسازم و باهاش مشت محکمی به دهن آمریکا و اسرائیل بزنم و مشکلات این کشور فقط در اینصورت حله !
- توانایی های مضاعف : من با همه خیلی فرق میکنم .
- شعار انتخاباتی : ما مثل پیکان , موشک شهاب تولید میکنیم .

كَل روبي :
نام انتخاباتی : حاتم طایی
- نام مستعار : رابین هود
- برنامه ها : خزانه مملكتو ميدم دست مردم . ذخیره ارزی کشورو میریزم به پای مردم . درآمد حاصل از نفت رو میریزم توی کشور . بیت المال رو دور از چشم آقا " رهبر " كيسه كيسه میدم به جوونا واسه عشق و حال ، نفری 50 هزار تومن هم به همه جوون ها چه بیکار چه علاف چه معتاد چه خانم باز و حالا هر چی .. حقوق بیکاری میدم . حالا جون ننه هاتون , جون عزیزاتون , جون هر کی که دوست دارین , جون هر کی که می پرستین بیایین به من فلک زده راي بدين !
- توانایی های مضاعف : کمر پر , مغز خالی , IQ زیر صفر .
- شعار انتخاباتی : همیشه تمیز , همیشه ساویز .

لاريجاني :
نام انتخاباتي : دزد سر گردنه .
- نام مستعار : آنتن ماهواره . برنامه ها : اگر من رئیس جمهور شدم اولین کاری که میکنم اینه که یه ماهواره میزنم و باهاش به آمریکای جهان خوار تهاجم فرهنگی میکنم و صبح تا شب اصول تروریست اسلامی و آموزش قرآن و نماز و روزه و آیت الکرسی و مفاتیح الجنان و نهج الملاقه و شو های اسلامی با وشش چادر و بدون نمایش آلات و ادوات طرب پخش میکنم و در عوض به اون شرف نداشته ام قسم میخورم که برای همه جوانان ایرانی پیاز داغ رقص و آواز اون ماهواره هام رو که از دوبی و اونور آب داره برنامه پخش میشه زیادتر کنم و همچین سکسشو بیشتر کنم !
- توانایی های مضاعف : اختلاس شرعی , کلاه برداری شرعی , جانماز آب کشی .
- شعار انتخاباتی : خیلی خوب شد اسلام روی کار اومد و ما ایرانی ها رو آدم کرد !!!!!!!



........................................................................................

Sunday, June 12, 2005

احساس جوانی :

صبح نشسته بودم داشتم با یکی از اون پرونده های عجیب و غریب سر و کله میزدم که یهو در باز شد و منشی سربازم وحشت زده پرید تو و درو پشت سرش 3 قفله کرد و اومد جلو و گفت :
- خانم اگه میشه بیایین یه خانمی رو آوردن یه کم نا آرومی میکنه !!!!
همینطور هاج و واج به قیافه و رفتارش نگاه میکردم که سر و کله ش خیس عرق بود و روی صورتش هم جای چنگول دیده میشده و ازش داشت خون میاومد و بی اختیار زدم زیر خنده :
- چیکار با خودت کردی ؟؟؟؟ این چه سر و وضعیه ؟
هیچی ! ما که نکردیم اون خانمومه کرد .
- کدوم ؟
همون که بیرونه !
بلند شدم رفتم درو باز کردم ببینم این کی بوده این بلا رو سر این بدبخت آورده که چشمم افتاد به یه زن از این سانتی مانتال های تازه به دوران رسیده که ادای آدمهای کلاس بالا رو در میارن و فرهنگشون جنوب شهریه ! معمولن باید با این آدمها به زبون کوفتمان صحبت کرد یا دقیقن چیزی شبیه به خودشون وگرنه هر چقدر نرمش نشون بدی بیشتر دور میگیرن :
- کدوم پدر سگی دست رو منشی من بلند کرده ؟
من !!! حرفی بود ؟
پرونده ای که دستم بود و دست کمی از شاهنامه نداشت بلند کردم و محکم کوبیدم تو فرق سرش که پخش زمین شد و گفتم :
یه بار دیگه از این لات بازیها در بیاری از همین بالا پرتت میکنم پایین ! حالا مثل آدم میشینی تا نوبتت بشه !!!! بعد هم سر مراقبش داد کشیدم که برای چی دستبندشو باز کردی و اونم تند دستبندشو بست و همین شد که مثل موش رفت پشت زنهای دیگه و نشستن رو صندلی ! اومدم تو و رو کردم به سربازه و گفتم :
- خاک بر سرت , کچل بدبخت ! از یه زن کتک خوردی ؟ اونم این پتی یاره ؟ حالا چی بهش گفتی این بلا رو سرت آورد ؟
خانم بهش گفتیم وسط راهرو واینستا اونم عصبانی شد ..
- غلط میکنه رو تو دست بلند کنه ! همون موقع میرفتی پایین به حراست اطلاع میدادی ! خودت پخمه ای ! حالا بیا بشین اینحا صورتتو تمیز کنم !
اومد نشست و از تو داروخونه دیواری بتادین برداشتم و ریختم روی کلینکس و جای زخمشو تمیز کردم و بعد هم هزار تومن بهش دادم بره بستنی بخوره و چند نخ هم سیگار برای من بگیره و بیاد .
" آقا این سربازه رو من اینقدر دوست دارم که حد نداره . با اینکه گاهی سر به سرش میذارم و حالشو میگیرم , که اونم فقط بخاطر مرد بودنشه , اما اون کله کچل و لهجه دهاتیش و کارهای ابلهانه ش منو کشته و عاشقشم . هر وقت هم دستم میاد کلی بهش کمک میکنم و هواشو دارم . فقط عزا گرفتم وقتی این سربازیش تموم بشه و بره , چه جونوری رو بجاش میفرستن ؟ "
یکی دو ساعت بعد بود که در باز شد و همون زنیکه پتی یاره با مراقبش اومدن تو . اصلن تحویل نگرفتم و یه ده دقیقه ای سرپا نگهشون داشتم تا آخر خودش به زبون اومد و گفت میشه بشینم ؟ اشاره کردم و نشست و مراقبشو فرستادم بیرون . پرونده ش خیلی جالب بود . شوهرش از دستش شکایت کرده بود که زنش بهش خیانت کرده ! اما نوع خیانتش با همه زنهای دیگه متفاوت بود . توی پرونده نوشته بود که این خانم با دوستهای پسر 17 ساله ش رابطه جنسی برقرار میکنه و اونها رو به بهانه ای میاره خونه ش و خلاصه کلی فیض میبره از اونها ! پشت سر شکایت شوهرش هم نزدیک 30 تا شکایت والدین اون پسرها دیده میشد که از این زنه بخاطر گول زدن پسرهاشون شکایت کرده بودن !! هاها . هی میخوندم و چشمهام 4 تا میشد که با چه جانوری روبرو شدم !! آدم چه چیزها که نمی بینه :
- تو خجالت نمیکشی با پسرهای 20 سال کوچکتر از خودت رابطه جنسی برقرار میکردی ؟
نه ! چرا باید خجالت بکشم ؟ خیلی هم حال میکردم !!!!!!!
- پدر سگ ! تو با این سنت ... سنت چقدر بود ؟ آها .. 45 سال میرفتی با پسرهای 16 - 17 ساله همخوابه میشدی تازه میگی چرا خجالت بکشم ؟
از شوهرم متنفرم .
- شوهرت به جهنم ! فکر آبروی پسرتو نکردی که با دوستای اون رابطه میگرفتی ؟ اصلن انگیزت چی بود از این کارا ؟
هیچی ! یه دفعه پسرم دوستاشو دعوت کرده بود خونه . منم داشتم از دوستاش پذیرایی میکردم که حس کردم چقدر همشون سر زنده و باحالن و حرفهای خوبی میزنن و هی میخندن . منم اونا رو با شوهر ک ... کشم مقایسه کردم دیدم از وقتی عروسی کردم این لندهور جز فحش و تحقیر چیزی برام نداشته و از زندگیم هیچی نفهمیدم ! برای همین تصمیم گرفتم با این پسرها دوست بشم و هر بار هم که یکیشون می اومد اینجا پسرمو به یه بهانه میفرستادم خرید و با پسره می افتادیم رو هم یا تو یه فرصت بهش میگفتم بیاد اینجا یا بهم زنگ بزنه . از اون موقع هم کلی احساس جوونی میکنم .
- اصلن حق هم با تو بود , خودت خجالت نکشیدی ؟
برو بابا دلت خوشه . همشون از خداشونم بود .
- آخه من با تو چیکار کنم ؟ ایران نباشه خارج از کشور هم این کاری که تو کردی جرمه و مجازاتش خیلی سنگینه ! حالا شوهرت رضایت نده میگیرن سنگسارت میکنن ! فکرشو کردی ؟ حالا اونم به جهنم رضایت اونو میتونم بگیرم ! این 30 تا شاکی رو چیکار میکنی ؟ ها ؟
من چه میدونم !؟!
- خب منم نمیدونم واقعن با 30 تا شاکی پرونده تو باید چطوری کنار بیام . 80 تا شلاق که رو شاخته اون هیچ ! تعزیر هم نداری که بخری . اینا هم رضایت ندن که اینطوریکه من میبینم نمیدن , یه 10 سالی باید آب خنک بخوری . تازه تونستی از چندتاشون رضایت بگیری , فقط یکیشون رضایت نده بازم کارت لنگه . حالا تو میگی من چیکار کنم ؟
هیچی میرم زندان . میگن جای باحالیه !
- آره خیلی باحاله . بلند شو برو بیرون که تو یکی آدم بشو نیستی . احضاریه میفرستم برای شوهرت رضایتشو میگیرم تو هم یه 10 سالی وقت داری خوب فکر کنی که از راه به در کردن پسرهای جوون بهتر بود یا اینکه میرفتی فاحشه میشدی !
اتفاقن همین تصمیمم گرفتم ولی بعد دیدم بهانه برای طلاق از شوهرم ندارم و اونم منو طلاق بده نیست .
- خاک بر سرت ! فرار میکردی از خونه شوهرت بیشتر شرف داشت تا با پسرهای معصوم این کارو بکنی . خانم .... بیا ایشونو ببر بیرون !

وقتی رفت بیرون باقی پرونده ها رو فرستادم بایگانی و زدم بیرون . حالم بد شده بود . تو تمام راه به این زنه فکر میکردم که چه انگیزه ای باعث شده بود این کارو بکنه . حالا یه زن بیوه بود و شوهر نداشت یه چیزی . اما یه زن شوهر دار و مادر 2 تا بچه نوجوون وقتی این کارو بکنه چه اسمی میشه روش گذاشت ؟ هوس ؟ فاحشگی ؟ حماقت ؟ خیانت ؟ دلم برای پسرش سوخت که بین دوستانش چطور میتونه ظاهر بشه ...
..
..
ریشه این مسائل رو باید در دوران نوجوانی افراد و نوع انتخاب همسر و شوهر پیدا کرد . ازدواج های تحمیلی یا همراه با عشقی سوزان و از روی هوس های زودگذر نتیجه ای جز این ندارن . بقول معروف که میگن باید عاقلانه ازدواج کرد و عاشقانه زندگی , حکایت ما ست . وقتی پیوند زناشویی از روی عشق و با شناخت کامل نباشه و بیشتر جوانب سنجیده نشه , نتیجه ش جز این نمیتونه باشه . وگرنه زن و مردی که در کانون خانواده ش از هر نظر چه روحی چه جنسی چه مالی چه عاطفی ارضاء بشه , چه دلیلی میتونه برای خیانت نسبت به شریکش داشته باشه جز حماقت محض یا هوس ؟



........................................................................................

Saturday, June 11, 2005

ختم در گلخانه :

اگه تا دیروز ملاهای پدر سوخته میگفتن که مظاهر فساد و جهل و بی ناموسی و اتفاقات غریبه عجیب فقط در اونور آب و سرزمین شیطان بزرگ و فرنگستان رخ میده , اما امروز در خود کشور ایران شاهد اتفاقاتی هستیم که مو به تن آدم سیخ میکنه . این اتفاقات هر روز رخ میدن و کم کم دارن بصورت اپیدمی در میان و بصورت یک فرهنگ غلط و احمقانه جا می افتن :

آقا دیشب خبر دادن یکی از عمه های مادرم به لقا الله پرتاب شده . اینقدر هم ما ناراحت شدیم که حد نداشت و تا ساعت 3 صبح فقط زدیم و رقصیدیم و کیف کردیم و به کوری چشم اسلام و مسلمین یه بطر شراب ناب محمدی نوشیدیم و جنازمون رفت تو تخت !!!!! البته دلیلش این بود که کلی بهمون ارث میرسید طبق وصیتی که از قبل تنظیم شده و به اطلاع فامیل رسونده بودن و همین بیشتر باعث خوشحالی ما بود که بالاخره به حقمون میرسیم هر چند سهم ما در برابر ثروت عمه خانم اونقدر ناچیز بود که اصلن به حساب نمیاومد ولی همینطوری میشد باهاش یه 50 سالی بدون دغدغه خاطر زندگی و ریخت و پاش کرد !!!!!!
این خانم که یه 85 سالی از عمرش می گذشت اگر ثروتش رو اسکناس میکردن و با اسکناس هاش تمام نوه و نتیجه ها و بچه هاش بادبادک درست میکردن و هوا میکردن تا 100 نسل بعدشون هم بازم کاعذ برای بادبادک سازی باقی میموند و کم نمی اومد . البته خوشحالی ما دلیل داشت و حالا متهم نکنین منو به بی عاطفگی و بی چشم و رویی ! دلیلش این بود که این خانم نیمی از ارثیه مادر و خاله هام رو که از پدرشون به ارث رسیده بود بالا کشیده بود و حالا بعد از 35 سال لطف کرده بودن و خواسته بودن جبران کرده باشن و برای تک تکشون ارثیه تعیین کرده بودن !!!! به هر حال همیشه حق به حقدار میرسه . به مادرمون که نرسید و نصیب ما شد :

از صبح پروژه داشتم که بتونم یه لباس تن خواهرم کنم . نمیدونم تو این چند سال که خارج از ایران بوده چطوری لباس میپوشیده که هیچ جور نمیتونه لباس های زنونه رو تحمل کنه و از بس وول میخوره و خودشو میخارونه و ناراحته تو این لباس ها که همه خیال میکنن انگلی , آسکاریسی , کرمی چیزی داره !!!! بیشتر از همه هم به دامن و کفش و جوراب زنونه آلرژی عجیبی داره و هر جا که میریم زرتی کفشهاشو در میاره یا مدام دو تا دستش رو زانوشه که مبادا دامنش بره بالا و جاییش معلوم بشه !!
خلاصه امروز هم یه مشکل جدید پیدا شده بود و اونم این بود که بجز اینکه درگیری داشتم باهاش برای پوشیدن لباس های زنونه , باید لباس مشکی هم تنش میکردم و از این رنگ نفرت داشت و نمی پوشید و آخر زنگ زدم به خواهرم و گفتم بیاد اینجا شاید اون زبون این الاغ رو بفهمه !!!! یکی دو ساعت بعد پیداش شد و افتادیم تو جون این خل و چل و خودمونو کشتیم تا تونستیم تو سرش فرو کنیم که برای ختم و عزا باید مشکی بپوشی اونم جلوی فک و فامیل خل و چل ننت که چشمشون فقط دنبال اینه که یه ایراد ازت پیدا کنن و بعد هم از فرداش مثل بمب توی کل فامیل بترکه و برات اسم در بیارن !!!! خانم رفته بود یه پیرهن قرمز آورده بود و میگفت میخوام اینو بپوشم !! همینمون مونده بود بریم مجلس ختم اونم با لباس قرمز !!!!!!
خلاصه بعد از کلی کلاس آداب و معاشرت و غرغر کردن و نصیحت و مشاوره و کوفتمان فرهنگی , تونستیم قانعش کنیم که باید مثل کلاغ سیاه لباس بپوشه هر چند تا وقتی که راه بیفتیم دو بار دامنشو اطو کردم و چند بار هم جورابهاشو در داد تا آخر از در رفتیم بیرون .
این از معدود دفعاتی بود که میرفتم مسجد و مجلس ختم . بطور ژنتیکی از این محیط هم وحشت دارم و هم احساس ناخوشایندی بهم دست میده و نفرت دارم . بقول پدرم که میگه تو ابلیسی و از خونه خدا گریزونی , شاید حق با اون باشه !!!! در کل زندگیم 4 بار هم بیشتر مسجد نرفتم یکبار بچه بود و بخاطر ختم پدر بزرگم بود و از بس جیغ و داد راه انداختم که منو دادن دست یکی از خانم ها و بردن بیرون و دفعه بعد هم برای ختم مادر بزرگم بود که کشون کشون و تقریبن شبیه به خواهرم منو بردن ! دفعه بعد هم بخاطر عزیز ترین کس زندگیم بود و بعدی هم یکی از دوستام . باقی رو یا یهو مریض میشدم یا یه سفر برام پیش میاومد (!) . نمیدونم مگه زوره که آدم وقتی اعتقادی به این دیوونه بازیها نداره بلند بشه بره دو ساعت به اراجیف یه ملای پدر سوخته گوش بده و الکی اشک تمساح بریزه تا فامیل بگن چقدر فلانی رو دوست داشته و بعد هم پاشه بیاد ؟

تا اینجا رو داشته باشین تا یه توضیحی هم بدم :
جدیدن مد شده تو مجالس ختم , فامیل و بستگان برای نشون دادن ارادتشون نسبت به شخص جنازه به مقدار توانایی مالیشون دسته گل و تاج گل سفارش میدن و میارن یا میفرستن به مجلس ختم . حالا هر چقدر این جنازه مربوطه بیشتر با کلاس باشه و از خانواده مرفه تری باشه و بقول معروف کار درست تر باشه , این دسته گل ها هم به نسبت بزرگتر و گرون تر میشن و هر چقدر هم که طرف بدبخت و گدا باشه , این دسته گل ها به کاکتوس و گل خشک و یه دسته علف و این چیزها تنزل پیدا میکنه . من آخرین بار که مسجد رفتم و خبر داشتم میدونم که دسته گل های بزرگ رو با وانت اینطرف و اونطرف میبردن . ولی امروز وقتی که رسیدیم دم مسجد چشممون افتاد به چند تا کامیون بزرگ که روبروی مسجد پارک شده بود و کارگرها داشتن از توش دسته گل های عظیمی رو میآوردن پایین که درست به بلندی چنارهای تجریش بود ! دسته های گل اینقدر بزرگ بود که هر دو تاش توی یک کامیون جا شده بود و حتا از در مسجد تو هم نرفت و آخر گذاشتن همون بیرون !!!!! فکر میکنم اقلن کمه کم قیمت هرکدوم اینها یک میلیون تومن یا بیشتر بود . جل الخالق از دست این مردم الاغ !!!

صاحب سفارش دهنده گل ها هم با غرور تمام کنار اون مناره گل ایستاده بود و با هزار زور و زحمت داشت خودشو ناراجت نشون میداد ! فکر کنم از این قطره های اشک مصنوعی هم خریده بود که اشکهاش بدون تغییر فرم صورتش مثل سیل جاری بود !!!!
" خانم ها میدونن که رسمه پیرزنها و خانم های متشخص و سانتی مانتال چون بهشون بر میخوره که گریه کنن و میترسن چشمهاشون آسیب ببینه و از طرفی هم چیزی بنام احساسات درون قلبشون وجود نداره و قندیل زده , دست به دامن این قطره های چشمی میشن تا بتونن حسابی ارادتشون رو به خانواده جنازه نشون بدن و سنگ تموم بذارن "

از در مسجد تا توی مسجد اینقدر گل آورده بودن که آدم خیال میکرد رفته تو یکی از باغهای پرورش گل هلند . حتا بعضی قسمت ها جا نبود آدم بشینه از بس گل گذاشته بودن . رفتیم داخل و بعد از سلام و عرض تسلیت " تبریک " بخاطر هلاکت عمه مکرمه ننه گرامیمون نشستیم روی صندلی و مشغول گوش کردن به مزخرفات ملایی شدیم که داشت همینطور یک ریز خزعبلات تلاوت میکرد !!!! هی ساعتمو نگاه میکردم و تو دلم میگفتم پس چرا تموم نمیشه ؟!؟ شاشم هم گرفته بود و هی خودمو نگه میداشتم . آخر هم بلند شدم رفتم به سمت دستشویی . این دستشویی هم از دست این برادران حزب الله ، خوار - برادری شده و فلش زده بودن دستشویی خواهران !!!!! از بس گل آورده بودن که حتا تا دم در دستشویی هم دسته های گل دیده میشد و باید از بین اونها رد میشدی و فضای مستراح هم خوش بو و معطر بود . آدم این شبهه براش پیش میاومد که رفته تو باغ بهشت و داره میشاشه به قبر رهبر . آخه اینطور که پیغمبر و امام میگن بهشت جاییه که همه جاش پر از گل و بلبله و لابد مستراحش هم وسط سنگش یه بوته گل سبز شده !!!!! شاشیدم و برگشتم سر جام . هر از گاهی روسریمو میگرفتم جلوی صورتم و به مرخرفات آخونده غش غش میخندیدم طوریکه شونه هام تکون میخورد . خانمی که بغل دستم نشسته بود یهو دستمو گرفت و گفت :
- گریه کن دخترم ! گریه کن . آدمو سبک میکنه ! غم آخرتون باشه چه زن نازنینی بود ..
بله ؟؟؟؟ کجای این عفریته نازنین بود ؟
یه نگاه تو صورتم انداخت و نه اثری از اشک دید نه از چشمهای پف کرده و چشمهاش گرد شد و همچین چپ چپ نگاهم کرد که دوباره بی اختیار زدم زیر خنده ! آخر خوارم یه وشگون ازم گرفت که ساکت بشم !!! خلاصه مراسم کذایی تموم شد و ما هم خوش و خرم اومدیم بیرون در حالیکه دستمون دعوتنامه دریافت ارثیه بود که جناب وکیل بعد از مزخرفات آخونده اسم کسانیکه که بهشون ارثیه تعلق میگرفت رو از پشت بلند گو میخوند و برگه های دعوت نامه رو بهشون میداد . حتا نذاشتن کفن این بیچاره خشک بشه بعد به فکر تقسیم ارث و میراث بیفتن . به هر حال تعجبی نداره دیگه . ما ایرانی هستیم (!) و تو ایران زندگی میکنیم و در ایران هم هر چیزی میتونه اتفاق بیفته !!!!!!!!!!!!
..
..
مرده پرستی ما ایرانی ها تا ابد تمومی نداره . یاد گرفتیم تا وقتی که طرف زنده ست به باسن مبارکمون حواله ش بدیم و سال تا سال نه حالشو بپرسیم نه بهش توجه کنیم . اما همین که طرف افقی شد و به لقا الله پرتاب شد و ریق رحمت الهی رو سر کشید , چنان کولی بازی در بیاریم و خودمونو به در و دیوار بکوبیم که مادر هم برای فرزندش از این کارها نمیکنه . همچین که طرف سرشو گذاشت زمین چنان برای ما عزیز و دوست داشتنی میشه که حتا شورت هاش رو هم مومیایی و تاکسیدرمی میکنیم و قاب می گیریم و میزنیم به دیوار تا یادش تا گور هم باهامون باقی باشه و یا چنان براش خرج های آنچنانی میکنیم که بیا و ببین . جالب هم اینجاست که فکر میکنیم هر چقدر بیشتر برای جنازه محترم خرج کنیم , بیشتر ثواب کردیم و بیشتر برای جنازه ارزش و احترام قائل شدیم . از چاپ کارتهای دعوت تمام رنگی که هر کارت 2000 تومن هزینه برداشته تا دادن شامهای آنچنانی که گاه تا 10 میلیون تومن برای فقط یک شب خرج میشه تا قبر چند ده میلیون تومنی در یک نفطه خوش آب و هوا در بهشت زهرا (!) و سنگ قبرهایی گرون تر از خود قبر و دسته گلهای میلیونی ... ! یک وقت میشینی محاسبه که میکنی میبینی طرف رو میتکوندی در طول زندگیش اینقدر دارایی نداشت که حالا که مرده اینهمه دارن براش خرج میکنن . خب بگو احمق ها وقتی طرف زنده بود چرا بهش کمک و محبت نکردین ؟
بعد هم هر جا میشینیم کون آسمونو جر میدیم که ما مسلمونیم . ای تف به هر چی مسلمون از این دست ! مسلمونهایی که میگن مرده رو نباید پرستید و انسان از روح و جسم ساخته شده و روح جاودانه , اونوقت میان و برای یک جسم سرد و بی روح که اگه یکروز بیشتر بمونه چنان بوی تعفنی پیدا میکنه که مادر و فرزند رو هم فراری میده , اینهمه خرج بی مورد میکنن .
همه اونهایی که عزیزشونو از دست دادن دوست دارن مراسمی شایسه برای عزیزشون بگیرن . خب این معقوله . در حد احترام به متوفا . چند دسته گل معمولی و یک مجلس ساده . اگر هم میخواد خرجی بشه , چه بهتر که تمام این مخارج جمع بشه و برای کارهای مفید و برای آدم های زنده خرج بشه !!!!! وگرنه 20 میلیون تومن برای یک جسد توی یکروز خرج کردن جز خریت محض چه معنی داره ؟؟؟؟؟؟ اونهم وقتی که خیلی از جوونهای ما بخاطر یک میلیون تومن قید ازدواج رو میزنن و یا کسانیکه 500 هزار تومن پول دیه ندارن که بدن و بیان پیش خانواده هاشون و سالهاست توی زندان هستن .

بجای دسته گلی که فردا بر گورم نثار میکنی
امروز با شاخه گلی یادم کن
بجای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی
امروز با تبسم مختصری شادم کن
امروز که نزد تو ام , مرحمتی کن
فردا که شوم خاک ، چه سود اشک ندامت ؟



........................................................................................

Friday, June 10, 2005

مهمان نوازی :

میگن ایرانی ها مردمان مهمان نوازی هستن . بر منکرش لعنت . اما وقتی که مهمون آدم چتر باز باشه این مساله برعکس جلوه میکنه و نوازش جای خودشو به کوفت و کوب فرهنگی میده :
آقا از ویژگی های فامیل پدری من اینه که همشون کافرانی در لباس پیغمبرن . جل الخالق !!!!! مثلن عموهای من همشون از اون عرق خورهای تیر هستن اما نمازخون هم هستن و این دین داریشون منو کشته و آدمو یاد آخوندا می اندازه :

عموم هر وقت میاومد ایران مستقیم از فرودگاه تلپ میشد اینجا . این اواخر طوری شد که دیگه راهش نمیدادم و اونم مثل داستان روباه و کلاغ هر بار هی سر منو شیره میمالید و با لطایف الحیلی سعی میکرد منو خام کنه و بیاد تو و مدتی اینجا باشه تا پول هتل نده و خلاصه از هر چند اقدامش یکی هم زیر آبی میرفت و من گول میخوردم یا اتفاق ناخواسته ای باعث میشه که بتونه بیاد داخل !!!! امروز هم قرار بود بیاد برای دیدن خواهرم و منم گفته بودم فقط میتونی بیایی و از پشت میله های در بیرون ببینیش یا باهاش جایی قرار بذاری و تو خونه راهت نمیدم ! وقتی هم که از توی آیفون دیدمش رنگم پرید . باز یه بهانه ای گیر آورده بود که بیاد اینجا و لنگر بندازه :
- سلام عمو . خوبین ؟
سلام عمو جان این درو باز کن که پختم از گرما !
- در خرابه باز نمیشه !!!!!!
حنات دیگه زنگ نداره . جون عمو باز کن !
- عمرن !!! بابا خونه ش تنهاست و خیلی خوشحال میشه برین پیشش و از تنهایی در میاد !
عمو جان تو که میدونی من با بابات درگیرم و یه جوریه ! پس درو باز کن .
- عمررررررررررن !!!!!!!

داشتم باهاش چک و چونه میزدم که یهو دیدم در باز شد و عموم پرید تو و یه شکلک هم برام در آورد !! از خونه اومدم بیرون و بدو بدو رفتم تا دم در ببینم در چطوری باز شده و دیدم خواهر گاگولم درو روش باز کرده و دو تایی دارن میان به سمت ساختمون !!!!!
- سلام عمو جون . نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود مخصوصن برای خواهرت .
آره میدونم !!!! اونجای آدم دروغگو !!!!
+ شیوا تو چرا با عمو بدی ؟ خیلی دلم براش تنگ شده بود !
- من تو رو نابود میکنم یه دفعه دیگه تو کارای من دخالت کنی !!! از همین درختای باغ سر و ته آویزونت میکنم ! تاکسیدرمیت میکنم و تنتو با کاه پر میکنم !!!!
حرص نخور عمو جان . بریم تو که خیلی گرسنه م .
- غذا نداریم !!!!!!!
مشکلی نیست . زنگ بزن از بیرون غذا بیارن . من سلطانی میخوام با یه کوبیده اضافه و ماست و سالاد و 2 تا هم دوغ . خودت هم بپر از سر کوچه یه هندونه بگیر بیار که هوا خیلی گرمه سر راهت هم گوجه سبزی چیزی بگیر عصر بشینیم بخوریم که خیلی می چسبه .
- امر دیگه ؟ خواسته ای فرمایشی ؟ تعارف نکنین یه وقت ؟
حالا که اصرار میکنی چند تا شلوار دارم باید اطو بشه . دستت درد نکنه یه اطویی هم به اونا رو بکش .
- چشم . برادر زاده عزیزتون که اینقدر طرفدارتونه همه این کارها رو براتون میکنه !!!!

رفتیم داخل . عموم لخت شد و رفت دوش بگیره ! پریدم سر خواهرم و گفتم :
- تو یه بار دیگه فضولی کنی تو کار من پرتت میکنم بیرون ها !!!!
آخه زشته عمومونه !
- زشت رهبر مملکته ! حالا تا شب میفهمی که این عموی توئه یا یه آدم لش آویزون مفت خور و چتر باز ! حالا هم لطف میکنی میری پول میاری تا من غذا سفارش بدم !!!!!
- به من چه ؟ من مهمونم !
میخواستی درو روش باز نکنی . اگه هم پول نمیدی بفرما براش غذا درست کن .
- میکنم ! کاری نداره که 2 دقیقه !!!!

منتظر همین بودم . همچین ذوق مرگ شدم که حد نداشت ! دست پخت خواهرم رو جلوی سگ که بذاری 4 نعل فرار میکن و به الاغ بدی , همون لحظه افقی میشه دیگه چه برسه به اینکه آدم غذاهاشو بخوره . یادمه چند سال قبل یکبار پیتزا درست کرده بود و همه مسموم شده بودیم و کم مونده بود ریق رحمت الهی رو سر بکشیم و با برادر عزرائیل بیعت کنیم !!!! رفت تو آشپزخونه و مشغول آشپزی شد . نیم ساعت نشده بوی گند و متعفنی خونه رو برداشته بود ! با اینکه نسبت به آشپزخونه م خیلی حساسم و هیچ آدمیزادی رو توش راه نمیدم , اما چون عموی عزیزم مهمونم بود با سخاوت تمام اجازه " گه پزی " به خواهرم رو داده بودم :
- داری چی درست میکنی ؟
راگوی جگر مرغ با سس سفید !!!!!!
- وای خیلی عالیه . قربون خواهرم برم با این دستپختش . عق !!!!!
راست میگی ؟ دوست داری ؟
- عاشق این غذام ولی میدونی که رژیم دارم و نمیتونم بخورم ولی ناراحت نشو عموت همشو میخوره .
پس زیادش کنم ؟
- آره . میگم یه بسته هم پای مرغ تو فریزر دارم مال سگ دوستم بود و هنوز مونده . به کارت میاد ؟
آرررره . از اول میگفتی . برای تزئینش عالیه !!!!

هاها !!!!! آشپزی که خواهرم باشه و سفره آراییش پای مرغ باشه , مهمونش هم باید عموی چتر بازم باشه . فدای این خدا برم با این جور کردن در و تخته هاش . عموم وقتی اومد پایین شروع کرد بو کشیدن و گفت :
- غذاتون سوخته ؟
نه . هیوا داره براتون غذا میپزه . نکنه دوست ندارین ؟؟؟؟؟؟؟
- این چه حرفیه عمو جان . من هر غذایی رو میخورم ! پیاز هم داری ؟ یه پیاز مشتی بیار برام . هوس پیاز کردم . تو دوبی پیازهاشون تنده .
چشم الان پوست میکنم . شما بشینین خستگیتون در بره تا من پیاز بیارم براتون و میز رو بچینم .

بسته پای مرغ رو گذاشتم توی ماکرو و یخشو آب کردم و دادم به خواهرم و فرار کردم از آشپزخونه ! حتا هود هم از پس این بوی متعفن بر نمی اومد . وقتی غذا حاضر شد عموم رو صدا کردم و رفتم تو اتاقم و چند تا فیلتر سیگار رو باز کردم و چپوندم تو دماغم و اومدم پایین و نشستیم پشت میز . قیافه عموم دیدنی بود وقتی که به اون تزئین فانتزی که شامل پاهای مرغ چندش آور با ناخن های بلند و سیاه , سر و ته فرو شده توی دیس غذا نگاه میکرد .
- عمو جان بفرمایین تعارف نکنین . چرا نمی کشین ؟
چشم ... ! میگم اسم این غذا چیه ؟
+ این غذای یکی از رستورانهای معروف پاریسه .
آها ... خب بخوریم الهی به امید تو !!!!!!!!!

خواهرم از اون آدم های کون گشادیه که دومی نداره و هر چیزی رو شرتی پرتی درست میکنه ! پیاز داغ وقتی میخواد درست کنه پیاز رو میگیره و 4 قاچ میکنه و میاندازه توی ماهیتابه و خیلی بخواد مایه بذاره با قاشق از هم جداشون میکنه ! مرغ میخواد بپزه همه چی رو با هم میریزه تو قابلمه و یه سطل آب هم میریزه توش و این شد مرغ ! برنج پختنش هم که انگار شفته درست میکنه ! هیچ مقیاسی نداره و آب رو میبنده به ناف برنج و نمک و روغن و بعد هم جوش نیومده درشو میذاره !!!!! تازه همه اینها سوای اون اعتماد به نفس عجیبیه که داره !!!!!!! حالا این غذایی که درست کرده بود هم جگر مرغ رو برداشته بود و توی آب و سرکه پخته بود و چند حبه سیر رو له کرده بود و انداخته بود توش و بعد هم یه قاشق رب زده بود بهش و با حرارت زیاد تفتش داده بود جوری که تقریبن سوخاری شده بود و بعد هم گرفته بود سس سفید که با کره و آرد و شیر درست میشه رو ریخته بود قاطی این مواد و هم زده بود و روشو هم با پاهای مرغ تزئین کرده بود و آورده بود سر میز !!!!!
- شما دو تا چرا نمیخورین ؟
من که رژیم دارم عمو . هیوا تو چرا نمیخوری ؟
+ من که تازه صبحانه خوردم ! جا ندارم .
خب منم سیر شدم و بهتره برم بخوابم .
- کجا عمو ؟ شما که یه قاشق بیشتر نخوردین ! این همه ش مال شماست و اگه نخورین هیوا بهش بر میخوره !!!!!!!!
یادم افتاد که تو هواپیما بهمون غذا دادن و میل ندارم عمو جان !
- پس میذارم کنار و شام میدم بهتون .
شام ؟ میگم من تازگی ها شام نمیخورم !
+ فردا صبح من اینو با تخم مرغ نیمروش میکنم و میارم براتون بعنوان صبحانه . اینم یه غذای معروف فرانسویه !!!!!!
- چیزه .. صبحانه هم نمیخورم عمو جان !
مهم نیست ! ناهار که هستین .
- فکر کنم همشو الان بخورم بهتر باشه !!!!!

وقتی تمام این معجون متعفن رو خورد بلند شد و رفت تو هال . رفتم بالا و اتاق مهمون رو باز کردم و کولرشو روشن کردم و اومدم پایین و گفتم اتاقتون حاضره اگه خواستین برین دراز بکشین .
- عمو جان من همین جا نزدیک دستشویی میشینم . کمی معده م سنگینه !!!
باشه پس ما میریم شنا . شما هم بشینین همینجا .

با خواهرم رفتیم دوش گرفتیم و حوله برداشتیم و مایوهامونو پوشیدیم و مرتیکه رو هم بردم آشپزخونه و از کتلت دیشبی براش یه لقمه درست کردم و دادم دستش و رفتیم شنا . وقتی از آب اومدیم بیرون و دراز کشیدیم زیر آفتاب به خواهرم گفتم :
- خیلی کدبانو شدی ها ! ببینم میتونی شام امشب رو هم درست کنی ؟
معلومه ! کاری نداره . یه غذا بلدم با لوبیا که خیلی خوشمزه میشه ! فقط ماهی میخواد . داری ؟
- آره تو فریزر همه چی دارم . راستی برای عصر هم خوبه یه دسر برای عمو درست کنی . چیزی بلدی ؟
معلومه که بلدم . چی خیال کردی ؟ خیار داری ؟
- آره تو یخچال هست . چی میخوای درست کنی ؟
بستنی خیار !!!!!!!

یکساعت بعد رفتیم دوش گرفتیم و دراز کشیدیم و خوابیدیم تا عصر . عصر رفتم پایین و دیدم عموم هی داره راه میره و مثل مار زخمی به خودش میپیچه !
- چی شده عمو ؟ دارین فکر میکنین ؟
نه ! انگاری این ناهار کمی سنگین بود . معده م ورم کرده !
- بیایین بریم زیر آلاچیق الان هیوا براتون یه دسر میاره و بخورین خوب میشین .
شماها برین تا من یه دستشویی برم و بیام !!!!
رفتم آشپزخونه و دیدم خواهرم سخت مشغول درست کردن دسر کذاییشه !!! زرده تخم مرغ ها رو ریخت تو یه کاسه و خوب به هم زد بعد خیار رو رنده کرد و ریخت توش و یه قاشق خامه و کمی وانیل بهش زد و ماست هم بهش اضافه کرد و بعد هم از فریزر یه قالب یخ در آورد و خرد کرد و ریخت توش و هم زد و این یعنی بستنی !!!!!!!! تزئینش هم منو کشته بود روی بستنی ها گوجه سبز و برش های نازک پوست خیار گذاشته بود . مرده بودم از خنده .
- میگم تو اینقدر هنرمندی چرا به من نگفته بودی ؟
سوال نکردی خواهر جونم . تو همیشه منو دست کم میگیری !
- هاها گمشو ... این اعتماد به نفست منو کشته . پس شام هم با تو !!!!

ظرف ها رو برداشتیم و رفتیم توی باغ و دیدم عموم دستش روی شکمشه و هی داره میماله . یه کاسه بستنی که تقریبا نیم کیلو میشد رو گذاشتیم جلوش . چیزی که اسمش بستنی بود شل تر از فرنی بود و هر چیزی یه طرف ولو بود .
- عمو جان این چیه ؟
بستنی خیار ! برای پوست خیلی خوبه !!!!!!
- یعنی ماسکه ؟ به صورت میزنن ؟
آره ولی من کشف کردم که اگه خورده بشه خیلی بهتر جذب پوست میشه !!!!!
- میگم من پوستم خیلی خوبه میشه نخورم ؟
عمو ناراحت میشم ها !!!!! فقط برای شما درست کردم !!!!

با اکراه برداشت و مشغول خوردن شد . قیافه ش دیدنی بود . آخر هم دماغشو گرفت و همشو یهو سر کشید ! بلند شدم رفتم تو و یک پرس خندیدم و دوباره برگشتم . یه ده دقیقه ای که گذشت عموم بلند شد و شروع کرد راه رفتن و بعد هم بدو بدو رفت خدمت توالت !!!!!! پریدم خواهرمو یک ماچ آبدارش کردم به خاطر لطفی که به من کرده بود و اونم هاج و واج منو نگاه میکرد . خلاصه این دسر باعث شد عموم یه جلسه مهم رو از دست بده و نشست خونه . عصر ما رفتیم بیرون و منم به بهانه ای خواهرمو مهمون کردم و رفتیم همبرگر خوردیم و برگشتنی هم بلال و بستنی و برگشتیم خونه و خواهرمو فرستادم اشپزخونه برای درست کردن شام .
شام کتلت ماهی میخواست درست کنه . لوبیا پخته تو فریزر داشتم و ماهی هم بهش دادم و مشغول شد همشو چرخ کردن و بعد هم یه مشت سیر و صد تا چیز دیگه قاطیش کرد و شروع کرد سرخ کردن . بوی گندش خونه رو گرفته بود و کم مونده بود بالا بیارم . مرتیکه که رفت تو اتاقش و درو بست . منم دست به دامن فیلتر سیگارها شدم . شام که حاضر شد عموم با دیدن کتلت ها آب از دهنش راه افتاد اما همین که یه لقمه دهنش گذاشت چنان سیر شد که انگار یه گاو درسته رو خورده . اما مگه خواهرم ولش کرد ؟ 4 تا کتلت رو به زور داد تو خوردش تا دست از سرش برداشت . همین باعث شد که عموم بال بال بزنه و یکساعت پیش هم ساکشو برداشت و فرار کرد !!!!!!

بیچاره خواهرم از بس ماچش کردم که همه لپاش قرمز شده از جای ماتیکم و هنوز تو این شوک به سر میبره که چرا یهویی اینقدر برام عزیز شده !!!!!!! هر چند این فامیل های بابام اینقدر پر رو هستن که باز هم میان ولی فعلن تا یکی دو ماهی از دستش راحتم و وجدانم هم از خودم راحت تر !!!!



........................................................................................

Thursday, June 09, 2005

دایی حزب اللهی :

بعد از مدتها رفته بودم پیش داییم یا حاج آقا پدر خوانده . در وصف این داییم بهتره بگم یه آدمیه که هر کی چشمش بهش بیفته در نگاه اول تصور میکنه با یه آدم حزب اللهی تمام عیار روبرو شده . قد بلند و شکم بر آمده و هیکل چهارشونه و کله کچل و یه کپه ریش و پشم و دستهای کت و پهن پر از انگشترهای عقیق و فیروزه با تسبیحی به دست و لباس ساده حزب اللهی از مشخصه های ظاهری دایی منه ! اما بر خلاف این ظاهر به اصطلاح موجه و مثبت و پاستوریزه , باطن و اخلاقش بطرز فجیعی خراب و سکسیه !!! این آدم نه سواد درست و حسابی داره نه معلومات درست و حسابی و تنها دلمشغولیش اینه که بخوره و بعد هم بشینه و فیلم های سکسی تماشا کنه و خانم بازی کنه و سر خلق الله کلاه بذاره ! اما در محل کارش که یک سازمان دولتیه و این آغا هم مدیر اونجا هستن , چنان رفتاری رو در پیش گرفته که هر کی ندونه خیال میکنه با یه قدیس و پیغمبر مجسم روبروئه . از نماز خوندنش بگیر تا روزه گرفتن برای لاغریش (!) و جانماز آب کشیدن هاش جلوی روئسای رده بالای سازمان و ... حالا با این اوصاف مشخصه که چرا من زیاد دیدنش نمیرم و وقتی هم میرم تا زمانیکه ترکش میکنم 50 کیلویی از وزنش کم میشه :

بعد از کلی ترافیک و گرما خوردن و عرق ریختن تو هوای پاکیزه دودآلود و داغ , بالاخره رسیدم دم شرکت و از تاکسی پیاده شدم و رفتم داخل . حراست دم درشون یه نگاه تاسف باری بهم انداخت و انگار که یه مورد خاص (!) گرفته باشه فورن اومد جلو و گفت با کی کار دارین ؟ گفتم با آقای فلانی ! نمیشناخت . بعد هم طوری جلوم قرار گرفت که راهمو بگیرم و برم . بعد از اینکه اسم و فامیل و سمت داییم رو گفتم رنگش پرید و تعظیمی کرد و گفت : خانم پس چرا نمیگین با حاج آقا فلانی کار دارین ؟
- از کی تا حالا دایی من شده حاج آقا و ما خبر نداریم ؟
بله ؟
- هیچی . طبقه چندم هستن ؟
تند تند اومد و دکمه آسانسور رو زد و وقتی که آسانسور رسید پایین درو برام باز کرد و با یه تعظیم حسابی منو بدرقه کرد تا توی آسانسور ! چیکار میکنه این پارتی داشتن !!!!!!!! وقتی به طبقه مربوطه رسیدم راه افتادم توی راهرویی که جلوم بود تا ببینم به کجا میرسم . دو سالی میشد اینجا نیومده بودم و امروز هم به توصیه مادرم بود که اومده بودم تا 13000 دلاری رو که حواله داده بود بدم به داییم . رسیدم به میز منشی . یک دختری چادری بدترکیب پشت میز نشسته بود و روبروش هم کامپیوتری روشن بود و داشت باهاش کار میکرد . گفتم : با آقای فلانی کار دارم .
- آقای فلانی ؟؟؟ ما یه همچین کسی رو نداریم اینجا ! شما ؟
ببخشید با حاج آغا فلانی !!!!
- امروز کسی رو نمی پزیرن . کار تون چیه ؟
حتا خواهر زاده شون رو ؟
کلی با تعجب سر تا پامو بر انداز کرد انگار که جن دیده و بعد هم گفت منتظر باشم و بلند شد رفت تو اتاق روبرویی . باید هم تعجب میکرد با اون ظاهر و جانمازهایی که جلوی اینها آب کشیده بود باید هم تعجب میکردن که منو این ریختی میدیدن !!! نگاه کردم به کامپیوترش که داشت چیکار میکرد و دیدم خانم داره با این برنامه های قرآنی ور میره . فوری رفتم تو ControlPanel و بعد هم توی Administrator Tools و هر چی سرویس مهم مثل پرینتر و شبکه و اینترنت و درایور های مهم بود رو Disable کردم و دوباره نشستم سر جای خودم . کمی بعد دختره اومد و گفت بفرمایین داخل .
- چی شد حاج آغا جلسه شون تموم شد یهو ؟ و رفتم داخل .

داییم با دو تا همتای ریشوی دیگه نشسته بود و داشت صحبت میکرد و تا چشمش به من افتاد 2 متر پرید هوا و پیشونیش خیس عرق شد ! یکی از اون مردها بهش گفت :
- چی شد حاج آقا ؟ اتفاقی افتاد ؟
نه برادر .. رگ گردنم گرفت ! سلام دایی جان ... از اینورا ؟ بعد هم با کلی زور و تقلا اون هیکل 130 کیلوییش رو بلند کرد و اومد جلو . پریدم جلوی دوستاش بغلش کردم و 2 تا ماچش کردم . دوستاش هاج و واج ما رو نگاه میکردن . آخر خودش به زبون اومد و مجبور شد این حرکت جلف رو موجه و شرعی جلوه بده و گفت : خواهر زاده م هستن . رفتم جلو دستمو دراز کردم تا باهاشون دست بدم . دستهاشونو گرفته بودن در کونشون و آخر با اکراه و از ترس داییم دستشونو آوردن جلو و باهام دست دادن و زود هم دستشونو کشیدن عقب !

نشستم روی مبل روبروی داییم و روسریمو به عادت همیشه در آوردم و اومدم دکمه های مانتوم رو هم باز کنم که داییم سرفه ای کرد و جابجا شد رو مبلش و با کلی ایما و اشاره و با چشمهای از حدقه در اومده و نگرانش حالیم کرد که بیخیال !!!!!! چند دقیقه بعد پسر جوونی که ظاهرن آبدارچی بود با کلی ریش و پشم با سینی شربت داخل شد و ازمون پذیرایی کرد . لیوان شربتم رو برداشتم و مشغول خوردن شدم . کمی خنک شدم و بعد هم بلند شدم رفتم سراغ کتابخونه داییم که نزدیک 200 تایی کتاب توش بود . اونها مشغول صحبت کردن بودن و منم داشتم اسم کتابها رو تماشا میکردم . اما از تمام این 200 تا کتاب یه کتاب درست و حسابی توشون نبود و همه از دم کتابهای قرآنی و مذهبی و دینی و مشتی جفنگیات بودن و فقط کاغذ و جوهر حروم شده بود . یهو چشمم افتاد به کتاب کلیات ایراج میرزا که درست کنار نهج الملاقه گذاشته بوده ش و با صدای بلند تک خنده ای کردم و صداشون قطع شد و روشونو کردن به من .
- چی شد دایی ؟
هیچی . کتاب ایرج میرزا رو پیدا کردم !
برق از سر داییم پرید و فوری رو کرد به اون دو نفر و اشاره کرد برن بیرون !!!! اونها هم بلند شدن و بعد از عذر خواهی رفتن بیرون . تا رفتن , مانتومو در آوردم و نشستم روبروی داییم و مشغول خوردن باقی شربتم شدم .
- پدر سوخته نمیشد قبل از اومدنت یه زنگ به من میزدی ؟
مرسی حالم خوبه . همه خوبن . سلام میرسونن !
- مسخره میکنی ؟
نه ! یهو یادم افتاد باید می اومدم پیش شما ! فی البداهه بود !!!!!!
- حالا که اومدی نمیشد یکم بهتر لباس بپوشی و اینقدر فضولی نکنی ؟
چشه ؟ لباسهام خیلی هم خوبه . فکر میکنم از زن دایی خیلی سنگین تر لباس پوشیدم ! میتونم تعداد خال های روی سینه ش رو توی عروسی پسرتون بگم که از زیر لباسش مشخص بود !!!!
- استغفرالله ! خب حالا اومدی اینجا چیکار ؟
درست همین موقع در اتاقش باز شد و همون مردک آبدارچی اومد داخل و پرسید :
- حاج آقا ناهار تنها میل میکنین یا با مهمونتون ؟
تا داییم اومد جواب بده پیش دستی کردم و گفتم :
- با من ناهار میل میکنن . مرسی !!!
پدر سوخته من اینجا آبرو دارم . کلی زحمت کشیدم اعتبار کسب کردم حالا تو یه روزه میخوای همشو به باد بدی ؟
- مثل حاجی شدنتون ؟؟؟؟ راستی کی رفتین مکه ؟؟
لا اله الا الله ! دختر تو چیکار داری به این کارا ؟
- نه آخه برام سواله که حاجی شدن رو هم میشه با پول خرید ؟!!!!
بجای این حرفها و فضولی ها بیا این کامپیوتر اتاق منو درست کن اگه خیلی بیکاری !!
- نخود سیاه دیگه .... باشه !
رفتیم پای کامپیوترش و گفت که سرعتش کند شده و بعد هم کلی خواهش کرد که از اینجا تکون نخورم و رفت بیرون برای فریضه نماز (!) . کامپیوترشو روشن کردم و مشغول شدم . حدس زدم ویروس داشته باشه و کاری ازم بر نمیاومد پس مشغول فضولی کردن توی کامپیوترش شدم . دیدم هیچی تو کامپیوترش وجود نداره . عجیب بود ! چون چند تا برنامه مولتی مدیا برای فیلم و فایل های صوتی نصب شده بود اما هیچ فایلی تو کامپویترش وجود نداشت و از طرفی هم سایز هارد نشون میداد که پره !!! فوری رفتم و attribiut رو از حالت hiden در آوردمش و دیدم به به !!!! کل هارد پره و فقط هم فیلم و موسیقی و عکس . وارد یکی از فولدرها شدم که نوشته بود فیلم . اولی رو که زدم یهو یه آقا و خانم بی ناموس افتادن رو هم و د ترتیب دادن !!!!!! هاها . حاج آغای مملکتو ! باقی فیلم ها هم دست کمی از این نداشت از همجنس بازی مرد با مرد بگیر تا زن و انواع و اقسام روشهای مقاربت حتا با حیوانات و Anal Sex و ... که به عقل جن هم نمیرسید . حالم به هم خورد و بستمش و رفتم سراغ موسیقی و فولدرش رو باز کردم و چشمتون روز بد نبینه فولدرهاش این اسم ها رو داشت :
- عرق خوری – بد جور عرق خوری – خفن عرق خوری - خانم بازی – قر کمر – سینه لرزونی و ...
یکی دو تا از آهنگهای بد جور عرق خوری رو گذاشتم و اینها در اومد :

باده فروش می بده , باده فروش می بده
باده فروشان می و مستی میخوام
عمرمو با می و مستی میخوام
عاشق عشقم منو باور کنین
باز دو سه جرعه می رو بیشتر کنین

عزیز قصه های من توئی تو
ساقی روح و جسم من تویی تو
عشق خوب و نازنین من توئی تو
مهر سر نماز پاک من تویی تو

ساقی دسته من بر دامان تو
جانم قربان آن چشمان تو
پر کن باره دگر پیمانه ام
بگذر از دنیا و از من یک دم
ساقی دلم شکستی
آخر تو هم که مستی

مرده بودم از خنده ! کامپیوترو خاموش کردم و رفتم سراغ کتابهاش . مشغول اونها بودم که منشی چادریش اومد داخل و با دیدن قیافه بی حجابم کلی جا خورد و بعد پرسید :
- حاج آغا نیستن ؟
کی ؟ پدر خوانده ؟ رفته مسائل مملکت رو سر نماز حل کنه !
رفت بیرون . کمی بعد داییم پیداش شد و اول از همه هم پرسید : آتیش که نسوزوندی ؟
- نه خیالتون راحت . خب حالا میشه بیایین اینجا من یه امانتی بدم بهتون ؟
چه امانتی ؟
- مامان قبلن گفته بود مبلغی برای اون زمین ارثیه پدر بزرگ باید بهتون میداده . اومدم باهاتون حسابشو صاف کنم .
این مادرت زن خیلی خوبی بود (!) درست مثل خود تو که ماهی (!) بیا بشین دایی جان اول ناهارو بخوریم خسته ای و گرسنه !!! بعد هم گوشی تلفن رو برداشت و هوار زد پس این غذا چی شد ؟!!!! چند دقیقه بعد غذا رو آوردن و در عرض 5 دقیقه میز 12 نفره رو پر از انواع غذاها کردن برای فقط ما 2 نفر !!!!!
- دایی چه خبره ؟ مهمون دارین ؟
نه عزیز جان . برای اومدن توئه . مشغول شو ...
- من مگه چند نفرم ؟؟ این اصرافه !!!!
اصراف کیلویی چنده ؟ بخور که از دستت میره !!!! فدای سرت !!!!!
مشغول شدیم . خودش که یک دیس برنج گذاشت جلوش و منم چند تا جوجه کباب با مقداری سالاد خوردم و باقی غذاها موند که فکر میکنم اقلن 15 نفر رو میتونست سیر کنه . بعد از ناهار هم دلارها رو دادم بهش و اومدم برم که نذاشت و راننده ش رو فرستاد منو برسونه . چیکار میکنه این پول !!!!!!!!! همین آدمی که اولش چشم دیدن منو نداشت حالا یهو براش عزیز شدم ! جل الخالق !
..
..
کپی های برابر اصل دایی منو توی تمام ارکان دولت میتونید ببینید . آدم هایی که با ظاهر فریبی و پارتی بازی و جانماز آبکشیدن مقدس مآبی رسیدن به پست و مقام هایی که کوچکترین سر رشته ای ازشون ندارن و همین افراد غیر متعهد و ناآگاه و بیسواد باعث 80% عقب موندگی کشور شدن . دایی من یکی از هزاران نمونه مدیران نالایق کشور ایرانه که تحصیلات مهندسی داره اما در یکی از زیر مجموعه های فلان وزارت خونه این مملکت مشغول به کاره که تومنی یک میلیارد با تحصیلاتش متفاوته و با این همه آب هم از آب تکون نمی خوره ! چون اصلن مهم نیست که فلانی مهندسه یا عمله و یا هر چیزی ! فقط این مهمه که طرف ظاهرشو خوب حفظ میکنه و به بالا دستی ها خوب میرسونه و نمازش ترک نمیشه و باعث به خطر افتادن اسلام و نظام هم نمیشه !!!! نماز جمعه ش رو میره و توی همه انتخابات شرکت میکنه و حاج آغای مکه نرفته هم هست . بعد هم توی زندگی خصوصیش هر کاری که در محیط کار نمیکنه اونجا انجام میده ! از دیدن فیلم های پورنو تا خوردن مشروب و قمار و آوردن خانم های رنگارنگ و ... ! مملکتی که مدیرانش اینها باشن از مردم عادیش چه انتظاری دارین !!!!



........................................................................................

Wednesday, June 08, 2005

از معجزات انتخابات :

هیس برگشت !!!! دوست قدیمی من و کسی که عاشقانه دوستش داشتم و با اون و ندا خاطرات مشترک زیادی از اولین روزهای ایجاد وبلاگستان داشتیم . قدیمی ها میدونن منظورم کیه . آریای هیس یا اولین شهید راه وبلاگستان که مورد آزار و اذیت اونهایی قرار گرفت که لباسهاشون فقط مال خودشون بود و مجبور شد وبلاگش رو کاملن پاک کنه و حالا بعد از 2 سال دوری از وبلاگستان دوباره برگشته و اینبار با ادبیاتی متفاوت و پر از انرژی . ازش غافل نشین .
و اما ...
کمتز از 10 روز دیگه به انتخابات فرمایشی باقی مونده . هیچ شور و نشاط و تحرکی در جامعه احساس نمیشه الا عده کمی از طرفداران رژیم آخوندی و کسانیکه در طی این 26 سال بیشترین ضربه رو از نظام خوردن ولی به امید دست پیدا کردن به موقعیتی بهتر , از همین نظام طرفداری میکنن . نمونه های اونها رو دیدین که جوانان و پیران و دختران و پسران معلوم الحال زیادی در ستادهای تبلیغاتی مشغول فعالیت هستن . دختران و زنان فاحشه ای که بیشترین لطمه رو از همین نظام اسلامی خوردن و حالا با استفاده از همون ظاهر فریب و جلفشون سعی در جلب نظر مردم برای رای دادن می کنن . انتخابات این دوره از حکومت اسلامی بر خلاف دوره های قبل از ویژگی های زیادی برخورداره که باید روش حسابی دقت بشه و معجزاتش رو در نظر بگیریم :

- خانمی میگفت : وقتی ظاهر و سر و وضع دختری رو که پوستر انتخاباتی رسمنجانی رو در دست گرفته بود و اونو به ماشینش چسبونده بود دیدم , بیشتر از همه برای خودم افسوس خوردم که توی این 26 سال اینهمه زدن تو سرمون و با شعار یا روسری یا تو سری اسلامشونو به رخ کشیدن و حالا برای فقط یک رای , دارن با این وضع از مردم گدایی میکنن . حالا اگه کشور اسلامی نبود لابد عکس رسمنجانی رو هم روی واژن و در سوراخ کونشون هم تاتو میکردن و تو خیابون راه میافتادن ...

- یه آقای ریاضی دانی که اتفاقن توی موسسه بهزیستی هم کار میکنن میگفت : این از بدبختی های جامعه ماست که 2+2 میشه همون چیزی که آقای نامزد انتخابات میخواد . اون زمان ما دهنمون کف کرد و زبونمون موکت شد و هی هوار کشیدیم که فساد و فحشا و ایدز و جنایت داره از کنترل خارج میشه و مدام آمار و ارقام دادیم به نهاد ریاست جهموری و بیت رهبری و ازشون تقاضای رسیدگی کردیم ولی در جوابمون وعده دادن به ان شاء الله و کریم بودن خدا و ... و حالا بی اعتباری این نظر سنجی های انتخاباتی که آمار و ارقام کذایی رو تو بوق و کرنا کردن تنها یک چیز رو میتونه نشون ملت بده و اونم اینه که ریاضیات هم اسیر دست سیاست بازان شده !!!!

- از برکات انتخابات اینه که چند ماه مونده به انتخابات اونقدر زندگی شیرین میشه که آدم دلش میخواد هر سال انتخابات باشه . چه زمانیکه سالروز هلاکت خمینی ملعون بود و تلویزیون ایران مدام فیلم های روز سینماهای جهان رو نشون میداد و آهنگ هاش قطع نمیشد و جوونها هم توی خیابونها با صدای بلند موسیقی گوش میدادن , چه مجلس فرمایشی که خودشو جر داده تا قیمت ها رو برای گول زدن مردم ثابت نگه داره . ولی امان از وقتیکه خرشون از پل بگذره و تلافی تمام اینها رو سر مردم بدبخت در بیارن ...

- یکی دیگه از معجزات انتخابات اینه که وقتی پا توی هر اداره دولتی یا نهاد دولتی ای میذاری برخلاف همیشه که سگهای نگهبان اونجا " حراست " از نوک انگشتهای پات تا فرق سرت رو چک آپ میکردن و بخاطر نازکی جوراب و پیدا بودن چند طره مو و رژ لب کمرنگت و مانتوی کوتاهت اجازه داخل شدن بهت نمیدادن , اینبار با لبخندهای ملیحی با احترام ازت دعوت میکنن که کون لخت هم میتونی وارد بشی .... یا همون مدیران سگ اخلاقی که ارباب رجوع رو اصلن نمیشناختن چه برسه به جواب سلام و حالا تا دم در هم بدرقه ت میکنن همه و همه از برکات این انتخاباته ...

- اضافه بشه حوادث پشت پرده که در آینده قراره اتفاق بیفته مثل دادن مجوز ورود خانمها و آغایان فراری به کشور آریایی – اسلامی مثل شادمهر عقیلی و خانم قائقه آتشین " گوگوش " . یعنی خیال میکنین این حوادث با انتخابات ربطی داره ؟؟؟؟؟؟؟

- روحیه بی تفاوتی یا حواله کردن انتخابات به باسن مبارکه برای خانمها و بیضه های شریفه برای آغایان از جمله برکات این انتخاباته و دلایل مردم هم شنیدنش خالی از لطف نیست . آخه بابا وقتی رئیس جمهور نوکر بی اختیاره , وقتی رئیس جمهور خالی بنده , وقتی رئیس جمهور بعدی از یکسال قبل از انتخابات , قطعی و مشخصه ، خب دیگه چه مرضیه که آدم شناسنامه ش رو کثیف کنه ؟؟؟؟

- امان از پول ! چه کارهایی که نمیکنه . اگه تا دیروز همه مخالف این رژیم بودن و اسم آخوند که می اومد اسهال و استفراغ میگرفتن , اما حالا چهره های معلوم الحالی رو میبینیم که بخاطر همین چرک کف دست " پول " حاضرن از شرافت خودشون هم بگذرن . دارم تصور میکنم اگه مملکت ما اسلامی نبود اون وقت همین زنهای چادری جلوی حوزه های انتخاباتی صدها تخت روان قرار میدادن و لخت و عور میخوابیدن روی اون تخت ها و بالای سرشون میزدن : سکس به شرط رای !!!!

- یاد یک خاطره افتادم :
خرداد ماه ننگین 1342 ملا خمینی ملقب به آیت الله دژخیم یا جاکش کبیر , در پاسخ به اونهایی که ازش پرسیدن تو با حمایت و طرفداری چه کسانی میخواهی قیام کنی ؟ گفته بود :
- یاران من در گهواره هستند !!!!!!!!
بیچاره راست میگفت ! 15 سال بعد همون پسرها و دخترهای 15 ساله بودن که کودتا کردن و نصفشون بخاطر این الدنگ مردن و باقی هم در سن 18 سالگی رفتن به جبهه های حق علیه باطل تا روی مین ها سریعتر شهید بشن و به لقا الله پرتاب بشن . حالا هم اگه از رئیس جمهور آینده بپرسی که یاران شما کی هستن ؟ فوری جواب میده خواهران من در خانه های تیمی و کوچه و خیابانها مشغول ارضای مردان و پسران دست به چیز هستند و برادران من ایستاده زیر آفتاب مشغول خفه کردن اوقات ارزشمند خودشون و بازی با افیون و خانم بازی و قمار کردن با زندگیشون هستن ...
..
..
خیلی جالبه که بعضی از همین جوونهای دیروز که به برکت انقلاب کذایی یکباره تمام مسئولیت های کشور رو در چمبره خودشون گرفتن , حالا که نوبت به جوونهای امروز رسیده همون جوونهایی که حالا دیگه جوون نیستن , ادعا میکنن که :
- شرایط کشور آنقدر بحرانیست که نمیتوان افسار پوسیده کشور را بدست جوانان سپرد .

راستی یک سوال :
به نظرتون دیروز که مردم ما خوش بودن و در رفاه نسبی به سر میبردن و مثل آدم زندگی میکردن و یه شاهنشاه آریامهر داشتن که دلش خوش بود که از تخم و ترکه کوروش کبیره و هر از گاهی هم جو میگرفتش و جشنهای دو هزار و شونصد ساله راه می انداخت , اوضاع خطرناک تر بود و اسلام به خطر افتاده بود یا امروز که فحشا غوغا میکنه و ایدز به روی همه لبخند میزنه و بیکاری و اعتیاد گریبان جوونها رو گرفته و فقر با زندگی مردم موش و گربه بازی میکنه و اسلام جایگاهش حتا از مدفوعی که روی چاه مستراح شناوره بی ارزش تره ؟؟؟؟ نظر شما چیه ؟



........................................................................................

Tuesday, June 07, 2005

این برادران بسیجی :

یکی میگفت زندگی تو ایران اگه پول داشته باشی مثل بهشت میمونه ! اما من دلایل خودمو دارم و میگم تو ایران گنج قارون هم داشته باشی بازم یه آدم بدبختی ! چون از همین هوای آلوده تنفس میکنی ! با همین مردم بی فرهنگ و حکومت خر نشانش " خمینی , خامنه ای , خاتمی " سر و کله میزنی ! سوار آخرین مدل هم باشی پشت همین ترافیک عمرت تلف میشه ! راسته و فیله و خاویار طلایی هم بخوری باز هم نمیدونی گوشت خر میخوری یا گوشت شتر و در نهایت یه وقت به خودت میایی که تو هم هیچ فرقی با همون جوادهای جنوب شهری نداری از نظر شرایط زندگی و حقوق شهروندی . فقط تفاوتی که بین تو و اونها هست اینه که تو بخاطر اینکه زیادی داری , شب خواب راحت نداری و بجای اینکه مثل اونها با اسافلت یه قل و دو قل بازی کنی , مشغولیات فقط از یک رنگ دیگه ست وگرنه هر دو ما سر و ته یک کرباسیم ! پس تو هم میشی فقط مرفه مثلن بی درد اسیر زندان طلایی که خودت کانون دردی :

آقا دیروز عصر با خواهرم و دوست پسرم حاضر شدیم بریم منزل یکی از دوستان خواهرم که دعوتمون کرده بود برای شام . یه دسته گل خریدیم و راه افتادیم . تو اتوبان نزدیک شهرک غرب یه موتوری دنبالمون افتاد و هی چراغ میزد و با دست اشاره میکردن بزنم کنار . از تو آینه نگاهشون کردم و قیافه هاشون به همه چی شباهت داشت جز آدمیزاد . سر تا پا مشکی پوشیده بودن و 2 کیلو هم ریش از فک شون آویزون بود ! ترسیدم و سرعتمو زیاد کردم و از دستشون در رفتم . وارد شهرک غرب شدیم و رفتم به سمت خیابون ایران زمین . از کنار بازار گلستان که رد میشدیم چند تا پسر جوون و یه مشت دختر افتاده بودن تو جون هم و فحش میدادن به هم و کتک کاری میکردن و هیچ پلیسی هم نبود بیاد اینها رو جدا کنه و مردم هم فقط ایستاده بودن و معرکه گرفته بودن . گذشتم . وقتی پیچیدم به طرف زمین تنیس که خونه دوست خواهرم اونطرف ها بود ماشین افتاد تو یه چاله و اگه کمربند و کیسه هوا نداشتم مغرم توی شیشه ماشین پخش شده بود ! کیسه هوا باز شد و دماغم با اینکه آروم خورد بهش اما خون اومد . ماشینو زدم کنار و خواهرم هم یه دستمال برداشت و گرفت جلوی دماغم تا خونش بند بیاد . سرمو عقب گرفته بودم که یهو همون موتوری که تو اتوبان دنبالمون کرده بود جلومون سبز شد و سرنشین پشتیش پیاده شد و اومد طرفمون .

- خواهر خدا بد نده کمک نمی خوایین ؟
حالا که میبینی بد داده !
- چرا به فرمان ایست ما توجه نکردین ؟
من فقط به فرمان ایست پلیس توجه میکنم !
- ما از بسیج پایگاه مقاومت ناحیه غرب تهران هستیم !
خب منو سنه نه ؟
- میخواستم چند تا سوال ازتون بپرسم !
وقتی اینو پرسید خون به مغرم هجوم آورد و آمپرم رفت بالا و دست خواهرمو از صورتم برداشتم و اومدم پیاده بشم که دوست پسرم دستمو کشید و در گوشم گفت :
- باز آب روغن قاطی کردی ؟ بذار یه چیزی بدم بهشون گورشونو گم کنن !
ولم کن ببینم !
پیاده شدم و ایستادم جلوش حالا آرایش غلیظ و لباس باز و موهای بیرون و کلی مورد برای گیر دادن , حاضر و آماده . اونم که فکر نمیکرد با یه نردبون طرف باشه یه قدم رفت عقب و چشمهاشو انداخت کف اسفالت و دوباره سوالشو تکرار کرد :
- خواهر میشه چند تا سوال ازتون بپرسم ؟
چیه برادر ؟ لابد بازم همون سوال همیشگی که این برادر تو ماشین من چیکار میکنه ؟ یا شاید میخوای بدونی این برادر چه نسبتی با من داره ؟ ها ؟
- خواهرم ما فقط به مردم خدمت میکنیم !
نه بابا ؟ اگه میخوای به مردم خدمت کنی اون خندق رو میبینی ؟ " با دستم گودال رو نشونش دادم "
- اون که یه چاله ست خواهر !
پس میتونی با موتورت از اون چاله رد بشی تا بفهمی اون چاله ست یا خندق که من با ماشین افتادم توش , دماغم داغون شد و حالا تصور کن وقتی شماها با موتور میافتادین توش چون حین انجام وظیفه و خدمت به مردم (!) بوده شهید به حساب می اومدین و میرفین ور دل رهبر انقلابتون و خانوادتون هم کلی از شهادت شما سود میبرن ....
+ شیوا بس کن ....
بشین تو ماشین صدات در نیاد ! خب حالا اگه میخوای به مردم خدمت کنی میری بجای گیر دادن به من و امثال من و دخالت تو کار خصوصی مردم یه بیل بر میداری و اون خندق رو پر میکنی که پیغمبر اسلام و یار جون جونیش , علی , هم کارگر و عمله بودن !
- استغفرالله ... خواهر اینطور حرف نزن معصیت داره !!!
معصیت گیر دادن به مردم داره ! یه کار دیگه هم میتونی بکنی . اون پایین دم بازار گلستان چند نفر دارن به قصد کشت همدیگه رو میزنن و اگه همین حالا بجنبی و زود برسی اونجا میتونی تابوت چند تاشونو بگیری و ببری بهشت زهرا . خیلی هم خوش شانس باشی شاید از شهید شدنشون جلوگیری کنی .
- خواهر خیلی تند میزی !
ببین برادر , عمر این پارتیزان بازیها تموم شده ! حالا اگه خیال کردین امروز شب قبر رهبر انقلابتونه و میتونین مردمو مثل اون زمانها سر کیسه کنین کور خوندین ! برو خدا روزیتو تو همون معقد امامت حواله کنه . بعد هم یه دسته پول از کیفم در آوردم و طوری گرفتم که ببینه و ادامه دادم :
- حالا جدی میخوای خدمت کنی یا وقت خودم و خودتو تلف کنی ؟؟؟؟
فکر میکنم شما باید با ما به پایگاه بسیج بیایین تا بیشتر با هم صحبت کنیم .
- ببین دیر اومدی ! من بیام اونجا نه تنها فرماندتو میخرم که پایگاهتونم میخرم و یه بلایی هم سر تو میارم که دیگه هوس این چریک بازیها به سرت نزنه ! اگر هم فکر میکنی پول خریدار نداره بسم الله ...
لا اله الا الله .. پس حداقل میتونم که کارت ماشین رو ببینم ؟
- شما پلیس اداره راهنمایی و رانندگی هستی که میخواهی کارت ماشین منو ببینی ؟
نه خواهر !
- پس متاسفم . خداحافظ !
سوار ماشین شدم و با سرعت از جلوشون رد شدم و رفتیم خونه دوست خواهرم . وقتی رسیدیم پدرش اومد و بینیمو معاینه کرد و گفت چیزی نشده و خون هاشو تمیز کرد و یه پانسمان معمولی کرد و نشستیم صحبت کردن . پدرش هم به افتخار خواهرم یه شامپاین اتریشی عالی باز کرد و بعد هم شام آوردن و کلی زدیم و رقصیدیم و خوردیم و حسابی خوش گذشت .

شب دوست پسرمو رسوندم خونه ش و خودمون برگشتیم به سمت خونه . تو اتوبان پارک وی یه گشت پلیس نگهمون داشت و اومد کنار ماشین . حالا من تا خرخره مشروب خوردم و لباسم هم ناجوره و آرایش و ... خواهرم هم بدتر از من ولو و از دم خونه دوستش خیال میکنه من مادرشم !!!!! مشخص بود طرف اومده فقط گیر بده و دشت شبانه ش رو بکنه و بره ! ازم گواهینامه خواست ! چشمام هیچی رو نمیدید و یه کارت از کیفم پیدا کردم و دادم دستش !
- خانم این کارت ماشینه ! گواهینامه لطفن !
یه کارت دیگه پیدا کردم و دادم بهش !
- خانم این کارت بیمه ست ! گواهینامه !!!!!
بالاخره با هزار زور و زحمت گواهینامه رو پیدا کردم و دادم دستش ! نگاه کرد و داد بهم و گفت : بیا پایین در صندوق عقبو باز کن ! حالا بیا اینو درست کن !!!! درو باز کردم و با یه دستم جلوی مانتومو گرفتم و با دست دیگه م روسریمو جلوی دهنم گرفتم و تلو تلو خوران رفتم درو باز کردم و شروع کردن زیر و رو کردن صندوق عقب . دو تا بطری پلاستیکی نوشابه پیدا کرد که توشون آب ریخته بودم یکی برای شستشو و یکی هم با کمی الکل مخلوط بود برای ریختن توی شیشه شور ماشین . اولی رو باز کرد و بو کرد و درشو بست و دومی رو که بو کرد گفت :
- این چیه ؟ عرقه ؟
آب و الکله برای شیشه ماشین !
- میتونی ثابت کنی ؟
آقا این آبه ! نصف شبی چرا اذیت میکنی ؟ راست میگی بخور تا بفهمی !
داشتم باهاش چونه میزدم که یهو دیدم خواهرم جیغش رفت هوا و یکیشون که رفته بود توی ماشین رو میگشت , پرت کرد بیرون و یارو هم افتاد بین درخت ها و ولو شد . فوری رفتم طرف یکی دیگه شون که رفته توی داشبورد و کیفم رو میگشت . تند تند رفتم کیفمو ازش گرفتم و گفتم :
- به چه حقی به کیفم دست میزنی ؟ تو مامور راهنمایی هستی یا مفتشی ؟
دارم میگردم ببینم مورد داری یا نه !
- تو غلط میکنی کیف منو بگردی پدر سگ !!!!!
بعد هم کیفمو بردم بالا و محکم کوبیدم تو سرش و اومدم سوار ماشین بشم و راه بیفتم یهو چشمم افتاد به جلوی لباسشون که اسمشون رو جیبشون نبود . یاد حرف یکی از دوستام افتادم که اینها با لباسهای دزدی میان و مردمو سر کیسه میکنن و یهو گفتم :
- شما چرا اسمت روی لباست نیست ؟ من الان زنگ میزنم به 110 تا بیان اینجا و تکلیف شما رو مشخص کنن !!!!
آقا این حرف که از دهنم در اومد و موبایلمو در آوردم هر 4 تاشون پریدن توی ماشین و غیب شدن !!!!! تمام دست و پاهام داشت میلرزید و چند دقیقه ای نشستم تا کمی حالم جا اومد و راه افتادیم رفتیم خونه !

به همین سادگی شب ما رو به گند کشیدن ! حالا پول به چه درد من میخوره تو این خراب شده ؟؟؟؟ بیخود نیست که میگن پول خوشبختی نمیاره !



........................................................................................

Monday, June 06, 2005

کباب خوری :

آقا از بس این جانور کباب کباب کرد و هی کبابهای طاق بستان و ولایتشو به رخ ما کشید که ما هم دهنمون آب افتاد و تصمیم گرفتیم یه جشنی به اتفاق دوست پسر و خواهر گاگولمون بگیریم و دلی از عزا در بیاریم و به کوری چشم اسلام و مسلمین از این تعطیلی ها نهایت استفاده رو بکنیم و به گور خمینی لعنت بفرستیم باشد که آمرزیده بشم :

وقتی زنگ زدم به دوست پسرم و بهش گفتم امشب بیا اینجا و میخوام کباب درست کنم و دور هم جشنی بگیریم و بقول لات ها امشب رو بترکونیم , از خدا خواسته قبول کرد و گفت : تو هیچی نگیر و فقط منقل و مزه جات رو آماده کن و گوشت کبابی و مشروب با من !!!!
خب منم از خدا خواسته قبول کردم و با خواهرم رفتیم سوپر مارکت بالای خونه و کلی چیپس و ماست موسیر و چوب شور و ... خریدیم و خواهرم هم گفت من هوس جوجه کباب کردم و 2 بسته جوجه کباب آماده هم برای اون برداشتم و 2 بسته هم زغال بدون دود مخصوص تریاکی جماعت (!) و آوردیم خونه و مشغول آماده کردنشون شدیم . این مرتیکه هم از فرصت استفاده کرده بود و خودشو با چیپس و نوشابه خفه کرده بود , چیزهایی که سالی 12 ماه هم بهش نمیدم و حالا که سر من گرم بود تند تند داشت میچپوند تو حلقش !!!!
- پدر سگ تر می افتی ! نخور اینقدر !
دوست دارم !
+ به بچه چیکار داری بذار بخوره !
- وقتی من بچمو تربیت میکنم رو حرف من حرف نمیزنی وگرنه میری خونه خواهر جونت !!!!
+ مثلن ما که از بچگی اینهمه حله حوله خوردیم چی شد ؟
- نمیبینی ؟ یه نگاه جلوی آینه به خودت بنداز و یه نواز مغزی از خودت بگیر میفهمی چی شدی !!

خلاصه همه چیز آماده بود و منتظر تشریف فرمایی شازده بودیم ! مرتیکه رو خوابونده بودم و من و خواهرم هم دلمون داشت ضعف میرفت از گرسنگی و هی تو دلم فحشش میدادم که چرا نمیاد !؟ آخر پیداش شد . بعد از کلی معذرت خواهی و توجیهات من در آوردی مخصوص آغایون خالی بند , از تو ماشینش 2 بطر تکیلا در آورد و یه نایلون سیاه رنگ هم داد دستم و گفت :
- اینم سور و سات امشب !!!!!! بریم درست کنیم .
گوشته ؟
- از گوشت بهتر ! دنبلان !!!!!!
اییییی ! بمیرم هم لب نمیزنم !!!! خودت میخوری !
- به ! من 2 ساعته دارم تهرانو برای پیدا کردنش زیر و رو میکنم اونوقت نمیخورین ؟
+ شیوا دنبلان چیه ؟
یه چیز ناهنجار !
+ یعنی چی ؟
یعنی بیضه گوسفند !!!!!
+ بیضه چیه ؟
تخم گوسفند !
+ مگه گوسفند تخم گذاره ؟
خاک تو سر خنگت کنن ! تخم مرغ مگه گفتم ! همون تخمی که مردا دارن ! افتاد ؟
+ آهان اون !!!!! بی ادب ..
گمشو ! چه واسه من خانم آداب معاشرت شده ! حالا میخوری یا نه ؟
وقتی اینو گفتم قیافه ش همچین کج و معوج شد انگار که گفتم سوسک بخور !!!! خلاصه وقتی اوضاع رو اینطوری دیدم اون بسته کذایی رو دادم دست دوستم و گفتم همشو خودت میخوری و ما جوجه کباب میخوریم !!!!!
رفتیم آشپزخونه و مشغول شدیم . اون داشت دنبلان های خودشو تمیز میکرد و به سیخ میکشید و ما هم جوجه کباب های خودمونو .
- از دستتون در میره از من گفتن بود ! نمیدونی دنبلان با مشروب چقدر میچسبه !
حرف نزن که میاندازمت بیرون ! به من میگه تخم گوسفند بخور !!!! حیف که دوستت دارم وگرنه ...
+ شیوا میگم اگه بخوری حامله میشی و اونوقت یه گوسفند میزایی ...
هه هه خندیدم نمکدون ! باز تو یه چیزی یاد گرفتی ؟
- دعوا نکنین خودم همشو میخورم ولی التماس هم کنین بهتون نمیدم ! گفته باشم .
نوش جونت همشو خودت بخور تا مردونگیت زیاد بشه !!!!!



خلاصه کباب ها رو برداشتیم و با نون و چیپس و ماست و یخ گذاشتیم تو سبد و رفتیم ایوون پشتی . یه سی دی هم از جواد یصاری گذاشته بودیم و حسابی با این بساطمون جور بود و کلی جواد بازار شده بود . آقا هم منقل رو راه انداخت و شروع کرد اول جوجه کباب های ما رو درست کردن و وقتی حاضر شد همونطوری با سیخ و داغ داغ شروع کردیم خوردم و اونم مشغول درست کردن دنبلان های کذایی شد !!!! بوی خوبی راه افتاده بود و منم سیر نشده بودم و این دنبلان ها هم هی چشمک میزدن . هر چی هم چیپس و ماست خوردم تا اشتهام کور بشه , بدتر دل ضعفه گرفتم . خلاصه اولین سیخش که آماده شد گیلاس هامونو پر کردیم و مشغول خوردن شدیم . دهنم آب افتاده بود و هی زیر چشمی می پاییدمش تا آخر گفت :
- چیه ؟ دهنت آب افتاده ؟
نه ! ولی خب امتحانش که ضرری نداره !!!!
یکی بهم داد ! اول بو کردم . بوش که خوب بود . بعد هم با احتیاط گذاشتم دهنم . مزه خوبی داشت ! خلاصه کنم که تمام دنبلان ها رو ما دوتایی نشستیم خوردیم و خواهرم هم هی اه و اوه میکرد و قیافشو جمع میکرد و حالش از ما به هم خورده بود .
بعد از شام هم کلی رقصیدیم و ادا در آوردیم و خسته که شدیم نشستیم پوکر اونم 3 نفره !!!!!!! آخر شب وقتی ته ویسکی ها در اومد دیگه رو پا بند نبودیم . خواهرم که همون اول کله پا شده بود و سرشو رو پای من گذاشته بود و چرت میزد و ما دو تا هم انگار قسم خورده بودیم تا آخرین قطره بطری ها رو هم نخوریم ول نکنیم و از رو نمیرفتیم و هی گیلاس ها رو پر میکردیم و هی سیگار پشت سیگار . دیگه آخری ها حس کردم چنان اشباع شدم و اگه یه کبریت کنارم روشن میکردن آتیش میگرفتم و آخر از رو رفتم و گفتم دیگه نمیتونم و بریم بخوابیم !!! خواهرمو بلند کردم و دوتایی زیر بغلشو گرفتیم و کشون کشون بردیم اطاقش و مثل جنازه دراز به دراز افتاد رو تخت . ما هم مست و خراب رفتیم تو رختخواب و یه سفر خاطره انگیز رفتیم به سان فرانسیسکو , جای تمام امت اسلام خالی !!!!

خلاصه چنان این مملکت خمینی رو دیشب آباد کردیم که یزد و معاویه هم فکر نمیکنم اینطوری به اسلام حال داده باشن اونم تو مملکت امام زمان یا تایمری یا همون مرد نامرئی !!!!!!



........................................................................................

Sunday, June 05, 2005

بیوگرافی خمینی , لعنت الله :

خجسته روز هلاکت امام 13 شیعیان و بنیان گذار حکومت شاهنشیخی و موسس حکومت اسلامی بر تمام مردم شهید پرور میهن آریایی – اسلامی مبارک باد . دیشب تا ساعت 3 داشتم برای این مطلب تحقیق میکردم و حاصلش این شد :

سید روح الله موسوی الخمینی الهندی در تاریخ 30 شهریور 1281 خورشیدی مصادف با 2461 شاهنشاهی در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی در خانواده ای مرتجع و مذهبی و خاندانی از سلاله کفار متولد شد و دنیایی را به خاک و خون کشید . نفرین ملت ایران تا ابد بر روح این جانی پست فطرت .
پدرش آیت الله العظمی مصطفی موسی الهندی از شاگردان میرزای شیرازی بود که از کشور هندوستان به همراه خانواده ش به ایران مهاجرت و در ده خمین اقامت کرد . او 5 ماه بعد از تولد خمینی به دستور نایب السلطنه احمد شاه بخاطر دخالت در امور کشور به هلاک رسید . مادرش سیده هاجر " بدون نام خانوادگی " بود که او نیز در سن 15 سالگی به آغوش عزرائیل شتافت .
خمینی در سال 1298 خورشیدی راهی حوزه علمیه اراک شد و در دروس ادبیات عرب و فقه و اصول اسلامی مشغول به تحصیل شد . بعد از آن نیز در حوزه های علمیه قم , نجف و مدرسه فیضیه به تحصیل پرداخت و در شهر نجف بود که مبانی دکترین حکومت اسلامی رو در درسهای ولایت خلق کرد و ریشه تشکیل حکومت اسلامی در واقع در اونزمان پایه ریزی شد !!!!!!
خمینی در سال 1328 خورشیدی طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همکاری آیت الله حائری , که این آقا در حال حاضر خلع لباس هستن و ساکن ایالات متحده آمریکا و دشمن شماره یک آخوندیسم , تهیه کرد و به آیت الله بروجردی پیشنهاد داد . این طرح با مخالفت بروجردی مواجه شد اما به تحریک عده ای از شاگردان و هواداران خمینی مورد استقبال قرار گرفت و باعث اختلاف ریشه ای بین علمای حوزه شد و از این تاریخ عملن فضلای حوزه های علمیه به دو گروه تقسیم شدن و گروه هوادار خمینی که بعدها در مسند قدرت قرار گرفتند و گروه مخالفین خمینی که اکثر اونها یا ترور شدن یا خلع لباس و تبعید و فرار به نجف اشرف .
اولین فعالیت سیاسی خمینی در تاریخ 13 خرداد 1342 در مدرسه فیضیه قم بود که منجر به قیام ننگین 15 خرداد شد و متعاقب اون با دستور کتبی شاه به ساواک , خمینی دستگیر و به زندان قصر منتقل شد ولی مورد بازجویی قرار نگرفت . خمینی در تاریخ 18 فروردین 1343 خورشیدی از زندان آزاد و به قم فرستاده شد . همان سال در تاریح 13 آبان 1343 بعلت سخنرانی ای بر ضد قانون کاپیتالاسیون توسط کوماندوهای اعزامی شاهنشاه در ساعت 2:20 دقیقه بامداد در منزل شخصی دستگیر و با هلیکوپتر به تهران منتقل و در زندان اوین بازداشت شد . دو روز بعد متعاقب فشار دولت انگلستان به دربار و نامه رسمی سفیر کبیر بریتانیا , شاهنشاه که قصد تبعید خمینی را در داخل کشور داشت , خمینی را به کشور ترکیه و سپس به کشور عراق تبعید کرد . در خرداد 1346 شاهنشاه تصمیم بر انتقال خمینی به کشور هندوستان داشتن که بعلت تهدید علما به فرمان جهاد , این طرح اجرا نشد . دلیل این اقدام جلوگیری از ارتباط خمینی با حوزه های علمیه و روحانیون بود که مرکزیت آن در کشور عراق و در شهر نجف قرار داشت و به پایگاه مخالفان تبدیل شده بود .

در اواخر اسفند 1353 شاهنشاه حزب رستاخیز را برای جلوگیری از فعالیت های سیاسی دیگر احزاب تشکیل دادند و در یک نطق تلویزیونی تمام مردم شریف ایران را به عضویت در آن فرا خواندند و اعلام کردند کسانیکه مخالف چنین طرحی هستند میتوانند گذرنامه خود را گرفته و از کشور بروند .
در ادامه این طرح خمینی با دادن فرمان جهاد , کلیه مردم ایران را از شرکت در این حزب منع کرد و آن را مخالف اسلام دانست . جالب اینجاست که زمانیکه حکومت اسلامی تاسیس شد بر خلاف شعارهایی که در اوایل انقلاب داده بود , فعالیت تمام احزاب رو غیر قانونی اعلام کرد و فقط حزب جمهوری اسهالی رو به رسمیت شناختن !!!!!!!
این بزرگترین ضربه به پیکره هواداران ساده لوح انقلاب بود که همگی اونها با خیال خام پیروزی انقلاب و رسیدن به احزاب حزبی خودشون در کودتای اسلامیون شرکت کردن . وگرنه تعداد افرادی که باعث و بانی کودتای اسلامی در ایران بودن بقدری ناچیز بود که به حساب نمی اومد و یکی از پلتیک های اسلامیون دعوت از عموم مخالفان رژیم شاه بود و با اتحاد اونها و با استفاده از شعارهای ریاکارانه تونستند جریان انقلاب رو مردمی کنن و در نهایت هم وقتی قدرت رو در دست گرفتن تمام افراد جناح های مخالف اسلامیون رو با ترور و ارعاب و تهدید و شکنجه و زندان از بین بردن . اعدام های انقلابی یکی از همین ابزارها برای برچیدن بساط احزاب سیاسی در ایران بود .

دز 14 مهرماه 1357 خمینی نجف رو به مقصد پاریس ترک کرد و به مدت 4 ماه در شهر نوفل لو شاتو اقامت کرد . خمینی در دی ماه 1357 شورای انقلاب رو تشکیل داد و شاه هم پس از تشکیل شورای سلطنت و گرفتن رای اعتماد برای بختیار کشور را با برداشتن مشتی از خاک ایران و چشمانی اشکبار و بدرقه هواداران خود ترک کرد . خمینی در 12 بهمن 1357 وارد ایران شد و در تاریخ 16 بهمن 1357 رئیس دولت موقت مهندس بازرگان رو انتخاب کرد و در 19 بهمن در مدرسه علوی تهران مستقر شد . خمینی اولین حکم خود را به شخصی سفاک و خونریز تر از آتیلا و هیتلر اعلام کرد . در حکم آمده بود :
" جناب حجت الاسلام آقای شیخ صادق خلخالی دامة افاضاة , به جنابعالی ماموریت داده میشود تا در دادگاهی که برای محاکمه متهمان و زندانیان رژیم شاه رحمت الله تشکیل میشود حضور به هم رسانیده و پس از تمامیت مقدمات محاکمه با موازین شرعیه , حکم شرعی صادر نمایید "
تنها دو روز بعد از صدور این فرمان بعلت قصی القلب بودن این فرد و اعدام های گسترده ای که به فرمانش صورت گرفت , موضوع مورد اعتراض و مخالفت بسیاری از نیروهای سیاسی فعال و حتی اسلامیون و هواداران حکومت اسلامی واقع شد و علت آن شقاوت و سوء استفاده از حکم خمینی و اجرای منشوری ضد انسانی و عصبیتی بنام شرع بود . این مخالفتها بقدری شدید بود که خلخالی در کتابی بنام خاطرات خود در دو جلد عنوان کرده :
- سرانجام کاسه صبرم لبریز شد و به دیدار خمینی رفتم و گفتم ابراهیم یزدی میگوید که جزو شورای انقلاب است و نمیگذارد من به کارها رسیدگی کنم . او در همه کارهای من دخالت میکند و مانع کار ما " اعدام " میشود . خمینی در جواب به من گفت : " پاسخی از یک بظاهر عالم " : اون زورش به تو نمیرسد اگر آمد آنجا " مدرسه رفاه محل اعدام ها " یقه او را بگیر " سپس خمینی یقه مرا گرفت و گفت : اینطوری " و از پله ها به پایین پرت کن تا بیاید پیش من . من جوابش را میدهم . و این موضوع هم اینطور ختم به خیر شد .
در مقام حاکم شرع " جلاد " خلخالی بیشتر از 50 نفر از کسانی را که در رژیم شاه رحمت الله هیچ نقش محوری نداشتند و فقط باقی مانده عناصر اصلی و فراری رژیم بودند , بیگناه به دار آویخت و اولین آنها امیر عباس هویدا نخست وزیر بود که 13 سال در این مقام قرار داشت و اعدام هویدا در تمام کشورهای غربی حکومت اسلامی رو زیر سوال برد و هنوز هم بعد از سالها این خاطره تلخ فراموش نشده ! شعر زیبایی که هویدا سروده تا ابد یادش رو زنده نگه میداره :
چو ایران مباشد تن من مباد - بدین بوم و برزنده یک تن مباد

در 12 فروردین 1358 در پی یک رفراندوم تشریفاتی حکومت اسلامی بعنوان دولت گرداننده ایران برگزیده شد و برگی ننگین در تاریخ ایران به ثبت رسید . در 13 آبان سال 1358 در پی خبر ملاقات مهندس بازرگان با برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید دانشجویان متعصب در اثر تحریک عمال رژیم کذایی اسلامی به سفارت آمریکا یورش بردن و با به گروگان گرفتن اعضای سفارت که در بین اونها چند زن هم وجود داشت , لکه ای ننگین از ایران در جهان باقی گذاشتن که نام ایران و ایرانی رو در جهان خدشه دار کرد . متعاقب این اقدام خمینی در طی نطقی عمل دانشجویان رو تایید و آنرا انقلابی بزرگتر از انقلاب اسلامی نامید !!!!
از پیامدهای انقلاب جنگ عراق علیه ایران بود که به تحریک کشورهای غربی و برای ضعیف کردن کشور قدرتمند ایران در منطقه انجام گرفت و تسلیخات نظامی بجا مونده از حکومت شاهنشاهی و سرمایه های باقی مونده ایران همگی در طی 8 سال جنگ به آخر رسید و کشور به ویرانه ای بدل شد با مردمی خسته و دردمند از جنگی فرسایشی که در نهایت با پذیرش صلح از سوی ایران همراه بود , خمینی در تاریخ 11 مهر 1367 طی فرمانی دستور بازسازی کشور و سیاست ها و خط مشی نظام رو در 9 بند صادر کرد .

در نهایت این خونخوار ملعون و قاتل میلیونها انسان بیگناه که ویران کننده آشیان امن و راحت تمام ایرانیان و کشور عزیزمون بود در سن 87 سالگی در ساعت 10 :20 دقیقه روز شنبه 13 خرداد سال 1368 مصادف با 2548 شاهنشاهی به درک واصل شد و جهانی و ملتی را آسوده ساخت .
یادش همیشه قرین لعنت و نفرین تمامی هموطنان و ایرانیان باد تا ابد الدهر .
لعنت الله علیه یوم الولد و یوم یموت و یوم الیبعت حیا .
..
..
از طویله تا اریکه بهترین اسمیه که میشه روی حکومت اسلامی گذاشت . افرادی که در دوران پر شکوه پهلوی جزو پست ترین و مفلوک ترین افراد زمانه بودن با دسیسه ها و خیانتهاشون بر ضد ملت ایران به قدرت رسیدن و تونستن زمام امور رو در دست بگیرن . نمونه بارز حکومت های دیکتاتوری و فساد موجود بین اونها رو در دوران حکومت شوروی میتونید ببینید که تنها در کمتر از 2 دهه این امپراطوری عظیم از داخل متلاشی شد . دولتیان امروزه به ظاهر از ایدئولوژی دوران خمینی تبعیت میکنن ولی در واقع تمام اونها گرفتار فساد و دوگانگی شدن و بقدری افراط کردن که تمام پایگاههای خودشون رو در بین مردم از دست دادن و مردم رو مالامال از نفرت کردن . هر چقدر که زمان میگذره شمارش معکوس نابودی این نظام پوشالی بیشتر به انتهای خودش نزدیک تر میشه . نتیجه چنین دوگانگی ای این شده که تمام نظام از درون در حال متلاشی شدن و نابودیه . حالا با همه این احوالات پیش بینی کردن آینده ایران و حکومت اسلامی چندان کار دشواری نیست و نظام اسلامی هم مقتدر تر از امپراطوری شوروی نیست !!!!!!!!!!!
تکبیر.



........................................................................................

Saturday, June 04, 2005

سکس چت :

ایام الله هلاکت خمینی ملعونه . خواهر – برادر – آقا - خانم . خوشحال باش ! برقص ! دست افشانی کن . در این شبها از ایرج میرزا وحی موعود , نقل شده که هر یکبار سکس داشتن با شوهر یا همسرتون به اندازه هزار شب سکس داشتن ثواب داره . پس بشتابید . یا ایها الناس عزب اوغلی ها ! همچنین از پیغمبر مونث شیوا ( ع ) نقل است که در این شب استمناء بسیار مستحب میباشد !!!! پس بجنبانید ...
آقا این روزها گناه داره که آدم حرفهای خلاف اخلاقی بزنه و عفت کلام نداشته باشه و عفت خانم رو زیر سوال ببره یا تصاویر مستهجن نشون خلق الله ندید بدید میهن آریایی اسلامی بده و اونها رو دست به چیز کنه ! به همین دلیل هم این موضوع رو انتخاب کردم تا آمرزیده بشیم همگی با هم :

- دعای آخر شب : الهم ببخش این جانبه را و رحمت بفرما خوانندگان را ! استغفرالله ربی و اتوب الیه .
الهی آمین !!!!!

با عرض شرمندگی از همه خوانندگان , این بلای اظهار وجود آغایون توی چت داشت منو خفه میکرد و لازم دیدم که این موضوع رو حتمن مطرح کنم باشد که از این به بعد پدر ها و مادرها بیشتر مراقب فرزندانشون باشن و مراقبت های چتی رو به عمل بیارن و شدیدن فرزندانشون رو از چت کردن با ایرانی جماعت به دور کنن .
یه کارگر افغانی دارم که هر هفته یکبار میاد و منزلم رو تمیز میکنه . این بیچاره تعریف میکنه که ما توی کابل که درس میخونیم گاهی اوقات میاییم توی اینترنت و با ایرانی ها که زبونشون فارسیه مشغول صحبت میشیم و میخواهیم کمی سوالات کامپیوتری ازشون بپرسیم اما تنها چیزی که به ما میگن یک مشت فحش خوار مادره و همشون فقط دنبال خانم میگردن !!!!!!! وقتی هم با اسم زن میریم باهاشون چت میکنیم همشون از ما تقاضای سکس دارن !



حالا این بدبخت های افغانی به جهنم , بابا ما ایرانی ها هم از دست این جانورهای ایرانی به ستوه اومدیم . یه نکته خیلی جالبی که شاید هر زن و دختری تجربه کرده توی ایران اینه که مردها وقتی کم میارن و یا وقتی میخوان اظهار وجود کنن , فورن از اسافلشون مایه میذان ! در واقع نشونه مردونگیشون رو به رخ خانمها میکشن ! دیگه نمیدونن که اگه آلت پر توان و آخته نشونه مردونگیه , پس الاغ و قاطر خیلی مرد تر هستن !!!!!!!!!
آقا امروز داشتم بعد از مدتها چت میکردم با دوستی و یهو یه آغایی منو پیج کرد . همینطوری با اونم مشغول صبحت بود که Webcam رو هم روشن کرد و بعد از چند تا سوال سکسی دوربین رو برد سمت آلت مبارکه و دستشو برد توی شورتش و شروع کرد مثل مارگیری که مار رو از سبد بیرون میاره , آلتش رو در آوردن !!!!!! حالا جالبه بدونید که این پدیده فجیع و ناهنجار چند وقتیه مد شده و تا با آغایی چت میکنی یهو آقای دودول رو میارن جلوی دوربین و مشغول اجرای پانتومیم میشن !
..
..
والا زشته این حرکات ! حالا یه دختر بچه یا پسر بچه پشت کامپیوتر باشه و مثلن شمار و سر کار گذاشته باشه باید اینطوری رفتار کرد ؟ متاسفانه در ایران از هر چیزی استفاده نا درست میشه و اینم از همون موارده . تصاویر خودشون گویای همه چیز هستن !!!!!
فتبارک الله احسن الخالقین .



........................................................................................

Friday, June 03, 2005

اسلام شناسی پیشرفته ( 6 ) :

صبح رفته بودم بانک پول بگیرم وقتی برگشتم خواهرم برگشت بهم گفت :
- شیوا غسل جنابت چیه ؟
بله ؟؟؟؟؟؟
- غسل جنابت !
تو باز نشستی پای برنامه های تلویزیون ؟ صد بار گفتم اینا رو نگاه نکن از راه به در میشی !
- نه تو حالا بگو چیه !
هیچی مردا وقتی ارضا میشن و اسپرمشون خارج میشه باید غسل بگیرن و بهش میگن غسل جنابت حالا جریان چیه ؟
- یه مرده داشت از بیماری وسواس میگفت که پیغمبر با یه لیوان آب غسل جنابت میگرفت و مردای امروزی با یه بشکه آب غسل میگیرن و این یعنی بیماری وسواس و اصراف کردن !!!!!
تو یه بار دیگه بری برنامه های تلویزیون رو تماشا کنی جات پشت دره !!!!!!
- ولی راست میگفت ها ! خیلی آب حروم میشه اینطوری !
خاک تو سر ! آخه اون خری که اینو گفته نمیدونسته که پیغمبر خودش عرب بوده بعد هم عرب ها دولشون اندازه تیر چراغ برقه بعد هم برای اینکه بخواد اون زهر ماری رو غسل بگیره نه تنها یه لیوان آب , که یه تانکر آب احتیاجه بعد هم گیریم که اون پدر سگ راست میگفت ! تو خودت عقل نداری که یه لیوان آب فقط اونقدر کفایت میکنه که آغا چیزشو بگیره فرو کنه تو لیوان و در بیاره و بقیه بدنشو چطوری بشوره ؟!!!!!!!!!! دیدی خنگی ؟؟؟؟ گل بگیرن مغزتو ! پاشو بلند شو از جلوی تلویزیون تا پرتت نکردم از خونه بیرون !!!

عصر با هم رفتیم قدم بزنیم و نزدیک میدون تجریش چشممون افتاد به یکی از ستادهای انتخاباتی سیار که آخوندی ایستاده بود و داشت حسابی از شیعیان و رای دادن و این مزخرفات صحبت میکرد . چون من به شیعه جماعت آلرژی دارم به خواهرم گفتم بیا بریم ببینیم چی میگه ؟ ایستادیم و داشت میگفت :
- به قوه خدا تعداد شیعیان از زمان پیغمبر تا به امروز چندین برابر شده است حتا با اینکه در طول تاریخ پر شکوه اسلامی جنایات زیادی بر علیه شیعیان صورت گرفته .
دستمو بردم بالا و اشاره کرد که حرفمو بزنم ! گفتم :
- حاج آغا 1400 سال قبل جمعیت کره زمین 50 میلیون نفر بوده و امروز 8 میلیارد نفر شده . حالا میشه بفرمایین این آیا شاهکاره یا شق القمره که تعداد شیعیان زیاد شده با توجه به رشد جمعیت در جهان ؟؟؟؟؟
- خواهرم اولن حجابت را رعایت کن که نشانه متانت زن است ! دومن بنده با ضعیفه جماعت صحبتی ندارم . داشتم برای برادران عرض میکردم نه برای شما !!!
پس یعنی میفرمایین فقط برادران باید بیان و در انتخابات شرکت کنن و فقط برادران هستن که مسلمون هستن نه ؟؟؟؟
آقا وقتی اینو گفتم تو جمعیت ولوله افتاد و کم کم مردم پراکنده شدن و رفتن ! بعضی ها هم که خیلی متعصب بودن موقع رفتن چند تا فحش خوار مادر هم به آخونده زیر لب میگفتن و میرفتن و خلاصه به همین سادگی من بعنوان یک موجود ناقص العقل و جنس دست دوم و ضعیفه , شرررررر شاشیدم به تمام اعتقادات این مردک دیوانه و بساطشو ریختم به هم ! حالا هی بشینین بگین دخترا موشن مثل خرگوشن . بینیم بابا !!!!!!
..
..
آقا این بحث غسل کردن توی اسلام منو کشته ! شاید 1400 سال قبل که عرب خاک و خلی از صحرا می اومد برای نماز خوندن باید دست و صورتی میشست و وضو گرفتن لازم بود براش و تمیزش میکرد ولی در قرن 21 که حمام و آب و صابون و لیف و شامپو و ژیلت و اپیلیدی و واجبی اختراع شده , وضو گرفتن یا غسل کردن آیا حماقت محض نیست ؟ یعنی فکر میکنین با غسل یا وضو چه چیزی میخواد تمیز بشه که با آب و صابون نمیشه ؟؟؟؟ و همین آیا نشونه احمقانه بودن دین نیست که هنوز هم بعد از 1400 سال قوانینش بدون تغییر باقی موندن و متناسب به روز و پیشرفت جامعه نشدن ؟؟؟ یا اینکه عنصر گوز باعث باطل شدن وضو میشه ! اصلن بیاییم کمی گوزولوژی راه بندازیم و گوز رو تجزیه و تحلیل کنیم :
گوز در واقع همون گاز متان هست که از تخمیر مواد غذایی در اثر فعل و انفعالات باکتری های روده , ایجاد میشه و در بعضی از افراد مقدار این گاز بیشتره و در بعضی کمتر . اگه موقع خروج این گاز از باسن مبارکه یه فندک دم مخرج قرار بدید این گاز مشتعل میشه و میسوزه ! در طبیعت هم گاز متال در باتلاق ها و جاهایی که آب گندیده یا مواد تجزیه شده وجود داره یافت میشه .
اما در دین اسلام نجاسات به چیزهای مایع و جامد گفته شده و انگار در اون زمان گازها در دین اسلام شناسایی نشده بودن ! مثلن اسپرم یا خون پریود یا ترشحات واژن یا شاش و خون و ... همگی از نجاسات هستن ! اما اینکه در جایی اسمی از گاز برده نشده , پس گوز به جه دلیل باطل کننده ست ؟ الله اعلم ! حالا با در نظر گرفتن این موضوع , آدم های گوزو باید چه خاکی به سرشون بریزن معلوم نیست ! تنها راه چاره اینه که توی استخر شیرجه بزنن و زیر آبی نماز بخونن !!!!
-
اما مورد دوم و بحث شیعیان . اگه به کشورهای مسلمان نشین مثل پاکستان و عراق و افغانستان و ... سفر کرده باشین همیشه بدنام ترین محلات و بدترین و متعصب ترین و احمق ترین و خرافی ترین افراد اون کشورها رو شیعیان تشکیل دادن . هر چی آدم بی فرهنگ و گدا گشنه ست همه شیعه هستن و حالا میشه نتیجه گرفت که این آخوندها چقدر پر رو هستن که با چنین اعتماد به نفسی از مذهب شیعه حمایت و تعریف میکنن و برای پیروانشون چسی میان ! حالا باورتون میشه که ما در کل ایران شاید تنها 8% مسلمون داریم و تنها 1% هم شلیذ مسلمون واقعی نداشته باشیم و باقی فقط مسلمون زاده هستن ؟؟؟؟ نگاهی به توده مردم میتونه خیلی از حقایق رو براتون روشن کنه .
به امید ریشه کن شدن اسلام و انقراض نسل آخوندها جمیعن اسهال .



........................................................................................

Thursday, June 02, 2005

تلویزیون و کانال های ماهواره ای :

آقا این کانال های ماهواره ای واقعن شاهکارن . یه زمان بود به ریش کانال های لاریجانی میخندیدیم , لاریغامی گیرمون اومد . حالا داریم به این مردک لغوز , لاریغامی میخندیم و فردا معلوم نیست کی گیرمون بیفته ! حالا وقتی دقت کنی میبینی همین کانال های ماهواره ای هم دست کمی از اراجیف و خزعبلات کانال های داخلی ندارن . هر چند سگ کانالهای ماهواره ای شرف داره به کانال های آب دوغ خیاری داخلی اما از نظر محتوا و بار فرهنگی هیچ فایده ای برای مردم ندارن الا بیشتر خرد کردن اعصاب مردم و ایجاد استرس و شایعات خاله زنکی و مشتی جفنگ و دروغ . کانال های داخلی هم که قربونش برم مثل حسینیه و مسجد میمونن که صبح تا شب امام و پیغمبر کفن میکنن :

- اخبار رو میگیری میزنه : با سلام و صلوات بر محمد و آل مادر صلواتیش ..
- روزی چند بار هم برنامه ها قطع میشه و اذان پخش میشه !
- خدا نکنه مناسبتی باشه و از چند روز قبل بساط روضه و عر و گوز و تیر و اشتلم به راه می اندازن !
- تولد و جشن و عید باشه , لورل و هاردی و فیلم های صد سال قبل تلویزیون های خارجی رو نشون میدن که موسیقی متنشون هم حذف شده و بجای مارش عزا با حرکات تند ریتمیک در حال نمایشه !
- هنوز عرق رقص و دست افشانی تولد فلان امامون خشک نشده که باید دستمال دست بگیریم و جلومون یه طشت بزاریم و به گور فلان امام و وفاتش زار زار اشک بریزیم ! باز خداوند خامنه ای چلاق رو رحمت کنه که مثل خمینی که برای پدر و مادر و بچه و برادر و خواهر امام ها و پیغمبرها بساط وفات گذاشته بود , نمیذاره !!!!
- وقتی که سرود و موزیک میخواد پخش بشه , فقط باید قیافه کریه المنظر خواننده رو ببینی دریغ از نشون دادن آلات موسیقی . انگار که آلات موسیقی اسلام رو حامله میکنه !!!!
- مسابقات ورزشی هم گلچین شده و بعد از فیلتر و سانسور با تاخیر به خورد مردم داده میشه ! بجز اون هم خیلی از رشته ها جزو ورزش به حساب نمیاد و بوکس و شنای زنان و باقی ورزشهای زنان اصلن ورزش نیستن !!!!
- صبح ها هم کانال های خانوادگی می افتن تو جون اعصاب زنان خانه دار و درس کلفتی و بچه داری و جمالی و تو سری خور بودن در مثابل شوهر و کنیز مطبخی یادشون میدن دریغ از تشویق زنان به آموختن علم و دانش و ایستادن روی پای خودشون و آگاه کردنشون نسبت به حقوق اجتماعیشون !!!!
- سریالهای روحوضی و تخته حوضی رو هم که لازم به گفتن نیست و آدم با دیدن اونها به عارضه اسهال و بواسیر مبتلا میشه !
- فیلمهای سینمایی هم از بس به ریش و قیچی سانسور سپرده شدن که هنوز اول فیلم رو نفهمیدی تیتر پایانی فیلم ظاهر میشه ! یا تصویر اونقدر کشیده شده تا گردن و پستون خانم دیده نشه یا از بس جمع شده تا مینی ژوپ خانم , دامن ماکسی نشون داده بشه !
- صحنه های اخبار هم برای سانسور شدن باید ده دفعه تا پایان خبر مدام تکرار بشه تا صحنه های فجیع نمایش داده نشه و بد آموزی به خورد مردم ندن .
- هر چی آدم بد هیبت و کریه الچهره و زشت و وحشتناکه تو شبکه های داخلی بکار گرفته میشه با مقدار مناسب ریش و پشم و چند توپ پارچه سیاه و هر چی گوینده و مجری خوشگل و خوش تیپه , تو شبکه های برون مرزی مثل جام جم بکار گرفته میشه .
- تمام ترانه ها و گروه های موسیقی و فیلم هایی که برای شبکه های داخلی حرام شرعی هستن در کانال های برون مرزی به نمایش گذاشته میشن ! آدم گاهی خیال میکنه سیمای ایران در حال تهاجم فرهنگی به ایرانیان اونور آبه تا اونها رو از راه به در کنه !!!!! الله اکبر ...
- موقع انتخابات که میشه بازار دروغ و ریا و مردم فریبی داغه داغ میشه و آدمهایی که تا دیروز یزید و کافر و سفاک بودن یهو میشن پیغمبر مجسم !!!!

و صد البته هدف از همه اینها اینه که مردم ما منحرف نشن و سیمای حکومت اسهالی سیمایی پاستوریزه باشه ! اما عجیبه که با این همه سانسور و پنهان کاری و دروغ و دغل و درسهای اخلاقی و خدا پسندانه و پخش قرآن و دروس اسلامی و اخلاقی , جرم و جنایت و تجاوز و فساد و قتل و غارت و دزدی هر روز در جامعه ما رشد تصاعدی پیدا میکنه ؟؟؟؟ هر روز جوونهای ما بیشتر کافر میشن ! هر روز جوونهای ما بیشتر به سمت سکس و مسائل جنسی و ضد اخلاقی منحرف میشن ! هر روز دزدی ها علنی تر میشه ! هر روز جوانان ما بیشتر به عرق خوری و سیگار و اعتیاد و خانم بازی و پارتی های آنچنانی و موسیقی های سنگین و مخرف اعصاب گراییش پیدا میکنن ! نکنه همه اینها از برکات اسلامه ؟؟؟؟

و از اونطرف هم قربون این شبکه های ماهواره ای برم با جفنگیاتشون :

- هزینه ماهیانه 50 تا 100 هزار دلاری این شبکه ها که از جیب سران این مملکت تامین میشه و آغایان رفسنجانی و لاریجانی یکی از بزرگترین سهام داران پخش برنامه های فلان ماهواره برای ایران هستن هم جای خود که در 24 ساعت شبانه روز 48 ساعت رقص و آواز پخش میکنه !! حالا کسی ندونه خیال میکنه نکنه این لاریجانی مزلف و رفسنجانی کوسه در تجارت پر سود واردات دستگاههای ماهواره ای هم سهمی دارن ؟ استغفرالله ...- کافیه تو مملکت یکی از حضرات بچسه !!!!! از فردا بساط مارگیری این شبکه ها راه میافته :

یکی میگه فلان روز بریزید تو خیابون ها !
یکی میگه فلان روز بچپین تو خونه هاتون !
یکی میگه کون لخت بیایین بیرون !
یکی میگه زنها بی حجاب بیان بیرون !
یکی میگه چادر سر کنین !
یکی میگه با چوب و چماق بریزین بیرون !
یکی میگه انتفاضه کنین و با سنگ رژیم رو سرنگون کنین !
یکی میگه خر زهره بکارین دم خونه هاتون !
یکی میگه مشعل روشن کنین !
یکی میگه به زنهای چادری تجاوز کنین !
یکی میگه بسیجی ها رو مقطوع النسل کنید !

- بعد یهو از عالم غیب خبر میرسه پیغمبری به زمین نازل شده و آیت الله هخا عروج میکنن .
- فرداش بساط جن گیری و انرژی درمانی و آینده نگری و کف بینی و فال بینی و رمالی به راه میافته !
- پس فردا یهو آغا گه خوردم نامه امضا میکنه و میگه من فریب استکبار رو خوردم و شما رو به خیر ما رو به سلامت . کلی هم حال کردیم همتونو گذاشتیم سر کار !!!! دم خودمون گرم . خاک بر سر ملت !
- فلان کانال میگه وبلاگ نویسان ایرانی آگاه باشید که ملا حسین درخشان , جاسوس وطن فروش مملکته و از همین توبره با آخوندها در حال خوردنه !!!!!
- یکی دیگه میاد و فحش خوار مادر رو به سران حکومت میکشه !
- اون یکی میاد و پیغمبر و امام رو کفن میکنه !
- این یکی میاد و رضا پهلوی رو شاه ایران میکنه و مهلت تعیین میکنه که فلان روز در تهران تاج گذاری رضا داریم !
- اون یکی میاد و از زندانیان سیاسی بد میگه !
- این یکی میاد و همه زندانیان سیاسی رو حلوا حلوا میکنه !
- یکی میاد و با تله پاتی مردم رو درمان میکنه !
- اون یکی میاد و به مردم میگه اگه آب دماغتون چکید یعنی اینکه سرما خوردین !
- فلان شبکه میاد و با نشون دادن زیبایی های غرب جوونهای بدبخت ایرانی رو هوایی میکنه !
- اون یکی میاد و آش رشته و کله پاچه آستان قدس عوضی رو به مردم میچپونه !
- فلان روز آیت اللهی خلع لباس شده , آیت الله رینگو میاد پشت تریبون و مردم رو به شورش وا میداره !
- فلان روز مذهب رو زیر سوال میبرن و شرررررر میشاشن به اعتقادات مردم !
- فرداش میان و به مناسبت مرگ فلان امام به مردم تسلیت میگن و پس فرداش هرهر به ریش دین میخندن !
- اون یکی کانال 24 ساعته قرآن و نماز و روزه و روضه و ختم انعام و سفره ابوالفضل و سفره سبز و ... رو به زبان انگلیسی و عربی و فارسی آموزش میده !
- این یکی از فضایل دین مسیحیت داستانها نقل میکنه !

آخر همه اینها وقتی به خودت میایی میبینی که همه اینها سر و ته یک کرباسن و بهترین کار اینه که هم علم کذایی لاریغامی " آنتن تلویزیون ایران " رو از پشت بوم خونه ت به زیر بکشی و هم بشقاب های ماهواره رو به سمتی غیر از سمت ماهواره های ایرانی تنظیم کنی و با خیال راحت بچسبی به برنامه های اروپا و آمریکا و خلاص !!!!! چیزی که در عمق همه این شبکه ها میتونی بفهمی اینه که نه اینور آبی ها نه اونور آبی ها هیچ کدوم عاشق چشم و ابروی مردم ما نیستن و فقط یا دنباله رو اهداف از ما بهتران هستن و یا به فکر جیب خودشون هستن و هر کاری که میکنن برای منافع خودشونه و بس وگرنه مردم همه از دم بازیچه ای بیش نیستن !!!!!!
چقدر ما بدبخت شدیم و توی محدودیت و فلاکت زندگی میکنیم که یه برنامه درست و حسابی ملی نداریم و اونقدر مزخرف به خوردمون دادن که حاضریم مزخرفات دیگران رو هضم کنیم و افتخار هم بکنیم که ماهواره داریم !!!!!!!



........................................................................................

Wednesday, June 01, 2005

سقا خونه :

در فرهنگ ما ایرانیها زیاده روی و کم کاری خیلی زیاد به چشم میخوره . ما ایرانی ها بیشترمون حد وسط نداریم . یا خیلی شور یه چیزی رو در میاریم و یا خیلی بی حال و بی توجه نسبت به قضایا رد میشیم ! اما اینکه توی زندگیمون یاد بگیریم اعتدال رو رعایت کنیم , از این خبرها نیست ! امور مذهبی ما ایرانی ها هم از این قضیه جدا نیست و اتفاقن بدترین نوع زیاده روی ها توی همین بخش به چشم میخوره . کارهای احمقانه و خرافه گرایانه ای که یا از سالیان گذشته باقی مونده و یا جدیدن مد شده همه و همه جزئی از این کارهای احمقانه ست که فرهنگ اصیل ایرانی رو زیر سوال برده . مخالف مذهب نیستم چون مذهب میتونه برای انسان ها سازنده باشه و بخشی از نیازهای معنوی و خلاء های روحی اونها رو تامین کنه و بهشون انرژی مثبت بده و انسانها ذاتن نیاز به پرستش چیزی دارن . اما اینکه مذهب رو چطور به کار ببریم و چه رفتاری در مقابلش داشته باشیم و اصولن چه چیزی رو پرستش کنیم , چیزیه که امروزه در ایران باعث شده که 80% جامعه نسبت بهش یا گریزان باشن یا استفراغش کنن چون مذهب در ایران با خرافات و موهوم پرستی و حماقت و ریا و فساد و زور مخلوط شده و معجون بجا مونده از اون چیزی جز کثافت و جهل نیست :

یکی از موارد احمقانه ای که از گذشته های دور در فرهنگ ایرانی ها بجا مونده سقا خونه ها هستن . مکانی برای مردمی که التماس دعا دارن و در اون شمع روشن میکنن برای حاجت گرفتن !!!!! نمونه اون رو هم در کلیسا میبینیم که مسیحی ها هم با روشن کردن شمع و دعا کردن حاجت مثلن میگیرن . حالا اینکه این عمل از دین مسیحیت به دین اسلام ایرانی (!) وارد شده یا از اسلام ایرانی به مسیحیت , مشخص نیست !!!! اما با رفتاری که ایرانی ها در پیش گرفتن در طول تاریخ , این دیوونه بازیها شاهکار ایرانیهاست و بس . ما در کتب اسلامی و تاریخی هم مطالب زیادی از این دست داشتیم و داریم که نشون دهنده زیاده روی ایرانیان در پاس داشت مراسم مذهبی و استقبال از علمای دینی و افراد ظاهر فریب و مقدس مآب بوده . در جایی نوشته شده وقتی علی به ایران میاد مردم دنبال خر آغا چندین فرسنگ میدون و شادی میکنن و این بصورت رسم در میاد . درست همونطوریکه رهبر فرزانه , رئیس حکومت شاهنشیخی ایران هم وقتی به شهرستانها میرن برای مردم فریبی , مردم انتخاب شده (!) دنبال ماشین آقا یورتمه و چهارنعل راه میافتن .

نزدیک منزل ما تو کوچه پس کوچه های قدیمی نیاوران یه سقاخانه که چه عرض كنم سوراخ نمور و روشنی توي دل ديوار كندن و ملت بيكار و خل و چل مسلک توش شمع روشن مي كنن و دقایقی اشک میریزن و ناله میکنن و بعد سر به آسمون میگیرن و دعایی می خونن و میرن به این امید که حاجتشون برآورده بشه ! زمانهای کنکور دانشگاه ها و یا فصل امتحانات بچه ها که میرسه , این سقا خونه غلغله میشه و چنان ازش نور به بیرون پراکنده میشه که خیال میکنی توش آتیش گرفته !!!!!! عصر ها که با مرتیکه میریم پیاده روی همیشه از کنار این سوراخ کذایی رد میشیم و همیشه خدا هم چند نفری کنارش صف کشیدن تا شمع روشن کنن و به خداشون رشوه بدن . منو یاد این باجه های عابر بانک میاندازه که هر کسی پول میخواد میره جلوش و باقی افراد کنار تر میایستن تا طرف پولشو بگیره و بره و نوبت اونها بشه . اینجا هم بقیه ایستادن کنار تا اون طرف شمعش رو روشن کنه " کارت بزنه " و دعایی بخونه " کد رمز وارد کنه " و بره حاجت بگیره " پولشو دریافت کنه " تا نوبت اونها بشه !

دلم میخواد برسه اون روزی که تمام این مظاهر خرافاتی رو نابود کنن و مردم رو از جهل و حماقت خارج کنن که بجای اینکه توصل به چیزهای احمقانه ای مثل شمع و گل و پروانه بشن , برن و تلاش و همت خودشونو زیاد کنن و یه بازنگری به اشتباهات و شکست هاشون بندازن و از شکست ها درس بگیرن و ببینن کجای کار رو اشتباه کردن و اصلاح کنن رفتارشونو نه اینکه برن شمع روشن کنن و دست رو دست بذارن تا فرجی بشه ! تو دین اسلام هم همیشه گفته شده از تو حرکت از خدا برکت نه اینکه از تو نشستن و کون گشادی و از خدا برکت !!!!!!!!

امروز هم چشمم افتاد به دو تا خانم شیک پوش سانتی مانتال " آقا باور کنین خرافه پرستی بین زنهای پولدار اونقدر که زیاده بین زنهای طبقه متوسط به چشم نمیخوره , حالا نه اینکه فکر کنین زنهای ژنده پوش و جواد اینکاره نیستن , که اونا از همه بدترن " , داشتن شمع روشن میکردن و میذاشتن توی سقا خونه . این مرتیکه هم که مثل خودم زبونش هیچ وقت ترمز نداره و کنجکاویش فوران میکنه , با صدای بلند پرسید :
- مامان اونجا دارن تولد می گیرن ؟؟؟؟
منم که خیلی دلم میخواست بهانه ای دستم بیاد و یه حالی به اینا بدم فوری بلند بلند جوری که بشنون گفتم :
- نه عزیزم . به این کارا میگن خرافات ! دیوونه بازی ! خریت !
يكيشون چپ چپ سرتاپامو از اون نگاه های سفیه اندر عاقلی کرد و گفت :
- خانم خجالت نیمکشی این حرفها رو یاد طفل معصوم مي دی ؟؟؟؟
نه تنها خجالت نمیکشم که اگه زن نبودین بدترشم میگفتم . بچه باید بفهمه که اگه قرار بود کسی با روشن کردن شمع حاجت بگیره و کارش راه بیفته , در اونصورت همه میرفتن و مشعل روشن میکردن تا خیلی زودتر و بهتر حاجت بگیرن !

دوتاشون یکم هاج و واج همدیگه رو نگاه کردن و بعد اون یکی زنه که جوون تر بود برگشت به دوستش گفت :
- راست میگه ها ! اصلن از اولش هم بهت گفتم این کارا خرافاته ! تقصیر توئه منو برداشتی آوردی اینجا که انگشت نمای مردم بشم ! اگه اینطوری بود من 100 تا شمع روشن میکردم !!!!!! بعد هم با حرص از دوستش جدا شد و رفت !
زنک کمی منو نگاه کرد و تو چشمهاش تردید رو خوندم و اونم سرشو انداخت پایین و دنبال دوستش راه افتاد . وقتی رفتن مرتیکه رو بغل کردم و بردم دم سقا خونه و گفتم :
- بیا تولد بازی کنیم و شمع ها رو فوت کن .
اونم شروع کرد با فوت و تف همه شمها رو خاموش کرد تا به نفس نفس افتاد و باقی رو هم من فوت کردم و اون آتشکده کذایی رو خاموش کردیم و یه ماچ آبدارش کردم و با هم رفتیم پارک !
..
..
فکر کنم تنها خوبی ای که این سقا خونه داشت این بود که 2 تا آدم رو سر عقل آورد و از طرفی هم کلی قند تو دل مرتیکه آب کرد چون تو عمرش اینقدر شمع فوت نکرده بود و بیشترین تعداد شمع های زندگیش 3 تا بوده :)



........................................................................................

© تمام حقوق و مزايای این سایت متعلق به شخص شيوا میباشد

Design By Shiva © 2001